• خواندن
  • نمایش تاریخچه
  • ویرایش
 

چیستی عزاداری برای امام حسین

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



مقالات مرتبط: عزاداری.


عزاداری یا سوگواری، رفتار و مراسمی آیینی است که با انگیزه‌های دینی در سوگ و عزای بزرگان دین، از جمله معصومان (علیهم‌السّلام) و به‌ویژه امام حسین (علیه‌السلام) انجام می‌شود. مبنای مشروعیت عزاداری در اسلام فطرت انسانی بوده و دارای ریشه قرآنی است. به گواهی منابع روایی و تاریخی، عزاداری برای سیدالشهدا (علیه‌السّلام) سابقه‌ای به درازای تاریخ اسلام دارد و به حیات پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) برمی گردد بطوری که سیره و سنت قولی و فعلی همه معصومین بر برپایی عزاداری ابی عبدالله الحسین (علیه‌السّلام) به عنوان یکی از راه‌های احیاء نهضت کربلا بوده است. برپایی عزاداری برای امام حسین (علیه‌السلام)، افزون بر تسلا بخشیدن به شرکت کنندگان در آن مراسم، موجب زنده نگاه داشتن یاد شهدای کربلا، حفظ مکتب و شریعت، وحدت و هماهنگی میان امت اسلامی، آشنایی با معارف دینی و رشد فضایل و ... می‌شود. طرح مطالب دروغ و غلو کردن، طرح مطالب ذلت‌ آمیز و موهن، مطرح کردن سست معارف اسلامی و ... را می توان از آسیب‌های عزاداری دانست.

فهرست مندرجات

۱ - تعریف عزاداری
       ۱.۱ - لفت شناسی
       ۱.۲ - عزاداری در اصطلاح
       ۱.۳ - عزاداری برای امام حسین نه یادبود
۲ - فطرت مبنای مشروعیت عزاداری
۳ - ریشه قرآنی عزاداری
۴ - پیشینه عزاداری ائمه بر امام حسین
       ۴.۱ - حضرت رسول اکرم
       ۴.۲ - حضرت امیرالمومنین
       ۴.۳ - حضرت فاطمه زهرا
       ۴.۴ - امام حسن مجتبی
       ۴.۵ - امام سجاد
       ۴.۶ - امام باقر
       ۴.۷ - امام صادق
       ۴.۸ - امام کاظم
       ۴.۹ - امام رضا
       ۴.۱۰ - امام حسن عسکری
       ۴.۱۱ - حضرت ولی‌عصر
۵ - شیوه عزاداری و ترغیب به آن در سیره معصومین
       ۵.۱ - دعوت از شاعران و مداحان
       ۵.۲ - سفارش به زیارت مزار امام حسین
       ۵.۳ - فضیلت تربت امام حسین
       ۵.۴ - گریستن و گریاندن در عزای امام حسین
۶ - فلسفه عزاداری
       ۶.۱ - زنده نگاه داشتن یاد شهدای کربلا
       ۶.۲ - حفظ مکتب و شریعت
       ۶.۳ - وحدت و هماهنگی میان امت اسلامی
       ۶.۴ - آشنایی با معارف دینی و رشد فضایل
       ۶.۵ - اعلام وفاداری نسبت به مظلوم
       ۶.۶ - مبارزه اجتماعی و احیای خون شهدا
۷ - آسیب‌شناسی عزاداری
       ۷.۱ - آسیب‌های محتوایی
              ۷.۱.۱ - غلو
              ۷.۱.۲ - عرضه دروغ
              ۷.۱.۳ - طرح مطالب ذلت آمیز
              ۷.۱.۴ - طرح ملاقاتهای دروغین
              ۷.۱.۵ - حجیت دادن به خواب
              ۷.۱.۶ - جدایی دین از سیاست
              ۷.۱.۷ - اظهار مطالب موهن
       ۷.۲ - آسیب‌های شکلی
              ۷.۲.۱ - استفاده از موسیقی مبتذل
              ۷.۲.۲ - اکتفا به مداحی
              ۷.۲.۳ - برخورد کاسبکارانه
۸ - پانویس
۹ - منبع


عزاداری از ریشه عزا به معنای صبر و شکیبایی در ماتم و به معنای سوگ و مصیبت آمده است و در اصطلاح رفتار و مراسمی آیینی است که در‌ مواقعی بخصوص توسط اقوام و ملل گوناگون انجام می‌شود. الفاظی هم وجود دارد که می‌توان آنها را با معنای عزاداری برابر دانست مانند عزا، ماتم، نوحه و تسلی.

۱.۱ - لفت شناسی

«عزا» در لغت به معنای شکیبایی بر هر آنچه انسان از دست می‌دهد و نیز به معنای «خوب صبر کردن»، «صبر کردن در مصیبت و سوگ و مصیبت» است.
[۲] دهخدا، علی اکبر، لغت نامه، ج۱۰، ص۱۳۹، (ماده عزا).
[۳] معین، محمد، فرهنگ معین، فارسی، ج۲، ص۲۲۹۸ (ماده عزا).
در عربی، «عَزَّیْتُ فلانا» یعنی او را دلداری و تسلا دادم و «اَحْسَنَ اللهُ عَزاک» یعنی خداوند تو را صبر نیکو دهد. «تعزیة الرجل» از باب تفعیل به معنای تسلی و توصیه به صبر؛ «عزی بعضهم بعضاً» یعنی توصیه به صبر می‌کنند و «احسن الله عزاءک» یعنی خداوند به تو صبر و نیکی روزی فرماید.
در فرهنگ لغات واژه‌های «تسلی»؛ به معنای خرسندی یافتن، آرام گرفتن و شخص عزادار و مصیبت‌زده را تسلی دادن
[۶] عمید، حسن، فرهنگ عمید، واژه تسلی.
«نوحه»؛ به معنای گریه و زاری و شیون بر مردن؛ «ناحت المراة علی المیت نوحاً من باب قال، ربما قیل النیاح هی نائحة»، و «ماتم»؛ به معنای اجتماع گروهی از مردان یا زنان برای‌ اندوه و عزا و یا سرور و شادی معادلهای عزاداری معرفی شده اند.

۱.۲ - عزاداری در اصطلاح

عزاداری در اصطلاح مراسمی است آیینی که برای دلداری دادن و آرامش بخشیدن به فرد یا افراد داغ دیده برگزار می شود و برای این منظور از راههای مختلفی بهره می‌برند؛ مانند اعلام همدردی با فرد داغ دیده، گریه کردن همراه با او، شنیدن غم و غصه‌های شخص مصیبت زده و یادآوری داغ‌های دیگران به ویژه داغ‌های بزرگان دینی و تاریخی. در جوامع مختلف، عزاداری معمولاً در قالب مراسم، جمعی، در چند مرحله زمانی (سوم، هفتم چهلم و...) و با آدابی مخصوص برگزار می‌شود، و روی هم رفته تاثیر بسیار شگرفی در آرامش بخشیدن به افراد داغ دیده دارد.
[۱۰] ر.ک: کاویانی، محمد، روان شناسی عزاداری، تعالیم اخلاقی و عرفانی امام حسین، ص٣٤٦-٣٤٧.

افزون بر مراسم عزاداری دو عامل «گذشت زمان و فراموشی» نیز به یاری فرد داغ دیده می‌آید و‌ اندک‌اندک او را از فشارهای روانی ناشی از مصیبت می‌رهاند.
[۱۱] کاویانی، محمد، روان شناسی عزاداری، تعالیم اخلاقی و عرفانی امام حسین، ص٣٤٧.
بـه همین دلیل کم‌کم مراسم عزاداری نیز متوقف می‌شود، و درنهایت برای بزرگداشت و یادبود، مراسمی برپا می‌شود. این مراسم یادبود، نقش بارزی در زنده نگاه داشتن نام و یاد فرد متوفا دارد؛ از این رو برگزاری مراسم بزرگداشت و یادبود برای بزرگان دینی، ملی و دانشمندان، حتی پس از گذشت سالهای دراز از مرگشان، امری رایج است.

۱.۳ - عزاداری برای امام حسین نه یادبود

در نگاه نخست، به نظر می‌رسد که برپایی مراسم عزاداری برای امام حسین (علیه‌السّلام) از نوع اخیر است؛ اما در واقع شخصیت امام حسین (علیه‌السّلام) چندان عظیم، و حـوادث قیام او چنان مصیبت بار است که مراسم عزاداری وی به هیچ وجه با مراسم معمول در یادبود و بزرگداشت افراد، که معمولاً خشک و بی هیجان است، همانندی ندارد. پس از گذشت چهارده قرن و‌اندی از حادثه عاشورا، شرکت کنندگان در مراسم عزاداری امام حسین (علیه‌السّلام) در واقع خویشتن را مصیبت زده و داغدار آن حادثه بزرگ می‌یابند و با شرکت در‌ایـن مراسم، یکدیگر را، و نیز صاحب اصلی مصیبت (حضرت بقیة الله الاعظم (عجّل‌الله‌فرجه‌الشریف) را تسلا می‌دهند.


اسلام مکتب فطرت است؛ مکتب فطری نمی‌تواند با عزاداری مخالف باشد؛ زیرا حزن و اندوه به هنگام از دست دادن عزیزان امری است که فطرت انسانی با آن سرشته است و هرگز ممکن نیست دین جهانی گریه و اندوه را در از دست دادن عزیزان تا وقتی که سبب خشم و غضب خداوند نشده، تحریم کند. زیرا گریه و خنده از عوارض وجودی انسان است، که بسیاری از حالات روحی و درونی انسان در این دو، بروز و ظهور پیدا می‌کنند و فطرت انسان بر این نهاده شده که در هنگام از دست دادن محبوب،‌ اندوهگین و در هنگام شادی آن‌ها، خشنود می‌شود. و غالباً این‌ اندوه و شادی باعث بروز گریه و خنده می‌شوند و دین مبین اسلام که قوانین آن با فطرت مطابق (فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا)، است؛ بر این امر صحّه گذارده و پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) و صحابه ایشان به خاطر از دست دادن عزیزان خود غمگین می‌شدند و گریه می‌کردند که موارد متعددِ آن در متون شیعه و اهل سنت نقل شده، از جمله گریه پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) بر درگذشت حضرت عبدالمطلب، و حضرت ابوطالب، گریه ایشان در کنار مزار مادر گرامی‌شان حضرت آمنه،گریه در وفات فاطمه بنت اسد همسر حضرت ابوطالب و مادر حضرت امیرالمؤمنین (علیه‌السّلام)، و گریه در مرگ ابراهیم فرزند عزیزشان، همچنین گریه ایشان در شهادت حضرت حمزه، و شهادت جعفر بن ابی طالب در جنگ موته، و موارد متعدد دیگری که در منابع گزارش شده است. بنابراین عزاداری در اسلام سابقه‌ای دیرین دارد و از اخبار برمی آید که پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) نیز آن را تایید کرد و در برگزاری آن همت می‌گماشتند.


نمونه عینی عزا و گریه در قرآن کریم، درباره حضرت یعقوب (علیه‌السّلام) می‌خوانیم که در فراق یوسف (علیه‌السّلام)، شب و روز می‌گریست که بنابر نقل زمخشری هفتاد سال گریه کرد و پاداش آن گریه‌ها برابر با پاداش هفتاد شهید می‌باشد. تا آنجا که بینائی خود را از دست داد (وَابْيَضَّتْ عَيْنَاهُ مِنَ الْحُزْنِ) «و چشمان او از گریه و‌ اندوه سفید شد.» در آیه ۸۶ می‌خوانیم «گفت من غم و‌ اندوهم را تنها به خدا می‌گویم و شکایت نزد او می‌برم و از خدا چیزهای می‌دانم که شما نمی‌دانید» حتی خود برادرها به ظاهر گریه کردند، و حضرت یعقوب آن‌ها را منع نکرد، (وَجَآءُوٓ أَبَاهُمۡ عِشَآءٗ يَبۡكُونَ) «شب هنگام گریان به سراغ پدر آمدند.» بنابراین عزاداری و گریه در مصائب برگزیدگان الهی و اهلبیت (علیهم‌السّلام) مورد تایید روایات بوده و ممدوح قرآن کریم و در قرآن و روایات هیچ‌گونه نهی و مذمتی از آن نشده است.


شهادت امام حسین (علیه‌السّلام) و یارانش نقطه عطفی در عزاداری است. به گواهی منابع روایی و تاریخی، عزاداری برای سیدالشهدا (علیه‌السّلام) سابقه‌ای به درازای تاریخ اسلام دارد و به حیات پیامبر و سیره آن بزرگوار برمی گردد.

۴.۱ - حضرت رسول اکرم

روایات فروانی، از حضرت رسول اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم)، در زمینه گریه بر حضرت اباعبدالله (علیه‌السّلام) قبل از شهادتشان در کتب روایی شیعه نقل شده است، این روایات دو دسته است. در بعضی از روایات دیده می‌شود که پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) برای مردم و یا اهل بیت (علیهم‌السّلام) روضه‌خوانی می‌کند و مصائب اباعبدالله (علیهم‌السّلام) را بیان کرده و بقیه نیز با صدای بلند گریه می‌کردند،و در برخی موارد حضرت رسول (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) برای آن حضرت گریه می‌کنند. ام سلمه در حدیثی مفصل قضیه آوردن تربت خونین کربلا توسط جبرئیل برای پیامبراکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) را نقل کرده است.

۴.۲ - حضرت امیرالمومنین

روایات نقل شده در باب گریه حضرت امیرالمومنین (علیه‌السّلام) در قبل و بعد از شهادت امام حسین (علیه‌السلام)، گرچه نسبت به روایات نقل شده از حضرت پیامبر اکرم (صلوات‌الله‌علیه) کمتر می‌باشد، ولی مشتمل بر تعابیری است که نشان از حزن شدید حضرت امیرالمومنین (علیه‌السّلام) نسبت به مصیبت وارد شده بر اباعبدالله (علیه‌السلام)، می‌باشد. نقل شده که وقتی حضرت امیر با دو نفر از یاران خود از کربلا عبور کرد چشمان مبارکش پر از اشک شد و فرمود: اینجا محل پیاده شدن ایشان است. اینجا محل اثاث و خیمه‌گاه آنان می‌باشد، اینجا خونشان ریخته خواهد شد، خوشا به حال تو خاکی که خون‌های محبوب‌ها روی تو ریخته خواهد شد.

۴.۳ - حضرت فاطمه زهرا

روایات نقل شده در این زمینه از حضرت زهرا (علیهاالسّلام) نیز، منحصر به گریه آن حضرت نمی‌باشد بلکه در بعضی از این روایات، تعابیر سوزناک‌تری مانند «شهقه» به کار رفته است که دلالت بر فریاد زدن حضرت زهرا (علیهاالسّلام) در حین گریه می‌کند، و نیز بعضی از روایات دلالت بر نوحه‌سرایی آن بزرگوار می‌کند، که به روشنی و صراحت در روایت نقل شده است.

۴.۴ - امام حسن مجتبی

در روایتی به نقل از شیخ صدوق، حضرت امام حسن (علیه‌السّلام) در لحظات پایانی عمر خویش، مصیبت وارده بر خویش را در مقابل مصیبت‌های وارده بر حضرت اباعبدالله ناچیز شمرده و با حالتی حزین و‌ اندوهناک آنچه بر حضرت اباعبدالله (علیه‌السّلام) واقع می‌شود را به آن حضرت بیان می‌فرمایند.

۴.۵ - امام سجاد

از روایاتی که گریه و عزاداری امام سجاد (علیه‌السّلام) را نقل کرده، به وضوح روشن می‌شود که نه تنها گریه و عزاداری، فرهنگی رایج نزد اهل بیت (علیهم‌السّلام) بوده، بلکه اموری مانند استمرار گریه زیاد برای امام حسین (علیه‌السلام)، برگزاری مراسم عزا و اطعام و پوشیدن لباس مشکی در ایام عزای آن حضرت نیز امری مستحب بوده؛ تمامی این موارد از امام سجاد (علیه‌السّلام) نقل شده است حتی ایشان به قدری برای پدر بزرگوارشان گریه کردند که یکی از پنج نفری شمرده شده‌اند که در عالم زیاد گریه کرده‌اند.

۴.۶ - امام باقر

روایات نقل شده از امام باقر (علیه‌السلام)، بیان‌های مختلفی دارد، بعضی از این روایات؛ حکایت از اهتمام آن حضرت در برپایی مجلس عزاداری در منزل مبارکشان و نیز توصیه به گریه و برپایی مجلس عزاداری بر اباعبدالله (علیه‌السّلام) در منازل دارد، و بعضی از روایات حکایت از بیان ثواب گریه بر اباعبدالله (علیه‌السّلام) توسط حضرت امام باقر (علیه‌السّلام) دارد، که به روشنی می‌توان مشروع و مستحب بودن این امور را از این روایات فهمید.

۴.۷ - امام صادق

روایاتی که در باب عزاداری حضرت امام صادق (علیه‌السّلام) نقل شده، به مراتب بیشتر از روایات بقیه معصومین در این باب می‌باشد، و این چه بسا ناشی از شرایط خاصی که در زمان امام صادق (علیه‌السّلام) پیش آمده بود. در این روایات امام صادق (علیه‌السلام) ضمن آنکه خود، به عزاداری و گریه می‌پردازد، به دیگران توصیه به عزاداری می‌کند و ثواب گریه بر اباعبدالله (علیه‌السّلام) را بیان کرده است، همچنین در بعضی از روایات نقل شده است که خود حضرت (علیه‌السّلام) از شعرا درخواست می‌کرد که برای آن حضرت شعر در عزای حضرت اباعبدالله بسرایند و امام نیز به شدت گریه می‌کردند.

۴.۸ - امام کاظم

تعبیری که درباره حزن و‌ اندوه حضرت امام کاظم (علیه‌السّلام) در روایات بیان شده، بسیار تعبیر قابل توجهی می‌باشد. در روایتی در کتاب امالی شیخ صدوق از زبان مبارک حضرت رضا (علیه‌السّلام) آمده است: «امام رضا (علیه‌السّلام) فرمود محرم ماهی بود که اهل جاهلیت نبرد را در آن حرام می‌دانستند و خون ما را در آن حلال شمردند و حرمت ما را هتک کردند و ذراری و زنان ما را اسیر کردند و آتش به خیمه‌های ما زدند و آنچه بنه در آن بود چپاول کردند و در امر ما رعایتی از رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) نکردند روز شهادت حسین (علیه‌السّلام) چشم ما را ریش کرد و اشک ما را روان ساخت و عزیز ما را در زمین کربلا خوار کرد و گرفتاری و بلا به ما دچار ساخت تا روز قیامت بر مانند حسین باید گریست این گریه گناهان بزرگ را بریزد سپس فرمود پدرم را شیوه بود که چون محرم می‌شد خنده نداشت و‌ اندوه بر او غالب بود تا روز دهم روز دهم روز مصیبت و حزن و گریه‌اش بود و می‌فرمود در این روز حسین کشته شد.»

۴.۹ - امام رضا

حضرت امام رضا (علیه‌السّلام) نیز، در روایات متعددی به گریه و بیان ثواب گریه و حتی نوحه‌سرایی وبیان مصائب پرداخته است، همچنین ایشان روز عاشوراء را روز حزن و‌ اندوه و گریه معرفی می‌کند که باید در این روز بر حضرت اباعبدالله (علیه‌السّلام) عزاداری و گریه کرد.

۴.۱۰ - امام حسن عسکری

امام حسن عسکری (علیه‌السّلام) نیز، تعبیر بسیار جالبی در مورد امام حسین (علیه‌السّلام) به کار می‌برند که نشان از حزن و‌ اندوه این امام بزرگوار نسبت به مصیبت امام حسین (علیه‌السّلام) دارد، ایشان در دعایی می‌فرمایند: «حضرت امام حسین (علیه‌السّلام) قبل از شهادتشان از نحوه شهادتشان باخبر بودند و تمام آسمان‌ها بر آن حضرت گریه کردند.»

۴.۱۱ - حضرت ولی‌عصر

گریه حضرت ولی‌عصر امام زمان (عجّل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف)، در المزار الکبیر با تعابیر بسیار سوزناکی نقل شده است، که نه تنها دلالت بر جواز عزاداری بلکه حتی می‌شود گفت دلالت بر اهمیت عزاداری نیز دارد. در کتاب المزار الکبیر آمده است که: «اگرچه زمانه مرابه تاخیر‌ انداخت، و مُقدَّرات الهی مرا از یاریِ تو بازداشت، و نبودم تا با آنانکه با تو جنگیدند بجنگم و با کسانی‌که با تو دشمنی کردند خصومت نمایم، (در عوض) صبح و شام بر تو مویِه می‌کنم، و به جای اشک برای تو خون گریه می‌کنم، از روی حسرت و تاسّف و افسوس بر مصیبت‌هائی که بر تو وارد شد، تا جائی که از فرط‌ اندوهِ مصیبت، و غم و غصّه شدّتِ حزن جان سپارم.» همچنین در جای دیگری چنین آمده است: «سلام بر تو سلامِ آن کسی که به حُرمتِ تو آشنا و در ولایت تو مُخلص و بی‌ریا است، و به سببِ محبّت و ولای تو به خدا تقرّب جسته، و از دشمنانت بیزار است، سلام کسی‌که قلبش از مصیبت تو جریحه‌دار، و اشکش به هنگام یاد تو جاری است، سلام کسی‌که دردناک و غمگین و شیفته و فروتن است.»



سیره و سنت قولی و فعلی معصومین بر برپایی عزاداری ابی عبدالله به عنوان یکی از راه‌های احیاء نهضت ابی عبدالله الحسین (علیه‌السّلام) بوده است. امامان شیعه برای حفظ مکتب، روش‌های مختلفی داشتند؛

۵.۱ - دعوت از شاعران و مداحان

یکی از روشهای ائمه معصوم در برپایی عزاداری بر امام حسین (علیه‌السّلام)، دعوت شاعران به سرودن شعر در عزاداری ابی عبدالله (علیه‌السّلام) بوده است. دعبل خزاعی می‌گوید: در ایام دهه محرم به محضر آقا و مولای خود، علی بن موسی (علیه‌السّلام)، در مرو شرفیاب شدم و آن حضرت را در حالی که اصحابش دور او نشسته بودند، محزون یافتم. وقتی حضرت مرا دید فرمود: «مرحبا بر تو دعبل! مرحبا بر کسی که با دست و زبانش ما را یاری می‌کند». سپس حضرت مرا در کنار خودش جای داد و فرمود: «ای دعبل! دوست داری شعر بخوانی؛ زیرا این روزها ایام غم و اندوه بر ما اهل بیت و روز شادی دشمنان ما، به ویژه بنی امیه است». سپس برخاست و پرده‌ای بین ما و اهل بیتش زد و آنان را پشت پرده نشاند تا بر مصیبت جدش حسین (علیه‌السّلام) گریه کنند؛ آن گاه رو به من کرد و فرمود: «‌ای دعبل! مرثیه بخوان! تو یاور ما و مرثیه سرای ما هستی، تا زمانی که زنده‌ای».

ابن اعثم در کتاب الفتوح نقل می‌کند که در دوران امام باقر (علیه‌السّلام) کمیت اسدی روزی وارد مدینه شد. از او خواستند تا اشعاری را باز گو کند، پس او در اجتماع مردم اشعاری خواند و مردم به شدت گریه کردند. برخی از ابیات آن شعر چنین است:
نفسی فداء الذی لا الجور سنتهو لا المعاذیر من بخل و تبخیل
نفسی فداء رسول الله قیل لـــهمنی و من بعدها ادنی لتفلیل
الحازم الامر و المیمون طائـــــرهو المستضاء به و الصادق القیل

بنابر روایات متعدد، حضرت امام صادق (علیه‌السّلام) در روز عاشورا بستگان و اصحاب خود را جمع می‌کرد و برای امام حسین (علیه‌السّلام) عزاداری می‌کرد. گاهی این مجالس به اطلاع دستگاه ظالم عباسی می‌رسید و آن حضرت (علیه‌السّلام) به ناچار تقیه می‌کرد و آن را پنهان می‌کرد. ایشان شاعران را به سرودن شعر در مورد اهل بیت و مصائب کربلا تشویق می‌کردند.
زید شحام می‌گوید: همراه جماعتی از اهل کوفه در خدمت امام صادق (علیه‌السّلام) بودیم. یکی از شعرای عرب بنام جعفر بن عفان وارد شد. آن حضرت او را احترام نموده و در نزدیک خود جای داد، آن گاه فرمود: ‌ای جعفر! او عرض کرد لبیک! حضرت فرمود به من گفته‌اند تو اشعار نیکی درباره امام حسین (علیه‌السّلام )سروده‌ای؟ عرض کرد، آری. حضرت فرمود: اشعارت را بخوان. او شعر می‌خواند و امام و اطرافیان می‌گریستند به گونه‌ای که قطرات اشک بر صورت و محاسن آن حضرت جاری بود، سپس امام فرمود:
«یا جعفر والله لقد شهدت ملائکه الله المقربین‌ ها هنا یسمعون قولک فی الحسین و لقد بکواکما بکینا او اکثر...»؛‌ «ای جعفر فرشتگان الهی در این مجلس حاضر شدند و شعرت را شنیدند و گریه کردند همان گونه که ما گریه کردیم؛ بلکه بیش از ما گریستند...».

۵.۲ - سفارش به زیارت مزار امام حسین

از جمله مواردی که در روایات بر آن تاکید شده است، زیارت حضرت اباعبدالله الحسین (علیه‌السّلام) می‌باشد، در این‌باره، اهلبیت (علیهم‌السّلام) به سفارش و تشویق مردم به‌صورت زبانی اکتفا ننموده و خود نیز هر وقت فرصت را مهیا دیده‌اند به زیارت آن حضرت رفته و به صورت عملی نیز اهمیت زیارت حضرت اباعبدالله (علیه‌السّلام) را برای مردم بیان نموده‌اند.
امام سجاد (علیه‌السّلام) که خود از بازماندگان حادثه کربلا می‌باشد، به صورت عملی اهمیت زیارت اباعبدالله (سلام‌الله‌علیه) را بیان نموده و خود ایشان به زیارت پدر بزرگواراشان رفته‌اند.امام باقر (علیه‌السلام)، علاوه بر شمردن ثواب زیارت حضرت اباعبدالله (علیه‌السّلام) جهت تشویق مردم به زیارت آن حضرت، در بعضی از روایات دیگر به صورت صریح، امر و دستور به زیارت حضرت اباعبدالله (علیه‌السّلام) دادند که اگر نگوییم این‌گونه روایات دلالت بر وجوب می‌کند بی‌شک دلالت بر مستحب موکد خواهد کرد.روایات نقل شده از حضرت امام صادق (علیه‌السّلام) در باب زیارت حضرت اباعبدالله (علیه‌السلام)، بسیار زیاد می‌باشند، که در آن حضرت علاوه بر سفارش به زیارت اباعبدالله (علیه‌السّلام) به‌طور کلی و به زیارت اربعین به صورت خصوصی و بیان ثواب زیارت، خودشان نیز به زیارت آن حضرت رفته‌اند.در پاره‌ای از روایات، امام کاظم (علیه‌السلام)، بخشش گناه را از ثمرات زیارت حضرت اباعبدالله (علیه‌السّلام) می‌شمارند که حاکی از فضیلت زیاد زیارت حضرت اباعبدالله الحسین می‌باشد.امام رضا (علیه‌السّلام) نیز به زیارت حضرت اباعبدالله (علیه‌السّلام) اهتمام داشته‌اند، که با بیان ثواب زیارت حضرت امام حسین (علیه‌السلام)، مردم را به این زیارت تشویق نموده‌اند.امام حسن عسکری (علیه‌السّلام) نیز، در روایتی زیارت حضرت اباعبدالله (علیه‌السّلام) را از علامات مومن می‌شمارد.
با توجه به تعداد زیاد روایت در باب فضیلت زیارت حضرت اباعبدالله (علیه‌السّلام) و اهتمام ویژه اهل بیت (علیهم‌السّلام) به این امر به روشنی فهمیده می‌شود که زیارت حضرت اباعبدالله (علیه‌السّلام) اگر واجب نباشد، بدون شک مستحب موکد است زیرا تعداد روایت موجود در این باب، بسیار زیاد می‌باشد که به جرات می‌توان گفت از حد تواتر نیز گذشته است.

۵.۳ - فضیلت تربت امام حسین

در بیانات اهلبیت (علیهم‌السلام) احادیثی درباره تاکید و توجه به تربت امام حسین (علیه‌السلام) نقل شده است. مثلا حضرت علی (علیه‌السلام) هنگام عبور از کربلا در جنگ صفین، حدیث پیامبر را در شأن تربت برای اصحاب نقل کردند.در حدیثی دیگر، از آگاهی حضرت علی (علیه‌السلام) نسبت به تربت محل شهادت امام حسین (علیه‌السلام) سخن رفته است. بنابر حدیثی، آن حضرت هنگام عبور از کربلا ضمن گریستن و اشاره به واقعه عاشورا، حرمت تربت آن‌جا را یادآور شدند.
امام حسین (علیه‌السلام) هنگام رسیدن به کربلا، حدیث ام‌ سلمه را درباره تربت نقل کردند.بنابر روایات، ام‌ سلمه این حدیث را هنگام حرکت آن حضرت از مدینه برای ایشان نقل کرده بود.دیگر امامان معصوم (علیهم‌السلام) نیز درباره تربت سخن گفته‌اند و با اوصاف «مبارکه» و «طاهره» و «مِسکه مبارکه» آن‌را ستوده و بر فضیلت آن تأکید کرده‌اند.امام رضا (علیه‌السلام) هنگام برداشتن تربت، آن‌را بوییده و گریسته است. در برخی احادیث از علاقه فرشتگان به تربت سخن رفته است.
علاوه بر این در متون حدیثی آثار متعددی برای تربت ذکر شده است مانند شفابخشی، ایمنی از ترس، ایمنی از عذاب قبر، برداشتن کام نوازاد، استحباب کتابت شهادتین بر روی کفن و نیز نوشتن نام امامان بر آن با تربت امام حسین (علیه‌السلام)، مورد اتفاق‌نظر فقهای امامی است.برای تربت آثار دیگری هم ذکر شده است، از جمله زیاد شدن روزی و علم نافع و عزت یافتن و رفع فقر و ظهور هرگونه اثر نیک و پسندیده.
تاکید بر استحباب سجده بر تربت امام حسین (علیه‌السّلام)، یکی دیگر از فضائل تربت اباعبدالله الحسین (علیه‌السّلام) است. بنابر احادیث و کتب فقهی، تربت امام حسین (علیه‌السّلام) بهترین چیزی است که می‌توان در سجده پیشانی را بر آن گذاشت.در برخی روایات آمده که امام صادق (علیه‌السلام) مقداری از تربت امام حسین (علیه‌السلام) را که در کیسه‌ای ابریشمی و زرد رنگ نگه می‌داشته، هنگام نماز بر سجاده خود می‌ریخته و بر آن سجده می‌کرده است.به موجب برخی متون حدیثی و فقهی، سجده کردن بر تربت و تسبیح گفتن با تربت باعث رقت قلب می‌گردد.

۵.۴ - گریستن و گریاندن در عزای امام حسین

در منابع روایی، احادیث متعددی بر استحباب گریستن و گریاندن و حالت گریه کننده به خود گرفتن در عزای امام حسین (علیه‌السّلام)، نقل شده است. فضیل بن یسار، از حضرت ابی‌عبداللَّه (علیه‌السّلام) نقل کرده که آن حضرت فرمودند: «کسی که نام ما نزد او برده شود و از چشمانش اشک بیاید اگر چه به قدر بال پشه باشد گناهانش آمرزیده شود و لو به‌اندازه روی دریاها باشد.» حضرت علیّ بن حسین (علیهما‌السّلام) می‌فرمایند: «هر مؤمنی که بخاطر شهادت حسن بن علیّ (علیهما‌السّلام) گریه کند تا اشکش بر گونه‌هایش جاری گردد خداوند منّان غرفه‌ای در بهشت به او دهد که مدّت‌ها در آن ساکن گردد و هر مؤمنی بخاطر ایذاء و آزاری که از دشمنان ما در دنیا به ما رسیده گریه کند تا اشکش بر گونه‌هایش جاری شود خداوند متعال در بهشت به او جایگاه شایسته‌ای دهد و هر مؤمنی در راه ما اذیت و آزاری به او رسد پس بگرید تا اشکش بر گونه‌هایش جاری گردد خداوند متعال آزار و ناراحتی را از او بگرداند و در روز قیامت از غضب و آتش دوزخ در امانش قرار دهد.»راوی می‌گوید: محضر امام صادق (علیه‌السّلام) بودیم؛ یادی از امام حسین بن علی کردیم، حضرت گریه کرد ما هم گریه کردیم، سپس حضرت سرش را بلند کرد و فرمود: امام حسین (علیه‌السّلام) فرمود: «من کشته اشک هایم؛ هیچ مؤمنی مرا یاد نمی‌کند مگر آنکه می‌گرید». امام رضا (علیه‌السّلام) فرمودند: «با فرا رسیدن ماه محرم پدرم موسی بن جعفر (علیه‌السّلام) با چهره خندان دیده نمی‌شد و حزن و اندوه سراسر وجودش را فرا می‌گرفت تا روز دهم فرا می‌رسید؛ آن روز، روز مصیبت، اندوه و گریه آن حضرت بود.»
ابوعماره نوحه سرا گوید: امام صادق (علیه‌السلام) به من فرمود: ‌ای اباعماره؛ شعری در سوگ حسین (علیه‌السلام) برایم بخوان. من خواندم و حضرت گریست. باز خواندم و آن حضرت گریست، و باز خواندم و باز امام گریست. به خدا قسم، پیوسته شعر می‌خواندم و آن حضرت می‌گریست، تا آنکه از اندرون خانه صدای گریه شنیدم. در این هنگام امام فرمود: «ای اباعماره؛ هرکس در سوگ حسین شعری بخواند و پنجاه نفر را بگریاند، بهشت پاداش اوست، و هرکس در سوگ حسین شعری بخواند و چهل نفر را بگریاند، بهشت اجر اوست، و هرکس در سوگ حسین شعری بخواند و سی نفر را بگریاند، بهشت برای اوست، و هرکس در سوگ حسین شعری بخواند و بیست تن را بگریاند، بهشت از آن اوست، و هرکس در سوگ حسین شعری بخواند و ده نفر را بگریاند، بهشت برای اوست، و هرکس در سوگ حسین شعری بخواند و یک نفر را بگریاند، بهشت برای اوست، و هرکس در سوگ حسین شعری بخواند و خود بگرید، بهشت از آن اوست، و هرکس در عزای حسین شعری بخواند و تباکی کند، بهشت از برای اوست».
اینها تنها گوشه‌ای از رفتار و گفتار معصومین درباره با عزاداری سالار شهیدان بود. گفتنی است اخباری که درباره ثواب و فضیلت عزاداری برای امام حسین (علیه‌السلام) یا سرودن شعر در سوگ آن حضرت، از معصومان (علیهم‌السلام) رسیده است، درواقع درصدد نفی دیگر تکالیف و وظایف یک مسلمان یا جایگزینی آنها نیست؛ بلکه گویای این است که این اعمال، شان و اقتضای چنان پاداش‌هایی را دارد. طبعا انجام احکام و تکالیف شرعی دیگر- طبق اصطلاح پذیرفته شده اصول فقهی نزد علمای اسلام - نوعی مقید لبی (قید و شرط عقلی) برای این روایات محسوب می‌شود.بر این اساس عزادار حسینی، با رعایت ضوابط دینی، در پرتو پیوند عاطفی و اتصال روحی با راه و فکر و خط امامان و شهدا، خویشتن را از زشتی، پلیدی و گناه حفظ می‌کند و در طریق کمال گام می‌نهد.


ناگفته پیداست که برپایی عزاداری برای امام حسین، افزون بر تسلا بخشیدن به شرکت کنندگان در آن مراسم، سبب می‌شود نام و یاد حسین و حماسه عظیم او، همواره زنده بماند؛ به ویژه آنکه عزاداری برای امام حسین (علیه‌السّلام) در قالب مردمـی تـریـن رسمهای اجتماعی میان مسلمانان انجام می‌شود و همگان در هر سن و از هـر صـنف (زن و مرد، پیر و جوان و خردسال و...) با حضور در آن، پیامها و درس‌های حماسه حسینی را با دل و جان دریافت می‌کنند. به همین علت در روایات سفارش به عزاداری و گریه در مصیبت اهلبیت (علیهم‌السلام) مخصوصا امام حسین (علیه‌السلام) شده است و از آنجایی که معصوم انسان را به‌کار بیهوده دعوت و امر نمی‌کند مسلما عزداری بر حضرات معصومین دارای فلسفه‌های سازنده و تربیتی متعددی می‌باشد. بر این اساس اگرچه در میان شیعیان عزاداری یک سنت رایج شده است اما اهداف گوناگونی دارد که در ادامه به طور اختصار به آن اشاره می‌شود.

۶.۱ - زنده نگاه داشتن یاد شهدای کربلا

دستگاه خلافت اموی همواره می‌کوشید که قیام امام حسین را قیامی بر ضـد خلیفه رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) جلوه دهد که سرکوب آن، حق و وظیفه دستگاه خلافت بوده است؛ از این رو بعد از بازگشت اهل بیت به مدینه، امویان همه توان خود را به کار گرفتند تا این حماسه را، به دست فراموشی بسپارند. در مقابل، اهل بیت که به این نقشه شوم دشمن پی برده بودند، عزم خود را جزم کردند تا با تمام توان، قیام خونین حسینی را زنده نگاه دارند. یکی از راههای رسیدن به این هدف، برپایی مجالس سوگواری، عزاداری علنی و گریه بر شهدای کربلا بود که نوعی مبارزه منفی با حکومت یزید محسوب می‌شد. سوگواری و گریه در حقیقت نمودی خارجی از بیزاری درونی شیعیان از دشمنان امام حسین (علیه‌السّلام) بود
[۱۴۰] ر. ک: بیرونی، ابوریحان، الآثار الباقیة عن القرون الخالیة، ص۳۲۹.
که بیش از همه بازماندگان بنی‌هاشم، به ویژه امام سجاد (علیه‌السّلام)، به این امر مهم اهتمام داشتند.
سعی و تلاش بنی‌امیه بر این قرار گرفته بود تا امام (علیه‌السلام) را فردی خارجی معرفی کنند که در عراق ضد خلیفه مسلمین ـ یزید ـ شورش کرده است و می‌خواهد مردم را به نافرمانی خلیفه وادار ساخته، امت اسلام را از هم پراکنده سازد؛ از‌این‌رو جهت رسوخ دادن این‌ اندیشه در اذهان عناصر نادان کوشیدند تا امام (علیه‌السلام) را فردی دروغ‌گو معرفی کنند.
امام سجاد (علیه‌السلام) و زنان اهل بیت (علیهم‌السلام) و دیگر اسرای اهل بیت، با اطلاع از این نقشه شوم دشمن، با تمام توان کوشیدند تا در سخن‌رانی‌ها و احتجاجات خود، از سویی حسین (علیه‌السلام) و حقیقت دین را به تمام ‌مردم بشناسانند و از سوی دیگر نقاب از چهره دروغین بنی‌امیه بردارند و به مردم ثابت کنند که حسین (علیه‌السلام) نه فردی شورشی و عصیانگر که برای متفرق کردن مسلمانان سر به طغیان نهاده، بلکه او پسر دختر رسول خداست اسرای اهل بیت در مواضع متعدد بارها انتساب خود را به رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم) اظهار می‌کردند و بدین طریق اذهان مردم را متوجه جایگاه رفیع خود می‌کردند. که برای امر به معروف و نهی از منکر و اصلاح امت جدش قیام کرده است.
بنابراین اثبات حقانیت نهضت حسینی بر ضد طاغوتیان و آشنا کردن مردم با ویژگی‌های قیام امام حسین (علیه‌السّلام) یکی از مهمترین اهداف اقامه عزای حضرت اباعبدالله الحسین (علیه‌السلام) است و لذا امروز می‌بینیم که دشمنان اسلام به‌ویژه امریکا با تمام توان و امکانات به مبارزه با فرهنگ شورش و قیام در برابر استبداد در آمده و سیاست‌های کشورهای اسلامی دیگر را که روحیه سازش با استبداد را از رهبران خویش به ارث برده‌اند، تایید می‌کند.

۶.۲ - حفظ مکتب و شریعت

زنده داشتن یاد و تاریخ پرشکوه نهضت حسینی، که الهام‌بخش روح انقلابی و ستم ستیزی است. یعنی احیا و زنده داشتن نهضت عاشورا موجب زنده نگه داشتن و ترویج دائمی مکتب قیام و انقلاب در برابر طاغوت‌ها و تربیت کننده و پرورش دهنده روح حماسه و ایثار است. اساسا زنده نگه داشتن اسلام با استفاده از ابزار عزاداری، اسلام را زنده کرد و اگر امام حسین (علیه‌السلام) قیام نمی‌کرد اثری از اسلام باقی نمی‌ماند. اساس شکل گیری انقلاب اسلامی نیز نهضت امام حسین (علیه‌السّلام) است.
عزاداری برای اهل بیت (علیهم‌السلام) موجب احیای یاد و نام آنها و در کنار آن فرهنگ و مکتب و هدف آنان است. به‌عبارت دیگر در شکل یک پیوند روحی راه آنان به جامعه الهام گشته و پیوستگی پایداری بین پیروان مکتب و رهبران آن برقرار می‌سازد و دیگر گذشت قرون و اعصار نمی‌تواند بین آنان جدایی افکند. همین مساله موجب نفوذ ناپذیری امت از تاثیرات و انحرافات دشمنان می‌گردد و مکتب را همچنان سالم نگه می‌دارد و یا تحریفات و اعوجاجات را به حداقل می‌رساند. از همین روست که استعمارگران برای نابودی ملل اسلامی می‌کوشند رابطه آنان را با تاریخ پر افتخار صدر اسلامی قطع نمایند تا با ایجاد این خلاء زمینه القای فرهنگ خود را فراهم آورند. اینها از آثار اجتماعی عزاداری است و آثار روانی و تربیتی دیگری نیز دارد.
امام خمینی (قدس‌سره) می‌فرماید: روضه سیّدالشهداء (علیه‌السّلام) برای حفظ مکتب سیّدالشهداء (علیه‌السّلام) است، حرف سیّدالشهداء (علیه‌السّلام) حرف روز است، همیشه حرف روز است، اصلاً حرف روز را سیّدالشهداء (علیه‌السّلام) آورده است و سیّدالشهداء (علیه‌السّلام) را این‌ گریه حفظ کرده است، مکتبش را این مصیبت‌ها و داد و قال‌ها حفظ کرده است. و در جای دیگر می‌فرماید: شاید غرب زده‌ها به ما می‌گویند که ملت گریه! و شاید خودی‌ها نمی‌توانند تحمل کنند که یک قطره اشک مقابل چقدر ثواب است، این گریه است که یک ملت را بسیج می‌کند برای یک مقصد اسلامی، مجلس عزا نه برای این است که گریه بکنند برای سیّدالشهداء (علیه‌السّلام) و اَجر ببرند (البته که هست) و دیگران را از اجر فردی نصیب کند؛ بلکه مهم آن قضیّه سیاسی است که ائمه ما در صدر اسلام نقشه‌اش کشیده‌اند که تا آخر باشد.
امام خمینی درباره تجدید و تکرار عزاداری‌ها می‌فرمایند: «... اصلا نمی‌فهمند مکتب سید الشهدا چه بوده و نمی‌دانند این منبرها، گریه‌ها سینه زنی‌ها حدود ۱۴۰۰ سال است که ما و مکتب را حفظ کرده و تا حالا اسلام را آورده، این عده از جوان‌ها اینطور نیست که سوء نیت داشته باشند؛ آنها خیال می‌کنند که ما باید حرف روز بزنیم. حرف سیدالشهدا حرف روز، و همیشه حرف روز است؛ اصلا حرف روز را سیدالشهدا آورده است و دست ما داده است و سیدالشهدا را این گریه‌ها و مکتب وی را این مصیبت‌ها و داد و قال‌ها و این سینه زنی‌ها و این دستجات حفظ کرده است. اگر فقط مقدسی بوده و توی اتاق و توی خانه می‌نشست و برای خودش هی زیارت عاشورا می‌خواند و تسبیح می‌گرداند چیزی نمانده بود... همین‌هاست که این نهضت را پیش برده، اگر سیدالشهدا نبود این نهضت را کسی پیش نمی‌برد».

۶.۳ - وحدت و هماهنگی میان امت اسلامی

یکی از برکات پربار عزاداری و گریه برای حضرت سیّدالشهداء (علیه‌السّلام)، وحدت و هماهنگی میان اقشار مختلف اسلامی است که در سایه گردهم آیی مردم در ایام سوگواری حضرت در مساجد و تکایا و در سینه‌زنی‌های خیابان‌ها است. این گردهم آیی‌ها، ناله‌ها و سینه زنی‌های هماهنگ، قلب‌های مردم را با یکدیگر نزدیک نموده و کدورت‌ها را مرتفع ساخته و باعث یکپارچگی ملت اسلامی می‌شود و از جمعیت پراکنده قدرت بزرگ می‌سازد و ملت اسلامی را در برابر نفوذ دشمنان بیمه می‌کند. امام خمینی (قدس‌سره) می‌فرماید: «ما ملّتِ گریه سیاسی هستیم که با همین اشک، سیل جریان می‌دهیم و خرد می‌کنیم سدهایی که در مقابل اسلام ایستاده است.» «همین گریه است که کارها را پیش برده است، همین اجتماعات است که مردم را بیدار می‌کنند.» «همه روضه بخوانند، همه گریه بکنند، از این هماهنگ‌تر چه؟ شما در کجا سراغ دارید که یک ملّتی این‌طور هماهنگ بشود؟ کِی این‌ها را هماهنگ کرده؟ این‌ها را سیّدالشهداء (علیه‌السّلام) هماهنگ کرده است ... در کجای عالم سراغ دارید مردم این‌طور هماهنگ باشند ... این هماهنگی را از دست ندهید.»

۶.۴ - آشنایی با معارف دینی و رشد فضایل

اقامه مجالس دینی و عزاداری در سطح وسیع جامعه و ملت‌های اسلامی سبب آشنا شدن توده‌ها با معارف دینی می‌شود. عزاداری سبب دعوت به دین و آگاه شدن از حقایق آن و فراخوانی مردم به صلاح و اصلاح و دوری از انحراف و فساد است. از سوی دیگر گریه بر امام حسین (علیه‌السّلام) و حزن و‌ اندوه، بر مصائب آن حضرت موجب تحول درونی گشته و به‌دنبال آن عامل رشد روحانی انسان می‌گردد و پس از آن مقدمات تقوا و نزدیکی آدمی را به خدا فراهم می‌سازد. بر همین اساس اقامه مجالس دینی و عزاداری در سطح وسیع جامعه موجب رشد فضایل و کرامت‌های انسانی و الهی و پروش روحیه شهادت طلبی می شود. بنابراین عزاداری سبب کمال خواهی و فضیلت طلبی انسان می‌شود. هر قطره اشک کلامی است که شهادت را چون پیامی به مردم ابلاغ می‌کند و گریه نشانه آن است که فاجعه‌ای روی داده و ظلمی صورت گرفته است. عزاداری نه یک روز، نه ده روز، نه یک ماه بلکه در تمام سال برای این است که ملتی که در شهادت زندگی می‌کند باید عزادار باشد و در مجالس عزا با بیان فلسفه شهادت و با یادآوری از شهیدانش، روحیه شهادت طلبی را همچنان تازه نگه دارد.

۶.۵ - اعلام وفاداری نسبت به مظلوم

عزاداری نوعی پیوند محکم عاطفی با مظلوم انقلابگر و اعتراض به ستمگر است و به تعبیر استاد مطهری: «گریه بر شهید، شرکت در حماسه او و هماهنگی با روح او و موافقت با نشاط او و حرکت در موج اوست.» بنابراین تحول روحانی که در جلسات عزاداری ایجاد می‌شود، زمینه را برای تحولات اجتماعی فراهم ساخته و در واقع زمینه را برای حفظ آرمان‌های آن حضرت و پیاده کردن آن فراهم می‌سازد؛ چنان‌که امام راحل می‌فرمود: «محرم و صفر است که اسلام را نگه داشته است.»
با توجه به شعار حماسه آفرین امام حسین (علیه‌السّلام) در روز عاشورا که فرمود:«فَإِنّي لا أرى المَوتَ إلّا سعادَةً وَ الحَياةَ مَعَ الظّالِمينَ إلّا بَرَما»؛ «به راستی که من، مرگ را جز خوشبختی و زندگی با ستمگران را جز رنج و خسارت نمی‌بینم.» اعلام وفاداری نسبت به مظلوم و مخالفت با ظالم در مجالس عزاداری به روشنی درک می‌شود. به همین علت مردم از طرفی با انعقاد پیمان ناگسستنی با مظلومی که مرگ در راه عقیده را سعادت و سازش با ستمگر را مایه ننگ می‌داند وفاداری خود را در عدم سازش با ظالمان و مبارزه بی امان با هرگونه مظاهر استبداد اعلام می‌کنند. و همین وفاداری‌ها است که ملت‌ها را در برابر طمع استعمارگران بیمه می‌کند و راه نفوذ استثماری را برای همیشه مسدود می‌سازد.

۶.۶ - مبارزه اجتماعی و احیای خون شهدا

بنابراین عزاداری حسین بن علی یک حرکت است، یک موج است، یک مبارزه اجتماعی است. عزاداری‌ها سبب می‌شود که شور و عاطفه از شعور و شناخت برخوردار گردد و ایمان را در ذهن جامعه هوادار، زنده نگه‌ دارد و مکتب عاشورا به عنوان یک فکر سازنده و حادثه الهام بخش، همواره تاثیر خود را حفظ کند.
عزاداری احیای خط خون و شهادت و رساندن صدای مظلومیت آل علی به گوش تاریخ است... هم بر مظلومیت امام گریه می‌شود و هم در سایه آن، هدف امام حسین (علیه‌السّلام) از نهضت و حرکت، شناخته می‌شود، روضه‌های خانگی و دسته‌های عزاداری و هیات‌های زنجیرزنی ، پوشیدن لباس مشکی و پرچم به دست گرفتن و شربت و آب دادن و تلاش در برپایی مجالس و نوحه خوانی و سینه زنی و... هر یک به نوعی سربازگیری جبهه حسینی است و این پیوند قلبی را عمق و غنا می‌بخشد.
[۱۷۱] محدثی، جواد، فرهنگ عاشورا، ص۳۱۴.
این موارد، انگیزه‌های برگزاری مجالس سوگواری و عزاداری است و آنچه در این میان وجود ندارد گریه ضعف و ذلت است.


عزاداری و برپایی مراسم ماتم در سوگ خوبان و اولیاء خدا امری است که ریشه در قرآن و سیره نبوی (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) و سیره امامان (علیهم‌السّلام) دارد و مصداق مودت اهلبیت (علیهم‌السّلام)، تعظیم شعائر الهی و مصداق فریاد مظلوم علیه ظالم است. با توجه به جایگاه رفیع عزاداری و گوهر ارزشمندی که در آن نهفته است بدیهی است که دشمنان تلاش گسترده در جهت تخریب و تحریف آن داشته باشند تا تاثیر آفرینی آن را کم رنگ کنند.

۷.۱ - آسیب‌های محتوایی

غلو کردن درباره آنان، طرح مطالب ذلت‌ آمیز، مطرح کردن سست معارف اسلامی را می توان از آسیب‌های محتوایی برشمرد.

۷.۱.۱ - غلو

یکی از آسیب ها، طرح مسائل غلو آمیز در عزاداری‌ها است؛ حسین اللهی شدن! زینب اللهی شدن! و از این رهگذر خود را مقدس جلوه دادن. قرآن کریم از غلو نهی می‌کند: (يَـٰٓأَهۡلَ ٱلۡكِتَٰبِ لَا تَغۡلُواْ فِي دِينِكُمۡ وَلَا تَقُولُواْ عَلَى ٱللَّهِ إِلَّا ٱلۡحَقَّۚ)؛ «ای اهل کتاب غلو در دین نکنید و بر خدا جز حق نگویید.»
پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) فرمود: «إِيَّاكُمْ وَ اَلْغُلُوَّ فِي اَلدِّينِ فَإِنَّمَا هَلَكَ مَنْ قَبْلَكُمْ بِالْغُلُوِّ فِي اَلدِّينِ»؛ «از غلو در دین بپرهیزید، گذشتگان شما با غلو در دین هلاک شدند.» امامان ما شدیدترین برخورد را با غلات داشتند.» امیرالمؤمنین (علیه‌السّلام) فرمود: خدایا من از غلات بیزارم، همانند بیزاری حضرت عیسی از نصاری. خدایا آن‌ها را تا همیشه خوار کن و هیچ کدام از آن‌ها را یاری مکن. و برخی از غلاتی را که مدعی ربوبیت مولی علی (علیه‌السّلام) بودند سوزاند. امام صادق (علیه‌السّلام) فرمود: از جوانان خود از شر غلات بر حذر باشید، مباد آن‌ها را فاسد کنند. همانا غلات بدترین بندگان خدا هستند. عظمت خداوند را تحقیر کرده و ادعای خدایی برای بندگان خدا دارند. به خدا قسم غلات بدتر از یهود و نصاری و مجوس و مشرکان هستند. با این همه انزجاری که ما از اهلبیت (علیهم‌السّلام) نسبت به غلات می‌بینیم متاسفانه می‌بینیم که همچنان در برخی از عزاداری‌ها نمونه‌هایی از غلو مطرح می‌شود که تاثیر فراوانی در تخریب چهره ائمه (علیهم‌السّلام) داشته و دارد و سبب می‌شود چهره شیعه که پیوسته چهره‌ای دین مدار و منطقی بوده، چهره‌ای تحریف شده و نادرست معرفی گردد.

۷.۱.۲ - عرضه دروغ

عرضه دروغ در این عرصه‌ها، آفت دیگر این مجالس است. ما معتقد نیستیم که هدف وسیله را توجیه می‌کند؛ چون هدف مقدس است، پس از دروغ استفاده شود. نقل چند نکته در این جا گفتنی است:
برخی مطالبی که در رابطه با سالار شهیدان گفته می‌شود دروغ بودنش مسلم و روشن است مثل آن که گفته می‌شود طول نیزه ایشان ۶۰ ذراع بوده و از بهشت آمده و یا عدد کسانی که با امام حسین (علیه‌السّلام) جنگیدند ۶۰۰۰۰۰ نفر سواره بودند، یک میلیون پیاده! و یا ۸۰۰۰۰۰ نفر بودند و امام حسین (علیه‌السّلام) ۳۰۰۰۰۰ نفر آن‌ها را کشت و حضرت عباس ۲۵۰۰۰ نفر آن‌ها را! در حالی که نص تاریخی مورد اعتماد می‌گوید عدد لشکر یزید ۳۰۰۰۰ یا ۸۰۰۰۰ یا ۱۰۰۰۰۰ بیشتر نبوده است و عدد کسانی که سید الشهدا کشته ۱۸۰۰ نفر بوده اند... برخی مطالب است که دروغ بودنش بین نیست. ما باید در برابر مطالب دروغ بین موضع داشته باشیم اما دروغ غیر بین را باید تامل کرد.
و باید توجه داشت پرورش روضه یعنی متن را محور قرار دادن و همان را توضیح دادن دروغ نیست. آن چنان که زبان حال هم اگر وهن آمیز نباشد دروغ نیست. ملاک صحت و سقم و راست و دروغ بودن هم، تنها منابع معروف نیست چه بسا مطلبی که در منابع دست دوم هست و صادق است و چه بسا مطلبی که در منابع دست اول هست و دروغ است به هر حال دروغ از آفات همیشه مجالس عزا بوده است لیکن حرف این است فراوان‌اند کسانی که می‌خواهند روضه درست بخوانند ولیکن منبع مورد اعتماد ندارند منابعی مثل نفس المهموم، لهوف و... بخشی از روضه‌های راست است نه همه آن‌ها.

۷.۱.۳ - طرح مطالب ذلت آمیز

طرح مطالب ذلت آمیز، تعبیر‌هایی همچون زینب مضطر و... امام زین العابدین بیمار و... که ذلت از ساحت مقدس اهلبیت (علیه‌السّلام) به دور است زیرا که: (وَلِلَّهِ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِينَ)؛ حسینی که نه تنها خودش نماد عزت است حتی به بازماندگان خویش هم تاکید بر حفظ عزت دارد: خواهرم تو را قسم می‌دهم که پس از من گریبان چاک مزن! سیلی بر صورت مزن و بر من واژه‌های وای و نابودی را به کار مبر!
آن وقت با این همه تاکید کسی بیاید بگوید: پس از آن که عبیدالله بن زیاد، عمر بن سعد را به سوی امام حسین (علیه‌السّلام) فرستاد تا با آن حضرت بجنگد (چون انبوه سپاهیان عمر سعد را دید و فهمید که با یاران اندکش توان مقابله با آن‌ها را ندارد) به عمر بن سعد گفت یکی از سه پیشنهاد مرا بپذیر:
۱. رهایم کن از همان راهی که آمدم برگردم!
۲. یا بگذار بروم به مرز و سرحدات ترک و با آن‌ها بجنگم!
۳. و یا مرا پیش یزید ببر تا دستم را در دست او بگذارم و با او بیعت کنم تا او خودش درباره من حکم کند!
عمر بن سعد این سه پیشنهاد را از طرف حسین (علیه‌السّلام) به ابن زیاد گزارش داد، اما ابن زیاد هیچ کدام را قبول نکرد و به عمر سعد نوشت: حسین بیش از این دو راه ندارد یا باید زیر فرمان من درآید و به حکم من تسلیم شود و یا کشته شود!
این قطعا دروغ است، ذلت است و با ساحت مقدس سید الشهداء (علیه‌السّلام) سازگاری ندارد. گرچه آن را ابن‌قتیبه دینوری، ابوالفرج اصفهانی، ابن‌عساکر دمشقی، ابن‌اثیر جزری و مانند آن‌ها نقل کرده باشند.

۷.۱.۴ - طرح ملاقاتهای دروغین

از دیگر آسیب‌های اینگونه مجالس، مطرح کردن سست معارف اسلامی و یا ملاقاتهای دروغین است. در کجای معارف اسلامی داریم که اهل بیت (علیهم‌السّلام) کسی را با خواب و رؤیا هدایت کرده باشند. در کجای سیره اهلبیت ملاقات با ولی الله الاعظم به این ابتذالی در آمده است که هم اینک در کتاب‌ها نوشته و در جلسات گفته می‌شود. آقایی در کتابش می‌نویسد: عیال این جانب مکرر شرفیاب حضور امام زمان رسیده! و یا آدرس امام زمان (عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف) این است!! این‌ها نه تنها خدمت به امام زمان (عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف) نیست بلکه ضربه به این اعتقاد مقدس است که بیش از ۳۵۰ آیه قرآن تاویل به آن شده و ده‌ها دلیل محکم و متقن دارد.
مرحوم علامه سید مهدی بحر العلوم که از اعاظم علمای امامیه است می‌گوید: در زمان غیبت کبری برای بعضی از حاملین اسرار و علمای ابرار توفیق تشرف حاصل و به دیدار امام نائل می‌شوند، ولی چون مامور به کتمان دیدارند حکم خدا را در پوشش اجماع ابراز می‌دارند. شیخ انصاری این نظر را پذیرفته و فرمود: در غایت ندرت است و حصول آن را برای او حدی من العلما قبول کرده است.

۷.۱.۵ - حجیت دادن به خواب

حجیت دادن به خواب، از دیگر آسیب‌های اینگونه مجالس است. خواب و مکاشفه برای خود بیننده حجت نیست تا چه رسد به دیگران. و از خواب بدتر مکاشفاتی است که بعضی‌ها مدعی آن‌اند. در روایت حسنه ابراهیم بن هاشم وارد شده که امام صادق (علیه‌السّلام) در جواب سائلی که از خواب ابی بن کعب سؤال نموده فرمود: دین خدا عزیزتر از آن است که در خواب دیده شود. سرانجام می‌فرماید آن چه مسلم است حجیت کلام معصوم در بیداری است و وضع عادی، نه در خواب و رؤیا. و روایات دیگر را هم توجیه کرده و سرانجام قول مشهور «عدم حجیت» را پذیرفته است. به هر حال ورود خواب و مکاشفات در عرصه معارف اسلامی به عنوان یک مبنا موجب طرح سست معارف اسلامی شده و اگر خواب مقدس باشد، چون راهی برای اثبات و نفی آن نیست. حربه‌ای می‌شود به دست شیادان که از این رهگذر دروغ‌های خود را جا بیندازند. در پایان عرض می‌کنم من منکر برخی از ملاقات‌های راستین که از ناحیه بزرگان بیان می‌شود و نیز مکاشفات صادقانه نیستم؛ لکن معتقدم که این‌ها نباید مبنا قرار گیرد.

۷.۱.۶ - جدایی دین از سیاست

از دیگر آسیب های مجالس عزاداری، جدایی دین از سیاست است. برخی در مجالس عزاداری می‌گویند ما می‌خواهیم گریه کنیم و کاری به سیاست نداریم. در حالی که خود معصومین را ما «ساسة العباد» یعنی سیاستمداران خلق می‌خوانیم. در یک سو لائیک‌ها و سکولارها دم از جدایی دین از سیاست می‌زنند و از یک سو متحجرین در پی جدایی دین از سیاست‌اند و این دو گروه در حقیقت دو تیغه یک قیچی هستند که اسلام ناب محمدی (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) را می‌برند. لازم به ذکر است که نمی‌گوییم مجالس مذهبی ما همانند کانون‌های حزبی، محل جار و جنجال‌های سیاسی باشد، اما این که در رابطه با اصل نظام اسلامی بی‌تفاوت باشند، این آسیب جدی است. جلسات عزاداری اهلبیت، کاملا سیاسی بود، زیرا هم تولی داشت و هم تبری، در شرایطی که تبری کار سختی بود.

۷.۱.۷ - اظهار مطالب موهن

اظهار مطالب موهن و خود تحقیری غیرمطلوب در پیشگاه اهل بیت، از دیگر آسیب های مجالس عزاداری است. خود تحقیری که تنها در دربار پادشاهان ظالم پاداش دارد، در بارگاه امامان معصوم چیزی جز خواری نیست. اهل بیت ذلت را برای پیروانشان نمی‌پسندند. البته تواضع و ابراز محبت به اهل بیت ذلت نیست.

۷.۲ - آسیب‌های شکلی

در عزاداری‌ها آسیب‌هایی نیز در قسمت شکل و ظاهر وجود دارد که استفاده از موسیقی مبتذل، اکتفا به مداحی و برخورد کاسبکارانه با آن را می توان برشمرد.

۷.۲.۱ - استفاده از موسیقی مبتذل

از آسیب‌های شکلی عزاداری‌ها، استفاده از موسیقی‌های لهوی و حرام در عزاداری‌ها است. برخی مداحان ترانه‌های طاغوتی دیروز و یا ترانه‌های لس آنجلسی امروز را گوش می‌دهند و با تغییراتی در اشعارشان آن‌ها را می‌خوانند. آهنگ همان آهنگ است و فقط محتوا را عوض می‌کنند. این قطعا حرام است. نمی‌توان به بهانه انجام مستحبی مرتکب حرام شد. نبی اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) فرمود: قرآن را با لحن عربی بخوانید و از لحن‌های اهل فسق و گناهان کبیره بپرهیزید. و یا در بعضی عزاداری‌ها دیده می‌شود به جای آن که نوحه خوانی شود تنها آهنگ می‌نوازند و زنجیر می‌زنند. این‌ها بی تردید تحریف عزاداری است و مورد رضای سالار شهیدان نیست.

۷.۲.۲ - اکتفا به مداحی

اکتفا به مداحی و سینه‌زنی دیگر آسیب مجالس عزاداری است. درست است که این شورها و عشق‌ها و سینه زنی‌ها و حال‌ها، در نهایت، تقویت دین است و ما به سهم خودمان خوشحالیم از این که می‌بینیم به جای این که جوانان در مجالس گناه باشند در این مجالس حضور می‌یابند، ولی سخن این است که اگر این شورها با شعور گره نخورد، ماندگار نخواهد بود. لیکن متاسفانه در برخی مجالس تنها اکتفا به مداحی است و این آسیب‌پذیری آن گاه عمق بیشتری پیدا می‌کند که ملاحظه کنیم کم کم مجالس فاتحه هم به این سمت و سو می‌رود که تنها مداح دعوت می‌کنند؛ در حالی که این مجالس از فرصت‌های مناسب برای توجه دادن مردم به دین و قیامت است. اهلبیت (علیهم‌السّلام) می‌پسندیدند که مجالسی که به نام آن‌ها شکل می‌گیرد مجالس محتوایی باشد. حضرت امام صادق (علیه‌السّلام) به عبدالله بن حماد بصری فرمود: به من گزارش دادند که زن و مرد نیمه شعبان به زیارت امام حسین (علیه‌السّلام) می‌آیند، قرآن می‌خوانند، کتاب مناقب می‌خوانند، قصه‌های اهل بیت (علیهم‌السّلام) را می‌گویند، روضه‌خوانی و مرثیه سرایی دارند. گفتند آری فدایت شوم در برخی از این مراسم من بوده‌ام. حضرت فرمود سپاس خدای را که در بین مردم کسانی را قرار داد که ما را مدح می‌کنند، برای ما مرثیه می‌خوانند و از نزدیکان و غیر نزدیکان ما کسانی را قرار داد که تهدید کنند آن‌ها را و رفتار زشتشان را تضییع نمایند.
شهید مطهری گوید: معلوم می‌شود فلسفه این کار گریستن، تهدید دشمن و تقبیح کار آن‌ها است. مجالس عزاداری در طول تاریخ منشا روشنگری و ره‌یابی به حقیقت بوده است. خطیبان خطابه می‌خواندند و مرثیه سرایان مرثیه سرایی می‌کنند. حداکثر ثوابش ثواب ذکر است. پیامبر حلقه علم را بر حلقه ذکر ترجیح داد.
در روایتی آمده است: پیامبر گرامی (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) از منزل خارج شد به طرف مسجد آمد. دید در مسجد دو مجلس است: یک مجلس، مجلس آموزش دین است و مجلس دیگر مجلس دعا. فرمود هر دو مجلس خوب است. اینان دعا می‌کنند و اینان آموزش می‌بینند و آموزش می‌دهند. اما اینان افضل‌اند که من برای تعلیم مبعوث شدم. آن گاه حضرت در مجلس آموزش دین نشست.
مجالسی که در آن تعلیم و تعلم معارف دینی است بوستان‌های بهشت است. پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) فرمود آن گاه که گذر به بوستان‌های بهشت کردید بهره مند شوید. گفتند‌ای رسول خدا بوستان‌های بهشت کجاست؟ حضرت فرمود حلقه‌های یاد خدا. همانا خداوند را فرشتگان بسیاری است که به دنبال حلقه‌های ذکر خدا می‌گردند. وقتی حلقه ذکر یافتند آن‌ها را احاطه می‌کنند.
بعضی از علماء گفته‌اند حلقه‌های ذکر، مجالس حلال و حرام است؛ چگونه بخری، چگونه بفروشی، نماز بخوانی، روزه بگیری، نکاح و طلاق داشته باشی، حج انجام‌دهی. اکثر مشتریان مجالس با حال مذهبی را جوانان تشکیل می‌دهند. مطلوب ائمه از جوانان تفقه در دین بوده است.
امام باقر (علیه‌السّلام) فرمود: «لَو اُتِيتُ بِشابٍّ مِن شَبابِ الشِّيعَةِ لا يَتَفَقَّهُ فِي الدِّينِ لأَدَّبتُهُ»؛ اگر جوانی از جوانان شیعه را نزدم بیاورند که آموزش دینی ندارد تحقیقا تادیبش می‌کنم.» سخن این نیست که مداحی نباشد. سخن این است مانند گذشته هر کسی کار خودش را بکند؛ خطیب برای مردم قرآن، حدیث و فقه بگوید و مداح هم مرثیه سرایی بکند. در این صورت است که شور و شعور توام شده، نقش آفرینی می‌کند و مهم تر از این‌ها مسئله رهبری اندیشه جوانان است که باید قطعا به دست عالمان دین شناس تحصیل کرده حوزه‌های علمیه باشد.

۷.۲.۳ - برخورد کاسبکارانه

دیگر آسیب عزاداری‌ها بر خورد کاسبکارانه با این مقوله است که از مصادیق بارز ارتزاق به وسیله اهل بیت (علیهم‌السّلام) است که در روایات مورد نکوهش قرار گرفته است و هر چه هم تورم بالا می‌رود قیمت‌ها را بالا می‌برند! امام صادق (علیه‌السّلام) فرمود: آن کس که حدیث را برای منفعت دنیا بخواهد در آخرت بهره‌ای ندارد و آن کس که حدیث را برای خدا و آخرت بخواهد خداوند خیر دنیا و آخرت را به او عطا خواهد کرد. حضرت امام باقر (علیه‌السّلام) فرمود: از راه ما (حدیث ما، محبت ما و مانند آن) ارتزاق نکن.
این مربوط به آنان است که برخورد کاسبکارانه با معارف، مدایح و مراثی اهل بیت (علیهم‌السّلام) دارند و همانند کالا با آن برخورد می‌کنند. حساب آنان که تنها برای خدا در عرصه نشر معارف و گسترش فضایل و مناقب اهل بیت تلاش می‌کنند و مردم از سر عشق به خاندان عصمت و طهارت به آن‌ها هدیه می‌دهند، طبق تصریح روایات معصومین، از اینان جداست و اینان مورد نکوهش نیستند. شایان توجه است که امام باقر (علیه‌السّلام) در پاسخ به یکی از اصحاب که پرسیده بود: عزاداران امام حسین چگونه به یکدیگر تسلیت بگویند، می‌فرماید: «تَقولونَ: أعظَمَ اللّه ُ اُجورَنا بِمُصابِنا بِالحُسَينِ ، و جَعَلَنا و إيّاكُم مِنَ الطّالِبينَ بِثارِه مَعَ وَلِيِّهِ الإمامِ المَهدِيِّ مِن آلِ مُحَمَّدٍ عليهم السلام »؛ «به یکدیگر چنین می‌گویند: خداوند پاداش‌های ما را در مصیبتمان درباره حسین عظیم گرداند، و ما و شما را در زمره کسانی قرار دهد که به خونخواهی او، همراه با ولـی خـدا، ‌امام مهدی آل محمد (عجّل‌الله‌فرجه‌الشریف) قیام می‌کنند.» گواه بر این سخن، آن است که عزاداران امام حسین (علیه‌السّلام)، بـه یـاد مـصائب و مظلومیت آن حضرت گریه و شیون می‌کنند و گاهی حتی بی تاب می‌شوند و ایـن حالات ریشه در پیوند عمیق عاطفی با امام حسین (علیه‌السّلام) و اهل بیت دارد.


۱. ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، ج۱۵، ص۵۲، (ماده عزا).    
۲. دهخدا، علی اکبر، لغت نامه، ج۱۰، ص۱۳۹، (ماده عزا).
۳. معین، محمد، فرهنگ معین، فارسی، ج۲، ص۲۲۹۸ (ماده عزا).
۴. ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، ج۱۵، ص۵۲، (ماده عزا).    
۵. قیومی مقری، أحمد بن محمد، المصباح المنیر، ص۲۱۲.    
۶. عمید، حسن، فرهنگ عمید، واژه تسلی.
۷. قیومی مقری، أحمد بن محمد، مصباح المنیر، ص۳۲۴.    
۸. ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، ج۱، ص۶۲.    
۹. طریحی، فخرالدین بن محمد، مجمع البحرین، ص۲۹، ماده ماتم.    
۱۰. ر.ک: کاویانی، محمد، روان شناسی عزاداری، تعالیم اخلاقی و عرفانی امام حسین، ص٣٤٦-٣٤٧.
۱۱. کاویانی، محمد، روان شناسی عزاداری، تعالیم اخلاقی و عرفانی امام حسین، ص٣٤٧.
۱۲. سبحانی، جعفر، بحوث قرآنیه فی توحید و الشرک، ص۱۴۰.    
۱۳. روم/سوره۳۰، آیه۳۰.    
۱۴. سبط ابن جوزی، یوسف، تذکرة الخواص، ص۱۸.    
۱۵. بغدادی، محمد بن سعد، طبقات الکبری، ج۱، ص۱۲۳.    
۱۶. ابن شیبه، عمر، تاریخ المدینه، ج۱، ص۱۱۸.    
۱۷. طبری، احمد ابن عبد الله، ذخائر العقبی، ص۵۶.    
۱۸. حاکم نیشابوری، محمد بن عبدالله، مستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص۱۱۶.    
۱۹. ابن ماجه قزوینی، محمد بن یزید، سنن ابن ماجه، ج۲، ص۵۲۴.    
۲۰. نیشابوری، مسلم بن حجاج، صحیح مسلم، ج۴، ص۱۸۰۸.    
۲۱. نورالدین حلبی، علی بن ابراهیم، السیره الحلبیه، ج۳، ص۲۴۷.    
۲۲. ابن عبد البر، یوسف‌ بن‌ عبدالله، الاستیعاب، ج۱، ص۲۷۵.    
۲۳. یوسف/سوره۱۲، آیه۸۴.    
۲۴. یوسف/سوره۱۲، آیه۱۶.    
۲۵. سید ابن طاووس، علی بن موسی، اللهوف فی قتلی الطفوف، ج۱، ص۱۳.    
۲۶. ابن قولویه، جعفر بن محمد، کامل الزّیارات، ج۱، ص۶۹.    
۲۷. ابن قولویه، جعفر بن محمد، کامل الزّیارات، ج۱، ص۶۸.    
۲۸. ابن قولویه، جعفر بن محمد، کامل الزّیارات، ج۱، ص۵۶.    
۲۹. صدوق، محمد بن علی، الامالی، ج۱، ص۱۹۷.    
۳۰. مفید، محمد بن محمد، الارشاد، ج۲، ص۱۳۰.    
۳۱. صدوق، محمد بن علی، الامالی، ج۱، ص۶۹۴-۶۹۵.    
۳۲. هلالی، سلیم بن قیس، کتاب سلیم بن قیس الهلالی، ج۱، ص۴۳۵.    
۳۳. حمیری، عبدالله بن جعفر، قرب الاسناد، ج۱، ص۲۶.    
۳۴. ابن قولویه، جعفر بن محمد، کامل الزیارات، ج۱، ص۹۱.    
۳۵. ابن شهر آشوب، محمد بن علی، مناقب آل ابی طالب، ج۳، ص۲۲۰.    
۳۶. ابن قولویه، جعفر بن محمد، کامل الزّیارات، ج۱، ص۸۵.    
۳۷. صدوق، محمد بن علی، کمال الدّین و تمام النّعمة، ج۱، ص۲۸۲.    
۳۸. صدوق، محمد بن علی، الامالی، ج۱، ص۱۷۷.    
۳۹. ابن قولویه، جعفر بن محمد، کامل الزیارات، ج۱، ص۱۱۴.    
۴۰. حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعة، ج۲، ص۸۹۰.    
۴۱. صدوق، محمد بن علی، الخصال، ج۱، ص۲۷۲.    
۴۲. ابن قولویه، جعفر بن محمد، کامل الزیارات، ج۱، ص۱۱۵.    
۴۳. سید ابن طاووس، علی بن موسی، اللهوف فی قتلی الطفوف، ج۱، ص۱۲۱.    
۴۴. خزاز قمی، علی بن محمد، کفایة الاثر، ج۱، ص۲۴۸.    
۴۵. ابن قولویه، جعفر بن محمد، کامل الزّیارات، ج۱، ص۱۹۳.    
۴۶. ابن قولویه، جعفر بن محمد، کامل الزیارات، ج۱، ص۱۱۱.    
۴۷. ابن قولویه، جعفر بن محمد، کامل الزیارات، ج۱، ص۱۱۲.    
۴۸. طوسی، محمد بن حسن، رجال الکشی، ج۱، ص۲۸۹.    
۴۹. ابن قولویه، جعفر بن محمد، کامل الزیارات، ج۱، ص۱۱۱.    
۵۰. طوسی، محمد بن حسن، مصباح المتهجد، ج۱، ص۷۸۲.    
۵۱. ابن قولویه، جعفر بن محمد، کامل الزیارات، ج۱، ص۱۱۷.    
۵۲. صدوق، محمد بن علی، الامالی، ج۱، ص۱۹۰.    
۵۳. صدوق، محمد بن علی، الامالی، ج۱، ص۱۳۱.    
۵۴. صدوق، محمد بن علی، الامالی، ج۱، ص۱۹۲.    
۵۵. صدوق، محمد بن علی، الامالی، ج۱، ص۱۹۱.    
۵۶. طوسی، محمد بن حسن، مصباح المتهجد، ج۱، ص۸۲۶.    
۵۷. مشهدی، محمد بن جعفر، المزار الکبیر، ج۱، ص۵۰۱.    
۵۸. مشهدی، محمد بن جعفر، المزار الکبیر، ج۱، ص۵۰۰.    
۵۹. مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۴۵، ص۲۵۷.    
۶۰. ابن اعثم، احمد، الفتوح، ج۸، ص۲۷۵.    
۶۱. طوسی، محمد بن حسن، اختیار معرفه الرجال، ج۲، ص۵۷۴.    
۶۲. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۴۴، ص۲۸۲.    
۶۳. کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج۸، ص۲۵۵.    
۶۴. ابن‌ قولویه، جعفر بن محمد، کامل الزیارات، ج۱، ص۱۳۴.    
۶۵. ابن‌ قولویه، جعفر بن محمد، کامل الزیارات، ج۱، ص۱۵۱.    
۶۶. ابن‌ قولویه، جعفر بن محمد، کامل الزیارات، ج۱، ص۱۹۳.    
۶۷. ابن‌ قولویه، جعفر بن محمد، کامل الزیارات، ج۱، ص۱۲۲.    
۶۸. ابن‌ قولویه، جعفر بن محمد، کامل الزیارات، ج۱، ص۱۲۲.    
۶۹. ابن‌ قولویه، جعفر بن محمد، کامل الزیارات، ج۱، ص۱۵۱.    
۷۰. کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج‌۴، ص۵۸۹.    
۷۱. ابن‌ قولویه، جعفر بن محمد، کامل الزیارات، ج۱، ص۱۶۹.    
۷۲. ابن‌ قولویه، جعفر بن محمد، کامل الزیارات، ج۱، ص۱۵۱.    
۷۳. ابن‌ قولویه، جعفر بن محمد، کامل الزیارات، ج۱، ص۱۳۲.    
۷۴. ابن‌ قولویه، جعفر بن محمد، کامل الزیارات، ج۱، ص۱۵۲.    
۷۵. ابن‌ قولویه، جعفر بن محمد، کامل الزیارات، ج۱، ص۱۳۸.    
۷۶. کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج۴، ص۵۸۲.    
۷۷. ابن‌ قولویه، جعفر بن محمد، کامل الزیارات، ج۱، ص۱۴۱.    
۷۸. ابن‌ قولویه، جعفر بن محمد، کامل الزیارات، ج۱، ص۱۴۸.    
۷۹. مفید، محمد بن محمد، ‌المزار، ج۱، ص۵۳.    
۸۰. ابن مزاحم، نصر، وقعة صفین، ص۱۴۰.    
۸۱. ابن‌ سعد، محمد، ترجمة الامام الحسین و مقتله، من القسم غیرالمطبوع من کتاب الطبقات الکبیر، ص۴۸-۴۹.    
۸۲. شیبانی، احمد بن حنبل، مسند احمد، ج۲، ص۷۷.    
۸۳. ابی یعلی، احمد بن علی، مسند ابی یعلی موصلی، ج۱، ص۲۹۸.    
۸۴. ابن‌ عساکر، علی بن حسن، ترجمة ریحانة رسول الله من تاریخ مدینة دمشق، ص۲۷۵.    
۸۵. ابن‌ سعد، محمد، ترجمة الامام الحسین و مقتله، من القسم غیرالمطبوع من کتاب الطبقات الکبیر لابن سعد، ص۴۸.    
۸۶. ابن قولویه، جعفر بن محمد، کامل الزیارات، ص۷۲.    
۸۷. حمیری، عبدالله بن جعفر، قرب الاسناد، ص۲۶.    
۸۸. ابن قولویه، جعفر بن محمد، کامل الزیارات، ص۲۸۲.    
۸۹. سبط بن جوزی، یوسف، تذکرة الخواص، ص۲۲۵.    
۹۰. خصیبی، حسین بن حمدان، الهدایة الکبری، ص۲۰۲-۲۰۳.    
۹۱. مسعودی، علی بن حسین، اثبات الوصیة، ص۱۶۵.    
۹۲. ابن‌ حمزه، محمد بن علی، الثاقب فی المناقب، ص۳۳۰-۳۳۱.    
۹۳. ابن قولویه، جعفر بن محمد، کامل الزیارات، ص۲۸۰.    
۹۴. ابن قولویه، جعفر بن محمد، کامل الزیارات، ص۲۸۴.    
۹۵. مفید، محمد بن محمد، المزار، ص۲۳.    
۹۶. مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۹۸، ص۱۲۸-۱۳۲.    
۹۷. مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۹۸، ص۱۳۱.    
۹۸. مفید، محمد بن محمد، المزار، ص۱۵۱.    
۹۹. کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج۴، ص۵۸۸.    
۱۰۰. شجری، محمد بن علی، فضل زیارة الحسین، ص۹۱.    
۱۰۱. طوسی، محمد بن حسن، مصباح المتهجّد، ص۷۳۲-۷۳۴.    
۱۰۲. مشهدی، محمد بن جعفر، المزار الکبیر، ص۳۶۱-۳۶۳.    
۱۰۳. مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۹۸، ص۱۲۵.    
۱۰۴. ابن قولویه، جعفر بن محمد، کامل الزیارات، ج۱، ص۲۹۷.    
۱۰۵. طوسی، محمد بن حسن، تهذیب الاحکام، ج۶، ص۷۵.    
۱۰۶. طوسی، محمد بن حسن، الامالی، ص۳۱۸.    
۱۰۷. طوسی، محمد بن حسن، الخلاف، ج۱، ص۷۰۶.    
۱۰۸. محقق حلی، جعفر بن حسن، المعتبر فی شرح المختصر، ج۱، ص۳۰۰-۳۰۱.    
۱۰۹. امام رضا (علیه‌السلام)، الفقه المنسوب للامام الرضا (علیه‌السلام)، ص۱۸۴.    
۱۱۰. طوسی، محمد بن حسن، مصباح المتهجّد، ص۲۰.    
۱۱۱. طوسی، محمد بن حسن، الاقتصاد الهادی الی طریق الرشاد، ص۲۵۰.    
۱۱۲. ابن‌ ادریس، محمد، السرائر الحاوی لتحریر الفتاوی، ج۱، ص۱۶۵.    
۱۱۳. محقق حلی، جعفر بن حسن، المعتبر فی شرح المختصر، ج۱، ص۳۰۱.    
۱۱۴. علامه حلی، حسن بن یوسف، تذکرة الفقهاء، ج۲، ص۹۵.    
۱۱۵. شهید اول، محمد بن مکی، ذکری الشیعة فی احکام الشریعة، ج۲، ص۲۱.    
۱۱۶. کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج۶، ص۲۴.    
۱۱۷. مفید، محمد بن محمد، المقنعة، ص۵۲۱.    
۱۱۸. سلاّر دیلمی، حمزة بن عبدالعزیز، المراسم العلویة فی الاحکام النبویة، ص۱۵۶.    
۱۱۹. مفید، محمد بن محمد، المقنعة، ص۷۸.    
۱۲۰. طوسی، محمد بن حسن، تهذیب الاحکام، ج۱، ص۳۰۹.    
۱۲۱. طوسی، محمد بن حسن، مصباح المتهجّد، ص۱۸.    
۱۲۲. نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۴، ص۲۳۱.    
۱۲۳. ابن قولویه، جعفر بن محمد، کامل الزیارات، ص۲۸۸.    
۱۲۴. ابن قولویه، جعفر بن محمد، کامل الزیارات، ص۲۹۲ به بعد.    
۱۲۵. نوری، حسین، مستدرک الوسائل، ج۸، ص۲۳۷.    
۱۲۶. صدوق، محمد بن علی، من لایحضره الفقیه، ج۱، ص۲۶۸.    
۱۲۷. شهید اول، محمد بن مکی، الدروس الشرعیة فی فقه الامامیة، ج۲، ص۲۶.    
۱۲۸. بحرانی، یوسف بن احمد، الحدائق‌ الناضرة فی احکام العترة‌الطاهرة، ج۷، ص۲۶۰.    
۱۲۹. نراقی، احمد، مستند الشیعة فی احکام الشریعة، ج۵، ص۲۶۶.    
۱۳۰. طوسی، محمد بن حسن، مصباح المتهجّد، ص۷۳۳.    
۱۳۱. مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۸۲، ص۱۵۳.    
۱۳۲. کاشف الغطاء، محمدحسین، الارض و التربة الحسینیة، ص۳۹.    
۱۳۳. مجلسی، محمدتقی، روضة المتقین فی شرح من لایحضره الفقیه، ج۲، ص۱۷۷.    
۱۳۴. ابن قولویه، جعفر بن محمد، کامل الزیارات، ج۱، ص۱۱۱.    
۱۳۵. ابن قولویه، جعفر بن محمد، کامل الزیارات، ج۱، ص۱۰۶.    
۱۳۶. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۴۴، ص۲۸۴.    
۱۳۷. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، بحارالانوار، ج۴۴، ص۲۸۴.    
۱۳۸. قمی، ابن قولویة، جعفر بن محمد، کامل الزیارات، ص۱۱۲، ح۲.    
۱۳۹. صدوق، محمد بن علی، ثواب الاعمال وعقاب الاعمال، ص۸۴.    
۱۴۰. ر. ک: بیرونی، ابوریحان، الآثار الباقیة عن القرون الخالیة، ص۳۲۹.
۱۴۱. صدوق، محمد بن علی، علل الشرایع، ج۱، باب ۱۶۲، ص۲۲۵.    
۱۴۲. عاملی، سیدجعفر مرتضی، المواسم و المراسم، ص۸۴.    
۱۴۳. عاملی، سیدجعفر مرتضی، الصحیح من سیرة النبی الاعظم، ج۵، ص۱۹۸.    
۱۴۴. طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۵، ص۴۵۷.    
۱۴۵. مفید، محمد بن محمد، الارشاد، ج۲، ص۱۱۵.    
۱۴۶. کوفی، ابن اعثم، الفتوح، ج۵، ص۱۲۲.    
۱۴۷. خوارزمی، موفق بن احمد، مقتل الحسین (علیه‌السلام)، ج۲، ص۴۷.    
۱۴۸. ابن اثیر، علی بن ابی‌الکرم، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۸۱.    
۱۴۹. ابن سعد بغدادی، محمد بن سعد، الطبقات الکبری متمم الصحابه الطبقه الخامسه، ج۱، ص۴۸۸.    
۱۵۰. صدوق، محمد بن علی، الامالی، ص۲۲۹.    
۱۵۱. طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۵، ص۴۵۷.    
۱۵۲. مفید، محمد بن محمد، الارشاد، ج۲، ص۱۱۵.    
۱۵۳. خوارزمی، موفق بن احمد، مقتل الحسین (علیه‌السلام)، ج۲، ص۴۷.    
۱۵۴. ابن اثیر، علی بن ابی‌الکرم، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۸۱.    
۱۵۵. ابن اثیر، علی بن ابی‌الکرم، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۸۶.    
۱۵۶. ابن طاوس، علی بن موسی، اللهوف فی قتلی الطفوف، ص۹۴.    
۱۵۷. حلی، ابن نما، مثیر الاحزان، ص۷۱.    
۱۵۸. امام خمینی، سیدروح‌الله، صحیفه نور، ج۸ ص۶۹.    
۱۵۹. امام خمینی، سیدروح‌الله، صحیفه نور، ج۱۶ ص۲۰۸.    
۱۶۰. امام خمینی، سیدروح‌الله، صحیفه نور، ج۸، ص۶۹.    
۱۶۱. امام خمینی، سیدروح‌الله، صحیفه نور، ج۱۳ ص۱۵۶.    
۱۶۲. امام خمینی، سیدروح‌الله، صحیفه نور، ج۱۳ ص۱۵۷.    
۱۶۳. امام خمینی، سیدروح‌الله، صحیفه نور، ج۱۰ ص۲۱۷.    
۱۶۴. مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج۲۴، ص۴۶۵.    
۱۶۵. امام خمینی، سید روح الله، صحیفه نور، ج۱۵، ص۲۰۴.    
۱۶۶. ابن شعبه حرانی، حسن بن علی، تحف العقول، ص۲۴۵.    
۱۶۷. تمیمی مغربی، نعمان بن محمد، شرح الاخبار، ج۳، ص۱۵۰.    
۱۶۸. ابن شهرآشوب، محمد بن علی، مناقب ابن شهرآشوب، ج۳، ص۲۲۴.    
۱۶۹. مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۴۴ ص۱۹۲.    
۱۷۰. مطهری، مرتضی، نهضت‌های اسلامی صد ساله اخیر، ص۸۹.    
۱۷۱. محدثی، جواد، فرهنگ عاشورا، ص۳۱۴.
۱۷۲. شوری/سوره۴۲، آیه۲۳.    
۱۷۳. حج/سوره۲۲، آیه۳۲.    
۱۷۴. نساء/سوره۴، آیه۴۸.    
۱۷۵. نساء/سوره۴، آیه۱۷۱.    
۱۷۶. ابن‌حنبل، احمد، مسند احمد، ج۵، ص ۲۹۸.    
۱۷۷. مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۲۵، ۲۸۴.    
۱۷۸. مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۲۵، ص۱۷.    
۱۷۹. نوری، حسین بن محمدتقی، مستدرک الوسائل، ج۱۸، ص۱۷۰.    
۱۸۰. مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۲۵، ص۲۶۵.    
۱۸۱. منافقون/سوره۶۳، آیه۸.    
۱۸۲. مفید، محمد بن محمد، الارشاد، ج۲، ص۹۴.    
۱۸۳. طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۵، ص۴۲۱.    
۱۸۴. نراقی، احمد بن محمدمهدی، عوائد الایام، ص۲۴۳.    
۱۸۵. آخوند خراسانی، محمدکاظم، کفایة الاصول، ص۲۹۱.    
۱۸۶. حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، ج۴، ص۸۵۸، باب ۲۴، ابواب قراءة القرآن.    
۱۸۷. ابن قولویه، جعفر بن محمد، کامل الزیارات، ج۱، ص۳۴۰، باب ۱۰۸.    
۱۸۸. شهید ثانی، زین الدین بن علی، منیة المرید، ص۱۰۶.    
۱۸۹. شهید ثانی، زین الدین بن علی، منیة المرید، ص۱۰۶.    
۱۹۰. شهید ثانی، زین الدین بن علی، منیة المرید، ص۱۰۶.    
۱۹۱. خالد برقی، احمد بن محمد، المحاسن، ج۱، ص۲۲۸.    
۱۹۲. محمدی ری شهری، محمد، میزان الحکمه، ج۵، ص۴۶۳.    
۱۹۳. کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج۱، ص۴۶.    
۱۹۴. کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج۲، ص۳۳۸.    
۱۹۵. مفید، محمد بن محمد، امالی، ص۱۸۲.    
۱۹۶. ابن قولویه، جعفر بن محمد، کامل الزیارات، ص۱۹۳.    



• پیشوایی، مهدی، مقتل جامع سیدالشهداء، ج۲، ص۳۱۵-۳۱۷.






جعبه ابزار