• خواندن
  • نمایش تاریخچه
  • ویرایش
 

پیامدهای تکوینی قیام عاشورا

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف




واقعه عاشورا و شهادت امام حسین (علیهالسّلام) در راس مهم‌ترین حوادث تاریخ بشریت قرار دارد. یکی از نشانه‌های عظمت این حادثه، رخدادهای شگفتی است که غالباً آنها شکل خرق عادت داشته و در پی شهادت امام حسین (علیهالسّلام) به وقوع پیوست. بعضی از این رخدادهای عجیب، مربوط به اجزای نظام هستی همچون خورشید، ستارگان، باد، باران، دریاها و کوهها است و بخشی دیگر به انبیاء و فرشتگان، و بخشی هم به جنیان و حیوانات اختصاص داشته، و برخی نیز مربوط به انسان‌هاست. از سوی دیگر محتوای برخی از این گزارش‌ها، عقوبت‌هایی است که قاتلان شهدای کربلا در همین دنیا بـدان گرفتار شدند و برخی دیگر درباره تبدل ماهیت اشیا و اموالی است که از شهدا و اسرای کربلا به غارت برده بودند. در گروهی دیگر از این روایات هـم، بـه حـوادث شگفت مربوط به جسم، سر، قبر و تربت مطهر امام حسین (علیهالسّلام) بر می‌خوریم.

فهرست مندرجات

۱ - مقدمه
۲ - دیدگاه‌ها درباره ظهور امور خارق‌العاده
۳ - خورشیدگرفتگی و تاریکی آسمان
       ۳.۱ - گرفتن خورشید و ماه
       ۳.۲ - تاریک شدن دنیا
       ۳.۳ - برخورد ستارگان
       ۳.۴ - سرخ شدن آسمان
       ۳.۵ - تحلیل و بررسی
۴ - وزش بادهای سیاه و سرخ و بارش خاکستر و خون
       ۴.۱ - وزش باد سیاه و سرخ
       ۴.۲ - بارش خاکستر و خون
۵ - مشاهده خون در نقاط گوناگون
       ۵.۱ - خونین شدن خاک کربلا نزد‌ ام سلمه
       ۵.۲ - مشاهده خون تازه زیر سنگها و کلوخها
       ۵.۳ - خونین شدن آب چاه‌ها و نهرها
       ۵.۴ - ریزش خون از درخت‌ ام معبد
       ۵.۵ - ریزش خون از دیوار دارالاماره کوفه
       ۵.۶ - بررسی روایات
۶ - گریه بر مصیبت کربلا
       ۶.۱ - گریه آسمان و زمین
       ۶.۲ - گریه پرندگان و وحوش
       ۶.۳ - گریه پیامبران و فرشتگان
       ۶.۴ - گریه جنیان مؤمن
       ۶.۵ - بررسی روایات
۷ - دگرگونی اشیای به غارت رفته از کاروان حسینی
       ۷.۱ - غنایم آتشین
       ۷.۲ - تلخی و خون در گوشت شتر غارتی
       ۷.۳ - دگرگونی درهم و دینار و طلا به سنگ و مس
       ۷.۴ - تبدیل ورس و زعفران غارتی به خاک و خون
۸ - خروج دست با قلم آهنین
۹ - عقوبتهای عجیب دنیوی برای جنایتکاران کربلا
       ۹.۱ - ابتلا به بیماریهای عجیب و نقص عضو و تغییر چهره
       ۹.۲ - آتش دنیوی و رؤیاهای آشفته
       ۹.۳ - تسلط حیوانات
       ۹.۴ - مرگ زودرس و ناکامی در دنیا
۱۰ - بوی خوش و خاصیت شفادهی در تربت امام حسین
۱۱ - جمع‌بندی
۱۲ - پانویس
۱۳ - منبع


حادثه عاشورا از لحاظ ماهیت، اهداف و آثاری که بر جای نهاد، یکی از بزرگ‌ترین رویدادهای تاریخ بشر است؛ چراکه قهرمان حادثه، امامی معصوم اسـت کـه بـه منظـور حفظ کامل‌ترین و آخرین دین الهی، جان خود را فدا کرد. رخدادهای شگفتی که در پی شهادت آن حضرت، در جهان هستی پدید آمد، گواهی بر عظمت قیام او و شدت فاجعه شهادتش است. در یک نگاه گذرا بـه مـتـون تاریخی و روایی شیعه و اهل سنت، گزارش‌های بسیاری از این دست حوادث به چشم می‌خورد که در مجموع، گویای آن است که این حادثه، در میان حوادث رخ داده در تمام تاریخ بشر، اهمیت خاصی دارد و بدین لحاظ درخور دقت و بررسی ویژه است.
گفتنی است بعضی از این گزارش‌ها مربوط به رخدادهای عجیب مرتبط با عناصـر طبیعت همچون خورشید، ستارگان، باد، باران، دریاها و کوهها، و بعضی از آنها مرتبط با حیوانات و جنیان، و بعضی نیز مرتبط با انبیا و فرشتگان است. از سوی دیگر محتوای برخی از این گزارش‌ها، عقوبتهایی است که قاتلان شهدای کربلا در همین دنیا بـدان گرفتار شدند و برخی دیگر درباره تبدل ماهیت اشیا و اموالی است که از شهدا و اسرای کربلا به غارت برده بودند. در گروهی دیگر از این روایات هـم، بـه حـوادث شگفت مربوط به جسم، سر، قبر و تربت مطهر امام حسین (علیهالسّلام) بر می‌خوریم. بدین لحاظ، مجموع این گزارش‌ها را در چند محور کلی ـ به گونه‌ای که در پی می‌آید ارائه کرده، در بعضی موارد به تحلیل روایات خواهیم پرداخت. شایان ذکر است که درک و مشاهده بعضی از این رخدادها، همچون گریه عناصـر طبیعت و گریه انبیا و فرشتگان، برای مردم عادی ممکن نبوده است؛ اما طبیعی است که حوادثی همچون کسوف و خسوف را، همه مردم دیده باشند، و حـوادثی چون وزش بادهای سیاه و سرخ، بارش خاکستر و خون، یافت شدن خون در بعضی نقاط، و نیز تبدل اشیای به غارت رفته را، ساکنان نقاط خاصی ـ همچون مناطقی که بیشتر ساکنان آن از مخالفان بوده‌اند. مشاهده کرده باشند. رخدادهای مربوط به جسم و سر مطهر امام و نیز عقوبت جنایت کاران نیز، به طور طبیعی تنها برای شاهدان ماجرا محسوس بـوده است.


در یک نگاه گذرا به متون تاریخی و روایی شیعی و سنی، می‌توان به تعداد زیادی از چنین گزارش‌هایی برخورد کرد. فراوانی روایات یادشده در منابع غیر شیعی از سویی، و وجـود بعضی روایـات ضعیف، و گاه سخیف، در میان این روایات از سوی دیگر، موجب پیدایش نوعی بدبینی به همه این روایات ـ به ویژه گزارش‌های منابع غیر شیعی شـده است. برخی پنداشته‌اند که وفور این گونه روایات در منابع غیر شیعی، نشانه نوعی حرکت مرموز و پنهان برای انحراف اذهان از اصل قیام و اهداف آن، و جلب توجـه مـردم بـه‌امـور و قصه‌های عجیب است و این ریشه در اخلاق و عادات عصر جاهلی دارد؛ زیرا در عصر جاهلیت مردم پس از مرگ سران قبیله، حوادث عجیبی را درباره آنها نقل می‌کردند.
[۱] ر. ک: قائدان، اصغر، «تاملی چند پیرامون گزارش حادثه کربلا در منابع مورخان اهل سنت»، مجموعه مقالات کنگره بین المللی امام خمینی و فرهنگ عاشورا، دفتر سوم، ص۷۰-۷۲.

بعضی دیگر، تنها به این دلیل که این گونه روایات را مورخان متمایـل بـه امویان همچون ابن سعد نقل کرده‌اند، آنها را باورناپذیر خوانـده انـد؛ چراکـه مـدعی‌اند بیشتر این گونه روایات را راویانی از اهل شام یا بصره نقل کرده‌اند و در این روایات، هیچ نکوهشی از یزید یا قاتلان امام به چشم نمی‌خورد.
[۲] حسینی، سیدعبدالله، معرفی و نقد منابع عاشورا، ص۱۱۹ـ۱۲۰.
جالب است که در آن سوی ماجرا نیـز بعضی از مورخان متعصب اهـل سـنت، همچـون ابن کثیر دمشقی، این گونه روایات را ساخته و پرداخته شیعه و از مجعولات آنان دانسته‌اند.
در بررسی دیدگاههای یادشده، توجه به چند نکته ضروری است:
۱. هرچند نمی‌توان غرض ورزی مورخان متمایل به امویان را در کـم رنـگ کـردن هدف قیام امام حسین (علیهالسّلام) نادیده گرفت، انکار هر حادثه شگفت انگیزی، تنها با تمسک به این دلیل، از دقت و انصاف علمی به دور است؛
۲. گزارشهای حاکی از بروز رخدادهای عجیب پس از شهادت امام حسین، علاوه بر منابع روایی اهل سنت، در بسیاری از منابع روایی شیعه نیز به چشم می‌خورد و بسیاری از آنها را از امامان معصوم (علیهالسّلام) نقل کرده‌اند؛
۳. مضامین روایات یادشده چنان نیست که با بدیهیات عقلی و شواهد نقلی ناسازگار باشد. داستانهایی شگفت تر از اینها، در معجزات و کرامات نقـل شـده بـرای پیامبران و ائمه به چشم می‌خورد. البته ناگفته نماند که در میان این روایات، گزارشهای عجیب و غریبی هم هست که بیشتر به داستان سرایی می‌ماند تا نقل واقعیت؛
۴. به هر روی این روایات، به گونه مستقیم یا غیرمستقیم، حکایت از حقانیت مسیر حسینی و بطلان مسیر یزیدی دارد، و بدین لحاظ، کسانی که با تامل و هوشیاری کافی، این روایات را بخوانند، درس لازم را از آن خواهند گرفت. ضمن اینکه در همین گزارشها ـ چنانکه خواهد آمد به روایات جالبی درباره گرفتاری‌های دنیوی که گریبان گیر قاتلان امام حسین و اصحاب آن حضرت شد، برمی خوریم؛
۵. حتی اگر بپذیریم که مؤلفان غیر شیعی و راویان بصری یا شامی این روایات می‌خواسته‌اند با توجه دادن اذهان به امور شگفت و خارق العاده، اصـل حادثه کربلا و فلسفه و زمینه‌های رخداد آن را از یادها ببرند، باز این امر، دلیلی بر کذب روایات یادشده و افسانه بودن آنها نیست. شاهد این مدعا، رفتارهای رسانه هـای تـابع استکبار در عصر حاضر است که گاه برای انصراف اذهان از یک حادثه، تمـام گـزارش هـای خبری خود را در اقدامی هماهنگ، معطوف به حادثه‌ای کم اهمیـت تـر مـی کنـد. بنابراین صرف توجه بیشتر به یک حادثه ـ به هر منظوری که باشد دلیـل کـذب آن رویداد نیست.

یکی از حوادث عجیبی که در روز عاشورا و پس از شهادت امام حسین (علیهالسّلام) رخ داد، کسوفی بود که موجب تیرگی عجیب آسمان و حتی رؤیت ستارگان شد.

۳.۱ - گرفتن خورشید و ماه

بنابر نقل منابع تاریخی هنگامی که امام حسین (علیهالسّلام) به شهادت رسید، خورشید گرفت و آن‌قدر تاریک شد که هنگام ظهر ستاره‌های آسمان ظاهر گردیدند. این حادثه به همراه بعضی رخدادهای دیگر وضعیتی پدید آورد که به گفته برخی شاهدان، مـردم گمان کردند قیامت برپا شده است. افزون بر این، برخی محدثان متاخر، از بروز خسوف در شام عاشورا نیز خبر داده‌اند. سخن علامه مجلسی در این باره چنین است: «رایت فی کثیر من کتب الخاصة والعامة وقوع الکسوف والخسوف فی یوم عاشوراء ولیلته.»

۳.۲ - تاریک شدن دنیا

خلف بن خلیفه از پدرش نقل می‌کند که گفت: زمانی که امام حسین (علیهالسّلام) به شهادت رسید، آن‌قدر آسمان تاریک شد که هنگام ظهر ستاره‌های آسمان ظاهر شدند، تا جائی که ستاره جوزا در عصر دیده شده و خاک سرخ از آسمان فرو ریخت.
علی بن مسهر نیز از جده‌اش نقل می‌کند که می‌گفت: هنگامی که امام حسین به شهادت رسید من دختری نوجوان بودم، آسمان چند شبانه روز درنگ نمود که گویا لخته خون بود.

۳.۳ - برخورد ستارگان

در بعضی گزارش‌ها هم، به تلاطم و برخورد ستارگان باهم اشاره شده است. عیسی بن حارث کندی می‌گوید: هنگامی حسین بن علی (علیهالسّلام) را شهید کردند، تا هفت روز، هرگاه که نماز عصر را می‌خواندیم می‌دیدیم آفتابی که بر دیوارهای خانه‌ها می‌تابید به قدری قرمز بود که گویا چادر‌های سرخ است که بر آن کشیده‌اند، و می‌دیدیم که برخی از ستارگان همدیگر را می‌زدند (با یکدیگر برخورد می‌کردند).

۳.۴ - سرخ شدن آسمان

بنابر نقل منابع تاریخی، علی بن مدرک از پدر بزرگش اسود بن قیس نقل می‌کند که گفت: پهنه آسمان پس از شهادت امام حسین به مدت شش ماه سرخ‌رنگ شده بود که ما آن را شبیه خون در آسمان مشاهده می‌کردیم، علی بن محمد مدائنی از وی سؤال کرد: چه نسبتی با اسود داری؟ گفت: او جد مادری من است گفت: به خدا سوگند که او راستگو و امانتداری بزرگ و میهمان‌نواز بود. یزید بن ابی‌زیاد می‌گوید: من چهارده ساله بودم که حسین بن علی به شهادت رسید گیاه ورس در بین لشکر به خاکستر تبدیل شد و پهنه آسمان قرمز رنگ شد شتری را لشکریان ذبح کردند آتش از گوشتش زبانه می‌کشید.
بر اساس برخی گزارشات تاریخی، سرخی افق از روزی که حسین بن علی به شهادت رسید در افق دیده شد. به هر روی وقوع چنین رویدادهای شگفتی در روز عاشورا، از گزارش‌های مشهور در منابع شیعی و سنی است.

۳.۵ - تحلیل و بررسی

ممکن است برخی با دیدن گزارش‌های بالا، بی اختیار روایت پیامبر را درباره کسوف آسمان از مرگ فرزندش ابراهیم به یاد بیاورند. بر اساس آن روایت، هنگامی که ابراهیم (فرزند رسول خدا از ماریه قبطیه) از دنیا رفت، خورشید گرفت. بعضی از مردم پنداشتند که این کسوف به سبب مرگ فرزند رسـول خـدا رخ داده است، و این پندار به زودی تبدیل به شایعه شد. رسول خـدا بـه محـض شـنیدن‌ ایـن شایعه، بر فراز منبر رفت و ضمن خطبه‌ای فرمود: «ای مردم، خورشید و ماه، دو نشانه از نشانه‌های خداوند هستند و به امر خداوند در حرکت‌اند، و از او فرمان می‌برند و به سبب مرگ یا زندگی کسی، دچار گرفتگی نمی‌شوند. پس هرگاه کسوف رخ داد، نماز به جای آرید».
با توجه به این روایت، چگونه می‌توان روایات حاکی از خورشید گرفتگی و تاریکی آسمان از شهادت امام حسین را پذیرفت؟ در پاسخ باید گفت: آنچه پیامبر خدا در این روایت بر آن خط بطلان کشیده، بروز کسوف یا خسوف به علت مرگ یا ولادت فردی عادی است؛ حتی اگر فرزند پیامبر باشد. اما آنچه در روز عاشورا رخ داد، تنها مرگ یک فرزند پیامبر نبود؛ بلکه حادثه‌ای عظیم در تاریخ بشر بود که از حوادث و فجایع متعـددی ترکیـب شـده و نقطه اوج آن، شهادت سبط رسـول خـدا با آن وضع دل خـراش بـود. از‌ایـن رو نه تنها انسانهای باایمان، بلکه نظام هستی نیز از آن واقعه متاثر شـد. پـس بـه جـرئـت می‌توان گفت حوادث شگفتی چون کسوف و خسوف، نمودهـا و جلوه‌هایی از آن تاثر بوده‌اند. گفتنی است بر اساس برخی روایات ـ که پس از‌ایـن خـواهیم آورد با مرگ هـر مـؤمنی، محـل نـمـازش و نیـز مـحـل صـعود اعمال و نزول رزق او در آسمان، بر او می‌گریند.


منابع متعدد و مشهور شیعی و اهل سنت از وزش بادهای سیاه و سرخ، همراه با بارش خاکستر و خون پس از شهادت امام حسین (علیهالسّلام) خبر داده اند.

۴.۱ - وزش باد سیاه و سرخ

سید ابن طاووس در توصیف وضعیت پدید آمده پس از شهادت امام حسین (علیهالسّلام) می‌گوید: «به هنگام شهادت امام حسین (علیهالسّلام) غباری به شدت سیاه و تاریک، کـه بـادی سرخ آن را همراهی می‌کرد، برخاست؛ به گونه‌ای که دیگر چیزی دیده نمی‌شد و مردم گمان کردند عذاب بر ایشان نازل شده است. این وضعیت تا ساعتی ادامه داشت و سپس وضع به حال طبیعی بازگشت». با توجه به برخی گزارشات پس از شهادت امام حسین (علیهالسّلام) پهنه آسمان سرخ رنگ شد و افق به رنگ قرمز درآمد.

۴.۲ - بارش خاکستر و خون

با توجه به برخی روایات، به نظر می‌رسد وزش بادهای سیاه و سرخ، همراه با بارش خاکستر بوده است. در روایت صحیح السند و مشهور شیخ صدوق از ریان بن شبیب از امام رضا (علیهالسّلام) می‌خوانیم: «... هنگامی که جدم حسین کشته شد، آسمان خون و خاک سرخ بارید...» . بنا بر روایت دیگری که شیخ صدوق به صورت مسند از طریق مفضل بن عمر نقـل کرده است، روزی امام حسن به برادرش امام حسین (علیهالسّلام) نگریست و گریست، و درباره گریه اش فرمود: ... هیچ روزی همچون روز تو نیست‌ ای اباعبدالله، سی هزار نفر، در حالی که مدعی‌اند از امت جدمان محمد (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) هستند و خود را به اسلام نسبت می‌دهنـد، برای کشتن تو و هتک حریمت و اسارت اهل و فرزندانت و غارت اموالـت همدست می‌شوند. در آن روز بنی امیه سزاوار لعنت (دوری از رحمت خـدا) خواهند شد و آسمان خاکستر و خون خواهد بارید و همه چیز، حتی حیوانات وحشی بیابان و ماهیان دریاها، بر تو خواهند گریست.
در روایت به نسبت مفصلی که به صورت پیشگویی از میثم تمار نقل شده، او بر اساس اطلاعاتی که امیر مؤمنان علی به وی داده است، به جزئیات عجیبی از حادثه عاشـورا و پیامدهای شهادت امام حسین، و ازجمله به بارش خاکستر، اشاره می‌کند. از آنجاکه در این روایت، بسیاری از حوادث شگفت پس از شهادت آن حضرت بیان شده است، در اینجا بخشی از آن را از نظر می‌گذرانیم.
این روایت را شیخ صدوق بـا سـندش از جبله مکیه و او از میثم تمار چنین نقل کرده است: به خدا قسم این امت، فرزند پیامبرش را در دهم محرم خواهد کشت و دشمنان خدا آن روز را روزی مبارک خواهند شمرد. این حادثه، قطعاً رخ خواهد داد و علم الهی به آن تعلق گرفته است و من آن را از مولایم امیر مؤمنان (علیهالسّلام) ـ پس از تعلیم الهی به او فرا گرفته‌ام. مـولایـم فـرمـود: همه چیز، حتی حیوانات وحشی بیابـان هـا و ماهیان دریاها و پرندگان آسمان، بر حسین خواهند گریست، و خورشید و ماه و ستارگان و زمین و مؤمنان، از انس و جن، و همه فرشتگان آسمانها و زمین‌ها و رضوان و مالک و حاملان عرش نیز بر او خواهند گریست، و آسمان خون و خاکستر خواهد بارید... ابن قولویه و ابن عساکر نیز در روایـت هـایی بـه بـارش خاک سرخ از آسمان اشاره کرده‌اند.
در روایت نضرة ازدیه (او را از اصحاب امیر مؤمنان (علیهالسّلام) شمرده‌اند.) نیز می‌خوانیم: «عَنْ نَضْرَةَ الْاَزْدِیَّةِ قَالَتْ: لَمَّا اَنْ قُتِلَ الْحُسَیْنُ بن علی (علیهما‌السّلام) مَطَرَتِ السَّمَاءُ دَماً فَاَصْبَحْتُ وَ کُلُّ شَیْ ءٍ لَنَا مَلْآنُ دَما؛ آنگاه که حسین کشته شد، از آسـمـان خـون باریدن گرفت و کوزه‌ها و سبوهایمان پر از خون شد».
جعفر بن سلیمان، روایت کرده که خاله‌ام، ‌ام‌ سالم، گفت: هنگامی که امام حسین (علیهالسّلام) به شهادت رسید، بارانی همانند خون بر دیوارها و خانه‌ها می‌بارید. و گفت: به من خبر داند که همین باران خون، در خراسان، شام و کوفه نیز باریده است.
در روایت مسند شیخ طوسی از عمار بن ابی عمار نیز آمده است: «روزی که حسین (علیهالسّلام) کشته شد، آسمان خون تازه بارید». در برخی منابع روایی نیز، از فردی به نام قرظة بن عبیدالله چنین نقل شده است: «در نیمه یک روز، آسمان باریدن گرفت و چون به دستار سفیدرنگی که زیر باران بود نگریستم، آن را به رنگ خون یافتم، و شترم به رودخانه رفت تا آب بنوشد؛ اما آب خونین شده بود. بعدها دریافتم که در آن روز، حسین کشته شده بود». ابن قولویه نیز از مردی از اهالی بیت المقدس نقل کرده است: «تا سه روز بر ما خون تازه می‌بارید.» و به گفته حماد بن سلمه: «در شـب هـای پـس از قتـل حـسین، بر مردم خون می‌بارید». در روایت مسند دولابی از ابراهیم نخعی نیز چنین می‌خوانیم: «هنگامی که امام حسین (علیهالسّلام) کشته شد، آفاق آسمان سرخ شد؛ سپس آسمان شکافت و خون بارید». همچنین قاضی نعمان به نقل از زنی به نام ام سالم گفته است: «آن گاه که امام حسین بن علی (علیهالسّلام) کشته شد، از آسمان بارانی همچون خون باریدن گرفت؛ به گونه‌ای که خانه‌ها و دیوارها سرخ رنگ شد و این رویداد به بصره و کوفه و شام و خراسان نیـز رسید؛ تا جایی که ما دیگر تردیدی در نزول عذاب نداشتیم».


یکی از رویدادهای بسیار شگفت و شایان توجه پس از شهادت امام حسین، مشاهده خون در نقاط مختلف است. تنوع روایات حاکی از این حادثه، و اعتبار سندی برخی از این روایات، موجب حصول اطمینان از وقوع این رویداد می‌شـود. روایات یادشده را می‌توان به چند دسته تقسیم کرد؛ بعضی از آنها، حاکی از مشاهده خون در زیر سنگها و کلوخ‌ها در نقاط مختلف است. برخی دیگر، وقوع این رویداد را در ناحیه شام و در بیت المقدس گزارش می‌کند. در برخی از این روایات، به خـونیـن شـدن آب چاه‌ها و نهرها اشاره شده، و بعضی دیگر، خبر از خونین شدن خاکی می‌دهد که پیامبر به‌ ام سلمه امانت داده بود. در روایت دیگری هـم، ریزش خون از دیوارهای دارالاماره کوفه، به هنگام ورود سر مطهر امام حسین (علیهالسّلام) گزارش شده و سرانجام در روایتی دیگر، به ریزش خون از درخت‌ ام معبد اشاره شده است. افزون بر اینها، روایات دیگری نیز در این زمینه هست که در ادامه به بیان و بررسی آنها می‌پردازیم.

۵.۱ - خونین شدن خاک کربلا نزد‌ ام سلمه

تعدادی از منابع شیعی و غیر شیعی، روایتی را از‌ ام سلمه، همسر گرامی رسول خـدا نقل کرده‌اند که با توجه به تعدد منابعی که آن را نقل کرده‌اند و جایگاه والای‌ ام سلمه در میان همسران پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم)، این روایت شایان توجه است. در کتاب تاریخ یعقوبی چنین آمده است: پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم)، شیشه‌ای پُر از خاک به ام سلمه سپرده بود... و به او فرموده بود که: «جبرئیل به من خبر داده که امّت من، حسین را می‌کُشند». امّ سلمه گفت: پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) این خاک را به من داد و فرمود: «وقتی این خاک، خون تازه شد، بدان که حسین، کشته شده است». این، پیش امّ سلمه بود. هنگامی که زمانش فرا رسید، امّ سلمه، هر ساعت به آن شیشه نظر می‌انداخت و وقتی دید که آن خاک، خون شده است، فریادش به «وا حسینا! ‌ای پسر پیامبر خدا! » بلند شد. زنان، از هر سو شیون سر دادند، تا این که در مدینه چنان ولوِله‌ای شد که تا آن زمان، شنیده نشده بود.»
شیخ مفید در روایتی از امام صادق (علیهالسّلام) چنین آورده است: «صبح روزی، امّ سلمه، گریان برخاست. به او گفتند: گریه ات برای چیست؟ گفت: پسرم حسین (علیهالسّلام) امشب کشته شد. این از آن روست که از آن روزی که پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) در گذشته، جز امشب، او را به خواب ندیده بودم، و دیدم که رنگ پریده و دلگیر است. گفتم: ‌ای پیامبر خدا! چه شده که تو را رنگ پریده و دلگیر می‌بینم؟ فرمود: «امشبی را تا صبح برای حسین و یارانش قبر می‌کَنْدم».»برخی از منابع اهل سنت مانند سنن ترمذی نیز گزارشی به همین مضمون نقل کرده‌اند.
بنا بر روایـت ابن قولویه از‌ امام صادق، در یک نوبت کـه رسـول خـدا در حجره‌ ام سلمه بود و جبرئیل نیز نزد آن حضرت حضور داشت، ناگاه حسین (علیهالسّلام) وارد حجـره شـد. در این هنگام، جبرئیـل بـه رسـول خـدا گفت: «امـت تـو این فرزندت را خواهند کشت. آیا می‌خواهی خاک زمینی را که او در آن کشته خواهد شد، نشانت دهم؟» رسـول خـدا فـرمـود: آری. پس جبرئیـل دسـت بـرد و مشتی از خاک کربلا را به آن حضرت داد، که به رنگ سرخ بود. رسـول خـدا‌ ام سلمه را از این ماجرا باخبر کرد و فرمود: جبرئیل به من خبر داده که امتم حسین را خواهند کشت و این تربت را نیز به من داده است. هرگاه خون تازه در آن دیدی، بدان که حسین کشته شده است. ‌ام سلمه آن خاک را درون شیشه‌ای نهاد. آن شیشه نزد‌ ام سلمه بود تا زمانی که‌ امـام حسین آهنگ خروج از مدینه کرد. ام سلمه نزد ایشان رفت و با نگرانی، پیشگویی رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) را درباره شهادت آن حضرت و قضیه خاک را بازگو کرد. امام در پاسخش فرمود: اگر نروم نیز، کشته خواهم شد. سپس دستی بر چشمان‌ ام سلمه کشید، و او مکان شهادت امام و یارانش را در کربلا مشاهده کرد. در این هنگام امام مقداری از خاک کربلا را به‌ ام سلمه داد و فرمود: اگر این خاک، و خاکی که رسول خدا به تو داده است، خونین شد، بدان که من کشته شده‌ام. وی پس از عزیمت امام به کربلا، همواره به آن خاک می‌نگریست تا اینکـه عـصر روز عاشورا آن را خونین یافت؛ پس فریاد «واحسینا، وا ابـن رسـول الله» مدینه نیز همراه او گریستند و در مدینه چنان غوغایی برپا شد که هیچ گاه کسی مثل آن را ندیده بود.

۵.۲ - مشاهده خون تازه زیر سنگها و کلوخها

بنا بر نقل ابن قولویه از امام صادق، هنگامی که هشام بن عبدالملک‌ امام باقر را به شام فراخوانده بود، روزی از ایشان پرسید که مردم نواحی مختلف، چگونه از قتـل امیرالمؤمنین علی آگاه شدند. آن حضرت فرمود: در شب قتل امیرالمؤمنین علی (علیهالسّلام) تا طلوع فجـر، هیچ سنگی از روی زمین برنداشتند، جز اینکه زیر آن خون تازه یافتند. این وضعیت در شب قتل‌ هارون (برادر حضرت موسی) و یوشع بن نون و شمعون بن حمون و در شـب بالا رفتن حضرت عیسی (علیهالسّلام) به آسمان و شب پس از قتل حسین بن علی نیـز به وقوع پیوسته است. با شنیدن این سخنان، چهره هشام از خشم دگرگون شد و از امام باقر پیمان گرفت که تا او زنده است، این روایت را برای کسی بازگو نکند.
ابوبکر بیهقی از معروف روایت کرده که ولید بن عبدالملک از زهری پرسید سنگ‌های بیت المقدس در روز کشته شدن حسین بن علی چه حالتی به خود گرفتند، زهری گفت: به من خبر دادند که در روز شهادت حسین بن علی هر سنگی را که از زمین بر می‌داشتند در زیر او خون تازه می‌دیدند. در گزارش دیگری چنین آمده است: روز شهادت حسین آسمان سه شبانه روز تاریک شد و هر کس دست به زعفران می‌زد دستش می‌سوخت و زیر هر سنگی در بیت المقدس خون دیده می‌شد.
همچنین بنا بر نقل ابن عساکر، هنگامی که عبدالملک بن مروان از فرزند راس الجالوت رئیس یهودیان درباره نشانه قتل امام حسین (علیهالسّلام) پرسید، او در پاسخ گفت: سنگی «هیچ در آن روز برنداشتند، جز اینکه زیر آن خون تازه یافتند». این مضمون که پس از شهادت امام حسین، زیر هر سنگی که برمی داشتند، خون تازه بود، در تعدادی دیگر از منابع شیعی و سنی هم به چشم می‌خورد.
چنان که پیش تر گفتیم، در بعضی از روایات، خبر از وقوع این رویداد در ناحیه بیت المقدس داده‌اند. برای نمونه، در روایت شیخ صدوق از فاطمه دختـر‌ امـام علـی آمده است: «پس از قتل امام حسین، هیچ سنگی در بیت المقدس از زمین برنداشتند، مگر آنکه زیر آن خون تازه یافتند». ابن قولویه نیز در روایتی، سخن فردی از اهالی شام را چنین گزارش کرده است: «به خدا سوگند ما اهالی بیت المقدس و اطراف و نواحی آن، شام قتل امام حسین (علیهالسّلام) را چنین شناختیم که هـر سـنگ و کلوخی برمی داشتیم، زیر آن خـون تـازه و جوشان می‌یافتیم». همین مضمون از محمد بن مسلم بن شهاب زهری از وابستگان به دربار اموی، نیز نقل شده است. او پیش تر از آن، این حقیقت را برای عبدالملک بن مروان، خلیفه وقت اموی، بیان کرده بود و عبدالملک نیز ضمن تایید این مطلب، او را از بازگویی آن خبـر بـرای دیگران بازداشته بود. بنابراین زهری این خبر را پس از مرگ وی فاش کرد. شاید بتوان گفت تاکید روایات دسته دوم بر منطقه شام و نیـز بیت المقدس سبب حضور بیشتر دشمنان اهل بیت در این مناطق و غلبه خاندان اموی بر آن نواحی بوده است. به همین لحاظ، این رویداد در این مناطق، نمود بیشتری داشته است.

۵.۳ - خونین شدن آب چاه‌ها و نهرها

پیش تر به بارش خون از آسمان، در پی شهادت امام حسین (علیهالسّلام) اشاره کردیم. طبیعی است نهرها و زمین‌هایی که بر آنها خون باریده است، به رنگ خون درآمـده باشند؛ اما در روایات دیگری، بدون آنکه سخن از باران خون باشد، گزارش شده که با شهادت آن حضرت، آب چاه‌ها و برکه‌ها و نهرها نیز به رنگ خون درآمده است. برای نمونه، از فردی به نام قرظة بن عبیدالله نقل شده است: «روزی که امام حسین (علیهالسّلام) بـه قـتـل رسـید، شترم به دره‌ای رفت تا آب بنوشد؛ اما آب وادی خونین بود». از فرد دیگری به نام عمر وبن زیاد نیز نقل کرده‌اند: «در روز قتل امام حسین (علیهالسّلام) چاه‌های ما پر از خون شد». نضرة ازدیه، (چنانکه پیش تر گفتیم، وی را از اصحاب امیر مؤمنان علی (علیهالسّلام) برشمرده‌اند.) از اهالی بصره، نیز گفته است: «پس از قتل امام حسین (علیهالسّلام) آسمان خون بارید و همه چیزمان، از جمله چاه‌ها، ظرف‌ها و خمره‌هایمان، از خون پر شد». قریب به همین مضمون، از فردی به نام عمار بن ابی عمار نیـز نـقـل شـده است. در بعضی از گزارش‌ها نیز می‌خوانیم: «صبح روز پس از قتل امام حسین (علیهالسّلام)، هر دیگی که در آن غذا پختند، و نیز همه ظروف آب، خونین شد». با تامل در روایات بالا، می‌توان گفت که این رخدادها بایستی در نقاط خاصی روی داده باشد. برای مثال، گزارش نضرة ازدیه، باید مربوط به ناحیه بصره باشد و می‌دانیم که مردم این منطقه در آن زمان، متمایل به امویان بوده‌اند و بیشتر دشمنان اهـل بیـت در آنجا می‌زیسته‌اند. خونین شدن ظروف آب یا محتویات دیگ غذا نیـز، بایستی برای کسانی روی داده باشد که در حادثه کربلا نقشی داشته‌اند؛ زیرا بر اساس روایاتی که پس از این خواهیم آورد، گوشت شتران به غارت رفته از حرم امام حسین به هنگام طبخ خونین شد، و نمی‌توان پذیرفت که ظرف‌ها و غذاها و آب شـرب مـردم هـمـه نواحی، خونین شده باشد.

۵.۴ - ریزش خون از درخت‌ ام معبد

‌ام معبد خزاعی، زنی بادیه نشین بود که در مسیر مکه به مدینه، در خیمه‌ای زندگی می‌کرد. رسول خدا در مسیر هجرت به مدینه، از نزدیک خیمه او گذشت و به برکت آن حضرت، گوسفند لاغر و بی شیر‌ ام معبد، دارای شیر فراوانی شد که همه حاضران از آن نوشیدند و سیراب شدند.در گزارشی، به شیرآوری آن گوسفند تا سال دوازدهم ق. به رغم خشکی بیابان‌ها اشاره شده است.
در کنار خیمه‌ ام معبد، یک درخت عوسجه (تمشک وحشی) نیز بود که آن هم به برکت آب وضوی آن حضرت، جان تازه‌ای گرفت و رشد کرد؛ خارهایش ریخت؛ ریشه اش قوی و شاخه‌هایش فراوان شد و برگ‌های سبز و و میوه‌های بزرگ و خوشبو یافت.آن درخت پس از این ماجرا، در دل آن بیابان خشکیده، برای خانواده‌ ام معبد و رهگذران مایه برکت، و برای بیماران موجـب شفا بود. حتی گوسفندان و شترانی که از برگ آن می‌خوردند، فربه و پرشیر می‌شدند. بدین لحاظ رفته رفتـه مردم آن نواحی، آن درخت را «مبارکه» خواندند. این وضعیت ادامه داشت تا اینکه روزی مردم آن ناحیه، باشگفتی دیدنـد میـوه هـای درخت، فروریخته و برگ‌هایش زرد شده است. مدتی بعد، خبر رسید که رسول خدا در همان روز از دنیا رفته است. از آن پس، درخت‌ام معبد کمتر از پیش بار می‌داد و میـوه هـایش دیگر طعم و بو و‌ اندازه گذشته را نداشت. درخت تا سی سال به همان شکل ماند، تا آنکه روزی دیدند خارهای درخت دوباره روییده و همه میوه‌هایش فروریخته و از سرسبزی درخت نیز کاسته شده است. به دنبال آن، خبر شهادت امیرالمؤمنین علی به مردم آن ناحیه رسید. سـال هـا بـدیـن منـوال گذشت تا اینکه روزی مردم دیدند از ساقه درخت، خون تازه جاری شده و برگهای آن نیز، چون گوشتی که خونابه از آن جاری است، خونین شده است. از این رو مـردم ناحیه با خود گفتند که حتماً امر عظیمی رخ داده است. ناگاه در اوایـل شـب، صـدای ناله‌ای از سوی درخت شنیدند که این بیت را ترنم می‌کرد:
أ يَابنَ النَّبِيِّ ويَابنَ الوَصِيِّبَقِيَّةَ ساداتِنا الأَكرَمينا

«ای فرزند نبی وای فرزند وصی. وای کسی که باقی مانده سروران بزرگواری بود! » رفته رفته صدای ناله و گریه بیشتری به گوش می‌رسید. مضمون آن، چندان مفهـوم نبـود. پس از این واقعه، خبر شهادت امام حسین به آن ناحیه رسید، و آن درخـت نیـز کـاملاً خشکید و بادها و بارانهای بیابان، آن را در هم شکستند و دیگر هیچ اثری از آن باقی نماند. (خوارزمی این جریان را به صورت مسند و مفصل نقل کرده است.)
قطب الدین راوندی آن را با اختصار و‌ اندکی تغییر، نقل کرده است همچنین علامه مجلسی این خبر را به صورت مفصل و نیز به اختصار به نقل از برخی کتب مناقب معتبر، آورده است. عبدالله بن محمد انصاری، یکی از راویان این حادثه، می‌گوید: در مدینه، دعبل بن علی خزاعی را ملاقات، و این خبر را برایش بازگو کردم. او در تایید خبر، از طریق پدر و جد و سپس مادر جدش، سعدی بنت مالک الخزاعیه، نقل کرد که او آن درخت را دیده و در عصر امام علی (علیهالسّلام) از میوه اش نیز خورده است.

۵.۵ - ریزش خون از دیوار دارالاماره کوفه

بنا بر نقلی از دربان ابن زیاد، هنگامی که سر مطهر امام حسین را به دارالاماره کوفه وارد کردند و مقابل ابن زیاد نهادند، نگاه این دربان به دیوارهای دارالامـاره مـی افـتـد و می‌بیند که از دیوارها خون جاری شده است. «حدثنی ابو یحیی مهدی بن میمون قال: سمعت مروان مولی هند بنت المهلب، قال: حدثنی بواب عبید الله بن زیاد انه لما جئ براس الحسین فوضع بین یدیه، رایت حیطان دار الامارة تسایل دما؛ هنگامی که سر مبارک امام حسین (علیهالسّلام) را در برابر ابن‌زیاد نهادند، دیدم که از دیوارهای دارالاماره خون جاری می‌گشت.» برخی از منابع، ‌ایـن مـاجرا را از ایوب، پسر عبیدالله بن زیاد گزارش کرده‌اند. بعید نیست که وی نیز همچون دربـان پـدرش، شاهد این صحنه بوده باشد. روایات دیگری نیز در این باره، به ویژه در منابع اهل سنت، به چشم می‌خورد.

۵.۶ - بررسی روایات

در یک نگاه کلی به مجموع این روایات، با توجه به سند صحیح برخی از آنها، و نیز کثرت گزارش‌ها، نمی‌توان در اصل پیدایش خون در نقاط مختلف پس از شهادت امام حسین (علیهالسّلام)، تردید کرد؛ اما در خصوص برخی از روایات، همچون ریزش خون از دیوار دارالاماره کوفه، که راوی آن دربان یا فرزند ابن زیاد است، و یا روایت ریزش خون از درخت‌ ام معبد، که سند معتبری ندارد، و یا خونین شدن آب چاه‌ها و نهرها، که اخبار آحاد از راویانی بعضاً مجهول بر آن دلالت دارند، باید گفت با توجه به امکان وقوع این حوادث و محال نبودن آنها، و بلکه تایید آنها با روایات متعددی که حکایت از پیدایش خون در نقاط مختلف ـ همچون زیر سنگ‌ها و کلوخ هـا دارند، می‌توان نسبت به وقوع این حوادث اطمینان نسبی یافت؛ هرچند اگر این روایات به خودی خود، و بی توجه به شواهد و مؤیدات، بررسی شوند برای اثبات مطلـب کـافی نخواهند بود.


در روایات متعددی آمده است که پس از شهادت امام حسین، زمین و آسمان و دیگر عناصر طبیعت، بر کشته شدن او گریستند. این روایات را، به جز اهل بیت و اصحاب آنان، اهل سنت نیز نقل کرده‌اند. در روایات رسیده از اهل بیت، معمولاً به آیه ۲۹ سوره دخان اشاره شده است که مربوط به هلاکت فرعون و قوم اوست:
(فَما بَكَتْ عَلَيْهِمُ السَّماءُ وَ الْأَرْضُ وَ ما كانُوا مُنْظَرين‌)؛ «پس نه آسمان بر آنان گریست و نه زمین، و آنان از مهلت یافتگان نبودند». در ادامه این دسته روایات آمده است که در طول تاریخ، آسمان و زمین، تنها بر دو تن گریسته‌اند: یحیی بن زکریا و حسین بن علی.
در منابع اهل سنت نیز روایات بسیاری درباره گریه عناصر طبیعت بر شهادت‌ امـام حسین، به چشم می‌خورد که برای نمونه، سخن سیوطی را در این باره نقل می‌کنیم. وی با اشاره‌ای گذرا به ماجرای شهادت امام حسین می‌گوید: «دل تحمل ذکر این داستان را به شکل مفصل ندارد»؛ و سپس حوادث پس از شهادت را چنین گزارش می‌کند: آن گاه که حسین (علیهالسّلام) به قتل رسید، نور خورشید تا هفت روز بر روی دیوارها، همچون ملحفه‌های رنگین بود، و ستارگان به یکدیگر برخورد می‌کردند. قتـل حسین (علیهالسّلام) در روز عاشورا رخ داد و در این روز خورشید کسوف کرد. آفـاق آسمان تا شش ماه پس از قتل او سرخ رنگ بود، و این سرخی پس از آن روز نیز، همچنان در آسمان دیده می‌شود؛ در حالی که پیش از قتل حسین (علیهالسّلام) چنین چیزی در آسمان دیده نمی‌شد.
گریستن هستی بر شهادت ابی عبدالله (علیهالسّلام)، در سروده‌های شاعران نیز انعکاس یافته است. برای نمونه سید حمیری در این باره چنین سروده است:
بَكتْ الارضُ فقدَه و بَكتْهباحمرارٍ له نواحي السماء
بَكتا فقدَه اربعين صباحاكلَّ يوم عند الضحي والمساء

«زمین بر فقدان حسین (علیهالسّلام) گریست و آسمان نیز، با سرخی کناره‌هایش، بر او گریست. این دو (زمین و آسمان) تا چهل روز، هر صبح و شام در فقـدان حسین گریستند».
مضامین مشابهی در اشعار دیگر شعرای شیعی و غیرشیعی به چشم می‌خورد. برای نمونه، ابوالعلاء معری چنین سروده است:
و على الدهر من دماء الشهيدين‌علي و نجله شاهدان‌
و هما في أواخر الليل فجران‌و في أولياته شفقان‌

«خونهای آن دو شهید، یعنی علی و پسرش، دو گواه بر روزگارند که در اواخر شـب، همچون دو فجر، و در اوایل شب، همچون دو شفق هستند».
سلیمان بن قتة عدوی نیز چنین سروده است:
مَرَرتُ عَلى أبياتِ آلِ مُحَمَّدٍفَلَم أرَها أمثالَها يَومَ حُلَّتِ
ألَم تَرَ أنَّ الشَّمسَ أضحَت مَريضَةًلِفَقدِ حُسَينٍ وَالبِلادَ اقشَعَرَّتِ

«بر خانه‌های آل محمـد گـذر کردم؛ اما آنهـا را بـه سـان روزهای نخست ندیدم! آیا نمی‌بینی که خورشید از شهادت حسین (علیهالسّلام) بیمارگون شده و شهرها به لرزه درآمده‌اند؟»

۶.۱ - گریه آسمان و زمین

در دسته‌ای از روایات منقول از شیعه و سنی آمده است که در طول تاریخ، آسمان و زمین، تنها بر دو تن گریسته‌اند: یحیی بن زکریا و حسین بن علی.
«عن ابن سیرین قال لم تبک السماء علی احد بعد یحیی بن زکریا الا علی الحسین بن علی؛ آسمان برای هیچ کسی جز یحیی بن زکریا و حسین بن علی (علیهم‌السّلام) گریه نکرده است.» جعفر بن محمد بن قولویه قمی (محدث بزرگ شیعه در قرن چهارم)، در باب بیست و هشت کتـاب کامل الزیارات، با عنوان «بکاء السماء والارض علی قتل الحسین (علیهالسّلام) و یحیـی بـن زکریا» بیست و هفت روایت در این باره آورده است. در این کتاب باب‌های دیگری نیز با عنوان‌های «بکـاء جمیع ما خلق الله علی الحسین» با نه روایت، و «بکاء الملائکة علی الحسین» با بیست روایت، و «نوح الجن علی الحسین (علیهالسّلام)» با ده روایت به چشم می‌خورد. در دومین روایت باب بیست و هشت که به طور مسند از ابراهیم نخعی نقل شده، آمده است که روزی امیر مؤمنان علی وارد مسجد شد و در گوشه‌ای نشست و اصحابش نیز گرد او حلقه زدند. در این هنگام، فرزندش حسین وارد مسجد شد و نزد پدر رفت. امیر مؤمنان، در حالی که دست مبارکش را بر سر فرزندش نهاده بود، فرمود: «فرزندم! خداوند در قرآن کریم اقوامی را سرزنش کرده و درباره آنها فرموده است: (فَما بَكَتْ عَلَيْهِمُ السَّماءُ وَ الْأَرْضُ وَ ما كانُوا مُنْظَرين‌)؛ «اما به خداوند سوگند تو را خواهند کشت، و آسمان و زمین بر تو خواهند گریست».
امام صادق (علیهالسّلام) نیز در روایت مفصلی خطاب به زراره فرموده است: «ای زراره، آسمان چهل روز با خون بر حسین (علیهالسّلام) گریست، و زمین چهل روز با سیاهی گریست، و خورشید چهل روز، با کسوف و سرخی گریست، و همانا کوه‌ها پاره پاره شده و از هـم فروپاشیدند و دریاها متلاطم شد، و فرشتگان چهل روز بر حسین گریستند...» .
در روایت دیگری از امام صادق (علیهالسّلام) می‌خوانیم: «پس از شهادت امام حسین آسمانهای هفت گانه و زمین‌های هفت گانه و آنچه در آنها و بین آنهاست، و آنچه از مخلوقات الهی که در بهشت و دوزخ قرار دارند، و آنچـه دیـده مـی شـود و آنچه دیده نمی‌شود، همگی بر ابی عبدالله (علیهالسّلام) گریستند، به جز سه چیز که بر آن حضرت نگریستند...» . آن حضرت سپس در پاسخ راوی، آن سه چیز را بصره و دمشق و خاندان عثمان بن عفان معرفی فرمود. گریه آسمانها و زمین‌های هفت گانه بر شهادت امام حسین (علیهالسّلام)، در روایت معـروف ابن شبیب از امام رضا نیز به چشم می‌خورد.
امام باقر در روایتی، پس از اشاره به آیه (لَمْ نَجْعَلْ لَهُ مِنْ قَبْلُ سَمِيًّا) و اینکه حضرت یحیی و امام حسین پیش از خود، همنامی نداشته‌اند، فرمود: «آسمان و خورشید، چهل روز بر آن دو گریست، و گریه آنها به این صورت بود که خورشید، هنگام طلوع و غروب، سرخ رنگ می‌شد». در روایت فاطمه بنت علی نیز می‌خوانیم: «... نور خورشید بر روی دیوارها به رنگ سرخ، همچون ملحفه‌های رنگین، مشاهده می‌شد، و وضع بدین گونه بود تا زمانی که علی بن الحسین به همراه زنان از شـام خـارج، و سـر‌ امـام حسین به کربلا بازگردانده شد».

۶.۲ - گریه پرندگان و وحوش

فراوانی روایات در این زمینه به گونه‌ای است که جایی برای تردید در اصل این رخداد باقی نمی‌گذارد. در روایت ابوبصیر از امام باقر (علیهالسّلام) نیز آمده است که انس و جن و پرندگان و وحوش، بر امام حسین (علیهالسّلام) به گونه‌ای گریستند که اشکشان جاری شد.
درباره گریه وحوش نیز، حارث اعور از امیر مؤمنان علی نقل کرده است: «پدر و مادرم فدای حسین که در پشت کوفه کشته خواهد شد. به خدا سوگند، گویا انـواع وحوش را می‌بینم که گردنهایشان را به سوی قبر او کشیده و شب تا به صبح بـرای او می‌گریند. پس هرگاه وحوش چنین‌اند، مبادا شما در حق او جفا کنید». بعضی از اصحاب خاص امیرالمؤمنین (علیهالسّلام) نیز شنیده‌های خود را در این باره، پیش از وقوع حادثه کربلا، برای دیگران بازگو می‌کردند. برای نمونه، هنگامی که عثمان، ابوذر را به ربذه تبعید کرد، برخی از مردم به ابوذر گفتند: «دل خوش دار که این سختیها در راه خدا‌ اندک است». ابوذر در پاسخ، ضمن تصدیق این سخن، اظهار داشت: اما شما در قتل حسین (علیهالسّلام) خواهید کرد؟ به خدا سوگند در اسلام، پس از قتل خلیفه (یعنی امیر مؤمنان علی) کشته‌ای بزرگ تر از او نخواهـد بـود، و خداوند شمشیر انتقام خود را به دست فردی از ذریه حسین (علیهالسّلام) بیرون خواهـد کشید. اگر می‌دانستید که در نتیجه قتل او بر ساکنان دریاها و کوه‌ها و بیشه‌ها، جنگلها و صخره‌ها، و اهل آسمان، چه می‌گذرد، چنان می‌گریستید که جان از کالبدتان خارج شود.
میثم تمار نیز در سخنان مشابهی، از گریه همه موجودات بر شهادت امام حسین (علیهالسّلام)، حتی حیوانات وحشی بیابانها، ماهیان دریاها، پرندگان آسمانها، خورشید، ماه، ستارگان، آسمان، زمین، مؤمنان از انس و جـن، همه فرشتگان آسـمـانهـا و زمینها، رضوان (نگاهبان بهشت)، مالک (نگاهبان دوزخ) و حاملان عرش خبر داده بود.
به جز این، روایات دیگری نیز درباره عزای همیشگی و پایان ناپذیر بعضی حیوانات برای آن حضرت در دست است. برای نمونه، می‌توان به روایت سکونی از امام صادق (علیهالسّلام) اشاره کرد. آن حضرت درباره گونه‌ای کبوتر بـه نـام راعبی فرمود: «کبوتران راعبی را در خانه‌هایتان نگاه دارید؛ چراکه این کبوتران، قاتلان حسین (علیهالسّلام) را لعن می‌کنند. لعنـت خدا بر قاتل حسین باد». در روایتی مشابه، از داود بن فرقد نقل شده است: در خانه امام صادق (علیهالسّلام) نشسته بودم که ناگاه صدای کبوتر راعبی بلند شد. حضرت نگاهی به من کرد و فرمود: ‌ای داوود، آیا می‌دانی این پرنده چه می‌گوید؟ گفتم: نه، فدایت شوم. فرمود: قاتلان حسین را نفرین می‌کند. این پرنده‌ها را در خانه‌هایتان نگهداری کنید. شگفت تر از این، روایات مربوط به جغد اسـت. ابـن قولویه در حدیثی مسند از حسین بن ابی غندر چنین نقل کرده است: روزی امام صادق (علیهالسّلام) از اصحابش پرسید: آیا کسی از شما، جغد را به هنگام روز مشاهده کرده است؟ گفتند: خیر؛ جغد جز در هنگام شب دیده نمی‌شـود. حضرت فرمود: این پرنده همواره در آبادیها می‌زیست؛ ولی از زمان قتـل حسین (علیهالسّلام) با خود عهد کرد که دیگر در آبادیها زندگی نکند و جز در خرابه‌ها به سر نبرد. این پرنده تمام روز را روزه دار و حزین است تا اینکه شب دررسد و در دل شب تا صبح برای حسین (علیهالسّلام) ناله می‌دهد. روایت مسندی که ابن قولویه از علی بن صاعد بربری (متولی مرقد امام رضا) و او از پدرش، و او از امام رضا نقل کرده‌اند، گویاتر از روایت پیشین است. ترجمـه‌ایـن روایت چنین است: روزی نزد امام رضا (علیهالسّلام) رفتم. آن حضرت پرسید: مردم درباره جغدها چه می‌گویند؟ گفتم: دوست دارم نظر شما را بدانم. فرمود: جغدها در زمان رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) در خانه‌ها و قصرها می‌زیستند و هنگام غذا نزد سفره‌ها می‌نشستند و از غذاهایی که مردم مقابلشان می‌انداختند خورده، از آب سیراب می‌شدند، و سپس به لانه خود بازمی گشتند؛ اما پس از قتل حسین (علیهالسّلام) از آبـادی‌هـا خـارج شدند و سر به خرابه‌ها و کوه‌ها و بیابانها گذاشتند و گفتند: چه بد امتـی هستید شما که فرزند دختر پیامبرتان را کشتید؛ پس ما نیز خود را از شر شـما در امان نمی‌بینیم.

۶.۳ - گریه پیامبران و فرشتگان

اگر بر شهادت سیدالشهدا اجزای مختلف عالم هستی گریسته‌اند، دیگر گریه انبیای الهی، فرشتگان و جنیان با ایمان بر این مصیبت بزرگ، چندان شگفت نیست. این حقیقت را می‌توان در روایات متعددی که منابع شیعی و سنی گزارش کرده‌اند، دریافت. اینک چند نمونه از این روایات را نقل می‌کنیم:
ابن قولویه قمی، روایت مسندی را از ابوبصیر بدین مضمون نقل کرده است: نزد امام صادق (علیهالسّلام) بودم و با آن جناب سخن می‌گفتم که فرزند ایشان وارد شد. آن حضرت او را بوسید و به خود چسباند و فرمود: خداوند کوچک بدارد آن که شما را کوچک کند و انتقام کشد از آن که شما را تنها گذارد و خـوار کند و لعنت کند آن که شما را به قتل رساند، و خداوند ولی و حافظ یاری کننده شما باشد. همانا گریه زنان و انبیا و صدیقان و شهدا و فرشتگان آسمان برای شما بسیار بوده است. سپس حضرت گریست و فرمود: ‌ای ابابصیر، هرگاه به اولاد حسین (علیهالسّلام) می‌نگرم، به علت آنچه بر پدرشان (حسین (علیهالسّلام) ) و بر ایشان گذشته، نمی‌توانم از گریه خودداری کنم.
ابن قولویه در روایت دیگری از امام صادق (علیهالسّلام) به گریه صدیقه کبری (سلام‌الله‌علیها) بـه همـراه هـزار پیامبر و هـزار صدیق و هـزار شهید و هزاران هـزار تـن از کروبیـان بـر شـهادت امام حسین (علیهالسّلام)، اشاره کرده است. درباره گریه فرشتگان نیز ـ به جز آنچه گذشت روایات بسیاری در منابع روایی به چشم می‌خورد. ابن قولویه، باب بیست و هفتم کامل الزیارات را با عنوان «بکاء الملائکة علی الحسین بـن علی» با نقل بیست روایت، به این موضوع اختصاص داده است.
پیش از همه امام سجاده در مجلس یزید، این حقیقت را اعلام کرد: «من فرزند کسی هستم که فرشتگان آسمان بر او گریستند». آن حضرت به هنگام ورود کاروان اسرای اهل بیت به مدینه نیز فرمود: ‌ای مردم، کدام یک از مردانتان پس از قتل حسین (علیهالسّلام) دل شاد خواهـد بـود؟ و کدامین قلب، غیرمحزون، و کدامین چشم، بی اشک؟ در حالی که هفت آسمان بر او گریستند و دریاها با امواجشان، و آسمانها با ارکانشان، و زمین با همه وسعتش، و درختان با همه شاخه‌هایشان، و ماهیان در عمق دریاها و ملائکه مقرب الهی و همه اهل آسمانها...
در روایـت ابوحمزه ثمالی از‌ امام باقر نیـز مـی خـوانیم که پس از شهادت ابی عبدالله (علیهالسّلام)، فرشتگان با گریه و ناله و ضجه، از خداوند خواستار انتقـام خـون آن حضرت شدند، و خداوند نیز در پاسخ فرشتگان، از قیام قائم آل محمد بـرای انتقام خون حسین (علیهالسّلام) خبر داد.
[۲۱۹] صدوق، محمد بن علی، علل الشرائع، ج۱، ص۱۹۲.
مضمونی مشابه این روایت را در روایتی از امام صادق (علیهالسّلام) خطاب کرام بن عبدالکریم نیز مشاهده می‌کنیم.
ابن قولویه روایات متعددی را از امام باقر و امام صادق نقل کرده که از حضور فرشتگان بسیاری با هیئت غبارآلود و عزادار بر سر قبر امام حسین (علیهالسّلام) در همـه سـاعات شبانه روز خبر داده‌اند؛ فرشتگانی که به گریه برای مظلومیت آن حضرت و نیز دعا برای زایران او مشغول‌اند. برای مثال صفوان جمال از امام صادق (علیهالسّلام) نقل می‌کند: در مسیر مدینه به مکه در محضر‌ امـام صـادق بودم و آن حضرت را محزون و شکسته و غمناک دیدم. چون از سبب آن پرسیدم، فرمـود: اگر آنچه را که من می‌شنوم، تو نیـز مـی شـنیدی، چنین پرسشی نمـی کـردی. گفتم: مگر چه می‌شنوید؟ فرمود: نالـه فرشتگان و نفرین آنـان بـر قـاتلان امیر مؤمنان علی و قاتلان حسین (علیهالسّلام)، و ناله جنیان و گریه فرشتگانی که دور قبر حسین (علیهالسّلام) به شدت در جزع و فـزع انـد. با این وجـود، آیا آب و خـواب و خوراک می‌تواند گوارا باشد؟!

۶.۴ - گریه جنیان مؤمن

یکی دیگر از حوادث شگفتی که برخی منابع از آن سخن گفته‌اند، گریه جنیان برای شهادت امام حسین است. از جمله شیخ صدوق در این‌باره گزارش کرده است: گروهی که سر امام را تا شام همراهی می‌کردند، گفتند که شب‌ها تا صبح نوحه جنیان را بر حسین می‌شنیدند.
بر اساس روایات متعـدد جنیـان مـؤمن نیز در کنار دیگر موجودات، در عـزای امام حسین (علیهالسّلام) گریسته‌اند. در روایت ابوبصیر از امام باقر خواندیم که انس و جن و پرندگان و وحوش، چنان بر حسین (علیهالسّلام) گریستند که اشکشان سرازیر شد. برخی روایات دیگر، از قول کسانی است که نوحه سرایی و گریه و عـزای جنیان را به گوش خود شنیده انـد؛ ماننـد‌ ام سلمه همسر گرامی رسـول خـدا که روزی به خادمش گفت: گویا فرزندم (حسین (علیهالسّلام) کشته شده است؛ زیرا از زمان رحلت رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) به این سو، دیگر صدای گریه و نوحه جنیان را نشنیده بودم، جـز دیشب که شنیدم می‌گفتند:
أيا عَينايّ فَاحْتَفِلِي بِجهْدٍفَمنْ يَبْكي عَلى الشُّهداء بَعْدي
عَلى رَهْطٍ تُقُودُهُمُ المناياإلى مُتَجبِّرٍ مِنْ نَسْلِ عَبْد

«ای دیده من! باجدیت گریه کن، و پس از من چه کسی بر شهدا خواهد گریست؟ بر گروهی که مرگ، آنان را در زمان حکومت زورگویی از نسل بردگان حرکت می‌دهد.»
ابن قولویه در کتاب کامل الزیارات بابی با عنوان «نوح الجن علی الحسین» مشتمل بر ده روایت گشوده است که روایت بالا یکی از آنهاست.در منابع روایی و تاریخی اهل سنت نیز روایات متعددی با این مضمون به چشم می‌خورد؛ از جمله ابوجناب کلبی می‌گوید: به کربلا رفتم و به یکی از اشراف آنجا گفتم: شنیده‌ام که شما صـدای نوحه جنیان را می‌شنوید. گفت: در اینجا کسی نیست که صدای آنان را نشنیده باشد. پرسیدم: چه شنیده‌ای؟ گفت: شنیدم که می‌گفتند:
مَسَحَ الرَّسُولُ جَبينَهُفَلَهُ بَريقٌ في الخدُود
أبَواهُ مِنْ عُلْيا قُرَيْشٍجَدُّهُ خَيرُ الجدُودِ

«گونه‌هایش می‌درخشید. چون رسول خدا بر پیشانی اش دست کشیده است. پدر و مادرش از بزرگان قریش‌اند و نیای او بهترین نیاکان است.» در برخی گزارش‌ها نیز آمده است که پس از شهادت ابی عبدالله (علیهالسّلام) در بعضی مناطق، مردم ندای‌ هاتفی غیبی را شنیدند که اشعاری در رثای آن حضرت می‌خواند؛ اما صاحب صدا را نمی‌دیدند. بعید نیست که این نداها نیز از جنیان مناطق بوده باشـد؛ گرچه امکان آن نیز هست که فرشتگان و ماموران غیبی خداوند، چنین نداهایی را سر داده باشند. بنا به نقل ابن قولویه یکی از اهالی بیت المقدس، شبانگاه پس از شهادت امام حسین (علیهالسّلام)، مردم آنجا ندای‌ هاتفی غیبی را می‌شنیدند که می‌گفت:
أَتَرْجُو اُمَّةٌ قَتَلَتْ حُسَيْناًشَفاعَةَ جَدِّهِ يَومَ الحسابِ
مَعاذَ اللهِ! لا نِلْتُمْ يَقيناًشَفاعةَ أحْمَدَ وَأبي تُرابِ
قَتَلْتُمْ خَيْرَمَنْ رَكبَ الْمَطاياوَخَيْرَ الشَّيـْبِ طَرّا وَالشَّبابِ

«آیا امتی که حسین را به قتل رساند، به شفاعت جدش در روز حساب امیدوار است؟ نه هرگز به شفاعت احمد و ابوتراب دست نخواهد یافت. شما بهترین مردم و برترین شخص در میان همه پیران و جوانان را کشتید.»

۵.۶ - بررسی روایات

فراوانی روایات حاکی از گریه عناصر طبیعت بر شهادت امام حسین (علیهالسّلام)، تردیدی در اصل وقوع این رخداد به جا نمی‌گذارد؛ به ویژه اینکه برخی از این روایات، اسناد درخور اعتنایی نیز دارند. اما در مقام بررسی و تحلیل محتوایی این گروه از روایات، چند موضوع شایان توجه است:
۱. نخست آنکه این روایات درباره مدت زمان گریه عناصر طبیعت بر شهادت‌امـام حسین (علیهالسّلام) هم داستان نیستند. در روایات نقـل شـده از معصومان به سه گونه تعبیـر در این باره دیده می‌شود: مقید نبودن آن به زمانی خاص، قید یک سال، و قیـد چـهـل روز، که در این دسته سوم، روایات بیشتری می‌گنجد. روایات نقـل شـده از اصحاب ائمه (علیهالسّلام) (روایت ابوذر و روایت میثم تمار) از هرگونه تقیید زمانی تهی است و روایت فاطمه بنت علی مقید به زمان بازگشت اهل بیت به مدینه است. در روایات موجود در منابع اهل سنت نیز چند گونه تعبیر به چشم می‌خورد: مقیـد نبـودن بـه زمـانی خـاص مدت چند روز، یک ماه، چهل روز، دو یا سه ماه و سرانجام یک سال و نه ماه. در توجیه این اختلاف می‌توان گفت که بر حسب روایات هرقدر بـه زمـان وقـوع حادثه نزدیک تر می‌شویم، نشانه‌های تاثر عالم هستی آشکارتر به چشم می‌خورد. از این رو طبق این روایات، حوادثی مانند کسوف، بادهای سرخ و سیاه، و بارش خون و خاکستر، بلافاصله پس از حادثه رخ داده است. در برخی روایات، سرخی خورشید در روزهای پس از شهادت امام، به «علقة» (خون بسته با رنگ سرخ مایل به سیاه، یا به «وردة کالدهان» (روغن مذاب سرخ رنگ)، یا به «ملاحـف مـعـصفره» (ملحفـه هـای رنگ شده با شیره گلی سرخ رنگ به نام عصفر) تشبیه شده است؛ اما این وضعیت در روزهای بعد ادامه نیافته است. مؤید این توجیه، سخن سیوطی است که مدت سرخی همچون «ملاحف معصفرة» را هفت روز بیان می‌کند، سپس می‌گوید که آفاق آسمان به مدت شش ماه پس از شهادت حسین (علیهالسّلام) سرخ رنگ بود، و در پایان اظهار می‌دارد که آثاری از آن سرخی، همچنان در آسمان دیده می‌شود. بنابراین باید میان سرخی هفت روز اول و شش ماه اول و سرخی پس از آن تفاوتی بوده باشد.
۲. نکته دیگر در روایات یادشده، شدت گستردگی این تاثر در نظام هستی است. دقت در تعابیر به کاررفته در این روایات نشان می‌دهد که چگونه این حادثه بر پهنه عظیم هستی تاثیر گذار بوده است؛ به گونه‌ای که زمین و آسمان، خورشید و ستارگان، مؤمنـان انس و جن، همه فرشتگان در زمین و آسمان، بهشت و دوزخ، مالک و رضوان، حاملان عرش، کعبه و مقام، مشعر الحرام، ارکان آسمان و پهنه زمین، دریاها و ماهیان اعمـاق آبها، کوه‌ها و بیشه‌ها و کوهپایه‌ها، جنگلها و صخره‌ها، درختها با ریشه‌هایشان و حتی وحوش بیابان، و خلاصه هر آنچه در آسمانها و زمین‌های هفت گانه و بین آنها بود، و آنچه دیدنی بود و نادیدنی، بر امام حسین (علیهالسّلام) گریست.
۳. در اینجا این پرسش رخ می‌نماید که چگونه گریه موجودات بـی جـان و جمادات توجیه پذیر است؛ آیا باید این گونه روایات را بر معانی کنایی و تخیلی و تمثیلی حمـل کرد؛ یا آنکه می‌توان مفهومی حقیقی از آنها دریافت؟ با توجه به دشواری درک این گزاره‌ها، برخی عالمان گریه موجودات بی شعور را با تقدیر گرفتن یک مضاف توجیه کرده‌اند. برای مثال «بکـت الـسماوات والارضـون» را «بکی اهل السماوات والارضون» تفسیر کرده‌اند؛ یعنی هر چند ظاهر عبارت این است که آسـمـانهـا و زمینها گریستند، در واقع مقصود این است که اهل آسمانها و زمین‌ها گریستند. برخی نیـز آن را تعبیری کنایی دانسته‌اند. برخی دیگر، آن را رسـمـی بـه جـامـانـده از عصر جاهلیت دانسته‌اند؛ زیرا در آن زمان برای تعظیم بزرگان در گذشته، این تعابیر را به کار می‌برده‌اند. به نظر می‌رسد اگر مضمون آیاتی همچون (إِنْ مِنْ شَيْ‌ءٍ إِلاَّ يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لكِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبيحَهُم‌) و (يُسَبِّحُ لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْض‌) را بدون هیچ توجیه و تاویلی بپذیریم، و بگوییم اجزای هستی می‌توانند تسبیح گوی حـق باشند، و همین، حکایت از گونه‌ای شعور در آنها دارد، پس می‌توانیم نتیجه بگیریم که همین‌ها می‌توانند بر شهادت شخصیتی چون ابی عبدالله (علیهالسّلام) گریان هم باشند؛ تنها نکته در اینجاست که گریه هر چیز متناسب با هموست.

در بخش دیگری از روایاتی که حوادث شگفت پس از شهادت ابی عبدالله (علیهالسّلام) را گزارش می‌کند آمده است که اشیای به غارت رفته از کاروان امام حسین به گونه‌ای دگرگون شدند که فایده شان را به کلی از دست دادند تا سپاهیان عمر سعد بار دیگر پی به عمـق جنایتشان ببرند. این گونه روایات هر چند در منابع شیعی نیز کم وبیش به چشم می‌خورند، بیشتر در منابع سنی همچون تاریخ دمشق یافت می‌شوند. چنانکه در مباحث آغازین این نوشتار گذشت، برخی محققان فراوانی این گونه روایات را در آثار مورخـان غیر شیعی چون ابن عساکر، تلاشی برای انحراف اذهان از فلسفه اصلی و ماهیت قیـام حسینی دانسته و در اصل ماجرا تردید کرده‌اند؛ اما همان گونه که پیش تر‌اشـاره شـد، چنین نظریه‌ای پذیرفتنی نیست. به نظر می‌رسد حقیقت آن است که عظمت این رویداد و فراوانی شگفتی‌های پس از آن، جای کتمان و انکار، حتی برای مخالفـان بـاقی نگذاشت؛ ضمن اینکه چون این گونه حوادث به منزله هشدار و انذاری نسبت به عقوبت مترتب بر آن جنایت بزرگ بود، به طبع بایستی در مناطق سکونت مخالفان، بیشتر از نقاط دیگر رخ داده باشد. بنابراین طبیعی است که روایاتی چون روایات تبـدل اشیای غارت شده را، مورخانی مانند ابن عساکر، شنیده و نقل کرده باشند. در اینجا گزارشی کوتاه از این دسته روایات، و سپس تحلیلی درباره این رخدادها ارائه می‌کنیم.

۷.۱ - غنایم آتشین

در بعضی از روایات آمده است که از اشیای غارت شـده از کاروان حسینی، هنگام استفاده، آتش زبانه می‌کشید. برای نمونه یزید بن‌ هارون از جده اش نقل کرده است: «قطعه‌ای گوشت قربانی از شتر حسین بن علی را برای ما آوردند. آن را زیر تختخوابم نهادم، و چون به آن نگریستم، دیدم آتش از آن گوشت زبانه می‌کشد».
از حمید طحان روایت شده است که در قبیله خزاعه بودم، از جمله چیزهائی که از امام حسین (علیهالسّلام) چپاول شده بود و به آن قبیله آورده بودند، یک شتر بود. مردم آن قبیله گفتند: این شتر را نحر کنیم و یا معامله نمائیم؟ کسی که شتر را آورده بود گفت: می‌خواهم آن را نحر کنید. حمید گفت: سپر را برای نحر کردن آن حیوان آماده ساختم، همین که شتر را خوابانیده و سپر را به زمین گذاشتم و آماده کشتن آن بودیم، ناگهان آتشی از آن سپر مانند آب فوران کرد!
همچنین ابن‌معین از جریر از یزید بن زیاد روایت می‌کند که او گفت: سالی که امام حسین (علیهالسّلام) به شهادت نائل آمد، من چهارده سال داشتم (و همان روزها شنیدم که آثاری در پی شهادت آن حضرت در لشکر مخالفان ظاهر گردیده، از جمله آن که) گیاهان ورس در لشکرگاه آنها خاکستر شد، و آسمان سرخ گون گردید، و در لشکرگاه شتری را نحر کردند ولی مثل این بود که آتش در آن نهاده بودند!
در روایت طبرانی از ابوحمید طخان نیز چنین می‌خوانیم: «در میان قبیله خزاعه بودم که یکی از شتران غـارت شـده از امام حسین (علیهالسّلام) را آوردند و درباره اینکه آن را بکشند یا بفروشند و سپس تقسیم کننـد، بـه مـشورت نشستند و سرانجام تصمیم به نحر شتر گرفتند. وقتی آن شتر را نحـر و طبخ کردند و برای خوردن در ظرف نهادند، آتش از آن گوشت زبانه می‌کشید». روایات دیگری با مضامین مشابه، در منابع متعددی از شیعه و اهل سنت به چشم می‌خورد.

۷.۲ - تلخی و خون در گوشت شتر غارتی

در روایات نقل شده در منابع شیعه و اهل سنت، آمده است که وقتی شتر به غارت رفته از اردوگاه حسینی را نحر، طبخ و آماده خوردن کردند، گوشت آن را چون «علقم» (هندوانه ابوجهل) تلخ یافتند؛ به گونه‌ای که نتوانستند حتی ذره‌ای از آن را بخورند.
«عَنْ جَمِیلِ بْنِ مُرَّةَ قَالَ اَصَابُوا اِبِلًا فِی عَسْکَرِ الْحُسَیْنِ (علیهالسّلام) یَوْمَ قُتِلَ فَنَحَرُوهَا وَ طَبَخُوهَا قَالَ فَصَارَتْ مِثْلَ الْعَلْقَمِ فَمَا اسْتَطَاعُوا اَنْ یُسِیغُوا مِنْهَا شَیْئا؛ جمیل بن مره گوید: شتری از لشکرگاه حسین بن علی را در روز شهادت او غارت گرفتند، و سپس او را نحر کرده و طبخ نمودند، راوی گوید: گوشت او آن چنان تلخ شد که آنان نتوانستند از آن گوشت استفاده کنند.»
بنا بر روایتی دیگر، این فرجام شتری بود که سر مطهر امام حسین (علیهالسّلام) را حمل می‌کرد؛ به گونه‌ای که از شدت تلخی گوشتش، کسی نتوانست از آن بخورد. این روایتی نیز گویای آن است که وقتی گوشت شتر غارت شده از حرم حسینی را طبخ کردند، آن را جز خون نیافتند.

۷.۳ - دگرگونی درهم و دینار و طلا به سنگ و مس

یکی از امور خارق‌العاده‌ای که برخی از مورخان، محدثان و مقتل‌نویسان در جریان بردن سر امام حسین (علیهالسّلام) به شام، نقل کرده‌اند، ماجرای دگرگونی سکه‌های طلا یا نقره‌ای است که راهب نصرانی در قبال گرفتن سر امام به ماموران داده بود. راوندی به نقل از سلیمان بن مهران اعمش در این‌باره می نویسد:
راهب نصرانی به یکی از ماموران گفت: به سرکرده خود بگویید من ده هزار دینار دارم که از پدرانم به ارث برده‌ام. می‌خواهم آن‌را از من بگیرد و این سر را تا هنگام کوچ، در اختیار من بگذارد. هنگام رفتن شما، من آن سر را به او برمی‌گردانم. این جریان را به عمر سعد (بر اساس منابع تاریخی کهن، حامل سر امام حسین به دربار یزید، زَحر بن قَیس یا محفَّز بن ثعلبه و شمر بن ذی الجوشن بوده‌اند و هیچ یک از منابع معتبر کهن، عمر سعد را فرمانده حاملان سر ندانسته است.) خبر دادند. گفت: «پول‌ها را بگیرید و تا وقت رفتن، سر را به او بسپارید».
پیش راهب رفتند و گفتند: پول را بیاور تا سر را بدهیم. راهب، دو کیسه که در هر کدام پنج هزار دینار بود، به آنان داد. عمر سعد دستور داد تا کارشناسی، آنها را بررسی و وزن کند. آن‌گاه پول‌ها را به کنیزش داد و دستور داد سر را به راهب بدهند. راهب سر را گرفت و آن‌را شست و تمیز کرد و با مشک و کافوری که داشت، خوش بو کرد و آن‌را در پارچه حریری گذاشت و در دامان خود نهاد و پیوسته بر او گریه می‌کرد و اشک می‌ریخت تا آنکه صدایش کردند و سر را از او طلبیدند. چون نزدیک دمشق رسیدند، عمر سعد به همراهانش گفت: فرود آیید. آن‌گاه به کنیزش دستور داد آن دو کیسه پول را بیاورد. او آورد و جلویش گذاشت. عمر سعد نگاهی به مُهر آن افکند و دستور داد کیسه‌ها را بگشایند. دید پول‌ها به سفال تبدیل شده و در یک روی آن نوشته است: (وَلَا تَحْسَبَنَّ اللَّهَ غَافِلًا عَمَّا یَعْمَلُ الظَّالِمُونَ) و بر روی دیگرش نوشته است: وَسَیَعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا اَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ عمر سعد گفت: (اِنَّا لِلَّهِ وَ اِنَّـا اِلَیْهِ رَاجِعُونَ). دنیا و آخرت را باختم». بعد به غلامانش گفت: آنها را در نهر آب (سبط ابن جوزی نام آن نهر را «بردی» ذکر کرده است.) بریزید. او روز بعد وارد دمشق شد و سر مطهر را پیش یزید ملعون برد.
ابن حبان، واکنش حاملان سر را هنگام دیدن دگرگونی دینارها، چنین گزارش کرده است: «آنان گفتند: به خدا سوگند رسوا شدیم. سپس آن سفال‌ها را در نهری به نام بَرَدی ریختند. گروهی از آنان چون چنین کرامتی را دیدند، توبه کردند و برخی دیگر بر عقیده باطل خود پافشاری کردند که رئیس آنها سِنان بن اَنس نخعی بود».
ابن شهر آشوب از ابن عباس نقل کرده است که وقتی سرهای شهدا را به همراه اسـرا حمل می‌کردند، ‌ام کلثوم مبلغی به مامور ابن زیاد داد تا مطهر امام را جلوتر ببرد تا توجه مردم را به خود جلب کند و مردم کمتر چشم به زنان اهـل بیـت بدوزنـد. مـامور درهم‌ها را گرفت و سر را جلوتر برد. فردای آن روز، هنگامی که درهـم هـا را درآورد، دید همه آنها به سنگهای سیاهی تبدیل شده که بر یک سمت آنها آیه (وَلَا تَحْسَبَنَّ اللَّهَ غَافِلًا عَمَّا یَعْمَلُ الظَّالِمُونَ) و بر سمت دیگر آنها آیه وَسَیَعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا اَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ نوشته شده است.
ممکن است گفته شود با توجه به غارت‌امـوال اسـرا، ‌ایـن درهم‌ها چگونه در اختیار‌ام کلثوم بود؟ در پاسخ می‌توان این احتمال را معقول شمرد که آنچه غارت شد اموالی بود که در دسترس غارتگران قرار داشت و بعضی از اموال همچنین این درهم ها مخفی بوده است. گاه نیز برخی محبین اهل بیت با پرداخت مبالغی به ماموران ابن زیاد درصدد برآوردن خواسته‌های اسرای اهل بیت بر می‌آمدند. همانند داستان سهل بن سعد ساعدی به هنگام ورود اسرا به شام.
بنا بر نقل ابن نما، شمر بن ذی الجوشن در میان بار ابی عبدالله (علیهالسّلام) مقداری طلا یافت. وی بخشی از این طلا را به دخترش داد، و او نیز آن را به یک زرگر سپرد تـا بـرایش زیوری بسازد؛ اما هنگامی که زرگر آن طلا را در آتش نهاد، تبدیل به مس شد.

۷.۴ - تبدیل ورس و زعفران غارتی به خاک و خون

روایات متعددی حکایت از آن دارد که زعفران، ورس (دانه‌ای چون کنجد است که در فارسی آن را اسپرک خوانند.) یا وسایل خوش بو کننده‌ای که از کاروان امام حسین به غارت رفته، تبدیل به خاکستر و خون شد و کسانی هـم کـه از آنها استفاده کردند، یا مبتلا به برص (پیسی)، و یا گرفتار سوزش ناشی از حرارت آن شدند.
بنا به نقل شخصی به نام ابن حاشر، یکی از حاضران در نبرد با ابی عبدالله (علیهالسّلام)، یک شتر و مقداری زعفران به غنیمت برد؛ اما هر چه زعفران را می‌کوبید، آتش از آن زبانه می‌کشید و چون همسرش آن زعفران را بر دستانش مالید، گرفتار برص شد. دانه‌های ورس به غارت رفته از حرم حسینی نیز، بنا بر روایات، به خاکستر تبدیل شد.
یزید بن ابی‌ زیاد می‌گوید: من چهارده ساله بودم که حسین بن علی به شهادت رسید گیاه ورس در بین لشکر به خاکستر تبدیل شد. ابن‌ عیینه از مادر بزرگ پدری‌اش نقل می‌کند که گفت: هنگام شهادت حسین گیاه ورس را دیدم که تبدیل به خاکستر شد و در گوشت‌ها آتش می‌دیدم.


یکی دیگر از حوادث خارق‌العاده‌ای که گزارش آن در بسیاری از منابع هست، خروج دست با قلمی آهنین است که در برابر مامورانی که سر مطهر امام را به شام می‌بردند، از دیوار برآمد و شعر زیر را در نکوهش کشندگان امام حسین (علیهالسّلام)، با خون بر روی دیوار نوشت:
اَتَرْجُو اُمَّةٌ قَتَلَتْ حُسَیْنًاشَفَاعَةَ جَدِّهِ یَوْمَ الْحِسَابِ
«آیا امتی که حسین را به قتل رساند، به شفاعت جدش در روز حساب امیدوار است؟» بیشتر منابع نوشته‌اند: چون ماموران ابن زیاد چنین معجزه‌ای را برای سر امام دیدند، سر را رها کرده، پا به فرار گذاشتند و سپس برگشتند.
راوندی به نقل از سلیمان بن مهران اعمش در این‌باره با تفصیل بیشتر، گزارش ذیل را آورده است: در موسم حج مشغول طواف بودم که مردی را دیدم که چنین دعا می‌کرد خدایا، مرا ببخش؛ هرچند می‌دانم که نخواهی بخشید! از این سخن بر خود لرزیدم. نزدیکش رفتم و گفتم: ‌ای شخص، تو در حرم خدا و حرم پیامبری. این ایام حرام هم، در ماهی بزرگ است؛ چرا از آمرزش الهی ناامیدی؟ گفت: گناهم بسی بزرگ است. گفتم: بزرگتر از کوه تهامه؟ گفت: آری. گفتم: با کوه‌های ثابت و استوار برابری می‌کند؟ گفت: آری. اگر می‌خواهی بگویم. گفتم: بگو. گفت: بیا از حرم بیرون برویم. از حرم بیرون رفتیم. آنگاه گفت:
من یکی از افراد حاضر در سپاه شوم عمر سعد ملعون بودم. آن‌گاه که حسین (علیهالسلام) کشته شد، من یکی از چهل نفری بودم که سر مطهر را از کوفه نزد یزید بردند. در مسیر شام در دیر مسیحیان فرود آمدیم. (ابن شهر آشوب نام آن منزل را «قِنِّسرِین» ذکر کرده است.) سر به نیزه بود و نگهبانان همراهش بودند. وقتی که غذا را آماده کردیم و برای خوردن آن نشستیم، ناگهان دستی را دیدیم که بر دیوار آن دیر می‌نویسد:
اتَرجو اُمَّةٌ قَتَلَت حُسَیناشَفاعَةَ جَدِّهِ یَومَ الحِسابِ
«آیا امتی که حسین را کشتند، روز قیامت امید شفاعت از جدش دارند؟»
از آن حادثه بسیار بیمناک شدیم. بعضی برخاستند تا آن دست را بگیرند؛ ولی ناپدید شد و یارانم سر سفره غذا برگشتند. ناگهان دیدیم همان دست برگشت و چنین نوشت:
فَلَا وَ اللَّهِ لَیْسَ لَهُمْ شَفِیعٌ‌وَ هُمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ فِی الْعَذَابِ
«نه به خدا سوگند! آنان شفیعی ندارند و روز قیامت در عذاب خواهند بود».
همراهان ما به طرف آن دست بلند شدند تا آن را بگیرند، اما دوباره ناپدید شد. پس یارانم به سر سفره غذا برگشتند و آن دست برای بار سوم آشکار شد و چنین نوشت:
وَ قَدْ قَتَلُوا الْحُسَیْنَ بِحُکْمِ جَوْرٍوَ خَالَفَ حُکْمُهُمْ حُکْمَ الْکِتَابِ‌
«حسین را با فرمانی ستمگرانه کشتند و فرمانشان مخالف حکم قرآن بود».


در منابع شیعی و سنی روایات فراوانی درباره گرفتـار شـدن جنایت کاران کربلا به عقوبتهای عجیب دنیوی، پس از شهادت ابی عبدالله (علیهالسّلام) به چشم می‌خورد. فراوانی‌ایـن روایات و اعتبار سند تعدادی از آنها از سویی، و انطبـاق مـضامین آنهـا بـا سـنن الهی (برگرفته از آیات و روایات) از سوی دیگر، در مجمـوع وقوع این گونه رخدادها را پذیرفتنی می‌نماید؛ هر چند برخی از آنها دارای ضعف سند یا غرابت متن هستند که از نقل آنها پرهیز می‌کنیم. در ادامه، ضمن رعایت اختصار، می‌کوشیم گزارش نسبتاً کاملی از این نوع عقوبتها به صورت دسته بندی شده ارائه کنیم.

۹.۱ - ابتلا به بیماریهای عجیب و نقص عضو و تغییر چهره

از برخی روایات معتبر برمی آید که همه کسانی که در جنگ با امام حسین (علیهالسّلام) همکاری کردند، به بیماری‌هایی چون جنون، جذام، بـرص و... مبتلا شدند. برای نمونه، جابر بن یزید ازدی (غارتگر عمامه امام) به محض بر سر نهادن آن، گرفتار جنـون شـد. کمی پیش تر نیز خواندیم که استفاده کنندگان از ورس و زعفران غارتی از کاروان امام، به برص دچار شدند. غارتگر لباس امام نیز، با پوشیدن آن گرفتار برص شد و چهره اش تغییر یافت و موهایش ریخت. بحر بن کعب هم که لباس امام را به یغما برده بود، (در کتاب الارشاد شیخ مفید و مقتل الحسین خوارزمی نام او «ابجر بن کعب» ثبت شده است.)در زمستان از دستانش خونابه می‌ریخت و هنگام تابستان، دسـت هـایش همچون چوب خشک می‌شدند.
به جز اینها، برخی از کسانی هم که در جریان منع آب از کاروان امام نقـش مستقیم داشتند و یا زبان به شماتت گشوده بودند، با نفرین امام، گرفتار مرض استسقا (تشنگی) شدند؛ چنان که گفته‌اند: در روز عاشورا، مردی از سپاه عمر سعد خطاب به امام گفت: «ای حسین! آیا این آب را که چون صفحه آسمان صاف و زلال است، می‌بینی؟! به خدا قطره‌ای از آن نمی‌چشی تا در حال تشنگی جان دهی». ‌امـام حـسین (علیهالسّلام) فرمـود: بارخدایا! او را تشنه کام بمیران و هرگز او را نیامرز. یکی از دوستانش می‌گوید: پس از واقعه عاشورا، آن شخص بیمار شد و من به عیادتش رفتم. به خدایی که جز او خدایی نیست، دیدم که پیوسته آب می‌خورد، اما سیراب نمی‌شد؛ آن را قی می‌کرد و دوباره آب می‌خورد؛ ولی سیراب نمی‌شد و این کارش بود تا زمانی که جان داد. عمر بن حجاج (یکی دیگر از یاران عمر سعد) نیز بانگ برآورده بود: «ای حسین! اینک آب فرات است که سگان بدان زبان می‌زنند و خوک‌ها و درازگوشان از آن سپس سیر می‌آشامند؛ اما قطره‌ای از آن به تو نمی‌رسد، تا اینکه آب جوشـان جهـنم را بیاشامی». درباره او نیز نقل کرده‌اند که به نفرین حسین (علیهالسّلام) گرفتار شد و از شدت عطش جان داد.
گویند مردی از قبیله ابان بن دارم تیری به فک مبارک‌ امـام زد. ‌امـام خـون هـای جراحتش را به آسمان پاشید و فرمود: «این گونه». (گویا مراد امام این بوده است که این گونه با خدا ملاقات خواهم کرد.) آن مرد با نفرین امام، مبتلا به مرضی عجیب شد؛ به طوری که در شکمش احساس حرارت شدید، و در پشتش احساس سرمای شدید می‌کرد. پس در مقابلش یخ، و پشت سرش آتش می‌نهادند، و او از شدت عطش، کاسه‌های بزرگ پر از آب سر می‌کشید؛ ولی سیراب نمی‌شد و بدین وضع بود تا شکمش پاره شد. برخی دیگر نیز گرفتار نقص عضو شدند. مثلاً فردی که خبر شهادت امام را به مردم مژده می‌داد، پس از مدتی کوتاه، نابینا شد؛ به طوری که دست او را می‌گرفتند و به این سو و آنسو می‌بردند. روایت عبدالله بن رباح قاضی نیز، از کوری یکی دیگر از قاتلان امام حسین (علیهالسّلام) حکایت دارد؛ چنـان کـه سنان بن انس (قاتل امام حسین (علیهالسّلام)) دیوانه شد و زبانش بند آمد. وی پس از آنکه با افتخار در برابر حجاج بن یوسف، خود را قاتل حسین (علیهالسّلام) معرفی کرد و حجاج نیـز‌ ایـن کـار را «امتحانی نیکو» قلمداد نمود، به خانه اش رفت و گرفتار جنون و لالی شد. همچنین، او هرچه می‌خورد، در همان جا دفع می‌کرد.
بعضی دیگر از جنایت پیشگان حاضر در صحنه عاشورا، افزون بر روسیاهی باطنی، به روسیاهی ظاهری در همین دنیا نیز دچار شدند. درباره یکی از افراد قبیلـه بنـی دارم نقل کرده‌اند که وی با وجود آنکه فردی سفیدرو و زیبا بود، پس از حادثه عاشـورا، زشت و سیه رو شد؛ به گونه‌ای که شباهت‌ اندکی با چهره قبلی اش داشت، چون از وی سبب این تغییر را پرسیدند، گفت: «من مردی را از اصحاب حسین کشتم که سفیدرو بود و میان دو چشمش اثر سجده دیده می‌شد. او هر شـب بـه خـوابم می‌آید و مـرا کشان کشان به سوی دوزخ می‌برد». در ادامه گزارش آمده است که خانواده این فرد نیز شب‌ها شاهد خواب ناآرام او بودند و از فریادهای آمیخته با ترس و وحشتش رنج می‌بردند. به گفته راوی این گزارش، او سر آن شهید را به گردن اسبش آویخته بود؛ به گونه‌ای که هنگام حرکت اسب، سر به زانوهای حیوان برخورد می‌کرد. ابن عطیـه نیـز نقل کرده است: «در زمان نوجوانی، مردی را در راه می‌دیدیم که بدنش سفید و چهره اش سیاه بود و مردم می‌گفتند: وی به جنگ رفته است».

۹.۲ - آتش دنیوی و رؤیاهای آشفته

آتش دنیوی و رؤیاهای آشفته گونه‌ای دیگر از عقوبتهای دنیوی برای جنایت کاران صحنه عاشورا، چشیدن شـمهای از عذاب آخروی در همین دنیا بود. برای مثال در برخی منابع روایی و تاریخی، از دربان ابن زیاد نقل شده است: «پس از قتل حسین به دنبال ابن زیاد وارد قصر شدم. ناگاه آتشی در برابر چهره اش شعله کشید و او با آستین، آن را پوشاند. سپس از من پرسید: دیدی؟ گفتم: آری. گفت: آنچه را دیدی، پنهان بدار». گفتنی است هر چند راوی‌ایـن ماجرا، دربان ابن زیاد است و از این رو وثاقت رجـالی ندارد، با توجه به اینکه نقـل چنین حادثه‌ای توسط یکی از عوامل دشمن، فاقد انگیزه جعـل و کذب است، و نیز با توجه به روایات دیگری که مضمون کلی این روایت را تایید می‌کنند، پذیرش آن امکان پذیر است.
نمونه جالب دیگر را شیخ مفید در روایتی مسند از محمد بن سلیمان و او از عمویش نقل کرده است. متن این گزارش چنین است: در زمان حجاج بن یوسف، من و گروهی از دوستانم، مخفیانه از کوفه خـارج شدیم و به کربلا رفتیم. از آنجا که محل شکنایی نداشتیم، اتاقکی گلین در کنار فرات بنا کردیم و در آن ساکن شدیم. در این هنگام، مرد غریبی آمد و گفت: «فردی رهگذرم و می‌خواهم امشب مرا در این اتاقک جای دهید». ما نیز او را پذیرفتیم. وقتی خورشید غروب کرد، چراغی را که با نفت می‌سوخت روشـن کردیم و به صحبت درباره حسین (علیهالسّلام) و مصیبت او نشستیم. سخن به اینجا رسید که خداوند هر یک از قاتلان او را به بیماری یا بلایی در جسمش گرفتار کرده است. در این هنگام آن مرد گفت: «من نیز از قاتلان حسین هستم. به خدا قسم، تاکنون به هیچ بیماری یا بلایی مبتلا نشده‌ام. بنابراین سـخـن شـما دروغ است». ما سکوت کردیم و دیگر چیزی نگفتیم. در این هنگام، شعله چراغ ضعیف شد و آن مرد برخاسـت تـا فتیله آن را اصلاح کند. ناگاه آتش کف دستش را فراگرفت. او برخاست و دوان دوان خود را درون آب فرات‌انداخت؛ اما آتش، بر روی آب دامـن گـسترد و او مجبور بود سرش را در آب کند تا از آتش روی آب مصون بماند؛ ولی به محض اینکه سر برمی آورد، سرش می‌سوخت. این وضع آنقدر تکرار شد تا آن شخص به هلاکت رسید.
مرتکبان سنگ دل جنایات کربلا، به جز عقوبتهایی که گفته شد و خواهد آمد، در عالم خواب و استراحت نیز آرامش نداشتند و گرفتار کابوس‌های وحشتناکی می‌شدند که آغاز عذاب آنها را از همین دنیا به آنان نوید می‌داد. پیش تر نمونه‌ای عبرت انگیز از قاتل یکی از یاران امام نقل کردیم. از دیگر نمونه‌ها، روایت عبدالله بن رباح قاضی است. هنگامی که او از شخص نابینایی سبب کوری اش را پرسید، وی پاسخ داد: من به همراه نه نفر دیگر شاهد قتل حسین بودم؛ ولی من بر خلاف آن نه نفـر نیزه، شمشیر و یا تیری به او نزدم. بعد از قتل حسین به خانه رفتم و پس از نماز عشا خوابیدم. در خواب دیدم کسی آمد و گفت: نزد رسول الله بیا. گفتم: مرا با رسول الله چه کار؟! ولی آن شخص گریبانم را گرفت و به صحرایی برد که رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) در نقطه‌ای از آن نشسته و آستین‌ها را بالا زده بود و نیزه‌ای در دست داشت. فرشته‌ای نیز در مقابلش ایستاده بود و شمشیری از آتـش بـه دست داشت. او تمامی نه نفر همراهان مرا با ضربتی از آتش کشت. با دیدن این صحنه، من در برابر پیامبر خدا زانو زدم و سلام کردم. حضرت پاسخی نداد و پس از مکثی طولانی فرمود: «ای دشمن خدا! حرمتم را هتک کردی و عترتم را کشتی و حق مرا پاس نداشتی و...» . گفتم: «یا رسول الله! من شمشیر و نیزه و تیری نزدم». فرمود: «ولی سیاهی لشکر که بودی! نزدیک بیا». چـون نزدیک رفتم، حضرت از طشت پرخونی که در برابرش بود، بر چشمانم مالید، و فرمود: این خون حسین است. ناگاه از خواب پریدم و خود را نابینا یافتم. تمیمی مغربی نیز در شرح الاخبار این روایت را با کمی اختصار، از جویر بن سعید نقل کرده است.

۹.۳ - تسلط حیوانات

از آنجاکه تمام نظام هستی، از جمله حیوانات، چون سپاهیانی مطیع، تحت فرمان خداوند جهان‌اند، عجیب نیست که برخی از جنایت کاران کربلا، به وسیله حیوانات مجازات شده باشند. برای مثال، شماری از منابع روایی و تاریخی شیعی و سنی، به نقل از عمارة بن عمیر تمیمی، حادثه عجیبی را درباره سر ابن زیاد، پس از انتقام گیری مختار، گزارش کرده‌اند. داستان از این قرار است: پس از قیام مختار و شکست سپاه ابن زیاد و کشته شدن خود او هنگامی که سر ابن زیاد و یارانش را به مسجد کوفه آوردند، ناگاه مردم به یکدیگر گفتند: همان حال، ماری از میان تمامی سرهای بریده عبور کرد و نـزد ابن زیاد رفت و از یک سوراخ بینی او داخل، و از سوراخ دیگـر خـارج آمد، آمد! درشد، و این وضعیت دو یا سه بار تکرار شد.
در گزارش شیخ طوسی از این حادثه آمده است که مار سفیدی از میان همه سرها عبور کرد تا به سر ابن زیاد رسید؛ پس داخل بینی او شد و از گوشش بیرون آمد و باز سر در گوشش کرد و از دهانش خارج شد. در ادامه این گزارش آمده است که مختـار سـر ابن زیاد و بعضی دیگر از قاتلان امام حسین (علیهالسّلام) را به مکه نزد محمد بن حنفیه فرستاد و سرانجام سر ابن زیاد به دست ابن زبیر رسید. ابن زبیر نیز آن را بر سر چوبی نهاد؛ اما باد آن را‌ انداخت. در این هنگام، ماری از پشت پرده درآمد و بینی آن سر را با دندان گزید. دوباره سر را بر آن چوب نصب کردند؛ اما بازهم باد آن را‌ انداخت و آن مـار مـجـدداً بینی اش را گزید. این داستان تا سه بار تکرار شد و سرانجام ابن زبیر فرمان داد سر را در یکی از دره‌های مکه بیندازند.

۹.۴ - مرگ زودرس و ناکامی در دنیا

گزارشهای متعددی گویای آن است که قاتلان یا شرکت کنندگان در قتـل‌ امـام حـسین پس از آن جنایتهای هولناک، بهره چندانی از عمر خود نبردند و در بهره مندی از آنچه برای نیل بدان، دست به آن جنایتها زده بودند نیز، ناکام ماندند. نمونه بارز آن، عمر بن سعد است که وقتی امام حسین به وی فرمود: «مایه روشنی دیده‌ام آن است که می‌دانـم تـو پس از من، از گندم عراق، چندان نخواهی خورد»، وی با کمال جسارت و با حـال استهزا پاسخ داد: «ما را جو کافی است»؛ اما حوادث پس از عاشورا، درستی پیشگویی‌امـام (علیهالسّلام) را ثابت کرد؛ زیرا عمر بن سعد، نه تنها هرگز به آرزویش ـ یعنی حکومت ری ـ دست نیافت بلکه دیری نگذشت که به دستور مختار ثقفی، به هلاکت رسید.
کسانی هم که به طمع دستیابی به بهره ناچیز دنیوی، دست به غارت اشیا و اثاثیه اهل بیت امام زده بودند، بدون آنکه بتوانند از اموال غارتی بهره‌ای ببرند، سرانجام با فقر دست به گریبان شدند. یک نمونه، مالک بن نسیر بدی کندی (در منابع کهن، نام این شخص متفاوت ضبط شده است؛ بلاذری و طبری «مالک بن نسیر» نوشته انـد،و شیخ مفید «مالک بن نسر» و ابوحنیفه دینوری «مالک بن بشر» آورده‌اند.)است که روز عاشورا، پس از غلبه ضعف بر امام، شمشیری بر سر حضرت فرود آورد که بر اثر آن، کلاه حضرت از سرش افتاد. او کلاه را برداشت و پس از آن، مشمول نفرین امام شد که به او فرمود: «خوردن و آشامیدن بر تو گوارا مباد و خداوند با ظالمان محشورت کند». وی کلاه غنیمتی را نزد همسرش برد؛ ولی همسرش با اعتراض به او نهیب زد: «آیـا لبـاس غارت شده حسین را به خانه‌ام آورده‌ای؟ از این پس من و تو زیر یک سقف نخواهیم بود». از آن پس تا آخر عمر، مالک همواره در حال فقر و نداری به سر می‌برد.


برخی افراد، از تربت امام حسین بویی خوش استشمام می‌کردند. برای نمونه، بنا بر نقل ابن کثیر، پس از آنکه بر قبر امام حسین آب بستند تا جای دقیق آن گـم شـود، عربی بیابان نشین پس از چهل روز که آب فرونشست، به قتلگاه کربلا رفت و در حالی که خاکها را مشت مشت بر می‌داشت و میبویید، به کنار قبر حضرت رسید و گریست و گفت: پدر و مادرم به فدایت! چقدر خوشبویی و چقدر خوش بوست تربت تو! آنگاه این شعر را ترنم کرد:
أَرَادُوا لَيُخْفُوا قَبْرَهُ عَنْ عَدُوِّهِفَطِيبُ تُرَابِ الْقَبْرِ دَلَّ عَلَى القبر
«خواستند ازروی دشمنی، قبرش را مخفی کنند؛ اما بوی خاک قبرش، نشانه آن شد».
خاصیت شفادهی تربت امام حسین (علیهالسّلام) یکی از ویژگیها و امتیازاتی است که خداوند متعال به آن حضرت عطا فرموده است و روایات فراوان و معتبری نیز بر آن دلالت دارد. در طول تاریخ هم تا عصر حاضر، افراد بسیاری به برکت تربت آن حضرت شـفا یافته‌اند. در اینجا تنها برای نمونه، دو روایت را که شیخ طوسی در کتاب امالی نقـل کرده است، بازگو می‌کنیم. فردی به نام سالم گفته است: مبتلا به درد شکم شده بودم و معالجات اثربخش نبود؛ به گونه‌ای که بـر جـانم ترسیدم. روزی به زنی از اهالی کوفه، به نام سلمه برخوردم. او گفت: ‌ای سالم، آیا می‌خواهی تو را به اذن الهی درمان کنم؟ گفتم: بالاترین خواسته‌ام همین است. او قدح آبی به من داد. من آن را نوشیدم و دردم آرام شد. پس از گذشت چند ماه، از آن زن پرسیدم: مرا با چه چیزی علاج کردی؟ پاسخ داد: به دانه‌ای از این تسبیح! پرسیدم: این تسبیح از چیست؟ گفت: از خاک قبر حسین (علیهالسّلام) گفتم: ‌ای رافضیه! مرا با این مداوا کردی؟! با‌ایـن سـخن، آن زن خشمگین برخاست و رفت و درد شکم، بدتر از قبل، بر من مستولی شد.
روایت دوم، جریان شایان توجهی از یک طبیب نصرانی، درباره آثار بی حرمتی به تربت قبر امام حسین (علیهالسّلام) است که درضمن، حرمت‌ایـن تربت را نزد شیعیان عصر ائمـه نیز نشان می‌دهد؛ حرمتی که همواره بغض و عناد دشمنان تشیع را بر می‌انگیخته است. ابوموسی بن عبدالعزیز، راوی این روایت، حکایت‌ ایـن طبیب نصرانی را چنین نقل می‌کند: در گذرگاه ابواحمد به طبیب نصرانی، یوحنا بن شراقیون برخوردم. وی پرسید: تو را به حق پیامبرت و دینت سوگند، بگو: آن کسی که گروهی از شما قبرش را در ناحیه قصر ابن هبیره زیارت می‌کنند، کیست؟ آیا از اصحاب پیامبرتان است؟ گفتم: او فرزند دختر پیامبرمان است؛ اما سبب پرسش تو چیست؟ گفت: من داستان جالبی در این باره دارم. گفتم: بـرایـم بـازگو. گفت: شـبی سابور کبیر، خادم‌ هارون الرشید، مرا احضار کرد تا باهم نزد موسی بن عیسی‌ هاشمی برویم. دیدیم گویا عقلش پریده و بر بالـشی تکیه زده است و در برابرش طشتی بود که امعا و احشایش در آن ریختـه بـود. سابور از خـادم موسی بـن عیــسی سـبب‌ ایـن وضعیت را پرسید. او گفت: ساعتی پیش موسی بن عیسی در سلامت کامـل بـا نـدیمانش نشسته بود که نام حسین بن علی به میان آمد. موسی گفت: روافض در حق او غلو می‌کنند؛ به گونه‌ای که تربتش را درمان بخش می‌دانند. در این هنگام مردی از بنی‌هاشم گفت: من بیماری سختی داشتم و هر معالجه‌ای که کردم سودی نبخشید؛ تا اینکه با تربت حسین (علیهالسّلام) شفا گرفتم و بیماری‌ام برطرف شد. موسی پرسید: آیا از آن تربت، چیزی نزد تو هست؟ گفت: آری، و قدری از تربت به او داد. موسی بن تربت را گرفت و برای تمسخر و استهزا، آن را بر نشیمنگاهش گذاشت که ناگاه فریادش بلند شد: آتش آتش، طشت طشت! و چون برایش طشت آوردیم، آنچه در درون داشت در آن ریخت. پس از آن ندیمان متفـرق شدند و مجلس ماتم سرا شد. با مشاهده این وضع، سابور به من گفت: آیا می‌توانی علاجش کنی؟ گفتم: جز عیسی، که مردگان را زنده می‌کرد، از کسی کاری ساخته نیست. سابور نیز ضمن تصدیق سخنم، گفت: با این حال در این خانه بمان تا وضع او روشن تـر شود. من نیز آن شب را آنجا ماندم. موسی بن عیسی تا سحر بر همان حالت بود و سرانجام هلاک شد.


در جمع بندی مباحث گذشته می‌توان گفت: از خـلال بررسی روایات مربوط به رخدادهای شگفت پس از شهادت امام حسین (علیهالسّلام)، چند نکته به دست می‌آید:
۱. شهادت امام حسین حادثه‌ای منحصر به فرد و استثنایی است که آثار و لوازم مترتب بر آن، در تاریخ بشر بی نظیر است؛
۲. ارتباط اجزای هستی با یکدیگر و ذی شعور بودن آنها، افزون بر آنکه با ادله قرآنی، روایی و عقلی تایید می‌شود و از بررسی روایات یادشده نیز به خوبی برمی آید؛
۳. عقوبت جنایت و ظلم، به جز آثار شوم اخروی، در دنیا نیز گریبان گیر انسان هـای ستمکار می‌شود، و چنان که قرآن هشدار داده است، غفلت از یاد خدا، زندگی تلخی برای انسان به ارمغان می‌آورد؛
۴. جایگاه خاص امام حسین (علیهالسّلام) و قیام جاوید او، به مزار و تربتش نیز، خاصیتی ویژه و معجزه آسا بخشیده است؛ به گونه‌ای که انسانها در دوره‌های مختلف تاریخ، شاهد آثار شگفت این مکان بوده‌اند.

۱. ر. ک: قائدان، اصغر، «تاملی چند پیرامون گزارش حادثه کربلا در منابع مورخان اهل سنت»، مجموعه مقالات کنگره بین المللی امام خمینی و فرهنگ عاشورا، دفتر سوم، ص۷۰-۷۲.
۲. حسینی، سیدعبدالله، معرفی و نقد منابع عاشورا، ص۱۱۹ـ۱۲۰.
۳. ابن‌کثیر، اسماعیل بن عمر، البدایة و النهایة، ج۸، ص۲۱۹.    
۴. ابن قولویه، جعفر بن محمد، کامل الزیارات، باب ۲۴، ص۷۹، ح۲.    
۵. مزی، یوسف بن عبدالرحمن، تهذیب الکمال، ج۶، ص۴۳۳.    
۶. عساکر، علی بن حسن، تاریخ دمشق، ج۱۴، ص۲۲۸.    
۷. ابن حجر، احمد، تلخیص الحبیر، ج۲، ص۱۹۰.    
۸. بیهقی، احمد بن حسین، السنن الکبری، ج۳، ص۳۳۷.    
۹. بیهقی، احمد بن حسین، السنن الکبری، ج۳، ص۴۶۸.    
۱۰. مزی، یوسف بن عبدالرحمن، تهذیب الکمال، ج۶، ص۴۳۳.    
۱۱. عساکر، علی بن حسن، تاریخ دمشق، ج۱۴، ص۲۲۸.    
۱۲. ابن حجر، احمد، تلخیص الحبیر، ج۲، ص۱۹۰.    
۱۳. بیهقی، احمد بن حسین، السنن الکبری، ج۳، ص۳۳۷.    
۱۴. مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۵۵، ص۱۵۳.    
۱۵. مزی، یوسف بن عبدالرحمن، تهذیب الکمال، ج۶، ص۴۳۱ - ۴۳۲.    
۱۶. ابن‌ حجر، احمد، تهذیب التهذیب، ج۲، ص۳۵۴.    
۱۷. ابن‌ عساکر، علی بن حسن، تاریخ دمشق، ج۱۴، ص۲۲۶.    
۱۸. مزی، یوسف بن عبدالرحمن، تهذیب الکمال، ج۶، ص۴۳۲.    
۱۹. ابن‌ عساکر، علی بن حسن، تاریخ دمشق، ج۱۴، ص۲۲۶.    
۲۰. ابن عساکر، علی بن حسن، ترجمة الامام الحسین (علیهالسّلام) من تاریخ مدینة دمشق، ص۳۵۶.    
۲۱. اربلی، علی بن عیسی، کشف الغمة، ج۲، ص٢٦٨.    
۲۲. ذهبی، شمس الدین، تاریخ الاسلام، ج۵، ص۱۵.    
۲۳. مزی، یوسف بن عبدالرحمن، تهذیب الکمال، ج۶، ص۴۳۲ - ۴۳۳.    
۲۴. ذهبی، شمس الدین، تاریخ الاسلام، ج۵، ص۱۵.    
۲۵. ذهبی، شمس الدین، سیر اعلام النبلاء، ج۴، ص۳۶۷.    
۲۶. ابن عساکر، علی بن حسن، تاریخ مدینة دمشق، ج۱۴، ص۲۲۷.    
۲۷. مزی، یوسف بن عبدالرحمن، تهذیب الکمال، ج۶، ص۴۳۲.    
۲۸. ذهبی، شمس الدین، تاریخ الاسلام، ج۵، ص۱۵.    
۲۹. ذهبی، شمس الدین، سیر اعلام النبلاء، ج۴، ص۳۶۷.    
۳۰. ابن‌ عساکر، علی بن حسن، تاریخ دمشق، ج۱۴، ص۲۲۷.    
۳۱. مزی، یوسف بن عبدالرحمن، تهذیب الکمال، ج۶، ص۴۳۴ - ۴۳۵.    
۳۲. ابن‌ حجر، احمد، تهذیب التهذیب، ج۲، ص۳۵۴.    
۳۳. ذهبی، شمس الدین، سیر اعلام النبلاء، ج۴، ص۳۶۷.    
۳۴. ذهبی، شمس الدین، تاریخ الاسلام، ج۵، ص۱۵.    
۳۵. ابن‌ عساکر، علی بن حسن، تاریخ دمشق، ج۱۴، ص۲۳۰.    
۳۶. ذهبی، شمس الدین، سیر اعلام النبلاء، ج۴، ص۳۶۷.    
۳۷. ذهبی، شمس الدین، تاریخ الاسلام، ج۵، ص۱۵.    
۳۸. ابن‌ عساکر، علی بن حسن، تاریخ دمشق، ج۱۴، ص۲۲۸.    
۳۹. طبرانی، سلیمان بن احمد، المعجم الکبیر، ج۳، ص١١٤.    
۴۰. ابن حجر هیتمی، احمد، الصواعق المحرقة، ج۲، ص۵۶۹.    
۴۱. ابن سعد بغدادی، محمد بن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص١٤٢.    
۴۲. برقی، احمد بن محمد، المحاسن، ج۲، ص۳۱۳.    
۴۳. کلینی، محمد بن یعقوب، الاصول من الکافی، ج۳، ص۲۰۸.    
۴۴. صدوق، محمد بن علی، عیون اخبار الرضا، ج۲، ص٢٦٨.    
۴۵. ابن طاووس، علی بن موسی، الملهوف علی قتلی الطفوف، ص۱۷۷.    
۴۶. ابن قولویه، جعفر بن محمد، کامل الزیارات، ص۹۵.    
۴۷. ابن عساکر، علی بن حسن، ترجمة الامام الحسین (علیهالسّلام) من تاریخ مدینة دمشق، ص۳۵۴.    
۴۸. طوسی، محمد بن علی، الامالی، ص۳۳۰.    
۴۹. تمیمی مغربی، نعمان بن محمد، شرح الاخبار، ج۳، ص۱۶۶.    
۵۰. ابن شهر آشوب، محمد بن علی، مناقب آل ابی طالب، ج۴، ص۵۴.    
۵۱. رازی، ابن ابی حاتم، الجرح و التعدیل، ج۴، ص٢١٦.    
۵۲. ابن حبان، محمد، الثقات، ج۴، ص۳۲۹.    
۵۳. ابن بطریق، یحیی بن حسن، العمدة، ص٤٠٥.    
۵۴. حلی، ابن نما، مثیر الاحزان، ص۸۲.    
۵۵. قندوزی، سلیمان بن ابراهیم، ینابیع المودة، ج۳، ص۲۰.    
۵۶. بخاری، اسماعیل بن ابراهیم، التاریخ الکبیر، ج۴، ص۱۲۹.    
۵۷. ابن طاووس، علی بن موسی، الملهوف علی قتلی الطفوف، ص۱۷۷.    
۵۸. ذهبی، شمس الدین، سیر اعلام النبلاء، ج۴، ص۳۶۷.    
۵۹. ذهبی، شمس الدین، تاریخ الاسلام، ج۵، ص۱۵.    
۶۰. ابن‌ عساکر، علی بن حسن، تاریخ دمشق، ج۱۴، ص۲۲۸.    
۶۱. مزی، یوسف بن عبدالرحمن، تهذیب الکمال، ج۶، ص۴۳۲.    
۶۲. ذهبی، شمس الدین، تاریخ الاسلام، ج۵، ص۱۵.    
۶۳. ذهبی، شمس الدین، سیر اعلام النبلاء، ج۴، ص۳۶۷.    
۶۴. ابن‌ عساکر، علی بن حسن، تاریخ دمشق، ج۱۴، ص۲۲۷.    
۶۵. مزی، یوسف بن عبدالرحمن، تهذیب الکمال، ج۶، ص۴۳۴ - ۴۳۵.    
۶۶. ابن‌ حجر، احمد، تهذیب التهذیب، ج۲، ص۳۵۴.    
۶۷. ذهبی، شمس الدین، سیر اعلام النبلاء، ج۴، ص۳۶۷.    
۶۸. ذهبی، شمس الدین، تاریخ الاسلام، ج۵، ص۱۵.    
۶۹. ابن‌ عساکر، علی بن حسن، تاریخ دمشق، ج۱۴، ص۲۳۰.    
۷۰. صدوق، محمد بن علی، عیون اخبار الرضا، ج۲، ص٢٦٨.    
۷۱. صدوق، محمد بن علی، الامالی، ص۱۷۷-۱۷۸.    
۷۲. صدوق، محمد بن علی، الامالی، ص۱۸۹-۱۹۰.    
۷۳. صدوق، محمد بن علی، علل الشرایع، ج۱، ص۲۲۸.    
۷۴. ابن قولویه، جعفر بن محمد، کامل الزیارات، ص۹۵.    
۷۵. ابن عساکر، علی بن حسن، ترجمة الامام الحسین (علیهالسّلام) من تاریخ مدینة دمشق، ص۳۵۴.    
۷۶. طوسی، محمد بن علی، رجال الطوسی، ص۶۶.    
۷۷. مزی، یوسف بن عبدالرحمن، تهذیب الکمال، ج۶، ص۴۳۳.    
۷۸. ذهبی، شمس الدین، سیر اعلام النبلاء، ج۴، ص۳۶۷.    
۷۹. ابن‌حبان، محمد، الثقات، ج۵، ص۴۸۷.    
۸۰. ابن‌ عساکر، علی بن حسن، تاریخ دمشق، ج۱۴، ص۲۲۷ - ۲۲۸.    
۸۱. ابن شهر آشوب، محمد بن علی، مناقب آل ابی طالب، ج۴، ص۵۴.    
۸۲. رازی، ابن ابی حاتم، الجرح و التعدیل، ج۴، ص٢١٦.    
۸۳. ابن حبان، محمد، الثقات، ج۴، ص۳۲۹.    
۸۴. ابن بطریق، یحیی بن حسن، العمدة، ص٤٠٥.    
۸۵. حلی، ابن نما، مثیر الاحزان، ص۸۲.    
۸۶. قندوزی، سلیمان بن ابراهیم، ینابیع المودة، ج۳، ص۲۰.    
۸۷. بخاری، اسماعیل بن ابراهیم، التاریخ الکبیر، ج۴، ص۱۲۹.    
۸۸. مزی، یوسف بن عبدالرحمن، تهذیب الکمال، ج۶، ص۴۳۳ - ۴۳۴.    
۸۹. ذهبی، شمس الدین، سیر اعلام النبلاء، ج۴، ص۳۶۷.    
۹۰. ذهبی، شمس الدین، تاریخ الاسلام، ج۵، ص۱۶.    
۹۱. ابن‌ عساکر، علی بن حسن، تاریخ دمشق، ج۱۴، ص۲۲۸-۲۲۹.    
۹۲. طوسی، محمد بن علی، الامالی، ص۳۳۰.    
۹۳. مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۴۵، ص٢١٥، ح٣٨.    
۹۴. ابن قولویه، جعفر بن محمد، کامل الزیارات، باب ۲۴، ص۷۹، ح۲.    
۹۵. تمیمی مغربی، نعمان بن محمد، شرح الاخبار، ج۳، ص۱۶۶.    
۹۶. دولابی، محمد بن احمد، الذریة الطاهرة النبویة، ص۱۳۵.    
۹۷. تمیمی مغربی، نعمان بن محمد، شرح الاخبار، ج۳، ص۱۶۶.    
۹۸. ابن ابی شیبه، عبدالله، المصنف، ج۸، ص۴۷۷.    
۹۹. طبری شیعی، محمد بن جریر، دلائل الامامة، ص۱۸۰.    
۱۰۰. طبرسی، فضل بن حسن، اعلام الوری، ص۹۳.    
۱۰۱. ابن شهر آشوب، محمد بن علی، مناقب آل ابی طالب، ج۴، ص۵۵.    
۱۰۲. ابن عساکر، علی بن حسن، ترجمة الامام الحسین (علیهالسّلام) من تاریخ مدینة دمشق، ص۲۴۵.    
۱۰۳. خوارزمی، موفق بن احمد، مقتل الحسین، ج۲، ص۱۰۸-۱۰۷.    
۱۰۴. طبری، احمد بن عبدالله، ذخائر العقبی، ص١٤٧.    
۱۰۵. زرندی حنفی، محمد بن یوسف، نظم درر السمطین، ص٢١٥.    
۱۰۶. مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج٤٤، ص٢٤١، ح٣٤.    
۱۰۷. محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیهالسّلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۹، ص۴۱۲.    
۱۰۸. محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیهالسّلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۹، ص۴۱۳.    
۱۰۹. یعقوبی، احمد بن اسحاق، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۴۵.    
۱۱۰. محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیهالسّلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۹، ص۴۱۴.    
۱۱۱. محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیهالسّلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۹، ص۴۱۵.    
۱۱۲. مفید، محمد بن محمد، الامالی، ص۳۱۹.    
۱۱۳. مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۴۵، ص۲۳۰.    
۱۱۴. طوسی، محمد بن حسن، الامالی، ص۹۰.    
۱۱۵. محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیهالسّلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۹، ص۴۱۴.    
۱۱۶. محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیهالسّلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۹، ص۴۱۵.    
۱۱۷. ترمذی، محمد بن عیسی، سنن ترمذی، ج۶، ص۱۲۰.    
۱۱۸. ابن قولویه، جعفر بن محمد، کامل الزیارات، باب ۱۷، ص۵۸، ح۲.    
۱۱۹. مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج٤٤، ص٢٤١، ح۳۵.    
۱۲۰. یعقوبی، احمد بن اسحاق، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۴۵.    
۱۲۱. عاملی، علی بن یونس، الصراط المستقیم، ج۲، ص۱۷۹.    
۱۲۲. ابن قولویه، جعفر بن محمد، کامل الزیارات، ص۷۷.    
۱۲۳. ابن‌ حجر، احمد، تهذیب التهذیب، ج۲، ص۳۵۴.    
۱۲۴. مزی، یوسف بن عبدالرحمن، تهذیب الکمال، ج۶، ص۴۳۴.    
۱۲۵. ذهبی، شمس الدین، سیر اعلام النبلاء، ج۴، ص۳۶۸.    
۱۲۶. ذهبی، شمس الدین، تاریخ الاسلام، ج۵، ص۱۶.    
۱۲۷. ابن‌ عساکر، علی بن حسن، تاریخ دمشق، ج۱۴، ص۲۲۹.    
۱۲۸. مزی، یوسف بن عبدالرحمن، تهذیب الکمال، ج۶، ص۴۳۴.    
۱۲۹. ابن‌ عساکر، علی بن حسن، تاریخ دمشق، ج۱۴، ص۲۲۹.    
۱۳۰. ابن عساکر، علی بن حسن، ترجمة الامام الحسین (علیهالسّلام) من تاریخ مدینة دمشق، ص۳۶۴.    
۱۳۱. ذهبی، شمس الدین، تاریخ الاسلام، ج۵، ص۱۶.    
۱۳۲. ابن‌ عساکر، علی بن حسن، تاریخ دمشق، ج۱۴، ص۲۲۹ - ۲۳۰.    
۱۳۳. ابن عساکر، علی بن حسن، ترجمة الامام الحسین (علیهالسّلام) من تاریخ مدینة دمشق، ص۳۵۵.    
۱۳۴. طبری شیعی، احمد بن جریر، دلائل الامامة، ص۱۷۸.    
۱۳۵. ابن شهر آشوب، محمد بن علی، مناقب آل ابی طالب، ج٤، ص۶۱.    
۱۳۶. ابن حجر هیتمی، الصواعق المحرقة، ج۲، ص۵۶۹.    
۱۳۷. صدوق، محمد بن علی، الامالی، ص۲۳۱.    
۱۳۸. ابن قولویه، جعفر بن محمد، کامل الزیارات، باب ٢٤، ص۷۹، ح٢.    
۱۳۹. حلی، ابن نما، مثیر الاحزان، ص۸۲.    
۱۴۰. اربلی، علی بن عیسی، کشف الغمة، ج۲، ص٢٦٨.    
۱۴۱. ذهبی، شمس الدین، تاریخ الاسلام، ج۵، ص۱۶.    
۱۴۲. شیروانی، حیدر علی، مناقب اهل البیت، ص٢٤٩.    
۱۴۳. ابن شهر آشوب، محمد بن علی، مناقب آل ابی طالب، ج۴، ص۵۴.    
۱۴۴. تمیمی مغربی، نعمان بن محمد، شرح الاخبار، ج۳، ص۱۶۶.    
۱۴۵. طوسی، محمد بن علی، رجال الطوسی، ص۶۶.    
۱۴۶. ابن حبان، محمد، الثقات، ج۵، ص۴۸۷.    
۱۴۷. ابن حبان، محمد، الثقات، ج۵، ص۴۸۷.    
۱۴۸. ابن شهر آشوب، محمد بن علی، مناقب آل ابی طالب، ج۴، ص۵۴.    
۱۴۹. طبری، احمد بن عبدالله، ذخائر العقبی، ص١٤٥.    
۱۵۰. طوسی، محمد بن علی، الامالی، ص۳۳۰.    
۱۵۱. زرندی حنفی، محمد بن یوسف، نظم درر السمطین، ص۲۲۰.    
۱۵۲. ابن سعد بغدادی، محمد، طبقات الکبری، ج۱، ص۲۳۰.    
۱۵۳. ابن سعد بغدادی، محمد، طبقات الکبری، ج۸، ص۲۹۰.    
۱۵۴. بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۱، ص۲۶۲.    
۱۵۵. ابن حمزه طوسی، محمد بن علی، الثاقب فی المناقب، ص۱۱۱.    
۱۵۶. مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۱۰۹، ص۹۳.    
۱۵۷. ابن عماد، عبد الحی بن احمد، شذرات الذهب، ج۱، ص۱۸۳.    
۱۵۸. خوارزمی، موفق بن احمد، مقتل الحسین، ج۲، ص۱۱۱.    
۱۵۹. ابن حمزه طوسی، محمد بن علی، الثاقب فی المناقب، ص۱۱۲.    
۱۶۰. ابن عماد، عبد الحی بن احمد، شذرات الذهب، ج۱، ص۱۸۳.    
۱۶۱. راوندی، قطب الدین، الخرائج و الجرائح، ج۱، ص۱۴۶.    
۱۶۲. مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۴۵، ص۲۳۳.    
۱۶۳. مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۱۹، ص۷۵.    
۱۶۴. خوارزمی، موفق بن احمد، مقتل الحسین، ج۲، ص١١٣-١١٤.    
۱۶۵. مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۴۵، ص۲۳۴.    
۱۶۶. ابن عساکر، علی بن حسن، ترجمة الامام الحسین (علیهالسّلام) من تاریخ مدینة دمشق، ص۳۶۱.    
۱۶۷. طبری، احمد بن عبدالله، ذخائر العقبی، ص١٤٥.    
۱۶۸. مزی، یوسف بن عبدالرحمن، تهذیب الکمال، ج۶، ص۴۳۳ - ۴۳۴.    
۱۶۹. ابن‌ عساکر، علی بن حسن، تاریخ دمشق، ج۱۴، ص۲۲۹.    
۱۷۰. صالحی، محمد بن یوسف، سبل الهدی و الرشاد، ج۱۱، ص۸۰.    
۱۷۱. ابن ابی‌شیبه، عبدالله، المصنف فی الاحادیث، ج۷، ص۴۷۸.    
۱۷۲. کوفی، محمد بن سلیمان، مناقب الامام امیرالمؤمنین (علیهالسّلام)، ج۲، ص۲۶۵.    
۱۷۳. طبرانی، سلیمان بن احمد، المعجم الکبیر، ج۳، ص۱۱۱.    
۱۷۴. خوارزمی، موفق بن احمد، مقتل الحسین، ج۱، ص۲۴۰-۲۴۱.    
۱۷۵. ابن عساکر، علی بن حسن، ترجمة الامام الحسین (علیهالسّلام) من تاریخ مدینة دمشق، ص۳۵۴.    
۱۷۶. ابن عساکر، علی بن حسن، ترجمة الامام الحسین (علیهالسّلام) من تاریخ مدینة دمشق، ص۳۷۷.    
۱۷۷. راوندی، قطب الدین، قصص الانبیاء، ص۲۲۰.    
۱۷۸. دخان/سوره۴۴، آیه۲۹.    
۱۷۹. ابن قولویه، جعفر بن محمد، کامل الزیارات، ص۹۳.    
۱۸۰. سیوطی، جلال الدین، تاریخ الخلفاء، ص۱۵۷.    
۱۸۱. ابن شهر آشوب، محمد بن علی، مناقب آل ابی طالب، ج٤، ص۵۴.    
۱۸۲. ابن شهر آشوب، محمد بن علی، مناقب آل ابی طالب، ج٤، ص۵۵.    
۱۸۳. ابن شهر آشوب، محمد بن علی، مناقب آل ابی طالب، ج٤، ص۱۱۷.    
۱۸۴. اصفهانی، ابوالفرج، مقاتل الطالبیین، ص۸۱.    
۱۸۵. محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیهالسّلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۱۰، ص۲۲۶.    
۱۸۶. ذهبی، شمس الدین، سیر اعلام النبلاء، ج۴، ص۳۶۷.    
۱۸۷. ابن‌ عساکر، علی بن حسن، تاریخ دمشق، ج۱۴، ص۲۲۵ - ۲۲۶.    
۱۸۸. ابن قولویه، جعفر بن محمد، کامل الزیارات، ص۹۳.    
۱۸۹. ابن قولویه، جعفر بن محمد، کامل الزیارات، باب ٢٦، ص۸۲.    
۱۹۰. ابن قولویه، جعفر بن محمد، کامل الزیارات، باب ۲۷، ص۸۷.    
۱۹۱. ابن قولویه، جعفر بن محمد، کامل الزیارات، باب ۲۹، ص۹۹.    
۱۹۲. دخان/سوره۴۴، آیه۲۹.    
۱۹۳. ابن قولویه، جعفر بن محمد، کامل الزیارات، باب ۲۸، ص۹۳، ح۲.    
۱۹۴. ابن قولویه، جعفر بن محمد، کامل الزیارات، باب ۲۸، ص۹۵، ح۸.    
۱۹۵. ابن قولویه، جعفر بن محمد، کامل الزیارات، باب ٢٦، ص۸۳، ح۵.    
۱۹۶. صدوق، محمد بن علی، عیون اخبار الرضا، ج۲، ص٢٦٨.    
۱۹۷. مریم/سوره۱۹، آیه۷.    
۱۹۸. راوندی، قطب الدین، قصص الانبیاء، ص۲۲۰.    
۱۹۹. صدوق، محمد بن علی، الامالی، ص۲۳۱-۲۳۲.    
۲۰۰. ابن قولویه، جعفر بن محمد، کامل الزیارات، باب ٢٦، ص۸۲، ح۱.    
۲۰۱. ابن قولویه، جعفر بن محمد، کامل الزیارات، باب ۷۷، ص۳۰۵، ح۳.    
۲۰۲. ابن قولویه، جعفر بن محمد، کامل الزیارات، باب ۲۶، ص۸۲، ح۲.    
۲۰۳. ابن قولویه، جعفر بن محمد، کامل الزیارات، باب ۲۳، ص۷۴، ح۱۱.    
۲۰۴. صدوق، محمد بن علی، علل الشرایع، ج۱، ص۲۲۸.    
۲۰۵. ابن قولویه، جعفر بن محمد، کامل الزیارات، باب ۳۰، ص۱۰۴.    
۲۰۶. کلینی، محمد بن یعقوب، الفروع من الکافی، ج۶، ص۵۴۸.    
۲۰۷. مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۴۵، ص۲۱۳، ح۳۲.    
۲۰۸. کلینی، محمد بن یعقوب، الفروع من الکافی، ج۶، ص٥٤٧.    
۲۰۹. ابن قولویه، جعفر بن محمد، کامل الزیارات، باب ۳۰، ص۱۰۵، ح۲.    
۲۱۰. ابن قولویه، جعفر بن محمد، کامل الزیارات، باب ۳۱، ص۱۰۵، ح۱.    
۲۱۱. ابن قولویه، جعفر بن محمد، کامل الزیارات، باب ۳۱، ص۱۰۵، ح۲.    
۲۱۲. ابن قولویه، جعفر بن محمد، کامل الزیارات، باب ٢٦، ص۸۵، ح۷.    
۲۱۳. ابن قولویه، جعفر بن محمد، کامل الزیارات، باب ۲۷، ص۹۲، ح۱۶.    
۲۱۴. ابن قولویه، جعفر بن محمد، کامل الزیارات، باب ۲۷، ص۸۷.    
۲۱۵. ابن شهر آشوب، محمد بن علی، مناقب آل ابی طالب، ج۴، ص۱۶۸.    
۲۱۶. حلی، ابن نما، مثیر الاحزان، ص۱۱۳.    
۲۱۷. ابن طاووس، علی بن موسی، الملهوف علی قتلی الطفوف، ص۲۲۹.    
۲۱۸. مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۴۵، ص١٤٨.    
۲۱۹. صدوق، محمد بن علی، علل الشرائع، ج۱، ص۱۹۲.
۲۲۰. کلینی، محمد بن یعقوب، الاصول من الکافی، ج۱، ص٥٣٤.    
۲۲۱. ابن قولویه، جعفر بن محمد، کامل الزیارات، باب ۲۷، ص۸۷.    
۲۲۲. ابن قولویه، جعفر بن محمد، کامل الزیارات، باب ۲۸، ص۹۷، ح۱۸.    
۲۲۳. صدوق، محمد بن علی، الامالی، ص۲۳۰.    
۲۲۴. نیشابوری، ابن فتال، روضة الواعظین، ص۱۹۰.    
۲۲۵. ابن قولویه، جعفر بن محمد، کامل الزیارات، باب ٢٦، ص۸۲، ح۱.    
۲۲۶. ابن قولویه، جعفر بن محمد، کامل الزیارات، باب ۲۹، ص۹۹، ح۱.    
۲۲۷. تمیمی مغربی، نعمان بن محمد، شرح الاخبار، ج۳، ص۱۶۷.    
۲۲۸. ابن ابی الدنیا، عبدالله، کتاب الهواتف، ص۱۱۰.    
۲۲۹. ابن قولویه، جعفر بن محمد، کامل الزیارات، باب ۲۹، ص۹۹.    
۲۳۰. ابن قولویه، جعفر بن محمد، کامل الزیارات، باب ۲۹، ص۱۰۱، ح۳.    
۲۳۱. ذهبی، شمس الدین، تاریخ الاسلام، ج۵، ص۱۷-۱۸.    
۲۳۲. ابن قولویه، جعفر بن محمد، کامل الزیارات، باب ۲۴، ص۷۹، ح۲.    
۲۳۳. ابن ابی‌شیبه، عبدالله، المصنف، ج۸، ص۴۷۸.    
۲۳۴. تمیمی مغربی، نعمان بن محمد، شرح الاخبار، ج۳، ص۵۴۶.    
۲۳۵. اربلی، علی بن عیسی، کشف الغمة، ج۲، ص٢٦٨.    
۲۳۶. طوسی، محمد بن علی، التبیان فی تفسیر القرآن، ج۹، ص۲۳۳.    
۲۳۷. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان، ج۹، ص۱۰۸.    
۲۳۸. طباطبایی، سید محمدحسین، المیزان، ج۱۸، ص١٤١.    
۲۳۹. اسرا/سوره۱۷، آیه۴۴.    
۲۴۰. جمعه/سوره۶۲، آیه۱.    
۲۴۱. تمیمی مغربی، نعمان بن محمد، شرح الاخبار، ج۳، ص۱۶۵.    
۲۴۲. مزی، یوسف بن عبدالرحمن، تهذیب الکمال، ج۶، ص۴۳۵.    
۲۴۳. ابن‌ عساکر، علی بن حسن، تاریخ دمشق، ج۱۴، ص۲۳۱.    
۲۴۴. ابن‌حجر، احمد، تهذیب التهذیب، ج۲، ص۳۵۴.    
۲۴۵. مزی، یوسف بن عبدالرحمن، تهذیب الکمال، ج۶، ص۴۳۴-۴۳۵.    
۲۴۶. ذهبی، شمس الدین، سیر اعلام النبلاء، ج۳، ص۳۱۳.    
۲۴۷. ذهبی، شمس الدین، تاریخ الاسلام، ج۵، ص۱۵.    
۲۴۸. ابن‌ عساکر، علی بن حسن، تاریخ دمشق، ج۱۴، ص۲۳۰.    
۲۴۹. طبرانی، سلیمان بن احمد، المعجم الکبیر، ج۳، ص۱۲۱.    
۲۵۰. ابن عساکر، علی بن حسن، ترجمة الامام الحسین (علیهالسّلام) من تاریخ مدینة دمشق، ص۳۶۶.    
۲۵۱. تمیمی مغربی، نعمان بن محمد، شرح الاخبار، ج۳، ص۵۴۱.    
۲۵۲. زرندی حنفی، محمد بن یوسف، نظم درر السمطین، ص۲۲۰.    
۲۵۳. مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۴۵، ص۳۰۲، ح۳.    
۲۵۴. مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۴۵، ص۳۱۰، ح۱۲.    
۲۵۵. طبرسی، فضل بن حسن، اعلام الوری، ص۴۳۰.    
۲۵۶. ابن عساکر، علی بن حسن، ترجمة الامام الحسین (علیهالسّلام) من تاریخ مدینة دمشق، ص۳۶۷.    
۲۵۷. ابن حمزه طوسی، محمدبن علی، الثاقب فی المناقب، ص۳۳۷.    
۲۵۸. ذهبی، شمس الدین، تاریخ الاسلام، ج۵، ص۱۶.    
۲۵۹. ابن‌حجر، احمد، تهذیب التهذیب، ج۲، ص۳۵۴.    
۲۶۰. مزی، یوسف بن عبدالرحمن، تهذیب الکمال، ج۶، ص۴۳۵ - ۴۳۶.    
۲۶۱. ذهبی، شمس الدین، تاریخ الاسلام، ج۵، ص۱۶.    
۲۶۲. ابن‌ عساکر، علی بن حسن، تاریخ دمشق، ج۱۴، ص۲۳۱.    
۲۶۳. ابن شهر آشوب، محمد بن علی، مناقب آل ابی طالب، ج۴، ص۵۷.    
۲۶۴. حلی، ابن نما، مثیر الاحزان، ص۸۲.    
۲۶۵. هیتمی، احمد بن حجر، مجمع الزوائد، ج۹، ص۱۹۶.    
۲۶۶. ابراهیم/سوره۱۴، آیه۴۲.    
۲۶۷. شعراء/سوره۲۶، آیه۲۲۷.    
۲۶۸. سبط ابن جوزی، یوسف، تذکرة الخواص، ص۲۳۷.    
۲۶۹. قطب‌الدین راوندی، الخرائج و الجرائح، ج۲، ص۵۷۸-۵۸۰.    
۲۷۰. ابن حبان، محمد، الثقات، ج۲، ص۳۱۲.    
۲۷۱. ابن شهر آشوب، محمد بن علی، مناقب آل ابی‌طالب، ج۴، ص۶۰.    
۲۷۲. سبط ابن جوزی، یوسف، تذکرة الخواص، ص۲۳۷.    
۲۷۳. ابن حبان، محمد، الثقات، ج۲، ص۳۱۳.    
۲۷۴. ابراهیم/سوره۱۴، آیه۴۲.    
۲۷۵. شعراء/سوره۲۶، آیه۲۲۷.    
۲۷۶. شعرا/سوره۲۶، آیه۲۲۷.    
۲۷۷. ابن شهر آشوب، محمد بن علی، مناقب آل ابی طالب، ج۴، ص۶۰.    
۲۷۸. خوارزمی، موفق بن احمد، مقتل الحسین، ج۲، ص۶۷.    
۲۷۹. مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۴۵، ص۱۲۷-۱۲۸.    
۲۸۰. حلی، ابن نما، مثیر الاحزان، ص۸۲.    
۲۸۱. طوسی، محمد بن علی، الامالی، ص۷۲۷.    
۲۸۲. ابن شهر آشوب، محمد بن علی، مناقب آل ابی طالب، ج۴، ص۵۷.    
۲۸۳. مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۴۵، ص۳۰۲.    
۲۸۴. تمیمی مغربی، نعمان بن محمد، شرح الاخبار، ج۳، ص۱۶۵.    
۲۸۵. کوفی، محمد بن سلیمان، مناقب امیرالمؤمنین (علیهالسّلام)، ج۲، ص٢٦٣.    
۲۸۶. ابن‌حجر، احمد، تهذیب التهذیب، ج۲، ص۳۵۴.    
۲۸۷. مزی، یوسف بن عبدالرحمن، تهذیب الکمال، ج۶، ص۴۳۴-۴۳۵.    
۲۸۸. ذهبی، شمس الدین،، سیر اعلام النبلاء، ج۴، ص۳۶۸.    
۲۸۹. ذهبی، شمس الدین، تاریخ الاسلام، ج۵، ص۱۵.    
۲۹۰. ابن‌ عساکر، علی بن حسن، تاریخ دمشق، ج۱۴، ص۲۳۰.    
۲۹۱. ابن‌حجر، احمد، تهذیب التهذیب، ج۲، ص۳۵۴.    
۲۹۲. مزی، یوسف بن عبدالرحمن، تهذیب الکمال، ج۶، ص۴۳۵.    
۲۹۳. ذهبی، شمس الدین، سیر اعلام النبلاء، ج۴، ص۳۶۸.    
۲۹۴. ذهبی، شمس الدین، تاریخ الاسلام، ج۵، ص۱۶.    
۲۹۵. خوارزمی، موفق بن احمد، مقتل الحسین، ج۲، ص۱۰۶.    
۲۹۶. کوفی، محمد بن سلیمان، مناقب الامام امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب، ج۲، ص۵۸۳.    
۲۹۷. ابن مغازلی، علی بن محمد، مناقب علی بن ابی طالب، ص۳۸۸.    
۲۹۸. طبرانی، سلیمان بن احمد، المعجم الکبیر، ج۳، ص۱۲۳.    
۲۹۹. شجری، یحیی بن حسین، ترتیب الامالی الخمیسیة، ج۱، ص۲۴۲.    
۳۰۰. ابن عساکر، علی بن حسن، تاریخ دمشق، ج۱۴، ص۲۴۴.    
۳۰۱. ابن شهر آشوب، محمد بن علی‌، مناقب آل ابی‌طالب، ج۴، ص۶۱.    
۳۰۲. حلی، ابن نما، مثیر الاحزان، ص۹۶.    
۳۰۳. طبرانی، سلیمان بن احمد، المعجم الکبیر، ج۳، ص۱۲۳.    
۳۰۴. ابن شهر آشوب، محمد بن علی‌، مناقب آل ابی‌طالب، ج۴، ص۶۱.    
۳۰۵. ابن عساکر، علی بن حسن، تاریخ دمشق الکبیر، ج۱۴، ص۲۴۴.    
۳۰۶. ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی‌طالب، ج۴، ص۶۰.    
۳۰۷. راوندی، قطب‌الدین، الخرائج و الجرائح، ج۲، ص۵۷۸-۵۸۰.    
۳۰۸. ابن حبان، محمد، الثقات، ج۲، ص۳۱۲.    
۳۰۹. ابن شهر آشوب، محمد بن علی‌، مناقب آل ابی‌طالب، ج۴، ص۶۰.    
۳۱۰. سبط ابن جوزی، یوسف، تذکرة الخواص، ص۲۳۷.    
۳۱۱. ابن قولویه، جعفر بن محمد، کامل الزیارات، باب ۱۷، ص۶۰، ح۸.    
۳۱۲. تمیمی مغربی، نعمان بن محمد، شرح الاخبار، ج۳، ص۱۶۹.    
۳۱۳. ابن شهر آشوب، محمد بن علی، مناقب آل ابی طالب، ج۴، ص۵۷.    
۳۱۴. حلی، ابن نما، مثیر الاحزان، ص۷۶.    
۳۱۵. مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۴۵، ص۳۰۱.    
۳۱۶. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم والملوک، ج۵، ص٤٥٣.    
۳۱۷. ابن شهر آشوب، محمد بن علی، مناقب آل ابی طالب، ج۴، ص۵۷.    
۳۱۸. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم والملوک، ج۵، ص٤٥٣.    
۳۱۹. مفید، محمد بن محمد، الارشاد، ج۲، ص۱۱۱.    
۳۲۰. خوارزمی، موفق بن احمد، مقتل الحسین، ج۲، ص۴۳.    
۳۲۱. خوارزمی، موفق بن احمد، مقتل الحسین، ج۲، ص۴۳.    
۳۲۲. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص٤١٢.    
۳۲۳. بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۳، ص۱۸۱.    
۳۲۴. مفید، محمد بن محمد، الارشاد، ج۲، ص۸۷.    
۳۲۵. بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۶، ص۴۵۰.    
۳۲۶. بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۳، ص۱۸۲.    
۳۲۷. ابن اعثم، احمد، کتاب الفتوح، ج۵، ص۹۱-۹۲.    
۳۲۸. سبط ابن جوزی، یوسف، تذکرة الخواص، ج۱، ص۲۲۳.    
۳۲۹. ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، البدایة و النهایة، ج۸، ص۱۸۹.    
۳۳۰. حلی، ابن نما، مثیر الاحزان، ص۷۱.    
۳۳۱. طبری، احمد بن عبدالله، ذخائر العقبی، ص١٤٤.    
۳۳۲. مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۴۵، ص۳۰۱.    
۳۳۳. ابن عساکر، علی بن حسن، ترجمة الامام الحسین (علیهالسّلام) من تاریخ مدینة دمشق، ص۳۵۶.    
۳۳۴. ابن عساکر، علی بن حسن، ترجمة الامام الحسین (علیهالسّلام) من تاریخ مدینة دمشق، ص۳۶۸.    
۳۳۵. صدوق، محمد بن علی، ثواب الاعمال، ص۲۱۸.    
۳۳۶. طوسی، محمد بن علی، الامالی، ص۷۲۷.    
۳۳۷. مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۴۵، ص۳۰۸، ح۸.    
۳۳۸. مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۴۵، ص۳۲۳، ح۱۷.    
۳۳۹. طبرانی، سلیمان بن احمد، المعجم الکبیر، ج۳، ص۱۱۲.    
۳۴۰. مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۴۵، ص۳۰۹، ح۱۲.    
۳۴۱. مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۴۵، ص۳۰۷، ح۷.    
۳۴۲. طوسی، محمد بن علی، الامالی، ص۱۶۳.    
۳۴۳. تمیمی مغربی، نعمان بن محمد، شرح الاخبار، ج۳، ص٥٤٤.    
۳۴۴. خوارزمی، موفق بن احمد، مقتل الحسین، ج۲، ص۱۱۱.    
۳۴۵. ابن عساکر، علی بن حسن، ترجمة الامام الحسین (علیهالسّلام) من تاریخ مدینة دمشق، ص۳۷۱.    
۳۴۶. طبری، احمد بن عبدالله، ذخائر العقبی، ص١٤٥.    
۳۴۷. ابن شهر آشوب، محمد بن علی، مناقب آل ابی طالب، ج۴، ص۵۹.    
۳۴۸. ابن شهر آشوب، محمد بن علی، مناقب آل ابی طالب، ج۴، ص۵۹.    
۳۴۹. حلی، ابن نما، مثیر الاحزان، ص۸۰.    
۳۵۰. ابن طاووس، علی بن موسی، الملهوف علی قتلی الطفوف، ص١٨٣-١٨٤.    
۳۵۱. مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۴۵، ص۳۰۶.    
۳۵۲. تمیمی مغربی، نعمان بن محمد، شرح الاخبار، ج۳، ص۱۷۱.    
۳۵۳. ترمذی، محمد بن عیسی، سنن الترمذی، ج۵، ص۶۶۰.    
۳۵۴. ابن شهر آشوب، محمد بن علی، مناقب آل ابی طالب، ج۴، ص۶۱.    
۳۵۵. ابن بطریق، یحیی بن حسن، العمدة، ص٤٠٤.    
۳۵۶. ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، البدایة و النهایة، ج۸، ص۳۱۵.    
۳۵۷. مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۴۵، ص۳۰۵.    
۳۵۸. طوسی، محمد بن علی، الامالی، ص٢٤٢.    
۳۵۹. مفید، محمد بن محمد، الارشاد، ج۲، ص۱۳۲.    
۳۶۰. ابن عساکر، علی بن حسن، تاریخ دمشق، ج۴۵، ص۴۸.    
۳۶۱. اربلی، علی بن عیسی، کشف الغمة، ج۲، ص۲۱۸.    
۳۶۲. ذهبی، شمس الدین، تاریخ الاسلام، ج۵، ص۱۹۵.    
۳۶۳. ابن شهر آشوب، محمد بن علی، مناقب آل ابی طالب، ج۴، ص۵۵.    
۳۶۴. مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۴۵، ص۳۰۰، ح۱.    
۳۶۵. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، ج۶، ص۶۰.    
۳۶۶. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم والملوک، ج۵، ص٤٤٨.    
۳۶۷. بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۳، ص۲۰۳.    
۳۶۸. مفید، محمد بن محمد، الارشاد، ج۲، ص۱۱۰.    
۳۶۹. دینوری، ابوحنیفه، الاخبار الطوال، ص۲۵۸.    
۳۷۰. ابن شهر آشوب، محمد بن علی، مناقب آل ابی طالب، ج۴، ص۵۷.    
۳۷۱. ابن دمشقی، شمس الدین، جواهر المطالب فی مناقب الامام علی (علیهالسّلام) ج۲، ص۲۸۷.    
۳۷۲. مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۴۵، ص۳۰۲.    
۳۷۳. ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، البدایة و النهایة، ج۸، ص۲۲۲.    
۳۷۴. ابن قولویه، جعفر بن محمد، کامل الزیارات، باب ۹۲، ص۲۹۲.    
۳۷۵. طوسی، محمد بن علی، الامالی، ص۳۱۹.    
۳۷۶. ابن شهر آشوب، محمد بن علی، مناقب آل ابی طالب، ج۴، ص۶۴.    
۳۷۷. ابن شهر آشوب، محمد بن علی، مناقب آل ابی طالب، ج۴، ص۶۴.    
۳۷۸. طه/سوره۲۰، آیه۱۲۴.    



• پیشوایی، مهدی، مقتل جامع سیدالشهداء، ج۲، ص۱۸۵-۲۲۸.






جعبه ابزار