• خواندن
  • نمایش تاریخچه
  • ویرایش
 

آل ابی نمی

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



آل اَبی نُمَیّ، از اشراف، سادات حسنی و حاکمان مکه بودند. حکومت این دسته از اشراف حسنی بر مکه از زمان حکمرانی مستقل ابونمی از نیمه دوم قرن هفتم (۶۶۷ق) آغاز و سپس در خاندانی از نسل او با عنوان‌های دیگر مانند آل‌ عِجلان و آل‌ بَرَکات تا اواخر نیمه اول قرن ۱۴ق. و تسلط آل‌ سعود بر مکه، ادامه یافت.
دوران حکومت آل‌ ابی‌ نمی بر مکه، با تحولاتی مهم در جهان اسلام هم‌زمان بود؛ از جمله سقوط سلسله ایوبیان در مصر و شام و روی کار آمدن دولت ممالیک (۶۴۸ق.)، سقوط دستگاه عباسی (۶۵۶ق.) با حمله مغولان به بغداد و نیز تسلط عثمانی بر حجاز هر یک از این رخدادها در رویدادهای حرمین شریفین نیز اثرگذار بود.



آل ابی نُمَی از نسل شریف ابونمی محمد بن ابی سعد حسن بن علی از زیر شاخه‌های آل‌ قَتاده هستند
[۲] ابن طقطقی، محمد بن علی، الاصیلی، ص۱۰۲-۱۰۶.
و با عنوان نُمَویین و نُمَوی شناخته می‌شوند.
[۴] سخاوی، محمد بن عبدالرحمن، الضوء اللامع، ج۲، ص۱۷۶.
[۵] یمانی، احمدزکی، موسوعة مکة المکرمه، ج۱، ص۱۰۹.
آنان با ۱۸ واسطه به امام حسن مجتبی (علیه‌السلام) نسب می‌برند. حکومت این دسته از اشراف حسنی بر مکه از زمان حکمرانی مستقل ابونمی از نیمه دوم قرن هفتم (۶۶۷ق) آغاز و سپس در خاندانی از نسل او با عنوان‌های دیگر مانند آل‌ عِجلان و آل‌ بَرَکات تا اواخر نیمه اول قرن ۱۴ق. و تسلط آل‌ سعود بر مکه، ادامه یافت.
[۱۰] راوه، عبدالفتاح حسین، تاریخ امراء البلد الحرام، ص۱۵۹ به بعد.

برخی منابع، آل ابی‌نمی را طبقه چهارم اشراف
[۱۱] راوه، عبدالفتاح حسین، تاریخ امراء البلد الحرام، ص۱۵۹.
دانسته، آنان را به دو شاخه ابونمی اول و ابونمی دوم تقسیم و مدت حکمرانی هر یک را جداگانه بررسی کرده‌اند.
[۱۳] یمانی، احمدزکی، موسوعة مکة المکرمه، ج۱، ص۱۰۹-۱۱۰.
دوران حکومت آل‌ ابی‌ نمی بر مکه، با تحولاتی مهم در جهان اسلام هم‌زمان بود؛ از جمله سقوط سلسله ایوبیان در مصر و شام و روی کار آمدن دولت ممالیک (۶۴۸ق.)، سقوط دستگاه عباسی (۶۵۶ق.) با حمله مغولان به بغداد و نیز تسلط عثمانی بر حجاز هر یک از این رخدادها در رویدادهای حرمین شریفین نیز اثرگذار بود.


در ادامه فرزندان و امیران از نسل آل ابی نمی اول را معرفی می‌کنیم:

۲.۱ - ابونمی محمد

‚ابونمی محمد سرسلسله این خاندان و از برجسته‌ترین امیران مکه بود که پدرش او را از اوان جوانی در حکمرانی شریک کرد، پس از آن که اشراف حسینی را که به دعوت راجِح بن قَتاده، از مدینه به مکه حمله کرده بودند، ناکام گذاشت. ابونمی پس از درگذشت پدرش، در پی نبردی که با غانم بن راجح بن قتاده از اشراف حسنی حاکم بر مکه داشتند، در سال ۶۵۲ق. به‌طور مشترک همراه با عمویش ادریس، حکمرانی این شهر را برعهده گرفتند.
[۱۶] راوه، عبدالفتاح حسین، تاریخ امراء البلد الحرام، ص۱۵۹.
در سال بعد، ابن برطاس، فرمانده سپاهیان ملک مظفر (حاکم یمن)، با غلبه بر ایشان مدتی بر شهر چیره شد؛ اما دیگربار در محرم همان سال، ابونمی و ادریس به حکومت مکه دست یافتند. در این نبرد، خون‌های بسیار در مسجدالحرام ریخته شد و ابن بَرطاس پس از اسارت و پرداخت فدیه به اتفاق همراهانش از مکه بیرون رفت.
[۱۸] ابن ظهیره، محمد بن محمد، الجامع اللطیف، ص۲۷۴.
از این پس حکمرانی ابونمی و ادریس فراز و فرود‌هایی داشت.
ابونمی در سال ۶۵۴ق هنگامی که ادریس نزد برادرش راجح بن قتاده به مدینه رفت، به تنهایی والی مکه شد تا آن‌گاه که دیگربار ادریس بازگشت و با میانجی‌گری راجح در حکمرانی ابونمی شریک شد. در سال ۶۵۶ق برادران ادریس چند روزی بر مکه مسلط شدند؛ اما دوباره ابونمی بر شهر تسلط یافت. او در بیشتر دوران حکومتش با عمویش ادریس در حکمرانی مکه شراکت داشت.
[۲۰] ابن فهد ملکی، عبدالعزیز، غایة المرام، ج۱، ص۶۴۰-۶۴۱.

ابونمی خطبه را گاه به نام ممالیک مصر و گاه به نام سلاطین یمن می‌خواند. با دعوت او بَیْبَرَس، پادشاه مملوکی مصر و شام، در سال ۶۶۷ق حج به‌جا آورد
[۲۲] بتونی، محمد لبیب، سفرنامه حجاز، ص۱۸۱.
و اموالی فراوان در حرمین پخش نمود و به امیران حجاز نیکی کرد. او هر سال برای ابونمی و عمویش ادریس مقداری پول و غله می‌فرستاد؛ زیرا آنان ورود به مسجدالحرام را رایگان کرده بودند.

۲.۱.۱ - اختلاف میان ادریس و ابونمی

براساس گزارشی، اختلاف میان ادریس و ابونمی با پادرمیانی بیبرس فروکش کرد؛ اما پس از چندی، باز اختلاف میان آن دو آغاز شد. ادریس به بادیه رفت و با دعوت برخی قبیله‌ها، همراه با جنگجویان فراوان به مکه بازگشت. نبرد این دو در وادی خُلَیص، نزدیک عُسفان در شمال جده، به کشته شدن ادریس و بازگشت ابونمی به مکه و حکومت او بر این شهر انجامید.
[۲۴] سباعی، احمد، تاریخ مکه، ص۳۱۷.
با گذشت مدتی از حکمرانی مستقل ابونمی، پسرعمویش غانم بن ادریس به خونخواهی پدرش برخاست و با کمک گرفتن از جماز بن شیحه، امیر مدینه، ابونمی را بیرون راند و بر مکه سلطه یافت. اما پس از ۴۰ روز دیگربار ابونمی روی کار آمد.
[۲۵] راوه، عبدالفتاح حسین، تاریخ امراء البلد الحرام، ص۱۶۰-۱۶۱.
جماز که قَلاوون، سلطان مصر، ولایت مکه را نیز در سال ۶۶۸ق بدو داده بود، با یورش به مکه چند روزی بر آن سلطه یافت؛ اما پس از بازگشت او به مدینه، حکمرانی مکه همچنان در دست ابونمی ماند.
[۲۶] راوه، عبدالفتاح حسین، تاریخ امراء البلد الحرام، ص۵۲۹.


۲.۱.۲ - لشکرکشی حاکم یمن به مکه

از رویدادهای زمان او، لشکرکشی حاکم یمن به مکه بود که به فرار ابونمی و ادریس از مکه انجامید
[۲۷] راوه، عبدالفتاح حسین، تاریخ امراء البلد الحرام، ص۱۵۹.
؛ اما آنان دیگربار بر مکه چیره شدند. حکومت مشترک ابونمی و ادریس در پی اختلاف آن دو و کشته شدن ادریس در سال ۶۶۹ق. به پایان رسید و از آن پس ابونمی به تنهایی امیر مکه شد.

۲.۱.۳ - رویدادهای دوران حکمرانی

از دیگر رویدادهای دوران حکمرانی ابونمی می‌توان به این موارد اشاره کرد: در سال ۶۷۴ق حج‌گزاران مدت ۱۸ روز در مکه و ۱۰ روز در مدینه اقامت کردند که تا آن زمان بی‌سابقه بود. اختلاف او با امیرالحاج مصریان و سربازان مصری، به درگیری میان ایشان می‌انجامید. به سال ۶۸۳ق در یکی از این نبردها، ابونمی فرمانده مصریان را کشت و آنان متواری شدند. آن‌گاه که قلاوون، یکی از ممالیک مصر، به این ماجرا پی برد، بر آن شد که لشکری را به مکه گسیل کند؛ اما از این تصمیم بازگشت و در سال ۶۸۸ق حکمرانی مکه را به امیر مدینه، جماز بن شیحه حسینی، واگذاشت. البته حکمرانی او دوام نیاورد و ابونمی وی را از مکه بیرون راند. در سال ۶۸۹ق مصریان بر سر اسبی با هم درگیر شدند و فتنه‌ای میان حاجیان و اهالی مکه برپا شد و اموال مردم به غارت رفت و حدود ۴۰ نفر کشته شدند.
در سال ۶۹۷ق ابوالعباس احمد بن امیر حسن بن علی، ملقب به الحاکم بامرالله از خلفای عباسی و خلیفه تشریفاتی از سوی ممالیک مصر، به حج رفت. در سال بعد، حاجیان در عرفات گرفتار آشوب شدند و در پی آن، گروهی کشته و مجروح گشتند.

۲.۱.۴ - درگذشت

ابونمی که از سال ۶۶۷/۶۶۹ق. امیر مکه بود، در سال ۷۰۱ق
[۳۲] مقریزی، احمد بن علی، السلوک، ج۱، ص۳۲۲.
[۳۳] راوه، عبدالفتاح حسین، تاریخ امراء البلد الحرام، ص۱۶۴.
به نفع فرزندانش رُمیثَه و حُمیضَه از حکمرانی کناره گرفت و در چهارم صفر همان سال در ۹۰ سالگی درگذشت. او را پس از طواف در المَعْلات (قبرستان ابوطالب) به خاک سپردند و بر مزارش قبه‌ای ساختند.
[۳۷] دحلان، احمد بن زینی، خلاصة الکلام، ص۲۸.
حکمرانی وی در مجموع با احتساب شراکتش در حکومت مکه، حدود ۵۰ سال به درازا انجامید. وی را در شجاعت بی‌نظیر دانسته‌اند.
‚

۲.۲ - ابوالغیث

پس از درگذشت ابونمی اول (م، ۷۰۱ق.) به‌رغم آن‌که جانشین خود را در زمان حیاتش برگزیده بود، فرزندانش با یکدیگر درگیر شدند و سرانجام ابوالغیث با غلبه بر برادرانش رُمَیثه و حُمیضَه و با تایید بیبرس، پادشاه مصر، حکمرانی مکه را در دست گرفت. در دوران حکمرانی او، امیر سیف‌الدین سلار، نایب‌السلطنه مصر، همراه ۲۵ شاهزاده به حج رفت. در سال ۷۰۵ق. در منا آشوبی میان مصریان و حجازی‌ها رخ داد و خون‌های بسیار ریخته شد و اهالی مکه به کوه‌ها گریختند. نیز ناصر بن محمد قلاوون، پادشاه مصر، همراه ۴۰ تن از شاهزادگان و ویژگان دربار خود در سال ۷۱۲ق حج به‌جا آورد.
[۴۰] بتونی، محمد لبیب، سفرنامه حجاز، ص۱۸۱.
سفر هیئت‌های سیاسی مصر بیانگر امنیت مکه در این دوره است.
ابوالغیث فرزندان بسیار داشت. ابن‌ عنبه و فاسی تعداد پسران او را ۳۰ و برخی ۱۸ نفر برشمرده‌اند.
[۴۲] یمانی، احمدزکی، موسوعة مکة المکرمه، ج۱، ص۱۰۹-۱۱۰.
نسل او از پسرانش رمیثه، سیف و راجح استمرار یافت. سرانجام در سال ۷۱۴ق. برادرش حمیضه بر او غلبه کرد و جانش را گرفت.
[۴۴] بتونی، محمد لبیب، سفرنامه حجاز، ص۱۸۱.

‚

۲.۳ - حمیضة بن ابی نمی

حُمیضة بن ابی نمی از سال ۷۱۴ق امیر مکه بود. در سال ۷۱۸ق رمیثه بر او غلبه کرد و حُمیضه از بیم جان از مکه گریخت و به ایلخانان مغول در ایران پناه آورد و پای دولت ایلخانی را به حوادث مکه باز کرد. سلطان محمد خدابنده (اولجایتو) و فرزندش ابوسعید ایلخانی به دفاع از حمیضه در برابر دیگر برادرانش پرداختند. به دنبال آن، در سال‌های ۷۱۶ق تا ۷۱۷ق شماری فراوان از مغولان راهی مکه شدند.
[۴۵] نک: شاشانی، عبدالله بن محمد، تاریخ اولجایتو، ص۱۹۹-۲۰۰.
به گزارشی، اولجایتو سپاهی به فرماندهی امیرطالب دلقندی اَفْطَسی، در اختیار شریف حمیضه قرار داد تا به شام و حجاز لشکرکشی کند. حمیضه با دعوت قبایل در مسیرش، سپاهی بزرگ فراهم آورد؛ اما در پی مرگ اولجایتو این اقدام به نتیجه نرسید. خواجه رشیدالدین فضل‌الله وزیر که با امیرطالب دشمنی داشت، از او خواست سپاه را پراکنده کند و حمیضه پس از نبردی جانانه و غارت سپاهش به دست اعراب، ناچار به عراق رفت.
ابوسعید ایلخانی در سال ۷۱۸ق. دو حلقه طلای گران‌بها برای آویختن بر در کعبه فرستاد.
[۴۸] صباغ، محمد بن احمد، تحصیل المرام، ج۱، ص۱۵۰.
در سال ۷۲۰ق موقعیت ابوسعید در مکه اوج گرفت و نامش را پس از نام سلطان مصر، در خطبه آوردند و برایش دعا خواندند.
[۴۹] انصاری، عبدالقادر بن محمد، الدرر الفرائد المنظمة فی اخبار الحاج، ج۱، ص۳۹۳.
به‌نظر می‌رسد روابط دوستانه ابوسعید با الملک الناصر، پادشاه مملوکی مصر، و نیز پیوند مثبت با شرفای مکه سبب شد تا در طول حکومت ایلخانان بهترین دوره در زمینه حج رقم بخورد.
امیر چوپان، سردار ارغون خان از ایلخانان مغول نیز در دوران حکمرانی رمیثه، خدمات بسیار به حجاج داشت؛ از جمله: آب رساندن به مکه با لایروبی چشمه عرفه
[۵۰] ابن فهد، عمر بن محمد، اتحاف الوری، ج۴، ص۵۲۷.
و بازسازی چشمه بازان در سال ۷۲۶ق.
در حکمرانی رمیثه، پسرش احمد نزد سلطان ابوسعید ایلخانی در ایران رفت و از اکرام او بهره برد. پس از مدتی، با مردان، سلاح‌ها و پول‌هایی که به نام ابوسعید فراهم آورده بود، به مکه بازگشت. در عرفات محمل وی را بر محمل مصری مقدم داشتند که پس از انقراض بنی‌عباس سابقه نداشت. با سفر دوم او نزد ابوسعید، امارت عراق عرب به وی واگذار شد. شریف احمد در حله اقامت کرد و با بیرون راندن امیرعلی بن امیر طالب در پی مرگ ابوسعید، چند سالی بر حله و پیرامون آن حکم راند. این مرد به حسن سیرت موصوف بود و عراقیان از او رضایت داشتند. بعدها شیخ حسن پادشاه عراق، احمد بن رمیثه را دستگیر و شکنجه‌ کرد و پس از کشتن او دارایی‌ها و ذخائری را که گرد آورده بود، به تصرف خود درآورد.
‚

۲.۴ - رمیثة بن ابی‌الغیث

رمیثة بن ابی‌الغیث هفت‌بار به‌طور ناپیوسته حکمرانی مکه را برعهده گرفت. در حکومت او سپاهیان مصری با یورش به مکه، وی را دستگیر کردند و به پادشاه مصر، ملک ناصر، تحویل دادند. او شریف عطیة بن ابی‌نمی‌ را امیر مکه کرد.
[۵۳] بتونی، محمد لبیب، سفرنامه حجاز، ص۱۸۱.
در سال ۷۲۲ق رمیثه آزاد و در حکمرانی با برادرش شریک شد. پس از مرگ عطیه که هنگام حضورش در مصر رخ داد، رمیثه به تنهایی امیر مکه گشت تا آن‌گاه که ملک صالح، سلطان یمن، در سال ۷۴۶ق. ولایت مکه را در اختیار فرزند رمیثه، عجلان، قرار داد. سرانجام رمیثه در سال ۷۴۶ق درگذشت. دنباله او به ذوی رمیثه شناخته می‌شوند.
رمیثه شش پسر از خود برجای گذاشت که چهار تن از ایشان به حکمرانی مکه رسیدند. ثقبة بن رمیثه در سال ۷۵۴ق به حکمرانی مکه رسید. وی ابتدا با عمویش عجلان مدتی حکمرانی مشترک داشتند؛ اما اختلاف‌های آن‌ها موجب آزار حجاج شد تا این‌که ثقبه در موسم حج ۷۵۴ق به دست برادرش دستگیر و روانه زندان مصر شد؛ اما با شفاعت فیاض بن مهنا در سال ۷۵۶ق آزاد گشت. او در سال ۷۶۱ق پس از بازگشت حج‌گزاران از منا به مکه هجوم آورد و مصریان را غارت و امیرالحاج مملوکان مصر را اسیر کرد و حکمرانی مکه را مستقلاً در اختیار گرفت. وی در سال ۷۶۲ق درگذشت و در قبرستان مَعْلات به خاک سپرده شد. ثقبه تعصب مذهبی فراوان از خود نشان می‌داد و به غلامانش دستور داده بود که اگر خطیبی نام شیخین را در خطبه ذکر کند، وی را سنگباران کنند.
[۵۵] عصامی، عبدالملک بن حسین، سمط النجوم، ج۲، ص۲۵۱.
برخی از فرزندانش نیز به حکمرانی رسیدند و نسل او به ذوی ثقبه مشهورند. برخی فرزندان مبارک بن رمیثه، حاکم مکه شدند و نسل او تا قرن دهم ادامه یافت که به ذوی مبارک شناخته می‌شوند.
‚

۲.۵ - مغامس بن رمیثه

مغامس بن رمیثه به سال ۷۶۴ق به حکمرانی مکه رسید و نسلش از عنان امیر مکه تا سال ۷۷۸ق استمرار یافت که به ذوو عنان مشهورند و در روزگار کنونی در شمال مکه، در وادی خوار ساکن‌اند.
[۵۶] بلادی، عاتق بن غیث، معجم قبائل الحجاز، ص۳۵۷.
[۵۷] یمانی، احمدزکی، موسوعة مکة المکرمه، ج۱، ص۱۱۰.

‚

۲.۶ - عجلان بن رمیثه

عجلان بن رمیثه از سال ۷۴۵ق حدود ۳۰ سال حکمرانی مکه را برعهده داشت، در سال ۷۷۷ق درگذشت و در قبرستان مَعْلات به خاک سپرده شد.
[۵۹] مقریزی، احمد بن علی، السلوک، ج۲، ص۳۹۳.
وی را عادل و خوش‌سیرت وصف کرده‌اند و مجاوران مکه سپاسگزارش بودند. برخی از فرزندانش نیز به حکمرانی رسیدند؛ از جمله احمد بن عجلان که پس از پدر حکمران شد و نیز حسن بن عجلان که در سال ۷۹۸ق امیر مکه گشت. فرزندانش، ابوالقاسم، ابراهیم و علی و برکات، همگی از حاکمان مکه بودند. تبار سه نفر نخست به ذوی حسن شناخته می‌شوند.
‚

۲.۷ - راجح بن ابی‌نمی

راجح بن ابی‌نمی یک ماه به‌طور مستقل حکمرانی مکه را برعهده داشت. پس از آن در سال ۷۳۳ق برای دیدار سلطان قلاوون به مصر رفت. نسل او به ذوی راجح شناخته می‌شوند که در مکه و خیف بنی‌شدید حضور دارند. آنان در رخدادهای سیاسی، نظامی و اجتماعی تا قرن دهم نقشی برجسته داشتند.
[۶۲] ابن فهد، عمر بن محمد، اتحاف الوری، ج۳، ص۳۶۹.
[۶۳] ابن فهد، عمر بن محمد، اتحاف الوری، ج۳، ص۳۸۵.
[۶۴] ابن فهد، عمر بن محمد، اتحاف الوری، ج۳، ص۳۹۴.
[۶۵] ابن فهد، عمر بن محمد، اتحاف الوری، ج۳، ص۵۱۲.

‚

۲.۸ - سیف بن ابی‌نمی

سیف بن ابی‌نمی به سال ۷۷۶ق درگذشت. برخی از فرزندان او در قرن نهم به خراسان و هرات مهاجرت کردند. نسل او در مکه از طریق شریف محمد المجاشی بن حسن بن سیف، جد اشراف مجایشه، ادامه یافت. در روزگار کنونی برخی از آنان در قریه بلهاء در جنوب لیث ساکن‌اند.
[۶۶] بلادی، عاتق بن غیث، معجم قبائل الحجاز، ص۴۶۷.
[۶۷] یمانی، احمدزکی، موسوعة مکة المکرمه، ج۱، ص۱۱۰.

‚

۲.۹ - برکات بن حسن

برکات بن حسن در سال ۸۱۰ق حکمرانی مکه را برعهده گرفت و امارت اشراف از طریق فرزندش شریف محمد ابی‌نمی‌ دوم، در نسل او استمرار یافت. اینان به آل‌ ابی نمی‌ ثانی مشهورند.
ابودعیج بن ابی‌نمی هرگز به حکمرانی نرسید و نسلش از دو پسرش ابوسوید و عاطف ادامه یافت که دودمانش در وادی فاطمه و مکه به ذوی ابی‌سوید شناخته می‌شدند و نقشی برجسته در رویدادهای نظامی مکه تا قرن هشتم داشتند. دانسته نیست که نسل اینان ادامه یافته باشد؛ اما عاطف بن ابی‌دعیج داماد عمویش رمیثه بود و دو تن از نسلش به نام‌های عمید بن عاطف و محمد بن عاطف به حکومت رسیدند.
در این روزگار اشراف آل ابی‌نمی اول به شاخه‌های بسیاری تقسیم شده‌اند و در مکه مکرمه و نواحی و وادی‌های آن، به‌ویژه وادی فاطمه، و برخی نیز در طائف و وادی‌های آن، به‌ویژه وادی لیّه، ساکن‌اند. لیث و اودیه، منطقه جازان و شهرهای بالا دست نَجد و مخصوصا تُرْبَه و برخی دیگر از مناطق آن، سکونت‌گاه‌های ایشان‌اند. شمار کمی از ایشان هم در مدینه، مصر، اردن و یمن ساکن هستند.
[۷۱] بلادی، عاتق بن غیث، معجم قبائل الحجاز، ص۴۷۰.
[۷۲] یمانی، احمدزکی، موسوعة مکة المکرمه، ج۱، ص۱۱۲.

در فاصله میان حکمرانی آل ابی‌نمی اول و دوم، کسانی چون سیدعلی بن عنان بن مغامس از جانب برسبای، پادشاه مصر، عهده‌دار حکومت شدند و پس از او حسن بن عجلان در سال ۸۲۸ق به حکومت رسید.


آنان فرزندان شریف محمد ابی‌نمی ثانی بن برکات و از زیر مجموعه‌های اشراف آل ابی‌نمی اول هستند. به آنان ذوو نمی‌ و آل ابی‌نمی بن برکات گفته می‌شود و افراد این خاندان را نُمَوی می‌خوانند.
[۷۷] یمانی، احمدزکی، موسوعة مکة المکرمه، ج۱، ص۱۱۵.
حکومت آل ابی‌نمی ثانی از نیمه اول قرن دهم تا اواخر نیمه اول قرن چهاردهم ادامه داشت. بنی‌برکات و بنی‌ثقبه همه از نسل اویند.
[۷۸] بتونی، محمد لبیب، سفرنامه حجاز، ص۱۸۳.


۳.۱ - ابونمی دوم

ابونمی دوم در سال ۹۱۱ق زاده شد. مادرش غبیه بنت حمیدان بن شامان حسینی بود. او به سال ۹۱۸ق در سنین کودکی با پدرش برکات در حکمرانی مکه، از سوی سلطان غوری شریک بود
[۷۹] عصامی، عبدالملک بن حسین، سمط النجوم، ج۲، ص۴۵۵.
و پس از درگذشت پدر، مستقلا به حکمرانی پرداخت.
[۸۰] حمدی، صبری صالح، اشراف الحجاز، ص۳۶.
عثمانیان نیز که در این زمان با فتح شام و مصر و برانداختن ممالیک مصر (۹۲۳ق) بر حجاز سلطه یافته بودند، ابونمی را در حکمرانی‌اش باقی نهادند.
[۸۱] عصامی، عبدالملک بن حسین، سمط النجوم، ج۲، ص۴۵۵.
وی پیش از این، از سوی پدرش برای تبعیت از عثمانی با کلیدهای مکه و هدایای قیمتی به قاهره فرستاده شده بود و سلطان سلیم از وی استقبال کرده، او را بسیار گرامی داشته و مبالغی برای توزیع میان اهالی حرمین در اختیار او نهاده بود.
[۸۲] حمدی، صبری صالح، اشراف الحجاز، ص۳۰.
ابونمی در سال ۹۴۵ق پسرش احمد را با تایید سلطان سلیم عثمانی شریک حکمرانی خود کرد؛ اما وی در روزگار حیات پدر به سال ۹۶۱ق از دنیا رفت. از این‌رو پسر دیگر خود حسن بن محمد را که بزرگ‌ترین فرزندش بود، در حکومت مکه شریک ساخت. دولت عثمانی در سال ۹۷۴ق افزون بر مکه، حکومت جده، مدینه، ینبع و تمام حجاز از خیبر تا حَلْی و نجد را به ابونمی تفویض کرد. مدت حکومت وی اعم از مشترک و مستقل حدود ۷۳ سال به درازا انجامید.
[۸۳] عصامی، عبدالملک بن حسین، سمط النجوم، ج۲، ص۲۵۲.
[۸۴] یمانی، احمدزکی، موسوعة مکة المکرمه، ج۱، ص۱۱۷.
وی نزد اهل مکه به صاحب قانون معروف بود؛ زیرا انساب را گردآورده و برای آن قانون وضع کرده بود. او در میان اشراف از نظر عقل، فضل، دانش و تدبیر امور در مقامی بس نیکو قرار داشت.
[۸۶] بتونی، محمد لبیب، سفرنامه حجاز، ص۱۸۳.
مردم از وی حساب می‌بردند و صاحب منصبان عثمانی نیز منزلتش را پاس می‌داشتند و تدبیر او را در رفع فتنه‌ها و پایین نگاه داشتن قیمت‌ها تایید می‌کردند. در روزگار حکومت او، مکه در آرامش کامل به سر می‌برد و هیچ‌گونه آشوب و هیجانی را شاهد نبود.
[۸۷] طبری، محمد بن علی، اتحاف فضلاء الزمن، ج۲، ص۵۶۰.
[۸۸] طبری، محمد بن علی، اتحاف فضلاء الزمن، ج۲، ص۵۶۵.
از رویدادهای مهم زمان او، حمله سپاهیان پرتغال به جده بود که ابونمی با اعلان جهاد، لشکری انبوه فراهم آورد و مانع ورود آنان شد که نزدیک جده موضع گرفته بودند. گزارش کرده‌اند که ابونمی، خود، در صفوف نخست مدافعان جای داشت.
[۸۹] سباعی، احمد، تاریخ مکه، ص۴۱۷.

عزالدین جماز بن شیحه حسینی، امیر مدینه، با ابونمی دشمنی داشت و میان ایشان درگیری‌های فراوان رخ داد. در این درگیری‌ها عزالدین بسیاری از بنی‌حسن و بنی‌حسین را کشت. از دیگر رویدادهای عصر او، کشته شدن دانشمند ایرانی حسین استرآبادی است که در پی گفت‌وگویی علمی با ملاعارف و ابوالمعین سمرقندی در مدرسه کلبرجه در مجاورت باب صفا رخ داد. با اوج گرفتن گفت‌وگو، او را نزد قاضی بردند و شهادت دادند که ضدّ خلیفه دوم سخن گفته است. از این‌رو به رغم میل قاضی، با تحریک آن دو، عوام حسین استرآبادی را کشتند و بر پایه برخی گزارش‌ها جنازه‌اش را سوزاندند.
[۹۱] سباعی، احمد، تاریخ مکه، ص۴۱۶-۴۱۷.
از واکنش ابونمی در این ماجرا گزارشی در دست نیست.
سرانجام ابونمی در نهم محرم ۹۹۲ق درگذشت و در مکه به خاک سپرده شد. محدوده حکومت او در سایر مناطق حجاز و نیز بخشی از نجد امتداد داشت.
[۹۲] سنجاری، علی بن تاج‌الدین، منائح الکرم، ج۳، ص۳۴۶-۳۴۹.
[۹۳] طبری، محمد بن علی، تاریخ مکه، ج۱، ص۵۵۹.
وی فرزندانی بسیار داشت. بنی‌حسن، بنیزید، بنی‌برکات و بنی‌ثقبه همه از نسل اویند.
[۹۴] بتونی، محمد لبیب، سفرنامه حجاز، ص۱۸۳.


۳.۲ - شریف حسن و فرزندانش

پس از ابونمی دوم، فرزندش شریف حسن در سال ۹۹۲ق حکمرانی را به‌دست گرفت. او را به علم و ادب و اجرای عدالت در کارهای خود و صفات برجسته اخلاقی ستوده‌اند.
[۹۵] عصامی، عبدالملک بن حسین، سمط النجوم، ج۲، ص۴۶۲.
[۹۶] عبدالغنی، عارف، تاریخ امراء مکه، ص۲۱۸.
[۹۷] یمانی، احمدزکی، موسوعة مکة المکرمه، ج۱، ص۱۱۷.
او سرسلسله اشراف حسنی حکومت‌گر پس از خود است.
[۹۸] بتونی، محمد لبیب، سفرنامه حجاز، ص۱۸۳.
از خدمات او بنای دارالسعاده مکه است که آن را جایگاهی برای حکمرانی خویش و جانشینان پس از خود قرار داد.
[۹۹] بتونی، محمد لبیب، سفرنامه حجاز، ص۱۸۴.
در زمان او ساکنان مکه چند برابر شدند و کاروان‌های حج و مهاجران و مجاوران مکه رو به فزونی نهادند.
[۱۰۰] امام، محیی‌الدین احمد، فی رحاب البیت العتیق، ج۱، ص۴۳.

پس از درگذشت شریف حسن در سال ۱۰۱۰ق فرزندش ابوطالب در همان سال به حکومت مکه رسید و تا سال ۱۰۱۲ق حکمرانی کرد. اختلاف او با شریف ادریس بن حسن موجب شد تا از سال ۱۰۱۰ق حکومت مکه به تناوب میان او، ادریس، محسن بن حسین و احمد بن عبدالمطلب بن حسن دست ‌به ‌دست شود. با وجود این، ادریس ۲۲ سال حکومت کرد و پس از برکناری در ۱۰۳۴ق درگذشت. برادرش فهید بن حسن مدتی در حکمرانی با او شریک بود. در سال ۱۰۳۴ق اشراف بر حکمرانی محسن که پیش از آن نیز با ادریس شراکت داشت، سازش کردند و سلطان عثمانی نیز حکومتش را پذیرفت. او تا سال ۱۰۳۷ق بر مکه حکومت کرد و سال بعد در یمن درگذشت و در صنعا به خاک سپرده شد.
با عزل محسن، احمد بن عبدالمطلب از سوی احمد پاشا، والی یمن، به حکومت مکه رسید؛ اما در سال ۱۰۳۹ق به‌دست قناصوه کشته شد. آن‌گاه مسعود بن ادریس به حکمرانی رسید که وی نیز بیش از یک سال و‌ اندی حکومت نکرد. پس از درگذشت او، عبدالله بن حسن به حکومت رسید و نُه ماه بعد، به نفع فرزندانش محمد و زید بن محسن که آن زمان در یمن بود، کناره‌گیری کرد. آن دو برای مدتی کوتاه به صورت مشترک بر مکه حکم راندند
[۱۰۱] راوه، عبدالفتاح حسین، تاریخ امراء البلد الحرام، ص۲۲۷-۲۳۳.
؛ اما اختلاف‌هایی که از سوی خویشاوندان آن دو دامن زده می‌شد، موجب قتل محمد و فرار زید از مکه شد. در پی این ماجرا، در سال ۱۰۴۱ق نامی بن عبدالمطلب به حکمرانی رسید. اما زید دیگربار در سال ۱۰۴۳ق بر حکومت مکه دست یافت و تا ۱۰۷۷ق که درگذشت، ۳۶ سال به حکومت پرداخت.
[۱۰۲] راوه، عبدالفتاح حسین، تاریخ امراء البلد الحرام، ص۲۴۰.
او شخصی بلند همت و شجاع بود و در اداره امور از خود شایستگی نشان داد.
از رویدادهای زمان حکومت او، وقوع سیلی مهیب در عرفه بود که از ظهر تا شب ادامه یافت و مانع ورود حاجیان به حرم شد و سبب شد که حج‌گزاران به ناچار بخشی از شب را در آن‌جا بمانند. از دیگر رویدادهای زمان او، منع ایرانیان از ادای حج بود که از سوی عثمانی در موسم ۱۰۴۳ق ابلاغ شد. شاید علت این اقدام آن بود که صفویان می‌خواستند بغداد را از عثمانی بازپس گیرند و عثمانی می‌کوشید تا بدین‌طریق بر ایران فشار وارد کند.
[۱۰۳] دحلان، احمد بن زینی، خلاصة الکلام، ص۷۵.
[۱۰۴] سباعی، احمد، تاریخ مکه، ص۴۴۴.
مجلس او سرشار از عالمان بود و در موسم حج با علمای بزرگ مباحثه داشت. او توانست عثمانی‌ها را قانع کند تا واردات جده که به خزانه عثمانی سرازیر می‌شد، به امارت مکه بازگردانده شود. وی مانند خاندانش زیدی مذهب بود؛ اما به مذهب حنفی گروید.
[۱۰۵] سباعی، احمد، تاریخ مکه، ص۴۴۶.
در سال ۱۰۷۷ق پس از حدود ۵۳ سال حکومت درگذشت و فرزندش شریف سعد عهده‌دار ولایت شد. آغاز حکمرانی او با اختلاف‌های اشراف بر سر حکومت مکه همراه گشت. غارت‌گران و راهزنان از این فرصت استفاده کردند تا آن‌گاه که تایید حکمرانی سعد از عثمانی رسید.
[۱۰۶] سباعی، احمد، تاریخ مکه، ص۴۴۶-۴۴۷.



در سال ۱۰۸۰ق سعد برادرش احمد بن زید را به مشارکت در حکومت مکه فراخواند.
[۱۰۷] سباعی، احمد، تاریخ مکه، ص۴۵۰.
[۱۰۸] سباعی، احمد، تاریخ مکه، ص۴۵۳.
در همین سال، چون آنان از تصمیم امیرالحاج عثمانی برای دستگیری خود آگاه شدند، مکه را ترک گفته، پس از مدتی به استانبول رفتند.
[۱۰۹] سباعی، احمد، تاریخ مکه، ص۴۵۲-۴۵۳.

از آن پس حکمرانی مکه از آل‌ زید به برکات بن محمد بن ابراهیم بن ابی‌نمی‌ انتقال یافت. حکمرانی او به همت محمد بن سلیمان رودانی که از نزدیکان صدر اعظم عثمانی، احمد کوپریلی، بود و با ذوو زید دشمنی داشت، تحقق یافت. برکات به تشویق محمد رودانی اصلاحاتی به سود مهاجران ساکن مکه و طبقات فقیر صورت داد.
[۱۱۰] سباعی، احمد، تاریخ مکه، ص۴۴۶، ۴۵۳.
[۱۱۱] راوه، عبدالفتاح حسین، تاریخ امراء البلد الحرام، ص۲۴۸.

از آن هنگام، یعنی از نیمه اول قرن یازدهم، تا قرن چهاردهم نوادگان ابونمی دوم بر سر مقام شریفی مکه با یکدیگر رقابت داشتند و با هویتی جز آل ابی‌نمی شناخته می‌شدند.


از زیر مجموعه‌ها و شاخه‌های آل ابی‌نمی دوم می‌توان به آل‌ بشیر بن محمد ابی‌نمی اشاره کرد. خانه او مقابل باب‌ ام‌هانی بود و به «باب مولانا السید بشیر بن ابی‌نمی» شناخته می‌شود.
[۱۱۲] طبری، علی بن عبدالقادر، الارج المسکی، ص۱۸۲.
آل‌ بشیر در قرن دهم نقشی برجسته در رخدادهای مکه داشتند. شریف خیرات، یکی از همین خاندان، در سال ۱۰۳۷ق به مِخْلاف (روستا) سلیمانی در یمن رفت و نسلش از محمد بن خیرات استمرار یافت. حکمرانی ایشان در همین مخلاف از ۱۱۴۱ق آغاز شد و ۱۲ نفر از امیران مشهور این خاندان بر شهر ابی‌عریش در شرق جازان حکومت کردند و به شاخه‌هایی قسمت شدند. اکنون باقی ماندگان این خاندان در یمن به اشراف آل خیرات مشهورند.
[۱۱۳] یمانی، احمدزکی، موسوعة مکة المکرمه، ج۱، ص۱۳۳.



(۱) اتحاف الوری: عمر بن محمد فهد (م، ۸۸۵ق.)، به کوشش عبدالکریم، مکه، جامعة ‌ام القری، ۱۴۰۸ق؛
(۲) الارج المسکی: علی بن عبدالقادر الطبری (م، ۱۰۷۰ق.)، مکه، المکتبة التجاریه، ۱۴۱۶ق؛
(۳) اشراف الحجاز فی القرن الثانی عشر: صبری صالح الحمدی، به کوشش طارق نافع الحمدانی، المختار، قاهره، ۱۴۳۰ق؛
(۴) الاصیلی فی انساب العلویین: ابن الطقطقی (م، ۷۰۹ق.)، قم، مکتبة النجفی، ۱۴۱۸ق؛
(۵) الاعلام: الزرکلی (م، ۱۳۹۶ق.)، بیروت، دار العلم للملایین، ۱۹۹۷م؛
(۶) اعیان الشیعه: سید محسن الامین (م، ۱۳۷۱ق.)، به کوشش حسن الامین، بیروت، دار التعارف؛
(۷) البدایة والنهایه: ابن کثیر (م، ۷۷۴ق.)، بیروت، مکتبة المعارف؛
(۸) تاریخ ابن خلدون: ابن خلدون (م، ۸۰۸ق.)، به کوشش خلیل شحاده، بیروت، دار الفکر، ۱۴۰۸ق؛
(۹) تاریخ امراء البلد الحرام عبر عصور الاسلام: عبدالفتاح حسین راوه، الطائف، مکتبة المعارف؛
(۱۰) تاریخ امراء مکه: عارف عبدالغنی، دار البشائر؛
(۱۱) تاریخ اولجایتو: عبدالله بن محمد الشاشاتی، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۴۸ش؛
(۱۲) تاریخ مکة المشرفة و المسجدالحرام: محمد بن احمد بن ضیاء، به کوشش علاء بن ابراهیم و الازهری، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۲۴ق؛
(۱۳) تاریخ مکه (اتحاف فضلاء الزمن): محمد بن علی الطبری (م، ۱۱۷۳ق.)، به کوشش محسن محمد، قاهره، دار الکتاب الجامعی؛
(۱۴) تاریخ مکه از آغاز تا پایان دولت شرفای مکه: احمد السباعی (م، ۱۴۰۴ق.)، ترجمه: جعفریان، مشعر، تهران، ۱۳۸۵ش؛
(۱۵) تحصیل المرام: محمد بن احمد الصباغ (م، ۱۳۲۱ق.)، به کوشش ابن دهیش، مکه، ۱۴۲۴ق؛
(۱۶) الجامع اللطیف: ابن ظهیره، به کوشش علی عمر، قاهره، مکتبة الثقافة الدینیه، ۱۴۲۳ق؛
(۱۷) خلاصة الکلام فی بیان امراء البلد الحرام: احمد بن زینی دحلان (م، ۱۳۰۴ق.)، مصر، المطبعة الخیریه، ۱۳۰۵ق؛
(۱۸) الدرر الفرائد المنظمة فی اخبار الحاج: عبدالقادر بن محمد عبدالقادر انصاری (م، ۹۷۷ق.)؛
(۱۹) سفرنامه ابن بطوطه (رحلة ابن بطوطه): ترجمه: موحد، آگاه، ۱۳۷۰ش؛
(۲۰) سفرنامه حجاز: محمد لبیب البتونی، ترجمه: انصاری، تهران، مشعر، ۱۳۸۱ش؛
(۲۱) السلوک: احمد بن علی بن عبدالقادر، به کوشش محمد عبدالقادر، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۸ق؛
(۲۲) سمط النجوم العوالی: عبدالملک بن حسین العصامی (م، ۱۱۱۱ق.)، به کوشش عادل احمد و معوض، بیروت، دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۹ق؛
(۲۳) شفاء الغرام: محمد الفاسی (م، ۸۳۲ق.)؛
(۲۴) الضوء اللامع: شمس الدین السخاوی (م، ۹۰۲ق.)، بیروت، دار الجیل، ۱۴۱۲ق؛
(۲۵) العقد الثمین فی تاریخ البلد الامین: محمد الفاسی (، ۸۳۲ق.)؛
(۲۶) عقد الجمان فی تاریخ الزمان: محمود بن احمد بدرالدین العینی (م، ۸۵۵ق.)؛
(۲۷) عمدة الطالب: ابن عتبه (م، ۸۲۸ق.)؛
(۲۸) غایة المرام باخبار سلطنة البلد الحرام: عبدالعزیز بن فهد المکی (م، ۹۲۰ق.)، به کوشش شلتوت، ۱۴۰۶ق؛
(۲۹) فی رحاب البیت العتیق: محیی‌الدین احمد امام،‌اندلس، دار القرطبه؛
(۳۰) معجم قبائل الحجاز: عاتق بن غیث البلادی، دار مکه، ۱۴۰۳ق؛
(۳۱) منائح الکرم فی اخبار مکه: علی بن تاج الدین السنجاری (م، ۱۱۲۵ق.)، مکه، جامعة‌ام القری، ۱۴۱۹ق؛
(۳۲) موسوعة مکة المکرمة والمدینة المنوره: احمد زکی یمانی، مؤسسة الفرقان، ۱۴۲۹ق؛
(۳۳) النجوم الزاهره: ابن تغری بردی الاتابکی (م، ۸۷۴ق.)، مصر، وزارة الثقافة و الارشاد القومی.


۱. ابن عنبه، احمد بن علی، عمدة الطالب، ص۱۴۲-۱۴۳.    
۲. ابن طقطقی، محمد بن علی، الاصیلی، ص۱۰۲-۱۰۶.
۳. ابن تغری بردی، یوسف، النجوم الزاهره، ج۸، ص۱۹۹.    
۴. سخاوی، محمد بن عبدالرحمن، الضوء اللامع، ج۲، ص۱۷۶.
۵. یمانی، احمدزکی، موسوعة مکة المکرمه، ج۱، ص۱۰۹.
۶. ابن تغری بردی، یوسف، النجوم الزاهره، ج۸، ص۱۹۹-۲۰۰.    
۷. امین، سید محسن، اعیان الشیعه، ج۳، ص۱۷۶.    
۸. نک:ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، البدایة و النهایه، ج۱۴، ص۲۱.    
۹. ابن خلدون، عبدالرحمن بن محمد، تاریخ ابن خلدون، ج۴، ص۱۳۷.    
۱۰. راوه، عبدالفتاح حسین، تاریخ امراء البلد الحرام، ص۱۵۹ به بعد.
۱۱. راوه، عبدالفتاح حسین، تاریخ امراء البلد الحرام، ص۱۵۹.
۱۲. ابن عنبه، احمد بن علی، عمدة الطالب، ص۱۴۳.    
۱۳. یمانی، احمدزکی، موسوعة مکة المکرمه، ج۱، ص۱۰۹-۱۱۰.
۱۴. ابن عنبه، احمد بن علی، عمدة الطالب، ص۱۴۳.    
۱۵. فاسی، محمد بن احمد، شفاء الغرام، ج۲، ص۲۴۰-۲۴۱.    
۱۶. راوه، عبدالفتاح حسین، تاریخ امراء البلد الحرام، ص۱۵۹.
۱۷. فاسی، محمد بن احمد، شفاء الغرام، ج۲، ص۲۴۱.    
۱۸. ابن ظهیره، محمد بن محمد، الجامع اللطیف، ص۲۷۴.
۱۹. فاسی، محمد بن احمد، العقد الثمین، ج۲، ص۱۵۰.    
۲۰. ابن فهد ملکی، عبدالعزیز، غایة المرام، ج۱، ص۶۴۰-۶۴۱.
۲۱. فاسی، محمد بن احمد، شفاء الغرام، ج۲، ص۲۴۲.    
۲۲. بتونی، محمد لبیب، سفرنامه حجاز، ص۱۸۱.
۲۳. فاسی، محمد بن احمد، شفاء الغرام، ج۲، ص۲۴۲.    
۲۴. سباعی، احمد، تاریخ مکه، ص۳۱۷.
۲۵. راوه، عبدالفتاح حسین، تاریخ امراء البلد الحرام، ص۱۶۰-۱۶۱.
۲۶. راوه، عبدالفتاح حسین، تاریخ امراء البلد الحرام، ص۵۲۹.
۲۷. راوه، عبدالفتاح حسین، تاریخ امراء البلد الحرام، ص۱۵۹.
۲۸. فاسی، محمد بن احمد، شفاء الغرام، ج۲، ص۲۴۱.    
۲۹. فاسی، محمد بن احمد، شفاء الغرام، ج۲، ص۲۸۹.    
۳۰. فاسی، محمد بن احمد، شفاء الغرام، ج۲، ص۲۹۰-۲۹۱.    
۳۱. فاسی، محمد بن احمد، شفاء الغرام، ج۲، ص۲۹۲.    
۳۲. مقریزی، احمد بن علی، السلوک، ج۱، ص۳۲۲.
۳۳. راوه، عبدالفتاح حسین، تاریخ امراء البلد الحرام، ص۱۶۴.
۳۴. فاسی، محمد بن احمد، شفاء الغرام، ج۲، ص۲۴۲.    
۳۵. فاسی، محمد بن احمد، شفاء الغرام، ج۲، ص۲۴۲.    
۳۶. ابن عنبه، احمد بن علی، عمدة الطالب، ص۱۴۲.    
۳۷. دحلان، احمد بن زینی، خلاصة الکلام، ص۲۸.
۳۸. ابن عنبه، احمد بن علی، عمدة الطالب، ص۱۴۳.    
۳۹. ابن خلدون، عبدالرحمن بن محمد، تاریخ ابن خلدون، ج۴، ص۱۳۷.    
۴۰. بتونی، محمد لبیب، سفرنامه حجاز، ص۱۸۱.
۴۱. ابن عنبه، احمد بن علی، عمدة الطالب، ص۱۴۳.    
۴۲. یمانی، احمدزکی، موسوعة مکة المکرمه، ج۱، ص۱۰۹-۱۱۰.
۴۳. ابن عنبه، احمد بن علی، عمدة الطالب، ص۱۴۳.    
۴۴. بتونی، محمد لبیب، سفرنامه حجاز، ص۱۸۱.
۴۵. نک: شاشانی، عبدالله بن محمد، تاریخ اولجایتو، ص۱۹۹-۲۰۰.
۴۶. ابن عنبه، احمد بن علی، عمدة الطالب، ص۱۴۳.    
۴۷. فاسی، محمد بن احمد، شفاء الغرام، ج۱، ص۱۶۲.    
۴۸. صباغ، محمد بن احمد، تحصیل المرام، ج۱، ص۱۵۰.
۴۹. انصاری، عبدالقادر بن محمد، الدرر الفرائد المنظمة فی اخبار الحاج، ج۱، ص۳۹۳.
۵۰. ابن فهد، عمر بن محمد، اتحاف الوری، ج۴، ص۵۲۷.
۵۱. فاسی، محمد بن احمد، العقد الثمین، ج۳، ص۲۹۲.    
۵۲. ابن بطوطه، محمد بن عبدالله، سفرنامه ابن بطوطه، ج۲، ص۵۶.    
۵۳. بتونی، محمد لبیب، سفرنامه حجاز، ص۱۸۱.
۵۴. عصامی، عبدالملک بن حسین، سمط النجوم، ج۴، ص۲۵۸.    
۵۵. عصامی، عبدالملک بن حسین، سمط النجوم، ج۲، ص۲۵۱.
۵۶. بلادی، عاتق بن غیث، معجم قبائل الحجاز، ص۳۵۷.
۵۷. یمانی، احمدزکی، موسوعة مکة المکرمه، ج۱، ص۱۱۰.
۵۸. ابن تغری بردی، یوسف، النجوم الزاهره، ج۱۱، ص۱۳۹.    
۵۹. مقریزی، احمد بن علی، السلوک، ج۲، ص۳۹۳.
۶۰. ابن تغری بردی، یوسف، النجوم الزاهره، ج۱۱، ص۱۳۹.    
۶۱. زرکلی، خیرالدین، الاعلام، ج۱، ص۱۶۸.    
۶۲. ابن فهد، عمر بن محمد، اتحاف الوری، ج۳، ص۳۶۹.
۶۳. ابن فهد، عمر بن محمد، اتحاف الوری، ج۳، ص۳۸۵.
۶۴. ابن فهد، عمر بن محمد، اتحاف الوری، ج۳، ص۳۹۴.
۶۵. ابن فهد، عمر بن محمد، اتحاف الوری، ج۳، ص۵۱۲.
۶۶. بلادی، عاتق بن غیث، معجم قبائل الحجاز، ص۴۶۷.
۶۷. یمانی، احمدزکی، موسوعة مکة المکرمه، ج۱، ص۱۱۰.
۶۸. سخاوی، محمد بن عبدالرحمن، الضوء اللامع، ج۵، ص۲۳۰.    
۶۹. سخاوی، محمد بن عبدالرحمن، الضوء اللامع، ج۶، ص۱۴۹.    
۷۰. سخاوی، محمد بن عبدالرحمن، الضوء اللامع، ج۶، ص۱۴۹.    
۷۱. بلادی، عاتق بن غیث، معجم قبائل الحجاز، ص۴۷۰.
۷۲. یمانی، احمدزکی، موسوعة مکة المکرمه، ج۱، ص۱۱۲.
۷۳. سخاوی، محمد بن عبدالرحمن، الضوء اللامع، ج۵، ص۲۷۲.    
۷۴. عصامی، عبدالملک بن حسین، سمط النجوم، ج۴، ص۲۷۴-۲۷۵.    
۷۵. سخاوی، محمد بن عبدالرحمن، الضوء اللامع، ج۳، ص۱۶۴.    
۷۶. سخاوی، محمد بن عبدالرحمن، الضوء اللامع، ج۳، ص۲۲۳.    
۷۷. یمانی، احمدزکی، موسوعة مکة المکرمه، ج۱، ص۱۱۵.
۷۸. بتونی، محمد لبیب، سفرنامه حجاز، ص۱۸۳.
۷۹. عصامی، عبدالملک بن حسین، سمط النجوم، ج۲، ص۴۵۵.
۸۰. حمدی، صبری صالح، اشراف الحجاز، ص۳۶.
۸۱. عصامی، عبدالملک بن حسین، سمط النجوم، ج۲، ص۴۵۵.
۸۲. حمدی، صبری صالح، اشراف الحجاز، ص۳۰.
۸۳. عصامی، عبدالملک بن حسین، سمط النجوم، ج۲، ص۲۵۲.
۸۴. یمانی، احمدزکی، موسوعة مکة المکرمه، ج۱، ص۱۱۷.
۸۵. زرکلی، خیرالدین، الاعلام، ج۶، ص۵۲.    
۸۶. بتونی، محمد لبیب، سفرنامه حجاز، ص۱۸۳.
۸۷. طبری، محمد بن علی، اتحاف فضلاء الزمن، ج۲، ص۵۶۰.
۸۸. طبری، محمد بن علی، اتحاف فضلاء الزمن، ج۲، ص۵۶۵.
۸۹. سباعی، احمد، تاریخ مکه، ص۴۱۷.
۹۰. عینی، محمود بن احمد، عقد الجمان، ج۱، ص۲۸۰.    
۹۱. سباعی، احمد، تاریخ مکه، ص۴۱۶-۴۱۷.
۹۲. سنجاری، علی بن تاج‌الدین، منائح الکرم، ج۳، ص۳۴۶-۳۴۹.
۹۳. طبری، محمد بن علی، تاریخ مکه، ج۱، ص۵۵۹.
۹۴. بتونی، محمد لبیب، سفرنامه حجاز، ص۱۸۳.
۹۵. عصامی، عبدالملک بن حسین، سمط النجوم، ج۲، ص۴۶۲.
۹۶. عبدالغنی، عارف، تاریخ امراء مکه، ص۲۱۸.
۹۷. یمانی، احمدزکی، موسوعة مکة المکرمه، ج۱، ص۱۱۷.
۹۸. بتونی، محمد لبیب، سفرنامه حجاز، ص۱۸۳.
۹۹. بتونی، محمد لبیب، سفرنامه حجاز، ص۱۸۴.
۱۰۰. امام، محیی‌الدین احمد، فی رحاب البیت العتیق، ج۱، ص۴۳.
۱۰۱. راوه، عبدالفتاح حسین، تاریخ امراء البلد الحرام، ص۲۲۷-۲۳۳.
۱۰۲. راوه، عبدالفتاح حسین، تاریخ امراء البلد الحرام، ص۲۴۰.
۱۰۳. دحلان، احمد بن زینی، خلاصة الکلام، ص۷۵.
۱۰۴. سباعی، احمد، تاریخ مکه، ص۴۴۴.
۱۰۵. سباعی، احمد، تاریخ مکه، ص۴۴۶.
۱۰۶. سباعی، احمد، تاریخ مکه، ص۴۴۶-۴۴۷.
۱۰۷. سباعی، احمد، تاریخ مکه، ص۴۵۰.
۱۰۸. سباعی، احمد، تاریخ مکه، ص۴۵۳.
۱۰۹. سباعی، احمد، تاریخ مکه، ص۴۵۲-۴۵۳.
۱۱۰. سباعی، احمد، تاریخ مکه، ص۴۴۶، ۴۵۳.
۱۱۱. راوه، عبدالفتاح حسین، تاریخ امراء البلد الحرام، ص۲۴۸.
۱۱۲. طبری، علی بن عبدالقادر، الارج المسکی، ص۱۸۲.
۱۱۳. یمانی، احمدزکی، موسوعة مکة المکرمه، ج۱، ص۱۳۳.



دانشنامه حج و حرمین شریفین، برگرفته از مقاله «آل اَبی نُمَیّ»، تاریخ بازیابی ۱۴۰۰/۱/۳۱.    






جعبه ابزار