• خواندن
  • نمایش تاریخچه
  • ویرایش
 

ترجیح بلامرجّح

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف





ترجیح بِلامُرَجِّح، اصطلاحی فلسفی و کلامی می‌باشد.



ترجیح بلامرجّح بدین معناست که فاعل، یکی از دو امر متساوی و متماثل را بدون غایت و مقصدی خاص برگزیند.


این اصطلاح گاهی به صورت ««ترجّح بلامرجّح»» بیان می‌شود که در این صورت به این معناست که یکی از دو امر متساوی از جمیع جهات، بدون مبدأ فاعلی، بر دیگری رجحان یابد.
[۱] غلامحسین ابراهیمی دینانی، قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی، ج۱، ص۱۵۸، ج ۱، تهران ۱۳۷۰ ش.



فلاسفه و متکلمان به اتفاق، «ترجّح بلامرجّح» را محال می‌دانند و در این باره میان ایشان اختلافی نیست. همچنین به نظر آنان «ترجیح مرجوح بر راجح» در مسائل اعتباری‌ به‌طور مطلق قبیح است و در مسائل حقیقی و امور تکوینی، در صورتی که رجحانِ طرفِ راجح به ضرورت و وجوب باشد، محال است؛ زیرا راجح و مرجوح دو امر متضایف‌اند و ضرورت یا اولویت مرجوحیتِ طرف مرجوح به ضرورت یا اولویت راجحیتِ طرفِ راجح وابسته است، بدین معنا که اگر راجحیتِ طرفِ راجح ضروری باشد، مرجوحیتِ طرفِ مرجوح نیز ضروری خواهد بود و اگر راجحیت طرف راجح اولویت داشته باشد، مرجوحیت طرف مرجوح نیز اولویت خواهد داشت.
فلاسفه و متکلمان در باره بدیهی یا نظری بودن امتناع «ترجیح بلامرجّح» اختلاف نظر دارند:




۴.۱ - قائلین به بداهت قاعده

اغلب فلاسفه آن را قاعده ای عقلی و از بدیهیات به شمار آورده اند، تا آن‌جا که بداهت آن را در حد بداهت «قضیه الواحد نصف الاثنین» دانسته اند
[۲] محمدبن عمر فخررازی، محصل افکار المتقدّمین و المتأخّرین من العلماء و الحکماء و المتکلّمین، ج۱، ص۱۱۰، چاپ طه عبدالرؤوف سعد، بیروت ۱۴۰۴/۱۹۸۴.
[۳] محمدبن محمد نصیرالدین طوسی، تلخیص المحصل، ج۱، ص۱۱۵ـ۱۱۶، چاپ عبداللّه نورانی، تهران ۱۳۵۹ ش.
[۴] محمدبن ابراهیم صدرالدین شیرازی، الحکمة المتعالیة فی الاسفار العقلیة الاربعة، ج۱، ص۲۰۲ـ۲۰۳، تهران ۱۳۳۷ ش، چاپ افست قم.
[۵] محمدبن شاه مرتضی فیض کاشانی، اصول المعارف، ج۱، ص۳۹ـ ۴۰، چاپ جلال الدین آشتیانی، قم ۱۳۶۲ ش.
[۶] عبداللّه جوادی آملی، رحیق مختوم: شرح حکمت متعالیه، ج۱، بخش ۳، ص۱۱۰ـ۱۱۱، ج ۱، بخش ۳، قم ۱۳۷۵ ش، ج ۲، بخش ۲، ۳، ۴، قم ۱۳۷۶ ش.
[۷] غلامحسین ابراهیمی دینانی، قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی، ج۱، ص۱۵۰ـ ۱۵۸، ج ۱، تهران ۱۳۷۰ ش.
[۸] جعفر سجادی، فرهنگ علوم فلسفی و کلامی، ذیل ترجیح بلامرجِّح، تهران ۱۳۷۵ ش.
.

۴.۲ - قائلین به نظری بودن قاعده

اما گروهی این قاعده را نظری انگاشته و براهینی در اثبات آن آورده‌اند از جمله این‌که اِستوا و رجحان، متنافی و متناقض‌اند و شیئی که نسبتش به وجود و عدم متساوی است، اگر یکی از دو طرف بر دیگری بدون مرجّح رجحان یابد، مستلزم جمع نقیضین می‌شود و بنابراین محال است.

۴.۳ - مخالفین با بداهت قاعده

برخی این استدلال را مغالطه دانسته و گفته‌اند که استوای شی ء نسبت به طرفین بدین معناست که ذات شی ء نه اقتضای وجود دارد و نه اقتضای عدم، و این استوا مناقض با اسناد ترجّح یکی از دو طرف به ذات شیء است، به این معنی که ذات شی ء اقتضای یک طرف را داشته باشد؛ اما اگر ترجّح به شی ء اسناد داده نشود و رجحان بدون هیچ علتی حاصل شود، تناقضی به وجود نمی‌آید.
[۹] محمدبن عمر فخررازی، البراهین در علم کلام، ج۱، ص۵۴، چاپ محمدباقر سبزواری، تهران ۱۳۴۱ـ۱۳۴۲ ش.
[۱۰] محمدبن عمر فخررازی، المباحث المشرقیة فی علم الالهیات و الطبیعیات، ج۱، ص۲۱۸ـ۲۲۰، چاپ محمد معتصم باللّه بغدادی، بیروت ۱۴۱۰/ ۱۹۹۰.
[۱۱] مسعودبن عمر تفتازانی، شرح المقاصد، ج۱، ص۴۸۲ـ۴۸۳، چاپ عبدالرحمان عمیرة، قاهره ۱۴۰۹/۱۹۸۹، چاپ افست قم ۱۳۷۰ـ۱۳۷۱ ش.
[۱۲] علی بن محمد جرجانی، شرح المواقف، ج۳، ص۱۳۸ـ۱۳۹، چاپ محمد بدرالدین نعسانی حلبی، مصر ۱۳۲۵/ ۱۹۰۷، چاپ افست قم ۱۳۷۰ ش.
[۱۳] حسن بن عبدالرزاق لاهیجی، زواهر الحکم، ج۱، ص۲۳۱، در منتخباتی از آثار حکمای الهی ایران: از عصر میرداماد و میرفندرسکی تا زمان حاضر، تهیه و تحقیق و مقدمه و تعلیق از جلال الدین آشتیانی، ج ۳، تهران ۱۳۵۵ ش.


۴.۴ - نظر ملاصدرا در بداهت قاعده

«ملاصدرا»
[۱۴] محمدبن ابراهیم صدرالدین شیرازی، الحکمة المتعالیة فی الاسفار العقلیة الاربعة، ج۱، ص۲۰۸، تهران ۱۳۳۷ ش، چاپ افست قم.
کسانی را که منکر بداهت «قاعده امتناع ترجیح بلامرجّح» اند، از فطرت بشری و طینت اصلی آدمی خارج دانسته و استدلال آنان را برای اثبات غیر بدیهی بودن قاعده، ظلم عقلی خوانده است.

۴.۵ - استدلال اشاعره در نفی بداهت

بعضی متکلمان، از جمله اشاعره، بداهت قاعده را منکر شده اند، و حتی مُفاد آن را نیز باطل دانسته و با ارائه شواهدی به تأیید نظر خود پرداخته اند.
[۱۵] محمدبن عمر فخررازی، المباحث المشرقیة فی علم الالهیات و الطبیعیات، ج۱، ص۲۱۸ـ۲۲۰، چاپ محمد معتصم باللّه بغدادی، بیروت ۱۴۱۰/ ۱۹۹۰.
[۱۶] محمدبن عمر فخررازی، المطالب العالیة من العلم الالهی، ج۱، ص۹۱ـ۱۱۴، چاپ احمد حجازی سقا، بیروت ۱۴۰۷/ ۱۹۸۷.
[۱۷] علی بن محمد جرجانی، شرح المواقف، ج۳، ص۱۵۹، چاپ محمد بدرالدین نعسانی حلبی، مصر ۱۳۲۵/ ۱۹۰۷، چاپ افست قم ۱۳۷۰ ش.

دلیل آنان برای اثبات نظری بودن قاعده این است که «قضیه الواحد نصف الاثنین» به مراتب روشن تر و واضح تر از این قاعده است و وقتی در باره بداهت قضیه ای احتمال ِ اختلاف باشد، آن قضیه یقینی نیست و اثبات آن نیاز به استدلال و برهان دارد.
[۱۸] محمدبن عمر فخررازی، محصل افکار المتقدّمین و المتأخّرین من العلماء و الحکماء و المتکلّمین، ج۱، ص۱۰۶ـ۱۰۷، چاپ طه عبدالرؤوف سعد، بیروت ۱۴۰۴/۱۹۸۴.
[۱۹] محمدبن عمر فخررازی، المباحث المشرقیة فی علم الالهیات و الطبیعیات، ج۱، ص۲۱۹، چاپ محمد معتصم باللّه بغدادی، بیروت ۱۴۱۰/ ۱۹۹۰.
[۲۰] محمدبن عمر فخررازی، المطالب العالیة من العلم الالهی، ج۱، ص۷۹، چاپ احمد حجازی سقا، بیروت ۱۴۰۷/ ۱۹۸۷.
[۲۱] محمدبن محمد نصیرالدین طوسی، تلخیص المحصل، ج۱، ص۱۱۱، چاپ عبداللّه نورانی، تهران ۱۳۵۹ ش.
[۲۲] محمدبن ابراهیم صدرالدین شیرازی، الحکمة المتعالیة فی الاسفار العقلیة الاربعة، ج۱، ص۲۰۷، تهران ۱۳۳۷ ش، چاپ افست قم.


۴.۶ - پاسخ قائلین بداهت به اشاعره

قائلان به بداهت قاعده، اِ شکال اشاعره را بدین صورت پاسخ گفته‌اند که آنچه موجب نظری دانستن قاعده شده، ابهام از ناحیه حکم قضیه نیست بلکه از جهت مبادی تصوری آن (موضوع و محمول) است؛ یعنی حکم دو قضیه «استحاله ترجیح بلامرجّح» و «الواحد نصف الاثنین» بعد از تصور طرفین آن‌ها‌ به‌طور یکسان آشکار و بدیهی است، اما منکران بداهت قاعده، نظری بودن تصور موضوع و محمول را به نظری بودن حکم سرایت داده اند.
[۲۳] محمدبن محمد نصیرالدین طوسی، تلخیص المحصل، ج۱، ص۱۱۵، چاپ عبداللّه نورانی، تهران ۱۳۵۹ ش.
[۲۴] ابن کمونه، رسالة ازلیة النفس و بقائها، ج۱، ص۱۴۴ـ۱۴۶، نسخة خطی کتابخانه (شماره ۱) مجلس شورای اسلامی، ش ۳۸۱۴.
[۲۵] محمدبن ابراهیم صدرالدین شیرازی، الحکمة المتعالیة فی الاسفار العقلیة الاربعة، ج۱، ص۲۰۸، تهران ۱۳۳۷ ش، چاپ افست قم.
[۲۶] علی بن محمد جرجانی، شرح المواقف، ج۳، ص۱۳۶ـ ۱۳۸، چاپ محمد بدرالدین نعسانی حلبی، مصر ۱۳۲۵/ ۱۹۰۷، چاپ افست قم ۱۳۷۰ ش.

«فخر رازی»
[۲۷] محمدبن عمر فخررازی، المباحث المشرقیة فی علم الالهیات و الطبیعیات، ج۱، ص۲۲۱، چاپ محمد معتصم باللّه بغدادی، بیروت ۱۴۱۰/ ۱۹۹۰.
نیز در جواب به این اشکال گفته است که روشن تر بودن قضیه «الواحد نصف الاثنین» نسبت به مفاد قاعده «امتناع ترجیح بلامرجّح»، دلیل بر غیر بدیهی بودن این قاعده نیست.


اشاعره برای جواز «ترجیح بلامرجّح» شواهدی ذکر کرده‌اند که از آن جمله است :
۱) آفریده شدن جهان در وقتی معیّن بدون این‌که آن وقت نسبت به اوقات دیگر مرجّحی داشته باشد.
۲) اختصاص افعال بشر به احکامی از قبیل وجوب و حرمت و حسن و قبح بدون این‌که افعال، مقتضی چنان احکامی باشند.
۳) انتخاب یکی از دو راه مساوی، بدون هیچ مرجّحی، به توسط انسانی که از خوف درنده ای می‌گریزد.
۴) انتخاب یکی از دو قرص نان که از هر جهت مساوی اند، بدون هیچ مرجّحی، توسط فرد گرسنه.
۵) اختصاص برخی احکام به یکی از دو چیزی که متماثل اند، بدون هیچ علتی.
۶) اختصاص ذوات اشیا به صفاتی معیّن بدون مرجّح، در حالی که همه آن‌ها از آن جهت که ذات اند، متساوی اند.
[۲۸] محمدبن عمر فخررازی، المباحث المشرقیة فی علم الالهیات و الطبیعیات، ج۱، ص۲۱۹ـ۲۲۰، چاپ محمد معتصم باللّه بغدادی، بیروت ۱۴۱۰/ ۱۹۹۰.
[۲۹] ابن کمونه، رسالة ازلیة النفس و بقائها، ج۱، ص۱۴۳ـ۱۴۴، نسخة خطی کتابخانه (شماره ۱) مجلس شورای اسلامی، ش ۳۸۱۴.
[۳۰] مسعودبن عمر تفتازانی، شرح المقاصد، ج۱، ص۴۸۲، چاپ عبدالرحمان عمیرة، قاهره ۱۴۰۹/۱۹۸۹، چاپ افست قم ۱۳۷۰ـ۱۳۷۱ ش.
[۳۱] علی بن محمد جرجانی، شرح المواقف، ج۳، ص۱۳۷ـ ۱۳۸، چاپ محمد بدرالدین نعسانی حلبی، مصر ۱۳۲۵/ ۱۹۰۷، چاپ افست قم ۱۳۷۰ ش.
[۳۲] محمدبن ابراهیم صدرالدین شیرازی، الحکمة المتعالیة فی الاسفار العقلیة الاربعة، ج۱، ص۲۰۸ـ ۲۰۹، تهران ۱۳۳۷ ش، چاپ افست قم.



حکما شواهد اشاعره را به این شرح مردود دانسته اند:
۱) در مواردی از قبیل شخص گرسنه و آدم ترسان از درنده، مرجّح در واقع و نفس الامر موجود است، ولی ما به آن آگاه نیستیم؛ زیرا بسیاری از امور مؤثر وجود دارند که انسان به آن‌ها علم ندارد، مانند اوضاع فلکی و مبادی غیبی که در هدایت و حفاظت انسان مؤثرند.
[۳۳] محمدبن عمر فخررازی، المطالب العالیة من العلم الالهی، ج۱، ص۱۱۹، چاپ احمد حجازی سقا، بیروت ۱۴۰۷/ ۱۹۸۷.
[۳۴] محمدبن ابراهیم صدرالدین شیرازی، الحکمة المتعالیة فی الاسفار العقلیة الاربعة، ج۱، ص۲۰۹، تهران ۱۳۳۷ ش، چاپ افست قم.
[۳۵] حسن بن عبدالرزاق لاهیجی، زواهر الحکم، ج۱، ص۲۳۱، در منتخباتی از آثار حکمای الهی ایران: از عصر میرداماد و میرفندرسکی تا زمان حاضر، تهیه و تحقیق و مقدمه و تعلیق از جلال الدین آشتیانی، ج ۳، تهران ۱۳۵۵ ش.

برخی نیز میل قلبی را علت قریب ترجیح و مرجّح انتخاب دانسته اند، البته خود این میل حادث است و علتی دارد، اما علم به آن علت ــ که علت بعید ترجیح است ــ ضرورت ندارد.
[۳۶] ابن کمونه، رسالة ازلیة النفس و بقائها، ج۱، ص۱۴۶ـ۱۴۷، نسخة خطی کتابخانه (شماره ۱) مجلس شورای اسلامی، ش ۳۸۱۴.

برخی نیز اراده شخص را مرجّح می‌دانند و آن را به اراده ازلی حق مستند می‌کنند و بدین ترتیب اراده ازلی حق را مرجّح اصلی همه اشیا می‌دانند.
[۳۷] محمدبن حمزه فناری، مصباح الانس، ج۱، ص۷۷، در محمدبن اسحاق صدرالدین قونیوی، مفتاح الغیب، چاپ محمد خواجوی، تهران ۱۳۷۴ ش.

گروهی دیگر اراده را ذاتاً مرجّح دانسته اند. به نظر آنان در افعال اختیاری، خود اراده مرجّح وقوع یکی از دو فعل مساوی است.
در نظر این گروه مرجّح بودن از صفات نسبی و لوازم ذاتی ماهیت اراده است و چون ذاتی شیء، برای شی ء ضروری است، به سبب و علت نیاز ندارد، اما برخی گفته‌اند که اگر اراده در برابر دو شیئی باشد که هر دو نسبت به آن متساوی اند، ترجیح یکی از دو طرف، هرگز بدون مرجّح انجام نمی‌شود، چون خاصیتی که در اراده برای گزینش و انتخاب هست برای هریک از دو طرف وجود دارد و ترجیح یکی از آن دو بر دیگری غیر معقول است، زیرا اراده صفتی اضافی است و هیچ گاه بدون متعلَّق نیست و متعلَّق اراده همواره امری معیّن است و اراده پس از تصور و ادراک مرجّح به آن امر تعلق می‌گیرد؛ بنابراین، مرجّح در رتبه بعد از تعلق اراده به یک امر مبهم نیست، بلکه قبل از آن و حتی سابق بر علم به مرجّح است.
[۳۸] محمدبن ابراهیم صدرالدین شیرازی، الحکمة المتعالیة فی الاسفار العقلیة الاربعة، ج۲، ص۱۳۳ـ ۱۳۵، تهران ۱۳۳۷ ش، چاپ افست قم.
[۳۹] محمدبن ابراهیم صدرالدین شیرازی، الحکمة المتعالیة فی الاسفار العقلیة الاربعة، ج۲، ص۲۶۰ـ ۲۶۱، تهران ۱۳۳۷ ش، چاپ افست قم.
[۴۰] غلامحسین ابراهیمی دینانی، ماجرای فکر فلسفی در جهان اسلام، ج۱، ص۸۲ ـ۸۳، ج ۱، تهران ۱۳۷۶ ش.
[۴۱] غلامحسین ابراهیمی دینانی، ماجرای فکر فلسفی در جهان اسلام، ج۱، ص۹۲ـ۹۴، ج ۱، تهران ۱۳۷۶ ش.

۲) ترجیح بلامرجّح مستلزم ترجُّح بدون مرجّح است و چون ««ترجّح بلامرجّح»» باطل است، پس ترجیح بلامرجّح نیز باطل است.
بیان ملازمه بین مقدّم و تالی بدین ترتیب است که علت غایی علت فاعلی برای فاعل است، زیرا فاعلیت فاعل به واسطه غایت فعل، صورت تحقق می‌یابد، پس نفی علت غایی (ترجیح بلامرجّح) به نفی علت فاعلی («ترجّح بلامرجّح») و در نتیجه نفی اصل علیت برمی گردد.
[۴۲] حاشیه سبزواری، ش ۲، ج۲، ص۲۶۰، محمدبن ابراهیم صدرالدین شیرازی، الحکمة المتعالیة فی الاسفار العقلیة الاربعة، تهران ۱۳۳۷ ش، چاپ افست قم.
[۴۳] عبداللّه جوادی آملی، رحیق مختوم: شرح حکمت متعالیه، ج۱، بخش ۳، ص۱۴۹ـ۱۵۰، ج ۱، بخش ۳، قم ۱۳۷۵ ش، ج ۲، بخش ۲، ۳، ۴، قم ۱۳۷۶ ش.
[۴۴] مهدی آشتیانی، اساس التوحید، ج۱، ص۲۳۹، چاپ جلال الدین آشتیانی، تهران ۱۳۷۷ ش.

۳) تمامی شواهد مذکور از امور محسوس و جزئی است و با شواهد حسی و نمونه های جزئی نمی‌توان قواعد عقلی را ابطال کرد.
۴) اگر ترجیح بلامرجّح جایز باشد، در مراتب علمی و استدلال ها، نتیجه می‌تواند بدون نیاز به مقدمات در ذهن پدید آید و در این حال نقیض نتیجه نیز ممکن است بدون احتیاج به مقدمه در ذهن ایجاد شود و بدین ترتیب مجالی برای بحث و گفتگو و اعتماد به معارف یقینی باقی نمی‌ماند.
[۴۵] محمدبن ابراهیم صدرالدین شیرازی، الحکمة المتعالیة فی الاسفار العقلیة الاربعة، ج۲، ص۲۶۰، تهران ۱۳۳۷ ش، چاپ افست قم.
[۴۶] حاشیه سبزواری، محمدبن ابراهیم صدرالدین شیرازی، ج۲، ص۲۲۹ـ۲۳۰، الحکمة المتعالیة فی الاسفار العقلیة الاربعة، تهران ۱۳۳۷ ش، چاپ افست قم.
[۴۷] عبداللّه جوادی آملی، رحیق مختوم: شرح حکمت متعالیه، ج۲، بخش ۴، ص۲۸۷ـ۲۸۹، ج ۱، بخش ۳، قم ۱۳۷۵ ش، ج ۲، بخش ۲، ۳، ۴، قم ۱۳۷۶ ش.

در بسیاری از مباحث فلسفی و کلامی به قاعده «امتناع ترجیح بلامرجّح استناد می‌شود، به طوری که می‌توان آن را اساس بسیاری از مسائل به شمار آورد؛ از جمله مسائلی که حکما به این قاعده استناد کرده‌اند این است که ملاک احتیاج به علت، امکان است و نه حدوث .




۷.۱ - استدلال متکلمان بر جواز ترجیح بلامرجّح

در مقابل، متکلمان معتقدند که ملاک احتیاج به علت حدوث است نه امکان. به نظر متکلمان اراده ازلی خداوند به ایجاد عالم در زمان و وقتی خاص تعلق گرفته، اما او قادر است که عالم را در زمانی دیگر نیز ایجاد کند.
مرجّحی که ایشان برای ترجیح حدوث عالم در آن زمان خاص ذکر کرده‌اند متفاوت است.
«کعبی» نفس وقت را مرجّح حدوث زمانی دانسته است؛ معتزله مرجّح حدوث را علم خداوند به اصلح ذکر کرده اند.
برخی خودِ اراده را مرجّح اختیار ازلی خداوند نسبت به حدوث عالم در زمانی خاص دانسته اند.
«اشاعره» قائل به جواز ترجیح بلامرجّح شده و مرجّحی برای حدوث زمانی عالم مطرح نکرده اند.
برخی متکلمان نیز برای حفظ نظریه حدوث عالم، اراده ازلی و ثابت الهی را منکر شده و حوادث عالم را به اراده های متجدد و مستمر الاهی نسبت داده اند.
[۴۸] محمدبن ابراهیم صدرالدین شیرازی، الحکمة المتعالیة فی الاسفار العقلیة الاربعة، ج۲، ص۱۳۱ـ۱۳۴، تهران ۱۳۳۷ ش، چاپ افست قم.
[۴۹] هادی بن مهدی سبزواری، شرح المنظومة چاپ حسن حسن زاده آملی، ج۲، ص۳۰۲ـ۳۰۴، تهران ۱۴۱۶ـ۱۴۲۲.

«صدر الدین شیرازی»
[۵۰] محمدبن ابراهیم صدرالدین شیرازی، الحکمة المتعالیة فی الاسفار العقلیة الاربعة، ج۲، ص۱۳۴ـ ۱۳۷، تهران ۱۳۳۷ ش، چاپ افست قم.
پس از نقل اقوال متکلمان در باره حدوث عالم و چگونگی استناد حوادث به اراده الهی به نقد و بررسی آن اقوال پرداخته است.

۷.۲ - استدلال فلاسفه با امتناع ترجیح بلامرجّح

فلاسفه در اثبات این مدعای خود که ملاک احتیاج ممکنات به علت، امکان است، از «قاعده امتناع ترجیح بلامرجّح» استفاده کرده و گفته‌اند که ممکنات برای خارج شدن از حالت تساوی نسبت به وجود و عدم، یعنی امکان ذاتی، محتاج به علت و مرجّح خارجی اند.
بنا به رأی ایشان، جواز ترجیح بلامرجّح به معنای خروج ممکن از حالت تساوی بدون احتیاج به سبب و علت و مستلزم بی نیازی سلسله ممکنات از واجب است که در این صورت باب اثبات صانع نیز بسته خواهد شد.
[۵۱] محمدبن عمر فخررازی، المطالب العالیة من العلم الالهی، ج۱، ص۷۲، چاپ احمد حجازی سقا، بیروت ۱۴۰۷/ ۱۹۸۷.
[۵۲] حسن بن یوسف علامه حلّی، کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، ج۱، ص۵۴ ـ ۵۵، چاپ حسن حسن زاده آملی، قم ۱۴۰۷.
[۵۳] مسعودبن عمر تفتازانی، شرح المقاصد، ج۱، ص۴۸۱، چاپ عبدالرحمان عمیرة، قاهره ۱۴۰۹/۱۹۸۹، چاپ افست قم ۱۳۷۰ـ۱۳۷۱ ش.
[۵۴] محمدبن ابراهیم صدرالدین شیرازی، ج۲، ص۱۳۴، الحکمة المتعالیة فی الاسفار العقلیة الاربعة، تهران ۱۳۳۷ ش، چاپ افست قم.
[۵۵] محمدبن ابراهیم صدرالدین شیرازی، ج۲، ص۲۶۰، الحکمة المتعالیة فی الاسفار العقلیة الاربعة، تهران ۱۳۳۷ ش، چاپ افست قم.

برخی با استناد به بداهت قاعده، احتیاج ممکن به مرجّح خارجی را نیز بدیهی دانسته اند.
[۵۶] حسن بن یوسف علامه حلّی، کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، ج۱، ص۵۴، چاپ حسن حسن زاده آملی، قم ۱۴۰۷.

همچنین از نظر فلاسفه، این مرجّح خارجی باید از حیث ترجیح به حد وجوب و ضرورت وجود برسد تا ممکن را از حد استوا خارج کند، در حالی که برخی از متکلمان اولویت و اقتضای ذات ممکن نسبت به یکی از دو طرف وجود و عدم را برای خروج از حد استوا کافی دانسته اند، تا بدین وسیله هم ترجیح یکی از طرفین را توجیه کنند و هم اشکال موجَبیّت واجب در مبدئیّت او برای ایجاد را دفع کنند.
[۵۷] محمدبن عمر فخررازی، محصل افکار المتقدّمین و المتأخّرین من العلماء و الحکماء و المتکلّمین، ج۱، ص۱۱۳، چاپ طه عبدالرؤوف سعد، بیروت ۱۴۰۴/۱۹۸۴.
[۵۸] محمدبن عمر فخررازی، المباحث المشرقیة فی علم الالهیات و الطبیعیات، ج۱، ص۲۲۲ـ ۲۲۵، چاپ محمد معتصم باللّه بغدادی، بیروت ۱۴۱۰/ ۱۹۹۰.
[۵۹] حسن بن یوسف علامه حلّی، کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، ج۱، ص۵۴ ـ ۵۵، چاپ حسن حسن زاده آملی، قم ۱۴۰۷.
[۶۰] مسعودبن عمر تفتازانی، شرح المقاصد، ج۱، ص۴۹۲ـ۴۹۵، چاپ عبدالرحمان عمیرة، قاهره ۱۴۰۹/۱۹۸۹، چاپ افست قم ۱۳۷۰ـ۱۳۷۱ ش.
[۶۱] علی بن محمد جرجانی، شرح المواقف، ج۳، ص۱۶۴ـ۱۷۰، چاپ محمد بدرالدین نعسانی حلبی، مصر ۱۳۲۵/ ۱۹۰۷، چاپ افست قم ۱۳۷۰ ش.

شیخ شهاب الدین سهروردی
[۶۲] یحیی بن حبش سهروردی، مجموعه مصنفات شیخ اشراق، ج۲، ص۶۲ـ۶۳، چاپ هانری کوربن، ج ۲: بخش ۱، کتاب حکمة الاشراق، تهران ۱۳۵۵ ش.
نیز ــ که قاعده را به صورت «امتناع ترجّح بلامرجّح»» ذکر کرده ــ معتقد است که ترجّح وجود یا عدم ماهیت ممکن، بدون علت و مرجّح صورت نمی‌گیرد، زیرا اگر هر کدام از دو طرف وجود یا عدم بدون مرجّح بر دیگری ترجّح یابد، لازم می‌آید که این ممکن، یا واجب الوجود باشد یا ممتنع الوجود، در حالی که آن را ممکن الوجود فرض کرده ایم.
امام خمینی این قاعده را در آثار خود موردتوجه قرار داده است و در تقریر آن معتقد است ترجح بلا مرجح از دو امر مساوی و برابر، یکی بدون هیچ علت و مرجحی به وقوع بپیوندد مثلا ماهیتی که نسبتش به وجود و عدم یکسان است، بدون هیچ علتی موجود یا معدوم باشد و در استدلال به این قاعده چنین تقریر می‌کند که ترجّح بلامرجح مستلزم آن است که ماهیت با اینکه نسبتش به وجود و عدم یکسان و لا اقتضاست، بدون هیچ علت و عاملی از خارج، وجود یافته یا معدوم شود و این محال است و اگر بخواهد یک طرف آن خودبه‌خود، وجود یا معدوم شود، نه‌تنها ترجیح بلامرجح، بلکه ترجّح بلامرجح نیز است و ترجح بلامرجح حتی بنابر قول کسانی که ترجیح بلامرجح را جایز دانسته‌اند، جایز نیست. بنابراین هر شی‌ء در عالم موجودات نیازمند به علتی است تا موجود گردد. به اعتقاد ایشان، کسانی که قضیه نیاز ممکن به مؤثر را انکار کرده‌اند، این انکار مساوق جواز ترجح بلامرجح است که بدتر از ترجیح بلامرجح می‌باشد که حتی متکلم اشعری هم آن را قبول ندارد. ازجمله مسائل مهم مترتب بر این قاعده، ملاک نیاز شیء به علت است. حکما ملاک احتیاج به‌علت را امکان می‌دانند و در برابر، متکلمان ملاک نیاز را حدوث می‌دانند. امام‌ خمینی برای اثبات اینکه ملاک نیاز به ‌علت امکان است نه حدوث، به این قاعده ترجیح بلامرجح استدلال کرده و بر این باور است که هرگاه نسبت هستی و نیستی به یک شی‌ء مساوی باشد، ترجیح یکی از دو نسبت بر دیگری محال است مگر مرجحی از خارج وجود داشته باشد؛ پس خارج‌شدن شی‌ء از حالت تساوی، نسبت ‌به هستی و نیستی که همان امکان ذاتی است نیاز به علت را اثبات می‌کند.
[۷۱] خمینی، روح‌الله، دانشنامه امام خمینی، ج۸، ص۲۷۸، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، ۱۴۰۰.


۷.۳ - استدلال فلاسفه با استحاله ترجیح بلامرجّح

فلاسفه در بحث ضرورت بالقیاسِ علت و معلول نسبت به یکدیگر به قاعده استحاله ترجیح بلامرجّح پرداخته و گفته‌اند که رجحان یکی از دو طرف وجود و عدمِ معلول بر دیگری، بدون مرجّح خارجی، مستلزم اجتماع نقیضین است، بنابراین ترجیح نیازمند مرجّح بوده و مرجّح باید به هنگام ترجیح حضور داشته باشد، زیرا حضور نداشتن مرجّح به هنگام ترجیح به معنای بی نیازی معلول از آن است و چون مرجّح، عدم یا عدمی نیز نمی‌تواند باشد، پس وجود مرجّح هنگام حصول و وجود راجح لازم است.
همچنین از آن‌جا که ذات علت در خارج منشأ اثر برای ترجیح وجود معلول است، پس با وجود علت، ترجیح معلول لازم می‌آید و در غیر این صورت، خلاف فرض لازم خواهد آمد.
[۷۲] محمدبن ابراهیم صدرالدین شیرازی، الحکمة المتعالیة فی الاسفار العقلیة الاربعة، ج۲، ص۱۳۱، تهران ۱۳۳۷ ش، چاپ افست قم.
[۷۳] عبداللّه جوادی آملی، رحیق مختوم: شرح حکمت متعالیه، ج۲، بخش ۲، ص۳۵۸ـ۳۶۳، ج ۱، بخش ۳، قم ۱۳۷۵ ش، ج ۲، بخش ۲، ۳، ۴، قم ۱۳۷۶ ش.

فلاسفه در مبحث «علت غایی» نیز به این قاعده استناد کرده اند، زیرا با قول به امتناع ترجیح بدون مرجّح، نظم ضروری فعل با غایت آن اثبات می‌شود.
به رأی آنان، هر موجودی در حد وجودی خود و هر فاعل مختاری در فعل خود تابع جهت و غایت خاصی است و هیچ موجودی بدون سبب و جهت، فعل را بر ترک و وجود را بر عدم ترجیح نمی‌دهد. حال اگر فاعل عین کمال باشد، خود عین غایت است.
خداوند که فاعل و غایت بالذات و عین کمال است، در فعل خود غایتی زائد بر ذات ندارد و همین غایت، مرجّح خلق عالم بوده است.
[۷۴] محمدبن ابراهیم صدرالدین شیرازی، الحکمة المتعالیة فی الاسفار العقلیة الاربعة، ج۲، ص۲۶۳ـ۲۶۴، تهران ۱۳۳۷ ش، چاپ افست قم.
[۷۵] عبداللّه جوادی آملی، رحیق مختوم: شرح حکمت متعالیه، ج۲، بخش ۴، ص۲۵۵، ج ۱، بخش ۳، قم ۱۳۷۵ ش، ج ۲، بخش ۲، ۳، ۴، قم ۱۳۷۶ ش.
[۷۶] عبداللّه جوادی آملی، رحیق مختوم: شرح حکمت متعالیه، ج۲، بخش ۴، ص۳۰۱ـ۳۰۳، ج ۱، بخش ۳، قم ۱۳۷۵ ش، ج ۲، بخش ۲، ۳، ۴، قم ۱۳۷۶ ش.
[۷۷] جعفر سجادی، فرهنگ علوم فلسفی و کلامی، ذیل «ترجیح بلامرجِّح»، تهران ۱۳۷۵ ش.


۷.۴ - اصل جهت کافی در فلسفه لایبنیتس

شایان ذکر است که «اصل جهت کافی» در «فلسفه لایبنیتس» بیان دیگری از مفاد قاعده امتناع ترجیح بلامرجّح است.
اصل جهت کافی عبارت است از این‌که هیچ چیز حقیقی یا موجود و هیچ قضیه ای صادق نمی‌شود مگر این‌که جهت عقلی کافی برای این‌که باید چنان باشد، و نه طور دیگر، داشته باشد.
به نظر «لایبنیتس» حقیقت یک قضیه و یا موجود بودن یک امر تنها با اثبات این‌که این حقیقت و یا این امر مستلزم تناقض نیست روشن و متعین نمی‌گردد و تبیین آن وقتی کامل است که نشان داده شود چرا این امرِ ممکن، و نه امر ممکن دیگر از بین ممکنات، واقعیت یافته است و چرا این حکم از بین احکامی که با مقدمات سازگار است، رجحان داده شده است.
[۷۸] گوتفرید ویلهلم فون لایبنیتس، مُنادولوژی، ج۱، ص۱۲۱، پانویس ۴۷،ترجمه یحیی مهدوی، تهران ۱۳۷۵ ش.
[۷۹] گوتفرید ویلهلم فون لایبنیتس، مُنادولوژی، ص ۱۲۲، ترجمه یحیی مهدوی، تهران ۱۳۷۵ ش.

«کانت» نیز در تعارض اول از تعارضات عقل محض (قضایای جدلی الطرفین) هنگامی که استدلال مدعای برابر نهاد (وضع مقابل) را ــ یعنی این‌که عالم آغاز زمانی ندارد ــ بیان می‌کند استناد آن را به این قاعده متذکر شده است.
[۸۰] یوستوس هارتناک، نظریه معرفت در فلسفه کانت، ج۱، ص۱۴۸ـ۱۴۹، ترجمه غلامعلی حدادعادل، تهران ۱۳۷۶ ش.



در عرفان نظری، در میان پیروان «ابن عربی» نیز تمسک به قاعده «ترجّح بلامرجّح» در اثبات برخی مسائل دیده می‌شود، از جمله «محمد بن حمزه فناری»
[۸۱] محمدبن حمزه فناری، مصباح الانس، ج۱، ص۷۶ـ۷۷، در محمدبن اسحاق صدرالدین قونیوی، مفتاح الغیب، چاپ محمد خواجوی، تهران ۱۳۷۴ ش.
در شرح کلام «صدرالدین قونیوی» در «عدم جواز تخلف معلول از علت تامه» گفته است که هرگاه معلولی بر حسب فرض از علت تامه تخلف کند، نسبت آن به جمیع زمان‌ها مساوی خواهد بود، بنابراین وقوع آن معلول، در هر زمانی، پس از تخلف از علت تامه، مستلزم «ترجّح بلامرجّح» است و «ترجّح بلامرجّح» از نظر عقلی محال است.
وی در اثبات این قاعده به چند دلیل تمسک کرده است، از جمله این‌که جواز «ترجّح بلامرجّح» مستلزم انقلاب حقیقت امکان، و تعدد و حدوث واجب الوجود است.
[۸۲] غلامحسین ابراهیمی دینانی، قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی، ج۱، ص۱۵۴، ج ۱، تهران ۱۳۷۰ ش.



برخی از اصولیان نیز تحت تأثیر فلسفه و کلام اسلامی در باره این قاعده بحث کرده اند.
«خوئی» ترجیح بدون مرجّح را جایز دانسته است و صدور فعل اختیاری را از فاعل، بدون وجود مرجّح محال نمی‌داند. وی معتقد است که وجود فعل اختیاری در خارج دائر مدار اختیار و اِعمال قدرت فاعل مختار است، بدون این‌که بر وجود مرجّح متوقف باشد.
[۸۳] محمداسحاق فیاض، محاضرات فی اصول الفقه، ج۲، ص۴۷ـ ۴۸، تقریرات درس آیة اللّه خوئی، قم ۱۴۱۰.

البته به نظر او وجود مرجّح، فعل اختیاری را از لغو و عبث بودن خارج می‌کند.
[۸۴] محمداسحاق فیاض، محاضرات فی اصول الفقه، ج۲، ص۴۷، تقریرات درس آیة اللّه خوئی، قم ۱۴۱۰.
[۸۵] محمداسحاق فیاض، محاضرات فی اصول الفقه، ج۲، ص۶۰، تقریرات درس آیة اللّه خوئی، قم ۱۴۱۰.

وی همچنین مرجّح بودن «اختیار» را در فرض تساوی افعال باطل می‌داند.
[۸۶] محمداسحاق فیاض، محاضرات فی اصول الفقه، ج۲، ص۴۸، تقریرات درس آیة اللّه خوئی، قم ۱۴۱۰.
به گفته او
[۸۷] محمداسحاق فیاض، محاضرات فی اصول الفقه، ج۲، ص۴۸، تقریرات درس آیة اللّه خوئی، قم ۱۴۱۰.
مرجّح چیزی است که انسان را به «اختیار» یکی از دو فرد مساوی از فعل سوق می‌دهد و اگر خود اختیار مرجّح باشد، ترجیح وجود فعل بر عدم آن متوقف بر وجود مرجّح نخواهد بود، زیرا فرض این است که مرجّح ــ که همان اختیار است ــ موجود است.


(۱) مهدی آشتیانی، اساس التوحید، چاپ جلال الدین آشتیانی، تهران ۱۳۷۷ ش.
(۲) غلامحسین ابراهیمی دینانی، قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی، ج ۱، تهران ۱۳۷۰ ش.
(۳) غلامحسین ابراهیمی دینانی، ماجرای فکر فلسفی در جهان اسلام، ج ۱، تهران ۱۳۷۶ ش.
(۴) ابن کمونه، رسالة ازلیة النفس و بقائها، نسخة خطی کتابخانه (شماره ۱) مجلس شورای اسلامی، ش ۳۸۱۴.
(۵) مسعودبن عمر تفتازانی، شرح المقاصد، چاپ عبدالرحمان عمیرة، قاهره ۱۴۰۹/۱۹۸۹، چاپ افست قم ۱۳۷۰ـ۱۳۷۱ ش.
(۶) علی بن محمد جرجانی، شرح المواقف، چاپ محمد بدرالدین نعسانی حلبی، مصر ۱۳۲۵/ ۱۹۰۷، چاپ افست قم ۱۳۷۰ ش.
(۷) عبداللّه جوادی آملی، رحیق مختوم: شرح حکمت متعالیه، ج ۱، بخش ۳، قم ۱۳۷۵ ش، ج ۲، بخش ۲، ۳، ۴، قم ۱۳۷۶ ش.
(۸) هادی بن مهدی سبزواری، شرح المنظومة چاپ حسن حسن زاده آملی، تهران ۱۴۱۶ـ۱۴۲۲.
(۹) جعفر سجادی، فرهنگ علوم فلسفی و کلامی، تهران ۱۳۷۵ ش.
(۱۰) یحیی بن حبش سهروردی، مجموعه مصنفات شیخ اشراق، چاپ هانری کوربن، ج ۲: بخش ۱، کتاب حکمة الاشراق، تهران ۱۳۵۵ ش.
(۱۱) محمدبن ابراهیم صدرالدین شیرازی، الحکمة المتعالیة فی الاسفار العقلیة الاربعة، تهران ۱۳۳۷ ش، چاپ افست قم.
(۱۲) حسن بن یوسف علامه حلّی، کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، چاپ حسن حسن زاده آملی، قم ۱۴۰۷.
(۱۳) محمدبن عمر فخررازی، البراهین در علم کلام، چاپ محمدباقر سبزواری، تهران ۱۳۴۱ـ۱۳۴۲ ش.
(۱۴) محمدبن عمر فخررازی، المباحث المشرقیة فی علم الالهیات و الطبیعیات، چاپ محمد معتصم باللّه بغدادی، بیروت ۱۴۱۰/ ۱۹۹۰.
(۱۵) محمدبن عمر فخررازی، محصل افکار المتقدّمین و المتأخّرین من العلماء و الحکماء و المتکلّمین، چاپ طه عبدالرؤوف سعد، بیروت ۱۴۰۴/۱۹۸۴.
(۱۶) محمدبن عمر فخررازی، المطالب العالیة من العلم الالهی، چاپ احمد حجازی سقا، بیروت ۱۴۰۷/ ۱۹۸۷.
(۱۷) محمدبن حمزه فناری، مصباح الانس، در محمدبن اسحاق صدرالدین قونیوی، مفتاح الغیب، چاپ محمد خواجوی، تهران ۱۳۷۴ ش.
(۱۸) محمداسحاق فیاض، محاضرات فی اصول الفقه، تقریرات درس آیة اللّه خوئی، قم ۱۴۱۰.
(۱۹) محمدبن شاه مرتضی فیض کاشانی، اصول المعارف، چاپ جلال الدین آشتیانی، قم ۱۳۶۲ ش.
(۲۰) حسن بن عبدالرزاق لاهیجی، زواهر الحکم، در منتخباتی از آثار حکمای الهی ایران: از عصر میرداماد و میرفندرسکی تا زمان حاضر، تهیه و تحقیق و مقدمه و تعلیق از جلال الدین آشتیانی، ج ۳، تهران ۱۳۵۵ ش.
(۲۱) گوتفرید ویلهلم فون لایبنیتس، مُنادولوژی، ترجمه یحیی مهدوی، تهران ۱۳۷۵ ش.
(۲۲) محمدبن محمد نصیرالدین طوسی، تلخیص المحصل، چاپ عبداللّه نورانی، تهران ۱۳۵۹ ش.
(۲۳) یوستوس هارتناک، نظریه معرفت در فلسفه کانت، ترجمه غلامعلی حدادعادل، تهران ۱۳۷۶ ش.


۱. غلامحسین ابراهیمی دینانی، قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی، ج۱، ص۱۵۸، ج ۱، تهران ۱۳۷۰ ش.
۲. محمدبن عمر فخررازی، محصل افکار المتقدّمین و المتأخّرین من العلماء و الحکماء و المتکلّمین، ج۱، ص۱۱۰، چاپ طه عبدالرؤوف سعد، بیروت ۱۴۰۴/۱۹۸۴.
۳. محمدبن محمد نصیرالدین طوسی، تلخیص المحصل، ج۱، ص۱۱۵ـ۱۱۶، چاپ عبداللّه نورانی، تهران ۱۳۵۹ ش.
۴. محمدبن ابراهیم صدرالدین شیرازی، الحکمة المتعالیة فی الاسفار العقلیة الاربعة، ج۱، ص۲۰۲ـ۲۰۳، تهران ۱۳۳۷ ش، چاپ افست قم.
۵. محمدبن شاه مرتضی فیض کاشانی، اصول المعارف، ج۱، ص۳۹ـ ۴۰، چاپ جلال الدین آشتیانی، قم ۱۳۶۲ ش.
۶. عبداللّه جوادی آملی، رحیق مختوم: شرح حکمت متعالیه، ج۱، بخش ۳، ص۱۱۰ـ۱۱۱، ج ۱، بخش ۳، قم ۱۳۷۵ ش، ج ۲، بخش ۲، ۳، ۴، قم ۱۳۷۶ ش.
۷. غلامحسین ابراهیمی دینانی، قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی، ج۱، ص۱۵۰ـ ۱۵۸، ج ۱، تهران ۱۳۷۰ ش.
۸. جعفر سجادی، فرهنگ علوم فلسفی و کلامی، ذیل ترجیح بلامرجِّح، تهران ۱۳۷۵ ش.
۹. محمدبن عمر فخررازی، البراهین در علم کلام، ج۱، ص۵۴، چاپ محمدباقر سبزواری، تهران ۱۳۴۱ـ۱۳۴۲ ش.
۱۰. محمدبن عمر فخررازی، المباحث المشرقیة فی علم الالهیات و الطبیعیات، ج۱، ص۲۱۸ـ۲۲۰، چاپ محمد معتصم باللّه بغدادی، بیروت ۱۴۱۰/ ۱۹۹۰.
۱۱. مسعودبن عمر تفتازانی، شرح المقاصد، ج۱، ص۴۸۲ـ۴۸۳، چاپ عبدالرحمان عمیرة، قاهره ۱۴۰۹/۱۹۸۹، چاپ افست قم ۱۳۷۰ـ۱۳۷۱ ش.
۱۲. علی بن محمد جرجانی، شرح المواقف، ج۳، ص۱۳۸ـ۱۳۹، چاپ محمد بدرالدین نعسانی حلبی، مصر ۱۳۲۵/ ۱۹۰۷، چاپ افست قم ۱۳۷۰ ش.
۱۳. حسن بن عبدالرزاق لاهیجی، زواهر الحکم، ج۱، ص۲۳۱، در منتخباتی از آثار حکمای الهی ایران: از عصر میرداماد و میرفندرسکی تا زمان حاضر، تهیه و تحقیق و مقدمه و تعلیق از جلال الدین آشتیانی، ج ۳، تهران ۱۳۵۵ ش.
۱۴. محمدبن ابراهیم صدرالدین شیرازی، الحکمة المتعالیة فی الاسفار العقلیة الاربعة، ج۱، ص۲۰۸، تهران ۱۳۳۷ ش، چاپ افست قم.
۱۵. محمدبن عمر فخررازی، المباحث المشرقیة فی علم الالهیات و الطبیعیات، ج۱، ص۲۱۸ـ۲۲۰، چاپ محمد معتصم باللّه بغدادی، بیروت ۱۴۱۰/ ۱۹۹۰.
۱۶. محمدبن عمر فخررازی، المطالب العالیة من العلم الالهی، ج۱، ص۹۱ـ۱۱۴، چاپ احمد حجازی سقا، بیروت ۱۴۰۷/ ۱۹۸۷.
۱۷. علی بن محمد جرجانی، شرح المواقف، ج۳، ص۱۵۹، چاپ محمد بدرالدین نعسانی حلبی، مصر ۱۳۲۵/ ۱۹۰۷، چاپ افست قم ۱۳۷۰ ش.
۱۸. محمدبن عمر فخررازی، محصل افکار المتقدّمین و المتأخّرین من العلماء و الحکماء و المتکلّمین، ج۱، ص۱۰۶ـ۱۰۷، چاپ طه عبدالرؤوف سعد، بیروت ۱۴۰۴/۱۹۸۴.
۱۹. محمدبن عمر فخررازی، المباحث المشرقیة فی علم الالهیات و الطبیعیات، ج۱، ص۲۱۹، چاپ محمد معتصم باللّه بغدادی، بیروت ۱۴۱۰/ ۱۹۹۰.
۲۰. محمدبن عمر فخررازی، المطالب العالیة من العلم الالهی، ج۱، ص۷۹، چاپ احمد حجازی سقا، بیروت ۱۴۰۷/ ۱۹۸۷.
۲۱. محمدبن محمد نصیرالدین طوسی، تلخیص المحصل، ج۱، ص۱۱۱، چاپ عبداللّه نورانی، تهران ۱۳۵۹ ش.
۲۲. محمدبن ابراهیم صدرالدین شیرازی، الحکمة المتعالیة فی الاسفار العقلیة الاربعة، ج۱، ص۲۰۷، تهران ۱۳۳۷ ش، چاپ افست قم.
۲۳. محمدبن محمد نصیرالدین طوسی، تلخیص المحصل، ج۱، ص۱۱۵، چاپ عبداللّه نورانی، تهران ۱۳۵۹ ش.
۲۴. ابن کمونه، رسالة ازلیة النفس و بقائها، ج۱، ص۱۴۴ـ۱۴۶، نسخة خطی کتابخانه (شماره ۱) مجلس شورای اسلامی، ش ۳۸۱۴.
۲۵. محمدبن ابراهیم صدرالدین شیرازی، الحکمة المتعالیة فی الاسفار العقلیة الاربعة، ج۱، ص۲۰۸، تهران ۱۳۳۷ ش، چاپ افست قم.
۲۶. علی بن محمد جرجانی، شرح المواقف، ج۳، ص۱۳۶ـ ۱۳۸، چاپ محمد بدرالدین نعسانی حلبی، مصر ۱۳۲۵/ ۱۹۰۷، چاپ افست قم ۱۳۷۰ ش.
۲۷. محمدبن عمر فخررازی، المباحث المشرقیة فی علم الالهیات و الطبیعیات، ج۱، ص۲۲۱، چاپ محمد معتصم باللّه بغدادی، بیروت ۱۴۱۰/ ۱۹۹۰.
۲۸. محمدبن عمر فخررازی، المباحث المشرقیة فی علم الالهیات و الطبیعیات، ج۱، ص۲۱۹ـ۲۲۰، چاپ محمد معتصم باللّه بغدادی، بیروت ۱۴۱۰/ ۱۹۹۰.
۲۹. ابن کمونه، رسالة ازلیة النفس و بقائها، ج۱، ص۱۴۳ـ۱۴۴، نسخة خطی کتابخانه (شماره ۱) مجلس شورای اسلامی، ش ۳۸۱۴.
۳۰. مسعودبن عمر تفتازانی، شرح المقاصد، ج۱، ص۴۸۲، چاپ عبدالرحمان عمیرة، قاهره ۱۴۰۹/۱۹۸۹، چاپ افست قم ۱۳۷۰ـ۱۳۷۱ ش.
۳۱. علی بن محمد جرجانی، شرح المواقف، ج۳، ص۱۳۷ـ ۱۳۸، چاپ محمد بدرالدین نعسانی حلبی، مصر ۱۳۲۵/ ۱۹۰۷، چاپ افست قم ۱۳۷۰ ش.
۳۲. محمدبن ابراهیم صدرالدین شیرازی، الحکمة المتعالیة فی الاسفار العقلیة الاربعة، ج۱، ص۲۰۸ـ ۲۰۹، تهران ۱۳۳۷ ش، چاپ افست قم.
۳۳. محمدبن عمر فخررازی، المطالب العالیة من العلم الالهی، ج۱، ص۱۱۹، چاپ احمد حجازی سقا، بیروت ۱۴۰۷/ ۱۹۸۷.
۳۴. محمدبن ابراهیم صدرالدین شیرازی، الحکمة المتعالیة فی الاسفار العقلیة الاربعة، ج۱، ص۲۰۹، تهران ۱۳۳۷ ش، چاپ افست قم.
۳۵. حسن بن عبدالرزاق لاهیجی، زواهر الحکم، ج۱، ص۲۳۱، در منتخباتی از آثار حکمای الهی ایران: از عصر میرداماد و میرفندرسکی تا زمان حاضر، تهیه و تحقیق و مقدمه و تعلیق از جلال الدین آشتیانی، ج ۳، تهران ۱۳۵۵ ش.
۳۶. ابن کمونه، رسالة ازلیة النفس و بقائها، ج۱، ص۱۴۶ـ۱۴۷، نسخة خطی کتابخانه (شماره ۱) مجلس شورای اسلامی، ش ۳۸۱۴.
۳۷. محمدبن حمزه فناری، مصباح الانس، ج۱، ص۷۷، در محمدبن اسحاق صدرالدین قونیوی، مفتاح الغیب، چاپ محمد خواجوی، تهران ۱۳۷۴ ش.
۳۸. محمدبن ابراهیم صدرالدین شیرازی، الحکمة المتعالیة فی الاسفار العقلیة الاربعة، ج۲، ص۱۳۳ـ ۱۳۵، تهران ۱۳۳۷ ش، چاپ افست قم.
۳۹. محمدبن ابراهیم صدرالدین شیرازی، الحکمة المتعالیة فی الاسفار العقلیة الاربعة، ج۲، ص۲۶۰ـ ۲۶۱، تهران ۱۳۳۷ ش، چاپ افست قم.
۴۰. غلامحسین ابراهیمی دینانی، ماجرای فکر فلسفی در جهان اسلام، ج۱، ص۸۲ ـ۸۳، ج ۱، تهران ۱۳۷۶ ش.
۴۱. غلامحسین ابراهیمی دینانی، ماجرای فکر فلسفی در جهان اسلام، ج۱، ص۹۲ـ۹۴، ج ۱، تهران ۱۳۷۶ ش.
۴۲. حاشیه سبزواری، ش ۲، ج۲، ص۲۶۰، محمدبن ابراهیم صدرالدین شیرازی، الحکمة المتعالیة فی الاسفار العقلیة الاربعة، تهران ۱۳۳۷ ش، چاپ افست قم.
۴۳. عبداللّه جوادی آملی، رحیق مختوم: شرح حکمت متعالیه، ج۱، بخش ۳، ص۱۴۹ـ۱۵۰، ج ۱، بخش ۳، قم ۱۳۷۵ ش، ج ۲، بخش ۲، ۳، ۴، قم ۱۳۷۶ ش.
۴۴. مهدی آشتیانی، اساس التوحید، ج۱، ص۲۳۹، چاپ جلال الدین آشتیانی، تهران ۱۳۷۷ ش.
۴۵. محمدبن ابراهیم صدرالدین شیرازی، الحکمة المتعالیة فی الاسفار العقلیة الاربعة، ج۲، ص۲۶۰، تهران ۱۳۳۷ ش، چاپ افست قم.
۴۶. حاشیه سبزواری، محمدبن ابراهیم صدرالدین شیرازی، ج۲، ص۲۲۹ـ۲۳۰، الحکمة المتعالیة فی الاسفار العقلیة الاربعة، تهران ۱۳۳۷ ش، چاپ افست قم.
۴۷. عبداللّه جوادی آملی، رحیق مختوم: شرح حکمت متعالیه، ج۲، بخش ۴، ص۲۸۷ـ۲۸۹، ج ۱، بخش ۳، قم ۱۳۷۵ ش، ج ۲، بخش ۲، ۳، ۴، قم ۱۳۷۶ ش.
۴۸. محمدبن ابراهیم صدرالدین شیرازی، الحکمة المتعالیة فی الاسفار العقلیة الاربعة، ج۲، ص۱۳۱ـ۱۳۴، تهران ۱۳۳۷ ش، چاپ افست قم.
۴۹. هادی بن مهدی سبزواری، شرح المنظومة چاپ حسن حسن زاده آملی، ج۲، ص۳۰۲ـ۳۰۴، تهران ۱۴۱۶ـ۱۴۲۲.
۵۰. محمدبن ابراهیم صدرالدین شیرازی، الحکمة المتعالیة فی الاسفار العقلیة الاربعة، ج۲، ص۱۳۴ـ ۱۳۷، تهران ۱۳۳۷ ش، چاپ افست قم.
۵۱. محمدبن عمر فخررازی، المطالب العالیة من العلم الالهی، ج۱، ص۷۲، چاپ احمد حجازی سقا، بیروت ۱۴۰۷/ ۱۹۸۷.
۵۲. حسن بن یوسف علامه حلّی، کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، ج۱، ص۵۴ ـ ۵۵، چاپ حسن حسن زاده آملی، قم ۱۴۰۷.
۵۳. مسعودبن عمر تفتازانی، شرح المقاصد، ج۱، ص۴۸۱، چاپ عبدالرحمان عمیرة، قاهره ۱۴۰۹/۱۹۸۹، چاپ افست قم ۱۳۷۰ـ۱۳۷۱ ش.
۵۴. محمدبن ابراهیم صدرالدین شیرازی، ج۲، ص۱۳۴، الحکمة المتعالیة فی الاسفار العقلیة الاربعة، تهران ۱۳۳۷ ش، چاپ افست قم.
۵۵. محمدبن ابراهیم صدرالدین شیرازی، ج۲، ص۲۶۰، الحکمة المتعالیة فی الاسفار العقلیة الاربعة، تهران ۱۳۳۷ ش، چاپ افست قم.
۵۶. حسن بن یوسف علامه حلّی، کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، ج۱، ص۵۴، چاپ حسن حسن زاده آملی، قم ۱۴۰۷.
۵۷. محمدبن عمر فخررازی، محصل افکار المتقدّمین و المتأخّرین من العلماء و الحکماء و المتکلّمین، ج۱، ص۱۱۳، چاپ طه عبدالرؤوف سعد، بیروت ۱۴۰۴/۱۹۸۴.
۵۸. محمدبن عمر فخررازی، المباحث المشرقیة فی علم الالهیات و الطبیعیات، ج۱، ص۲۲۲ـ ۲۲۵، چاپ محمد معتصم باللّه بغدادی، بیروت ۱۴۱۰/ ۱۹۹۰.
۵۹. حسن بن یوسف علامه حلّی، کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، ج۱، ص۵۴ ـ ۵۵، چاپ حسن حسن زاده آملی، قم ۱۴۰۷.
۶۰. مسعودبن عمر تفتازانی، شرح المقاصد، ج۱، ص۴۹۲ـ۴۹۵، چاپ عبدالرحمان عمیرة، قاهره ۱۴۰۹/۱۹۸۹، چاپ افست قم ۱۳۷۰ـ۱۳۷۱ ش.
۶۱. علی بن محمد جرجانی، شرح المواقف، ج۳، ص۱۶۴ـ۱۷۰، چاپ محمد بدرالدین نعسانی حلبی، مصر ۱۳۲۵/ ۱۹۰۷، چاپ افست قم ۱۳۷۰ ش.
۶۲. یحیی بن حبش سهروردی، مجموعه مصنفات شیخ اشراق، ج۲، ص۶۲ـ۶۳، چاپ هانری کوربن، ج ۲: بخش ۱، کتاب حکمة الاشراق، تهران ۱۳۵۵ ش.
۶۳. خمینی، روح‌الله، تقریرات فلسفه امام خمینی، ج۱، ص۳۲-۳۳، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، ۱۳۸۵.    
۶۴. خمینی، روح‌الله، تقریرات فلسفه امام خمینی، ج۳، ص۱۵۸، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، ۱۳۸۵.    
۶۵. خمینی، روح‌الله، معتمد الاصول، ج۱، ص۳۸۷، تهران، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، ۱۴۲۰ق.    
۶۶. خمینی، روح‌الله، تقریرات فلسفه امام خمینی، ج۱، ص۳۲، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، ۱۳۸۵.    
۶۷. خمینی، روح‌الله، تقریرات فلسفه امام خمینی، ج۲، ص۵۷-۵۸، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، ۱۳۸۵.    
۶۸. خمینی، روح‌الله، تقریرات فلسفه امام خمینی، ج۱، ص۳۳، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، ۱۳۸۵.    
۶۹. خمینی، روح‌الله، تقریرات فلسفه امام خمینی، ج۲، ص۵۷، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، ۱۳۸۵.    
۷۰. خمینی، روح‌الله، معتمد الاصول، ج۱، ص۳۸۷، تهران، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، ۱۴۲۰ق.    
۷۱. خمینی، روح‌الله، دانشنامه امام خمینی، ج۸، ص۲۷۸، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، ۱۴۰۰.
۷۲. محمدبن ابراهیم صدرالدین شیرازی، الحکمة المتعالیة فی الاسفار العقلیة الاربعة، ج۲، ص۱۳۱، تهران ۱۳۳۷ ش، چاپ افست قم.
۷۳. عبداللّه جوادی آملی، رحیق مختوم: شرح حکمت متعالیه، ج۲، بخش ۲، ص۳۵۸ـ۳۶۳، ج ۱، بخش ۳، قم ۱۳۷۵ ش، ج ۲، بخش ۲، ۳، ۴، قم ۱۳۷۶ ش.
۷۴. محمدبن ابراهیم صدرالدین شیرازی، الحکمة المتعالیة فی الاسفار العقلیة الاربعة، ج۲، ص۲۶۳ـ۲۶۴، تهران ۱۳۳۷ ش، چاپ افست قم.
۷۵. عبداللّه جوادی آملی، رحیق مختوم: شرح حکمت متعالیه، ج۲، بخش ۴، ص۲۵۵، ج ۱، بخش ۳، قم ۱۳۷۵ ش، ج ۲، بخش ۲، ۳، ۴، قم ۱۳۷۶ ش.
۷۶. عبداللّه جوادی آملی، رحیق مختوم: شرح حکمت متعالیه، ج۲، بخش ۴، ص۳۰۱ـ۳۰۳، ج ۱، بخش ۳، قم ۱۳۷۵ ش، ج ۲، بخش ۲، ۳، ۴، قم ۱۳۷۶ ش.
۷۷. جعفر سجادی، فرهنگ علوم فلسفی و کلامی، ذیل «ترجیح بلامرجِّح»، تهران ۱۳۷۵ ش.
۷۸. گوتفرید ویلهلم فون لایبنیتس، مُنادولوژی، ج۱، ص۱۲۱، پانویس ۴۷،ترجمه یحیی مهدوی، تهران ۱۳۷۵ ش.
۷۹. گوتفرید ویلهلم فون لایبنیتس، مُنادولوژی، ص ۱۲۲، ترجمه یحیی مهدوی، تهران ۱۳۷۵ ش.
۸۰. یوستوس هارتناک، نظریه معرفت در فلسفه کانت، ج۱، ص۱۴۸ـ۱۴۹، ترجمه غلامعلی حدادعادل، تهران ۱۳۷۶ ش.
۸۱. محمدبن حمزه فناری، مصباح الانس، ج۱، ص۷۶ـ۷۷، در محمدبن اسحاق صدرالدین قونیوی، مفتاح الغیب، چاپ محمد خواجوی، تهران ۱۳۷۴ ش.
۸۲. غلامحسین ابراهیمی دینانی، قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی، ج۱، ص۱۵۴، ج ۱، تهران ۱۳۷۰ ش.
۸۳. محمداسحاق فیاض، محاضرات فی اصول الفقه، ج۲، ص۴۷ـ ۴۸، تقریرات درس آیة اللّه خوئی، قم ۱۴۱۰.
۸۴. محمداسحاق فیاض، محاضرات فی اصول الفقه، ج۲، ص۴۷، تقریرات درس آیة اللّه خوئی، قم ۱۴۱۰.
۸۵. محمداسحاق فیاض، محاضرات فی اصول الفقه، ج۲، ص۶۰، تقریرات درس آیة اللّه خوئی، قم ۱۴۱۰.
۸۶. محمداسحاق فیاض، محاضرات فی اصول الفقه، ج۲، ص۴۸، تقریرات درس آیة اللّه خوئی، قم ۱۴۱۰.
۸۷. محمداسحاق فیاض، محاضرات فی اصول الفقه، ج۲، ص۴۸، تقریرات درس آیة اللّه خوئی، قم ۱۴۱۰.



دانشنامه جهان اسلام، بنیاد دائرة المعارف اسلامی، برگرفته از مقاله «ترجیح بلامرجح»، شماره۳۴۴۲.    
• دانشنامه امام خمینی، تهران، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، ۱۴۰۰ شمسی.






جعبه ابزار