• خواندن
  • نمایش تاریخچه
  • ویرایش
 

شطحیات‌

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



‌شطحیات جمع شطح و شطح در لغت به معنی حرکت است.





۱.۱ - ریشه و معنای لغوی

شطحیات جمع شطح و شطح در لغت به معنی حرکت است.

۱.۱.۱ - کاربرد

ریشه‌ی شطح یشطحُ وقتی به‌کار می‌رود که حرکتی، جنب‌وجوشی یا ریخت و پاشی در کار باشد؛ مثلا عرب دکان نانوایی را که انبار آرد نیز بوده، مشطاح می‌خوانده؛ زیرا عمل آرد کردن گندم حرکت و جنب‌وجوش فراوان همراه دارد و طی آن از هر سو آرد لبریز می‌شود و همه جا می‌ریزد و می‌پاشد.
[۱] شرح شطحیات، بقلی شیرازی، شیخ روزبهان؛ مصحح هنری کوبن، ترجمه‌ی محمدعلی امیرمعزی، تهران، انتشارات طهوری، ۱۳۸۵، چاپ اول، ص ۱۲.
نیز گفته‌اند شطح در عربی، آواز و صدای شبانان است، برای آن‌که گله بداند که چوپان همراهشان هست بی‌آن‌که هیچ‌یک از این صداها، معنای خاصی داشته باشد.
[۲] کلک خیال‌انگیز، اهور، پرویز؛ تهران، انتشارات اساطیر، ۱۳۷۲، چاپ اول، ص ۱۴۰۷.


۱.۲ - معنای اصطلاحی

در معنای اصطلاحی و مجازی که صوفیه به این لفظ داده‌اند، شطح یعنی گفته‌ای پیچیده و عجیب در توصیف وجد درونی که نیرومند و استوار بر صاحب وجد چیره می‌شود و از گرمی و جوشش روح بیرون می‌تراود.
[۳] اللمع فی التصوف، طوسی، ابونصر سراج؛ تصحیح رینولد نیکلسون، ترجمه‌ی مهدی محبتی، تهران، انتشارات اساطیر، ۱۳۸۲، چاپ سوم، ص ۴۰۳.
به عبارت دیگر شطح، یعنی حرکت و جوشش که حالات وجد در سرّ عارف پدید می‌آورد. مانند: سخنان (سبحانی ما اعظم شانی) از بایزید بسطامی و (اناالحق) از حلاج. وقتی عرفا در پی بیان این حالت بر می‌آیند از سخنان چنان غریب بهره می‌گیرند که شنونده حیران می‌شود؛ اما چنانچه شنونده زبان به انکار ملامت این سخنان بگشاید، نشان از آن دارد که در دامی افتاده که خود از وجود آن بی‌خبر است.
[۴] شرح شطحیات، بقلی شیرازی، شیخ روزبهان؛ مصحح هنری کوبن، ترجمه‌ی محمدعلی امیرمعزی، تهران، انتشارات طهوری، ۱۳۸۵، چاپ اول، ص ۱۲ و ۱۳.

امام خمینی شطحیات را ناشی از نقصان سالک در سیروسلوک و بقای انیت در زوایای نفس او می‌داند. و برخی اهل سلوک آن‌چنان در اصطلاحات غور می‌کنند و انانیت آنها بروز می‌کند و قلوب آنها وارونه و منکوس و باطن آنها ظلمانی شده و ممارست در معارف موجب قوت انانیت آنها شده، ادعای ناشایسته و شطحیات نابهنجار از آنها صادر می‌شود. به اعتقاد امام خمینی ریشه انانیت نفس در حجاب‌های طبیعی بشری نهفته است که باید به ریاضت روحی مرتفع گردد. اگر در مسیر سیروسلوک، نقصانی وجود داشته باشد و آن انانیت برآمده از علم و معرفت، در نفس باقی بماند، شیطان درونی انسان به‌صورت ربوبیت ظهور و جلوه کرده، انسان را به شطح‌گویی وامی‌دارد. به اعتقاد امام خمینی اگر سالک حق هر یک شریعت و طریقت را ادا و مراعات نکند، رکنی از ارکان دین را اقامه نکرده است. به همین جهت است که بنا بر نظر ایشان کسانی که مواظبت شریعت ننموده‌اند در حقیقت دچار انانیت می‌شوند. امام خمینی یکی از اسباب بروز پاره‌ای از شطحیات را نقصان سلوک و باقی‌ماندن رعونت نفس در انسان سالک می‌داند که در مرتبه سرّ یا سرالسر آنها می‌باشد. این بقایای انانیت در لایه‌های عالی بطونی این افراد سبب بروز و ظهور نفس آنها به فرعونیت و تفرعن و خودبینی می‌گردد و در واقع با مشاهده تعینات خود دست به تشبیه می‌زنند اما انبیای الهی و سالکان واصل که انانیتی ندارند، از چنین خطراتی در امان هستند و تصریح به تشبیه در کار آنها کمتر است. این گروه از سالکان بر جاده شریعت، انانیت را به‌کلی کنار‌انداخته و در بالاترین مراتب توحید و تقدیس می‌باشند.
[۱۱] خمینی، روح الله، دانشنامه امام خمینی، ج۷، ص۱۹۲، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، ۱۴۰۰.



نخستین نمونه‌های شطح را در سخنان صوفیان سده‌ی دوم هجری چون ابراهیم ادهم و رابعه‌ی بصری می‌توان یافت. ولی در کلام بایزید بسطامی، شطحیات صوفیانه رنگ بسیار تند یافت؛ چنان‌که حتی شبلی و حلاّج هم سخنانشان، تندتر و بی‌پرواتر از بایزید نبود؛ هر چند حلاّج جانش را بر سر همین شطحیات خویش نهاد؛ اما به‌هرحال شطحیات صوفیه با نام بایزید پیوند و ارتباطی خاص یافت.
[۱۲] جست‌وجو در تصوف ایران، زرین‌کوب، عبدالحسین؛ تهران، انتشارات امیرکبیر، ۱۳۸۵، چاپ چهارم، ص ۴۲.


علاوه‌ بر بایزید و حلاّج صوفیان دیگری هستند که در شطحیّات معروف‌اند. از این قبیل هستند کسانی چون: ابونصر سراج طوسی، احمد غزالی، سهل تستری ، الواسطی، ابوبکر شبلی، ابوالحسن خرقانی، ابوسعید ابی‌الخیر، ابوحامد غزالی، ابن‌عربی، بوعلی حریری، ابن‌سبعین، عفیف تلمسانی و از سویی شاعرانی چون سنایی، عطار، مولوی، عراقی، حافظ، نعمت‌الله ولی و جامی نیز در شعرهای خود سخنان شطح‌آمیز می‌گنجاندند. مثلا این ابیات از نعمت‌الله ولی:

گر کسی در هوای جنت هست ••• جنت و حور در هوای من است
وصل و هجران که عاشقان گویند ••• از فنای من و بقای من است
[۱۳] عرفان و احوال عارفان، حلبی، اصغر؛ مبانی تهران، انتشارات اساطیر، ۱۳۷۶، چاپ اول، صص ۲۷۲ و ۲۷۳.



مشایخ صوفیه در مورد شطح دو نظر دارند:

۳.۱ - گروه نخست

گروه نخست زاهدانی بودند که این قبیل سخنان را نمی‌پسندیدند و از عناد و حتی گستاخی در مورد صوفیانی که شطح را به‌عنوان یک اصل عرفانی قبول داشتند، باز نمی‌ایستادند.
[۱۴] عرفان و احوال عارفان، حلبی، اصغر؛ مبانی تهران، انتشارات اساطیر، ۱۳۷۶، چاپ اول، ص ۲۷۱.
اینان می‌گفتند: چون این‌گونه کلمات در حال سکر و مستی خاص صوفیان از مشایخ صادر شده است درباره‌ی آن حکمی نمی‌توان کرد؛ زیرا کلماتی که در حال مستی گویند از لحاظ شرع نیز نمی‌توان حکمی بر آن صادر نمود.
[۱۵] شرح اصطلاحات تصوف، گوهرین، سیدصادق؛ تهران، انتشارات زوار، ۱۳۸۲، چاپ اول ص ۱۱.


۳.۲ - گروه دوم

گروه دیگر کسانی بودند که به تصوف عاشقانه پای‌بند بودند. این دسته از صوفیان این سخنان را اضطراب نفسانی می‌دانستند و فزونی آن‌را مایه‌ی ارتباط و وحدت می‌پنداشتند.
[۱۶] عرفان و احوال عارفان، حلبی، اصغر؛ مبانی تهران، انتشارات اساطیر، ۱۳۷۶، چاپ اول، ص ۲۷۱.
اینان می‌گفتند: این کلمات اغلب از مشایخ بزرگی چون بایزید بسطامی و ابو سعید ابی‌الخیر و غیره صادر شده است و نمی‌توان آن‌را نادیده گرفت. بدیهی است که این‌گونه مشایخ از آنجا که به کمالی که صوفی در پی آن است رسیده‌اند، هیچ سخنی لغو و باطل و بیهوده نگویند. بنابراین اینان، شطحیات را به متشابهات قرآن کریم مانند کرده‌اند که بدون شرح و تاویل، درک آن میسر نیست و می‌گویند: این‌گونه کلمات از کسانی صادر شده است که به کلی از آثار بشریت رسته‌اند و برای اثبات مدعای خود کلماتی از رسول اکرم ـ صلي‌الله‌عليه‌وآله ـ و حضرت علی علیه‌السلام و بعضی صحابه نقل کرده‌اند.
[۱۷] شرح اصطلاحات تصوف، گوهرین، سیدصادق؛ تهران، انتشارات زوار، ۱۳۸۲، چاپ اول ص ۱۱.



می‌توان شطح را از سه منظر رفتار، پندار، گفتار در نظر آورد:

۴.۱ - شطح در رفتار

گریز از عرف و عادت و گاه عقل و شرع در پاره‌ای از کار و کردارها و زندگی و مناسبات فردی و جمعی برخی صوفیه، کامل آشکار است. مثل آنچه که از سلوک عجیب و معیشت حیرت‌انگیز و هنجارگریزانه مشایخ این قوم -راه رفتن روی آب و طی‌الارض و هرچه از مقوله کرامات باشد- در کتاب‌های صوفیه یاد شده است.
[۱۸] ملاحظاتی درباره‌ی شطح و معانی آن، جوکار، منوچهر؛ مطالعات عرفانی، ۱۳۸۴، دوره‌ی اول، صص ۵۴ و ۵۶.
مثلا: حبیب عجمی، شاگرد حسن بصری، روزی با استاد خویش به ساحل دجله رسیدند، حسن بصری می‌ماند تا زورقی بیاید. او را از آب بگذراند. حبیب می‌گوید: (استاد، من علم از تو آموخته‌ام، حسد مردمان از دل بیرون کن، دنیا را بر دل سرد کن، بلاها را غنیمت شمر، کارها از خدا ببین و پای بر آب نه و بگذر.) آنگاه خود پای بر آب می‌گذارد و می‌گذرد.
[۱۹] حدیث کرامت، استعلامی، محمد؛ تهران، نشر سخن، ۱۳۸۸، چاپ اول، ص ۲۲۴.


۴.۲ - شطح در رؤیا و پندار

گاهی خلاف آمد عرف و شرع در پندارهای برخی صوفیه دیده می‌شود و هر چند آن‌ را بر زبان می‌آورند و از مقوله‌ی گفتار می‌شود، اما از آنجا که اعجاب و ناسازواری آن امر مربوط به چیزی است که در عالم رؤیا و تطبیق آن با عالم واقع، اتفاق افتاده، شطح‌پنداری تواند بود. رؤیاهای شگفت‌انگیز بعضی صوفیه و این‌که هرچه در خواب می‌بینند در بیداری نیز مشاهده‌ می‌کنند، از همین قبیل است: ابوبکر کتانی ادعا کرد در خواب، خود را همراه علی علیه‌السلام در کوه ابوقبیس دیده است و هنگامی که بیدار شد، خود را بالای آن کوه دید.

۴.۳ - شطح در گفتار

این نوع، به واقع همان تلقی است که شارحان و مصنفان کتاب‌های صوفیه از شطح دارند مانند همان گفتارهایی که از حلاّج و بایزید قبلا نقل شد. دعوی کمال در معرفت و قول به وحدت وجود با پاره‌ای لوازم و پی‌آمدهای آن نیز در نزد بعضی صوفیه از مقوله شطح در گفتار تواند بود.
[۲۰] ملاحظاتی درباره‌ی شطح و معانی آن، جوکار، منوچهر؛ مطالعات عرفانی، ۱۳۸۴، دوره‌ی اول، صص ۵۴ و ۵۶.



۱. شرح شطحیات، بقلی شیرازی، شیخ روزبهان؛ مصحح هنری کوبن، ترجمه‌ی محمدعلی امیرمعزی، تهران، انتشارات طهوری، ۱۳۸۵، چاپ اول، ص ۱۲.
۲. کلک خیال‌انگیز، اهور، پرویز؛ تهران، انتشارات اساطیر، ۱۳۷۲، چاپ اول، ص ۱۴۰۷.
۳. اللمع فی التصوف، طوسی، ابونصر سراج؛ تصحیح رینولد نیکلسون، ترجمه‌ی مهدی محبتی، تهران، انتشارات اساطیر، ۱۳۸۲، چاپ سوم، ص ۴۰۳.
۴. شرح شطحیات، بقلی شیرازی، شیخ روزبهان؛ مصحح هنری کوبن، ترجمه‌ی محمدعلی امیرمعزی، تهران، انتشارات طهوری، ۱۳۸۵، چاپ اول، ص ۱۲ و ۱۳.
۵. خمینی، روح الله، مصباح الهدایه، ص۸۸، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، ۱۳۸۶.    
۶. خمینی، روح الله، آداب الصلاة، ص۲۱، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، ۱۳۸۸.    
۷. خمینی، روح الله، مصباح الهدایه، ص۸۸، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، ۱۳۸۶.    
۸. خمینی، روح الله، تعلیقات علی شرح الفصوص الحکم و مصباح الانس، ص۱۴۰، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، ۱۴۱۰ قمری...    
۹. خمینی، روح الله، تعلیقات علی شرح الفصوص الحکم و مصباح الانس، ص۲۰۱، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، ۱۴۱۰ قمری.    
۱۰. خمینی، روح الله، مصباح الهدایه، ص۵۳، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، ۱۳۸۶.     و ما وقع من الشطحیات.
۱۱. خمینی، روح الله، دانشنامه امام خمینی، ج۷، ص۱۹۲، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، ۱۴۰۰.
۱۲. جست‌وجو در تصوف ایران، زرین‌کوب، عبدالحسین؛ تهران، انتشارات امیرکبیر، ۱۳۸۵، چاپ چهارم، ص ۴۲.
۱۳. عرفان و احوال عارفان، حلبی، اصغر؛ مبانی تهران، انتشارات اساطیر، ۱۳۷۶، چاپ اول، صص ۲۷۲ و ۲۷۳.
۱۴. عرفان و احوال عارفان، حلبی، اصغر؛ مبانی تهران، انتشارات اساطیر، ۱۳۷۶، چاپ اول، ص ۲۷۱.
۱۵. شرح اصطلاحات تصوف، گوهرین، سیدصادق؛ تهران، انتشارات زوار، ۱۳۸۲، چاپ اول ص ۱۱.
۱۶. عرفان و احوال عارفان، حلبی، اصغر؛ مبانی تهران، انتشارات اساطیر، ۱۳۷۶، چاپ اول، ص ۲۷۱.
۱۷. شرح اصطلاحات تصوف، گوهرین، سیدصادق؛ تهران، انتشارات زوار، ۱۳۸۲، چاپ اول ص ۱۱.
۱۸. ملاحظاتی درباره‌ی شطح و معانی آن، جوکار، منوچهر؛ مطالعات عرفانی، ۱۳۸۴، دوره‌ی اول، صص ۵۴ و ۵۶.
۱۹. حدیث کرامت، استعلامی، محمد؛ تهران، نشر سخن، ۱۳۸۸، چاپ اول، ص ۲۲۴.
۲۰. ملاحظاتی درباره‌ی شطح و معانی آن، جوکار، منوچهر؛ مطالعات عرفانی، ۱۳۸۴، دوره‌ی اول، صص ۵۴ و ۵۶.



پژوهشکده باقرالعلوم.    
• دانشنامه امام خمینی، تهران، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، ۱۴۰۰ شمسی.






جعبه ابزار