• خواندن
  • نمایش تاریخچه
  • ویرایش
 

حمد بهشتیان (قرآن)

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



اولین سخن بهشتیان بعد از ورود به بهشت حمد و ستایش خداوند متعال است.



تدبّر در موارد استعمال واژه حمد نشان می دهد كه: حمد بمعناى ستودن، ستایش، ثنا گوئى، مدح، و تعریف كردن است. راغب در مفردات گوید: حمد خدا بمعنى ثنا گوئى اوست در مقابل فضیلت. حمد از مدح اخصّ و از شكر اعمّ است، زیرا مدح در مقابل اختیارى و غیر اختیارى میشود مثلا شخص را در مقابل طول قامت و زیبائى اندام كه غیر اختیارى است و همچنین در مقابل بذل مال و سخاوت و علم مدح می كنند ولى حمدفقط در مقابل اختیارى است. و شكر تنها در مقابل نعمت و بذل بكار میرود پس هر شكر حمد است ولى هر حمد شکر نیست و هر حمد مدح است ولى هر مدح حمد نیست. كلمه حمد بطورى كه گفته ‌اند به معناى ثنا و ستایش در برابر عمل جمیلى است كه ثنا شونده باختیار خود انجام داده، بخلاف كلمه (مدح) كه هم این ثنا را شامل می شود، و هم ثناى بر عمل غیر اختیارى را، مثلا گفته مى‌ شود (من فلانى را در برابر كرامتى كه دارد حمد و مدح كردم) ولى در مورد تلألؤ یك مروارید، و یا بوى خوش یك گل نمى‌ گوئیم آن را حمد كردم بلكه تنها مى‌ توانیم بگوئیم (آن را مدح كردم).مخلوق خدا به هر وضعى كه او را بستاید، به همان مقدار به او و صفاتش احاطه یافته است و او را محدود به حدود آن صفات دانسته، و به آن تقدیر اندازه گیرى كرده، و حال آنكه خداى تعالى محدود بهیچ حدى نیست، نه خودش، و نه صفات، و اسمائش، و نه جمال و کمال افعالش، پس اگر بخواهیم او را ستایش صحیح و بى اشكال كرده باشیم، باید قبلا او را منزه از تحدید و تقدیر خود كنیم، و اعلام بداریم كه پروردگارا! تو منزه از آنى كه به تحدید و تقدیر فهم ما محدود شوى.


• «ونزعنا ما فی صدورهم من غل تجری من تحتهم الانهـر وقالوا الحمد لله الذی هدینا لهـذا...:و آنچه در دلها از کینه و حسد دارند، برمى‌ كنیم (تا در صفا و صمیمیت با هم زندگى كنند)؛ و از زیر (قصرها و درختان) آنها، نهرها جریان دارد؛ مى‌ گویند: «ستایش مخصوص خداوندى است كه ما را به این (همه نعمتها) رهنمون شد؛ ...»این آیه در حقیقترضایت و خشنودى كامل و همه جانبه اهل بهشت را منعكس مى ‌كند كه آنها مى‌ گویند:" حمد و سپاس مخصوص خداوندى است كه ما را به این همه نعمت رهنمون شد و اگر او ما را راهنمایى نمى‌ كرد، هرگز، هدایت نمى‌ یافتیم این توفیق او بود كه دست ما را گرفت و از گذرگاههاى زندگى عبور داد و به سر منزل سعادت رسانید.اینكه نسبت حمد را به آنان داده دلالت دارد بر اینكه آنان را خالص براى خود كرده، یعنى كارشان را به جایى رسانیده كه هیچ اعتقاد باطل و همچنین هیچ عمل زشت و باطلى ندارند.
• «ان الذین ءامنوا وعملوا الصـلحـت... فی جنت النعیم:(ولى) كسانى كه ایمان آوردند و كارهاى شایسته انجام دادند، پروردگارشان آنها را در پرتو ایمانشان هدایت مى‌كند؛ از زیر (قصرهاى) آنها در باغهاى بهشت، نهرها جارى است‌»« وءاخر دعویهم ان الحمد لله رب العــلمین:گفتار (و دعاى) آنها در بهشت این است كه: «خداوندا، منزهى تو!» و تحیت آنها در آنجا: سلام؛ و آخرین سخنشان این است كه: «حمد، مخصوص پروردگار عالمیان است!»» «آخر دعویـهم ان الحمد لله رب العـلمین» به این معنا نیست که کلام خود را با حمد به پایان می‌رسانند، بلکه به این معناست که هر بخش از کلام آنها توام با حمد است.در این جا است كه خداى تعالى شرابى طهور به آنان مى‌ چشاند و با آن، سریره و باطنشان را از هر شرک آشكار و پنهانى پاك مى‌ كند، و در نور علم و یقین غرقشان مى ‌سازد، و از اقیانوس دلشان چشمه ‌هاى حکمت بر زبانهایشان جارى مى‌ كند، در نتیجه نخست خداى تعالى را تسبیح و تنزیه نموده، سپس به رفقایشان كه همان انبیاء و صدیقین و شهداء و صالحین‌ اند سلام مى‌ كنند، آن گاه خدا را با رساترین وجه و به بهترین بیان حمد و تسبیح و ثنا مى‌ گویند.این آن مطالبى است كه دو آیه شریفه مورد بحث قابل انطباق بر آنها هست- و خدا داناتر است‌.
• «جنت عدن یدخلونها...:(پاداش آنان) باغهاى جاویدان بهشت است كه در آن وارد مى‌شوند در حالى كه با دستبندهایى از طلا و مروارید آراسته‌ اند، و لباسشان در آنجا حریر است‌»«وقالوا الحمد لله الذی اذهب عنا الحزن...:آنها مى‌گویند: «حمدستایش) براى خداوندى است كه اندوه را از ما برطرف ساخت؛ پروردگار ما آمرزنده و سپاسگزار است!»بعضى‌ از مفسرین گفته ‌اند: مراد از" حزن"- كه خدا را، به خاطر اینكه ایشان را با بردن در بهشت از آن" حزن" نجات داده، حمد گفته‌ اند- آن شدائد و مصائب و اندوهى است كه اهل بهشت در دنیا داشتند.بعضى‌ دیگر گفته اند:" مراد از آن اندوهى است كه بعد از رحلت از دنیا و قبل از دخول به بهشت به ایشان احاطه مى‌ كند، اندوهى كه منشاش ترس از گناهان است". بنا بر این، مى‌توان گفت آیه شریفه حكایت كلام دسته اول از آن سه طایفه است، یعنى ظالم به نفس و یا كلام آن دسته و دسته دوم، یعنى مقتصدین است، و اما طایفه سوم كه سابق به خیراتند گناهى در صحیفه اعمال ندارند، تا از عذاب آن بترسند. و این وجه دوم با آخر گفتار آنان كه گفتند:" إِنَّ رَبَّنا لَغَفُورٌ شَكُورٌ"مناسب ‌تر است.
• «وسیق الذین اتقوا ربهم الی الجنة زمرا...:و كسانى كه تقواى الهى پیشه كردند گروه گروه به سوى بهشت برده مى‌شوند؛ هنگامى كه به آن مى‌رسند درهای بهشت گشوده مى‌شود و نگهبانان به آنان مى‌گویند: «سلام بر شما! گوارایتان باد این نعمتها! داخل بهشت شوید و جاودانه بمانید!»»« وقالوا الحمد لله الذی صدقنا وعده...:آنها مى‌گویند: «حمد و ستایش مخصوص خداوندى است كه به وعده خویش درباره ما وفا كرد و زمین (بهشت) را میراث ما قرار داد كه هر جا را بخواهیم منزلگاه خود قرار دهیم؛ چه نیكوست پاداش عمل كنندگان!»»


• «ونزعنا ما فی صدورهم من غل تجری من تحتهم الانهـر وقالوا الحمد لله الذی هدینا لهـذا...:و آنچه در دلها از كینه و حسد دارند، برمى‌كنیم (تا در صفا و صمیمیت با هم زندگى كنند)؛ و از زیر (قصرها و درختان) آنها، نهرها جریان دارد؛ مى‌گویند: «ستایش مخصوص خداوندى است كه ما را به این (همه نعمتها) رهنمون شد؛ و اگر خدا ما را هدایت نكرده بود، ما (به اینها) راه نمى‌یافتیم! ...»
• «وقالوا الحمد لله...:آنها مى‌ گویند: «حمد (و ستایش) براى خداوندى است كه ...‌»« الذی احلنا دار المقامة من فضله...:همان كسى كه با فضل خود ما را در این سراى اقامت (جاویدان) جاى داد كه نه در آن رنجى به ما مى‌رسد و نه سستى و واماندگى!»كلمه" مقامة" به معناى اقامه است، و" دار المقامه" آن منزلى است كه كسى از آن بیرون نمى‌رود و از آنجا به جاى دیگر کوچ نمى‌كند. و كلمه" نصب" به فتحه نون و صاد- به معناى تعب و مشقت است. و كلمه" لغوب"- به ضمه لام- به معناى خستگى و تعب در طلب معاش و غیر آن است. و معنایش این است كه:" آن خدایى كه ما را به فضل خودش و بدون اینكه استحقاقى داشته باشیم در خانه جاودانه داخل كرد، بهشتى كه نه در آن مشقتى هست و نه تعبى، و نه ما در آنجا در طلب آنچه مى‌خواهیم دچار خستگى و كندى مى‌شویم، چون هر چه بخواهیم در آن هست.


• «ان الذین ءامنوا وعملوا الصـلحـت یهدیهم ربهم بایمـنهم تجری من تحتهم الانهـر فی جنت النعیم:(ولى) كسانى كه ایمان آوردند و كارهاى شایسته انجام دادند، پروردگارشان آنها را در پرتو ایمانشان هدایت مى‌كند؛ از زیر (قصرهاى) آنها در باغهاى بهشت، نهرها جارى است‌»« ... وءاخر دعویهم ان الحمد لله رب العــلمین:...و آخرین سخنشان این است كه: «حمد، مخصوص پروردگار عالمیان است!»».


• «.. وقالوا الحمد لله الذی اذهب عنا الحزن...:آنها مى‌گویند: «حمد (و ستایش) براى خداوندى است كه اندوه را از ما برطرف ساخت؛ پروردگار ما آمرزنده و سپاسگزار است! ».آنها از این موهبت عظیم كه نصیبشان شده، و تمام عوامل غم و اندوه به بركت لطف الهى از محیط زندگانیشان دور گشته، و آسمان روحشان از لكه ‌هاى ابرهاى تاریك اندوه پاك شده، خدا را حمد و ستایش مى‌ كنند، نه ترسى از عذاب الهى دارند نه وحشتى از مرگ و فنا، نه موجبات ناامنى خاطر فراهم است، و نه آزار بد اندیشان و تحمیلات ناپاكان و جباران و همنشینى بدان و نااهلان. بعضى از مفسران این حزن و اندوه را اشاره به غمهایى نظیر آنچه در دنیا است دانسته ‌اند، و بعضى اشاره به اندوهى كه در محشر در باره نتیجه كار خود دارند مى‌دانند، در حالى كه این دو تفسیر با هم تضادى ندارند و مى‌تواند در معنى آیه جمع باشد." حزن" (بر وزن عدم) و" حزن" (بر وزن مزد) چنان كه در بسیارى‌ از كتب لغت و تفسیر آمده هر دو به یك معنى است، و در اصل به معنى ناهموارى زمین است، و از آنجا كه غم و اندوه روح انسان را ناهموار و خشن مى‌سازد، این تعبیر در این معنى به كار رفته است‌.


• «... وقالوا الحمد لله... »« الذی احلنا دار المقامة من فضله لایمسنا فیها نصب ولایمسنا فیها لغوب».آنها از این موهبت عظیم كه نصیبشان شده، و تمام عوامل غم و اندوه به برکت لطف الهى از محیط زندگانیشان دور گشته، و آسمان روحشان از لكه‌ هاى ابرهاى تاریك اندوه پاك شده، خدا را حمد و ستایش مى‌كنند، نه ترسى از عذاب الهى دارند نه وحشتى از مرگ و فنا، نه موجبات ناامنى خاطر فراهم است، و نه آزار بد اندیشان و تحمیلات ناپاكان و جباران و همنشینى بدان و نااهلان. بعضى از مفسران این حزن و اندوه را اشاره به غمهایى نظیر آنچه در دنیا است دانسته ‌اند، و بعضى اشاره به اندوهى كه در محشر در باره نتیجه كار خود دارند مى‌دانند، در حالى كه این دو تفسیر با هم تضادى ندارند و مى‌تواند در معنى آیه جمع باشد.


• «وقالوا الحمد لله الذی صدقنا وعده واورثنا الارض نتبوا من الجنة حیث نشاء فنعم اجر العـملین:». این آیه با چند جمله كوتاه و پر معنى كه حاكى از نهایت خشنودى و رضایت خاطر بهشتیان است از آنها نقل مى‌كند:" آنها مى‌گویند: حمد و ستایش مخصوص خداوندى است كه به وعده خویش در باره ما وفا كرد" (وَ قالُوا الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی صَدَقَنا وَعْدَهُ‌).در جمله‌ هاى بعد مى ‌افزایند:" و زمین بهشت را میراث ما قرار داد و به ما بخشید" (وَ أَوْرَثَنَا الْأَرْضَ‌). منظور از زمین در اینجا زمین بهشت است، و تعبیر به"ارث" به خاطر آن است كه این همه نعمت در برابر زحمت كمى به آنها داده شده، و مى‌دانیم میراث چیزى است كه انسان براى آن معمولا زحمتى نكشیده است، و یا از این نظر است كه هر انسانى مكانى در بهشت دارد و محلى در دوزخ هر گاه بخاطر اعمالشان دوزخى شود مكان بهشتى او را به دیگران مى‌سپارند و هر گاه بهشتى شود مكان دوزخیش براى دیگران باقى مى‌ماند و یا به خاطر این است كه آنها با نهایت آزادى مى‌توانند از آن استفاده كنند همانند میراث كه انسان در استفاده از آن كاملا آزاد است. این جمله در حقیقت تحقق عینى آن وعده الهى است كه در آیه ۶۳ سوره مریم آمده: تِلْكَ الْجَنَّةُ الَّتِی نُورِثُ مِنْ عِبادِنا مَنْ كانَ تَقِیا: آن بهشتى است كه به بندگان پرهیزگارمان به میراث مى‌ دهیم". در جمله سوم آزادى كامل خود را در استفاده از بهشت وسیع پروردگار چنین بیان مى‌كنند:" ما هر جا از بهشت را بخواهیم منزلگاه خود قرار مى‌دهیم (نَتَبَوَّأُ مِنَ الْجَنَّةِ حَیثُ نَشاءُ).


• «وقالوا الحمد لله الذی صدقنا وعده واورثنا الارض نتبوا من الجنة حیث نشاء:آنها مى‌ گویند: «حمد و ستایش مخصوص خداوندى است كه به وعده خویش درباره ما وفا كرد و زمین (بهشت) را میراث ما قرار داد كه هر جا را بخواهیم منزلگاه خود قرار دهیم؛ چه نیكوست پاداش عمل كنندگان!»». گویندگان این سخن- به گفته جمعى- مردم پرهیزگارند، و مرادشان از وعده‌اى كه خدا به آنان داده بود، آن وعده‌اى است كه در قرآن و در سایر وحى‌ ها كه به انبیاى دیگر كرده بود مكرر آمده، و متقین را وعده بهشت داده، از آن جمله در قرآن عزیزش فرموده:" لِلَّذِینَ اتَّقَوْا عِنْدَ رَبِّهِمْ جَنَّاتٌ" و نیز فرموده:" إِنَّ لِلْمُتَّقِینَ عِنْدَ رَبِّهِمْ جَنَّاتِ النَّعِیمِ" بعضى‌ هم گفته ‌اند: مراد از این وعده وعده آمدن قیامت و ثواب در آن است. و بعید نیست كه مراد از این وعده، وعده به ارث دادن بهشت باشد، هم چنان كه در قرآن فرموده:" أُولئِكَ هُمُ الْوارِثُونَ الَّذِینَ یرِثُونَ الْفِرْدَوْسَ هُمْ فِیها خالِدُونَ" ، و بنا بر این احتمال جمله‌" وَ أَوْرَثَنَا الْأَرْضَ" عطف تفسیر مى‌ شود براى جمله‌" صَدَقَنا وَعْدَهُ" (و معنا چنین مى‌ شود: گفتند حمد آن خدایى را سزد كه به وعده خود وفا كرد، و بهشت دیگران را هم به ما ارث داد)." وَ أَوْرَثَنَا الْأَرْضَ"- مراد از كلمه" أرض"- به طورى كه گفته‌ اند- زمین بهشت است، یعنى همانجایى كه بهشتیان در آنجا مستقر مى‌ شوند. و در اول سوره مؤمنون هم گذشت كه مراد از ارث دادن بهشت، این است كه: بهشت را برایشان باقى گذاشت، با اینكه در معرض آن بود كه دیگران آن را ببرند و یا حد اقل شریك ایشان شوند، ولى آن دیگران (در اثر گناه و شرک) سهم بهشت خود را از دست دادند و به اینان منتقل گردید.


۱. طباطبایی، محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ترجمه موسوی همدانی، ج۱۷، ص۴۵۱.    
۲. قرشی بنایی، علی اکبر، قاموس قرآن، ج۲، ص۱۷۲.    
۳. طباطبایی، محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ترجمه موسوی همدانی، ج۱، ص۳۰.    
۴. طباطبایی، محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ترجمه موسوی همدانی، ج۱، ص۳۳.    
۵. اعراف/سوره۷، آیه۴۳.    
۶. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج۶، ص۱۷۶.    
۷. طباطبایی، محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ترجمه موسوی همدانی، ج۸، ص۱۴۵.    
۸. یونس/سوره۱۰، آیه۹.    
۹. یونس/سوره۱۰، آیه۱۰.    
۱۰. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۵، ص۱۶۰.    
۱۱. طباطبایی، محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ترجمه موسوی همدانی، ج۱۰، ص۲۱.    
۱۲. فاطر/سوره۳۵، آیه۳۳.    
۱۳. فاطر/سوره۳۵، آیه۳۴.    
۱۴. طباطبایی، محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ترجمه موسوی همدانی، ج۱۷، ص۶۷.    
۱۵. زمر/سوره۳۹، آیه۷۳.    
۱۶. زمر/سوره۳۹، آیه۷۴.    
۱۷. اعراف/سوره۷، آیه۴۳.    
۱۸. فاطر/سوره۳۵، آیه۳۴.    
۱۹. فاطر/سوره۳۵، آیه۳۵.    
۲۰. طباطبایی، محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ترجمه موسوی همدانی، ج۱۷، ص۶۷.    
۲۱. یونس/سوره۱۰، آیه۹.    
۲۲. یونس/سوره۱۰، آیه۱۰.    
۲۳. فاطر/سوره۳۵، آیه۳۴.    
۲۴. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج۱۸، ص۲۶۹.    
۲۵. فاطر/سوره۳۵، آیه۳۴.    
۲۶. فاطر/سوره۳۵، آیه۳۵.    
۲۷. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج۱۸، ص۲۶۹.    
۲۸. زمر/سوره۳۹، آیه۷۴.    
۲۹. مریم/سوره۱۹، آیه۶۳.    
۳۰. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج۱۹، ص۵۵۶.    
۳۱. زمر/سوره۳۹، آیه۷۴.    
۳۲. آل عمران/سوره۳، آیه۱۵.    
۳۳. قلم/سوره۶۸، آیه۳۴.    
۳۴. مومنون/سوره۲۳، آیه۱۰.    
۳۵. طباطبایی، محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ترجمه موسوی همدانی، ج۱۷، ص۴۵۱.    



مرکز فرهنگ و معارف قرآن، فرهنگ قرآن، ج۶، ص۴۹۰، برگرفته از مقاله «حمد بهشتیان».    


رده‌های این صفحه : بهشت | موضوعات قرآنی




جعبه ابزار