• خواندن
  • نمایش تاریخچه
  • ویرایش
 

وَلْی‌ (مفردات‌قرآن)

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف





وَلْی‌ (به فتح واو و سکون لام) از واژگان قرآن کریم به معنای نزدیکی و قرب است.
مشتقات وَلْی‌ که در آیات قرآن آمده عبارتند از:
تَوْلِیَه (به فتح تاء، سکون واو، کسر لام و فتح یاء) به معنای اعراض، رو کردن و سرپرست کردن؛
تَوَلِّی‌ (به فتح تاء، واو و کسر لام مشدد) به معنای اعراض، دوست اخذ کردن و سرپرست؛
وَلی‌ (به فتح واو و کسر لام) سرپرست و اداره کننده امر؛
اولياء (به ضم همزه و کسر لام) جمع وَلى؛
مَولی (به فتح میم و لام) به معنای سرپرست، مالک عبد، صدیق و غلام؛
اَولی‌ (به فتح همزه و لام) به معنای نزدیک‌تر و سزاوارتر؛
وَلایَه (به فتح واو و یاء) و وِلایَه (به کسر واو و فتح یاء) به معنای قرابت است.

فهرست مندرجات

۱ - معنای وَلْی‌
۲ - کاربردها
       ۲.۱ - یَلونَکُمْ‌ (آیه ۱۲۳ سوره توبه)
       ۲.۲ - تَوْلِیَه
              ۲.۲.۱ - وَلَّی‌ (آیه ۷ سوره لقمان)
              ۲.۲.۲ - وَلَّوْا (آیه ۲۹ سوره احقاف)
              ۲.۲.۳ - وَلّاهُمْ‌ (آیه ۱۴۲ سوره بقره)
              ۲.۲.۴ - لَوَلَّوا (آیه ۲۲ سوره فتح)
              ۲.۲.۵ - نُوَلّی‌ (آیه ۱۲۹ سوره انعام)
       ۲.۳ - تَوَلِّی‌
              ۲.۳.۱ - تَوَلَّی‌ (آیه ۸۲ سوره آل عمران)
              ۲.۳.۲ - تَوَلّاهُ‌ (آیه ۴ سوره حج)
              ۲.۳.۳ - یَتَوَلَّهُمْ‌ (آیه ۵۱ سوره مائده)
              ۲.۳.۴ - تَوَلَّیْتُمْ‌ (آیه ۲۲ سوره محمد)
              ۲.۳.۵ - تَوَلَّی‌ (آیه ۲۰۵ سوره بقره)
              ۲.۳.۶ - تَوَلَّی (آیه ۱۱۵ سوره نساء)
       ۲.۴ - وَلی
              ۲.۴.۱ - وَلیُ‌ (آیه ۲۵۷ سوره بقره)
              ۲.۴.۲ - وَلیٍ‌ (آیه ۱۰۷ سوره بقره)
              ۲.۴.۳ - وَلیُّهُ‌ (آیه ۲۸۲ سوره بقره)
              ۲.۴.۴ - اَوْلیاءُ (آیه ۷۲ سوره انفال)
              ۲.۴.۵ - اَوْلیاءَ (آیه ۲۸ سوره آل عمران)
              ۲.۴.۶ - وَلیُّکُمُ‌ (آیه ۵۵ سوره مائده)
                     ۲.۴.۶.۱ - شأن نزول
                     ۲.۴.۶.۲ - اطلاق جمع بر مفرد
       ۲.۵ - مَولی
              ۲.۵.۱ - الْمَوْلی‌ (آیه ۴۰ سوره انفال)
              ۲.۵.۲ - مَوْلاهُ‌ (آیه ۷۶ سوره نحل)
              ۲.۵.۳ - مَوْلًی‌ (آیه ۴۱ سوره دخان)
              ۲.۵.۴ - مَوْلاکُمْ‌ (آیه ۱۵ سوره حدید)
              ۲.۵.۵ - الْمَوالیَ‌ (آیه ۵ سوره مریم)
              ۲.۵.۶ - مَوالیَ‌ (آیه ۳۳ سوره نساء)
       ۲.۶ - اَولی
              ۲.۶.۱ - اَوْلَی‌ (آیه ۶۸ سوره آل عمران)
              ۲.۶.۲ - اَوْلی‌ (آیه ۶ سوره احزاب)
              ۲.۶.۳ - اَوْلی‌ (آیه ۶ سوره احزاب)
       ۲.۷ - وَلایَه و وِلایَه
              ۲.۷.۱ - الْوَلایَةُ (آیه ۴۴ سوره کهف)
              ۲.۷.۲ - وَلایَتِهِمْ‌ (آیه ۷۲ سوره انفال)
۳ - پانویس
۴ - منبع


وَلْی‌ (بر وزن فلس) به معنای نزدیکی و قرب است.
چنانکه در صحاح، مصباح و قاموس گفته است؛ گویند: «تباعدنا بعد وَلْیٍ‌» پس از نزدیکی دور شدیم.
راغب می‌گوید: ولاء و توالی آن است که دو چیز چنان باشند که میانشان چیز دیگری نباشد و به طور استعاره به نزدیکی ولاء و توالی گویند خواه در مکان باشد یا صداقت یا نصرت یا اعتقاد.



به مواردی از وَلْی‌ که در قرآن به‌ کار رفته است، اشاره می‌شود:

۲.۱ - یَلونَکُمْ‌ (آیه ۱۲۳ سوره توبه)

(یا اَیُّها الَّذینَ آمَنوا قاتِلوا الَّذینَ‌ یَلونَکُمْ‌ مِنَ الْکُفّارِ)

      
«ای اهل ایمان با کفاری که در دیار به شما نزدیک‌اند بجنگید.»
ظهور آیه آن است که مسلمانان باید اوّل به جهاد کفّار نزدیک بشتابند بعد به جهاد کفّار دیگر بروند و آن در صورت عملی بودن سبب گسترش و عالم‌گیر بودن اسلام است.


۲.۲ - تَوْلِیَه

تَوْلِیَه اگر با «عن» باشد به معنای اعراض و اگر با «الی» باشد به معنای رو کردن است.
تَوْلِیَه اگر با دو حرف مذکور متعدی به مفعول ثانی باشد به معنی‌ برگرداندن و متوجه کردن آید.
در صورت تعدّی به دو مفعول به معنای سرپرست کردن و غیره آید.
اینک شواهدی از آیات:

۲.۲.۱ - وَلَّی‌ (آیه ۷ سوره لقمان)

(وَ اِذا تُتْلی‌ عَلَیْهِ آیاتُنا وَلَّی‌ مُسْتَکْبِراً کاَنْ لَمْ یَسْمَعْها)

      
«چون آیات ما بر او خوانده شود از آن‌ها به حالت تکبر اعراض کند؛ گویی که آن‌ها را نشنیده است.»
تقدیرش «ولّی عنها» است.


۲.۲.۲ - وَلَّوْا (آیه ۲۹ سوره احقاف)

(فَلَمّا قُضیَ‌ وَلَّوْا اِلی‌ قَوْمِهِمْ مُنْذِرینَ‌)

      
«چون خواندن قرآن تمام شد رو کردند و برگشتند به سوی قوم خویش برای انذار


۲.۲.۳ - وَلّاهُمْ‌ (آیه ۱۴۲ سوره بقره)

(سَیَقولُ السُّفَهاءُ مِنَ النّاسِ ما وَلّاهُمْ‌ عَنْ قِبْلَتِهِمُ الَّتی کانوا عَلَیْها)

      
«سفیهان از مردم گویند چه چیز آن‌ها را از قبله‌شان که در آن بودند برگردانید.»


۲.۲.۴ - لَوَلَّوا (آیه ۲۲ سوره فتح)

(وَ لَوْ قاتَلَکُمُ الَّذینَ کَفَروا لَوَلَّوا الْاَدْبارَ)

      
«اگر کفّار با شما می‌جنگیدند حتما به شما پشت می‌کردند و می‌گریختند.»
تقدیر آن «لَوَلّوا الَیْکُمُ الادْبارَ» است.


۲.۲.۵ - نُوَلّی‌ (آیه ۱۲۹ سوره انعام)

(وَ کَذلِکَ‌ نُوَلّی‌ بَعْضَ الظّالِمینَ بَعْضاً بِما کانوا یَکْسِبونَ‌)

      
«و همین‌طور بعضی از ظالمان را در اثر اعمالشان به بعض دیگر ولّی امر و سرپرست قرار می‌دهیم.»


۲.۳ - تَوَلِّی‌

تَوَلِّی‌ از باب تفعل به معنای اعراض، دوست اخذ کردن و سرپرست آید. مثل:

۲.۳.۱ - تَوَلَّی‌ (آیه ۸۲ سوره آل عمران)

(فَمَنْ‌ تَوَلَّی‌ بَعْدَ ذلِکَ فاولئِکَ هُمُ الْفاسِقونَ‌)

      
«هر که پس از اخذ میثاق، از قبول حق اعراض کند آن‌ها فاسقانند.»


۲.۳.۲ - تَوَلّاهُ‌ (آیه ۴ سوره حج)

(کُتِبَ عَلَیْهِ اَنَّهُ مَنْ‌ تَوَلّاهُ‌ فاَنَّهُ یُضِلُّهُ‌)

      
«بر شیطان حتمی است هر که او را دوست بدارد اضلالش می‌کند.»


۲.۳.۳ - یَتَوَلَّهُمْ‌ (آیه ۵۱ سوره مائده)

(وَ مَنْ‌ یَتَوَلَّهُمْ‌ مِنْکُمْ فاِنَّهُ مِنْهُمْ‌)

      
«هر که از شما آن‌ها را دوست اخذ کند از آن‌هاست.»


۲.۳.۴ - تَوَلَّیْتُمْ‌ (آیه ۲۲ سوره محمد)

(فَهَلْ عَسَیْتُمْ اِنْ‌ تَوَلَّیْتُمْ‌ اَنْ تُفْسِدوا فی الْاَرْضِ وَ تُقَطِّعوا اَرْحامَکُمْ‌)

      
یعنی «آیا امید است از شما در صورت اعراض از امر خدا و امر جهاد، اینکه در زمین فساد کنید و قطع رحم نمایید.»
ظاهرا تولّی در آیه به معنای اعراض است. یعنی در صورت اعراض از جهاد و ماندن در شهر جز این نخواهید کرد. به قولی مراد از آن حکومت و سرپرستی است یعنی شاید شما اگر به حکومت رسیدید... .


۲.۳.۵ - تَوَلَّی‌ (آیه ۲۰۵ سوره بقره)

(وَ اِذا تَوَلَّی‌ سَعی‌ فی الْاَرْضِ لِیُفْسِدَ فیها وَ یُهْلِکَ الْحَرْثَ وَ النَّسْلَ)

      
((نشانه آن، اين است كه) هنگامى كه روى برمى‌گردانند (و از نزد تو خارج مى‌شوند)، در راه فساد در زمين، كوشش مى‌كنند و زراعت‌ها و چهارپايان را نابود مى‌سازند.)
در آیه‌ ظاهرا مراد حکومت و سرپرستی است و احتمال دارد که به معنای اعراض باشد.


۲.۳.۶ - تَوَلَّی (آیه ۱۱۵ سوره نساء)

(وَ مَنْ یُشاقِقِ الرَّسولَ مِنْ بَعْدِ ما تَبَیَّنَ لَهُ الْهُدی‌ وَ یَتَّبِعْ غَیْرَ سَبیلِ الْمؤْمِنینَ‌ نُوَلِّهِ‌ ما تَوَلَّی وَ نُصْلِهِ جَهَنَّمَ وَ ساءَتْ مَصیراً)

      
یعنی «هر که بعد از روشن شدن هدایت با رسول خدا مخالفت کند و از غیر طریق مومنین پیروی نماید تا از حق اعراض می‌کند به اعراض وادارش می‌کنیم و او را به جهنم وارد می‌نماییم، آن بد جایگاهی است.»
ظاهرا آیه در مضمون‌

(ثُمَّ انْصَرَفوا صَرَفَ اللَّهُ قُلوبَهُمْ‌)

       (سپس منصرف مى‌شوند (و بيرون مى‌روند)؛ خداوند دل‌هايشان را (از حق) منصرف ساخته) است.


۲.۴ - وَلی

وَلی‌ به معنای سرپرست و اداره کننده امر و نیز به معنای دوست و یاری کننده و غیره آید.
طبرسی در ذیل‌

(اللَّهُ‌ وَلیُ‌ الَّذینَ آمَنوا)

       (خداوند، ولى و سرپرست كسانى است كه ایمان آورده‌اند) فرموده: ولّی از «ولی» است به معنای نزدیکی بدون فاصله و او کسی است که به تدبیر امور از دیگری احقّ و سزاوارتر است.
به رئیس قوم والی گویند که به تدبیر و امر و نهی امور نزدیک و مباشر است.
به آقا مولی گویند که به امر بنده سرپرستی و مباشرت می‌کند به بنده مولی گویند که با اطاعت مباشر امر مولی است و از آن است ولی یتیم که مباشر مال یتیم و اداره اوست.
در مصباح از ابن فارس نقل کرده: هر که کار کسی را اداره کند ولّی آن کار است.
اولياء جمع وَلی است.

۲.۴.۱ - وَلیُ‌ (آیه ۲۵۷ سوره بقره)

(اللَّهُ‌ وَلیُ‌ الَّذینَ آمَنوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ اِلَی النّورِ)

      
«خدا یار کسانی است که ایمان آورده‌اند، آن‌ها را از تاریکی‌ها به سوی نور ایمان خارج می‌کند.»


۲.۴.۲ - وَلیٍ‌ (آیه ۱۰۷ سوره بقره)

(وَ ما لَکُمْ مِنْ دونِ اللَّهِ مِنْ‌ وَلیٍ‌ وَ لا نَصیرٍ)

      
«شما را جز خدا سرپرست و یاری نیست.»
از نصیر روشن می‌شود که وَلیّ به معنای متولّی امر است.


۲.۴.۳ - وَلیُّهُ‌ (آیه ۲۸۲ سوره بقره)

(اَوْ لا یَسْتَطیعُ اَنْ یُمِلَّ هُوَ فَلْیُمْلِلْ‌ وَلیُّهُ‌ بِالْعَدْلِ‌)

      
«یا اگر نمی‌تواند مطلب را املال کند و توضیح دهد ولی او املاء نماید.»


۲.۴.۴ - اَوْلیاءُ (آیه ۷۲ سوره انفال)

(وَ الَّذینَ آوَوْا وَ نَصَروا اولئِکَ بَعْضُهُمْ‌ اَوْلیاءُ بَعْضٍ‌)

      
«آنان که در نزد خود جا دادند و یاری کردند آن‌ها بعضی اولیاء بعضی‌اند.»


۲.۴.۵ - اَوْلیاءَ (آیه ۲۸ سوره آل عمران)

(لا یَتَّخِذِ الْمؤْمِنونَ الْکافِرینَ‌ اَوْلیاءَ مِنْ دُونِ الْمؤْمِنینَ‌)

      
«مومنان کافران را در جای برادران مومن خود دوست و یار نگیرند.»


۲.۴.۶ - وَلیُّکُمُ‌ (آیه ۵۵ سوره مائده)

(اِنَّما وَلیُّکُمُ‌ اللَّهُ وَ رَسولُهُ وَ الَّذینَ آمَنوا الَّذینَ یُقیمونَ الصَّلاةَ وَ یؤْتونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکِعونَ‌)

      
یعنی «سرپرست و مدیر شما فقط خدا و رسول و آنانند که نماز می‌خوانند و در حال رکوع زکات می‌دهند.»
قید

(وَ هُمْ راکِعونَ‌ الَّذینَ یُقیمونَ...)

را مقید کرده است؛ یعنی هر نمازگزار و زکات بده ولّی شما نیست بلکه نمازگزارانی که زکات را در حال رکوع می‌دهند.
از طرف دیگر باید آیه راجع به یک قضیّه واقع شده باشد و گر نه هر کس می‌تواند در حال رکوع احسانی بکند و بگوید ولیّ مسلمین هستم و آنگهی باید مراد از

(وَلیُّکُمُ)

مدیر امور و سرپرست باشد و گر نه همه نماز خوانان و زکات دهندگان یار و دوست مسلمانان‌اند و احتیاج به قید

(وَ هُمْ راکِعونَ)

ندارد. از اینجا است که اهل انصاف از خود آیه خواهند دانست که آن عموم نیست بلکه حکایت از یک واقعه خصوصی دارد و لفظ

(اِنَّما)

ولایت غیر خدا و رسول و الَّذینَ... را نفی می‌کند؛ زیرا

(اِنَّما)

نصّ در تخصیص است.


۲.۴.۶.۱ - شأن نزول

در مجمع البیان نقل فرموده: روزی عبد اللّه بن عباس در کنار زمزم نشسته و به لفظ «قال رسول‌اللّه (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم)» به مردم حدیث می‌خواند. مردی که روی خود را پوشیده بود در آن‌جا حاضر شد. هر چه ابن عباس «قال رسول‌اللّه» می‌گفت آن مرد نیز می‌گفت. ابن عباس گفت: تو را به خدا تو کیستی؟ مرد صورت خویش را باز کرد و گفت: مردم هر که مرا شناخته هیچ و گر نه خودم را معرفی می‌کنم، من جندب بن جناده بدری (ابوذر غفاری) هستم، با این دو گوشم از رسول خدا شنیدم و گرنه کر شوند و با این دو چشم دیدم و گر نه کور باشند می‌فرمود:
«عَلیٌّ قائِدُ الْبَرَرَةِ وَ قاتِلُ الْکَفَرَةِ وَ مَنْصورٌ مَنْ نَصَرَهُ وَ مَخْذولٌ مَنْ خَذَلَهُ.»
بدانید روزی با رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) نماز ظهر خواندم. سائلی در مسجد چیزی خواست به او چیزی ندادند، دست به آسمان برداشت که خدایا گواه باش من در مسجد رسول خدا اظهار حاجت کردم کسی چیزی به من نداد. علی (علیه‌السّلام) آن وقت در رکوع نماز بود با انگشت کوچک دست راست که به آن انگشتر می‌کرد به سائل اشاره نمود. سائل آن را از انگشت علی (علیه‌السّلام) گرفت. رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) در نماز این عمل را می‌دید، چون از نماز فارغ شد سر به آسمان کرد و گفت: خدایا برادرم موسی (علیه‌السّلام) از تو خواست و گفت:

(رَبِّ اشْرَحْ لی صَدْری. وَ یَسِّرْ لی اَمْری‌... وَ اجْعَلْ لی وَزیراً مِنْ اَهْلی. ‌هارونَ! اَخی. اشْدُدْ بِهِ اَزْری. وَ اَشْرِکْهُ فی اَمْری‌)

      
در جوابش قرآن ناطق نازل فرمودی که‌:

(سَنَشُدُّ عَضُدَکَ بِاَخیکَ وَ نَجْعَلُ لَکُما سُلْطاناً فَلا یَصِلونَ اِلَیْکُما)

      
خدایا من هم برگزیده و پیامبر تو محمد، سینه مرا فراخ گردان. کارم را آسان کن. برای من وزیری و یاری از اهل من معیّن کن علی برادرم را، با او مرا تقویت فرما.
ابو ذر گوید: به خدا قسم رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) سخن خویش را تمام نکرد تا جبرئیل نازل شد و گفت: ‌ای محمد بخوان. فرمود چه بخوانم؟ گفت بخوان:

(اِنَّما وَلیُّکُمُ‌ اللَّهُ وَ رَسولُهُ وَ الَّذینَ آمَنوا...)

      
سپس طبرسی فرموده: این خبر را ثعلبی با این سند به عینه نقل کرده و ابو بکر رازی در کتاب احکام القرآن به نقل مغربی و رمّانی و طبرسی روایت‌ کرده‌اند: این آیه در حق علی (علیه‌السّلام) نازل شد آن‌گاه که در حال رکوع انگشتر خویش را به سائل بخشید.
مجاهد و سدّی نیز چنین گفته‌اند و آن از امام باقر و امام صادق (علیهما‌السّلام) و جمیع علماء اهل بیت ‌ (علیهم‌السّلام) نقل شده است.
قرشی گويد: علامه امینی رحمه اللّه در جلد دوم الغدیر ص ۵۲- ۵۳ آن را از تفسیر ثعلبی، تفسیر طبری، اسباب النزول واحدی، تفسیر فخر رازی، تفسیر خازن، تفسیر نیشابوری، فصول المهمّه ابن صبّاغ، صواعق ابن حجر، نور الابصار شبلنجى و ده دوازده كتاب ديگر كه همه از كتب مشهور اهل سنّت‌اند نقل كرده است. طالبان تفصيل به آنجا رجوع كنند و در المراجعات مراجعه چهلم مرحوم شرف الدین عاملی آن را به طور تفصيل از منابع اصيل نقل كرده و عبدالمجيد سليم رئيس الازهر در مقابل آن اسناد خاضع شده است.


۲.۴.۶.۲ - اطلاق جمع بر مفرد

اگر گویند: در این صورت چرا لفظ

(وَ الَّذینَ آمَنوا...)

به لفظ جمع آمده لازم بود «و الذی آمن و اقام الصّلوة و آتی الزّکوة و هو راکع» آید که مفرد و منطبق بر امام (علیه‌السّلام) باشد؟
گوییم: طبرسی در مجمع فرموده: این آیه از واضح‌ترین دلایل بر صحّت امامت بلا فصل علی (علیه‌السّلام) است و چون ثابت شود که لفظ

(وَلیُّکُمُ‌)

افاده می‌کند کسی را که مدیر امور و واجب الاطاعه است و ثابت شود که مراد از

(الَّذینَ آمَنوا)

علی (علیه‌السّلام) است، نصّ بر امامت آن حضرت ثابت می‌شود. رجوع به لغت ثابت می‌کند که وَلی به معنای سرپرست و مدیر امور است. لفظ

(اِنَّما)

در مفید اختصاص است و لذا نمی‌شود وَلی را به معنای دوستی در دین و محبت حمل کرد؛ زیرا آن درباره همه مومنان است؛ چنانکه فرموده‌:

(وَ الْمؤْمِنونَ وَ الْمؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ‌ اَوْلیاءُ بَعْضٍ‌)

       و از طرف دیگر عامّه و خاصه نقل کرده‌اند که آیه درباره علی (علیه‌السّلام) نازل شد آن‌گاه که خاتم خویش را در رکوع صدقه داد و فرموده کسی نمی‌تواند بگوید لفظ

(الَّذینَ آمَنوا)

جمع است و بر مفرد اطلاق نمی‌شود زیرا اهل لغت گاهی از مفرد برای تعظیم و تفخیم به لفظ جمع تعبیر می‌آورند و این در کلامشان مشهورتر از آن است که احتیاج به استدلال داشته باشد.
زمخشری در کشاف پس از تصدیق به اینکه آیه در باره علی (علیه‌السّلام) نازل شده، گوید:

(الَّذینَ آمَنوا)

به لفظ جمع آمده با آن‌که مراد یک فرد است تا اینکه مردم به این کار ترغیب شوند و به ثوابی مانند ثواب آن برسند و تا روشن شود که باید عادت مومنان بر کسب نیکوکاری تا آن حدّ باشد که کار نیک را تا تمام شدن نماز نیز به تاخیر نیندازند.
در المراجعات: مراجعه چهل و دوم در جواب این اشکال فرموده: عرب به جهتی از مفرد به لفظ جمع تعبیر می‌آورد شاهد آن قول خداوند است.
در سوره آل عمران‌

(الَّذینَ قالَ لَهُمُ النّاسُ اِنَّ النّاسَ قَدْ جَمَعوا لَکُمْ فاخْشَوْهُمْ فَزادَهُمْ اِیماناً وَ قالوا حَسْبُنا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَکیلُ‌)

      
(اين‌ها كسانى بودند كه (بعضى از) مردم، به آنان گفتند: «مردم (لشكر دشمن‌) براى (حمله به) شما اجتماع كرده‌اند؛ از آن‌ها بترسيد!» اما اين سخن بر ايمانشان افزود و گفتند: «خدا ما را كافى است و او بهترين حامى ماست.»)
مراد از

(النّاس)

در

(قالَ لَهُمُ النّاسُ‌)

به اجماع مفسّران و محدّثان و اهل تاریخ نعیم بن مسعود اشجعی است که ابوسفیان ده شتر به وی داد تا مسلمانان را از مشرکان بترساند و متزلزل کند و کرد و گفت‌:

(اِنَّ النّاسَ قَدْ جَمَعوا لَکُمْ فاخْشَوْهُمْ‌)

اهل مکّه بر علیه شما لشکریان جمع کرده‌اند بترسید، در نتیجه بسیاری از مسلمانان ترسیدند و به جنگ بیرون نشدند و رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) فقط با هفتاد نفر خارج شدند. در اطلاق لفظ ناس بر مفرد نکته شریفی است زیرا مدح آن هفتاد نفر در صورتی کامل‌تر است که لفظ ناس آید از آن‌که گفته شود یک نفر خبر داد یعنی از خبر دادن چندین نفر هم از ایمان و پیروی پیغمبر بر نمی‌گردند.
ایضا آیه‌

(اذْکُروا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ اِذْ هَمَّ قَوْمٌ اَنْ یَبْسُطوا اِلَیْکُمْ اَیْدیَهُمْ فَکَفَّ اَیْدیَهُمْ عَنْکُمْ‌)

      
(نعمتى را كه خدا به شما بخشيد، به ياد آوريد؛ آن زمان كه جمعى (از دشمنان)، قصد داشتند دست به سوى شما دراز كنند (و شما را از ميان بردارند)، اما خدا دست آن‌ها را از شما باز داشت.)
مراد از «قوم» یک نفر بود به نام غورث و به قولی عمر بن جحش از یهود بنی نضیر که‌ شمشیر کشید و خواست رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) را بزند خداوند او را منع کرد حکایتش را محدثان، مفسّران و اهل تاریخ نقل کرده‌اند.
ابن هشام در سیره خود در غزوه ذات الرقاع آن را آورده است.
خدا لفظ جمع را در آیه بر مفرد اطلاق فرموده به جهت تعظیم نعمتش بر مسلمانان در سلامت و زنده ماندن پیامبرشان از شرّ دشمن و در آیه مباهله لفظ ابناء و نساء و انفس با آنکه حقیقت در عموم‌اند بر حسنین و فاطمه و علی (علیهم‌السّلام) اطلاق گردیده چنانکه همه گفته‌اند و این اطلاق برای تعظیم آن‌هاست.
در پایان وجه دیگری گفته که خلاصه‌اش این است: اگر آیه به لفظ مفرد می‌آمد دیگر مجالی نمی‌ماند که دشمنان علی و بنی‌هاشم و منافقان و اهل حسد فکر مردم را آشفته کنند و به دین جهت خطری بر اسلام متوجّه می‌شد یعنی یا آیه را از قرآن مجید حذف می‌کردند و یا رسول خدا را در این باره متّهم می‌نمودند که نعوذ باللّه با خواهش نفس خود سخن گفته و آن لطمه‌ای بر اصل دین می‌شد؛ ولی آیه به لفظ جمع آمده با آن‌که مفرد مراد بود؛ سپس نصوص پی در پی آمدند و ولایت آن حضرت آفتابی گردید.


۲.۵ - مَولی

مَولی (به فتح میم و لام) به معنای سرپرست، مالک عبد، صدیق و غلام است.

۲.۵.۱ - الْمَوْلی‌ (آیه ۴۰ سوره انفال)

(فاعْلَموا اَنَّ اللَّهَ‌ مَوْلاکُمْ‌ نِعْمَ‌ الْمَوْلی‌ وَ نِعْمَ النَّصیرُ)

      
«بدانید خدا تدبیر کننده امور شماست بهتر مدیر و بهتر یار است.»


۲.۵.۲ - مَوْلاهُ‌ (آیه ۷۶ سوره نحل)

(اَحَدُهُما اَبْکَمُ لا یَقْدِرُ عَلی‌ شَیْ‌ءٍ وَ هُوَ کَلٌّ عَلی‌ مَوْلاهُ‌)

      
«یکی از آن دو لال مادرزاد است، به چیزی قادر نیست و بر آقای خود بار و سنگینی است.»


۲.۵.۳ - مَوْلًی‌ (آیه ۴۱ سوره دخان)

(یَوْمَ لا یُغْنی‌ مَوْلًی‌ عَنْ‌ مَوْلًی‌ شَیْئاً)

      
«روزی که دوستی از دوستی چیزی را کفایت نمی‌کند.»
وجه اطلاق مولی بر این معانی این است که بر انسان نزدیک و اولی‌اند و مباشرت امر می‌کنند، به چند آیه توجّه کنید:


۲.۵.۴ - مَوْلاکُمْ‌ (آیه ۱۵ سوره حدید)

(مَاْواکُمُ النّارُ هیَ‌ مَوْلاکُمْ‌ وَ بِئْسَ الْمَصیرُ)

      
(جايگاه‌تان آتش است و همان سرپرست‌تان مى‌باشد؛ و چه بد جايگاهى است!)
مولی شاید در اینجا به معنای دوست و رفیق باشد مانند

(اَصْحابُ النّارِ)

که به معنای یاران آتش است. با ملاحظه این آیه روشن می‌شود که بدکاران رفیق آتش و آتش رفیق آن‌هاست و آیه چنان‌که گفته‌اند برای تهکّم است، شاید مَولی به معنای متولی امر باشد یعنی کارگردان و مدبّر امر شما آتش است و شاید به معنای اولی (سزاوارتر) باشد که از معانی مَولی است.


۲.۵.۵ - الْمَوالیَ‌ (آیه ۵ سوره مریم)

(وَ اِنّی خِفْتُ‌ الْمَوالیَ‌ مِنْ وَرائی وَ کانَتِ امْرَاَتی عاقِراً)

      
یعنی «من از عموها و عمو زاده‌ها پس از خودم می‌ترسم و زنم نازا است به من فرزندی عنایت فرما.»
در مجمع فرموده: عمو زاده را مولی گویند که در نسب به انسان نزدیک است مراد از موالی در آیه عموها و عموزاده‌ها هستند چنان‌که از حضرت باقر (علیه‌السّلام) منقول است.


۲.۵.۶ - مَوالیَ‌ (آیه ۳۳ سوره نساء)

(وَ لِکُلٍّ جَعَلْنا مَوالیَ‌ مِمّا تَرَکَ الْوالِدانِ وَ الْاَقْرَبونَ‌)

      
یعنی «برای هر آن‌چه پدران و مادران و خویشان ترک کرده‌اند وارثانی قرار داده‌ایم.»
در مجمع فرموده از جمله معانی مَولی ورثه است که اولی و احقّ است به میراث میت (ظاهرا آن در اثر نزدیکی است) و آیه ربطی به عصبه ندارد.
چنان‌كه در «ورث- ارث» گذشت و آن خلاصه آيات ارث می‌باشد.
در مجمع ذیل آیه فوق و آیه

(وَ اِنّی خِفْتُ‌ الْمَوالیَ‌)

       تصریح کرده که اولی (سزاوارتر) یکی از معانی مولی است ممکن است موالی در آیه بدان معنی باشد یعنی برای ترکه پدران و مادران و اقرباء سزاوارترها قرار داده‌ایم که از دیگران در بردن ارث سزاوارترند.


۲.۶ - اَولی

اَولی‌ به معنای نزدیک‌تر و سزاوارتر است.

۲.۶.۱ - اَوْلَی‌ (آیه ۶۸ سوره آل عمران)

(اِنَ‌ اَوْلَی‌ النّاسِ بِاِبْراهیمَ لَلَّذینَ اتَّبَعوهُ وَ هذا النَّبیُّ وَ الَّذینَ آمَنوا)

      
«نزدیک‌ترین مردم به ابراهیم آنانند که از وی پیروی کردند و این پیامبر و پیروان اوست.»


۲.۶.۲ - اَوْلی‌ (آیه ۶ سوره احزاب)

(النَّبیُ‌ اَوْلی‌ بِالْمؤْمِنینَ مِنْ اَنْفُسِهِمْ وَ اَزْواجُهُ اُمَّهاتُهُمْ‌)

      
(پيامبر نسبت به مومنان از خودشان سزاوارتر است و همسران او مادران آن‌ها (مومنان) محسوب مى‌شوند.)
به حکم این آیه پیغمبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) نسبت به مومنان از نفس خودشان نزدیک‌تر و سزاوارتر است و زنان او مادران مومنین‌اند، محترم‌اند و نکاحشان بعد از پیامبر بر مومنان حرام می‌باشد. پس مقام پیغمبر و اهمیّت وجود پیغمبر بر مسلمان از نفس خویش بالاتر است و اگر در کاری از کارها اعمّ خیر یا شرّ امر دائر باشد میان پیغمبر و نفس مومن، پیغمبر ارجح و بالاتر است. آیه مطلق است و اولویّت آن حضرت را از هر جهت می‌رساند.


۲.۶.۲ - اَوْلی‌ (آیه ۶ سوره احزاب)

(وَ اولوا الْاَرْحامِ بَعْضُهُمْ‌ اَوْلی‌ بِبَعْضٍ فی کِتابِ اللَّهِ مِنَ الْمؤْمِنینَ وَ الْمُهاجِرینَ‌)

      
یعنی «اقربا بعضی به بعضی در ارث بردن از مومنان و مهاجران سزاوارترند.»
گویند با این آیه ارث بردن غیر اولی الارحام که در اوایل هجرت بود نسخ شده است.


۲.۷ - وَلایَه و وِلایَه

وَلایَه (به فتح واو و لام و یاء) و وِلایَه (به کسر واو و فتح لام و یاء) هر دو به معنای قرابت است.
راغب گوید: ولایت به کسر واو به معنای نصرت و به فتح واو به معنای تولّی امر است و به قولی هر دو یکی و حقیقتش تولّی امر است.
قاموس نیز در اوّل هر دو را یکی گرفته است.
در صحاح از ابن سکّیت نقل کرده ولایت به کسر واو به معنای تسلّط و به فتح و کسر واو به معنای نصرت و یاری است.
قرشی گوید: ظاهر آن است که هر دو به معنای قرابت است؛ چنان‌که در اقرب الموارد گفته و مطابق با معنای اوّلی است.

۲.۷.۱ - الْوَلایَةُ (آیه ۴۴ سوره کهف)

(و هُنالِکَ‌ الْوَلایَةُ لِلَّهِ الْحَقِّ هُوَ خَیْرٌ ثَواباً وَ خَیْرٌ عُقْباً)

      
یعنی «آنجا تسلّط و تدبیر حق برای خداست او بهتر است از حیث ثواب و عاقبت نه آنچه مشرک به آن امیدوار بود.»
ولایه را در آیه با کسر و فتح واو خوانده‌اند و مراد از آن در آيه تسلّط و تدبير است. آیه بعد از آیاتی آمده که راجع به مباحثه، یک مشرک و مومن است که بالاخره امید مشرک مبدّل به یاس شده و محصولی که در مقابل خدا به آن دل بسته بود از بین می‌رود و تسلّط خدا و اینکه همه چیز با تدبیر خدا است روشن می‌شود.


۲.۷.۲ - وَلایَتِهِمْ‌ (آیه ۷۲ سوره انفال)

(وَ الَّذینَ آمَنوا وَ لَمْ یُهاجِروا ما لَکُمْ مِنْ‌ وَلایَتِهِمْ‌ مِنْ شَیْ‌ءٍ حَتَّی یُهاجِروا)

      
(و آن‌ها كه ايمان آوردند و مهاجرت نكردند، هيچ گونه ولايت (دوستى و تعهّدى) در برابر آن‌ها نداريد تا هجرت كنند.)
این آیه ولایت و قرابت و آثار آن را که میان مهاجران و انصار بود از کسانی که ایمان آورده و هجرت نکرده بودند نفی می‌کند مگر ولایت نصرت را در ذیل آیه فرموده:

(وَ اِنِ اسْتَنْصَروکُمْ فی الدّینِ فَعَلَیْکُمُ النَّصْرُ)

       پس مراد از ولایت، ولایت ارث و ولایت امان دادن و غیره است.



۱. قرشی بنابی، علی‌اکبر، قاموس قرآن، ج۷، ص۲۴۵.    
۲. راغب اصفهانی، حسین، المفردات، ط دارالقلم، ص۸۸۵.    
۳. طریحی نجفی، فخرالدین، مجمع البحرین، ت الحسینی، ج۱، ص۴۵۵.    
۴. جوهری، ابونصر، الصحاح تاج اللغه و صحاح العربیه، ج۶، ص۲۵۲۸.    
۵. فیومی، احمد، المصباح المنیر، ج۱، ص۳۴۶.    
۶. فیروزآبادی، مجدالدین، القاموس المحیط، ج۴، ص۴۰۱.    
۷. راغب اصفهانی، حسین، المفردات، ط دارالقلم، ج۱، ص۸۸۵.    
۸. توبه/سوره۹، آیه۱۲۳.    
۹. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی، ج۹، ص۵۵۱.    
۱۰. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۹، ص۴۰۴.    
۱۱. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۱۱، ص۲۴۲.    
۱۲. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۵، ص۱۴۵.    
۱۳. لقمان/سوره۳۱، آیه۷.    
۱۴. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی، ج۱۶، ص۳۱۴.    
۱۵. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۱۶، ص۲۱۰.    
۱۶. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۱۹، ص۱۶۴.    
۱۷. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۸، ص۷۷.    
۱۸. احقاف/سوره۴۶، آیه۲۹.    
۱۹. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی، ج۱۸، ص۳۲۹.    
۲۰. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۱۸، ص۲۱۶.    
۲۱. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۲۳، ص۲۰.    
۲۲. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۹، ص۱۵۳.    
۲۳. بقره/سوره۲، آیه۱۴۲.    
۲۴. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی، ج۱، ص۴۷۸.    
۲۵. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۱، ص۳۱۷.    
۲۶. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۲، ص۸۹.    
۲۷. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۱، ص۴۱۳.    
۲۸. فتح/سوره۴۸، آیه۲۲.    
۲۹. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی، ج۱۸، ص۴۲۹.    
۳۰. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۱۸، ص۲۸۷.    
۳۱. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۲۳، ص۱۶۰.    
۳۲. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۹، ص۲۰۶.    
۳۳. انعام/سوره۶، آیه۱۲۹.    
۳۴. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی، ج۷، ص۴۸۶.    
۳۵. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۷، ص۳۵۳.    
۳۶. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۸، ص۲۷۴.    
۳۷. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۴، ص۱۶۲.    
۳۸. آل عمران/سوره۳، آیه۸۲.    
۳۹. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی، ج۳، ص۵۱۸.    
۴۰. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۳، ص۳۳۵.    
۴۱. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۴، ص۱۴۶.    
۴۲. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۲، ص۳۳۵.    
۴۳. حج/سوره۲۲، آیه۴.    
۴۴. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی، ج۱۴، ص۴۸۴.    
۴۵. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۱۴، ص۳۴۳.    
۴۶. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۱۶، ص۱۸۱.    
۴۷. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۷، ص۱۲۸.    
۴۸. مائده/سوره۵، آیه۵۱.    
۴۹. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی، ج۵، ص۶۰۴.    
۵۰. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۵، ص۳۶۸.    
۵۱. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۷، ص۷۳.    
۵۲. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۳، ص۳۵۵.    
۵۳. محمد/سوره۴۷، آیه۲۲.    
۵۴. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی، ج۱۸، ص۳۶۱.    
۵۵. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۱۸، ص۲۴۰.    
۵۶. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۲۳، ص۷۵.    
۵۷. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۹، ص۱۷۴.    
۵۸. بقره/سوره۲، آیه۲۰۵.    
۵۹. مکارم شیرازی، ناصر، ترجمه قرآن، ص۳۲.    
۶۰. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی، ج۲، ص۱۴۳.    
۶۱. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۲، ص۹۶.    
۶۲. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۲، ص۲۶۵.    
۶۳. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۲، ص۵۵.    
۶۴. نسا/سوره۴، آیه۱۱۵.    
۶۵. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی، ج۵، ص۱۳۲.    
۶۶. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۵، ص۸۲.    
۶۷. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۶، ص۵۰.    
۶۸. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۳، ص۱۹۰.    
۶۹. توبه/سوره۹، آیه۱۲۷.    
۷۰. مکارم شیرازی، ناصر، ترجمه قرآن، ص۲۰۷.    
۷۱. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی، ج۹، ص۵۶۰.    
۷۲. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۹، ص۴۱۱.    
۷۳. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۱۱، ص۲۴۷.    
۷۴. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۵، ص۱۴۸.    
۷۵. بقره/سوره۲، آیه۲۵۷.    
۷۶. مکارم شیرازی، ناصر، ترجمه قرآن، ص۴۳.    
۷۷. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی، ج۲، ص۵۲۷.    
۷۸. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۲، ص۳۴۵.    
۷۹. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۳، ص۱۱۶.    
۸۰. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۲، ص۱۶۴.    
۸۱. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۲، ص۱۶۴.    
۸۲. فیومی، احمد، المصباح المنیر، ج۱، ص۳۴۶.    
۸۳. بقره/سوره۲، آیه۲۵۷.    
۸۴. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی، ج۲، ص۵۲۷.    
۸۵. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۲، ص۳۴۵.    
۸۶. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۳، ص۱۱۶.    
۸۷. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۲، ص۱۶۴.    
۸۸. بقره/سوره۲، آیه۱۰۷.    
۸۹. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی، ج۱، ص۳۷۹.    
۹۰. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۱، ص۲۵۲.    
۹۱. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۱، ص۳۰۷.    
۹۲. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۱، ص۳۴۳.    
۹۳. بقره/سوره۲، آیه۲۸۲.    
۹۴. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی، ج۲، ص۶۶۸.    
۹۵. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۲، ص۴۳۴.    
۹۶. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۳، ص۲۰۳.    
۹۷. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۲، ص۲۲۱.    
۹۸. انفال/سوره۸، آیه۷۲.    
۹۹. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی، ج۹، ص۱۸۸.    
۱۰۰. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۹، ص۱۴۱.    
۱۰۱. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۱۰، ص۲۶۹.    
۱۰۲. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۴، ص۴۹۷.    
۱۰۳. آل عمران/سوره۳، آیه۲۸.    
۱۰۴. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی، ج۳، ص۲۳۶.    
۱۰۵. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۳، ص۱۵۱.    
۱۰۶. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۴، ص۲۶.    
۱۰۷. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۲، ص۲۷۳.    
۱۰۸. مائده/سوره۵، آیه۵۵.    
۱۰۹. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی، ج۶، ص۳.    
۱۱۰. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۶، ص۵.    
۱۱۱. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۷، ص۸۷.    
۱۱۲. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۳، ص۳۶۳.    
۱۱۳. طه/سوره۲۰، آیه۲۵.    
۱۱۴. قصص/سوره۲۸، آیه۳۵.    
۱۱۵. مائده/سوره۵، آیه۵۵.    
۱۱۶. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۳، ص۳۶۱.    
۱۱۷. توبه/سوره۹، آیه۷۱.    
۱۱۸. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۳، ص۳۶۳.    
۱۱۹. زمخشری، جارالله، الکشاف، ج۱، ص۶۴۸.    
۱۲۰. آل عمران/سوره۳، آیه۱۷۳.    
۱۲۱. مکارم شیرازی، ناصر، ترجمه قرآن، ص۷۲.    
۱۲۲. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی، ج۴، ص۹۹.    
۱۲۳. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۴، ص۶۴.    
۱۲۴. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۴، ص۳۴۹.    
۱۲۵. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۲، ص۴۵۰.    
۱۲۶. مائده/سوره۵، آیه۱۱.    
۱۲۷. مکارم شیرازی، ناصر، ترجمه قرآن، ص۱۰۹.    
۱۲۸. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی، ج۵، ص۳۸۷.    
۱۲۹. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۵، ص۲۳۸.    
۱۳۰. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۶، ص۲۳۸.    
۱۳۱. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۳، ص۲۹۲.    
۱۳۲. ابن هشام، عبدالملک، السیره النبویه، ج۲، ص۴۰۳.    
۱۳۳. موسوی، سید عبدالحسین، المراجعات، ص۲۳۳.    
۱۳۴. انفال/سوره۸، آیه۴۰.    
۱۳۵. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی، ج۹، ص۹۹.    
۱۳۶. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۹، ص۷۶.    
۱۳۷. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۱۰، ص۲۱۸.    
۱۳۸. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۴، ص۴۶۷.    
۱۳۹. نحل/سوره۱۶، آیه۷۶.    
۱۴۰. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی، ج۱۲، ص۴۳۶.    
۱۴۱. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۱۲، ص۳۰۱.    
۱۴۲. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۴، ص۱۸.    
۱۴۳. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۶، ص۱۸۲.    
۱۴۴. دخان/سوره۴۴، آیه۴۱.    
۱۴۵. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی، ج۱۸، ص۲۲۴.    
۱۴۶. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۱۸، ص۱۴۷.    
۱۴۷. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۲۲، ص۳۱۷.    
۱۴۸. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۹، ص۱۱۳.    
۱۴۹. حدید/سوره۵۷، آیه۱۵.    
۱۵۰. مکارم شیرازی، ناصر، ترجمه قرآن، ص۵۳۹.    
۱۵۱. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی، ج۱۹، ص۲۷۸.    
۱۵۲. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۱۹، ص۱۵۸.    
۱۵۳. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۲۴، ص۲۲۱.    
۱۵۴. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۹، ص۳۹۲.    
۱۵۵. مریم/سوره۱۹، آیه۵.    
۱۵۶. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی، ج۱۴، ص۸.    
۱۵۷. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۱۴، ص۸.    
۱۵۸. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۱۵، ص۱۴۴.    
۱۵۹. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۶، ص۴۰۱.    
۱۶۰. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۶، ص۴۰۱.    
۱۶۱. نسا/سوره۴، آیه۳۳.    
۱۶۲. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی، ج۴، ص۵۴۰.    
۱۶۳. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۴، ص۳۴۱.    
۱۶۴. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۵، ص۱۲۹.    
۱۶۵. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۳، ص۷۶.    
۱۶۶. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۳، ص۷۶.    
۱۶۷. مریم/سوره۱۹، آیه۵.    
۱۶۸. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۶، ص۴۰۲.    
۱۶۹. آل عمران/سوره۳، آیه۶۸.    
۱۷۰. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی، ج۳، ص۴۰۰.    
۱۷۱. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۳، ص۲۵۳.    
۱۷۲. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۴، ص۱۱۶.    
۱۷۳. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۲، ص۳۱۸.    
۱۷۴. احزاب/سوره۳۳، آیه۶.    
۱۷۵. مکارم شیرازی، ناصر، ترجمه قرآن، ص۴۱۸.    
۱۷۶. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی، ج۱۶، ص۴۱۳.    
۱۷۷. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۱۶، ص۲۷۶.    
۱۷۸. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۲۰، ص۱۹.    
۱۷۹. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۸، ص۱۲۱.    
۱۸۰. احزاب/سوره۳۳، آیه۶.    
۱۸۱. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی، ج۱۶، ص۴۱۴.    
۱۸۲. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۱۶، ص۲۷۷.    
۱۸۳. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۲۰، ص۲۳.    
۱۸۴. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۸، ص۱۲۲.    
۱۸۵. راغب اصفهانی، حسین، المفردات، ط دارالقلم، ج۱، ص۸۸۵.    
۱۸۶. فیروزآبادی، مجدالدین، القاموس المحیط، ج۴، ص۴۰۱.    
۱۸۷. جوهری، ابونصر، الصحاح تاج اللغه و صحاح العربیه، ج۶، ص۲۵۳۰.    
۱۸۸. شرتونی، سعید، اقرب الموارد فی فصح العربیه الشوارد، ج۵، ص۸۳۳.    
۱۸۹. کهف/سوره۱۸، آیه۴۴.    
۱۹۰. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی، ج۱۳، ص۴۴۰.    
۱۹۱. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۱۳، ص۳۱۷.    
۱۹۲. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۱۵، ص۶۹.    
۱۹۳. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۶، ص۳۴۹.    
۱۹۴. انفال/سوره۸، آیه۷۲.    
۱۹۵. مکارم شیرازی، ناصر، ترجمه قرآن، ص۱۸۶.    
۱۹۶. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی، ج۹، ص۱۸۹.    
۱۹۷. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۹، ص۱۴۱.    
۱۹۸. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۱۰، ص۲۶۹.    
۱۹۹. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۴، ص۴۹۷.    
۲۰۰. انفال/سوره۸، آیه۷۲.    



قرشی بنابی، علی‌اکبر، قاموس قرآن، برگرفته از مقاله «ولی»، ج۷، ص۲۴۵-۲۵۵.    






جعبه ابزار