ولایت
ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف
ولایت به معنای
سلطنت بر دیگری و تصرف در امور او است، که در
فقه موضوع احکامی قرار گرفته است.
در یک تقسیمبندی ولایت به سه قسم
تکوینی،
تشریعی و
شرعی تقسیم شده است. و
شارع از جهت شرعی برای عدهای از افراد، سلطنت و سرپرستی افراد دیگر را قرار داده که عبارتند از
حاکم شرع؛
پدر و
جد پدری؛
وصی؛ عدول مؤمنان و
مولا، که این افراد اختیارتی را نسبت به دیگران دارند.
در فقه از این نوع ولایت (ولایت شرعی) در ابوابی چون
طهارت،
تجارت،
حجر،
وصیت،
نکاح و
قضاء سخن گفتهاند.
واژه ولایت همراه مشتقاتش در
قرآن کریم بسیار به کار رفته است. برخی لغویان گفتهاند: ولایت به کسر واو، مصدر «والی» و به فتح آن، مصدر «موالات» است.
بنابراین، وِلایت به معنای امارت و وَلایت به معنای دوستی خواهد بود. برخی دیگر گفتهاند: ولایت به فتح واو مصدر و به کسر آن اسم است، مانند اِمارت و نِقابت؛ چه اینکه وِلایت اسم کاری است که انسان متولّی و عهدهدار آن شده است.
برخی نیز ولایت به کسر و فتح واو را به یک معنا دانستهاند.
وِلایت در
لغت به معنای
سلطنت و نُصرت (یاری کردن) آمده است.
ولیّ که از ولایت گرفته شده، از نامهای مبارک
خداوند و به معنای یاری کننده و نیز متولّی و عهدهدار امور عالم و خلایق است. برخی گفتهاند: در معنای ولایت، تدبیر و قدرت و تصرف نهفته است و تا زمانی که این سه در کسی جمع نشود، عنوان والی یا ولیّ بر او اطلاق نمیشود.
در
فقه، ولایت به معنای سلطنت بر غیر و نفوذ تصرفات دارنده ولایت [
ولی] در امور مولّی علیه موضوع احکامی قرار گرفته است.
ولایت به سه قسم تکوینی، تشریعی و شرعی تقسیم شده است.
ولایت تکوینی عبارت است از ولایت در تکوین و ایجاد خلق و شئون مرتبط با آن؛ یعنی سلطنت بر کائنات و نفوذ تصرف در آنها با آفریدن، روزی دادن، میراندن، زنده کردن و دیگر امور مرتبط با آفرینش. این نوع ولایت، به خدای تعالی اختصاص دارد و در این نوع سلطنت و تصرفات، شریکی برای او نیست؛ چنانکه در قرآن کریم آمده است:
(اللهُ الَّذی خَلَقَکُم ثُمَّ رَزَقَکُم ثُمَّ یُمیتُکُم ثُمَّ یُحییکُم هَل مِن شُرَکائِکُم مَن یَفعَلُ مِن ذلِکُم مِن شَیءٍ سُبحانَهُ وَ تَعالیٰ عَمّا یُشرِکُونَ)
«خدا است که شما را آفرید؛ آنگاه به شما
روزی داد؛ سپس شما را میمیراند و پس از آن شما را زنده میکند. آیا از معبودان شما کسی هست که چیزی از این (کارها) را انجام دهد؟ او منزه و برتر است از اینکه به او
شرک ورزند».
ولایت تکوینی برای
رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) و اهل بیت او نیز ثابت است و این منافاتی با اختصاص آن به خدای تعالی ندارد؛ زیرا ولایت آنان غیر ولایت خدای تعالی نیست؛ بلکه آنان ایادی و کارگزاران خدا در جریان فیض در خلق هستند؛ از اینرو، ولایتشان همان ولایت خدای تبارک و تعالی است.
ولایت تشریعی عبارت است از ولایت و سلطنت بر تشریع حکم و قانونگذاری و نفوذ آن. این نوع ولایت نیز به خدای تعالی که آفریننده، مالک و عالِم به مصالح و مفاسد بندگان است، اختصاص دارد و در این جهت شریکی برای او نیست؛ چنانکه قرآن میفرماید:
(اِنِ الحُکمُ اِلّا للهِ)
«فرمان و حکم فقط برای خدای است.» بنابراین، تنها حکمی که خدای تعالی جعل و تشریع کرده، نافذ و واجب الاطاعه است. این نوع ولایت نیز برای رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) و اهل بیت او ثابت است و ثبوت آن برای آن بزرگواران منافاتی با اختصاص آن به خداوند ندارد؛ زیرا ولایت آنان همان ولایت خدای تعالی و ایشان ایادی او در تشریع احکاماند.
خداوند در قرآن کریم میفرماید:
(وَ ما آتاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاکُم عَنهُ فَانتَهُوا)
«و (از
اموال و احکام و معارف دینی) آنچه را پیامبر به شما عطا کرد بگیرید و از آنچه شما را نهی کرد باز ایستید».
امام جواد (علیهالسّلام) در روایتی پس از بیان تفویض امر خلق به رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) و
اهل بیت (علیهمالسّلام)، میفرماید: «ایشان قائم مقام خدای تعالی هستند؛
حلال میکنند آنچه را که بخواهند و
حرام میکنند آنچه را که بخواهند و انجام نمیدهند مگر آنچه خدا بخواهد».
بخش پایانی روایت نیز بیانگر همین مطلب است و اینکه آن بزرگواران محل (و ظرف) مشیت خدای تعالی هستند و خواست و اراده آنان جز خواست و
مشیت الهی نیست. بنابراین، حکم آنان نافذ است و سرپیچی از آن جایز نیست. این دو قسم از ولایت، موضوع ولایت مطرح در فقه نیست.
ولایت شرعی نوعی سلطنت و
سرپرستی است که
شارع مقدس با شرایطی برای این اشخاص قرار داده است:
حاکم شرع؛
پدر و
جد پدری؛
وصی؛ عدول مؤمنان و
مولا.
چنانچه مقصود از حاکم شرع، رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) و اهل بیت آن حضرت (علیهمالسّلام) باشند، بدون شک آنان به عنوان حاکم شرع دارای ولایت مطلق در همه شئون خلق از
جان،
مال و
عِرض آنان میباشند. قرآن کریم در اینباره میفرماید:
(اَطیعُوا اللهَ وَ اَطیعُوا الرَّسُولَ وَ اُولِی الاَمرِ مِنکُم)
«از خدا اطاعت کنید و (نیز) از پیامبر و صاحبان امر خودتان اطاعت کنید». بنابراین، اطاعت از رسول خدا و صاحبان امر که اهل بیت آن حضرت هستند، در همه آنچه امر یا نهی میکنند واجب خواهد بود. و نیز میفرماید:
(النَّبِیُّ اَولیٰ بِالمُؤمِنینَ مِن اَنفُسِهِم)
«پیامبر، نسبت به
مؤمنان از خودشان اولی و سزاوارتر است.»
معنای اینکه رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) نسبت به مؤمنان از خودشان سزاوارتر است، این است که آن حضرت در جان، مال و عِرض مؤمنان اولی به تصرف از خودشان است و این مقام برای جانشینان او؛ یعنی
امامان معصوم (علیهمالسّلام) نیز ثابت است.
چنانچه مراد از حاکم شرع، ولی فقیه جامع شرایط باشد، بدون شک، گستره ولایت و نیز اطاعت از او به گستره ولایت معصوم (علیهالسّلام) نمیرسد؛ چنان که بدون شک،
فقیه در امر
قضاوت و شئون مرتبط با قضا دارای ولایت است؛ لیکن در افزون بر آن، مسئله اختلافی است.
پدر و جد پدری در همه شئون فرزندان نابالغشان، جز
طلاق همسر آنان و ولایت دارند.
بر ولیّ واجب است کودکان خود را تربیت دینی کند و از آنچه موجب فساد اخلاق و اعتقاد آنان میشود، باز دارد. ضمن اینکه میتواند امر تربیت و آموزش فرزندان خود را در فراگیری
حرفه و صنعت،
قرائت قرآن،
خط، حساب و سایر علوم سودمند به مربی و معلمی امین بسپارد.
پدر و جد پدری بر فرزند بالغِ دیوانهای که دیوانگیاش متصل به زمان
بلوغ است، ولایت دارند و در صورت پدید آمدن
جنون پس از بلوغ، در ثبوت ولایت برای آن دو یا حاکم اختلاف است.
اگر فرزندِ بالغ
سفیه باشد، در صورت پیدایی سفاهت پس از بلوغ، حاکم بر او ولایت دارد، نه پدر و جد پدری، لیکن در فرض اتصال سفاهت به زمان بلوغ، در اینکه ولایت برای حاکم ثابت است یا برای پدر و جد پدری، اختلاف است.
ولایت پدر و جد پدری بر
پسر با بلوغ و رشد او پایان مییابد. همچنین است
دختر مگر در امر
ازدواج که در صورت باکره بودن وی، در ثبوت ولایت آن دو در این امر، اختلاف است.
بنابر
مشهور، ولایت جد منوط به حیات پدر نیست. بنابراین، در صورت فوت پدر نیز ولایت جد استمرار مییابد.
ولایت پدر و جد پدری در عرض یکدیگراند؛ از اینرو، چنانچه هر کدام از آن دو برای فرزند نابالغ همسری اختیار کند، ازدواج هر یک که مقدم بوده، صحیح است و در صورت همزمان بودن، ازدواج جد پدری مقدم و صحیح خواهد بود.
تصرفات پدر و جد پدری در شئون فرزندان نابالغ و غیر آنها مشروط به نبود
مفسده است؛ لیکن در اینکه علاوه بر آن، وجود
مصلحت در آنها نیز شرط است یا نه، مسئله اختلافی است. جمعی آنان را شرط دانستهاند.
جمعی دیگر عدم وجود مفسده را کافی دانستهاند.
وصی در گستره مورد وصایت (موصی به) ولایت دارد. پدر و جد پدری میتوانند برای فرزندان نابالغ خود کسی را به عنوان وصی [
قیم] پس از خود بگمارند و در صورت مطلق بودن متعلق قیمومت، وصی بر همه امور و شئون آنان که پدر و جد پدری ولایت داشته است، ولایت دارد، جز امر ازدواج که در ثبوت ولایت برای وصی اختلاف است.
چنانکه ثبوت ولایت وصی بر سفیه و دیوانه نابالغ نیز محل اختلاف میباشد.
عدول مؤمنان در نبود یا در دسترس نبودن حاکم شرع، در
امور حسبی ولایت دارند.
مولا؛ یعنی مالک
برده بر برده خویش ولایت دارد.
ولی میت در
تجهیز (
غسل،
تکفین،
نماز و
دفن)
میت سزاوارتر از دیگران است و دیگری باید با اذن او اقدام به تجهیز میت کند.
در اولیا علاوه بر اعتبار شرایط خاصِ بعض آنان، شرایط عام که در همه شرط میباشد، لازم است.
این شرایط عبارتاند از: بلوغ
عقل، آزاد بودن (برده نبودن) و
اسلام در صورت مسلمان بودن مولّی علیه.
• فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت (علیهمالسلام)، ج۹، ص۴۸۴.