• خواندن
  • نمایش تاریخچه
  • ویرایش
 

صبح بشکنسی

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



اورورا (Aurora) (متوفای ۳۹۰ق)، معروف به صبح بشکنسی همسر اسپانیایی حکم المستنصر بالله، خلیفه اموی اندلس و مادر خلیفه اموی، هشام بن حکم بود. او که در دربار اموی نفوذ زیادی داشت بعد از مرگ همسرش به وصایت از فرزندش عهده‌دار حکومت شد. تاریخ وفات وی به درستی معلوم نیست اما ظاهراً در سال ۳۹۰ق از دنیا رفته است.



اورورا (Aurora) (متوفای ۳۹۰ق)، معروف به صبح بشکنسی، همسر حکم المستنصر بالله بن عبدالرحمان ناصر، خلیفه اموی اندلس بود. اصل او از بشکنس (باسک) جزو قلمرو کشور نافار است. معنای نام او، اورورا (Aurora)؛ یعنی سپیده‌دم است و به همین مناسبت او را «صبح» نامیده‌اند. او دو فرزند به نام های عبدالرحمان و هشام برای خلیفه به دنیا آورد که اولی در کودکی درگذشت و دومی، ولی عهد و جانشین خلیفه و به المؤید بالله ملقب شد.


خلیفه اموی به اخلاص و دوراندیشی همسرش اطمینان داشت و به نظریات او در کارهای مهم ارج می‌نهاد و، نظر او در انتخاب امیران و وزیران تعیین‌کننده بود. جعفر بن عثمان مصحفی، وزیر بزرگ و حاجب او، در خدمت به ملکه، بسیار می‌کوشید و خشنودی او را از هر جهت فراهم می‌کرد.


هنگامی که خلیفه تصمیم گرفت شخصی را جهت اداره املاک فرزندش عبدالرحمان معیّن کند، مصحفی، جوانی به نام محمد بن عبدالله بن ابیعامر معافری را به او معرفی کرد. صورت و سیرت نیکوی این جوان، موجب شگفتی ملکه شد، لذا او را در سال ۳۵۶ق برای نظارت بر اموال فرزندش عبدالرحمان برگزید. هنگامی که عبدالرحمان درگذشت، محمد بن ابیعامر سرپرست املاک برادرش هشام شد. او مناصب ترقی را یکی پس از دیگری پیمود تا این که مأمور ویژه خلیفه در دربار شد. چون خلیفه تصمیم گرفت ولایتعهدی پسرش را اعلام کند، ابن ابیعامر از مردم، بیعت و گواه بر آن گرفت.


چون حَکَم در سال ۳۶۶ق درگذشت، اهرم‌های قدرت، در دست سه تن بود: ملکه صبح مادر هشام، جعفر بن عثمان مصحفی و محمد بن ابیعامر. این سه تن برآن شدند تا با گرفتن بیعت برای هشام، مغیره، عموی او را که طمع در خلافت داشت، هلاک کنند. این امر، به تدبیر محمد بن ابیعامر انجام گرفت. با توجه به این که هشام دوازده ساله بود، وصایت حکومت، به ملکه واگذار شد.


هشام به مقتضای طبع کودکی‌اش، به بازی و تفریح میل داشت و ابن ابی عامر، کودک را به این امور، ترغیب می‌کرد و وی را از مردم، دور نگاه می‌داشت و اجازه نمی‌داد کسی با او ملاقات و گفتوگو کند. او توانست تمام مدعیان حکومت را پراکنده و آنان را یکی پس از دیگری منکوب سازد. آن گاه بر مسند قدرت تکیه زده، حکومت را از آنِ خود، و خود را به منصور ملقب کرد. در این هنگام، ملکه بر آن شد تا ابن ابیعامر را برکنار سازد، ولی او قادر به مقاومت نبود و نتوانست کاری از پیش ببرد، از این رو به گوشه‌گیری و آرامش روی آورد و دیگر، هیچ کسی نام وی را نشنید.


از سرگذشت او در دوره عزلت، خبری در دست نیست و تاریخ وفات وی نیز به درستی معلوم نیست. ظاهراً پیش از وفات ابن ابیعامر؛ یعنی حدود سال ۳۹۰ق (۱۰۰۰م ) از دنیا رفت، زیرا پس از آن تاریخ، نام وی در تاریخ یافت نشده است.
[۴] تراجم السلامیه، ص ۱۷۲.



۱. ابن عذاری، احمد بن محمد، البیان المغرب فی اخبار الاندلس والمغرب، ج۲، ص۲۵۱ و بعد از آن.    
۲. ابن الابار، محمد بن عبد الله، الحله السیراء، ص۲۵۹.    
۳. مقری تلمسانی، احمد بن محمد، نفح الطیب، ج۱، ص۳۹۶.    
۴. تراجم السلامیه، ص ۱۷۲.



عبدالسلام ترمانینی، رویدادهای تاریخ اسلام، ترجمه پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، ج۲، ص۳۴۵.





جعبه ابزار