• خواندن
  • نمایش تاریخچه
  • ویرایش
 

بنی‌کنانه

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف




بنی‌کنانه از متولیان کعبه در دوره جاهلی بودند. خوی بخشندگی، مهمان‌نوازی، باور به فرزند داشتن خداوند و شرک ورزیدن به خداوند، درگیری‌های دوران جاهلیت با دیگر قبایل حتی در ماه‌های حرام، شرکت در نبردهای فُجار و نبرد یوم شَهوره و غزوه‌ها و برخی سریه‌ها از ویژگی‌های کنانیان در دوران جاهلیت بود. گزارش‌ها از توجه و اهتمام فراوان بنی‌کنانه به امور کعبه و خدمت رسانی به آن حکایت دارند، به‌ همین دلیل آن‌ها را از بزرگان مکه نیز شمرده‌اند. ایشان در حفظ کعبه و دور نگه داشتن آن از تجاوز و ستم می‌کوشیدند و افزون بر این، در برابر حرمت‌شکنی‌ کعبه می‌ایستادند. بسیاری از بدعت‌ها و تغییرها در آیین‌ها و مناسک حج، به حمسیان و از جمله کنانیان نسبت داده شده است، از جمله: ترک وقوف در عرفه، طواف با بدن برهنه. با آغاز دعوت پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) به یگانه‌پرستی در مکه، بعضی اعضای بنی‌کنانه از نخستین کسانی بودند که این دعوت را اجابت کرده، به پیامبر ایمان آوردند. ابوذر غفاری نخستین مسلمان از کنانیان و چهارمین ایمان آورنده به پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) بود. در میان شخصیت‌های بنی‌کنانه چهره‌های سیاسی و نظامی، ادیبان، شاعران و نیز مشاهیری در زمینه‌های اخلاقی و رفتاری وجود دارد.

فهرست مندرجات

۱ - نسب‌شناسی
۲ - موقعیت جغرافیایی
۳ - آداب و باورها
       ۳.۱ - بخشندگی
       ۳.۲ - مهمان‌نوازی
       ۳.۳ - باور به فرزند داشتن خداوند
       ۳.۴ - شرک ورزیدن به خداوند
۴ - جنگ‌های‌ جاهلی
       ۴.۱ - جنگ‌های فجار
       ۴.۲ - جنگ با قریش
       ۴.۳ - جنگ‌های دیگر
۵ - ƒکنانی‌ها و کعبه
       ۵.۱ - مقابله با قبیله جرهم
       ۵.۲ - تاسیس مناصب مکه
       ۵.۳ - مقابله با سپاه ابرهه
       ۵.۴ - پیشگیری از جا‌به‌جایی حجرالاسود
۶ - بدعت‌های کنانیان
       ۶.۱ - تغییر در ماه‌های حرام
       ۶.۲ - ترک وقوف در عرفه
       ۶.۳ - طواف با بدن برهنه
۷ - کنانی‌ها و اسلام
       ۷.۱ - نزول آیه ۱۰۰ سوره نساء
       ۷.۲ - نزول آیه ۳۳ سوره مائده
       ۷.۳ - انعقاد پیمان عدم تعرض
       ۷.۴ - شرکت در غزوه احد
       ۷.۵ - شرکت در غزوه خندق
       ۷.۶ - نزول برخی آیات سوره برائت
       ۷.۷ - اسلام آوردن در میدان‌های دیگر
۸ - مشاهیر کنانی
       ۸.۱ - رهبران سیاسی
       ۸.۲ - شخصیت‌های مشهور در اخلاق و رفتار
       ۸.۳ - رزمندگان
       ۸.۴ - شاعران و ادیبان
۹ - فهرست منابع
۱۰ - پانویس
۱۱ - منبع


بنی‌کنانه از مجموعه قبایل عرب عدنانی بودند که نسبشان به ابونضر کنانة بن خزیمة بن مدرکه می‌رسید. کنانة بن خزیمه، جد سیزدهم رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم)، پسرانی بسیار داشت که شمار آن‌ها به ۱۴ تن می‌رسید.
[۳] سویدی، محمدامین، سبائک الذهب، ص۲۶۴-۲۶۵.
بعضی از ایشان منشا قبیله‌های کوچک و بزرگ دیگر شدند و کنانه را در مناطق گسترده از شبه جزیره عربستان گستراندند. از نضر بن کنانه، قریش
[۵] هروی، ابن سلام، النسب، ص۲۲۱.
؛ از عبدمناة بن کنانه، تیره‌هایی بزرگ چون بنی‌بکر، بنی‌عامر، بنی‌لیث، بنی‌دوئَل، بنی‌ضَمره، بنی‌غِفار، و بنی‌مَدْلِج؛ و از نسل مالک بن کنانه، تیره‌هایی همانند بنی‌فَراس، بنی‌حارث بن غَنَم ، بنی‌عمرو، بنی‌نابغه، بنی‌فَلّاق، و بنی‌فُقَیم شکل گرفتند. از دیگر فرزندان کنانه نیز تیره‌هایی پدید آمدند که از شهرت چندان برخوردار نیستند.
[۷] هروی، ابن سلام، النسب، ص۲۲۱-۲۲۵.



گستردگی قبیله کنانه و نقش و جایگاه آنان در رخدادهای دوران جاهلیت و پس از آن، سبب شد تا بعدها روایاتی در فضیلت و برتری آن‌ها گزارش شود. در برخی این روایت‌ها که به پیامبر نسبت داده شده، او کنانه را برگزیده نسل اسماعیل (علیه‌السّلام) و قریش را برگزیده کنانه و‌ هاشم را برگزیده قریش دانسته است. همچنین آنگاه که صعصعة بن ناجیه، بنی‌کنانه را به چشم و گوش مُضَر وصف کرد، پیامبر به تایید این سخن پرداخت. هر چند درستی این گزارش‌ها و نسبت آن به پیامبر جای درنگ دارد؛ بر فرض نادرستی چنین نقل‌هایی، باز هم نمی‌توان از اهمیت کنانه در مناسبات روزگار جاهلیت کاست؛ کنانی‌ها در دوران جاهلی در مناطقی گسترده از حجاز، تهامه و یمن
[۱۴] هروی، ابن سلام، النسب، ص۲۲۱.
[۱۶] سویدی، محمدامین، سبائک الذهب، ص۲۶۵.
از جمله مکه و پیرامون آن
[۱۸] مذهن سرحانی، سلطان طريخم، جامع انساب قبائل العرب، ص۱۲۴.
و مدینه
[۲۱] ذهبی، شمس‌الدين، سیر اعلام النبلاء، ج۷، ص۳۷۴.
پراکنده بودند. مَجَنَّه بازاری در پیرامون مکه، به کنانی‌ها اختصاص داشته و از زمین‌های آن‌ها بوده است. این بازار پس از بازار عکاظ در ۱۰ روز پایانی ماه ذی‌قعده برپا می‌شده و بر پایه گزارشی، به قبیله بنی‌دوئَل از کنانه تعلق داشته است.
ƒ

بنی‌کنانه آداب و باورهایی داشتند که در زیر به برخی از باورهای پسندیده و دو باور ناروانه آنها اشاره می‌کنیم:

۳.۱ - بخشندگی

خوی بخشندگی از ویژگی‌های کنانیان در دوران جاهلیت بود. سُلمی بن نَوْفل از بنی‌دوئَل در شمار بخشنده‌ترین عرب‌های جاهلی (اجواد الجاهلیه) جای داشت.

۳.۲ - مهمان‌نوازی

بنی‌کنانه به مهمان‌نوازی شهره بودند. آن‌ها رسم مهمان‌دوستی را از حضرت ابراهیم (علیه‌السّلام) به ارث برده و خوردن و آشامیدن به تنهایی را بر خود حرام کرده بودند. چون سفره‌ای می‌گستردند، آن‌قدر می‌ماندند تا مهمانی فرارسد. این سنت آن‌ها در دوران اسلامی نیز ادامه داشت تا این‌که با فرود این فقره از آیه ۶۱ سوره نور: «... لَیسَ عَلَیکُم جُناحٌ اَن تَاکُلوا جَمیعًا اَو اَشتاتًا...» خداوند آن‌ها را در این رفتار مخیّر کرد. همچنین آورده‌اند که مردی از بنی‌عتواره، از قبایل بنی‌ضمره کنانی، به نام الهادی برای راهنمایی و دعوت مهمانان به سوی خود، هر شب آتش می‌افروخت.
[۲۹] سویدی، محمدامین، سبائک الذهب، ص۲۷۲.

‚

۳.۳ - باور به فرزند داشتن خداوند

بنی‌کنانه می‌پنداشتند فرشتگان دختران خدایند. آن‌ها با اصرار می‌گفتند: خدا با جنیان ازدواج کرده و حاصل آن دخترانی به نام ملائکه است. خداوند در آیه ۵۷ سوره نحل با اشاره به این باور نادرست، خود را از داشتن فرزند منزه دانست: «وَ یَجْعَلُونَ لِلَّهِ الْبَناتِ سُبْحانَهُ وَ لَهُمْ ما یَشْتَهُونَ.» برخی گزارش‌ها نزول این آیه را درباره کنانه و خزاعه می‌دانند. همچنین خداوند در آیه ۱۵۸ سوره صافّات از احضار جنیان برای کیفر در روز قیامت گزارش داده و نسبت آن‌ها را با خود، نسبت عبودیت و ربوبیت دانسته است، نه نسبت ولادت و فرزندی: «وَ جَعَلُوا بَیْنَهُ وَ بَیْنَ الْجِنَّةِ نَسَباً وَ لَقَدْ عَلِمَتِ الْجِنَّةُ اِنَّهُمْ لَمُحْضَرُونَ.»
‚

۳.۴ - شرک ورزیدن به خداوند

کنانی‌ها همچون دیگر قبایل عرب جاهلی از آیین یگانه‌پرستی دست کشیده و با پرستش بت به شِرک‌وَرزی روی آورده بودند. بت «عُزّی» به قریش و کنانه اختصاص داشت و از آن به بزرگی یاد می‌کردند. برخی مفسران ذیل آیه ۱۹ سوره نجم به این امر اشاره کرده‌اند: «اَفَرَاَیْتُمُ اللاَّتَ وَ الْعُزَّی؛ آیا بت لات و عزّی را دیدید؟» پرستش بت «سُواع» در وادی نَعمان، نزدیک مکه و عبادت «هُبَل» از آیین‌های جاهلی بنی‌کنانه به شمار می‌رفت. خُزیمه، جد کنانه، نخستین کسی بود که بت هبل را درون کعبه نصب کرد. مالک و ملکان، پسران کنانه، در محل سکونت خود بتی به نام «سعد» داشتند. برخی این بت را از آنِ بنی‌بکر بن کنانه دانسته‌اند. بر پایه گزارش‌های موجود، هر قبیله‌ای که می‌خواست حج بگزارد، نزد بت خود می‌رفت و نماز می‌خواند و سپس تلبیه می‌گفت و روانه مکه می‌شد. تلبیه بنی‌کنانه عبارت بود از: «لبیک اللهم لبیک، الیوم یوم التعریف، یوم الدعاء والوقوف.»
ƒ

درگیری‌های دوران جاهلیت بنی‌کنانه با دیگر قبایل، حتی ماه‌های حرام را هم در برمی‌گرفت.

۴.۱ - جنگ‌های فجار

نبردهای فُجار از نبردهای عرب جاهلی در ماه‌های حرام بود که به‌ دلیل شکستن حرمت ماه‌های حرام، به این نام مشهور شد. این جنگ‌ها چهار بار رخ داد که بنی‌کنانه در سه نوبت آن شرکت داشتند.

فجار اول، میان کنانه و قریش با قبیله قیس بن عیلان یا میان کنانه و هوازن، از شاخه‌های قیس بن عیلان، درگرفت.
فجار دوم، میان قریش و کنانه
[۵۶] سویدی، محمدامین، سبائک الذهب، ص۴۴۹.
یا میان قیس و کنانه رخ داد.
در فجار سوم، بنی‌کنانه با تیره‌ای از هوازن
[۵۹] سویدی، محمدامین، سبائک الذهب، ص۴۴۹.
یا با قریش درگیر شدند.


۴.۲ - جنگ با قریش

نبرد کنانه با قریش در ذات نکیف و یوم مشلل و درگیری بنی‌ضمره کنانی با قریش از دیگر ستیزهای بنی‌کنانه در روزگار جاهلیت بوده است. در نبرد یوم شَهوره، بنی‌ضمره از تیره‌های بنی‌کنانه، با قریش و دو تیره دیگر از کنانه به نام بنی‌دوئَل و بنی‌لیث درگیر شدند. این جنگ از بزرگ‌ترین نبردهای کنانه شمرده شده است.
[۶۵] ابن کلبی، هشام بن محمد، جمهرة النسب، ص۲۰۸.


۴.۳ - جنگ‌های دیگر

بنی‌کنانه چندین بار با قبیله خزاعه جنگیدند؛ از جمله نبرد عتود و ستیزی که در محلی از یمامه رخ داد. درگیری بنی‌فراس، تیره‌ای از کنانه، با گروهی از هوازن در منطقه کدید، نبردی دیگر بود که به یوم کدید شهرت یافت.


بنی‌کنانه به ویژه در برهه‌ای از دوره جاهلی، به‌ خدمت‌رسانی کعبه مشغول بودند و از کارگزاران خانه خدا به شمار می‌آمدند. به‌ همین دلیل آن‌ها را از بزرگان (وجهاء) مکه نیز شمرده‌اند. گزارش‌ها از توجه و اهتمام فراوان بنی‌کنانه به امور کعبه حکایت دارند. آن‌ها در حفظ کعبه و دور نگه داشتن آن از تجاوز و ستم می‌کوشیدند و افزون بر این، در برابر حرمت‌شکنی‌ کعبه می‌ایستادند.

۵.۱ - مقابله با قبیله جرهم

از جمله آنگاه که قبیله جُرْهُم در مکه به ستمگری روی آوردند و برخی حرام‌ها را حلال کرده، بر زائران کعبه ستم ورزیدند و هدایای آن‌ها برای کعبه را به سرقت بردند، گروهی از بنی‌کنانه با خزاعی‌ها همدست شدند و با این قبیله جنگیدند و آن‌ها را از مکه راندند. عمرو بن لُحَی، رهبر خزاعی‌ها، پس از آن که با یاری بنی‌کنانه حکومت خود را بر مکه تثبیت کرد، اجرای بخشی از مناسک و شعائر حج را به کنانی‌ها واگذار نمود. اجازه به مردم در روز عرفه، افاضه و نسئ از جمله اختیاراتی بود که پس از تسلط خزاعی‌ها بر مکه به بنی‌کنانه داده شد. این اختیارات موجب شد که کنانی‌ها در این مقطع، مرجع دینی عرب جاهلی به شمار آیند و منصب فقه و افتاء در امور حج را به دست گیرند.

۵.۲ - تاسیس مناصب مکه

در دوره‌های بعد، قُصَی بن کِلاب کنانی برای پایان دادن به تسلط خزاعی‌ها، با یاری بعضی از بنی‌کنانه بر مکه دست یافت و مالک و کلیددار آن شد. وی پس از پیروزی بر خزاعیان، تیره‌های منتسب به نضر بن کنانه را که بعدها به قریش معروف شدند، در مکه گرد هم آورد و برای اداره امور مکه، این مناصب را تاسیس کرد: حجابت، رَفادت، سَقایت، نَدوه، لَواء و قِیادت.

۵.۳ - مقابله با سپاه ابرهه

افزون بر این، رفتارهای بازدارنده کنانی‌ها در برابر لشکرکشی ابرهه به مکه، از دغدغه آنان برای پاسداری از کعبه گزارش می‌دهد. برخی از این رفتارها، بر انگیزه ابرهه در حمله به خانه خدا افزود. از جمله آنگاه که یکی از مردان بنی‌کنانه به عبادتگاه ساختگی ابرهه در یمن بی حرمتی کرد، ابرهه سخت برآشفت و حمله‌ای گسترده را برای ویرانی خانه خدا تدارک دید. وی پیش از اعزام سپاهش کسی را فرستاد تا مردم را بار دیگر به زیارت عبادتگاهش دعوت کند؛ اما برخی کنانی‌ها او را کشتند. ابرهه با شنیدن این خبر، در حمله به مکه، سرعت و شدت بیشتر بخشید. کنانی‌ها و دیگر قبایل مکه برای رویارویی با سپاه ابرهه، خود را آماده کردند؛ اما با آگاه شدن از قدرت و توان برتر سپاه ابرهه، دست از نبرد کشیدند.

۵.۴ - پیشگیری از جا‌به‌جایی حجرالاسود

از کارهای دیگر بنی‌کنانه در نگهداری کعبه، پیشگیری از جا‌به‌جایی حجرالاسود بود. گروهی قصد داشتند حجرالاسود را از کعبه به صنعا در یمن ببرند تا اعراب را از حج بیت‌الله الحرام در مکه به صنعا بکشانند؛ اما بنی‌کنانه با همبستگی خود به رویارویی با آن‌ها برخاسته، بعضی را کشتند و برخی را اسیر کردند. گویا این گروه از سران قبایل و ملوک یمنی بودند که به آن‌ها «ملوک اربعه» می‌گفتند؛ ولی نامی از آن‌ها برده نشده است. پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) بعدها این گروه را نفرین کرد.
ƒ

آورده‌اند که بدعت‌ها و تحریف‌ها و تعصب فراوان بنی‌کنانه در پاسداری کعبه و اهتمام به مناسک حج، ریشه در این داشت که حُمْسی بودند. بنی‌کنانه کنار قریش و برخی قبایل دیگر، از حمس به شمار می‌آمدند. حمسی‌ها در امور مکه و آیین‌های حج، خود را از دیگران برتر می‌پنداشتند. از این رو، بیش از دیگران به نگهداری کعبه اهمیت می‌دادند و جابه‌جایی ماه‌های حرام، تحریف، بدعت و تغییر در مناسک حج را حق خود می‌دانستند. بسیاری از بدعت‌ها و تغییرها در آیین‌ها و مناسک حج، به حمسیان و از جمله کنانیان نسبت داده شده است:
‚

۶.۱ - تغییر در ماه‌های حرام

جابه‌جایی ماه‌های حرام (نسیء) از اختیاراتی بود که پس از تسلط خزاعی‌ها بر مکه، به بنی‌کنانه واگذار شد. کنانی‌ها که از این پس فتوادهندگان عرب جاهلی به شمار می‌آمدند، حرمت پیاپی سه ماه ذی‌قعده، ذی‌حجه و محرم را مایه مشقت و مانع از ادامه نبردهای خود می‌دانستند. از این رو، در موسم حج با اعلام جابه‌جایی ماه‌ها و تاخیر‌ انداختن ماه محرم، توالی سه ماه حرام را از میان ‌بردند. این بدعت را که از آن به «نَسیء» یاد شده است، حذیفه از بنیمالک بن کنانه بنا نهاد و فرزندانش تا پس از اسلام ادامه دادند.
جز گزارشی که قبیله بنی‌کنانه را پایه‌گذار این بدعت شمرده است، دیگر گزارش‌ها تنها مردی از کنانه را بدعت‌گذار معرفی کرده و نامی از وی نبرده‌اند. اما برخی با ذکر نام افرادی از کنانه، آن‌ها را پایه‌گذار این بدعت شمرده‌اند. با پیدایش اسلام، این بدعت کنانی‌ها برچیده شد و حرمت سه ماه حرام به حالت نخست خود بازگشت. خداوند با نزول آیه ۳۷ سوره توبه نسی‌ء و به تاخیر افکندن ماه‌های حرام را نشانه فزونی کفر معرفی کرد: «اِنَّمَا النَّسـِیءُ زیادَةٌ فِی الکُفرِ یُضَلُّ بِهِ الَّذینَ کَفَروا یُحِلّونَهُ عامًا ویُحَرِّمونَهُ عامًا لِیواطِوا عِدَّةَ ما حَرَّمَ اللهُ فَیُحِلّوا ما حَرَّمَ اللهُ زُیِّنَ لَهُم سوءُ اَعملِهِم واللهُ لا یَهدِی القَومَ الکفِرین‌.»
برخی شخصیت‌های کنانه در بدعت جاهلی نسیء نقش اساسی داشتند؛ از جمله جنادة بن عوف معروف به ابوثمامه، از بنی‌فقیم تیره‌ای از بنیمالک کنانی، که از مجریان بدعت نسیء در مدت ۴۰ سال بود. هم‌قبیله او «قلع» هفت سال و «امیه» ۱۱ سال این سنت را ادامه دادند. نخستین فردی که از این قبیله عهده‌دار این منصب جاهلی بود، حذیفة بن عبد بن فقیم نام داشت. پس از او پسرش قلع، سپس عباد بن قلع، قلع بن عباد، امیة بن قلع، عوف بن امیه و در نهایت جناده، این سنت جاهلی را پی گرفتند.
[۹۴] هروی، ابن سلام، النسب، ص۲۲۳.

‚

۶.۲ - ترک وقوف در عرفه

کنانی‌ها در موسم حج از سر همراهی با قریش در مکه می‌ماندند و به عرفات نمی‌رفتند، در حالی که وقوف در عرفه را از مناسک حج ابراهیمی ‌دانسته، خود نیز به آن اقرار داشتند. این بدعت که تا پس از ظهور اسلام نیز ادامه داشت، با نزول آیات ۱۹۸-۱۹۹ سوره بقره از میان برداشته شد. خداوند در این آیه همگی را دستور داد تا در عرفات وقوف کنند و از آن جا به مشعر الحرام روند و سپس به مِنا کوچ کنند: «... فَاِذا اَفَضْتُمْ مِنْ عَرَفاتٍ فَاذْکُرُوا اللهَ عِنْدَ الْمَشْعَرِ الْحَرامِ... • ثُمَّ اَفیضُوا مِنْ حَیْثُ اَفاضَ النَّاسُ وَ اسْتَغْفِرُوا اللهَ اِنَّ اللهَ غَفُورٌ رَحیمٌ.»

۶.۳ - طواف با بدن برهنه

ابن عسکر در تفسیر آیه ۲۸ سوره اعراف بنی‌کنانه را از کسانی شمرده است که برهنه طواف می‌کردند.
[۹۸] ابن عسکر، محمد بن علی، التکمیل و الاتمام، ص۱۴۸-۱۴۹.
طبرسی نیز در تفسیر همین آیه، چنین بدعتی را به حُمسی‌ها نسبت داده که کنانیان هم از ایشان بوده‌اند. در گزارشی دیگر آمده است که بنی‌عامر بن صعصعه، از قبایل حُمسی، بدون لباس طواف می‌کردند. از این سه گزارش برمی‌آید که حُمسی‌ها، از جمله بنی‌کنانه، چنین بدعتی را مرتکب شده، طواف را برهنه انجام می‌دادند. به فرض که چنین طوافی از حُمسیان و بنی‌کنانه سر نزده باشد، آن‌ها را باید از مسببان و پایه‌گذاران این بدعت شمرد؛ زیرا قانونی را وضع کرده بودند که بر پایه آن، هر غیر حُمسی تنها در لباس حُمسیان می‌توانست طواف کند. بر پایه این قانون، اگر کسی به لباس حُمسی دسترس نداشت یا از فراهم کردن آن ناتوان بود، بایستی برهنه طواف بگزارد و چنانچه به ناچار با لباس خود طواف می‌کرد، می‌بایست پس از طواف آن را به دور‌ اندازد و هرگز خودش یا کسی دیگر از آن استفاده نکند.
ƒ

با آغاز دعوت پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) به یگانه‌پرستی در مکه، بعضی اعضای بنی‌کنانه از نخستین کسانی بودند که این دعوت را اجابت کرده، به پیامبر ایمان آوردند. ابوذر غفاری نخستین مسلمان از کنانیان و چهارمین ایمان آورنده به پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) بود.
[۱۰۳] ابن کلبی، هشام بن محمد، جمهرة النسب، ص۲۲۰.
همچنین ایاس، خالد، عاقل و عامر پسران بکیر، از قبیله بنی‌لیث، نخستین مسلمانان کنانی بودند که در مکه و در مخفیگاه «دار ارقم» به اسلام گرویدند.
پس از ناتوانی قریش در برابر دعوت پیامبر و مقاومت بنی‌هاشم در برابر دیگر قبایل، قریشیان در منطقه «خیف کنانه» هم‌سوگند شدند که با بنی‌هاشم و بنی‌عبدالمطلب ازدواج و داد و ستد نکنند تا آن‌ها را ناچار سازند که پیامبر را تحویل دهند.
[۱۰۷] ابن کلبی، هشام بن محمد، جمهرة النسب، ج۲، ص۱۹۲.


۷.۱ - نزول آیه ۱۰۰ سوره نساء

پس از هجرت پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) به مدینه نیز افرادی‌ اندک از قبایل کنانی به اسلام روی آوردند. آورده‌اند که مردی از کنانه که در مکه به دین پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) درآمده بود، پس از هجرت پیامبر از مکه، به قصد دیدار او رهسپار مدینه شد؛ اما در میانه راه مرد. در این زمینه آیه «... و مَن یَخرُج مِن بَیتِهِ مُهاجِرًا اِلَی اللهِ و رَسولِهِ ثُمَّ یُدرِکهُ المَوتُ...» نازل شد.

۷.۲ - نزول آیه ۳۳ سوره مائده

در گزارشی دیگر آمده که برخی کنانی‌ها نزد پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) آمدند تا اسلام آورند؛ اما گروهی راه را بر ایشان بسته، آن‌ها را کشتند و اموالشان را به غارت بردند. پس از این رویداد، آیه ۳۳ سوره مائده نازل شد و این‌گونه رفتار را محاربه و فساد شمرد و سزای محاربان و مفسدان را در دنیا اعدام یا بر صلیب آویخته شدن یا قطع عضو یا تبعید و در آخرت عذابی بزرگ معرفی کرد.

۷.۳ - انعقاد پیمان عدم تعرض

پس از استقرار پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) در مدینه، به سبب وجود سکونت‌گاه‌هایی بسیار از قبایل کنانه نزدیک مدینه، برخی از ایشان با رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) پیمان عدم تعرض بستند و از همراهی با قریش روی گرداندند. بر پایه صلح‌نامه‌ای که میان رسول خدا و شماری از بنی‌کنانه در غزوه ابواء بسته شد، آن‌ها تعهد سپردند تا از هر‌گونه تجهیز بر ضد مسلمانان بپرهیزند و دشمنان اسلام را یاری ندهند. بر پایه چنین تعهدی، دسته‌ای از بنی‌کنانه در نبرد بدر موضع بی‌طرفانه گرفتند و مشرکان قریش را یاری نکردند. برخی مفسران ذیل آیه ۴۸ سوره انفال از پیمان برخی قبایل کنانی با پیامبر و بی‌طرفی آن‌ها در نبرد بدر که موجب نگرانی قریش شده بود، یاد کرده‌اند. شاید از همین روی، خداوند با نزول آیه ۸ سوره ممتحنه مسلمانان را از نیکی و انصاف به این گروه از کنانیان بازنداشت.

۷.۴ - شرکت در غزوه احد

افزون بر این، برخی گزارش‌ها از حضور مردان کنانی در سپاه مشرکان در اُحُد

۷.۵ - شرکت در غزوه خندق

نیز گروهی از آن‌ها از جمله عمرو بن عبدود در خندق گزارش داده‌اند.

۷.۶ - نزول برخی آیات سوره برائت

در سال نهم ق و با نزول سوره برائت، از حضور مشرکان در مکه پیشگیری شد؛ اما این حکم شامل قبایل مشرک هم‌پیمان با پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) که بیشتر کنانی بودند، نمی‌شد. از این رو، ذیل برخی آیات سوره توبه، از پایبندی آنان به پیمان‌هایشان سخن به میان آمده است. برابر گزارش‌هایی که ذیل آیه ۷ سوره توبه در دست است، بنی‌ضمره و بنی‌بکر از تیره‌های مشهور کنانی، بر پیمان خود با پیامبر استوار مانده، همانند قریش و دیگر گروه‌ها عهد نشکستند. همچنین از اخباری که ذیل آیه ۴ همین سوره آمده است، دانسته می‌شود که مقصود از «اِلاَّ الَّذینَ عاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِکینَ...» گروه‌هایی از بنی‌کنانه شامل بنی‌ضمره و بنی‌مدلج بوده‌اند. آن‌ها از هم‌پیمانان پیامبر بودند و بر پیمان خود استوار ماندند. به نظر می‌رسد که واپسین رویارویی مسلمانان با کنانی‌ها در سریّه بنی‌جُزیمه بود که پس از فتح مکه رخ داد. خالد بن ولید در این سریّه بسیاری از افراد این تیره را به ناحق کشت.

۷.۷ - اسلام آوردن در میدان‌های دیگر

برخی دیگر از تیره‌های کنانی در سال نهم ق معروف به «عام الوفود» کنار دیگر هیئت‌ها و گروه‌ها نزد پیامبر آمدند و اسلام آوردند. در این میان، می‌توان به هیئت‌های بنی‌علیم به ریاست قُطن و انس پسران حارثه، بنی‌لیث به ریاست صَعب بن جُثامه، و بنی‌بُکیر به ریاست عدی بن شراحیل اشاره کرد. بر این اساس، بیشتر کنانیان تا سال‌های پایانی زندگانی پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) مسلمان نشده بودند. نبردهای خیبر، حنین، فتح مکه و چندین غزوه و سریه دیگر از میدان‌هایی بود که‌ اندک مسلمانان کنانه در آن‌ها شرکت کردند؛ اعتماد پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) به بعضی از مسلمانان بنی‌کنانه چنان بود که چون برای حج یا غزوه‌ای به بیرون از مدینه می‌رفت، کسی از کنانی‌ها را در جای خود می‌نشاند. عویف بن اضبط، کلثوم بن حصین
[۱۴۱] محدث نوری، حسین، المستدرک، ج۳، ص۵۹۳.
و سباع بن عرفطه
[۱۴۲] ابن کلبی، هشام بن محمد، جمهرة النسب، ص۲۱۶.
از این افراد بودند. پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) از برخی مسلمانان کنانی از جمله عمرو بن امیه ضمری برای اجرای ماموریت‌های ویژه مانند قتل ابوسفیان، دعوت نجاشی به اسلام، استقبال از سپاه جعفر بن ابی‌طالب، و بازگرداندن جنازه خبیب بن عدی، از یاران پیامبر کمک می‌گرفت.
ƒ

قبیله بزرگ بنی‌کنانه به سبب گستردگی و انشعاب قبایل گوناگون از آن، در روزگار جاهلیت و اسلام، چهره‌هایی بنام در زمینه‌های گوناگون داشته‌ است.

۸.۱ - رهبران سیاسی

بعضی از آنان رهبر سیاسی یا نظامی قبیله خود بوده‌اند؛ همچون: ابونوفل معاویة بن عروة، مالک بن صخر از بنی‌ضمره، صفوان بن امیه، معن بن حرمله از بنی‌مدلج، حُلَیس بن علقمه از بنی‌حارث بن عبد مناة،
[۱۵۳] هروی، ابن سلام، النسب، ص۲۲۳.
صعب بن جثامه لیثی، و عدی بن شراحیل.

۸.۲ - شخصیت‌های مشهور در اخلاق و رفتار

گروهی در ویژگی‌های اخلاقی و رفتاری همانند بخشندگی، مهمان‌دوستی، دلیری و شرافت شهره بودند؛ از جمله: سُلمی بن نوفل، علقمة بن مرحل، ابواناس، ابومالک بن کلثوم، و هشام بن خلف از بنی‌فراس.

۸.۳ - رزمندگان

شماری همچون علقمة بن مرحل، ربیعة بن مکدم از بنی‌فراس،
[۱۶۶] سویدی، محمدامین، سبائک الذهب، ص۲۶۵.
و عمرو بن عبدود از رزمندگان و سواران نامی بنی‌کنانه در زمانه خود به شمار می‌آمدند.

۸.۴ - شاعران و ادیبان

ادیبان و شاعرانی نیز میان این قبیله بوده‌اند که می‌توان از ابواناس دوئلی و فرزندش انس و نیز ابوالاسود دوئلی،
[۱۷۲] سویدی، محمدامین، سبائک الذهب، ص۲۷۱.
بنیان‌گذار دانش نحو، نام برد.


(۱) الاخبار الطوال، ابن داود الدینوری (م،۲۸۲ق)، به کوشش عبدالمنعم، قم، الرضی، ۱۴۱۲ق.
(۲) اخبار مکه، الازرقی (م،۲۴۸ق)، به کوشش رشدی الصالح، مکه، دار اندلس للنشر.
(۳) الاشتقاق، ابن درید (م،۳۲۱ق)، به کوشش عبدالسلام، بیروت، دار الجیل، ۱۴۱۱ق.
(۴) الاصنام (تنکیس الاصنام)، هشام بن محمد کلبی (م،۲۰۴ق)، به کوشش احمد زکی، قاهره، دار الكتب المصريه.
(۵) الاعلام، الزرکلی (م،۱۳۸۹ق)، بیروت، دار العلم للملایین، ۱۹۹۷م.
(۶) الامالی، الطوسی (م،۴۶۰ق)، قم، دار الثقافه، ۱۴۱۴ق.
(۷) انساب الاشراف، البلاذری (م،۲۷۹ق)، به کوشش زکار و زرکلی، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۷ق.
(۸) بحار الانوار، المجلسی (م،۱۱۱۰ق)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۳ق.
(۹) البحر المحیط، ابوحیان الاندلسی (م،۷۵۴ق)، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۲ق.
(۱۰) تاریخ الیعقوبی، احمد بن یعقوب (م،۲۹۲ق)، بیروت، دار صادر، ۱۴۱۵ق.
(۱۱) تفسیر ابن ابی‌حاتم (تفسیر القرآن العظیم)، ابن ابی‌حاتم (م،۳۲۷ق)، به کوشش اسعد محمد، ریاض، مكتبة نزارمصطفى الباز.
(۱۲) تفسیر ابن کثیر (تفسیر القرآن العظیم)، ابن کثیر (م،۷۷۴ق)، به کوشش مرعشلی، بیروت، دار المعرفه، ۱۴۰۹ق.
(۱۳) تفسیر بیضاوی (انوار التنزیل)، البیضاوی (م،۶۸۵ق)، به کوشش عبدالقادر، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۶ق.
(۱۴) تفسیر قرطبی (الجامع لاحکام القرآن)، القرطبی (م،۶۷۱ق)، بیروت، دار احياء التراث العربي، ۱۴۰۵ق.
(۱۵) تفسیر القمی، القمی (م،۳۰۷ق)، به کوشش الجزائری، لبنان، دار السرور، ۱۴۱۱ق.
(۱۶) التکمیل و الاتمام، ابن عسکر (م،۶۳۷ق)، به کوشش اسماعیل مروه، بیروت، دار الفکر المعاصر، ۱۴۱۸ق.
(۱۷) جامع البیان، الطبری (م،۳۱۰ق)، به کوشش احمد محمدشاكر، قاهره، ۱۳۷۴ق.
(۱۸) جامع انساب قبائل العرب، سلطان طریخم المذهن السرحانی، قطر، دار الثقافه.
(۱۹) جمهرة النسب، هشام بن محمد کلبی (م،۲۰۴ق)، عالم الکتب.
(۲۰) روض الجنان، ابوالفتوح رازی (م،۵۵۴ق)، به کوشش یاحقی و ناصح، مشهد، آستان قدس رضوی، ۱۳۷۵ش.
(۲۱) سبائک الذهب، محمد امین سویدی، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۵ق.
(۲۲) سیر اعلام النبلاء، الذهبی (م،۷۴۸ق)، به کوشش گروهی از محققان، بیروت، الرساله، ۱۴۱۳ق.
(۲۳) سیره ابن اسحق (السیر و المغازی)، ابن اسحق (م،۱۵۱ق)، به کوشش سهیل زکار، قم، دفتر مطالعات تاریخ و معارف اسلامی، ۱۳۶۸ش.
(۲۴) السیرة النبویه، ابن هشام (م،۲۱۳/۲۱۸ق)، به کوشش السقاء و دیگران، بیروت، المکتبة العلمیه.
(۲۵) الکشاف، الزمخشری (م،۵۳۸ق)، قم، بلاغت، ۱۴۱۵ق.
(۲۶) مجمع البیان، الطبرسی (م،۵۴۸ق)، بیروت، دار المعرفه، ۱۴۰۶ق.
(۲۷) المحبّر، ابن حبیب (م،۲۴۵ق)، به کوشش ایلزه لیختن شتیتر، بیروت، دار الآفاق الجدیده.
(۲۸) مستدرک الوسائل، النوری (م،۱۳۲۰ق)، بیروت، آل البیت، ۱۴۰۸ق.
(۲۹) مسند احمد، احمد بن حنبل (م،۲۴۱ق)، به کوشش شعيب الأرنؤوط، عادل مرشد، وآخرون، مؤسسة الرساله، ۱۴۲۱ق.
(۳۰) المعارف، ابن قتیبه (م،۳۷۶ق)، به کوشش ثروت عکاشه، قاهره، الهيئة المصرية العامة للكتاب، ۱۹۹۲م.
(۳۱) معجم قبائل العرب، عمر کحّاله، بیروت، الرساله، ۱۴۰۵ق.
(۳۲) المغازی، الواقدی (م،۲۰۷ق)، به کوشش مارسدن جونس، بیروت، اعلمی، ۱۴۰۹ق.
(۳۳) معجم البلدان، یاقوت الحموی (م،۶۲۶ق)، بیروت، دار صادر، ۱۹۹۵م.
(۳۴) المفصل، جواد علی.
(۳۵) المنمق، ابن حبیب (م،۲۴۵ق)، به کوشش احمد فاروق، بیروت، عالم الکتب، ۱۴۰۵ق.
(۳۶) المیزان، الطباطبائی (م،۱۴۰۲ق)، بیروت، اسماعيليان.
(۳۷) النسب، ابن سلّام الهروی (م،۲۲۴ق)، به کوشش مریم محمد، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۰ق.


۱. ابن کلبی، هشام بن محمد، جمهرة النسب، ص۱۳۴-۱۳۷.    
۲. بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۸۳.    
۳. سویدی، محمدامین، سبائک الذهب، ص۲۶۴-۲۶۵.
۴. ابن کلبی، هشام بن محمد، جمهرة النسب، ص۱۳۴.    
۵. هروی، ابن سلام، النسب، ص۲۲۱.
۶. جواد، علی، المفصل، ج۷، ص۲۳.    
۷. هروی، ابن سلام، النسب، ص۲۲۱-۲۲۵.
۸. بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۸۳-۱۴۷.    
۹. کحاله، عمر، معجم قبائل العرب، ج۳، ص۹۹۶-۹۹۷.    
۱۰. نک:طوسی، محمد بن حسن‌، الامالی، ص۲۴۶.    
۱۱. مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۱۶، ص۳۲۳.    
۱۲. مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۱۶، ص۳۲۵.    
۱۳. بغدادی، محمد بن حبیب، المنمق، ص۲۰-۲۵.    
۱۴. هروی، ابن سلام، النسب، ص۲۲۱.
۱۵. بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۸۳-۱۴۵.    
۱۶. سویدی، محمدامین، سبائک الذهب، ص۲۶۵.
۱۷. بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۱۳۸.    
۱۸. مذهن سرحانی، سلطان طريخم، جامع انساب قبائل العرب، ص۱۲۴.
۱۹. کحاله، عمر، معجم قبائل العرب، ج۳، ص۹۹۶-۹۹۷.    
۲۰. کحاله، عمر، معجم قبائل العرب، ج۳، ۱۰۱۹-۱۰۲۰.    
۲۱. ذهبی، شمس‌الدين، سیر اعلام النبلاء، ج۷، ص۳۷۴.
۲۲. ازرقی، محمد بن عبدالله، اخبار مکه، ج۱، ص۱۷۹.    
۲۳. حموی، یاقوت، معجم البلدان، ج۵، ص۵۸-۵۹.    
۲۴. ابن کلبی، هشام بن محمد، جمهرة النسب، ص۱۵۰.    
۲۵. بغدادی، محمد بن حبیب، المحبر، ص۱۴۱.    
۲۶. بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۱۰۷.    
۲۷. قرطبی، شمس‌الدین، تفسیر قرطبی، ج۱۲، ص۳۱۷.    
۲۸. نور/سوره۲۴، آیه۶۱.    
۲۹. سویدی، محمدامین، سبائک الذهب، ص۲۷۲.
۳۰. قرطبی، شمس‌الدین، تفسیر قرطبی، ج۱۵، ص۱۳۴-۱۳۵.    
۳۱. نحل/سوره۱۶، آیه۵۷.    
۳۲. قرطبی، شمس‌الدین، تفسیر قرطبی، ج۱۰، ص۱۱۶.    
۳۳. صافات/سوره۳۷، آیه۱۵۸.    
۳۴. طباطبائی، سید محمدحسین، المیزان، ج۱۷، ص۱۷۳.    
۳۵. ابن هشام، عبدالملک، السیرة النبویه، ج۱، ص۵۵.    
۳۶. ازرقی، محمد بن عبدالله، اخبار مکه، ج۱، ص۱۲۶.    
۳۷. جواد، علی، المفصل، ج۱۱، ص۲۴۱.    
۳۸. قرطبی، شمس‌الدین، تفسیر قرطبی، ج۱۷، ص۹۹.    
۳۹. ابن کثیر، ابوالفداء، تفسیر ابن کثیر، ج۴، ص۲۷۲.    
۴۰. نجم/سوره۵۳، آیه۱۹.    
۴۱. بغدادی، محمد بن حبیب، المحبر، ص۳۱۶.    
۴۲. یعقوبی، احمد بن اسحاق، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۵۵.    
۴۳. زرکلی، خیرالدین، الاعلام، ج۵، ص۲۳۴.    
۴۴. بغدادی، محمد بن حبیب، المحبر، ص۳۱۸.    
۴۵. زرکلی، خیرالدین، الاعلام، ج۵، ص۲۳۴.    
۴۶. ابن کلبی، هشام بن محمد، الاصنام، ص۲۸.    
۴۷. ابن کلبی، هشام بن محمد، الاصنام، ۳۶.    
۴۸. ابن هشام، عبدالملک، السیرة النبویه، ج۱، ص۵۳.    
۴۹. یعقوبی، احمد بن اسحاق، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۵۵.    
۵۰. یعقوبی، احمد بن اسحاق، تاریخ یعقوبی، ج۱، ص۲۵۵.    
۵۱. ابن هشام، عبدالملک، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۱۹.    
۵۲. بغدادی، محمد بن حبیب، المحبر، ص۱۹۶.    
۵۳. بغدادی، محمد بن حبیب، المنمق، ص۱۶۰-۱۶۱.    
۵۴. کحاله، عمر، معجم قبائل العرب، ج۳، ص۹۹۷.    
۵۵. بغدادی، محمد بن حبیب، المنمق، ص۱۶۱.    
۵۶. سویدی، محمدامین، سبائک الذهب، ص۴۴۹.
۵۷. کحاله، عمر، معجم قبائل العرب، ج۳، ص۹۹۷.    
۵۸. دینوری، ابن قتیبة، المعارف، ص۶۰۴.    
۵۹. سویدی، محمدامین، سبائک الذهب، ص۴۴۹.
۶۰. کحاله، عمر، معجم قبائل العرب، ج۳، ص۹۹۷.    
۶۱. بغدادی، محمد بن حبیب، المحبر، ص۲۴۶.    
۶۲. بغدادی، محمد بن حبیب، المنمق، ص۱۱۵.    
۶۳. بغدادی، محمد بن حبیب، المحبر، ص۲۴۶.    
۶۴. بغدادی، محمد بن حبیب، المنمق، ص۱۲۳-۱۲۵.    
۶۵. ابن کلبی، هشام بن محمد، جمهرة النسب، ص۲۰۸.
۶۶. بغدادی، محمد بن حبیب، المنمق، ص۱۳۲-۱۳۳.    
۶۷. بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۱۰۶.    
۶۸. کحاله، عمر، معجم قبائل العرب، ج۳، ص۹۹۷.    
۶۹. بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۱۳۸-۱۴۰.    
۷۰. جواد، علی، المفصل، ج۷، ص۹۱.    
۷۱. ابن هشام، عبدالملک، السیرة النبویه، ج۱، ص۷۴.    
۷۲. جواد، علی، المفصل، ج۷، ص۱۵.    
۷۳. جواد، علی، المفصل، ج۷، ص۹۱.    
۷۴. ازرقی، محمد بن عبدالله، اخبار مکه، ج۱، ص۱۰۳-۱۰۷.    
۷۵. جواد، علی، المفصل، ج۷، ص۴۳-۴۵.    
۷۶. جواد، علی، المفصل، ج۶، ص۱۹۸-۲۰۰.    
۷۷. ابن هشام، عبدالملک، السیرة النبویه، ج۱، ص۳۰-۳۱.    
۷۸. دینوری، ابوحنیفة، الاخبار الطوال، ص۳۹.    
۷۹. جواد، علی، المفصل، ج۷، ص۱۶-۱۷.    
۸۰. ابن هشام، عبدالملک، السیرة النبویه، ج۱، ص۲۸-۲۹.    
۸۱. ازرقی، محمد بن عبدالله، اخبار مکه، ج۱، ص۱۷۹.    
۸۲. بغدادی، محمد بن حبیب، المحبر، ص۱۵۶.    
۸۳. بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۱۴۱-۱۴۴.    
۸۴. بغدادی، محمد بن حبیب، المحبر، ص۱۵۶-۱۵۷.    
۸۵. ابن هشام، عبدالملک، السیرة النبویه، ج۱، ص۲۸-۲۹.    
۸۶. زمخشری، محمود بن عمرو، الکشاف، ج۲، ص۲۷۰.    
۸۷. قمی، علی بن ابراهیم‌، تفسیر قمی، ج۱، ص۲۹۰.    
۸۸. طبری، محمد بن جریر، جامع البیان، ج۱۴، ص۲۴۶.    
۸۹. ابن ابی‌حاتم، عبدالرحمن بن محمد، تفسیر ابن ابی‌حاتم، ج۶، ص۵۲.    
۹۰. بغدادی، محمد بن حبیب، المحبر، ص۱۵۷.    
۹۱. ازرقی، محمد بن عبدالله، اخبار مکه، ج۱، ص۱۷۹.    
۹۲. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان، ج۵، ص۴۵.    
۹۳. توبه/سوره۹، آیه۳۷.    
۹۴. هروی، ابن سلام، النسب، ص۲۲۳.
۹۵. بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۱۴۱- ۱۴۴.    
۹۶. بقره/سوره۲، آیه۱۹۸-۱۹۹.    
۹۷. اعراف/سوره۷، آیه۲۸.    
۹۸. ابن عسکر، محمد بن علی، التکمیل و الاتمام، ص۱۴۸-۱۴۹.
۹۹. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان، ج۴، ص۶۳۳.    
۱۰۰. ازرقی، محمد بن عبدالله، اخبار مکه، ج۱، ص۱۷۹.    
۱۰۱. بغدادی، محمد بن حبیب، المحبر، ص۱۸۱.    
۱۰۲. ابن هشام، عبدالملک، السیرة النبویه، ج۱، ص۱۳۰.    
۱۰۳. ابن کلبی، هشام بن محمد، جمهرة النسب، ص۲۲۰.
۱۰۴. بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۱۲۴-۱۲۸.    
۱۰۵. ابن کلبی، هشام بن محمد، جمهرة النسب، ص۱۴۶.    
۱۰۶. بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۹۸-۹۹.    
۱۰۷. ابن کلبی، هشام بن محمد، جمهرة النسب، ج۲، ص۱۹۲.
۱۰۸. نساء/سوره۴، آیه۱۰۰.    
۱۰۹. طبری، محمد بن جریر، جامع البیان، ج۹، ص۱۱۴.    
۱۱۰. مائده/سوره۵، آیه۳۳.    
۱۱۱. رازی، ابوالفتوح، روض الجنان، ج۶، ص۳۵۵.    
۱۱۲. واقدی، محمد بن عمر، المغازی، ج۱، ص۱۱-۱۲.    
۱۱۳. انفال/سوره۸، آیه۴۸.    
۱۱۴. طبری، محمد بن جریر، جامع البیان، ج۱۳، ص۸-۱۰.    
۱۱۵. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان، ج۴، ص۸۴۴-۸۴۵.    
۱۱۶. بیضاوی، ناصرالدین، تفسیر بیضاوی، ج۳، ص۱۱۳.    
۱۱۷. ممتحنه/سوره۶۰، آیه۸.    
۱۱۸. ابوحیان اندلسی، محمد بن یوسف، البحر المحیط، ج۱۰، ص۱۵۶.    
۱۱۹. واقدی، محمد بن عمر، المغازی، ج۱، ص۲۰۳.    
۱۲۰. ابن یسار، محمد بن اسحاق، سیره ابن اسحق، ص۳۲۲-۳۲۳.    
۱۲۱. بغدادی، محمد بن حبیب، المحبر، ص۲۴۶.    
۱۲۲. واقدی، محمد بن عمر، المغازی، ج۲، ص۴۹۶.    
۱۲۳. بغدادی، محمد بن حبیب، المحبر، ص۱۷۵.    
۱۲۴. ابن درید، محمد بن حسن، الاشتقاق، ص۱۱۰.    
۱۲۵. توبه/سوره۹، آیه۷.    
۱۲۶. زمخشری، محمود بن عمرو، الکشاف، ج۲، ص۲۴۹.    
۱۲۷. طبری، محمد بن جریر، جامع البیان، ج۱۴، ص۱۴۲.    
۱۲۸. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان، ج۵، ص۹.    
۱۲۹. رازی، ابوالفتوح، روض الجنان، ج۹، ص۱۷۸.    
۱۳۰. واقدی، محمد بن عمر، المغازی، ج۳، ص۸۸۳.    
۱۳۱. ابن کلبی، هشام بن محمد، جمهرة النسب، ص۱۶۰.    
۱۳۲. بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۱۳۵-۱۳۶.    
۱۳۳. یعقوبی، احمد بن اسحاق، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۷۹.    
۱۳۴. بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۱۲۹-۱۳۰.    
۱۳۵. بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۱۳۴.    
۱۳۶. بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۱۳۰.    
۱۳۷. واقدی، محمد بن عمر، المغازی، ج۲، ص۸۲۰.    
۱۳۸. ابن کلبی، هشام بن محمد، جمهرة النسب، ص۱۵۱.    
۱۳۹. بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۱۰۹.    
۱۴۰. ابن حنبل، احمد، مسند احمد، ج۴، ص۲۲۲.    
۱۴۱. محدث نوری، حسین، المستدرک، ج۳، ص۵۹۳.
۱۴۲. ابن کلبی، هشام بن محمد، جمهرة النسب، ص۲۱۶.
۱۴۳. بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۱۳۲.    
۱۴۴. ابن کلبی، هشام بن محمد، جمهرة النسب، ص۱۵۰.    
۱۴۵. بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۱۰۶.    
۱۴۶. ابن کلبی، هشام بن محمد، جمهرة النسب، ص۱۵۳.    
۱۴۷. بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۱۲۰.    
۱۴۸. بغدادی، محمد بن حبیب، المحبر، ص۱۳۳.    
۱۴۹. ابن کلبی، هشام بن محمد، جمهرة النسب، ص۱۵۹.    
۱۵۰. بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۱۳۴.    
۱۵۱. ابن کلبی، هشام بن محمد، جمهرة النسب، ص۱۶۲.    
۱۵۲. بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۱۳۷.    
۱۵۳. هروی، ابن سلام، النسب، ص۲۲۳.
۱۵۴. یعقوبی، احمد بن اسحاق، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۷۹.    
۱۵۵. ابن کلبی، هشام بن محمد، جمهرة النسب، ص۱۵۰.    
۱۵۶. بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۱۰۷.    
۱۵۷. بغدادی، محمد بن حبیب، المحبر، ص۱۴۱.    
۱۵۸. بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۱۰۷.    
۱۵۹. ابن کلبی، هشام بن محمد، جمهرة النسب، ص۱۵۱.    
۱۶۰. بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۱۰۷-۱۰۸.    
۱۶۱. ابن کلبی، هشام بن محمد، جمهرة النسب، ص۱۵۹.    
۱۶۲. بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۱۳۴.    
۱۶۳. بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۱۴۶.    
۱۶۴. بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۱۰۷.    
۱۶۵. ابن درید، محمد بن حسن، الاشتقاق، ص۳۱۱.    
۱۶۶. سویدی، محمدامین، سبائک الذهب، ص۲۶۵.
۱۶۷. ابن درید، محمد بن حسن، الاشتقاق، ص۱۱۰.    
۱۶۸. ابن کلبی، هشام بن محمد، جمهرة النسب، ص۱۵۱.    
۱۶۹. بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۱۰۷-۱۰۹.    
۱۷۰. ابن کلبی، هشام بن محمد، جمهرة النسب، ص۱۵۲.    
۱۷۱. بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۱۱، ص۱۱۰-۱۱۸.    
۱۷۲. سویدی، محمدامین، سبائک الذهب، ص۲۷۱.



علی محمدی یدک، دانشنامه حج و حرمین شریفین، برگرفته از مقاله "بنی‌ کنانه"، تاریخ بازیابی۱۴۰۱/۰۳/۱۶.    






جعبه ابزار