• خواندن
  • نمایش تاریخچه
  • ویرایش
 

جبر و اختیار (کلام)

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



مقالات مشابه: اختیار (علوم دیگر).

جَبْر وَ اِخْتیار، از جملۀ کهن‌ترین و بحث‌انگیزترین مسائل نظری در حوزۀ فلسفه و کلام و عرفان می‌باشد.

فهرست مندرجات

۱ - معنای لغوی و اصطلاحی
       ۱.۱ - جبر
       ۱.۲ - اختیار
۲ - پیوند قدرت و اختیار
       ۲.۱ - حالت فاعل (دیدگاه فلاسفه)
       ۲.۲ - حالت فعل (دیدگاه متکلمان)
       ۲.۳ - دیدگاه فیلسوفان در برابر دیدگاه متکلمان
۳ - ارتباط اختیار با اراده، قدرت، تفویض و قدر
       ۳.۱ - پیوند اختیار با اراده و قدرت
       ۳.۲ - پیوند اختیار با تفویض و قَدَر
              ۳.۲.۱ - به اعتبار واگذاریِ کردارهای ارادی انسان
              ۳.۲.۲ - به اعتبار استنادِ کردارهای ارادی به انسان
              ۳.۲.۳ - به اعتبار انتخابِ آزاد و گزینشِ آزادانۀ انسان
۴ - معماها و دشواری‌ها
       ۴.۱ - از منظر کلامی دینی
              ۴.۱.۱ - برخی از آیات مورد استشهاد اهل جبر
       ۴.۲ - از منظر فلسفی عقلی
۵ - حل معماها و دشواری‌ها
       ۵.۱ - دیدگاه‌های کلامی
              ۵.۱.۱ - جبرگرایی
                     ۵.۱.۱.۱ - جبر مطلق
                     ۵.۱.۱.۲ - جبر نسبی
۶ - اشعریانِ مفسر کسب
       ۶.۱ - ابوبکر باقلانی
       ۶.۲ - ابواسحاق اسفراینی
       ۶.۳ - محمد غزالی
       ۶.۴ - ابن‌تیمیه
       ۶.۵ - تفسیر دیگر از کسب
۷ - عقیده طرف‌داران نظریۀ کسب
۸ - دیدگاه ماتریدیه
۹ - اختیارگرایی
       ۹.۱ - قدرگرایی
۱۰ - تفویض‌گرایی معتزله
       ۱۰.۱ - معمای خلق گناه
       ۱۰.۲ - معمای مسئولیت انسان
       ۱۰.۳ - معمای قدرت خدا
۱۱ - دفاع از نظریۀ اختیارگراییِ معتزله
۱۲ - راه میانه
       ۱۲.۱ - دیدگاه شیخ مفید
       ۱۲.۲ - دیدگاه خواجه طوسی
       ۱۲.۳ - دیدگاه امام خمینی
۱۳ - فهرست منابع
۱۴ - پانویس
۱۵ - منبع

۱ - معنای لغوی و اصطلاحی

[ویرایش]


۱.۱ - جبر


جبر، در لغت در برابر کسر (= شکستن) به معنی شکسته را بستن، شکسته‌بندی و استخوان شکسته را اصلاح کردن،
[۱] عبدالرحیم صفی‌پوری، منتهی الارب، ذیل جبر.
[۲] حسین زوزنی، المصادر، ذیل جبر، به کوشش تقی بینش، مشهد، ۱۳۴۵ش.
نیز به معنی نیکوگردانیدنِ حال و وادار کردن به کار نیز آمده است. تفسیر اصطلاحی جبر، ناظر بر معنای دوم یعنی وادار کردن به کار است؛ زیرا جبر در اصطلاح و در برابر «قَدَر»، نفی فعل از انسان و نسبت دادن آن به خداست.
[۳] محمد شهرستانی، الملل و النحل، ج۱، ص۸۵، به کوشش محمد سید کیلانی، بیروت، ۱۳۸۱ق/ ۱۹۶۱م.
[۴] علی جرجانی، التعریفات، ج۱، ص۱۰۱، به کوشش ابراهیم ابیاری، بیروت، ۱۴۰۵ق.
مراد از فعل کارهای ارادی انسان است که در نظر اهل جبر، همانند وجود آدمی آفریدۀ حق تعالی است و آدمی در انجام گرفتن آن‌ها کمترین تأثیری ندارد.
[۵] نصیرالدین طوسی، تلخیص المحصل، ج۱، ص۳۲۵، به کوشش عبدالله نورانی، تهران، ۱۳۵۹ش.
[۶] علی جرجانی، شرح المواقف، ج۸، ص۳۹۸، قاهره، ۱۳۲۵ق/ ۱۹۰۷م.


۱.۲ - اختیار


اختیار، مصدر باب افتعال، از ریشۀ «خ ی ر»، در لغت به معنی انتخاب و گزینش ، انتخاب خیر، یا برگزیدن امری که در حقیقت یا به حسب گمان خیر به شمار می‌آید.
[۷] ابوعلی مسکویه، ضمن الهوامل و الشوامل، ج۱، ص۲۲۳، به کوشش احمد امین و احمد صقر، قاهره، ۱۳۷۰ق/۱۹۵۱م.
اختیار، در اصطلاح، در برابر جبر قرار دارد و به معنی انتخاب یک چیز از میان دو یا چند چیز با اراده آزاد انسانی است، بدان شرط که انتخاب به اجبار و اکراه صورت نگیرد
[۸] سیدمرتضی، رسائل، ج۲، ص۱۵۱، به کوشش احمد حسینی و مهدی رجایی، قم، ۱۴۰۵ق.
[۹] قطب‌الدین نیشابوری، الحدود، ج۱، ص۹۷، به کوشش محمد یزدی، قم، ۱۴۱۴ق.
و آن سان که جمهور معتزله تصریح کرده‌اند، آدمی نه به اجبار، بل به اختیار کردارهای خود را انجام دهد
[۱۰] نصیرالدین طوسی، تلخیص المحصل، ج۱، ص۳۲۵، به کوشش عبدالله نورانی، تهران، ۱۳۵۹ش.
که او خود، آفریدگارِ کردارهای نیک و بد خویشتن است و به همین سبب در جهان آخرت سزاوار کیفر ، یا شایستۀ پاداش الٰهی می‌گردد.
[۱۱] محمد شهرستانی، الملل و النحل، ج۱، ص۴۵، به کوشش محمد سید کیلانی، بیروت، ۱۳۸۱ق/ ۱۹۶۱م.
از آن‌جا که فاعلِ مختار، همواره به گونه‌ای در کار ترجیح نهادن است، برخی از تعاریف اختیار بر بنیاد «ترجیح نهادن» و «تخصیص دادن» شکل گرفته است، به عنوان مثال:
یک ـ اختیار آن است که امری را بر امری ترجیح یا تخصیص دهند و یا آن را بر امری مقدم دارند.
[۱۲] محمد اعلی تهانوی، کشاف اصطلاحات الفنون، ج۱، ص۴۱۹، به کوشش اشپرنگر، کلکته، ۱۸۶۲م.
به بیان دیگر اختیار ترجیح دادنِ آزادانۀ امری از میان دو یا چند امر است.
[۱۳] عبدالنبی احمد نگری، جامع العلوم، ج۱، ص۵۸، بیروت، ۱۳۹۵ق/ ۱۹۷۵م.

دو ـ اختیار ترجیح دادنِ یکی از دو طرفِ مساوی (فعل و ترک) بر طرف دیگر است؛ دو طرفی که نسبت به قدرت فاعل مساوی است، اما هر یک با توجه به ارادۀ فاعل، ممکن است وجوب یابد و متحقق شود. سبب ترجیح داده شدنِ یکی از دو طرف بر طرف دیگر، حصول علم فاعل نسبت به وجود مصلحت ، و ارتفاع مفسده در آن است.
[۱۴] نصیرالدین طوسی، تلخیص المحصل، ج۱، ص۱۶۴، به کوشش عبدالله نورانی، تهران، ۱۳۵۹ش.
[۱۵] نصیرالدین طوسی، تلخیص المحصل، ج۱، ص۳۲۶، به کوشش عبدالله نورانی، تهران، ۱۳۵۹ش.


۲ - پیوند قدرت و اختیار

[ویرایش]

توانایی با انتخاب، یا قدرت با اختیـار ــ چـه در مورد انسان و چـه در مـورد خدا ــ پیونـدی ناگسستنی دارد. متفکران مسلمان، اعم از فیلسوفان و متکلمان، قدرت را ــ که صفتی است مؤثر در اراده و در پرتو آن موجودِ زنده امکان می‌یابد تا با ارادۀ خود کاری را انجام دهد، یا انجام ندهد
[۱۶] علی جرجانی، التعریفات، ج۱، ص۲۲۱، به کوشش ابراهیم ابیاری، بیروت، ۱۴۰۵ق.
و در مورد خدا صفتی است ازلی که چون به مقدورات تعلق گیرد در آن‌ها تأثیر می‌کند ــ از دو منظر (حالت فاعل و حالت فعل) تعریف کرده‌اند و از پیوند آن با اختیار سخن گفته‌اند:

۲.۱ - حالت فاعل (دیدگاه فلاسفه)


در این دیدگاه، قدرتْ مشیت یا خواستِ فعل و ترک است، و قادرِ مختار کسی است که اگر بخواهد کاری انجام دهد، انجام می‌دهد و اگر نخواهد انجام نمی‌دهد: «اِن شاءَ فَعَلَ وَ اِن لَم یَشأ لَم یَفعَل».
[۱۷] محمد غزالی، مقاصد الفلاسفه، ج۱، ص۲۳۹، به کوشش سلیمان دنیا، قاهره، ۱۹۶۱م.
[۱۸] علی جرجانی، شرح المواقف، ج۸، ص۴۹_۵۰، قاهره، ۱۳۲۵ق/ ۱۹۰۷م.
[۱۹] مسعود تفتازانی، شرح المقاصد، ج۴، ص۸۹، به کوشش عبد الرحمان عمیره، بیروت، ۱۴۰۹ق/ ۱۹۸۹م.
[۲۰] صدرالدین شیرازی، الاسفار، ج۳، ص۱۰، تهران، ۱۳۸۳ق/۱۹۶۳م.


۲.۲ - حالت فعل (دیدگاه متکلمان)


بر طبق این دیدگاه، قدرت، صحت فعل و ترک است، و قادرِ مختار آن کس است که فعل به شرط وجود انگیزه (= داعی)، و ترک به شرط عدمِ انگیزه از سوی وی صحیح، یعنی ممکن و میسر است و می‌تواند کاری را انجام بدهد یا انجام ندهد.
[۲۱] نصیرالدین طوسی، تلخیص المحصل، ج۱، ص۱۶۴، به کوشش عبدالله نورانی، تهران، ۱۳۵۹ش.
[۲۳] احمد مانکدیم، شرح الاصول الخمسه، ج۱، ص۱۵۱_۱۵۲، به کوشش عبدالکریم عثمان، قاهره، ۱۳۸۴ق/۱۹۶۵م.
[۲۴] علی جرجانی، شرح المواقف، ج۸، ص۴۹، قاهره، ۱۳۲۵ق/ ۱۹۰۷م.
گاه متکلمان به جای «صحت» از اصطلاح «مشیت»، و گاه از واژۀ «تمکّن» بهره می‌گیرند و از «مشیت یا تمکنِ فعل و ترک» سخن می‌گویند و فاعل مختار را فاعلی می‌دانند که اگر بخواهد، کاری را انجام می‌دهد و اگر نخواهد، آن را ترک می‌کند: «اِن شاءَ فَعَلَ وَ اِن شاءَ تَرَکَ».
[۲۵] عبدالرحیم خیاط، الانتصار، ج۱، ص۳۹، به کوشش البیرنصری نادر، بیروت، ۱۹۵۷م.
[۲۶] مسعود تفتازانی، شرح المقاصد، ج۴، ص۸۹، به کوشش عبد الرحمان عمیره، بیروت، ۱۴۰۹ق/ ۱۹۸۹م.
مراد متکلمان از «صحت» فراتر از امکان، و به معنی «تحقق» است. متکلمان برخلاف فیلسوفان که به قِدَمِ زمانی عالَم باور دارند، از حدوث زمانی عالم دفاع می‌کنند و برآن‌اند که خدا بود و با او هیچ نبود: «کانَ الله وَ لَم یکُن مَعَهُ شئ»
[۲۷] محمد شهرستانی، نهایة الاقدام، ج۱، ص۵، به کوشش آلفرد گیوم، لندن، ۱۹۳۴م.
آن‌گاه در پیِ نبودن‌ها، ارادۀ حق به آفرینش تعلق گرفت که: «اِنَّما اَمْرُهُ اِذا اَرادَ شَیْئاً اَنْ یَقولَ لَهُ کُنْ فَیَکونُ» و با امرِ «کُن»، بی‌واسطه، به خلق موجودات پرداخت. بر این بنیاد، چون بودنِ جهان خبر از «صحتِ فعل» می‌دهد و لازمۀ اختیار، «صحتِ ترک» نیز هست، ترک آفرینش نیز مسلم است. از این رو، در حدوث زمانی عالم تردید نیست؛ و اختیار حق تعالیٰ، گواهی بر صحت ترک محسوب می‌شود.
[۳۰] محمد شهرستانی، نهایة الاقدام، ج۱، ص۱۱، به کوشش آلفرد گیوم، لندن، ۱۹۳۴م.
[۳۱] نصیرالدین طوسی، تلخیص المحصل، ج۱، ص۱۹۹-۲۰۰، به کوشش عبدالله نورانی، تهران، ۱۳۵۹ش.
[۳۲] عبدالقاهر بغدادی، الفرق بین الفرق، ج۱، ص۳۲۸، به کوشش محمد محیی الدین عبدالحمید، قاهره، ۱۴۰۸ق/ ۱۹۸۸م.


۲.۳ - دیدگاه فیلسوفان در برابر دیدگاه متکلمان


در برابر دیدگاه متکلمان، فیلسوفان صحت ترک را لازمۀ اختیار به شمار نمی‌آورند. آنان به قدم زمانیِ عالَم باور دارند و از مشیتِ فعل، یعنی آفریدن سخن می‌گویند و مشیتِ ترک را ممتنع می‌شمارند. این از آن روست که در نگاه فیلسوفانه، ایجاد از لوازمِ ذاتِ حق تعالی است و صحت ترک یا مشیت ترک (نیافریـدن) ــ به معنـی یکـی از لوازم ذات حق تعالـی ــ عقلاً امری محال محسوب می‌شود. در واقع، تخلفِ معلول (جهان) از علت تامه (آفریدگار جهان) محال است.
[۳۳] مسعود تفتازانی، شرح المقاصد، ج۴، ص۸۹، به کوشش عبد الرحمان عمیره، بیروت، ۱۴۰۹ق/ ۱۹۸۹م.
[۳۴] غلامحسین ابراهیمی دینانی، قواعد کلی فلسفی در فلسفۀ اسلامی، ج۳، ص۳۱۰، تهران، ۱۳۶۰ش.
فیلسوفان برآن‌اند که قضیۀ «ان شاءَ فَعَلَ، وَ ان لَم یَشأ لَم یَفعَل»، شرطیه‌ای است که مقدم آن در ازل تحقق یافته است، یعنی آفرینش که عبارت از فیضِ وجود الٰهی است و لازمۀ ذات خداست صورت پذیرفته است و تحققِ تالیِ این قضیه ضروری نیست
[۳۶] علی جرجانی، شرح المواقف، ج۸، ص۴۹_۵۰، قاهره، ۱۳۲۵ق/ ۱۹۰۷م.
[۳۷] صدرالدین شیرازی، الاسفار، ج۳، ص۱۱، تهران، ۱۳۸۳ق/۱۹۶۳م.
[۳۸] محمود قطب‌الدین شیرازی، درة التاج، ج۱، ص۸۳۳-۸۳۴، به کوشش محمد مشکوة، تهران، ۱۳۶۵ش.
[۳۹] علی جرجانی، شرح المواقف، ج۸، ص۴۹_۵۰، قاهره، ۱۳۲۵ق/ ۱۹۰۷م.
چه، مشیتِ ترک، یعنی خلق نشدنِ عالم، در ازل از سوی خدا بدان ماند که خورشید باشد و نور نیفشاند و آتش نسوزاند.
[۴۰] مسعود تفتازانی، شرح المقاصد، ج۴، ص۸۹، به کوشش عبد الرحمان عمیره، بیروت، ۱۴۰۹ق/ ۱۹۸۹م.


۳ - ارتباط اختیار با اراده، قدرت، تفویض و قدر

[ویرایش]

اختیار از یک سو با اراده و قدرت پیوند دارد و از سوی دیگر با قَدَر و تفویض.

۳.۱ - پیوند اختیار با اراده و قدرت


برخی از فلاسفه و جمعی از متکلمان، اختیار را مترادف با اراده به کار می‌برند و آن را بر اراده اطلاق می‌کنند. اما غالب فیلسوفان و اکثر متکلمان میان اراده و اختیار فرق می‌نهند و اختیار را اخص از اراده می‌شمارند؛ بدین معنا که از اراده به «صفت مُخصَّص» یا «صفت مرجِّح» تعبیر می‌کنند و اختیار را «عمل انتخاب» یا «عمل گزینش» به شمار می‌آورند.
[۴۱] حسن بن یوسف، کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، ج۱، ص۲۲۳_۲۲۴، به کوشش ابراهیم موسوی زنجانی، بیروت، ۱۳۹۹ق/ ۱۹۷۹م.
همچنین برخی از متفکران اختیار را مترادف قدرت می‌انگارند و آن را بر قدرت اطلاق می‌کنند و قادر را «قادر مختار» می‌نامند، در حالی که برخی دیگر میان اختیار و قدرت نیز فرق می‌نهند و قدرت را از لوازم اختیار، یا صفت اختیار محسوب می‌دارند. اگر فاعل را مترادف قادر بدانیم و آن‌گاه فاعل را به موجَب (مجبور) و مختار تقسیم کنیم، وجه اختلاف و وجه اشتراک «اختیار» و «قدرت»، که از پیوند عام و خاص مایه می‌گیرد، روشن خواهد شد؛ بدین معنا که فاعلیت و قادریت، معنایی عام دارد که دو معنی خاص یعنی موجبیت و مختاریت را در بر می‌گیرد. نیز توجه بدین نکته که مقابلِ اختیار ایجاب است و مقابلِ قدرت عجز، روشنگر تفاوت معنای قدرت و اختیار خواهد بود.

۳.۲ - پیوند اختیار با تفویض و قَدَر


کلماتِ اختیار، تفویض ، و قَدَر، به ظاهر، دارای یک معنا و یک مفهوم‌اند و در نتیجه واژه‌هایی مترادف به شمار می‌آیند، اما در واقع، سه اصطلاح‌اند در یک زمینه و در یک مجموعه که هریک وجهی از یک حقیقت را بیان می‌کنند و به همین سبب و به سه اعتبار به سه نام نامیده می‌شوند:

۳.۲.۱ - به اعتبار واگذاریِ کردارهای ارادی انسان


به اعتبار واگذاریِ کردارهای ارادی انسان ، از سوی خدا به انسان، که تفویض ــ چنان‌که معتزله تصریح کرده‌اند ــ بیانگر این معناست.
[۴۳] عبدالرزاق لاهیجی، گوهر مراد، ج۱، ص۳۲۷، تهران، ۱۳۷۲ش.


۳.۲.۲ - به اعتبار استنادِ کردارهای ارادی به انسان


به اعتبار استنادِ کردارهای ارادی به انسان یا به قدرت انسان، که قَدَر بیانگر این معناست. هرچند این واژه بر دو معنای متضاد ــ جبر و اختیار ــ دلالت دارد، معنای مشهور آن، ناظر بر اختیار است و از استنادِ افعال ارادی انسان به قدرت وی حکایت می‌کند.

۳.۲.۳ - به اعتبار انتخابِ آزاد و گزینشِ آزادانۀ انسان


به اعتبار انتخابِ آزاد و گزینشِ آزادانۀ انسان که اختیار بیانگر آن است و معنی آن انتخاب یک چیز بین دو یا چند چیز است از سوی انسان که آزادانه و با اراده صورت می‌گیرد.
[۴۴] عبدالنبی احمد نگری، جامع العلوم، ج۱، ص۵۸، بیروت، ۱۳۹۵ق/ ۱۹۷۵م.
[۴۵] ابوالبقاء کفوی، الکلیات، ج۱، ص۸۱، به کوشش عدنان درویش و محمد مصری، دمشق، ۱۹۸۱م.


۴ - معماها و دشواری‌ها

[ویرایش]

این بخش شامل معماها و دشواری‌های برآمده از پذیرش هر یک از دو نظریۀ جبر و اختیار است. جبر و اختیار، مسئله‌ای کلامی ـ دینی و صوفیانه ـ عارفانه است که دامنۀ آن به حوزۀ فلسفه نیز گسترش یافته، و در جنب طرح کلامی ـ دینی، طرحی فلسفی ـ عقلی نیز پیدا کرده است. بنا براین، پرسش‌ها، معماها و دشواری‌ها در این مسئله، یا دارای رنگ کلامی ـ دینی و یا دارای حال و هوای فلسفی ـ عقلی است:

۴.۱ - از منظر کلامی ـ دینی


خاستگاه کلامیِ دشواری‌ها و معماهای برآمده از نظریۀ جبر و اختیار، از دیدگاه متکلم، همانا قدرت بی‌کران خداست که هر مقدوری را دربر می‌گیرد و در سراسر عالَمِ هستی، چیزی از قبضۀ قدرت او بیرون نیست. متفکری که از این منظر به قدرت خدا بنگرد پرسش‌هایی، از این دست، در ذهن او شکل می‌گیرد: آیا انسان در انجام دادن کردارهای ارادی خود آزاد و مختار است، یا کردارهای ارادی انسان نیز همانند هستیِ او معلولِ قدرت و ارادۀ خداست؟ آیا بر انسان درِ اختیار گشاده است و می‌تواند رنج و راحت خود را رقم بزند و تعیین کند، یا هر رنج و راحت که برای او پیش می‌آید، جمله فعل خدا و برآمده از ارادۀ الٰهی است؟ آیا آن‌سان که در قرآن کریم تصریح شده است: «... لَی