• خواندن
  • نمایش تاریخچه
  • ویرایش
 

ابراهیم دنبلی خویی

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



میرزا ابراهیم دُنبُلی خویی (۱۲۴۰-۱۳۲۵ ه.ق)، فقیه و محدّث امامی قرن سیزدهم و چهاردهم هجری قمری بود.
میرزا ابراهیم در شهرستان خوی و بعد نجف اشرف علوم دینی را آموخته و به درجه اجتهاد رسید، پس از آن به زادگاهش برگشته و به تدریس، تحقیق و ارشاد مردم پرداخت. او از شاگردان شیخ انصاری، سید حسین کوه‌کمری، مهدی آل‌ کاشف‌الغطاء، محمّدحسین بن محمّدهاشم کاظمی به شمار می‌رود.
از خصوصیات بارز میرزا ابراهیم، تقوی، پرهیزکاری، اطعام فقرا، کثرت زیارت قبور ائمه (علیهم‌السّلام)، وقف اموال در راه خدا و رسیدگی به امور مردم بر شمرده‌اند. از ایشان تالیفات بسیاری در علوم مختلف برجای مانده است. این عالم در جریان مشروطه در خوی به شهادت رسید.

فهرست مندرجات

۱ - معرفی اجمالی
۲ - تحصیلات
       ۲.۱ - خوی
       ۲.۲ - نجف
       ۲.۳ - بازگشت به زادگاه
۳ - استادان
۴ - شاگردان
۵ - دعای مستجاب
۶ - مناظره با مجدّد شیرازی
۷ - سجایای اخلاقی
۸ - وقف اموال
۹ - تالیفات
       ۹.۱ - الاربعون حدیثا
       ۹.۲ - جنگ
       ۹.۳ - حاشیه بر فرائدالاصول
       ۹.۴ - ماة خبر
       ۹.۵ - الدرّة النّجفیّه
       ۹.۶ - الدّعوات
       ۹.۷ - رسالة فی الاصول
       ۹.۸ - شرح الشّرایع
       ۹.۹ - ملخّص بحارالانوار
       ۹.۱۰ - ملخّص المقال
۱۰ - آثار اجتماعی
۱۱ - از نگاه دیگران
       ۱۱.۱ - علامه امینی
       ۱۱.۲ - مدرّس تبریزی
       ۱۱.۳ - شیخ عبّاس قمی
       ۱۱.۴ - حرزالدّین
       ۱۱.۵ - سفیر فرانسه
۱۲ - داستان‌هایی از زندگی میرزا
       ۱۲.۱ - قحطی در عراق
       ۱۲.۲ - تثبیت بازار
       ۱۲.۳ - اهتمام به غسل جمعه
       ۱۲.۴ - برخورد با آرایشگر
۱۳ - بحران مشروطه در ایران
       ۱۳.۱ - خوی در مشروطه
       ۱۳.۲ - شهادت میرزا
       ۱۳.۳ - پس از شهادت
۱۴ - فهرست منابع‌
۱۵ - پانویس
۱۶ - منبع


ابراهیم دنبلی خویی فرزند حسین سال ۱۲۴۰ هـ. ق (در نقباء البشر، و دائرة المعارف تشیّع، ولادت وی ۱۲۴۷ هـ. ق. ذکر شده است.
[۲] آقا بزرگ طهرانی، محمدمحسن، طبقات‌ اعلام‌ الشیعه: نقباءالبشر فی القرن الرابع عشر، ج‌۸، ص‌۱۱۲.
[۳] آقا بزرگ طهرانی، محمدمحسن، طبقات‌ اعلام‌ الشیعه: نقباءالبشر فی القرن الرابع عشر، قسم ۱، ص‌۱۳.
) در شهر خوی متولد شد. (در وجه تسمیه خوی، از لغت کردی، به معنی نمک و نمکزار گرفته شده و علّت آن، وجود معادن نمک متعددی بوده که در اطراف شهر وجود داشته است. این شهر دارای قدمتی تاریخی است، که در سفرنامه‌ها، از قرن ششم میلادی ذکر شده، ولی اهمیّت و شهرت این شهر را می‌توان به پس از جنگ چالدران، که بین شاه اسماعیل صفوی و سلطان سلیم عثمانی در گرفته بود، بیان کرد. شهرستان خوی از شهرهای استان آذربایجان غربی، دارای آب و هوایی معتدل، و دارای سابقه طولانی فرهنگی است، و در زبان‌ها به دارالمؤمنین، شهرت دارد. خوی دارای حوزه علمیه قدیمی بوده و از این شهر علما و فرهیختگان برجسته‌ای برخاسته‌اند، که می‌توان به حاج میرزا محمّدحسن زنّوزی خویی، صاحب «ریاض الجنه» متوفّا ۱۲۲۳ ه ق.، سیّد حبیب‌الله خویی، صاحب «شرح نهج البلاغه»، مرجع بزرگ عالم تشیّع آیت‌الله سیّد ابوالقاسم خویی و نویسنده عالی‌مقام، دکتر عبّاس زریاب خویی و دیگران اشاره کرد.
[۴] ر. ک: اخگر، ایرج، مرگ هست و بازگشت نیست، ص۱۳۳ - ۱۳۴.
[۵] آقاسی، مهدی، تاریخ خوی، ص۶ - ۷.
)
(طایفه دنبل از بزرگترین طوایف آذربایجان و شعبه‌ای از اکراد می‌باشد. بزرگان آن طایفه از آغاز سلسله صفویه به بعد، در خوی و اطراف آن، قدرتی به هم رسانیدند. اغلب، حکومت خوی از طرف پادشاهان وقت، به این طایفه، تفویض می‌شود.
[۶] آقاسی، مهدی، تاریخ خوی، ص۴۶۶.
)
اجداد وی از خوانین و طبقه اشراف شهر بودند. پدرش از خان‌های معروف و رجال صاحب نام خوی و مدّتی والی خراسان بود. پدر میرزا ابراهیم، ارادت خاصّی به ائمه طاهرین (علیهم‌السّلام) داشت. او قسمتی از اموال خود را وقف امور خیریه همچون برپایی مراسم عزاداری سیّدالشهدا (علیه‌السّلام) و دادن افطار به فقرا در ماه مبارک رمضان نموده بود.
ثقة‌الاسلام تبریزی (شهادت در ۱۳۳۰) میرزا ابراهیم را اولین فرد از این خاندان می‌داند که به جرگه علمای دینی پیوسته، اما حبیب‌آبادی
[۸] حبیب‌آبادی، محمدعلی، مکارم‌الآثار، ج‌۴، ص‌۱۳۰۷.
پدر او را نیز از عالمان دین دانسته‌ است. از سوی دیگر، سعیدی
[۹] اوبن، اوژن، ایران امروز، ج۱، ص‌۸۴، پانویس ۲۵.
پدرش را از والیان خراسان برشمرده‌ است. میرزا ابراهیم منسوب به طایفه‌ای از کردها به نام دنبلی است، که خود را از نژاد برمکیان می‌دانستند و از زمان صفویه در نواحی آذربایجان قدرت و نفوذ یافتند.
[۱۱] مجتهدی، مهدی، رجال آذربایجان در عصر مشروطیت، ج۱، ص‌۴۷.



میرزا ابراهیم، تحصیلات علوم دینی را در خوی و نجف گذرانده است.

۲.۱ - خوی

میرزا ابراهیم از دوران کودکی عزمش را جزم نمود تا از راهی که پدرانش دنبال می‌کردند جدا شده و در حلقه اهل علم قرار گیرد. بنابراین به سوی حوزه‌های علمیّه، روآورد تا درس بیاموزد. میرزا ابراهیم، تحصیلات مقدّماتی حوزه را در شهرستان خوی، و در محضر عالمانی همچون شیخ محمّد نمازی (متوفّای ۱۲۵۰ هـ. ق.)، ملاّ حسن خویی (امام جمعه خوی، متوفّای ۱۲۴۶ هـ. ق.)، ملاّ علی خویی (متوفّای ۱۲۵۶ هـ. ق.)، و عدّه‌ای دیگر از بزرگان اهلِ علم سپری نمود.
[۱۲] آقاسی، مهدی، تاریخ خوی، ص۴۶۵.
[۱۳] صدرایی، علی، سیمای خوی، ص۱۷۸.
[۱۴] صدر حاج‌ سيدجوادی، احمد، دایرة المعارف تشیّع، ج۷، ص۳۴۴.

میرزا ابراهیم، در رابطه با تحصیل و ورود خود به حوزه علمیّه چنین می‌نویسد:
«اگرچه من اقلّ علماً و عملاً و اکثر خطاً و زللاً هستم، ولی خواستم که خود را در جمله جمیله ایشان منظور بدارم تا اسم من در ذکر اسامی شریفه جلیله، داخل بشود. فاقول: رفتم به معلّم به سعی و التماس خودم و علوم ادیبه را در بلده خوی، خواندم و خود را در سلک مشتغلین و محصلین قرار دادم و حال آن که من از اهل این مراتب نبودم، الاّ اینکه وارد شده «من تشبّه بقوم فهو منهم» هرکسی خود را به قومی تشبیه کند، پس از ایشان است.»
[۱۵] دنبلی خویی، ابراهیم، ملخص المقال، ص آخر کتاب.
[۱۶] واعظ خیابانی، محمّدعلی، علماء معاصرین، ص۹۱.


۲.۲ - نجف

میرزا ابراهیم برای تکمیل تحصیلات خود، در سال ۱۲۶۲ هـ. ق.
[۱۷] اوژن اوبن، ایران امروز، ترجمه علی‌اصغر سعیدی، ص۸۴.
[۱۸] ریاحی، محمّدامین، تاریخ خوی، ص۲۴۹.
راهی نجف شد. او در محضر استادانی والامقام تلمّذ نمود. و در علوم مختلف به بالاترین مراتب علمی رسید.
دنبلی، مطابق زندگینامه خودنوشتی که در پایان مُلخّص‌ المقال آورده‌ است، پس از این‌که مقدمات علوم اسلامی را در زادگاهش فرا گرفت، حدود بیست‌سالگی به نجف رفت و در درس شیخ انصاری (متوفی ۱۲۸۱) و سید حسین کوه‌کمری تبریزی (متوفی ۱۲۹۹) شرکت کرد،
[۲۰] حرزالدین، محمد، معارف‌ الرجال فی تراجم العلماء و الادباء، ج‌۱، ص‌۳۶.
[۲۱] آقا بزرگ طهرانی، محمدمحسن، طبقات‌ اعلام‌ الشیعه: نقباءالبشر فی القرن الرابع عشر، قسم ۱، ص‌۱۳.
وی افزون بر شیخ انصاری، از کسانی چون مهدی آل‌ کاشف‌الغطاء (متوفی ۱۲۸۸) و محمدحسین کاظمی (متوفی ۱۳۰۸) اجازه روایت گرفت.
[۲۲] حرزالدین، محمد، معارف‌ الرجال فی تراجم العلماء و الادباء، ج‌۱، ص‌۳۷.
[۲۳] موسوعة مؤلفی‌ الامامیة، ج‌۱، ص‌۲۰۲.


۲.۳ - بازگشت به زادگاه

پس از چندین سال اقامت در نجف و پس از پایان تحصیلات، با اخذ درجه اجتهاد با دستی پر به زادگاهش بازگشت و به ارشاد، تحقیق و تدریس پرداخت.
[۲۴] آقاسی، مهدی، تاریخ خوی، ص۴۶۴.
[۲۵] ریاحی، محمّدامین، تاریخ خوی، ص۲۴۹.
[۲۶] صدر حاج‌ سيدجوادی، احمد، دائرة المعارف تشیّع، ج۷، ص۳۴۴.



اکنون به شرح اسامی استادانی که حاج میرزا ابراهیم در نجف، اکثر‌ اندوخته‌های علمی خود را از آنان فراگرفته است می‌پردازیم.
۱. شیخ مرتضی انصاری (۱۲۱۴-۱۲۸۱ هـ. ق.) ، وی غالب دروس خود را در نجف از محضر شیخ بهره‌مند شده است. او در این‌باره می‌گوید:
«تلمذت فی الفقه و الاصول عند الشّیخ المرتضی الانصاری الّذی لم یکتحل حدقة الزّمان له بمثل و لا نظیر
[۲۷] دنبلی خویی، ابراهیم، ملخص المقال، ص آخر.
در نزد عالم نحریر، شیخ انصاری، که چشم روزگار مثل او را ندیده در اصول و فقه تلمّذ نمودم.»
۲. سیّد حسین بن محمّد کوه‌کمری (متوفّای ۱۲۹۹ هـ. ق.) بعد از رحلت شیخ انصاری، شیخ ابراهیم، ادامه تحصیلات خود را در محضر این سیّد گران‌مایه گذراند.
شیخ ما از بزرگانی چون شیخ مهدی بن علی آل کاشف الغطاء نجفی، (۱۲۲۶-۱۲۸۹ هـ. ق.) که از بزرگان و مراجع و فقهای زمان خود بود، و شیخ محمّدحسین بن محمّدهاشم کاظمی (۱۲۳۰-۱۳۰۸ هـ. ق.)، صاحب کتاب فقهی «هدایة الانام فی شرح شرایع الاسلام»، دارای اجازه روایی بود. حاج میرزا ابراهیم، در آخر کتاب «الاربعون حدیثا» به نقل روایات خود اشاره نموده است.
[۳۰] موسوعة مؤلفی الامامیه، مجمع الفکر الاسلامی، ج۱، ص۲۰۲.
[۳۱] قمی، شیخ عبّاس، فوائد الرضویه، ص۶.
[۳۲] واعظ خیابانی، محمّدعلی، علماء معاصرین، ص۸۹.
[۳۳] دنبلی خویی، ابراهیم، الاربعون حدیثاً، آخر کتاب.



در این قسمت اسامی چند تن از شاگردان میرزا ابراهیم را ذکر می‌کنیم:
۱. شیخ عبدالحسین بن محمّد اعلمی (۱۲۹۰-۱۳۷۰ هـ. ق.)
وی تحصیلات اولیه را، در شهرستان خوی، از حاج میرزا ابراهیم دنبلی، بهره‌مند و با تشویق استاد خود، راهی نجف اشرف گردید. آقای اعلمی نقل می‌کند: ما در طلیعه صبح در جلسه استاد حاضر می‌شدیم در حالی که هنوز آفتاب نزده بود و در روشنایی چراغ از فرمایشات استاد بهره می‌بردیم.
[۳۴] اعلمی، عبدالحسین، کلمة سواء.
[۳۵] حرزالدّین، محمّد، مقدمه معارف الرجال، ج۱، ص۳۷.
[۳۶] آقا بزرگ طهرانی، محمدمحسن، نقباء البشر، ج۱، ص۱۰.
[۳۷] بصیری، حسن، کرامات و حکایات پندآموز، ص۳۱.

شیخ عبدالحسین اعلمی، در نجف، از شاگردان ملاّ محمّدکاظم خراسانی و ملاّ‌ هادی تهرانی بود. از آثار علمی وی می‌توان به کتاب‌های «کلمة سواء» که به زبان عربی است و در مورد توحید نوشته شده و کتاب «اقامة الحجة فی ازالة الشّبهه» در ردّ غلات و بهائیّت که به زبان فارسی است، اشاره کرد.
۲. حاجی میر محمود ساجدی؛
۳. میرزا علیقلی؛
۴. میرزا ابراهیم سلماسی کاظمی (۱۲۷۴-۱۳۴۲ هـ. ق.)؛
عالم جلیل و فقیه بزرگوار، شیخ ابراهیم بن زینالعابدین سلماسی کاظمی، تنها کسی است که دارای اجازه روایی از شیخ ابراهیم دنبلی است.


دعا، از بالاترین عبادات است در رابطه با مکان و زمان و تاثیر آن در استجابت دعا تاکید فراوانی شده است. در حالات حاج میرزا ابراهیم آورده‌اند:
زمانی که برای اداء فریضه حج، عازم مکه مکرّمه شد استار کعبه را گرفته از خدا سه حاجت خواسته بود. اوّل این که: خدایا! مرا در هیچ جهت محتاج دیگران نکن. گویند: حتّی در طبابت نیز به دیگران محتاج نبود. دوم: خدایا! به من اولاد صالح عطاء کن و اگر صلاح نیست، بدون اولاد بمانم. سوم: مرگم را، شهادت در راه خودت قرار بده! هر سه دعای وی به اجابت رسید او تا آخر عمر صاحب فرزند نشد و به هیچ کسی، محتاج نبود و با شهادت از دنیا رفت.
[۳۸] بصیری، حسن، کرامات و حکایات پندآموز، ص۳۰.

او فرزندی نداشت، اما میرزا یحیی خوئی، پسر خواهرش، که بعدها امام‌ جمعه مشهور و عضو مجلس شورای ملی و مجلس مؤسّسان شد، تحت تربیت و مراقبت او بود.
[۴۰] حرزالدین، محمد، معارف‌ الرجال فی تراجم العلماء و الادباء، ج‌۱، ص‌۳۷.
[۴۱] مرسلوند، حسن، زندگینامه رجال و مشاهیر ایران، ج‌۱، ص‌۲۵۴.
[۴۲] موسوعة مؤلفی‌ الامامیة، مجمع الفکر الاسلامی، ج‌۱، ص‌۲۰۲.



برای پی بردن به مقام علمی حاج میرزا ابراهیم خویی، به داستان مناظره وی با مُجدّد شیرازی (میرزا محمدحسن شیرازی (متوفی ۱۳۱۲)) اشاره می‌کنیم.
آیت‌الله سیّد علی آقا شیرازی (۱۲۷۸-۱۳۵۵ هـ. ق.) فرزند امام مجدّد شیرازی، نقل کرده است که: روزی حاج میرزا ابراهیم خویی، در یکی از سفرهایش به عتبات مقدسه، در انجمنی که پدرم حضور داشت شرکت کرد و در رابطه با یک موضوع فرعی فقهی، میان آن دو دانشمند مناظره‌ای درگرفت. امام مجدّد شیرازی، درباره مساله‌ای نظری داد که مخالف با نظریه علاّمه خویی بود. حاج میرزا ابراهیم، به کاظمین رفت و امام مجدد شیرازی در فتوای خود تجدید نظر نمود و از رای خود عدول کرد و برایش ثابت شد که حقّ به جانب علاّمه خویی است.
[۴۳] انصاری، مرتضی، زندگانی و شخصیّت شیخ انصاری، ص۲۰۵.
[۴۵] آقا بزرگ طهرانی، محمدمحسن، طبقات‌ اعلام‌ الشیعه: نقباءالبشر فی القرن الرابع عشر، قسم ۱، ص‌۱۴.
[۴۶] امینی، عبدالحسین، شهداء الفضیلة، ج۱، ص‌۳۴۳.



این عالم، از نوابغ روزگار و دارای صفات حمیده و اوصاف کثیره است. او از نظر اخلاق پیشوای صاحبان اخلاق و در جود و کرم، انفاق در راه خدا، و تواضع و پرهیزکاری یگانه روزگار بود. عالمی عابد، زاهدی متّقی بود. شجاع بود و در گفتن حرف حقّ از هیچ مقامی پروا نداشت. همه ساله تمام فقیران شهر را بلکه تمام اهل شهر را بدون استثناء اطعام می‌کرد و در ماه مبارک رمضان، به نوبت به هر یک از پیش نمازهای شهر، اقتدا می‌نمود. به کسانی که ورشکست می‌شدند، کمک می‌کرد و هر که نیاز به سرمایه داشت، برایش سرمایه فراهم می‌نمود.
هنگام صحبت کلمه من را، هرگز به زبان نیاورده همواره از کلمه ما استفاده می‌کرد. از نظر مراعات آداب در اوج قرار داشت. علاقه شدیدی به ائمه اطهار (علیهم‌السّلام) داشت. در میان عالمان، معروف بود و کثیر الزیاره. هم ریاست مذهبی را بر عهده داشت و هم از توانگرترین مردم شهر خوی بود.
ثروت زیادی را، از راه ارث، تجارت و کشاورزی در دست داشت امّا مقدار ناچیزی را به مصرف شخصی و بقیه را در راه خیر و رضای خدا مصرف می‌کرد. هیچ فقیری از در خانه‌اش، دست خالی برنمی‌گشت و در کارهای روزمره خود، دارای نظم بود.
[۴۷] واعظ خیابانی، محمّدعلی، علماء معاصرین، ص۹۱.
[۴۸] آقاسی، مهدی، تاریخ خوی، ص۴۶۶.
[۴۹] بصیری، حسن، کرامات و حکایات پندآموز، ص۲۸-۳۰.



از جمله اموری که در اسلام، جایگاه ویژه‌ای دارد سنّت وقف اموال در راه خدا است. این عالم به تبعیت از ائمه طاهرین (علیهم‌السّلام)، تمام اموال خود را در راه خدا وقف نمود. گفته‌اند همه ثروت و منابع املاک خود را وقف کارهای خیر و تنها پنج‌درصد از درآمدش را صرفِ خانواده‌اش می‌کرد.
[۵۱] آقا بزرگ طهرانی، محمدمحسن، طبقات‌ اعلام‌ الشیعه: نقباءالبشر فی القرن الرابع عشر، قسم ۱، ص‌۱۳.

او موقوفات خود را به صورت کتابچه‌ای ـ در بیست و هشت صفحه با یک مقدمه و سه باب و چند فصل ـ تنظیم و به امضای علمای معروف آن زمان و میرزا محمّدعلی ـ ولیعهد حکومت وقت ـ رساند. در مقدّمه وقفنامه، درباره بی‌اعتباری دنیا و مصرف اموال در راه خدا چنین آورده است:
«بر ضمائر صافیه اولی الالباب و قلوب راکیه ارباب بصیرت، مخفی و مستور نیست که هر آفریده را‌ اندیشه بقای جاودانی محض خیال و بنی نوع انسان را در این سرای فانی، ثبات و قرار فرض محال است.»
در جایی دیگر می‌فرماید:
«مالی که برای آدمی ابد الآباد دست‌گیر باشد، همان [۱۰]     که در راه خدا و در وجوه برّ و احسان مصروف و در صدقه جاریه مبذول شود.»
باب اوّل، در بیان موقوفات، در چهار فصل نوشته شده است. فصلی در بیان اموال، فصلی در محلّ و مصرف منافع موقوفات و فصلی در متولّی و مباشر موقوفات و شرایط آن.
از محورهای مهمّ وقفنامه، این است که، تولیت آن را به عهده علمای معروف و مورد وثوق شهر گذاشته تا منافع آن را ضبط و در جاهایی که مورد نظرِ واقف است، مصرف نمایند. قسمتی از فرازهای مهمّ این وقفنامه به این شرح است:
پرداخت هزینه تعمیر مساجد خوی، تامین هزینه طلاّب نیازمند خوی، رسیدگی به فقیران و مستحقین خوی، احسان در دهه عاشورای حسینی به صورت هر ساله، افطاریه در شب‌های ماه مبارک رمضان، برقراری مجلس روضه سیّدالشهداء (علیه‌السّلام)، حج و زیارت عتبات به صورت نیابتی از طرف وی در هر سال، وقف چند دستگاه منزل مسکونی در نجف برای طلاّب نیازمند، وقف پانصد جلد کتاب ـ که در واقع کتابخانه شخصی وی بود ـ بعد از وفاتش به مدرسه نمازی خوی.
قابل یادآوری است که هم‌اکنون این موقوفات در اختیار اوقاف شهر است که سالانه چند میلیون تومان منافع آن در موارد مذکور صرف می‌شود.


با این‌که میرزا ابراهیم فردی آذری زبان بوده، امّا همه آثار خود را به زبان عربی نگاشته است. در این قسمت به آثار برجای مانده از وی اشاره می‌کنیم:

۹.۱ - الاربعون حدیثا

الاربعون حدیثا (تألیف در ۱۲۷۴)، وی در این اثر به چهل حدیث در مسائل اخلاقی، عقیدتی و فقهی با شرح لازم همراه با بررسی سند و متن آنها پرداخته است.
از کتاب چهل حدیث وی، نسخه خطّی (نسخه‌هایی به شماره: ۲۹۲ و ۲۱۳ در مدرسه نمازی خوی موجود است.) به شماره ۹۶۶۱ در کتابخانه آیت‌الله مرعشی موجود است. در ضمن این کتاب در سال ۱۲۹۹ هـ. ق. در تبریز، در قطع وزیری به چاپ رسیده است.
[۵۳] مشار، خانبابا، فهرست کتاب‌های چاپی عربی.
[۵۴] آقا بزرگ طهرانی، محمدمحسن، طبقات‌ اعلام‌ الشیعه: نقباء البشر فی القرن الرابع عشر، ج‌۱، ص‌۴۰۹.
[۵۵] موسوعة مؤلفی‌ الامامیة، مجمع الفکر الاسلامی، ج‌۱، ص‌۲۰۲.
در آخر این کتاب اجازه روایت خود را از دو استاد خود بیان می‌کند.

۹.۲ - جنگ

کتاب جُنگ در موضوعات متفرقه فقهی، اصولی، ادبی و عقیدتی نوشته شده است.
[۵۶] موسوعة مؤلفی‌ الامامیة، مجمع الفکر الاسلامی، ج‌۱، ص‌۲۰۲ـ۲۰۴.
نسخه خطّی آن، به شماره ۲۹۱ در مدرسه نمازی خوی موجود است.

۹.۳ - حاشیه بر فرائدالاصول

کتاب حاشیة علی فرائد الاصول به زبان عربی، حاشیه‌ای است بر فرائد الاصول شیخ مرتضی انصاری. از نسخه‌های خطّی (نسخه‌هایی با شماره ۷۲۳۲ و ۲۸۷۷ در کتابخانه آستان قدس رضوی نیز موجود است.
[۵۹] آقا بزرگ طهرانی، محمدمحسن، طبقات‌ اعلام‌ الشیعه: نقباءالبشر فی القرن الرابع عشر، ج‌۶، ص‌۱۵۲.
) این کتاب، به شماره ۳/ ۱۵۴۳ در دانشگاه الهیّات مشهد موجود است.

۹.۴ - ماة خبر

این کتاب حاوی صد حدیث یا بیشتر در موضوعات اخلاقی است. نسخه‌ای از این کتاب به شماره ۵۸۴ در مدرسه نمازی خوی وجود دارد.

۹.۵ - الدرّة النّجفیّه

الدُرَة النجفیة فی شرح نهج‌ البلاغة الحیدریه (تألیف ۱۲۹۱)، عربی و در دو قسمت تنظیم و نگارش یافته قسمت اوّل، شرح حال و فضائل و امامت حضرت امیرالمؤمنین علی (علیه‌السّلام). و قسمت دوم، شرح مختصر نهج البلاغه است.
آیت‌الله میرزا خلیل کمره‌ای، نقل کرده است که: در شهرستان خوی، دو نوع شرح بر نهج البلاغه نگارش یافته یکی مختصر و دیگری مبسوط، مختصر همین شرح است و مبسوط شرحی است که حاج میرزا حبیب‌الله‌ هاشمی به رشته تحریر درآورد.
[۶۱] بصیری، حسن، کرامات و حکایات پندآموز، ص۲۸.

حاج میرزا ابراهیم در مقدمه کتاب خود، در علّت نامگذاری این اثر می‌نویسد: چون آن را در نجف نوشتم لذا نامش را الدُرّة النّجفیه گذاشتم.
و در علّت نگارش آن می‌گوید:
دیدم اکثر شرح‌ها، یا مبسوط است و یا جامع نیستند، لذا اراده کردم شرحی مختصر، برای فهم خودم، بر نهج البلاغه بنویسم. بنابراین از اطناب طولانی و ملال‌آور و اختصار مُخل احتراز کردم. و در موقع نوشتن پیشم نبود الاّ شرح ابن میثم بحرانی.
مؤلّف ترتیب کار خود را بدین‌صورت بیان فرمود:
اوّل خود متون را آورده، پس از آن لغت‌های مورد نیاز را امضا کرده و در جاهایی که نیاز به توضیح در بعضی مسائل بوده از احادیث و آیات نیز استفاده کرده است.
این کتاب در نجف اشرف در سال ۱۲۹۱ هـ. ق. تالیف و در سال ۱۲۹۲ هـ. ق. در قطع رحلی به طبع رسیده است. این اثر اولین‌بار در تبریز در ۱۲۹۲ چاپ سنگی شد.
[۶۲] مشار، خانبابا، فهرست کتاب‌های چاپی عربی.
[۶۳] آقا بزرگ طهرانی، محمدمحسن، طبقات‌ اعلام‌ الشیعه: نقباءالبشر فی القرن الرابع عشر، ج‌۸، ص‌۱۱۲.
از نسخه‌های خطی (از نسخه‌های خطی به شماره ۲۹۴، ۲۹۵، ۲۹۶ در مدرسه نمازی خوی، و نسخه‌ای به شماره ۴۴۸/۴ در کتابخانه ملّی ایران و نسخه‌ای به شماره ۱/۲۳۱ در کتابخانه نجومی کرمانشاه موجود است.) این اثر، با شماره: ۴۴۱۹ در کتابخانه آیت‌الله مرعشی موجود است.

۹.۶ - الدّعوات

این کتاب به ادعیه و اذکار ماثوره پرداخته و در ایران به چاپ رسیده است.
[۶۴] موسوعة مؤلفی‌ الامامیة، مجمع الفکر الاسلامی، ج‌۱، ص‌۲۰۳.


۹.۷ - رسالة فی الاصول

رساله‌ای است در اصول فقه.

۹.۸ - شرح الشّرایع

شرحی بر کتاب شرایع الاسلام محقّق حلّی در فقه.

۹.۹ - ملخّص بحارالانوار

این کتاب خلاصه جلد هفتم «بحار الانوار» علاّمه مجلسی در موضوع امامت می‌باشد که در سال ۱۲۸۵ هـ. ق. تالیف شده است. حاج میرزا ابراهیم، در این کتاب روایات تکراری را حذف کرده و جایی که نیاز به شرح و بسط داشته، به شرح پرداخته است. از نسخه‌های خطّی این کتاب، در مدرسه نمازی خوی با شماره ۲۹۰ و در کتابخانه آیت‌الله مرعشی با شماره ۲۷۸ موجود است.
[۶۵] حرزالدین، محمد، معارف‌ الرجال فی تراجم العلماء و الادباء، ج‌۱، ص‌۳۷.
[۶۶] موسوعة مؤلفی‌ الامامیة، مجمع الفکر الاسلامی، ج‌۱، ص‌۲۰۲.


۹.۱۰ - ملخّص المقال

در کتاب ملخّص المقال فی تحقیق احوال الرجال، ابتدا فائده‌های علم رجال و سپس موضوعات رجالی همچون: ثقات، حسان، موثقین، ضعفا و مجاهیل و در آخر در کنیه و القاب رجالی مطرح شده است. این کتاب در سال ۱۲۷۷ هـ. ق. در سی‌سالگی تالیف و به زینت طبع آراسته شده است. از نسخه‌های خطّی آن در مدرسه نمازی خوی با شماره ۲۹۳ موجود است.
[۶۸] ریاحی، محمّدامین، تاریخ خوی، ص۲۴۹.
[۶۹] موسوعة مؤلفی الامامیة، ج۱، ص۲۰۲ - ۲۰۳.
[۷۰] انصاری، مرتضی، زندگانی و شخصیّت شیخ انصاری، ص۲۰۵.
در سال ۱۲۹۸ در تبریز چاپ شد.
[۷۱] مشار، خانبابا، فهرست کتاب‌های چاپی عربی.
[۷۲] آقا بزرگ طهرانی، محمدمحسن، طبقات‌ اعلام‌ الشیعه: نقباءالبشر فی القرن الرابع عشر، ج‌۲۲، ص‌۲۱۴.



از نمونه‌های آثار اجتماعی شیخ شهید، می‌توان به حسینیه حاج میرزا ابراهیم اشاره کرد. این مکان در گذشته منزل مسکونی وی بود که بنا بر وصیّتش به حسینیه تبدیل شده است. حسینیه یاد شده هم‌اکنون در مرکز شهر قرار دارد و در ایّام سوگواری و روزهای جمعه و وفیات ائمه (علیهم‌السّلام) در آن مراسم مذهبی برگزار می‌گردد. از جمله وقف یک قطعه قبرستان، ساخت یک باب غسالخانه و سه پل بزرگ به نام‌های: قره قشون، سیّد تاج الدّین و بلا ماج. و احداث قنات‌های آبی و حمام نیز از امور خیریه‌ای است که به دست آن عالم بزرگوار صورت گرفته است.
[۷۳] بصیری، حسن، کرامات و حکایات پندآموز، ص۳۰.
[۷۴] صدرایی، علی، سیمای خوی، ص۱۱۰.



برای آشنایی بیشتر با فرزانه نامدار، حاج میرزا ابراهیم خویی، به دیدگاه چند تن از دانشمندان بسنده می‌کنیم:

۱۱.۱ - علامه امینی

علاّمه امینی، صاحب کتاب «الغدیر» درباره وی می‌فرماید:
«او در طلیعه علمای ژرف بین و متبحّر قرار داشت، و از شخصیّت‌هایی بود که در همه رشته‌های علمی زبردست و ماهر بود، از فقه و اصول و حدیث گرفته تا عقیده‌شناسی، فلسفه، عرفان و رجال. در اخلاق، سرمشق و نمونه بود و مقتدا به شمار می‌رفت. در هر یک از علوم استادی بی‌نظیر و پهلوانی دلیر بود.»
[۷۵] علاّمه امینی، شهیدان راه فضیلت، ترجمه جلال‌الدّین فارسی، ص۵۰۶.


۱۱.۲ - مدرّس تبریزی

محمّدعلی مدرّس تبریزی، صاحب «ریحانة الادب» می‌فرماید:
«از اکابر علمای امامیه اوائل قرن حاضر (چهاردهم) می‌باشد، که عابد، زاهد، متّقی، جامع معقول و منقول، در هر یک از فقه و اصول و حدیث و رجال و کلام و حکمت و اخلاق و عرفان و دیگر علوم متداوله متبحّر، مقتدای افاضل عصر خود.»

۱۱.۳ - شیخ عبّاس قمی

شیخ عبّاس قمی، صاحب «مفاتیح الجنان» می‌فرماید:
«عالم فاضلِ کامل از شاگردان محقّق انصاری.»
[۷۷] قمی، شیخ عبّاس، فوائد الرضویه، ص۶.


۱۱.۴ - حرزالدّین

محمّد حرزالدّین، صاحب «معارف الرجال» می‌فرماید:
«یعد من العلماء الاعلام و الفقهاء العظام ثقة، عدل ورع، امر بالمعروف و نهی عن المنکر.»
[۷۸] حرزالدّین، محمّد، معارف الرجال، ج۱، ص۳۶.


۱۱.۵ - سفیر فرانسه

اوژن اوبن (۱۸۶۳ م)، سفیر فرانسه در ایران، در دیداری که از شهرستان خوی داشته مشاهده خود را از شیخ ابراهیم خویی چنین بیان می‌کند:
«مجتهد بزرگ شهر، حاجی میرزا ابراهیم آقا، از احترام فوق‌العاده عموم مردم برخوردار است. خانه‌اش کوچک است و تنها یکی از اطاق‌های آن که با فرش مفروش شده پنجره‌اش به حیاط کوچکی باز می‌شود. در آستانه در، طبق رسمی قدیمی، محجر چوبی گذاشته‌اند یعنی در این‌جا باید کفش‌ها را از پا درآورد. مرد محترم کهنسال، نزدیک پنجره اطاق، در میان تعداد بیشماری کتاب، در موضوعات فقه اسلامی و پرونده‌هایی که برای اتخاذ تصمیم و صدور رای به حضور وی آورده‌اند، نشسته است و به پای کسی بلند نمی‌شود. او عینک می‌زند. عمامه بزرگ سفیدی بر سر دارد و ریشش را با حنا رنگ می‌کند. بعد از ادامه تحصیل در نجف و کسب فیض از محضر استادان بزرگ، به شهر خود بازگشته است، تا دین و عدالت را در میان همشهریان خود گسترش دهد. با آن‌که از راه علم و تقوا به ثروت رسیده است ولی خود، با قناعت زندگی می‌کند و بیشتر درآمد حاصل املاک‌اش را، صرف احسان و صدقه می‌کند.
به موجب وصیّتش، بعد از درگذشت وی، همه دارایی‌اش وقف امام سوم است. عدّه‌ای که به دیدار و زیارت وی می‌آیند، قابل شمارش نیست. او چندین‌بار به زیارت مکه نایل شده، و با وجود کبر سن، حداقل در سال یکبار، به شهرهای کربلا و مشهد مشرّف می‌شود. اهالی خوی، هنگامی که او را می‌بینند، با چنین علو و مقام، چون یک فرد عادی، کفش‌ها زیر بغل، در مسجدی مشغول دعا خواندن است، سخت به هیجان می‌آیند.»
[۷۹] اوژن اوبن، ایران امروز، ص۸۴ - ۸۵.



در حالات شیخ شهید، داستان‌های آموزنده‌ای نقل شده است، که ما به چند نمونه از آن‌ها اشاره می‌کنیم:

۱۲.۱ - قحطی در عراق

در دوران شیخ، در عراق، قحطی و گرانی رخ داد، که مردم عراق سخت در مضیقه بودند. شیخ ابراهیم، خودش به تنهایی از شهرستان خوی، با دست پر عازم عراق شد و مهمان نماینده خود در بغداد گردید. تمامی نانواهای بغداد را دعوت نمود و به آن‌ها گفت:
«هرکسی به نوبه خود، مقدار پخت و میزان درآمدش را بگوید، تا صورت‌برداری شده و از فردا نان به رُبع قیمت فروخته شود. در آخر هفته هم کسر بودجه خود را از این صاحبخانه دریافت نمایید.»
با انتشار خبر پایین آمدن قیمت نان در بین مردم وحشت‌زده و مضطرب بغداد، غوغایی در عراق برپا شد و در مدّت چند روز، نرخ گندم خود به خود پایین آمد، درب انبارها باز و گندم در دسترس مردم قرار گرفت. مردم از مضیقه درآمده و آسایش به میان مردم بازگشت. حکومت عراق که آن زمان به دولت عثمانی وابسته بود، به حکومت مرکزی گزارش داد. از شیخ تقدیر به عمل آمد و زمانی که از عتبات به شهر خود بازمی‌گشت، مردم تجلیل فوق‌العاده‌ای از وی به عمل آوردند.
[۸۰] بصیری، حسن، کرامات و حکایات پندآموز، ص۲۹.

از شیخ عبدالحسین اعلمی، شاگرد حاج میرزا ابراهیم دنبلی خویی، نقل شده است:
وقتی خبر شهادت شیخ ابراهیم به نجف رسید، عرب‌ها به قدری ناراحت و عصبانی بودند که می‌خواستند ایرانی‌ها را بکشند و ما مدّتی در منازل خود مخفیانه به سر می‌بردیم. عرب‌ها می‌گفتند: آخر، آدم چنین کسی را می‌کشد.
[۸۱] بصیری، حسن، کرامات و حکایات پندآموز، ص۳۱ - ۳۲.


۱۲.۲ - تثبیت بازار

میرزا ابراهیم که مردی ثروتمند بود همه روزه مقداری گندم برای فروش به بازار عرضه می‌کرد. چند روز گذشت امّا از پول گندم‌ها خبری نشد، وقتی علّت تاخیر را جویا شد به او گفتند: بازار گرم و زمینه گرانی قیمت‌ها فراهم است به همین دلیل فروش گندم را متوقف کرده‌ایم. ایشان در جواب گفتند:
سخت در اشتباه هستید! مقصود ما تکثیر ثروت نیست! بلکه می‌خواهیم قیمت گندم و بازار تثبیت گردد. از فردا دو برابر همیشه گندم عرضه کنید و به قیمت قبلی به فروش برسانید.
[۸۲] بصیری، حسن، کرامات و حکایات پندآموز، ص۱۶۱.


۱۲.۳ - اهتمام به غسل جمعه

میرزا ابراهیم در کارهایش نظم خاصّی داشت. به غسل جمعه اهتمام می‌ورزید. جمعه‌ها، یک ساعت به ظهر مانده، برای انجام غسل جمعه آماده می‌شد. روزی از روی تصادف حاکم شهر، برای انجام کاری وارد شد، وی فرمود: چون بدون اطّلاع قبلی بوده، بفرمایید بنشینید تا من غسل جمعه را انجام داده، برگردم.
[۸۳] بصیری، حسن، کرامات و حکایات پندآموز، ص۳۹۴.


۱۲.۴ - برخورد با آرایشگر

در یکی از روزها متوجّه شد آرایشگر خیلی کم‌حوصله است، سبب را جویا شد. آرایشگر گفت: قربانت گردم! تو آقا و سرور یک ملّت و ولایتی. امّا به‌اندازه یک شخص عادی و فقیر مزد پرداخت می‌کنی! چه کار کنم! ایشان در جواب فرمود: من بدعت نمی‌گزارم تا مزد آرایشگری را بالا ببرم. اگر نیاز داشتی، برای شما خوراکی می‌فرستم.
[۸۴] بصیری، حسن، کرامات و حکایات پندآموز، ص۲۵۵.



آغاز سال ۱۳۲۴ هـ. ق. مصادف با بحران نهضت مشروطه در ایران بود. نهضت مشروطه، یکی از بزرگ‌ترین وقایع تاریخی ایران است، که بزرگ‌ترین تحوّل را در جامعه ایران از جهات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی ایجاد کرد و حکومتِ قاجار را واژگون ساخت. در این نهضت، بر اثر استبداد قاجاری، اکثر شهرهای کشور، به رهبری روحانیت به اعتراض برخاستند. در اثر فشار مردم، عین الدّوله از صدارت عزل، و میرزا نصرالله خان مشیرالدوله، به صدارت رسید. و فرمان مشروطیت را به امضای شاه رسانید. در شوّال ۱۳۲۴ هـ. ق. نخستین دوره انتخابات مجلس شورای ملّی، تشکیل و قانون اساسی مشروطیت، در پنجاه مادّه، از تصویب مجلس گذشت و به امضای شاه و ولیعهد رسید. پس از امضا، مظفرالدّین شاه، درگذشت. محمّدعلی میرزا، جای او را گرفت و به مخالفت با نهضت مشروطه برخاست. وی مجلس را به توپ بست، و بعد، آن را منحل کرد. با انحلال مجلس، سلطنت استبدادی مجدداً بازگشت، که دوره «استبداد صغیر» نام گرفت. ولی طولی نکشید که محمّدعلی شاه، در اثر فشار مردم از حکومت خلع شد. عاقبت، نهضت مشروطه از مسیر اصلی که عبارت از حکومت قرآن در کشور بود، منحرف شد از این‌رو روحانیت نیز خود را کنار کشید.

۱۳.۱ - خوی در مشروطه

شهر خوی، از شهرهایی بود که دلبستگی شدیدی به نهضت داشت و در پشتیبانی از نهضت دنباله‌رو تبریز بود. در آغاز، کار مشروطه‌خواهی در خوی به سمت مردان معتدل و میانه‌رو و خیراندیش بود. با ورود مجاهدان قفقاز، تمایلات آرام مشروطه‌خواهی در خوی، رنگ انقلابی گرفت. میرزا جعفر زنجانی، به اتّفاق شش تن از خویی‌های مقیم قفقاز که در آن‌جا به حرکت‌های انقلابی پیوسته بودند، وارد خوی شده و مردم را به قیام ترغیب کردند. همزمان با جریان مشروطه، جنگ خوی و ماکوکه سیاست محمّدعلی شاه بود ـ با شوراندن عشایر و ایجاد قتل و غارت در روستاها و اطراف شهرها، مردم را از مشروطه روگردان می‌کرد ـ آغاز شد. برای اجرای آن نقشه شوم، به تحریک سردار ماکو، کردها برای غارت، به روستاهای شمال خوی تاختند. خوی و ماکو رویاروی هم قرار گرفتند. خوی مشروطه‌خواه و ماکو طرفدار استبداد بود. در جنگی که در ۴ شعبان ۱۳۲۵ هـ. ق. در سکمن آباد خوی روی داد، مجاهدین، شکست فاحشی از مستبدین خوردند. عدّه‌ای کشته و اسیر شدند، از جمله اسیران، میرزا جعفر زنجانی، رهبر مجاهدین بود، که بعد از چند روز اسارت او را کشتند. مجاهدین با این شکستِ سخت به سمتِ خوی عقب‌نشینی کردند. خوف و هراس شهر را فرا گرفت.
[۸۵] ریاحی، محمّدامین، تاریخ خوی، ص۴۳۸ و ۴۳۹.
[۸۶] صدرایی، علی، سیمای خوی، ص۹۹ - ۱۰۰.
[۸۷] کسروی، احمد، تاریخ مشروطه، ص۴۷۰- ۴۷۲.
[۸۸] معین، محمّد، فرهنگ فارسی، ج۶، ص۱۹۸۲.


۱۳.۲ - شهادت میرزا

در این میان، مردم از آیت‌الله میرزا ابراهیم دنبلی خویی، که دارای جایگاه مذهبی، سیاسی و مردمی بود، انتظار پیوستن به مشروطه‌خواهان را داشتند. بر خلاف انتظار آن دسته از مردم، این عالم ربّانی، با اختیار رویه بی‌طرفی، به کارگشایی امور شرعی می‌پرداخت. مجاهدین به تلافی شکست خودشان در سکمن آباد و کشته شدن میرزا جعفر زنجانی، ناراحت شده، می‌خواستند دست به کشتار مخالفان مشروطه یا کسانی که به این صفت شناخته می‌شدند، بزنند. در این گیر و دار، مرتضی نامی، از مجاهدین افراطی، در ۶ شعبان ۱۳۲۵ هـ. ق. در شهرستان خوی، شیخ ابراهیم دنبلی خویی را به همراه آقا ضیا، خواهرزاده وی، در منزل شیخ به ضرب گلوله به شهادت رساند.
[۸۹] اوژن اوبن، ایران امروز، ص۸۴.
[۹۰] آقاسی، مهدی، تاریخ خوی، ص۴۶۶.
[۹۱] ریاحی، محمّدامین، تاریخ خوی، ص۲۵۰.
[۹۲] ریاحی، محمّدامین، تاریخ خوی، ص۴۴۹.

آری! شیخ، بدون هیچ گناهی به دست یک نابخرد، به شهادت رسید!

۱۳.۳ - پس از شهادت

با توجّه به اوضاع نابسامان آن روز، که بر شهر خوی حاکم بود، جنازه آن مرد بزرگ، تشییع نشد بلکه نماز توسط آقا سیّد علی‌اکبر موسوی خویی (سیّد علی‌اکبر موسوی خویی در سال ۱۲۸۵ هـ ق. در خوی متولّد و در سال ۱۳۰۷ هـ ق. به نجف اشرف رفت. بعد از تحصیلات مجدداً به شهر خود بازگشت، و در سال ۱۳۷۱ هـ ق. برای زیارت راهی عتبات شد و در آن‌جا دار فانی را وداع و بعد از اقامه نماز توسط آقا بزرگ تهرانی در حرم امام علی (علیه‌السّلام) مدفون گردید.
[۹۴] صدرایی، علی، سیمای خوی، ص۱۶۸.
) پدر مرحوم آیت‌الله سیّد ابوالقاسم خویی بر جنازه ایشان اقامه شد و در حسینیه میرزا ابراهیم آقا که به نام این مرحوم نام‌گذاری شده و توسط وی ساخته شده بود، مدفون گردید.
پس از گذشت چهار سال، هنگامی که خواستند جسم شریفش را بنا بر وصیّتش، به نجف منتقل کنند، در کمال حیرت سالم یافتند به طوری که مامورین مرزی عراق، مانع ورود جنازه شده. گفتند: ما اجازه ورود جنازه تازه فوت شده را نداریم! با دادن مبلغی پول به مامورین جسم شریفش در مقبره‌ای در وادی السلام نجف، کنار بقعه علی بن میرزا خلیل تهرانی، که خود قبلاً آماده کرده بود، مدفون گردید.
[۹۵] صدرایی، علی، سیمای خوی، ص۱۸۲.
[۹۶] تبریزی، علی‌ بن موسی، مرآة‌الکتب، ج‌۱، ص‌۱۱۰.
[۹۷] آقا بزرگ طهرانی، محمدمحسن، طبقات‌ اعلام‌ الشیعه: نقباءالبشر فی القرن الرابع عشر، ج‌۱، ص‌۴۰۹.

محمدعلی اردوبادی (متوفی ۱۳۳۳) قصیده‌ای به زبان عربی در رثای او سروده‌ است.
[۹۸] امینی، عبدالحسین، شهداء الفضیله، ج۱، ص‌۳۴۵ـ۳۴۷.



(۱) آقا بزرگ طهرانی، محمدمحسن، الذریعة الی تصانیف‌الشیعه، چاپ علی‌نقی منزوی و احمد منزوی، بیروت ۱۴۰۳/۱۹۸۳.
(۲) آقا بزرگ طهرانی، محمدمحسن، طبقات‌ اعلام‌ الشیعه: نقباءالبشر فی القرن الرابع عشر، مشهد، قسم ۱ـ۴، ۱۴۰۴.
(۳) امینی، عبدالحسین، شهداء الفضیلة، قم ۱۳۵۲ش.
(۴) اوبن، اوژن، ایران امروز، ۱۹۰۷ـ ۱۹۰۶، ترجمه و حواشی و توضیحات از علی‌اصغر سعیدی، تهران ۱۳۶۲ش.
(۵) ثقة‌الاسلام تبریزی، علی‌ بن موسی، مرآة‌الکتب، چاپ محمدعلی حائری، قم ۱۴۱۴ـ.
(۶) حبیب‌آبادی، محمدعلی، مکارم‌الآثار، ج‌۴، اصفهان ۱۳۵۲ش.
(۷) حرزالدین، محمد، معارف‌الرجال فی تراجم العلماء و الادباء، قم ۱۴۰۵.
(۸) سمعانی.
(۹) مجتهدی، مهدی، رجال آذربایجان در عصر مشروطیت، به کوشش غلامرضا طباطبائی مجد، تهران ۱۳۷۷ش.
(۱۰) مدرس تبریزی، محمدعلی، ریحانة‌الادب، تهران ۱۳۶۹ش.
(۱۱) مرسلوند، حسن، زندگینامه رجال و مشاهیر ایران، ج‌۱، تهران ۱۳۶۹ش.
(۱۲) مشار، خانبابا، فهرست کتابهای چاپی عربی، تهران ۱۳۴۴ش.
(۱۳) موسوعة مؤلفی‌الامامیة، قم: مجمع الفکر الاسلامی، ۱۳۷۸ـ۱۳۷۹ش.
(۱۴) Eug (ne Aubin, La Perse d’aujourd’hui: Iran, Mésopotamie, Paris ۱۹۰۸.


۱. تبریزی، علی‌ بن موسی، مرآة‌الکتب، ج‌۱، ص‌۱۱۰.    
۲. آقا بزرگ طهرانی، محمدمحسن، طبقات‌ اعلام‌ الشیعه: نقباءالبشر فی القرن الرابع عشر، ج‌۸، ص‌۱۱۲.
۳. آقا بزرگ طهرانی، محمدمحسن، طبقات‌ اعلام‌ الشیعه: نقباءالبشر فی القرن الرابع عشر، قسم ۱، ص‌۱۳.
۴. ر. ک: اخگر، ایرج، مرگ هست و بازگشت نیست، ص۱۳۳ - ۱۳۴.
۵. آقاسی، مهدی، تاریخ خوی، ص۶ - ۷.
۶. آقاسی، مهدی، تاریخ خوی، ص۴۶۶.
۷. تبریزی، علی‌ بن موسی، مرآة‌الکتب، ج۱، ص۱۰۹.    
۸. حبیب‌آبادی، محمدعلی، مکارم‌الآثار، ج‌۴، ص‌۱۳۰۷.
۹. اوبن، اوژن، ایران امروز، ج۱، ص‌۸۴، پانویس ۲۵.
۱۰. سمعانی، عبدالکریم، الانساب، ج‌۵، ص۳۸۱.    
۱۱. مجتهدی، مهدی، رجال آذربایجان در عصر مشروطیت، ج۱، ص‌۴۷.
۱۲. آقاسی، مهدی، تاریخ خوی، ص۴۶۵.
۱۳. صدرایی، علی، سیمای خوی، ص۱۷۸.
۱۴. صدر حاج‌ سيدجوادی، احمد، دایرة المعارف تشیّع، ج۷، ص۳۴۴.
۱۵. دنبلی خویی، ابراهیم، ملخص المقال، ص آخر کتاب.
۱۶. واعظ خیابانی، محمّدعلی، علماء معاصرین، ص۹۱.
۱۷. اوژن اوبن، ایران امروز، ترجمه علی‌اصغر سعیدی، ص۸۴.
۱۸. ریاحی، محمّدامین، تاریخ خوی، ص۲۴۹.
۱۹. تبریزی، علی‌ بن موسی، مرآة‌الکتب، ج‌۱، ص‌۱۰۹.    
۲۰. حرزالدین، محمد، معارف‌ الرجال فی تراجم العلماء و الادباء، ج‌۱، ص‌۳۶.
۲۱. آقا بزرگ طهرانی، محمدمحسن، طبقات‌ اعلام‌ الشیعه: نقباءالبشر فی القرن الرابع عشر، قسم ۱، ص‌۱۳.
۲۲. حرزالدین، محمد، معارف‌ الرجال فی تراجم العلماء و الادباء، ج‌۱، ص‌۳۷.
۲۳. موسوعة مؤلفی‌ الامامیة، ج‌۱، ص‌۲۰۲.
۲۴. آقاسی، مهدی، تاریخ خوی، ص۴۶۴.
۲۵. ریاحی، محمّدامین، تاریخ خوی، ص۲۴۹.
۲۶. صدر حاج‌ سيدجوادی، احمد، دائرة المعارف تشیّع، ج۷، ص۳۴۴.
۲۷. دنبلی خویی، ابراهیم، ملخص المقال، ص آخر.
۲۸. مدرّس تبریزی، محمّدعلی، ریحانة الادب، ج۵، ص۱۰۵.    
۲۹. امین، سیّد محسن، اعیان الشیعه، ج۲، ص۱۳۵.    
۳۰. موسوعة مؤلفی الامامیه، مجمع الفکر الاسلامی، ج۱، ص۲۰۲.
۳۱. قمی، شیخ عبّاس، فوائد الرضویه، ص۶.
۳۲. واعظ خیابانی، محمّدعلی، علماء معاصرین، ص۸۹.
۳۳. دنبلی خویی، ابراهیم، الاربعون حدیثاً، آخر کتاب.
۳۴. اعلمی، عبدالحسین، کلمة سواء.
۳۵. حرزالدّین، محمّد، مقدمه معارف الرجال، ج۱، ص۳۷.
۳۶. آقا بزرگ طهرانی، محمدمحسن، نقباء البشر، ج۱، ص۱۰.
۳۷. بصیری، حسن، کرامات و حکایات پندآموز، ص۳۱.
۳۸. بصیری، حسن، کرامات و حکایات پندآموز، ص۳۰.
۳۹. تبریزی، علی‌ بن موسی، مرآة‌الکتب، ج‌۱، ص‌۱۱۰.    
۴۰. حرزالدین، محمد، معارف‌ الرجال فی تراجم العلماء و الادباء، ج‌۱، ص‌۳۷.
۴۱. مرسلوند، حسن، زندگینامه رجال و مشاهیر ایران، ج‌۱، ص‌۲۵۴.
۴۲. موسوعة مؤلفی‌ الامامیة، مجمع الفکر الاسلامی، ج‌۱، ص‌۲۰۲.
۴۳. انصاری، مرتضی، زندگانی و شخصیّت شیخ انصاری، ص۲۰۵.
۴۴. مدرس تبریزی، محمدعلی، ریحانة‌ الادب، ج‌۲، ص‌۱۹۴.    
۴۵. آقا بزرگ طهرانی، محمدمحسن، طبقات‌ اعلام‌ الشیعه: نقباءالبشر فی القرن الرابع عشر، قسم ۱، ص‌۱۴.
۴۶. امینی، عبدالحسین، شهداء الفضیلة، ج۱، ص‌۳۴۳.
۴۷. واعظ خیابانی، محمّدعلی، علماء معاصرین، ص۹۱.
۴۸. آقاسی، مهدی، تاریخ خوی، ص۴۶۶.
۴۹. بصیری، حسن، کرامات و حکایات پندآموز، ص۲۸-۳۰.
۵۰. تبریزی، علی‌ بن موسی، مرآة‌الکتب، ج‌۱، ص‌۱۱۰.    
۵۱. آقا بزرگ طهرانی، محمدمحسن، طبقات‌ اعلام‌ الشیعه: نقباءالبشر فی القرن الرابع عشر، قسم ۱، ص‌۱۳.
۵۲. آقا بزرگ تهرانی، محمدمحسن، الذّریعة، ج۱، ص۴۰۹.    
۵۳. مشار، خانبابا، فهرست کتاب‌های چاپی عربی.
۵۴. آقا بزرگ طهرانی، محمدمحسن، طبقات‌ اعلام‌ الشیعه: نقباء البشر فی القرن الرابع عشر، ج‌۱، ص‌۴۰۹.
۵۵. موسوعة مؤلفی‌ الامامیة، مجمع الفکر الاسلامی، ج‌۱، ص‌۲۰۲.
۵۶. موسوعة مؤلفی‌ الامامیة، مجمع الفکر الاسلامی، ج‌۱، ص‌۲۰۲ـ۲۰۴.
۵۷. آقا بزرگ تهرانی، محمدمحسن، الذّریعة، ج۶، ص۱۵۲.    
۵۸. مدرس تبریزی، محمدعلی، ریحانة‌ الادب، ج‌۲، ص‌۱۹۵.    
۵۹. آقا بزرگ طهرانی، محمدمحسن، طبقات‌ اعلام‌ الشیعه: نقباءالبشر فی القرن الرابع عشر، ج‌۶، ص‌۱۵۲.
۶۰. آقا بزرگ تهرانی، محمدمحسن، الذّریعة، ج۸، ص۱۱۲.    
۶۱. بصیری، حسن، کرامات و حکایات پندآموز، ص۲۸.
۶۲. مشار، خانبابا، فهرست کتاب‌های چاپی عربی.
۶۳. آقا بزرگ طهرانی، محمدمحسن، طبقات‌ اعلام‌ الشیعه: نقباءالبشر فی القرن الرابع عشر، ج‌۸، ص‌۱۱۲.
۶۴. موسوعة مؤلفی‌ الامامیة، مجمع الفکر الاسلامی، ج‌۱، ص‌۲۰۳.
۶۵. حرزالدین، محمد، معارف‌ الرجال فی تراجم العلماء و الادباء، ج‌۱، ص‌۳۷.
۶۶. موسوعة مؤلفی‌ الامامیة، مجمع الفکر الاسلامی، ج‌۱، ص‌۲۰۲.
۶۷. آقا بزرگ تهرانی، محمدمحسن، الذّریعة، ج۲۲، ص۲۱۴.    
۶۸. ریاحی، محمّدامین، تاریخ خوی، ص۲۴۹.
۶۹. موسوعة مؤلفی الامامیة، ج۱، ص۲۰۲ - ۲۰۳.
۷۰. انصاری، مرتضی، زندگانی و شخصیّت شیخ انصاری، ص۲۰۵.
۷۱. مشار، خانبابا، فهرست کتاب‌های چاپی عربی.
۷۲. آقا بزرگ طهرانی، محمدمحسن، طبقات‌ اعلام‌ الشیعه: نقباءالبشر فی القرن الرابع عشر، ج‌۲۲، ص‌۲۱۴.
۷۳. بصیری، حسن، کرامات و حکایات پندآموز، ص۳۰.
۷۴. صدرایی، علی، سیمای خوی، ص۱۱۰.
۷۵. علاّمه امینی، شهیدان راه فضیلت، ترجمه جلال‌الدّین فارسی، ص۵۰۶.
۷۶. مدرّس تبریزی، محمّدعلی، ریحانة الادب، ج۲، ص۱۹۴.    
۷۷. قمی، شیخ عبّاس، فوائد الرضویه، ص۶.
۷۸. حرزالدّین، محمّد، معارف الرجال، ج۱، ص۳۶.
۷۹. اوژن اوبن، ایران امروز، ص۸۴ - ۸۵.
۸۰. بصیری، حسن، کرامات و حکایات پندآموز، ص۲۹.
۸۱. بصیری، حسن، کرامات و حکایات پندآموز، ص۳۱ - ۳۲.
۸۲. بصیری، حسن، کرامات و حکایات پندآموز، ص۱۶۱.
۸۳. بصیری، حسن، کرامات و حکایات پندآموز، ص۳۹۴.
۸۴. بصیری، حسن، کرامات و حکایات پندآموز، ص۲۵۵.
۸۵. ریاحی، محمّدامین، تاریخ خوی، ص۴۳۸ و ۴۳۹.
۸۶. صدرایی، علی، سیمای خوی، ص۹۹ - ۱۰۰.
۸۷. کسروی، احمد، تاریخ مشروطه، ص۴۷۰- ۴۷۲.
۸۸. معین، محمّد، فرهنگ فارسی، ج۶، ص۱۹۸۲.
۸۹. اوژن اوبن، ایران امروز، ص۸۴.
۹۰. آقاسی، مهدی، تاریخ خوی، ص۴۶۶.
۹۱. ریاحی، محمّدامین، تاریخ خوی، ص۲۵۰.
۹۲. ریاحی، محمّدامین، تاریخ خوی، ص۴۴۹.
۹۳. تبریزی، علی‌ بن موسی، مرآة‌الکتب، ج‌۱، ص‌۱۱۰.    
۹۴. صدرایی، علی، سیمای خوی، ص۱۶۸.
۹۵. صدرایی، علی، سیمای خوی، ص۱۸۲.
۹۶. تبریزی، علی‌ بن موسی، مرآة‌الکتب، ج‌۱، ص‌۱۱۰.
۹۷. آقا بزرگ طهرانی، محمدمحسن، طبقات‌ اعلام‌ الشیعه: نقباءالبشر فی القرن الرابع عشر، ج‌۱، ص‌۴۰۹.
۹۸. امینی، عبدالحسین، شهداء الفضیله، ج۱، ص‌۳۴۵ـ۳۴۷.



دانشنامه جهان اسلامی، برگرفته از مقاله «محمدابراهیم دنبلی خویی»، تاریخ بازیابی ۱۳۹۹/۱۲/۱۶.    
پایگاه اطلاع‌رسانی حوزه، برگرفته از مقاله «میرزا ابراهیم دنبلی خویی»، تاریخ بازیابی ۱۳۹۹/۱۲/۱۷.    






جعبه ابزار