علامه امینی این اشعار را از دوازده مصدر از عامه و بیست و شش مصدر از خاصه نقل کرده است. قیس بن سعد بن عباده نیز سروده است:
که علامه امینی آن را از دوازده منبع نقل میکند. عمرو عاص نیز میسراید:
این اشعار را نیز علامه امینی از هشت مصدر عامه و خاصه نقل کرده است. افزون بر اینها علامه امینی در «الغدیر» عبارت تعداد زیادی از شعرا و ادیبان عرب را که همین معنای امامت و ولایت را از کلمه «مولی» در حدیث غدیر فهمیدهاند بیان میکند. (تعداد ۲۸ نفر را و در سایر مجلدات تعداد بسیار زیاد دیگری را نام میبرد و عبارت و اشعار آنها را بیان میکند.) خود مولا علی (علیهالسّلام) در شعری که به معاویه مینویسد همین مطلب را تایید میکند آنجا که میگوید:
که علامه امینی آن را از یازده مصدر شیعی و بیست و شش مصدر از اهل سنت بیان میکند. ۱۰.۵.۲ - سخن ابوبکر و عمرو نیز از بهترین شاهدها بر فهم همین معنا از حدیث، سخن ابوبکر و عمر است که پس از پایان خطبه رسول اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) در غدیر دست در دست علی (علیهالسّلام) گذاشتند و او را با این خطاب و یا تعابیری نزدیک به این ستودند: «بخٍّ بخِّ لک یابن ابی طالب اصبحت مولای و مولی کل مؤمن ومؤمنة».علامه امینی تبریک شیخین را از شصت مصدر از اهل سنت (از جمله: مسند احمد، تاریخ الامم والملوک، تاریخ بغداد، مصنف ابن ابی شیبه) نقل میکند. [۱۳۶]
امینی، عبدالحسین، الغدیر فی الکتاب والسنّة والادب، ج۱، ص۲۷۲-۲۸۳، بیروت، دارالکتاب العربی، ۱۳۸۷ه.
براستی اگر پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) با بیان جمله «فعلیه مولاه»، چنین در نظر داشت که علی (علیهالسّلام) «ناصر» یا «محبوب» همه مؤمنان باشد، جای این گونه تهنیت و تبریک بود؟ ۱۰.۵.۳ - ماجرای حارث بن نعماناز دیگر شواهد این معنا، انکار و اعتراض شدید برخی از حاضران در صحنه غدیر (حارث بن نعمان فهری) است تا آنجا که از خداوند خواست اگر این مسئله حقیقت دارد عذابی بر وی نازل شود.علامه امینی این ماجرا را از سی مصدر اهل سنت (از جمله: الکشف و البیان، دعاة الهداة، احکام القرآن) نقل کرده است. آیا اگر معنای حدیث غدیر «ناصر» و یا «محبوب» بود جای این گونه غضب و انکار بود یا آنکه حارث و امثال او را به غضب آورد؟ غیر از آیات و روایاتی که به محبت به مؤمنان دعوت میکند، روایات بسیار دیگری نیز در محبت امیرالمؤمنین و نیز سایر صحابه هست؛ چرا آنها این چنین خشم و غضبی را برنینگیخت؟ ۱۰.۵.۴ - ترس از عدم پذیرششاهد دیگر آنکه روایات بسیاری نیز بیانگر این معناست که رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) چون زمینه پذیرش حدیث غدیر را در مردم نمیدید از بیان آن پرهیز میکرد تا آنجا که آیه نازل شد: «واللّه یعصمک من الناس؛»آیا بیان محبوبیت و ناصریت علی (علیهالسّلام) بود که به مذاق منافقان خوش نمیآمد و پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) از نپذیرفتن آنها توسط مردم واهمه داشت؟ بسیار آشکار است که به هیچ روی ممکن نیست بیان محبوبیت و یا ناصر بودن علی (علیهالسّلام) زمینه پذیرش نداشته باشد و عکسالعملی را برانگیزد که پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) از آن واهمه داشته باشد. بنابراین پس از نفی امکان اراده معنای «ناصر» یا «محبوب» در حدیث غدیر، معنای «اولویت» معنایی صحیح خواهد بود. علامه امینی درباره نزول آیه شریفه «واللّه یعصمک من الناس؛» درباره حادثه غدیر و نیز بیمناکی رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) از بیان این مطلب، سی مصدر از اهل سنت را نام میبرد. امّا روایاتی که بیانگر بیم رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) از بیان این حدیث است، مناشده و احتجاج امیرالمؤمنین (علیهالسّلام) به هنگام خلافت عثمان است که آن را جوینی در «فرائد السمطین» آورده است. و نیز علامه امینی آن را از سیوطی در «تاریخ الخلفاء» و بدخشی در «نزل الابرار» و حافظ حاکم حسکانی در «شواهد التنزیل» و حافظ ابن مردویه و برخی دیگر نقل میکند. [۱۴۳]
امینی، عبدالحسین، الغدیر فی الکتاب والسنّة والادب، ج۱، ص۲۱۷-۲۱۸، بیروت، دارالکتاب العربی، ۱۳۸۷ه.
این نکته البته آشکار است که این بیم موجب نقص و ایراد (معاذ اللّه) بر حضرت نبی اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) نمیشود، زیرا آن حضرت نه بر خویش که از اختلاف امت و ایجاد و آشوب توسط منافقان ترسید. خداوند درباره حضرت موسی (علیهالسّلام) نیز فرمود: «فاوجس فی نفسه خیفةً موسی؛» ۱۰.۵.۵ - نقل میرحامد حسیناضافه برآنچه گذشت. علامه میرحامد حسین، حدیث غدیر را از طرق مختلف دیگری نقل میکند که در آن نقلها به جای جمله «من کنت مولاه …» عبارت دیگری آمده است که به خوبی نشانگر فهم راویان از عبارت رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) است و برای مخالفان چارهای جز پذیرش معنای «اولی» باقی نمیگذارد. در این نقلها، حدیث غدیر این گونه آمده است: «مَنْ كُنْتُ أَوْلَى بِهِ مِنْ نَفْسِهِ فَعَلِيٌّ وَلِيُّهُ» [۱۴۵]
میرحامد حسین هندی، عبقات الانوار، ج۸، ص۲۲۶، قم، انتشارات سید الشهداء، ۱۴۱۰ه.
در یکی از نقلهای حموینی در «فرائد السطین» نیز آمده است: «مَنْ كُنْتُ أَوْلَى بِهِ مِنْ نَفْسِهِ فَعَلِيٌّ أَوْلَى بِهِ مِنْ نَفْسِهِ، فَأَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَىٰ ذِكْرُهُ: ﴿الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ﴾.». ۱۰.۵.۶ - شواهد دیگر در معنای مولااکنون بد نیست به برخی ادّعاها که به وجه ادبی حدیث غدیر اشاره دارند، نظری بیافکنیم تا معلوم شود که آیا در زبان عربی کلمه «مولی» به معنای «اولی» استعمال میشود یا چنانکه ادعا کردهاند هیچ کس چنین استعمالی را مجاز نمیداند.ب ی پایگی این اشکال آن قدر واضح است که «چلبی» در حاشیه اش بر «مواقف» در این قسمت از سخن قاضی عضدالدین ایجی مینگارد:از این اشکال جواب داده شده است که «مولی» به معنای «متولی» و «صاحب امر» و «اولی به تصرف» در لغت عرب شایع است و از پیشوایان لغت عرب نقل شده است. ابوعبیده گفته است: «هی مولاکم ای اولی بکم» و پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) فرموده است: «ایما امراة نکحت بغیر اذن مولاها… یعنی اولی به آن زن و مالک تدبیر امر او». مراد از اینکه «مولی» به معنای «اولی» است، این است که «مولی» اسمی است که به معنای صفت «اولی» میآید نه اینکه کلمه «مولی» صفت است. پس این اعتراض که اگر مولی به معنای «اولی» است چرا نمیتوان آن را به جای «اولی» استعمال نمود، صحیح نخواهد بود. علامه میرحامد حسین یک جلد کامل و بخشی از جلد دیگر کتاب «عبقات» را به همین نکته اختصاص داده است و سخنان کسانی که «مولی» را به معانی «اولی» صحیح دانستهاند با شرح حال آنان و موضع سخن آنها بیان کرده است. (عبقات الانوار، تمام جلد ۸ و هشتاد صفحه از جلد ۹ و برخی از موارد متفرقه دیگر.) [۱۴۸]
میر حامد حسین هندی، عبقات الانوار، ج۸، ص۱، قم، انتشارات سید الشهداء، ۱۴۱۰ه.
[۱۴۹]
میر حامد حسین هندی، عبقات الانوار، ج۹، ص۱، قم، انتشارات سید الشهداء، ۱۴۱۰ه.
علامه امینی از گروه بسیاری که از پیشوایان ادبیات عربی شمرده میشوند اعتراف به این نکته را نقل نموده است؛ از جمله: فرّاء، سجستانی، جوهری، قرطبی، ابن اثیر. در احادیث دیگر نیز مولی به معنای اولی آمده است، از جمله روایتی است، که بسیاری از اهل لغت به آن استشهاد جستهاند که پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) فرمود: «أيهما امْرَأَةٍ نَكَحَتْ بِغَيْرِ إِذْنِ مَوْلَاهَا فَنِكَاحُهَا بَاطِلٌ». علامه امینی پس از بحث و بررسی در تمامی بیست و هفت معنایی که برای کلمه مولی ذکر شده است، تمامی آنها را به معنای اولی برمی گرداند و ادعا میکند که در تمام آنها جهت اولویتی بوده است که کلمه مولی به آنها اطلاق شده است و چون از کلمه مولی معنای اولی تبادر میکرده است، مسلم در «صحیح» خود از پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) روایت کرده است که: عبد به سیّد و آقای خویش، مولی نگوید چرا که مولی خداوند است. برای روشن شدن این مطلب کافی است که به سخن شیخ سلیم البشری، شیخ جامع الازهر مصر توجه کنیم که پس از بیان استدلالی سید شرفالدین درباره اینکه مولی در حدیث غدیر به معنای اولی هست مینویسد: من یقین دارم که حدیث بر همان معنا که شما میگویید (اولی) دلالت دارد. [۱۵۳]
شرفالدین موسوی، سید عبدالحسین، المراجعات، ص۱۴۱، قاهره، مطبوعات النجاح، ۱۳۹۹ه.
۱۰.۵.۷ - عدم استعمال مولی در محبوباین نکته نیز قابل یادآوری است که مولی به معنای محبوب چنانکه ابن حجر و برخی دیگر مدعی شدند و روایات غدیر را بر آن حمل کردند، در ادبیات عرب جایی ندارد، چنانکه علامه میرحامد حسین مینویسد:هیچ یک از منابع لغوی زیر «محبوب» را یکی از معانی «مولی» ندانسته است: صحاح اللغه، قاموس اللغه، الفائق، النهایه، مجمع البحار، تاج المصادر، مفردات القرآن، اساس البلاغه، المغرب، المصباح المنیر. [۱۵۴]
میر حامد حسین هندی، عبقات الانوار، ج۱۰، ص۴۱۰، قم، انتشارات سید الشهداء، ۱۴۱۰ه.
پایان این بخش از سخن را قسمتی از گفتار خود ابن حجر قرار میدهیم. او با اینکه به شدت مخالف است که کلمه مولی به معنای اولی باشد، ولی خود در چند سطر بعد سخن خود را فراموش میکند و میگوید: ابوبکر و عمر همین معنای اولی را از حدیث غدیر فهمیدند. ابن حجر مینویسد: اگر بپذیریم که مراد از حدیث غدیر، اولی است، باید گفت که منظور، اولی به امامت نیست، بلکه اولی به اطاعت است و همین معنا صحیح است، زیرا ابوبکر و عمر همین معنا (اولی به اطاعت) را فهمیدند و از این روی گفتند: امسیت یابن ابی طالب مولی کل مؤمن و مؤمنة. همچنین بنا به نقل میرحامد حسین، شهاب الدین احمد بن عبدالقادر شافعی در «ذخیرة المآل» مدعی همین مطلب شده است و گفته است: وَالْمُرَادُ بِالتَّوَلِّي الْوِلَايَةُ، وَهُوَ الصِّدِّيقُ النَّاصِرُ أَوْ أَوْلَى بِالِاتِّبَاعِ وَالْقُرْبِ مِنْهُ، وَهَذَا الَّذِي فَهِمَهُ عُمَرُ مِنَ الْحَدِيثِ، فَإِنَّهُ لَمَّا سَمِعَهُ قَالَ: «يَهْنِئُكَ يَا ابْنَ أَبِي طَالِبٍ».… [۱۵۶]
میر حامد حسین هندی، عبقات الانوار، ج۸، ص۲۲۱، قم، انتشارات سید الشهداء، ۱۴۱۰ه.
۱۰.۶ - اشکال چهارمچهارمین اشکال، انکار یکی از شواهدی است که شیعه با آن برخلافت امیرالمؤمنین علی (علیهالسّلام) استدلال میکند، و آن جملات پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) در صدر حدیث است که فرمود: «أَلَسْتُ أَوْلَىٰ بِكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ»؛ آیا من نسبت به شما از خود شما اولی و سزاوارتر نیستم؟، سپس فرمود: «هر که من اولی به اویم علی اولی به اوست».برخی از علمای اهل تسنن جملات صدر حدیث را منکر شدهاند؛ از جمله قاضی عضدالدین ایجی مینویسد: بر فرض که بپذیریم این حدیث صحیح است، ولی باید گفت راویان، قسمت اول حدیث را نقل نکردهاند، پس ممکن نیست که به این جملات (الست اولی بکم) برای اثبات اینکه مولی در حدیث غدیر به معنای اولی است استدلال نمود. ۱۰.۷ - پاسخ اشکال چهارمدر پاسخ بدین اشکال باید گفت اگر هم فرضاً صدر روایت نمیبود، با استدلالهای گذشته جای شبههای باقی نماند که مراد از کلمه مولی، همان اولی است.اکنون ببینیم این ادعا تا چه حد با واقعیتهای تاریخی سازگار است. قبلاً در متنی که نقل کردیم دیدیم که جملات اوّلیه حدیث در مصادر معتبر اهل سنت آمده است.علامه امینی جملات صدر روایت را از شصت و چهار نفر از بزرگان اهل حدیث از عامه، از جمله: احمد بن حنبل، طبری، ذهبی، بیهقی، ابن ماجه، ترمذی، طبرانی، نسائی، حاکم نیشابوری، دارقطنی و… نقل میکند. علامه میرحامد حسین نیز همین اشکال را از «نهایة العقول» فخر رازی نقل کرده و سپس در پاسخ، مصادر بسیار متعددی از اهل سنّت را که صدر حدیث را روایت کردهاند معرفی میکند؛ از جمله: احمد بن حنبل، ابن کثیر، نسائی، سمهودی، هندی در «کنزالعمال»، طبرانی و سمعانی و بسیار دیگر. [۱۵۹]
میر حامد حسین هندی، عبقات الانوار، ج۱۰، ص۲۸۸، قم، انتشارات سید الشهداء، ۱۴۱۰ه.
ابن حجر در «صواعق المحرقه» چون به بیپایگی این اشکال پی برده است آن را مطرح نمیکند و وجود صدر حدیث را در روایات صحیحه میپذیرد. ۱۰.۸ - اشکال پنجمعذر تقصیر دیگری که برخی در پیشگاه حدیث غدیر آوردهاند این است که پس از پذیرش معنای اولی در حدیث غدیر، اولویت در تصرف را نمیپذیرند، بلکه میگویند علی (علیهالسّلام) اولی است، ولی در اطاعت و تقرب جستن به وی نه اینکه اولی به تصرف باشد تا دلالت برخلافت وی کند.این، سخن قاضی ایجی است. ابن حجر نیز ضمن بیان همین اشکال مدعی شده است که منظور از حدیث به طور قطع همان اولویت است، ولی اولویت در اطاعت و قربت. همین معنا را نیز ابوبکر و عمر از حدیث غدیر فهمیدهاند و از این روی در تبریک به علی (علیهالسّلام) گفتند: «امسیت یابن ابی طالب مولی کل مؤمن و مؤمنة»، و نیز گفتار عمر که به علی (علیهالسّلام) میگفت: «انّه مولای؛ او مولای من است» به همین معناست. [۱۶۲]
جرجانی، میر سید شریف، شرح المواقف، ج۸، ص۶۷، مصر، مطبعة السعادة قم، منشورات رضی.
نظیر همین سخن قبلاً از شهاب الدین احمد بن عبدالقادر شافعی گذشت. ۱۰.۹ - پاسخ اشکال پنجمپاسخ به این اشکال با نگاهی به صورت کامل روایت که قبلاً مصادر متعدد آن بیان شد کاملاً آشکار و بدیهی است. پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) در ابتدا جمعیت را مخاطب قرار داده و از آنان میپرسد: «الست اولی بکم من انفسکم» و پس از پاسخ مثبتِ جمعیت میفرماید: «هرکس من اولی به او هستم علی نیز اولی به اوست». در حقیقت صدر سخن نوعی استدلال و زمینه سازی برای سخن بعدی است.اگر کلمه «اولی» در قسمت اوّل سخن به یک معنا باشد و کلمه «مولی» در قسمت دوم به معنای دیگری باشد، در سخن مغالطه صورت گرفته است. درست بدان میماند که شخصی گروهی را مخاطب قرار دهد و از آنان بپرسد: آیا عین (به معنی طلا) فلزی گرانبها نیست؟ و پس از اعتراف مخاطب به درستی این سخن بگوید: پس عین (به معنی چشم) از فلز ساخته شده است. ۱۰.۹.۱ - سخن ابنبطریقدر اینجا زیبنده است که قسمتی از نوشتار زیبای ابن بطریق را بیاوریم، وی مینویسد:اگر کسی بگوید: آیا فلان خانه من در فلان مکان را میشناسید؟ و مخاطبان اعتراف کنند که خانه او را میشناسند، سپس بگوید: خانهام را وقف نمودم، در این صورت اگر شخص دارای خانههای متعددی باشد، هیچ کس شک نمیکند که این صیغه وقف مربوط به همان خانهای است که قبلاً درباره آن سخن گفت و از مخاطبان اعتراف گرفت. و نیز اگر بپرسد: آیا برده من فلانی را میشناسید و قبول دارید که او برده من است؟ و مخاطبان اعتراف کنند، سپس بدون فاصله بگوید: بردهام آزاد است، بدون هیچ تردیدی هر انسان عاقلی میگوید این آزادسازی مربوط به همان بردهای است که قبلاً از او سخن رفت، و معنی ندارد که این آزادسازی را مربوط به برده دیگری بداند که سخن از او نرفته و مورد بحث و صحبت نبوده. [۱۶۳]
شهدة بنت احمد، العمده، ص۱۱۶.
بنابراین اولویت بکار رفته در جمله دوّم رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) به همان اولویتی است که در جمله اوّل بکار رفته است و پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) دامنه همان اولویتی که برای خداوند و خویش بر مؤمنان اثبات کرد، به علی (علیهالسّلام) نیز توسعه داد و او را بدان مقام منصوب نمود و این همان مقام با عظمتی بود که پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) آن را اکمال دین خواند و فرمود: «این عظمت را که خداوند به اهل بیتم ارزانی داشت به من تبریک بگویید». و ابوبکر و عمر و سپس همه مسلمانانِ حاضر به علی (علیهالسّلام) تبریک گفتند. (به نقل از شرف المصطفی، ابوسعید النیشابوری و…) حسان بن ثابت درباره این ماجرا شعر سرود. برخی منافقان آن را برنتابیدند و بر خویش نفرین فرستادند (سئل سائل بعذاب واقع). علاوه بر این بر فرض که مقصود از اولویت، اولویت در اطاعت و قرب باشد، آیا پس از رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) در جریان خلافت، علی (علیهالسّلام) مطیع بود یا مطاع؟ آیا با وی مشورت کردند و نظر او را مقدم داشتند و یا به اعتراف همه مورّخان او از بیعتکردن کنارهگیری نمود و به عمل ایشان رضایت نداد؟ بنا به اعتراف برخی مورخان او را تهدید به کشتن و آتشزدن خانهاش نمودند و در نهایت پس از شهادت همسر بزرگوارش بیعت نمود. اصولاً اطاعت کامل وقتی میسر میشود که شخص حاکم جامعه باشد، والاّ مطاع نخواهد بود، بلکه خواسته یا ناخواسته فرمانبر دیگران خواهد بود، پس حتی اگر معنای روایت، اولی به اطاعت و قرب باشد نیز دلیل بر خلافت بلافصل امیرالمؤمنین (علیهالسّلام) است. ۱۰.۱۰ - اشکال ششمعدهای گفتهاند: اگر بپذیریم که حدیث غدیر اولویت در تصرّف (که معنایش همان خلافت و امامت است) را ثابت میکند، پس مقصود از آن، خلافت در نهایت کار و در مآل امور است؛ یعنی پس از سه خلیفه دیگر. به عبارت دیگر، علی (علیهالسّلام) هنگامی خلیفه است که با او بیعت شود و چون پس از سه خلیفه دیگر با او بیعت شد، پس این روایت دلالت بر اولویت علی (علیهالسّلام) پس از آن سه شخص دارد؛ پس منافاتی ندارد که پس از پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) سه تن خلیفه بشوند و در نهایت علی (علیهالسّلام) به ولایت برسد. این شبهه را فخر رازی مطرح کرده است و پس از او نیز دیگران نظیر قاضی عضدالدین ایجی چلپی، ابن حجر و شیخ سلیم البشری آن را تکرار نمودهاند.۱۰.۱۱ - پاسخ اشکال ششمآیا اگر پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) میفرمود: «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِيٌّ مَوْلاهُ بعدی» چنانکه در روایات بسیار دیگر فرموده است (علامه امینی در الغدیر این روایت را از ترمذی، حاکم، نسائی، ابن ابی شیبه، طبری و… نقل میکند.) [۱۷۲]
امینی، عبدالحسین، الغدیر فی الکتاب والسنّة والادب، ج۱، ص۸۶، بیروت، دارالکتاب العربی، ۱۳۸۷ه.
باز نمیگفتند: بعدیّت میتواند بعد از سه خلیفه دیگر باشد و علی بعد از سه خلیفه دیگر خلیفه رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) است؟ و یا اگر میفرمود: «علی خلیفتی بلافصل» باز مدعی نمیشدند که کلمه «بلافصل» مطلق است و به خلافت سه خلیفه نخستین به دلیل اجماع اطلاق کلام رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) تخصص یافته است و مفاد آن این است که: علی خلیفه بلافصل بغیر هذه الثلاثة؟ اگر مراد رسول اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) از اولویت علی (علیهالسّلام) اولویت و خلافت او به هنگام بیعت مردم پس از بیست و پنج سال بوده است، این چه فضیلتی برای علی (علیهالسّلام) است و چه جای تبریک دارد؟آیا آن همه ترس و بیم و آن همه خوشحالی و سرور و نقل روایت و بیان فضیلت، همه و همه لغو و بیهوده و گزاف و تنها برای بیان امری بدیهی و مسلم بوده است و هیچگونه اختصاص و امتیازی را برای علی (علیهالسّلام) ثابت نمیکند؟! براستی اگر این حادثه عظیم الهی و دینی و دنیایی را در حد یک انتصاب دنیایی و آن هم در حد قلمروی کوچک پایین آوریم و فرض کنیم که زمامدار یک مملکت همه افراد ملت را جمع کند و به آنها بگوید: مرگ من نزدیک شده است و بزودی از میان شما میروم اکنون این شخص را به همان ولایت و زمامداری که خود داشتم منصوب مینمایم، کدام فرزانه است که مدعی شود منظور او ولایت و خلافت آن شخص در عاقبت کار و نهایت امر بوده است و منافاتی ندارد که چندین نفر قبل از او حکومت را در دست بگیرند و سالیان طولانی فرد تعیین شده را از کوچکترین مقامات حکومتی به دور دارند؟ چگونه ممکن است خلافت را که به نص قرآن (نزول آیه الیوم اکملت… در این واقعه) اکمال دین است و عدم اعلام آن مساوی با عدم ابلاغ تمامی رسالت الهی است (وان لم تفعل مما بلغت رسالته) مربوط به خلافت پس از سه نفر از حاضران در جلسه باشد، اما پیامبر هیچ اشارهای به افراد مقدّم بر او نکند با اینکه میداند این مسئله موجب اختلافات بسیاری خواهد شد و خونهای بسیاری برای آن ریخته خواهد شد. ابوبکر و عمر پس از واقعه غدیر، علی (علیهالسّلام) را مولای خود دانستند و به او تبریک گفتند. اگر مراد از حدیث غدیر ولایت علی (علیهالسّلام) پس از درگذشت سه خلیفه باشد، پس علی مولای آنان نیست، چون آنها در زمان ولایت علی (علیهالسّلام) نیستند تا علی (علیهالسّلام) نسبت به آنان مولی و اولی به تصرف باشد. ۱۰.۱۲ - اشکال هفتماشکال دیگری که برخی مطرح کردهاند آن است که اگر حدیث غدیر بر امامت و خلافت علی (علیهالسّلام) دلالت کند، لازم میآید در حالی که رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) زندهاند، علی (علیهالسّلام) امام باشد، چرا که در حدیث غدیر نیامده است که علی پس از من مولای شماست، پس معلوم میشود منظور از حدیث غدیر چیزی است که حتی در زمان حیات رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) نیز برای علی (علیهالسّلام) ثابت بوده است و آن همان معنای محبت یا نصرت و امثال آن خواهد بود.۱۰.۱۳ - پاسخ اشکال هفتمدر پاسخ باید به این نکته توجه داشت که با توجه به شواهد و دلایلی که آورده شد منظور از حدیث غدیر ولایت وامامت علی (علیهالسّلام) است و چون حقیقت این کلام، خلافت او از زمان صدور حدیث غدیر است و این نیز ممکن نیست، پس باید به قاعده کلی و همیشگی مراجعه شود که مطابق آن هنگام تعذر حقیقت به اقرب المجازات مراجعه میشود؛ و در حدیث غدیر چون نمیتواند خلافت از زمان رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) شروع شود پس باید به نزدیکترین معنای مجازی مراجعه شود، و آن خلافت بلافاصله پس از رحلت رسول اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) است.برخی دیگر از دانشمندان گفتهاند: در حقیقت از همان زمان حیات رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) خلافت علی آغاز شد و علی (علیهالسّلام) بدین مقام منصوب شد، ولی شرط فعلیت آن، رحلت رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) بود، همان گونه که فقها در باب وصیت معتقدند که تملیک از همان زمان وصیت است؛ یعنی موصی در زمان حیاتِ فرد، موصی له را مالک میکند، ولی شرط فعلیت ملکیت، تحقق مرگ موصی است. در موارد تعیین ولیعهد در مناصب سیاسی نیز این گونه است که زمامدار قبلی، زمامدار پس از خود را در حیات خود منصوب میکند ولی شرط تحقق آن، مرگ زمامدار قبلی است، و رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) با بیان نزدیک شدن زمان رحلت خویش به طور آشکار روشن نمود که انتصابی که در روز غدیر صورت میگیرد، تعیین تکلیف امت اسلامی پس از وفات اوست. ۱۰.۱۴ - اشکال هشتماشکال دیگر، سخن ابن حجر است، او میگوید:اگر مقصود رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) در حدیث غدیر خلافت و امامت علی (علیهالسّلام) بود، چرا به جای کلمه «مولی» کلمه «خلیفه» را بکار نبرد، پس اینکه رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) به جای کلمه خلیفه کلمه مولی را بکار برده دلیل آن است که مقصود او خلافت علی (علیهالسّلام) نبود. ۱۰.۱۵ - پاسخ اشکال هشتمدر پاسخ باید گفت اگر بنابر توجیه روایات و محملتراشیها و تفسیرهای نابجا باشد با هیچ عبارتی نمیتوان مطلبی را اثبات کرد. آیا اگر پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) به جای کلمه مولی کلمه خلیفه را بکار میبرد، آنان که حدیث غدیر را با این همه وضوح توجیه کردهاند نمیگفتند منظور از خلیفه، خلیفه در ردّ امانات و ادای دیون و امثال آن است؟ و یا ادعا نمیکردند منظور از خلیفه، امام است ولی بالمآل و در نهایت، پس منافات با خلافت دیگران قبل از او ندارد.حقیقت آن است که رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) با هر زبانی خلافت و امامت علی (علیهالسّلام) را بیان کرد. مگر نه آن است که در روایات بسیاری با عنوان «خلیفه من» علی (علیهالسّلام) را معرفی کرده است، پاسخ ابن حجر و امثال او به آن روایات چیست؟ به عنوان نمونه چند مورد از روایاتی که رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) در آنها علی (علیهالسّلام) را به عنوان خلیفه خود نام برده است از مصادر عامه بیان میکنیم: ۱. محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملکوک؛ ۲. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ؛ ۳. متقی هندی، کنز العمال؛ ۴. حاکم نیشابوری، المستدرک علی الصحیحین؛ ۵. التلخیص، حافظ ذهبی (چاپ شده در حاشیه مستدرک حاکم). [۱۷۸]
ذهبی، محمد بن احمد، التلخیص، ج۳، ص۱۳۳، (چاپ شده در حاشیه مستدرک حاکم).
اضافه بر اینها علامه امینی در روایت رسول اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) لفظ «خلیفتی» را از منابع بسیار متعدد روایی، تفسیری و تاریخی اهل سنت نظیر: مسند احمد حنبل، تفسیر کشفالبیان ثعلبی، جمعالجوامع سیوطی و خصائص نسائی نقل میکند. ۱۰.۱۶ - اشکال نهمشبهه دیگر چنین قابل طرح است که اگر این روایت دلالت بر خلافت بلافصل علی (علیهالسّلام) دارد، چرا آن حضرت و یا اصحاب او به این روایت استدلال و احتجاج نکردند.ابن حجر هیثمی مینویسد: چگونه حدیث غدیر نص در امامت علی (علیهالسّلام) است، در حالی که او یا عباس و یا شخص دیگری به آن احتجاج و استدلال نکردند، پس سکوت او از استدلال به این روایات تا ایّام خلافتش در نزد هر کس که کمترین عقلی داشته باشد دلیل آن است که او میدانست این روایت نصّ بر خلافت او نیست. ۱۰.۱۷ - پاسخ اشکال نهمبا یک نگاه به مصادر تاریخی بطلان این گونه اشکالها واقع میشود. علامه امینی احتجاجات امیرالمؤمنین (علیهالسّلام) را به روایت غدیر از منابع گوناگون اهل سنت و از دانشمندان بزرگی نظیر: خوارزمی در «مناقب»، جوینی در «فرائد السمطین» و نسائی در «خصائص» و ابن حجر عسقلانی در «الاصابة» و حافظ هیثمی در «مجمع الزوائد» ابن مغازلی در «مناقب» و حلبی در «سیره» اش و نیز بسیاری دیگر نقل میکند.برخی از این احتجاجات قبل از ایّام خلافت و برخی در ایام خلافت آن حضرت بوده است. محمد بن محمد الجزری الدمشقی نیز در احتجاج حضرت فاطمه (سلاماللهعلیها) را به این حدیث شریف نقل میکند. [۱۸۲]
جزری دمشقی، محمد، اسمی المناقب فی تهذیب اسنی المطالب، ص۳۲.
قندوزی در «ینابیع الموده» احتجاج امام حسن مجتبی (علیهالسّلام) به این حدیث را نقل کرده است، همانگونه که تابعی بزرگ سلیم بن قیس، احتجاج امام حسین (علیهالسّلام) را به این حدیث در محضر صحابه و تابعین در سرزمین منی ذکر نموده است. [۱۸۴]
جمعی از نویسندگان، موسوعة کلمات الامام الحسین (علیهالسّلام)، ص۳۷۰.
احتجاج بسیاری دیگر را نیز میتوان در کتاب شریف «الغدیر» مشاهده نمود. [۱۸۵]
امینی، عبدالحسین، الغدیر فی الکتاب والسنّة والادب، ج۱، ص۱۹۸-۲۱۳، بیروت، دارالکتاب العربی، ۱۳۸۷ه.
با توضیحی که درباره سکوت امیرالمؤمنین (علیهالسّلام) در ایام خلفای سه گانه خواهیم داد روشنتر خواهد شد که چرا این احتجاجات و استدلالات فقط در حد اتمام حجت و بیان حقیقت بود و اصرار بیشتری برای اثبات و ایضاح آن نشده است.در این نوشته از ذکر احتجاج و استدلال آن حضرت که در موارد مختلف و در منابع شیعی ذکر شده است نیز چشم پوشیدیم. ۱۰.۱۸ - اشکال دهمهمه میدانند که امیرمؤمنان (علیهالسّلام) اگرچه در ابتدای خلافت ابوبکر با وی بیعت نکرد و همراه با او گروه بنیهاشم نیز از بیعت خودداری نمودند، ولی بالاخره پس از مدتی این خلافت را پذیرفت و با آرا و نظرات خود نیز این خلفا را یاری میرساند. براستی اگر حدیث غدیر و امثال آن برخلافت وی دلالت میکرد و خلافت دیگران غاصبانه بود چرا علیه آن قیام نکرد و بدین ظلم بزرگ گردن نهاد؟ این یکی از اشکالاتی است که برخی از دانشمندان سنّی نظیر ابن حجر هیتمی [۱۸۶]
هیتمی، ابن حجر، الصواعق المحرقة، ص۷۶، بیروت، دارالکتب العلمیة، ۱۴۰۵ه.
و نیز شیخ سلیم البشری [۱۸۷]
شرفالدین موسوی، سید عبدالحسین، المراجعات، ص۲۳۲، قاهره، مطبوعات النجاح، ۱۳۹۹ه.
مطرح نمودهاند. شیخ سلیم البشری مینگارد:ما انکار نمیکنیم که بیعت ابوبکر از روی مشورت و تفکر و بررسی نبوده بلکه ناگهانی و بدون بررسی انجام شد. انصار و رئیسشان مخالفت کردند و بنیهاشم و دوستانشان از مهاجرین و انصار کنارهگیری نمودند، ولی بالاخره در نهایت همگی خلافت ابوبکر را گردن نهادند و بدان راضی شدند و اجماع بر خلافت ابوبکر منعقد شد. [۱۸۸]
شرفالدین موسوی، سید عبدالحسین، المراجعات، ص۲۳۲، قاهره، مطبوعات النجاح، ۱۳۹۹ه.
۱۰.۱۹ - پاسخ اشکال دهمدر پاسخ این اشکال میگوییم: آری، پذیرش نهایی بیعت ابوبکر از سوی برخی مسلمانان مورد انکار نیست. اگرچه گروهی نظیر سعد بن عباده هرگز آن را نپذیرفتند تا زمانی که ترور شدند. ولی باید دید آیا این پذیرفتن به معنای قبول استدلال و قبول حقانیت خلافت ابوبکر بوده است و یا سرّ دیگری داشته است.در مراجعه به روایات میبینیم که شخص پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) به نوعی استیثار و انحصارطلبی بعد از خود اشاره کرده است و به مسلمانان توصیه کرده است که در این شرایط برای حفظ اصل اسلام سکوت کنند، همان گونه که در روایات اهل بیت (علیهالسّلام) و خطبات امیرالمؤمنین (علیهالسّلام) نیز به این مطلب اشاره شده است. از این روی مسلمانانی که در مسیر ولایت انحراف میدیدند با توجه به نهضتهای انحرافی نظیر: قیام مسلمه و سجاع و نهضت ردّه و حرکتهای منافقین در میان مسلمین و حرکت نظامی روم و سایر مشکلات، اصل اسلام را در خطر میدیدند، از این روی در مقابل آن انحراف در حالی که خار در چشم و استخوان در گلو داشتند بردباری پیشه کردند. اکنون به برخی از روایاتی که رسول اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) در این باره بیان فرموده است اشاره میکنیم: مسلم در صحیحش نقل میکند که پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) فرمود: «إِنَّهَا سَتَكُونُ بَعْدِي أَثَرَةٌ وَأُمُورٌ تُنْكِرُونَهَا، قَالُوا: يَا رَسُولَ اللهِ، كَيْفَ تَأْمُرُ مَنْ أَدْرَكَ مِنَّا ذَلِكَ؟ قَالَ: تُؤَدُّونَ الْحَقَّ الَّذِي عَلَيْكُمْ، وَتَسْأَلُونَ اللهَ الَّذِي لَكُمْ»؛ پس از من انحصارطلبی و اموری که ناپسند و ناخوش دارید خواهید دید. اصحاب سؤال کردند: آن کس را که این زمان را دریافت چه فرمان میفرمایی؟ فرمود: آن حق که بر عهده دارید بگذارید و حقی که از آن شماست از خدای درخواست کنید. در روایتی دیگر فرمود: «سَتَلْقَوْنَ بَعْدِي أَثَرَةً فَاصْبِرُوا حَتَّى تَلْقَوْنِي عَلَى الْحَوْضِ»؛ پس از من دچار انحصارطلبی خواهید شد صبر کنید تا نزد حوض [کوثر] به ملاقاتم برسید.در روایتی دیگر حذیفه میگوید: به پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) عرض کردم: یا رسول اللّه ما در جاهلیت در شر و بدی بودیم و خداوند خیر و نیکی برایمان آورد که اکنون در آن به سر میبریم، آیا پس از این نیکی، شرّ و بدی خواهد بود؟ فرمود: آری، پیشوایانی که هدایت مرا نمیپذیرند و به سنت من عمل نمیکنند … گفتم وظیفه من چیست؟ فرمود: میشنوی و اطاعت امر میکنی اگرچه بر پوست بدنت نواختند (تو را زدند) و مالت را گرفتند بشنو و اطاعت کن. روایات بسیار دیگری به همین مضمون در کتاب امارت «صحیح مسلم» آمده است و نیز نظایر آن را متقی هندی در «کنز العمال» ذکر نموده است. ۱۰.۲۰ - اشکال یازدهممیرسیم به آخرین اشکال که به نظر ما اساسیترین اشکال است و بقیه اشکالات پس از این و برای توجیه این اشکال مطرح شده است. این اشکال دارای روح و باطنی سیاسی است.برخی از عالمان عامه گفتهاند: چگونه ممکن است رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) همه صحابه را به امامت علی (علیهالسّلام) دعوت کند ولی آنان با او به مخالفت برخیزند. به عبارت دیگر برای ردّ تمامی نصوص و استدلالات همین کافی است که ما میبینیم صحابه رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) به آن عمل نکردهاند، و اگر بخواهیم این روایات و نصوص را (اگرچه متواترند) بپذیریم ناچاریم صحابه رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) و سلف صالح را متهم به زیرپا گذاشتن حق کنیم و البته این ممکن نیست، پس بناچار نصوص را ترک میکنیم و میگوییم منظور از نصوص و روایات چیز دیگری بوده است. این، مضمون سخنی است که ابن حجر در «الصواعق» آورده است و صریح سخنی است که شیخ سلیم البشری در «المراجعات» نوشته است، او مینویسد: اهل بصیرت نافذ و صاحبان تفکر صحیح صحابه را از مخالفت با رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) منزّه میدانند، پس ممکن نیست که نصّی را از او بر امامت شخصی بشنوند و از او رویگردان شوند و به اوّلی و دومی و سومین شخص روی آورند. [۱۹۵]
شرفالدین موسوی، سید عبدالحسین، المراجعات، ص۲۳۷، قاهره، مطبوعات النجاح، ۱۳۹۹ه.
نیز در جایی دیگر مینویسد: من یقین دارم که احادیث، بر گفتههای شما دلالت میکند و اگر نبود که لازم است عمل صحابه را حمل بر صحت کنیم من مطیع حکم شما میشدم و سخنان را میپذیرفتم ولی چارهای جز دست برداشتن از ظاهر این روایات نیست تا اقتدا به سلف صالح کرده باشیم. [۱۹۶]
شرفالدین موسوی، سید عبدالحسین، المراجعات، ص۱۴۱، قاهره، مطبوعات النجاح، ۱۳۹۹ه.
همچنین مینگارد: حمل عمل صحابه بر صحت و درست دانستن عمل آنان موجب میشود که حدیث غدیر را تاویل کنیم چه متواتر باشد یا غیر متواتر. [۱۹۷]
شرفالدین موسوی، سید عبدالحسین، المراجعات، ص۱۷۷، قاهره، مطبوعات النجاح، ۱۳۹۹ه.
۱۰.۲۱ - پاسخ اشکال یازدهمدر پاسخ بدین اشکال در ابتدا گفتگوی میان ابن ابی الحدید معتزلی و نقیب ابوجعفر العلوی را میآوریم و سپس به توضیح بیشتر جواب میپردازیم:ابن ابی الحدید میگوید: چون این جمله امام امیرالمؤمنین (علیهالسّلام) (کانت اثرة شحت علیها نفوس قوم و سخت عنها نفوس آخرین) را در محضر ابوجعفر العلوی میخواندم گفتم: منظور امام (علیهالسّلام) کدام روز است، روزی که سقیفه بنی ساعده پس از رحلت رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) تشکیل شد و با ابوبکر بیعت شد یا روز شورای خلافت که به انتخاب عثمان منجر شد؟ و جواب داد: منظور روز سقیفه است. به وی گفتم: دلم راضی نمیشود که به صحابه رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) نسبت نافرمانی و معصیت بدهم وبگویم نص صریح او را ردّ کردهاند. او پاسخ داد: آری من نیز راضی نمیشوم که به رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) نسبت اهمالکاری و سهلانگاری در امر امامت امت بدهم و بگویم او مردم را سرگردان و بی سرپرست در هرج و مرج گذاشت و رفت. او از مدینه خارج نمیشد مگر آنکه امیری را تعیین میکرد، در حالی که زنده بود و از مدینه هم زیاد دور نشده بود، پس چگونه برای زمان پس از مرگ که نمیتوان آنچه را بعد پیش میآید اصلاح کرد کسی را تعیین نکرد. تعبیر پر معنای علامه امینی در «الغدیر» نیز اشاره به همین نکته دارد، آنجا که مینگارد: خوش گمانی دیگران به سلف که در امر خلافت دخالت نمودند، موجب شده است که نصوص و روایات صریح پیامبر را تغییر دهند، ولی خوش گمانی یقینی ما به رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) ما را وادار میکند که بگوییم او آنچه را که امّتش لازم داشتند و بر ایشان ضروری بود هرگز ترک نکرد و اهمال و مسامحه روا نداشت. ۱۰.۲۱.۱ - مخالفت با نصوص پیامبرپس از این میآوریم که تاریخ بیانگر این نکته است که متاسفانه در برخی موارد صحابه رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) علی رغم دستور صریح او، بدان وقعی نگذاشتند. قبل از بیان این موارد، سخن علامه سید شرف الدین را درباره بی توجهی صحابه به نصوص امامت بیان میکنیم: او مینگارد:۱۰.۲۱.۱.۱ - سخن علامه شرفالدینمسلمانان در امور عبادی مطیع رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) بودند، ولی در امور سیاسی گاه مخالفت مینمودند و عذر آنان این بود که گمان میکردند آنها در این امور همانند عبادات ملزم به اطاعت نیستند و حق اظهار نظر بر خلاف سخن رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) را دارند، در ماجرای خلافت برخی از صحابه گمان کردند که مردم به خلافت علی (علیهالسّلام) رضایت نخواهند داد، چرا که بسیاری از افراد قبایل مختلف در جنگهای اسلام به شمشیر او کشته شدهاند و از طرفی از عدالت شدید او میترسیدند و میدانستند او بر اساس حق خالص عمل خواهد نمود.از طرفی عده بسیاری بر فضیلتهای او حسد میبردند. همه این جهات باعث شد که گمان کنند امر خلافت علی (علیهالسّلام) استوار نخواهد شد. پس برای اینکه امت دچار اختلاف نشوند، با اینکه میدانستند پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) علی (علیهالسّلام) را به خلافت نصب کرده است، دست از نصوص برداشتند و برخلاف نصوص با دیگران بیعت نمودند. البته این اجتهاد در مقابل نص صریح رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) بود و آنان از اینگونه اجتهادات داشتند. [۲۰۰]
شرفالدین موسوی، سید عبدالحسین، المراجعات، ص۲۳۷، قاهره، مطبوعات النجاح، ۱۳۹۹ه.
اکنون به چند مورد از مخالفت صحابه با نصوص قطعی رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) اشاره میکنیم: ۱۰.۲۱.۱.۲ - ماجرای قلم و دواتیکی از مهمترین اجتهادهای صحابه و مخالفت آنان با دستور صریح رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) جریان روز رحلت رسول خداست آنگاه که فرمود: بیایید برایتان نوشتهای بنگارم که هرگز گمراه نشوید، عمر گفت: درد بر پیامبر غلبه کرده است. و یا بنا به نقلی دیگر گفت: پیامبر هذیان میگوید.تفصیل این جریان و نیز پاسخ بسیار زیبا و مستدل به عذرهای برخی را میتوان در کتاب «المراجعات» خواند. ۱۰.۲۱.۱.۳ - ماجرای صلح حدیبیهاز جمله این موارد، ماجرای صلح حدیبیه است که چون پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) صلح نمود، سه بار فرمود: برخیزید و از احرام خارج شوید و سرها را در همین مکان بتراشید؛ ولی هیچ کس از حاضران در آن جمع اعتنا نکرد و پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) از روی خشم به خیمه امالسلمه رفت. این جریان را مورخان اسلامی بیان نمودهاند از جمله منابع زیر:ابن کثیر در «البدایة والنهایة»؛ طبری در «تاریخ الامم والملوک»؛ ابن اثیر در «الکامل». ۱۰.۲۱.۱.۴ - امارت اسامهاز دیگر موارد، اعتراض به امارت اسامة بن زید در لشکری که بنا بود به طرف موته حرکت کند و همراهی با او است، با اینکه رسول اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) دستور اکید به همراهی اصحاب با اسامه داده بود، ولی لشکر او تا هنگام وفات رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) به طرف میدان نبرد حرکت نکرد. [۲۰۷]
طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم والملوک، ج۲، ص۴۲۹، بیروت، دارالکتب العلمیة، ۱۴۰۸ه.
۱۰.۲۱.۱.۵ - تقسیم غنایم حنیناز دیگر موارد، اعتراض عمومی به تقسیم غنایم در جنگ حنین است که در «البدایة والنهایة» و «تاریخ الامم و الملوک» (برای اطلاع از موارد بسیار دیگر به کتاب النص و الاجتهاد مراجعه شود.) و سایر مصادر آمده است.این موارد تایید کننده نظر یکی از دانشمندان سنی است که مینویسد: اصولاً نظریه عدالت صحابه نظریهای سیاسی و طرحی اموی است که بنیامیه برای توجیه سیاستهای ضد اسلامی خود آن را ساخته و پرداخته و در موارد مختلفی از آن بهره بردند. ۱۰.۲۱.۱.۶ - قرارگرفتن در کار انجامشدهاین نکته نیز مخفی نیست که تمامی حاضران در صحنه غدیر و نیز همگی صحابه رسول اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) در مدینه نبودند، بلکه در سراسر کشور پهناور اسلامی زندگی میکردند و شهر مدینه حداکثر گنجایش سه چهار هزار نفر را داشته است، عده زیادی از آنان نیز مهاجرانی «موالی» بودند که دارای پایگاه سیاسی اجتماعی نبودند و کسی به نظریات آنان اعتنایی نمیکرد و مورد رایزنی قرار نمیگرفتند. اضافه بر اینها نظام قبیلهای حاکم بر جامعه آن روزگار، داشتن رای سیاسی و دخالت در امور کشورداری را به عدهای معدود از رؤسای قبایل و به اصطلاح ریش سفیدها محدود کرده بود و نظریه دیگران محلی از اعراب نداشت.پس از صحابه مدینه، تنها برخی سران قبایل حق اظهار نظر داشتند که عدهای از برجستهترین آنها نظیر عباس عموی پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) و علی (علیهالسّلام) و زبیر و برخی دیگر از بیعت کناره جسته و در خانه علی (علیهالسّلام) تحصن اختیار کرده بودند. گروهی هم همچون سعد بن عباده و فرزندش قیس بن سعد به صورت آشکار مخالفت خود را با این بیعت و پشت پازدن به نصوص پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) اظهار داشتند. پس این مخالفت صریح با نصوص متواتر رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) توسط گروهی اندک صورت گرفت و پس از بیعت با ابوبکر که ناگهانی و بدون تفکر و رایزنی (فلته) انجام گرفت مردم در مقابل عملی انجام شده قرارگرفتند، مخصوصاً آن روز نظریهای مطرح شد که اگر یک نفر با شخص بیعت کرد همه باید با او بیعت کنند والاّ کشته خواهند شد. بدین سان بود که وقتی امیرالمؤمنین (علیهالسّلام) نصوص متواتر پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) را به مردم یادآور شد، آنان عذر آوردند که کار از کار گذشت و ما در مقابل عملی انجام شده قرار گرفتیم. [۲۱۱]
دینوری، ابن قتیبة، الامامة والسیاسة، ص۱۲، مصر، مکتبة مصطفی (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم)، ۱۳۸۸ه.
امّا اصحابی که در مدینه نبودند، با نبود امکانات اطلاع رسانی در آن زمان مدت زمانی گذشت که با خبر شدند. آنان بطور طبیعی از مدینه حرف شنوی داشتند چرا که با خود میگفتند. تا آخرین لحظه بالای سر پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) بودهاند، شاید پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) طرحی جدید و سخن دیگری را با آنان مطرح کرده است. اگر چه برخی آنان هنگامی که از نقشه با خبر شدند با آن مخالفت کرده و جان بر سر این کار گذاشتند (مالک بن نویره). (مستفاد از اعتذار خالد بن ولید.) بدین سان بود که غدیر فراموش شد و به صورت انکار شگفت تاریخ درآمد. ۱۰.۲۲ - پاسخ به ایرادات بر حدیث غدیر توسط ملا محمد حسن هردنگیبرادران افاده فرمودند که این حدیث موضوع است و از افترائات شيعه است که مبنای دین ایشان بر اختراع است؛ چرا که ثقات محدّثين چون بخاری و مسلم ذکر نکرده اند. پاسخ ایشان حق داشته اند، چرا که مطالعه کتابي که نکرده بوده، صرف تعصّب و عناد، در مراتب علميه به کار نميآید. حال اینکه مسعودبن ناصر سيستاني در کتاب درایه خود، این حدیث را از صد و بيست نفر از صحابه نقل کرده، و ابن عقده در کتاب ولایت به صد و پنج طریق حدیث غير را نقل نموده و محمدبن جریر طبری در کتاب الرد علي الحرقوصيه، حدیث غدیر را به هفتاد و پنج طریق روایت کرده. و ابن کثير شامي شافعي در نزد ذکر احوال محمدبن جریر طبری شافعي ذکر کرده که به درستي که من دیدم کتابي که در آن جمع شده بود احادیث غدیر خم در دو مجلد بزرگ که نقل کرده از امام الحرمين ابوالمعالي جویني که او تعجب کرده و فرمود که مجلدی در بغداد به دست صحافي دیدم که در بيان روایات غدیر خم بود و در ظهر آن نوشته بود، المجد الثامن و العشرون من طرق "مَن کُّنتُّ مَولاهُّ فَعَليٌ مَولاه" و یتلوه المجلد التاسع و العشرون.شيخ محمد جزری را رسالهایست اسم آن "اسني المطالب" که در آن هر منکر تواتر حدیث غدیر را نسبت به عصبيت داده؛ و شيخ مذکور، شافعي مذهب است.ابن جوزی حنفي در تذکره و محمدبن طلحه در مطالب السئول و حر عاملي در فصول المهمه تفصيل قصه را ذکر کردهاند. غزالي در سرّالعالمين و احمد بن حنبل در مسند و ترمذی در کتاب سنن و ابن روزبهان در ردّ علامه حلّي، اعتراف دارد ميگوید : "فقد ثبت هذا في الصحاح" الي غير ذلک.پس برادران یا ایشان را معتبر نميداند و خان ملّا خاني را فوق مطالب علميه ميداند، یا تعصّب، برادران را وانگذاشته! چنانچه مسموع شده که بعضي از ایشان ميگویند اندک بغضي از علي بن ابيطالب باید در دل داشت تا سنّي تمام شد. ایضاً برادران ميگویند که شاهد وضع حدیث این است که رسول علي را به یمن فرستاده بودند که حلّه های نصارای نجران را بگيرد و علي نبود. پاسخ حال اینکه در همان حدیث است که رسول به علي نوشتند که حلّه ها را گرفته، خود را مکه به ما رسان. رسول همين قدر فرمودند :مَن کُّنتُّ مَولاهُّ فَعَلِيٌ مَولاه یعني هر کس من ناصر و دوست او هستم پس علي هم ناصر او است. پاسخ لکن توقع ما از ایشان این بود که راضي نميشدند که خدا رسول خود را به زحمت اندازد که در چنان هوایي گرم در آن بيابان با آن جمعيت چنين مطلبي را که بدیهي است به آن طور بيان کنند و علي را بلند کنند و این معني خيلي باعث خجالت نمي شود. مثل این است که کسي از جایي بياید و بگوید من صنعتي بسيار خوب تعليم گرفتم و مردم همه را شایق تماشای آن ، صنعت کند، پس از انتظار بسيار و مشاهده به انظار، سر خود را بر زمين کند و پای خود را به هوا؛ و بگوید: بوسوا بوسوا ،همچنين بوسوا کجا؟ انصاف که ذکر حدیث را که "أ لَستُّم تَعلَمونَ أنِّي اَولَي بِکُّم مِن اَنفُّسِکُّم" که ابن جوزی از علماءشان، از احمد امامشان، از عبدالملک بن عطيه از زیدبن ارقم روایت کرده ملاحظه نکنند و چنين ترهّات به زبان جاری کنند!قصّه حارث بن نعمان فهری و نزول آیه سئل و سنگ بر سرش خوردن را، ثعالبي از مفسرین ایشان نقل کرده و شعرا شعرها ساختند. منها ابن جوزی از حسّان بن ثابت نقل کرده : ینهادیهم یوم الغدیر بينهم بخم والسمع بالرسول منادیا و قال: فمن مولاکم و وليکم؟ فقالوا و لم یبدوا هناک التعاميا الهک مولينا و انت ولينا و ولا جدن منا لامرک عاصيا فقال له قم یا علي فانني رضيتک من بعدی اماما و هادیا فمن کنت مولاه فهذا وليه فکونوا له انصار صدق مواليا هناک دعا اللهم وال وليه و کن للذی عاداً عليا معادیا ابن جوزی خود نيز همين معني را ترجيح داده و از ابوالفرج اصفهاني هم صریح لفظ اولي را از نبي بعد از مولي نقل کرده. قربان قریحه فهم. مولوی رومي ميفرماید: گفت هر کو را منم مولا و دوست کيست مولا؟ آنکه آزادت کند چون به آزادی نبوّت هادی است ای گروه مؤمنان، شادی کنيد ابن عمّ من علي مولای اوست بند رقيت زپایت برکند مؤمنان را زانبيا آزادی است همچو سرو و سوسن آزادی کنيد ایراد دیگر هم کرده اند که لازم ميآید امامت علي در حيات نبي. پاسخ به فاء عاطفه التفات نکرده، که ابن مالک ميگوید و الفاء للترتيب به اتّصال. گذشته از اینکه چه ضرر دارد امام هم بود ولي مأمور به اطاعت نبي بود. چون نبي که قبل از بعثت نبي بود، و مأمور به دعوت نبود. یک سخن دارند که مولي به معني اولي نيست چرا که مفعل در کلام عرب به معنای افعل نيامده. پاسخ بسيار این سخن فاسد است چنانچه شارح جدید تجرید که از خودشان است، از ابوعبيده نقل کرده و جمعي از مفسرین خودشان نيز مثل ابوالقاسم بن محمد مراد الصدیقي و نيشابوری را تفسير کرده اند به اَولي بِکُّم. و حدیث نبوی را که "اَیُّّمَا امرأهٍ نُّکِحَت بغيرِ إذنِ مَولاها" ای : الاولي بها و المالک لتدبيرها، تفسير کرده اند. در آخر ميگویند احتمال بودن مولا به معني ناصر کافي است در ردّ استدلال. پاسخ این سخن زیاد هذیان است که در مداليل الفاظ که ظاهری دارند احتمال، قادح نيست؛ به اتّفاق علما، برعکس مطالب عقليه. مورد اذا جاء الاحتمال بطل الاستدلال، مطالب عقليه است. بالجمله فساد ایرادات ایشان در کمال ظهور و دلالت دليل مزبور کالنّور علي شاهق الطّور است. والحمدالله [۲۱۳]
ملا محمد حسن هردنگی، تاملات کلامیه،۱۳۹۶، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات اجتماعی .
دو حادثه بسیار مهمّ و بزرگ در تاریخ اسلام رخ داد که از یکی رسالت و از دیگری امامت به وجود آمد. نخستین حادثه، نزول وحی بود که رسالت پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) را در برداشت. دومین حادثه، غدیر بود که امامت را به وجود آورد و در حقیقت ادامه رسالت بود. روز غدیر و امامت همان قدر اهمیت دارد که روز بعثت و رسالت. خداوند منّان نیز در قرآن به این ارتباط اشاره کرده و فرموده است: (يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللّهَ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ) در آیه دیگر که همان روز و بعد از آن واقعه غدیر نازل شد فرمود: (الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الإِسْلاَمَ دِينًا) .مرحوم حاج میرزا جواد ملکی تبریزی میگوید: وَ يَوْمُ الْغَدِيرِ مِنْ هَذَا الْيَوْمِ (يَوْمِ الْمَبْعَثِ) بِمَنْزِلَةِ الْجُزْءِ الْأَخِيرِ مِنَ الْعَلَقَةِ التَّامَّةِ، بَلْ بِمَنْزِلَةِ الْبَاطِنِ مِنَ الشَّيْءِ الظَّاهِرِ، وَ بِمَنْزِلَةِ الرُّوحِ مِنَ الْإِنْسَانِ، لِأَنَّ كُلَّ مَا فِي هَذَا الْمَبْعَثِ الشَّرِيفِ مِنَ الْخَيْرِ وَ الْفَوْزِ وَ السَّعَادَةِ مَشْرُوطٌ بِوِلَايَةِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْأَئِمَّةِ مِنْ وُلْدِهِ.… به دلیل اهمیت روز غدیر به عنوان بزرگترین و مهمترین اعیاد اسلامی است که برای آن آداب و اعمال و فضایل بی شماری بیان شده است. در این نوشته اعمال و آداب غدیر تا حدّ امکان در آیینه روایات نمایانده میشود. قبل از هر چیز به چند نکته اشاره میشود: ۱.کثرت اعمال و آداب این روز بسیار فوق العاده است و با اعمال هیچ روزی قابل مقایسه نیست. در این بررسی تا آنجا که در توان نگارنده بود بیش از چهل مورد از آداب روز غدیر در روایات گردآوری شده است. ۲. در آداب و اعمال غدیر همه گروهها مورد توجه و خطاب هستند و برای هر گروه با هر فکر و اندیشه و هر سنّی، آدابی مناسب حال وجود دارد. ۳. اعمال و آداب این روز برخوردار از ویژگی جامعیّت و به تمام ابعاد زندگی انسان (عبادی، سیاسی، فقهی…) مربوط میشود. از این نکات استفاده میشود که معمار این حادثه مهم تاریخی، میخواهد این روز برای همیشه در تاریخ زنده باشد.در این نوشته این روز را در نگاه روایات تحت عناوین سیاسی، عبادی، اجتماعی و اخلاقی دسته بندی میکنیم و احادیث مربوط به آنها را میآوریم: ۱۷.۱ - آداب عبادی غدیرروایات متعدد از عید غدیر به عنوان بزرگترین و گرامیترین عید مسلمانان یاد کردهاند، از این رو، در این روز، بسیار عبادت کردن؛ بویژه اطعام ، صدقه و هدیه دادن و پوشیدن لباس نو مستحب است؛ چنان که غسل کردن و خواندن نماز ویژه ( نماز غدیر ) و نیز روزه گرفتن مستحب و دارای ثواب بسیار است. زیارت امیر مؤمنان (علیه السّلام) در روز عید غدیر مستحب مؤکد است:۱۷.۱.۱ - نمازنماز روز غدیر در شب و روز و نیز نماز مسجد غدیر، در روایات وارد شده است که نمونهای از روایات آن بیان میگردد:الف: نماز شب غدیر: سید بن طاووس در مورد آن چنین میگوید: وَجدنا فیها صلاةً مذکورةً فی کتب العبادات، و الصلاةُ خیرُ موضوعٍ و خیرُ مسموعٍ، عامٌّ فی سائر الصَلَوات. ذکرُ صفةِ هذه الصلاة فی لیلة الغدیر: و هی اثنتا عشرةَ رکعةً، لا یُسَلِّم إلّا فی اُخراهنّ و یَجلِسُ بینَ کُلِّ رکعتَین، و یَقرأ فی کلّ رکعة (الْحَمْدُ) و (قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ) عشرَ مرّاتٍ، و ”آیةَ الکرسی“ مرّةً، فإذا أتیت الثانیةَ عشر فَاقْرَأ فیها (الْحَمْدُ) سبعَ مرّاتٍ، و (قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ) سبعَ مرّاتٍ، و اقْنُت و قل: ”لا إلهَ إلّا اللهُ وَحدَهُ لا شَرِیکَ لَهُ، لَهُ المُلکُ و لَهُ الحَمدُ، یُحیِی و یُمِیتُ و یُمِیتُ و یُحیِی، و هُوَ حَیٌّ لا یَمُوتُ، (عشرَ مرّاتٍ)،بِیَدِهِ الخَیرُ و هُوَ عَلی کُلِّ شَیءٍ قَدِیرٌ.“ و ترکَع و تسجُد و تقول فی سجودک عشرَ مَرّاتٍ: ”سُبحانَ مَن أحصَی کُلَّ شَیءٍ عِلمُهُ، سُبحانَ مَن لا یَنبَغِی التَّسبِیحُ إلّا لَهُ، سُبحانَ ذِی المَنِّ و النِّعَمِ، سُبحانَ ذِی الفَضلِ و الطَّولِ، سُبحانَ ذِی العِزَّةِ و الکَرَمِ؛ أسألُکَ بِمَعاقِدِ العِزِّ مِن عَرشِکَ و مُنتَهَی الرَّحمَةِ مِن کِتابِکَ و بِالاسمِ الأعظَمِ و کَلِماتِک التّامَّةِ، أن تُصَلِّیَ عَلی مُحَمَّدٍ رَسُولِکَ و أهلِ بَیتِهِ الطَّیِّبِینَ الطّاهِرِینَ و أن تَفعَلَ بِی کَذا و کَذا، إنَّکَ سَمِیعٌ مُجِیبٌ». ب: نماز روز غدیر: شیخ طوسی درباره نماز روز غدیر چنین آورده است: الْحُسَيْنُ بْنُ الْحَسَنِ الْحُسَيْنِيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُوسَى الْهَمْدَانِيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ حَسَّانَ الْوَاسِطِيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ الْعَبْدِيُّ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ الصَّادِقَ (عَلَيْهِ السَّلَامُ) يَقُولُ: «صِيَامُ يَوْمِ غَدِيرِ خُمٍّ يَعْدِلُ صِيَامَ عُمُرِ الدُّنْيَا لَو عَاشَ إِنْسَان ثُمَّ صَامَ مَا عُمِرَتِ الدُّنْيَا لَكَانَ لَهُ ثَوَابُ ذَلِكَ، وَصِيَامُهُ يَعْدِلُ عِنْدَ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ فِي كُلِّ عَامٍ مِائَةَ حَجَّةٍ وَمِائَةَ عُمْرَةٍ مَبْرُورَاتٍ مُتَقَبَّلَاتٍ، وَهُوَ عِيدُ اللَّهِ الْأَكْبَرُ... وَمَنْ صَلَّى فِيهِ رَكْعَتَيْنِ... عَدَلَتْ عِنْدَ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ مِائَةَ أَلْفِ حَجَّةٍ وَمِائَةَ أَلْفِ عُمْرَةٍ وَ…. ومَن فَطَّرَ فيهِ مُؤمِناً كانَ كَمَن أطعَمَ فِئاماً وفِئاماً وفِئاماً، فَلَم يَزَل يَعُدُّ إلى أن عَقَدَ بِيَدِهِ عَشراً، ثُمَّ قالَ: أتَدري كَمِ الفِئامُ؟ قُلتُ: لا، قالَ: مِئَةُ ألفٍ كُلُّ فِئامٍ، كانَ لَهُ ثَوابُ مَن أطعَمَ بِعَدَدِها مِنَ النَّبِيّينَ وَالصِّدِّيقينَ وَالشُّهَداءِ في حَرَمِ اللَّهِ عز و جل، وسَقاهُم في يَومٍ ذِي مَسغَبَةٍ، وَالدِّرهَمُ فيهِ بِأَلفِ ألفِ دِرهَمٍ… ج: نماز مسجد غدیر: محدث عظیم الشان مرحوم کلینی در مورد نماز مسجد غدیر میگوید: عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا، عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ، عَنْ أَبَانٍ، عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (عَلَيْهِ السَّلَامُ) قَالَ: يُستَحَبُّ الصَّلاةُ في مَسجِدِ الغَديرِ ؛ لِأَنَّ النَّبِيَّ صلى الله عليه و آله وسلم أقامَ فيهِ أميرَ المُؤمِنينَ عليه السلام ، وهُوَ مَوضِعٌ أظهَرَ اللّه ُ عزّوجلّ فيهِ الحَقَّ. ۱۷.۱.۲ - روزهدرباره روزه روز غدیر روایات متعددی وارد شده که نمونهای از آنها نقل میشود. صدوق میگوید:حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ مُوسَى رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْكُوفِيُّ قَالَ حَدَّثَنِي الْحُسَيْنُ بْنُ عُبَيْدِ اللَّهِ الْأَشْعَرِيُّ قَالَ حَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ عِيسَى بْنِ عُبَيْدٍ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ يَحْيَى عَنْ جَدِّهِ الْحَسَنِ بْنِ رَاشِدٍ عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع كَمْ لِلْمُسْلِمِينَ مِنْ عِيدٍ فَقَالَ أَرْبَعَةُ أَعْيَادٍ قَالَ قُلْتُ قَدْ عَرَفْتُ الْعِيدَيْنِ وَ الْجُمُعَةَ فَقَالَ لِي أَعْظَمُهَا وَ أَشْرَفُهَا يَوْمُ الثَّامِنَ عَشَرَ مِنْ ذِي الْحِجَّةِ وَ هُوَ الْيَوْمُ الَّذِي أَقَامَ فِيهِ رَسُولُ اللَّهِ ص أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ع وَ نَصَبَهُ لِلنَّاسِ عَلَماً قَالَ قُلْتُ مَا يَجِبُ عَلَيْنَا فِي ذَلِكَ الْيَوْمِ قَالَ يَجِبُ عَلَيْكُمْ صِيَامُهُ شُكْراً لِلَّهِ وَ حَمْداً لَهُ مَعَ أَنَّهُ أَهْلٌ أَنْ يُشْكَرَ كُلَّ سَاعَةٍ وَ كَذَلِكَ أَمَرَتِ الْأَنْبِيَاءُ أَوْصِيَاءَهَا أَنْ يَصُومُوا الْيَوْمَ الَّذِي يُقَامُ فِيهِ الْوَصِيُّ يَتَّخِذُونَهُ عِيداً وَ مَنْ صَامَهُ كَانَ أَفْضَلَ مِنْ عَمَلِ سِتِّينَ سَنَةً. همان طور که در پایان حدیث آمده است انبیا به جانشینان خود دستور میدادند که روز وصایت و امامت خود را عید بدانند و روزه بگیرند. امام در این حدیث در فضیلت روزه این روز میفرماید: روزه این روز از عمل شصت سال برتر است. مرحوم کلینی هم در مورد روزه و اعمال دیگر چنین نقل میکند: عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ يَحْيَى عَنْ جَدِّهِ الْحَسَنِ بْنِ رَاشِدٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ لِلْمُسْلِمِينَ عِيدٌ غَيْرَ الْعِيدَيْنِ قَالَ نَعَمْ يَا حَسَنُ أَعْظَمُهُمَا وَ أَشْرَفُهُمَا قُلْتُ وَ أَيُّ يَوْمٍ هُوَ قَالَ هُوَ يَوْمٌ نُصِبَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ صَلَوَاتُ اللَّهِ وَ سَلَامُهُ عَلَيْهِ فِيهِ عَلَماً لِلنَّاسِ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ وَ مَا يَنْبَغِي لَنَا أَنْ نَصْنَعَ فِيهِ قَالَ تَصُومُهُ يَا حَسَنُ وَ تُكْثِرُ الصَّلَاةَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ تَبَرَّأُ إِلَى اللَّهِ مِمَّنْ ظَلَمَهُمْ فَإِنَّ الْأَنْبِيَاءَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِمْ كَانَتْ تَأْمُرُ الْأَوْصِيَاءَ بِالْيَوْمِ الَّذِي كَانَ يُقَامُ فِيهِ الْوَصِيُّ أَنْ يُتَّخَذَ عِيداً قَالَ قُلْتُ فَمَا لِمَنْ صَامَهُ قَالَ صِيَامُ سِتِّينَ شَهْراً وَ لَا تَدَعْ صِيَامَ يَوْمِ سَبْعٍ وَ عِشْرِينَ مِنْ رَجَبٍ فَإِنَّهُ هُوَ الْيَوْمُ الَّذِي نَزَلَتْ فِيهِ النُّبُوَّةُ عَلَى مُحَمَّدٍ ص وَ ثَوَابُهُ مِثْلُ سِتِّينَ شَهْراً لَكُمْ. در آخر حدیث بعد از روزه غدیر به روز مبعث اشاره شده و ثواب روزه هر دو روز برابر با ثواب روزه شصت ماه دانسته شده است و این، ارتباط حقیقی دو روز و اهمیت آن دو را میرساند. ۱۷.۱.۳ - دعا در شب و روز غدیراز پیشوایان اسلام دعاهای مختلفی در شب و روز این عید بزرگ نقل شده است که این مقاله گنجایش نقل آنها را ندارد. محدثان زیادی، این ادعیه را نقل کردهاند؛ از جمله سید بن طاووس و علامه مجلسی و محدث قمی که میتوان به کتب آنان مراجعه کرد.۱۷.۱.۴ - یاد خدا و پیامبردر آداب غدیر تاکید شده که در این عید بزرگ با روزه و نماز به یاد خدا و محمد (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) و آل او (علیهالسّلام) باشید.در این زمینه نیز حدیثی از محدث بزرگ شیعه، کلینی میآوریم:سَهْلُ بْنُ زِيَادٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِيهِ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع هَلْ لِلْمُسْلِمِينَ عِيدٌ غَيْرَ يَوْمِ الْجُمُعَةِ وَ الْأَضْحَى وَ الْفِطْرِ قَالَ نَعَمْ أَعْظَمُهَا حُرْمَةً قُلْتُ وَ أَيُّ عِيدٍ هُوَ جُعِلْتُ فِدَاكَ قَالَ الْيَوْمُ الَّذِي نَصَبَ فِيهِ- رَسُولُ اللَّهِ ص أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ع وَ قَالَ مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلَاهُ قُلْتُ وَ أَيُّ يَوْمٍ هُوَ قَالَ وَ مَا تَصْنَعُ بِالْيَوْمِ إِنَّ السَّنَةَ تَدُورُ وَ لَكِنَّهُ يَوْمُ ثَمَانِيَةَ عَشَرَ مِنْ ذِي الْحِجَّةِ فَقُلْتُ وَ مَا يَنْبَغِي لَنَا أَنْ نَفْعَلَ فِي ذَلِكَ الْيَوْمِ قَالَ تَذْكُرُونَ اللَّهَ عَزَّ ذِكْرُهُ فِيهِ بِالصِّيَامِ وَ الْعِبَادَةِ وَ الذِّكْرِ- لِمُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ… ۱۷.۱.۵ - صلوات بر پیامبرمرحوم شیخ حر عاملی از محمد بن علی بن الحسین چنین آورده است:عَنِ الصَّفَّارِ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى، عَنْ عَلِيِّ بْنِ سُلَيْمَانَ بْنِ يُوسُفَ الْبَزَّارِ، عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ يَحْيَى، عَنْ جَدِّهِ الْحَسَنِ بْنِ رَاشِدٍ قَالَ: قِيلَ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ (عَلَيْهِ السَّلَامُ): لِلمُؤمِنينَ مِنَ الأَعيادِ غَيرَ العيدَينِ وَالجُمُعَةِ؟ قالَ: فَقالَ: نَعَم، لَهُم ما هُوَ أعظَمُ مِن هذا، يَومَ اقيمَ أميرُ المُؤمِنينَ عليه السلام فَعَقَدَ لَهُ رَسولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله الوِلايَةَ في أعناقِ الرِّجالِ وَالنِّساءِ بِغَديرِ خُمٍّ. فَقُلتُ: وأيُّ يَومٍ ذاكَ؟ قالَ: الأَيّامُ تَختَلِفُ، ثُمَّ قالَ: يَومَ ثَمانِيَةَ عَشَرَ مِن ذِي الحِجَّةِ، قالَ: ثُمَّ قالَ: وَالعَمَلُ فيهِ يَعدِلُ العَمَلَ في ثَمانينَ شَهراً، ويَنبَغي أن يُكثَرَ فيهِ ذِكرُ اللَّهِ عز و جل وَالصَّلاةُ عَلَى النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله، ويُوَسِّعَ الرَّجُلُ فيهِ عَلى عِيالِهِ. امام رضا (علیهالسّلام) نیز در ضمن بیان فضیلت روز غدیر میفرماید: وَ يَوْمُ إِكْثَارِ الصَّلَاةِ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ. ۱۷.۱.۶ - غسلاز امام صادق (علیهالسّلام) در ضمن حدیثی که قسمتی از آن را درباره نماز نقل کردیم چنین آمده است:يَغْتَسِلُ عِنْدَ زَوَالِ الشَّمْسِ مِنْ قَبْلِ أَنْ تَزُولَ الشَّمْسُ بِمِقْدَارِ نِصْفِ سَاعَةٍ، يَسْأَلُ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ. ۱۷.۱.۷ - حمد پروردگارعلامه مجلسی چنین آورده است:وُجِدَ بِخَطِّ بَعْضِ الْأَفَاضِلِ نَقْلًا مِنْ خَطِّ الشَّهِيدِ مُحَمَّدِ بْنِ مَكِّيٍّ قَدَّسَ اللَّهُ رُوحَهُمَا، قَالَ: رُوِيَ عَنِ النَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ أَنَّ مِنَ السُّنَنِ أَنْ يَقُولَ الْمُؤْمِنُ فِي يَوْمِ الْغَدِيرِ مِائَةَ مَرَّةٍ: «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي جَعَلَ كَمَالَ دِينِهِ وَ تَمَامَ نِعْمَتِهِ بِوِلَايَةِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ. در حدیث دیگری آمده است: «هُوَ يَوْمُ عِبَادَةٍ وَ شُكْرٍ لِلَّهِ وَ حَمْدٍ لَهُ». ۱۷.۱.۸ - زیارت امیرالمؤمنینامام رضا (علیهالسّلام) به احمد بن محمد بن ابی نصر بزنطی فرمود:«يَا ابْنَ أَبِي نَصْرٍ أَيْنَ مَا كُنْتَ فَاحْضُرْ يَوْمَ الْغَدِيرِ عِنْدَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع فَإِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى يَغْفِرُ لِكُلِّ مُؤْمِنٍ وَ مُؤْمِنَةٍ وَ مُسْلِمٍ وَ مُسْلِمَةٍ ذُنُوبَ سِتِّينَ سَنَةً وَ يُعْتِقُ مِنَ النَّارِ ضِعْفَ مَا أَعْتَقَ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ وَ لَيْلَةِ الْقَدْرِ وَ لَيْلَةِ الْفِطْرِ….» مرحوم محدث قمی میفرماید: سومین عمل در روز غدیر زیارت حضرت امیرالمؤمنین (علیهالسّلام) است که سزاوار است که انسان هر کجا باشد سعی کند خود را به قبر مطهر آن حضرت برساند و از برای آن حضرت در این سه روز زیارت مخصوصی نقل شده که یکی از آنها زیارت معروف به امین اللّه است که از نزدیک و دور خوانده میشود. ۱۷.۱.۹ - تعویذسید بن طاووس فصلی را به آن اختصاص داده و در آن تعویذ پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) را بیان کرده که عین عبارت او نقل میشود:فصل فيما نذكره من عوذة تعوذ بها النبي ص في يوم الغدير، فَتَعَوَّذْ بِهَا أَنْتَ أَيْضاً قَبْلَ شُرُوعِكَ فِي عَمِلَ الْيَوْمِ الْمَذْكُورِ لِيَكُونَ حِرْزاً لَكَ مِنَ الْمَحْذُورِ وَ هِيَ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ بِسْمِ اللَّهِ خَيْرِ الْأَسْمَاءِ بِسْمِ اللَّهِ رَبِّ الْآخِرَةِ وَ الْأُولَى وَ رَبِّ الْأَرْضِ وَ السَّمَاءِ الَّذِي لَا يَضُرُّ مَعَ اسْمِهِ كَيْدُ الْأَعْدَاءِ وَ بِهَا تُدْفَعُ كُلُّ الْأَسْوَاءِ… ۱۷.۱.۱۰ - عبادتامام رضا (علیهالسّلام) در ضمن حدیث مفصلی که در فضیلت و آداب آن روز دارد میفرماید:وَ هُوَ الْيَوْمُ الَّذِي يَزِيدُ اللَّهُ فِي حَالِ مَنْ عَبَدَ فِيهِ... وَ يَوْمُ الْعِبَادَةِ…. ۱۷.۲ - آداب اجتماعی و اخلاقیبرخی از آداب اجتماعی و اخلاقی غدیر به شرح ذیل است:۱۷.۲.۱ - جشن و عید گرفتندر احادیث زیادی، غدیر، روز عید و بلکه بهترین عید اسلامی دانسته شده است و شایسته است که مردم آن روز را عید بگیرند و جشن بر پا نمایند.امام صادق (علیهالسّلام) فرمود: وَ هُوَ عِيدُ اللَّهِ الْأَكْبَرُ، وَ مَا بَعَثَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ نَبِيًّا قَطُّ إِلَّا وَ تَعَيَّدَ فِي هَذَا الْيَوْمِ وَ عَرَفَ حُرْمَتَهُ. و رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) فرمود: «يَوْمُ غَدِيرِ خُمٍّ أَفْضَلُ أَعْيَادِ أُمَّتِي وَ هُوَ الْيَوْمُ الَّذِي أَمَرَنِي اللَّهُ تَعَالَى ذِكْرُهُ بِنَصْبِ أَخِي عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ عَلَماً لِأُمَّتِي…» ۱۷.۲.۲ - تبریک و تهنیتدر روایات به سه نوع تبریک اشاره شده است:الف تبریک به امیرالمؤمنین (علیهالسّلام) در روز غدیر خم: علامه امینی میگوید: وَ قَالَ الْمُؤَرِّخُ غِيَاثُ الدِّينِ الْمُسْتَوْفِي ۹۴۲ فِي «حَبِيبِ السِّيَرِ»: ثُمَّ جَلَسَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ بِأَمْرٍ مِنَ النَّبِيِّ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) فِي خَيْمَةٍ تَخُصُّ بِهِ، يَزُورُهُ النَّاسُ وَ يُهَنِّئُونَهُ، وَ فِيهِمْ عُمَرُ بْنُ الْخَطَّابِ، فَقَالَ: بَخٍ بَخٍ يَا ابْنَ أَبِي طَالِبٍ، أَصْبَحْتَ مَوْلَايَ وَ مَوْلَى كُلِّ مُؤْمِنٍ وَ مُؤْمِنَةٍ. ثُمَّ أَمَرَ النَّبِيُّ أُمَّهَاتِ الْمُؤْمِنِينَ بِالدُّخُولِ عَلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَ التَّهْنِئَةِ لَهُ. ب تبریک به پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم): آن بزرگوار در این مورد چنین میگوید: «رَوَى الْحَافِظُ أَبُو سَعِيدٍ الْخَرْكُوشِيُّ النَّيْسَابُورِيُّ الْمُتَوَفَّى ۴۰۷ فِي تَأْلِيفِهِ «شَرَفِ الْمُصْطَفَى» بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْبَرَاءِ بْنِ عَازِبٍ بِلَفْظِ أَحْمَدَ بْنِ حَنْبَلٍ، وَبِإِسْنَادٍ آخَرَ عَنْ أَبِي سَعِيدٍ الْخُدْرِيِّ، وَلَفْظُهُ: ثُمَّ قَالَ النَّبِيُّ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ): «هَنِّئُونِي هَنِّئُونِي، إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى خَصَّنِي بِالنُّبُوَّةِ وَ خَصَّ أَهْلَ بَيْتِي بِالْإِمَامَةِ». فَلَقِيَ عُمَرُ بْنُ الْخَطَّابِ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ فَقَالَ: «طُوبَى لَكَ يَا أَبَا الْحَسَنِ، أَصْبَحْتَ مَوْلَايَ وَ مَوْلَى كُلِّ مُؤْمِنٍ وَ مُؤْمِنَةٍ»». ج تبریک به یکدیگر: امیرالمؤمنین (علیهالسّلام) در ضمن خطبه غدیر که قبلاً هم به آن اشاره شد فرمود: «وَ تَهَانُّوا نِعْمَةَ اللَّهِ كَمَا هَنَّاكُمْ بِالصَّوَابِ فِيهِ عَلَى أَضْعَافِ الْأَعْيَادِ قَبْلَهُ وَ بَعْدَهُ إِلَّا فِي مِثْلِهِ». امام هشتم (علیهالسّلام) فرمود: «و هُوَ يَوْمُ التَّهْنِيَةِ يُهَنِّي بَعْضُكُمْ بَعْضاً فَإِذَا لَقِيَ الْمُؤْمِنُ أَخَاهُ يَقُولُ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي جَعَلَنَا مِنَ الْمُتَمَسِّكِينَ بِوَلَايَةِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْأَئِمَّةِ.» ۱۷.۲.۳ - دید و بازدیدشیخ طوسی میگوید:«وَ رَوَى زِيَادُ بْنُ مُحَمَّدٍ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (عَلَيْهِ السَّلَامُ) فَقُلْتُ: لِلْمُسْلِمِينَ عِيدٌ غَيْرُ يَوْمِ الْجُمُعَةِ وَ الْفِطْرِ وَ الْأَضْحَى؟ قَالَ: نَعَمْ، الْيَوْمُ الَّذِي نَصَبَ فِيهِ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ (عَلَيْهِ السَّلَامُ). فَقُلْتُ: وَ أَيُّ يَوْمٍ هُوَ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ؟ فَقَالَ: وَ مَا تَصْنَعُ بِذَلِكَ الْيَوْمِ وَ الْأَيَّامُ تَدُورُ؟ وَ لَكِنَّهُ لِثَمَانِيَةَ عَشَرَ مِنْ ذِي الْحِجَّةِ، يَنْبَغِي لَكُمْ أَنْ تَتَقَرَّبُوا إِلَى اللَّهِ تَعَالَى بِالْبِرِّ وَ الصَّوْمِ وَ الصَّلَاةِ وَ صِلَةِ الرَّحِمِ وَ صِلَةِ الْإِخْوَانِ، فَإِنَّ الْأَنْبِيَاءَ (عَلَيْهِمُ السَّلَامُ) كَانُوا إِذَا أَقَامُوا أَوْصِيَاءَهُمْ فَعَلُوا ذَلِكَ وَ أَمَرُوا بِهِ». امام علی بن موسی الرضا (علیهالسّلام) در ضمن حدیث فضیلت غدیر فرمود: «وَ مَنْ زَارَ فِيهِ مُؤْمِناً أَدْخَلَ اللَّهُ قَبْرَهُ سَبْعِينَ نُوراً وَ وَسَّعَ فِي قَبْرِهِ وَ يَزُورُ قَبْرَهُ كُلَّ يَوْمٍ سَبْعُونَ أَلْفَ مَلَكٍ وَ يُبَشِّرُونَهُ بِالْجَنَّةِ…» ۱۷.۲.۴ - افطاریدادنامیرمؤمنان (علیهالسّلام) در این باره فرمود:«ومَن فَطَّرَ مُؤمِناً في لَيلَتِهِ فَكَأَنَّما فَطَّرَ فِئاماً وفِئاماً يَعُدُّها بِيَدِهِ عَشَرَةً، فَنَهَضَ ناهِضٌ فَقالَ: يا أميرَ المُؤمِنينَ ومَا الفِئامُ؟ قالَ: مِئَةُ ألفِ نَبِيٍّ وصِدّيقٍ وشَهيدٍ…» شبیه این حدیث از امام صادق (علیهالسّلام) نیز در ذیل «نماز روز غدیر» گذشت. همچنین در ضمن احادیث آداب سیاسی نیز دیدیم که امام هشتم (علیهالسّلام) عدّهای از خواص خود را که روز غدیر به حضورش رسیده بودند برای افطار در منزل خویش نگهداشت و به آنان افطاری داد و به منزل آنان نیز غذا و لباس و غیره فرستاد. ۱۷.۲.۵ - صدقهدادنیکی دیگر از آداب روز غدیر صدقهدادن به فقیر است. امام صادق (علیهالسّلام) در حدیثی که گذشت فرمود:«وَالدِّرهَمُ فيهِ بِأَلفِ ألفِ دِرهَمٍ». امیرمؤمنان (علیهالسّلام) نیز در ضمن خطبه غدیر فرمود: «وَ سَاوُوا بِكُمْ ضُعَفَاءَكُمْ فِي مَأْكَلِكُمْ وَ مَا تَنَالُهُ الْقُدْرَةُ مِنِ اسْتِطَاعَتِكُمْ، وَ عَلَى حُبِّ إِمْكَانِكُمْ، فَالدِّرْهَمُ فِيهِ بِمِائَةِ أَلْفِ دِرْهَمٍ، وَ الْمَزِيدُ مِنَ اللَّهِ.». ۱۷.۲.۶ - انجام کارهای شایستهدر احادیث، آداب و اعمال متعدد دیگری که جنبه اخلاقی و اجتماعی دارد و مناسب روزهای عید و جشن است بیان شده که به آنها فقط اشاره میشود و سپس نمونهای از روایات بیان میگردد. این آداب و اعمال عبارتند از: هدیهدادن، زینتکردن، شادیکردن، دیگران را شاد و خرّم نمودن، لباس نو و پاکیزه پوشیدن، میهمانی دادن، گذشت و آشتی کردن، کارگشایی برای دیگران، نیکی کردن به دیگران، لباس و غذا و غیره به منزل خویشان و نزدیکان فرستادن، توسعهدادن به زندگی خانواده و برادران، بشارتدادن، استراحتکردن، وامدادن، دوستیکردن، اجتناب از گناه، عقد برادری بستن، مصافحه کردن، صله رحم، انجام عمل صالح و مهربانی و عطوفت به همدیگر.شیخ طوسی میگوید: «وَ رَوَى دَاوُدُ بْنُ كَثِيرٍ الرَّقِّيُّ عَنْ أَبِي هَارُونَ عُمَّارَ بْنِ حَرِيزٍ الْعَبْدِيِّ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (عَلَيْهِ السَّلَامُ) فِي يَوْمِ الثَّامِنِ مِنْ ذِي الْحِجَّةِ فَوَجَدْتُهُ صَائِماً، فَقَالَ لِي: «هَذَا يَوْمٌ عَظِيمٌ، عَظَّمَ اللَّهُ حُرْمَتَهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ، وَ أَكْمَلَ لَهُمْ فِيهِ الدِّينَ، وَ تَمَّمَ عَلَيْهِمُ النِّعْمَةَ، وَ جَدَّدَ لَهُمْ مَا أُخِذَ عَلَيْهِمْ مِنَ الْعَهْدِ وَ الْمِيثَاقِ». فَقِيلَ لَهُ: مَا ثَوَابُ صَوْمِ هَذَا الْيَوْمِ؟ قَالَ: «إِنَّهُ يَوْمُ عِيدٍ وَ فَرَحٍ وَ سُرُورٍ، وَ يَوْمُ صَوْمٍ شُكْراً لِلَّهِ تَعَالَى، وَ إِنَّ صَوْمَهُ يَعْدِلُ سِتِّينَ شَهْراً مِنْ أَشْهُرِ الْحُرُمِ».….» و نیز شیخ طوسی درخطبه امیرالمؤمنین آورده است که فرمود: «عُودُوا رَحِمَكُمُ اللَّهُ بَعْدَ انْقِضَاءِ مَجْمَعِكُمْ بِالتَّوْسِعَةِ عَلَى عِيَالِكُمْ، وَ الْبِرِّ بِإِخْوَانِكُمْ، وَ الشُّكْرِ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَى مَا مَنَحَكُمْ، وَ اجْتَمِعُوا يَجْمَعِ اللَّهُ شَمْلَكُمْ، وَ تَبَارُّوا وَ أَوْصِلِ اللَّهُ أُلْفَتَكُمْ، وَ تَهَادَوْا نِعَمَ اللَّهِ كَمَا مَنَّاكُمْ بِالثَّوَابِ فِيهِ عَلَى أَضْعَافِ الْأَعْيَادِ قَبْلَهُ وَ بَعْدَهُ إِلَّا مَنْ مِثْلِهِ، وَ الْبِرُّ فِيهِ يُثْمِرُ الْمَالَ وَ يَزِيدُ فِي الْعُمُرِ، وَ التَّعَاطُفُ فِيهِ يَقْتَضِي رَحْمَةَ اللَّهِ وَ عَطْفَهُ، وَ هَيِّئُوا لِإِخْوَانِكُمْ وَ عِيَالِكُمْ مِنْ فَضْلِهِ بِالْجُهْدِ مِنْ جُودِكُمْ وَ بِمَا تَنَالُهُ الْقُدْرَةُ مِنِ اسْتِطَاعَتِكُمْ، وَ أَظْهِرُوا الْبُشْرَى فِيمَا بَيْنَكُمْ وَ السُّرُورَ فِي مُلَاقَاتِكُمْ، وَ الْحَمْدَ لِلَّهِ عَلَى مَا مَنَحَكُمْ، وَ عُودُوا بِالْمَزِيدِ مِنَ الْخَيْرِ عَلَى أَهْلِ التَّأَمُّلِ لَكُمْ، سَاوُوا بِكُمْ ضُعَفَاءَكُمْ فِي مَأْكَلِكُمْ وَ مَا تَنَالُهُ الْقُدْرَةُ مِنِ اسْتِطَاعَتِكُمْ وَ عَلَى حَسَبِ إِمْكَانِكُمْ، فَالدِّرْهَمُ فِيهِ بِمِائَةِ أَلْفِ دِرْهَمٍ، وَ الْمَزِيدُ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ. وَ صَوْمُ هَذَا الْيَوْمِ مِمَّا نَدَبَ اللَّهُ تَعَالَى إِلَيْهِ وَ جَعَلَ الْجَزَاءَ الْعَظِيمَ كِفْلَةً عَنْهُ، حَتَّى لَوْ تَعَبَّدَ لَهُ عَبْدٌ مِنَ الْعَبِيدِ فِي الشَّبِيبَةِ مِنِ ابْتِدَاءِ الدُّنْيَا إِلَى انْقِضَائِهَا صَائِماً نَهَارَهَا قَائِماً لَيْلَهَا إِذَا أَخْلَصَ الْمُخْلِصُ فِي صَوْمِهِ، لَقَصُرَتْ إِلَيْهِ أَيَّامُ الدُّنْيَا عَنْ كِفَايَتِهِ. وَ مَنْ أَسْعَفَ أَخَاهُ مُبْتَدِئاً وَ بَرَّهُ رَاغِباً فَلَهُ كَأَجْرِ مَنْ صَامَ هَذَا الْيَوْمَ وَ قَامَ لَيْلَتَهُ. وَ مَنْ فَطَّرَ مُؤْمِناً فِي لَيْلَتِهِ فَكَأَنَّمَا فَطَّرَ فِئَاماً وَ فِئَاماً يَعُدُّهَا بِيَدِهِ عَشْرَةً، فَنَهَضَ نَاهِضٌ فَقَالَ: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ، وَ مَا الْفِئَامُ؟ قَالَ: مِائَةُ أَلْفِ نَبِيٍّ وَ صِدِّيقٍ وَ شَهِيدٍ، فَكَيْفَ بِمَنْ تَكَفَّلَ بِعَدَدٍ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ؟ وَ أَنَا ضَمِينُهُ عَلَى اللَّهِ تَعَالَى الْأَمَانُ مِنَ الْكُفْرِ وَ الْفَقْرِ، وَ إِنْ مَاتَ فِي لَيْلَتِهِ أَوْ يَوْمِهِ أَوْ بَعْدَهُ إِلَى مِثْلِهِ مِنْ غَيْرِ ارْتِكَابِ كَبِيرَةٍ فَأَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ تَعَالَى. وَ مَنِ اسْتَدَالَ لِإِخْوَانِهِ وَ أَعَانَهُمْ فَأَنَا الضَّامِنُ عَلَى اللَّهِ أَنْ يُبَقِّيَهُ قَضَاهُ، وَ إِنْ قَبَضَهُ حَمَلَهُ عَنْهُ. وَ إِذَا تَلَاقَيْتُمْ فَتَصَافَحُوا بِالتَّسْلِيمِ، وَ تَهَانُوا النِّعْمَةَ فِي هَذَا الْيَوْمِ، وَ لِيُبَلِّغِ الْحَاضِرُ الْغَائِبَ، وَ الشَّاهِدُ الْبَائِنَ، وَ لِيُعِدِ الْغَنِيُّ عَلَى الْفَقِيرِ، وَ الْقَوِيُّ عَلَى الضَّعِيفِ؛ أَمَرَنِي رَسُولُ اللَّهِ بِذَلِكَ». سید بن طاووس در ضمن حدیث مفصلی در اهمیت و فضیلت غدیر از امام رضا (علیهالسّلام) چنین آورده است: «وَ هُوَ يَوْمُ تَنْفِيسِ الْكَرْبِ وَ يَوْمُ تَحْطِيطِ الْوِزْرِ وَ يَوْمُ الْحَبَاءِ وَ الْعَطِيَّةِ وَ يَوْمُ نَشْرِ الْعِلْمِ وَ يَوْمُ الْبِشَارَةِ وَ الْعِيدِ الْأَكْبَرِ وَ يَوْمُ يُسْتَجَابُ فِيهِ الدُّعَاءُ وَ يَوْمُ الْمَوْقِفِ الْعَظِيمِ وَ يَوْمُ لُبْسِ الثِّيَابِ وَ نَزْعِ السَّوَادِ وَ يَوْمُ الشَّرْطِ الْمَشْرُوطِ وَ يَوْمُ نَفْيِ الْغُمُومِ [۲۲۱] وَ يَوْمُ الصَّفْحِ عَنْ مُذْنِبِي شِيعَةِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَ هُوَ يَوْمُ السُّبْقَةِ وَ يَوْمُ إِكْثَارِ الصَّلَاةِ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ يَوْمُ الرِّضَا وَ يَوْمُ عِيدِ أَهْلِ بَيْتِ مُحَمَّدٍ وَ يَوْمُ قَبُولِ الْأَعْمَالِ وَ يَوْمُ طَلَبِ الزِّيَادَةِ وَ يَوْمُ اسْتِرَاحَةِ الْمُؤْمِنِينَ وَ يَوْمُ الْمُتَاجَرَةِ وَ يَوْمُ التَّوَدُّدِ وَ يَوْمُ الْوُصُولِ إِلَى رَحْمَةِ اللَّهِ وَ يَوْمُ التَّزْكِيَةِ وَ يَوْمُ تَرْكِ الْكَبَائِرِ وَ الذُّنُوبِ وَ يَوْمُ الْعِبَادَةِ وَ يَوْمُ تَفْطِيرِ الصَّائِمِينَ فَمَنْ فَطَّرَ فِيهِ صَائِماً مُؤْمِناً كَانَ كَمَنْ أَطْعَمَ فِئَاماً وَ فِئَاماً إِلَى أَنْ عَدَّ عَشْراً ثُمَّ قَالَ أَ وَ تَدْرِي مَا الْفِئَامُ قَالَ لَا قَالَ مِائَةُ أَلْفٍ وَ هُوَ يَوْمُ التَّهْنِيَةِ يُهَنِّي بَعْضُكُمْ بَعْضاً فَإِذَا لَقِيَ الْمُؤْمِنُ أَخَاهُ يَقُولُ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي جَعَلَنَا مِنَ الْمُتَمَسِّكِينَ بِوَلَايَةِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْأَئِمَّةِ ع وَ هُوَ يَوْمُ التَّبَسُّمِ فِي وُجُوهِ النَّاسِ مِنْ أَهْلِ الْإِيمَانِ فَمَنْ تَبَسَّمَ فِي وَجْهِ أَخِيهِ يَوْمَ الْغَدِيرِ نَظَرَ اللَّهُ إِلَيْهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ بِالرَّحْمَةِ وَ قَضَى لَهُ أَلْفَ حَاجَةٍ وَ بَنَى لَهُ قَصْراً فِي الْجَنَّةِ مِنْ دُرَّةٍ بَيْضَاءَ وَ نَضَّرَ وَجْهَهُ وَ هُوَ يَوْمُ الزِّينَةِ فَمَنْ تَزَيَّنَ لِيَوْمِ الْغَدِيرِ غَفَرَ اللَّهُ لَهُ كُلَّ خَطِيئَةٍ عَمِلَهَا صَغِيرَةً أَوْ كَبِيرَةً وَ بَعَثَ اللَّهُ إِلَيْهِ مَلَائِكَةً يَكْتُبُونَ لَهُ الْحَسَنَاتِ وَ يَرْفَعُونَ لَهُ الدَّرَجَاتِ إِلَى قَابِلِ مِثْلِ ذَلِكَ الْيَوْمِ». ۱۷.۳ - آداب سیاسی غدیربرخی از آداب سیاسی غدیر به شرح ذیل است:۱۷.۳.۱ - تبری جستن از ستمگردر حدیثی که مرحوم کلینی و دیگران درباره روزه روز غدیر از امام صادق (علیهالسّلام) نقل کردهاند، چنین آمده است:«تَصُومُهُ يَا حَسَنُ وَ تُكْثِرُ الصَّلَاةَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ تَبَرَّأُ إِلَى اللَّهِ مِمَّنْ ظَلَمَهُمْ» ۱۷.۳.۲ - دیدار با رهبری و بیعتمرحوم شیخ حرّ عاملی با سندهای مختلف چنین نقل میکند:«عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ اللَّيْثِ الْمَكِّيِّ، عَنْ أَبِي إِسْحَاقَ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْعَلَوِيِّ الْعَرِيضِ قَالَ: وَجَدَ فِي صَدْرِي مَا الْأَيَّامُ الَّتِي تُصَامُ، فَقَصَدْتُ مَوْلَانَا أَبَا الْحَسَنِ عَلِيَّ بْنَ مُحَمَّدٍ (عَلَيْهِ السَّلَامُ) وَ هُوَ بِصَرْيَا، وَ لَمْ أُبْدِ ذَلِكَ لِأَحَدٍ مِنْ خَلْقِ اللَّهِ، فَدَخَلْتُ عَلَيْهِ، فَلَمَّا بَصُرَ بِي قَالَ: يَا أَبَا إِسْحَاقَ، جِئْتَ تَسْأَلُنِي عَنِ الْأَيَّامِ الَّتِي يُصَامُ فِيهِنَّ، وَ هِيَ أَرْبَعَةٌ (إِلَى أَنْ قَالَ): وَ يَوْمُ الْغَدِيرِ، فِيهِ أَقَامَ النَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ أَخَاهُ عَلِيّاً (عَلَيْهِ السَّلَامُ) عَلَماً لِلنَّاسِ وَ إِمَاماً مِنْ بَعْدِهِ. قُلْتُ: صَدَقْتَ، جُعِلْتُ فِدَاكَ، لِذَلِكَ قَصَدْتُ، أَشْهَدُ أَنَّكَ حُجَّةُ اللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ.» در حدیث دیگری از امام صادق (علیهالسّلام) این طور آمده است: «هذا يَومٌ عَظيمٌ، عَظَّمَ اللّه ُ حُرمَتَهُ عَلَى المُؤمِنينَ، وأكمَلَ لَهُم فيهِ الدّينَ، وتَمَّمَ عَلَيهِمُ النِّعمَةَ، وجَدَّدَ لَهُم ما أخَذَ عَلَيهِم مِنَ العَهدِ وَالميثاقِ». و نیز آمده است: «وَ اسْمُهُ فِي السَّمَاءِ يَوْمُ الْعَهْدِ وَ الْمَعْهُودِ، وَ فِي الْأَرْضِ يَوْمُ الْمِيثَاقِ الْمَأْخُوذِ…» با ملاحظه احادیث مربوط به غدیر روشن میشود که برنامه دیدار با رهبری و پیشوای مسلمین و بیعت با او از زمان ائمه (علیهمالسّلام) بویژه از زمان امام علی بن موسی الرضا (علیهالسّلام) مرسوم بوده و مردم از اطراف و اکناف برای دیدار با آنان و تجدید عهد به حضور آنان میرسیدند. شیخ طوسی در حدیثی که درباره این موضوع است چنین میگوید: «أَخْبَرَنَا جَمَاعَةٌ، عَنْ أَبِي مُحَمَّدٍ هَارُونَ بْنِ مُوسَى التَّلْعَكْبَرِيِّ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو الْحَسَنِ عَلِيُّ بْنُ أَحْمَدَ الْخُرَاسَانِيُّ الْحَاجِبُ فِي شَهْرِ رَمَضَانَ سَنَةَ سِتٍّ وَ ثَلَاثِينَ وَ ثَلَاثِمِائَةٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا سَعِيدُ بْنُ هَارُونَ أَبُو عَمْرٍو الْمَرْوَزِيُّ وَ قَدْ زَادَ عَلَى الثَّمَانِينَ سَنَةً، قَالَ: حَدَّثَنَا الْفَيَّاضُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عُمَرَ الطُّوسِيُّ بِطُوسَ سَنَةَ تِسْعٍ وَ خَمْسِينَ وَ مِائَتَيْنِ وَ قَدْ بَلَغَ التِّسْعِينَ، أَنَّهُ شَهِدَ أَبَا الْحَسَنِ عَلِيَّ بْنَ مُوسَى الرِّضَا (عَلَيْهِمَا السَّلَامُ) فِي يَوْمِ الْغَدِيرِ، وَ بِحَضْرَتِهِ جَمَاعَةٌ مِنْ خَاصَّتِهِ قَدِ احْتَبَسَهُمْ لِلْإِفْطَارِ، وَ قَدْ قُدِّمَ إِلَى مَنَازِلِهِمُ الطَّعَامُ وَ الْبِرُّ وَ الصِّلَاتُ وَ الْكِسْوَةُ حَتَّى الْخَوَاتِيمُ وَ النِّعَالُ، وَ قَدْ غَيَّرَ مِنْ أَحْوَالِهِمْ وَ أَحْوَالِ حَاشِيَتِهِ، وَ جُدِّدَتْ لَهُ آلَةٌ غَيْرُ الْآلَةِ الَّتِي جَرَى الرَّسْمُ بِابْتِذَالِهَا قَبْلَ يَوْمِهِ، وَ هُوَ يَذْكُرُ فَضْلَ الْيَوْمِ وَ قِدَمَهُ.….» ۱۷.۳.۳ - اجتماع و اتحاددر خطبهای که از امیرالمؤمنین (علیهالسّلام) در روز غدیری که مصادف با روز جمعه بود چنین آمده است:«وَاجمَعوا يَجمَعِ اللّه ُ شَملَكُم….» امام صادق (علیهالسّلام) نیز در بیان فضیلت غدیر میفرماید: «وَ اسْمُهُ فِي السَّمَاءِ يَوْمُ الْعَهْدِ وَ الْمَعْهُودِ، وَ فِي الْأَرْضِ يَوْمُ الْمِيثَاقِ الْمَأْخُوذِ وَ الْجَمْعِ الْمَشْهُودِ». ۱- اگر چنانکه اهل سنت میگویند مولا به معنی دوستی بود؛ چرا در این جریان و با این مقدمات و در برابر صدها هزار نفر بیان شد. در مدینه نیز میتوانست بفرماید: هر که من دوست او هستم، علی هم دوست اوست. ۲- زمان و مکان ابلاغ این امر بسیار پر معناست. این خبر مهم در آخر عمر پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) آنهم در سفر حج، و منطقه گرم و سوزان و چهار راهی که مسافران تقسیم میشدند و به مدینه، حلب، شام و یمن میرفتند بیان شد، جایی که هر حاجی خود یک خبرنگار و گزارشگر بود. انتصاب ولایت حضرت علی (علیهالسّلام) را به عنوان یک خبر نو به منطقه خود میرساند. ۳- قضیه غدیر چنان مهم است که اگر پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) کوتاهی میکرد و خبر را به مردم نمیرساند، (فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ) رسالت و ۲۳ سال تبلیغ حضرت ناتمام و ناقص میماند.۴- قضیه غدیر آنقدر مهم است که باید از نظر زمانی در آخر عمر، آنهم در سفر حج و آخرین سفر حج در برابر بیش از ۱۰۰۰۰۰نفر بیان شود. ۵- پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) ۲۳ سال قبل به تنهایی علیه شرک و کفر و نفاق و آداب و رسوم باطل جزیره العرب قیام کرد و نترسید. در مقابل دشمنانی که حدود ۷۰ جنگ بر اسلام و مسلمین تحمیل کردند، نترسید. در احد که مسلمانان شکست خوردند، نترسید. در بتشکنیها و فتح مکه و...نترسید. توحید و معاد و آیات دفاع و عبادت و... را آورد، نترسید. خلاصه در تمامی صحنهها از هیچ حادثهای نترسید؛ ولی از ابلاغ روز غدیر وحشت داشت و میترسید، بدینسبب، خداوند متعال دلداریاش میدهد که (وَاللّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ) ۶- داستان غدیر آنقدر مهم است که تکمیل ۲۳ سال زحمت پیامبر به این حادثه وابسته است و منهای غدیر دین ناقص و ناتمام خواهد بود. ۷- اگر هدایت انسانها در سایه دین است و این خود از بزرگترین نعمتهاست، تمامیت این نعمت به جریان روز غدیر وابسته است. که منهای روز غدیر و نصب ولایت حضرت علی (علیهالسّلام) نعمت هدایت ناتمام خواهد ماند و کار ناتمام هم نتیجه کاملی نخواهد داشت. زیرا نتیجه کامل یک عمل، به تمامیت و تکمیل آن عمل وابسته است وگرنه کار ناقص و بینتیجه خواهد بود؛ یا نتیجه ناقص میدهد. ۸- دینی میتواند اسلام تلقی شود که مورد رضایت خدا قرار گیرد. در روز غدیر، با نصب امامت و سیاست اسلام، خداوند راضی میشود که اسلام دین جهانی باشد و منهای غدیر رضایت پروردگار حاصل نشده است. ۹- کفار و منافقان منتظر مرگ رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) بودند که آب رفته را به جوی خود برگردانند و کفر و الحاد و شرک و بتپرستی جاهلیت را اعاده کنند. آنها چنان میپنداشتند. چون پیامبر رحلت کند، کشتی بدون ناخدا و باغ بدون باغبان خواهد بود و شرک و کفر و نفاق، سکان این کشتی را در دست خواهند گرفت که ناگهان با نصب امامت و ولایت حضرت در غدیر، امیدها به یاس تبدیل شد. بدخواهان رسالت ناامید گردیدند، زیرا کشتی رسالت ناخدایی حکیم و معصوم و علیم یافت و باغ و بوستان نبوت باغبانی عاقل و بیدار. ۱۰- حادثه غدیر عظیم و خوفناک است و به دلداری نیاز دارد؛ زیرا خداوند متعال میفرماید: از منافقان و کفار و مشرکان نترسید، خودم حافظ دین هستم و بدخواهان را به سیه روزی گرفتارخواهم کرد. باید از قدرت و عظمت من وحشت و ترس داشته باشید نه دیگری. ۱۱- آیههای "ولایت"، "مودت"، "تطهیر"، "مباهله"، "اکمال دین"، "تبلیغ" و دهها آیه دیگر که در منابع شیعه و سنی آمده، بهترین دلیل بر حقانیت شیعه است. ۱۲- اسلام با سیاست الهی و امامت علوی کفار را ناامید میکند و نعمت تمام و کامل میگردد. اسلام و قرآن با معلم و مفسر دینی کامل خواهد شد که پشت کفر جهانی را میلرزاند و خواب را ازدشمن میرباید وگرنه رهبران غیر معصوم، ناخدایانی هستند که سرنشینانشان کشتی بشریت را به وادی سرگردانی و ساحلهای گمراهی میکشانند و نیل به ساحل نجات و قله رفیع تکامل به رهبران وارسته، معصوم، حکیم و علیم نیاز دارد رهبرانی که قدم جای قدم رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) بگذارند. ۱۳- در طول ۲۳ سال رسالت و تبلیغ پیامبر، چه روزی میتواند روز یاس کفار باشد؟ آیا روزی که پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) به رسالت مبعوث شد؟ بی تردید روز بعثت نمیتواند روز یاس کفار باشد؛ زیرا دین در آن روز کامل نشد و کفار هنوز نفهمیده بودند که قضیه چیست؟ تا امیدوار یا نا امید گردند. افزون بر این، کفار و مشرکان مکه در روزهای اول بعثت و حتی تا۱۳ سال پس از آن قدرت بسیار داشتند و امیدوار بودند اسلام و پیامبر را از میان بردارند. و آیا روز پیروزی مسلمین در بدر روز یاس کفار بود؟ بیتردید پاسخی منفی است. زیرا آیه به اعتراف شیعه و سنی در روز غدیر و آخر عمر پیامبر نازل شده است. افزون بر این، کفار در بدر ناامید نشدند؛ زیرا در سال بعد به مسلمانان یورش بردند و سپاه اسلام را در احد شکست دادند. روز میلاد حضرت زهرا (سلاماللهعلیها) هم روز یاس کفار نیست. خلاصه هیچ روزی جز غدیر، روز ناامیدی کفار و اتمام دین نیست. در این قسمت مقاله از کتاب غدیر کجاست؟ محمدباقر انصاری بهره برده شده است. اهل لغت و جغرافی نویسان و تاریخ نگاران، محل غدیرخُم را بین مکه و مدینه دانستهاند. در راه مکه تا مدینه، در ۲۰۰ کیلومتری مکه و ۳۰۰ کیلومتری مدینه، برکه ی آبی به نام «خُم» وجود داشت که با عنوان «غدیرخُم» شناخته میشد. بین دو رشته کوه در شمال و جنوب، این آبگیر از شرق به غرب کشیده شده و تا دریای سرخ امتداد داشت و در مسیر سیل به صورت زمینی هموار در آمده بود.درختان بیابانی «سَمُر» که به فارسی «کُنار» گفته میشود، به صورت متفرق در این مسیل به چشم میخورد. در یک سوی این زمین هموار، برکه ی بزرگ غدیرخُم قرار گرفته بود. موقعیت خاص این غدیر در آن بود که آبش در طول سال خشک نمیشد و از این جهت، متمایز از سایر برکهها بود. از همین رو درختانی چند در کنار آن روییده بود و محل معروفی برای استراحت مسافران خسته بود. در مناطق مختلف غدیرهای زیادی در مسیر سیلها وجود دارد که با نامگذاری از یکدیگر شناخته میشوند.این غدیر هم برای شناخته شدن از غدیرهای دیگر به نام «خم» نامگذاری شده است. [۲۷۰]
انصاری، محمدباقر، غدیر کجاست؟، ص۴۴.
به هر حال آنچه که مشخص است این است که اختلافی درباره ی این که غدیرخُم بین مکه و مدینه است وجود ندارد، و اگر هم بحثی باشد بر سر تعیین مکان دقیق آن بین این دو شهر است. اکثریت قائلند که غدیرخُم در جحفه است، و قطعاً منظورشان این است که غدیرخُم در وادی جحفه قرار دارد، نه روستای جحفه که میقات است. دلیل این مطلب، مسافتی است که بین جحفه و غدیرخُم تعیین میکنند و معنایش مغایرت جحفه با غدیرخُم است که فاصلهی بین آن دو در نظر گرفته میشود. (وادی جحفه از غدیرخُم آغاز میشود و به دریای سرخ منتهی میگردد و به این ترتیب، غدیرخُم جزئی از وادی جحفه میشود). ۱۹.۱ - علت انتخاب غدیرخم۱. این مکان در راه بازگشت از مکه یک منزل قبل از تقاطع چند جاده در جحفه و محل متفرق شدن جمعیت قرار داشت. (راهی به سوی مدینه به شرق مایل میشود. راهی به سمت شمال از کنار دریا تا شام میرود، راه دیگری از غرب به دریا میرسد تا با کشتی به مصر و سایر مناطق آفریقا برود) [۲۷۱]
انصاری، محمدباقر، غدیر کجاست؟، ص۱۴
با توجه به اینکه در مسیر حضرت تا مکه قبایل بین راه کم کم ملحق میشدند تا آن جمعیت عظیم پدید آمد؛ لذا باید قبل از متفرق شدن مردم برنامه انجام میشد و غدیرخم مکان بسیار مناسبی برای این منظور بود. [۲۷۲]
صدری، محمد، ۱۵ روز با غدیر، ص۳۱، قم، عطر عترت، ۱۳۳۱.
۲.کنار این آبگیر ۵ درخت سرسبز و کهنسال ازنوع «سَمُر» شبیه درخت چنار وجود داشت که درخت خاص این صحراست. این ۵ درخت با شاخ و برگ انبوه و قامت بلند، سایبانی خوب برای مسافران خسته ایجاد کرده بود. لذا در آن شرایط، این بیابان وسیع به عنوان بهترین مکان برای مراسم [۲۷۳]
انصاری، محمدباقر، گزارش لحظه به لحظه از واقعه غدیر، ص۱۸، قم، دلیل ما، چ۶۱، ۱۳۸۸.
روز غدیر انتخاب شد. جایگاه سخنرانی نیز همان درختان در نظر گرفته شد که هم مشرف بر بیابان و محل تجمع مخاطبین بود و هم سایبان مناسبی برای ایراد خطبه به نظر میآمد.۳. اگرچه مسلمانان آن روز اکثراً از سوی مدینه آمده بودند، ولی انتخاب غدیر قبل از این تقاطع حساس در آیندههای تاریخ که کاروانها همین مسیر را طی میکردند، برای همیشه یادآور مراسمی بود که در هجدهم ذیالحجه در آنجا انجام گرفت. یعنی قبل از آنکه کاروانها متفرق شوند غدیر را که یادآور آن روز مقدس بود زیارت میکردند. ۱۹.۲ - نامهای دیگر غدیرخمبا توجه به این که یک منطقهی جغرافیایی را به مناسبتهای مختلف با نامهای متفاوت یاد میکنند، لذا غدیرخم هم در تاریخ با نامهای مناطقی که از نظر جغرافیایی، از محدودهی آن حساب میشود نام برده شده است. در اینجا به برخی از نامهای دیگر غدیرخم اشاره میشود:۱. وادی خم: این نام از موقعیت جغرافیایی این مکان که مسیر سیل است، گرفته شده است. در عربی «مسیل» را «وادی» میگویند. ۲. جُحفه: این نام را از باب «نامگذاری جزء به اسم کل» آوردهاند، چرا که وادی خم، جزئی از وادی بزرگ جحفه است. در حدیث آمده «از پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) شنیدم که در روز جحفه میفرمود...«در حدیث دیگری میگوید: در روز جحفه از پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) شنیدم که دست علی (علیهالسّلام) را گرفته بود...» . ۳. خَرّار: سَکونی میگوید «موضع غدیرخم را خَرّار میگویند». این تعریف با گفته بکری در مُعجم توافق دارد که میگوید: «خرّار، وادی در حجاز است که سیل آن به جحفه میریزد». همچنین میگوید: «سیلاب جحفه و غدیر یکی است که همان وادی خرّار است». ریشه این کلمه به معنی «از بلندی به پستی افتادن» و «ریزش شدید سیل» است (خَرَّ الْماءُ: آب صدا کرد). ۴. غدیر جحفه چنان که در حدیث زید بن ارقم آمده است: «پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) در حجةالوداع ...در غدیر جحفه بین مکه و مدینه پیاده شد.» ۵. غُرَبَه: اسمی است که مردم منطقه، هم اکنون به این نام از غدیر یاد میکنند. بلادی میگوید: «غدیرخم امروزه به نام غُرَبَه شناخته میشود و آن آبگیری است که کنار آن تعداد کمی درخت خرماست». این نامگذاری به مناسبت همجواری غدیر با این منطقه است و هر دو در یک وادی قرار دارند. [۲۷۴]
انصاری، محمدباقر، غدیر کجاست؟، ص۴۵
۱۹.۳ - فاصله غدیرخم تا جحفهبا توجه به این که موقعیت غدیرخم و جحفه به صورت از شرق به غرب در مسیر سیل است و هرچه به سمت دریا پیش میرود، مسیر سیل وسیع تر میشود و کسانی که در صدد تعیین فاصله جحفه تا غدیرخم بودهاند از زاویههای مختلفی مسافت را اندازه گرفتهاند، لذا فاصله ی آن تا جحفه را گاهی سه مایل و گاهی دو مایل و گاهی یک مایل تعیین کردهاند [۲۷۵]
انصاری، محمدباقر، غدیر کجاست؟، ص۴۸
(یک مایل ۳۴۴/۱۶۰۹متر است). این موضوع از این نظر اهمیت دارد که برای تعیین دقیق محل غدیرخم از نظر جغرافیایی نسبت آن با جحفه در نظر گرفته شده، زیرا جحفه منطقه معروفی بوده و هست. منابع زیر درباره تعیین فاصله غدیرخم تا جحفه به دست آمده است: ۱. بکری فاصله را سه مایل تعیین کرده و از زمخشری از قول قائلی نقل کرده که فاصله دو مایل است (و اشاره به ضعف این قول نموده است). ۲. یاقوت حموی (مؤلف معجم البُلدان، فیلسوف و جغرافیدان، متولد ۵۷۴ و متوفای ۶۲۶ ه.ق.) فاصله را دو مایل تعیین کرده است. ۳. فیروزآبادی فاصله را سه مایل تعیین کرده است. ۴. نصر و عرّام فاصله را یک مایل گفتهاند. این اختلاف فاصله از یک تا سه مایل (و گاهی هم بیشتر) به خاطر جادههای مختلفی است که بین غدیرخم و جحفه وجود دارد، به خصوص آن که وادی جحفه بعد از غدیرخم، رفته رفته پهن تر میشود تا به جحفه و بعد از آن به دریا میرسد. ممکن است در موردی از کنار کوهها اندازهگیری شده باشد که نزدیکتر است و یک مایل گفته شده، و در موردی از وسط وادی طی طریق شده و دو مایل گفته شده، و در موردی از حاشیهی وادی اندازهگیری شده و سه مایل تعیین شده است. [۲۷۶]
انصاری، محمدباقر، غدیر کجاست؟، ص۵۰
۱۹.۴ - توصیف عمومی غدیرخمدر تاریخ، صورت کاملی از غدیرخم ترسیم شده که آن را به خوبی قابل شناسایی کرده است، لکن شرایط جغرافیایی منطقهی غدیرخم در طول تاریخ تغییراتی داشته، به خصوص آن که در مسیر سیل بوده و همین باعث میشده که شکل آن به راحتی تغییر یابد. به همین جهت در توصیف غدیرخم، تغییراتِ جنبههای حیاتی و طبیعی از زمان پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) تاکنون را باید در نظر داشت.۱- چشمه غدیر: در نزدیک آبگیر (غدیر) چشمهی آبی بوده که پس از جاری شدن، به سمت غدیر آمده و در آن میریخته است. این چشمه گاهی کم آب یا خشک میشده و گاهی دراثر عوامل طبیعی، مسیرش از غدیر عوض میشده و به سمت دیگری میرفته است. در لسان العرب آمده غدیرخم موضعی بین مکه و مدینه است و چشمهای در آن میریزد.» در معجم البلدان آمده: «خم موضعی است که چشمهای در آن میریزد». [۲۷۹]
انصاری، محمدباقر، غدیر کجاست؟، ص۵۱، به نقل از ص۲۲۹.
عیاض میگوید: «غدیرخم برکهای است که چشمهای در آن میریزد، و بین برکه و چشمه، مسجد پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) است» [۲۸۰]
انصاری، محمدباقر، غدیر کجاست؟، ص۵۰
۲- درختان: در اطراف چشمه و کنار آبگیر، درختان صحرائی سرسبز و انبوه کهنسالی رشد کرده و محل زیبایی را ایجاد کرده بوده است. گاهی در اثر سیلابها این درختان از بین میرفته و یا در سالهایی که آب چشمه کم بوده یا خشک شده، درختان نیز سرسبزی خود را از دست داده یا خشکیدهاند. [۲۸۱]
شرفالدین موسوی، سید عبدالحسین، المراجعات، مراجعه ۵۴.
در حدیث طبرانی میگوید: «پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) در غدیرخم زیر درختان خطابه ایراد کرده». در حدیث حاکم میگوید: «آن گاه که پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) از حجةالوداع بازگشت و در غدیرخم پیاده شد، دستور داد خارهای زیر درختان را کندند» در حدیث احمدحنبل آمده: «برای پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) با پارچه، سایبانی در برابر آفتاب بر روی درخت سَمُرَه ساختند». در حدیث دیگر آمده: «زیر دو درخت برای پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) جارو زده شد و حضرت نماز ظهر را خواندند» در روایت ابونعیم آمده است: «هیچ کس در اطراف درختان باقی نماند مگر آن که با چشم خود پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) را میدید و با گوش خود صدای آن حضرت را میشنید» [۲۸۶]
انصاری، محمدباقر، غدیر کجاست؟، ص۵۳
این درختان از نوع سمره بود و در اشعار و احادیث به عنوان «دوح» به معنای درخت بزرگ نیز یاد شده است. این درختان، کنار آبگیر بوده و غیر از مجموعه درختانی است که در وادی متفرق بودهاند. [۲۸۷]
انصاری، محمدباقر، غدیر کجاست؟، ص۵۱
۳- آبگیر: کلمهی غدیر به معنای آبگیر، همان جایی است که آب سیل و نیز آب چشمه در آن جمع میشود. عرّام میگوید: «غدیرخم در سمت طلوع آفتاب است و هیچ گاه آب آن خشک نمیشود» [۲۸۹]
انصاری، محمدباقر، غدیر کجاست؟، ص۵۰
آبگیر از نظر عمق و عرض و طول در سالیان متمادی که سیل ازروی آن عبور کرده، تغییرات زیادی به خود دیده، ولی محل اصلی آن تغییری نکرده است و در طول تاریخ تا امروز به عنوان غدیرخم، محلی معروف بوده است. [۲۹۰]
انصاری، محمدباقر، غدیر کجاست؟، ص۵۴ - ۵۵
۱۹.۵ - سابقه آبادی در غدیرخمیاقوت حموی از حازمی نقل کرده که: «این وادی به وخامت موصوف است.» منظور از وخامت، غیرقابل سکنی بودن آن است؛ ولی حموی از عرّام نقل کرده که: «در این منطقه، عدهای از قبیلهی خزاعه و کنانه زندگی میکنند ولی بسیار کماند». عاتق بن غیث بلادی، سه دلیل ذکر میکند که در این مکان سکونت جمعی از مردم به صورت شهر یا روستای مهمی برقرار بوده است:۱.وجود چشمهی غدیر، که یکی از اهالی بلادیه در گذشتهی نه چندان دور، اقدام به حفر مجدد آن برای وفور آب نموده است. باید توجه داشت که در حجاز، بودن یک چشمه مساوی با برقراری یک روستاست. ضمنا آثار باقی مانده، نشان میدهد که در این مکان آبادی بوده که ساختمانهای آن از سنگ بنا شده و حصاری داشته است. ۲. زمینهای اطراف غدیر، همه کوهپایهای و مایل به دشت هستند و تا آن جا که اهل منطقه نقل میکنند سراسر آن را نخلستان پوشانده بوده است. این آبادی میتواند دلیلی بر وجود عدهای به عنوان سکونت در آن جا باشد. ۳. بعد از شهادت امیرالمؤمنین (علیهالسلام)، فرزندانِ صحابه و انصار و قریش در دشتهای حجاز متفرق شدند و برای خود، باغها و آبادیهایی ساختند که به صراحت تاریخ، مناطق اطراف غدیرخم از آن مناطق است. با توجه به این که در مناطق دوردستتر از غدیرخم، آبادیهایی در کنار آبها به وجود آمده، استبعادی ندارد در این غدیر هم، وطن کرده باشند و اطراف آن را آباد نموده باشند، چرا که هم به جاده و آبادیهای دیگر نزدیکتر است و هم سابقهی حضور پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) در آن جا ثابت بوده است. این سه دلیل ثابت میکند که سرزمین غدیرخم که امروزه فقط چند چادرنشین در این سو و آن سویش خیمه زدهاند، روزگاری شهر یا روستای آبادی بوده است. از نظر شیعه، دلیل دیگری موارد فوق را تایید میکند و آن، صراحت تاریخ به وجود «مسجد غدیر خم» در آن جاست و طبعاً به خاطر عبور حجاج، زمینهی سکونت نیز در آن جا فراهم بوده است. ۱۹.۶ - مسجد غدیراز زمان واقعه غدیر، آنجا به عنوان مکانی متبرک در تاریخ ثبت شد و چون بر سر راه حجاج بود هیچگاه از خاطرهها محو نشد. در مکانی که پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) توقف نمود و نماز خواند و خطابه ایراد کرد و امیرالمؤمنین (علیهالسّلام) را به عنوان صاحب اختیار و خلیفه مردم تعیین کرد، مسجدی ساخته شد که محل آن بین چشمه و آبگیر بوده است و آنجا را به نام «مسجد پیامبر (صلیاللهعلیهوآله)» نام نهادند و به زیارت آنجا آمدند. بکری میگوید: «بین غدیر و چشمه، مسجد پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) است». حموی گوید صاحب مشارق گفته است: » خم موضعی است که چشمهای در آن میریزد، و بین غدیر و چشمه، مسجد پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) است». [۲۹۳]
ابن شهر آشوب، محمد بن علی، مثالب النواصب، ص۶۳- ۶۴.
به تصریح تاریخ، اولینبار عمر اقدام به تخریب و از بین بردن آثار مسجد پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) در غدیر نمود. ابن شهرآشوب در کتاب مثالب میگوید: «آثار مسجد غدیر را به دستور عمر مخفی کردند» [۲۹۴]
ابن شهر آشوب، محمد بن علی، مثالب النواصب، ص۶۳.
این، دلالت بر آبادی آن قبل از این تخریب دارد.۱۹.۶.۱ - احیای مسجد غدیربار دیگر مسجد غدیر در زمان امیرالمؤمنین (علیهالسّلام) احیا شد، ولی پس از شهادت آن حضرت، به دستور معاویه آثار غدیرخم با خاک یکسان گردید. ابن شهرآشوب در کتاب مثالب میگوید: «صاحب کتاب الاغانی (ابوالفرج اصفهانی) ذکر کرده که معاویه، سایبانی را با دویست نفر از خوارج فرستاد تا آثار غدیرخم را با خاک یکسان کنند». [۲۹۵]
ابن شهر آشوب، محمد بن علی، مثالب النواصب، ص۶۳- ۶۴.
در زمانهای بعد بار دیگر مسجد غدیر بنا شد، و از آن جا که کناره جادهی حجاج قرار داشت محلی معروف بود و حتی تاریخ نگاران و جغرافینویسان اهل سنت هم آن را نام برده و محل آن را تعیین کردهاند.بعد از تخریب معاویه، بازسازی آن را در زمان امام باقر (علیهالسلام) میبینیم که در بیان ماجرای غدیر میفرماید: «پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) از سمت راست جاده به سمت مسجد غدیر آمد، و این را جبرئیل به آن حضرت امر کرده بود» این تعبیر، حکایت از احیا و بازسازی مسجد غدیر بعد از معاویه و در زمان بنیامیه دارد که ظاهرا همزمان با دورهی حکومت عمربن عبدالعزیز بوده است. بعداز آن امام صادق (علیهالسّلام) شخصاً به غدیر آمدهاند و توضیحات دقیقی از موقعیت جغرافیایی غدیر بیان فرمودهاند.حسان جمال میگوید: «امام صادق (علیهالسّلام) را از مدینه به مکه میبردم. وقتی به مسجد غدیر رسیدیم، حضرت نگاهی به سمت چپ آن کرد و فرمود: آن جا، جای پای پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) است آن گاه که فرمود: من کنت مولاه...اللهم وال من والاه و عاد من عاداه. سپس امام صادق (علیهالسّلام) به سمت دیگر مسجد نگاهی کردند و فرمودند: آن جا خیمهی ابوبکر و عمر و سالم مولی ابن حذیفه و ابوعبیده جراح است که پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) را مسخره میکردند و دربارهی آنان آیهای نازل شد. امام کاظم (علیهالسّلام) نیز به گونهای دربارهی مسجد غدیر سخن گفتهاند که حکایت از آبادی آن در زمان حضرت دارد. عبدالرحمان بن حجاج میگوید: «از حضرت موسی بن جعفر (علیهالسلام) دربارهی نماز در مسجد غدیرخم به هنگام روز در حالی که مسافر باشم سؤال کردم. فرمود: در آن جا نماز بخوان که فضیلت خاصی دارد و پدرم امام صادق (علیهالسّلام) نیز به آن امر میفرمود» بعد از آن در زمان غیبت صغری (حدود سال ۲۶۰ ه.ق) علی ابن مهزیار اهوازی را میبینیم که دربارهی بیستمین سفری که به شوق دیدار امام زمان (عجّلاللهتعالیفرجهالشریف) به حج مشرف شده، میگوید: «از مدینه به قصد مکه خارج شدم تا وارد جحفه شدم و یک روز آن جا ماندم. سپس از جحفه راهی غدیر شدم که در چهار مایلی آن است. در آن جا وقتی وارد مسجد شدم به نماز ایستادم و سپس صورت بر خاک نهادم و بسیار دعا کردم» ۱۹.۶.۲ - مسجد غدیر در کلام علمااز کلام شیخ صدوق (متوفای ۳۸۱ق) نیز وجود مسجد غدیر در زمان او فهمیده میشود، آن جا که میگوید: «وقتی به مسجد غدیرخم رسیدی داخل آن شو و هر چه میخواهی نماز بخوان» شیخ طوسی (متوفای ۴۶۰ق) نیز به همین گونه سخن میگوید. او در مصباح المتهجد میگوید: «وقتی حاجی از مکه به سوی مدینه حرکت کرد و به مسجد غدیر رسید وارد آن شود...» قاضی ابن براج (متوفای ۴۸۱ق)، شیخ ابن ادریس (متوفای ۵۹۸ق)، شیخ ابن حمزه (متوفای ۵۶۰ق) و علامه حلی (متوفای ۷۲۶ق) نیز تصریحاتی به همین صورت دارند که دربارهی نماز در مسجد غدیر است. پس از او شهید اول (متوفای ۷۸۶ق) به بقای چهاردیواری مسجد غدیر در کتاب دُروس تصریح میکند و میگوید: «وقتی حاجی به سوی مدینه بازمی گردد و به مسجد غدیر میرسد، وارد آن جا شود و نماز بخواند و بسیار دعاکند. چهاردیواری مسجد غدیر تاکنون باقی است» بعد از ایشان هم، شیخ یوسف بحرانی از قرن دوازدهم تصریحی در اینباره دارد. سید حیدر کاظمی (متوفای ۱۲۶۵ق) در عمدة الزائر میگوید: «از مساجد شریفه، مسجد غدیرخم است و این مسجد نزدیک جحفه است که امروزه به نام رابغ خوانده میشود. دیوارهای این مسجد تا امروز باقی است...راه حج غالباً از غدیر بوده ولی ناصبیان برای مخفی کردن این فضیلت، جاده را تغییر دادهاند، اگر چه غدیر به جادهی کنونی هم نزدیک است» [۳۰۸]
کاظمی، سید حیدر، عمده الزائد، ص۵۲.
آخرین کسی که تصریح به بقای مسجد غدیر در زمان خود نموده، محدث نوری است که در احوال استادش سید مهدی قزوینی حلی (متوفای ۱۳۰۰ق) میگوید: «با ایشان در رفت و بازگشت حج همراه بودم و با هم در مسجد غدیر نماز خواندیم.» نکتهای که در این باره جلب توجه میکند اقدامات پادشاهان شیعه هند در احیای مسجد غدیر است. سمهودی در اینباره میگوید: «این مسجد چندینبار توسط سلاطین شیعه هند، تجدید بنا و بازسازی شده است» [۳۱۰]
امین، سید محسن، مفتاح الجنات، ج۲، ص۳۶.
[۳۱۱]
رغد عاملی، یوسف، معالم مکه و المدینه بین الماضی و الحاضر، ص۲۵۴.
البته از آن جا که مسجد غدیر در مسیر سیل بوده گاهی آسیبهای طبیعی باعث خرابی آن شده است. به عنوان نمونه سمهودی نقل کرده است: «در زمان دولت عثمانی سیل مقداری از مسجد غدیرخم را خراب کرد» [۳۱۲]
امین، سید محسن، مفتاح الجنات، ج۲، ص۳۶.
[۳۱۳]
رغد عاملی، یوسف، معالم مکه و المدینه بین الماضی و الحاضر، ص۲۵۳
به هرحال، تا صد سال پیش مسجد غدیر برپا بوده، و با آن که در منطقه اهل سنت قرار داشته ولی رسماً محل عبادت و به عنوان مسجد غدیر معروف بوده است، تا آن که آخرین ضربه را وهابیها زدهاند. آنان دو اقدام کینهتوزانه برای از بین بردن مسجد غدیر انجام دادهاند: از یک سو مسجد را خراب کرده و آثار آن را از بین بردهاند، و از سوی دیگر مسیر جاده را طوری تغییر دادهاند که از منطقه غدیر فاصله زیادی پیدا کرده است.۱۹.۷ - موقعیت کنونی غدیرهماکنون غدیر به صورت بیابانی است که در آن آبگیری و چشمه آبی است. این منطقه در حدود ۲۰۰ کیلومتری مکه و در ۲۶ کیلومتری شهر رابغ و در نزدیکی روستای جحفه که میقات حجاج است قرار دارد. مردم منطقه نیز به خوبی از محل دقیق و نام آن آگاهاند و میدانند که شیعیان هر از چندگاهی برای یافتن آن به منطقه میآیند و پرس وجو میکنند. راه رسیدن به غدیرخم هم اکنون از دو راه است: یکی از جحفه و دیگری از رابغ.خوشبختانه دو محقق شناخته شده از کشور عربستان، اقدام به شناسایی غدیر نمودهاند و نتیجه تحقیق خود را به طور مستند و به صورت کتابی منتشر ساختهاند: ۱. جغرافیدانی از اهل سنت به نام عاتق بن غیث بلادی که اهل بلادیه در نزدیکی غدیر است. او از طرف دولت عربستان مامور به شناسایی مسیر هجرت پیامبر شده و در این راه به غدیرخم رسیده و به شناسایی دقیق آن پرداخته است. او در سالهای ۱۳۹۳ و ۱۳۹۶ ه.ق در دو نوبت شخصاً به آن منطقه سفر کرده و به تحقیق از اهالی آنجا پرداخته و جزئیات جغرافیایی منطقه را به صورت دقیقی ثبت کرده است. ۲. علامه دکتر شیخ عبدالهادی فَضلی از علمای شیعهی شرق عربستان که در سالهای ۱۴۰۲ و ۱۴۰۹ ه.ق شخصاً دو سفر اکتشافی به منطقه غدیر داشته و با توجه به منابع تاریخی، اقدام به شناسایی دقیق محدوده منطقه غدیر و برکه و چشمه آن با تحقیقات محلی نموده است. مهم این است که تحقیقات این دو محقق- با آن که جدا از هم صورت گرفته- نتایج یکسانی داشته و سخن هر دو در شناسایی غدیر یکی است ۱۹.۷.۱ - بخشی از گزارش بلادیما برای آشنایی بیشتر با وضعیت کنونی غدیر، بخشهایی از گزارش عاتق بن غیث بلادی را در اینجا میآوریم. او مشاهدات جغرافیایی خود را چنین توصیف میکند:«از جُحفه به قَصر عُلْیا آمدم. در آن جا شخصی از اهل منطقه را دیدم و دربارهی چشمه غدیرخم سؤال کردم. او به درختان خرمایی در سمت مشرق اشاره کرد و گفت: آنجا غُرَبَه است و منظورش همان غدیرخم بود که امروزه گاهی به این نام خوانده میشود. هشت کیلومتر پس از قصر عُلیا به غدیرخم رسیدم که از شرق رابِغ ۲۶ کیلومتر است. آبگیری در سمت غربی دشت هست که حدود ۱۵۰ درخت خرما کنار آن است. این دشت قبلاً خَرّار نام داشته و سیل در آن جاری میشده، ولی هم اکنون تپههایی در آن ایجاد شده که مانع سیل است. در سمت شرقی این آبگیر، دشت خانِق است که آب کوههای شِراء از ۲۵ کیلومتری در آن جاری میشود و به این آبگیر میریزد که باعث بقای این آبگیر تاریخی شده است. این آبگیر همیشه پرآب است و هر قدر خشکسالی باشد خشک نمیشود. سمت جنوب این آبگیر، صحرای وَبَریّه و کنار آن عُوَیْرِضَه است. در سمت غربی و شمال غربی غدیرخم آثار شهری باستانی دیده میشود که حصاری داشته و به وضوح قابل رؤیت است. از جمله این آثار، سه ساختمان بلند یا قلعه که خراب شده است. در سمت شمال شرقی، بیابان سیاه رنگی است که ذُوَیْبان نام دارد. در سمت شمال غربی، بیابان رُمْحَه است که جنگلهای درخت سَمُر آن را فرا گرفته است. درخت سَمُر نوعی درخت مخصوصِ بیابانها و شنزارها است که در حد فوق العادهای رشد میکند و شاخ و برگهای پرپشت پیدا میکند و شباهت زیادی به درخت چنار دارد و سایهی مناسبی در صحراهای خشک ایجاد میکند. در سمت شمال، دشت وسیعی است که همان وادی ظَهْر است و سراسر آن را جنگلهای درخت سَمُر به گونهای پوشانده که عبور از آن را مشکل ساخته است گاهی به عنوان غُرَبَه از آن یاد میشود که جحفه و غربه هردو در یک منطقه قرار دارند.امروزه غدیر خم، به نام غُرَبه شناخته میشود و آن، برکهای است که درختان خرمایاندکی بر آن روییده و از آنِ گروهی از تیره بلادیّه از قبیله ی حرب است و در دیار آنان و در هشت کیلومتری شرق جُحْفه واقع است و سرزمین هر دو، یکی و همان وادی خَرّار است.چشمه ی جحفه از نزدیک غدیر میجوشد و هنوز گودال آن، آشکار است و در غرب و شمال غربی غدیر، آثار شهری به جا مانده است که دیوارهای سنگی آن، هنوز هم پیداست. ویرانههای این آثار، نشان میدهد که برخی از آنها کاخ یا قلعه بودهاند و شاید هم محلهای از محلههای شهر جحفه؛ چرا که به هم شبیهاند.» به هرحال، نتیجههای تحقیق این دو پژوهشگر به ما اطمینان میدهد که برکه غدیر هماکنون پابرجاست و چشمه غدیر نیز میجوشد و آب آن به سمت برکه میآید و در آن میریزد و جغرافیای غدیرخم با زمان پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) تغییر زیادی نکرده است. غدیر از منظر امیرالمومنین؛ غدیر از منظر قرآن؛ عید غدیر؛ غدیر از منظر صحابه. ۱. ↑ مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۳۷، ص۲۱۵ - ۲۱۶. ۲. ↑ بحرانی، شیخ عبدالله، عوالم العلوم، ج۲، ص۱۹۲. ۳. ↑ مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۳۷، ص۲۱۱. ۴. ↑ بحرانی، شیخ عبدالله، عوالم العلوم، ج۲، ص۱۸۷. ۵. ↑ مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۳۷، ص۱۱۳. ۶. ↑ مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۳۷، ص۱۱۴. ۷. ↑ مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۳۷، ص۱۱۱. ۸. ↑ مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۳۷، ص۱۵۸. ۹. ↑ امینی، عبدالحسین، الغدیر، ج۱، ص۱۰. ۱۰. ↑ امینی، عبدالحسین، الغدیر، ج۱، ص۲۶۸. ۱۱. ↑ مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۲۱، ص۳۸۷. ۱۲. ↑ مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۳۷، ص۱۷۳. ۱۳. ↑ مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۳۷، ص۲۰۳. ۱۴. ↑ امینی، عبدالحسین، الغدیر، ج۱، ص۱۰. ۱۵. ↑ امینی، عبدالحسین، الغدیر، ج۱، ص۲۴. ۱۶. ↑ بحرانی، شیخ عبدالله، عوالم العلوم، ج۲، ص۵۱. ۱۷. ↑ بحرانی، شیخ عبدالله، عوالم العلوم، ج۲، ص۱۲۷. ۱۸. ↑ مائده/سوره۵، آیه۶۷. ۱۹. ↑ مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۳۷، ص۲۰۶. ۲۰. ↑ بحرانی، شیخ عبدالله، عوالم العلوم، ج۲، ص۱۸۰. ۲۱. ↑ امینی، عبدالحسین، الغدیر، ج۱، ص۱۲. ۲۲. ↑ امینی، عبدالحسین، الغدیر، ج۱، ص۲۹۴. ۲۳. ↑ سید بن طاووس، علی بن موسی، طرائف، ص۱۲۱. ۲۴. ↑ میر حامد حسین هندی، عبقات الانوار، جلد غدیر. ۲۵. ↑ نساء/سوره۴، آیه۴۷. ۲۶. ↑ مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۳۷، ص۲۱۱. ۲۷. ↑ مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۳۷، ص۲۱۷. ۲۸. ↑ بحرانی، شیخ عبدالله، عوالم العلوم، ج۲، ص۱۹۳. ۲۹. ↑ امینی، عبدالحسین، الغدیر، ج۱، ص۳۹۹ - ۳۴۰. ۳۰. ↑ شیخ صدوق، معانی الاخبار، ص۶۳ - ۷۳. ۳۱. ↑ فرج الله، سید محمدرضا، الغدیر فی الاسلام، ص۸۴ - ۲۰۹. ۳۲. ↑ قمی، شیخ عباس، فیض الغدیر. ۳۳. ↑ میر حامد حسین هندی، عبقات الانوار، جلد غدیر. ۳۴. ↑ مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۳۷، ص۲۱۷. ۳۵. ↑ مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۳۷، ص۱۳۳. ۳۶. ↑ امینی، عبدالحسین، الغدیر، ج۱، ص۲۷۱. ۳۷. ↑ مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۳۷، ص۱۵۹. ۳۸. ↑ امینی، عبدالحسین، الغدیر، ج۱، ص۲۷۴. ۳۹. ↑ امینی، عبدالحسین، الغدیر، ج۱، ص۲۹۱. ۴۰. ↑ بحرانی، شیخ عبدالله، عوالم العلوم، ج۲، ص۱۹۹. ۴۱. ↑ مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۳۷، ص۱۲۰. ۴۲. ↑ مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۳۱، ص۵۹۳. ۴۳. ↑ بحرانی، شیخ عبدالله، عوالم العلوم، ج۱۵، ص۸۵. ۴۴. ↑ بحرانی، شیخ عبدالله، عوالم العلوم، ج۲، ص۱۳۶. ۴۵. ↑ مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۳۷، ص۱۳۶. ۴۶. ↑ مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۳۷، ص۱۶۲. ۴۷. ↑ مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۳۷، ص۱۶۷. ۴۸. ↑ بحرانی، شیخ عبدالله، عوالم العلوم، ج۲، ص۵۶. ۴۹. ↑ بحرانی، شیخ عبدالله، عوالم العلوم، ج۲، ص۵۷. ۵۰. ↑ بحرانی، شیخ عبدالله، عوالم العلوم، ج۲، ص۱۲۹. ۵۱. ↑ بحرانی، شیخ عبدالله، عوالم العلوم، ج۲، ص۱۴۴. ۵۲. ↑ مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۱۷، ص۲۹. ۵۳. ↑ مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۳۷، ص۱۱۴. ۵۴. ↑ مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۳۷، ص۱۱۴. ۵۵. ↑ هلالی، سلیم بن قیس، کتاب سلیم بن قیس، ص۸۱۶ حدیث ۳۷. ۵۶. ↑ بحرانی، شیخ عبدالله، عوالم العلوم، ج۲، ص۱۶۴. ۵۷. ↑ انصاری، محمدباقر، اسرار غدیر، ص۵۷. ۵۸. ↑ مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۲۸، ص۹۹ – ۱۰۰. ۵۹. ↑ مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۳۷، ص۱۱۵. ۶۰. ↑ بحرانی، شیخ عبدالله، عوالم العلوم، ج۲، ص۳۰۳-۳۰۴. ۶۱. ↑ سید بن طاووس، علی بن موسی، اقبال الاعمال، ص۴۵۸. ۶۲. ↑ مائده/سوره۵، آیه۶۶. ۶۳. ↑ واحدی، علی بن احمد، اسباب النزول، ج۱، ص۲۰۲. ۶۴. ↑ سیوطی، جلالالدین، الدرالمنثور، ج۳، ص۱۱۷. ۶۵. ↑ فخر رازی، محمد بن عمر، تفسیر فخر رازی، ج۱۲، ص۴۰۱. ۶۶. ↑ نیشابوری، حسن بن محمد، غرائب القرآن و رغائب الفرقان، ج۲، ص۶۱۶. ۶۷. ↑ قندوزی حنفی، سلیمان بن ابراهیم، ینابیع الموده، ص۱۲۰. ۶۸. ↑ آلوسی، شهابالدین، روحالمعانی ج۳، ص۳۵۹. ۶۹. ↑ رشید رضا، سید محمد، تفسیر المنار، ج۶، ص۳۸۴. ۷۰. ↑ خطیب بغدادی، احمد بن علی، تاریخ بغداد، ج۹، ص۲۲۱. ۷۱. ↑ خطیب بغدادی، احمد بن علی، تاریخ بغداد، ج۱۸، ص۱۰. ۷۲. ↑ یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۱۲. ۷۳. ↑ شبلنجی، مؤمن بن حسن، نور الابصار فی مناقب آل بیت النبی المختار ص۷۵. ۷۴. ↑ ابن حنبل، احمد، مسند احمد بن حنبل، ج۲، ص۷۱. ۷۵. ↑ نسائی، احمد بن شعیب، خصائص امیرالمؤمنین، ص۹۶. ۷۶. ↑ ابن عبد ربه، احمد بن محمد، عقدالفرید، جزء۳، ص۳۸. ۷۷. ↑ سیوطی، جلالالدین، تاریخ خلفاء، ص۶۵. ۷۸. ↑ صبان، محمد، اسعاف الراغبین فی سیرة المصطفی و فضائل اهل بیته الطاهرین، ص۱۵۱. ۷۹. ↑ بغوی، فراء، مصابیح السنه، ج۲، ص۲۲۰. ۸۰. ↑ اصفهانی، ابونعیم، حلیة الاولیاء و طبقات الاصفیاء، ج۴، ص۲۳. ۸۱. ↑ مدرس خیابانی، محمدعلی، نثر اللیالی، ص۱۶۶. ۸۲. ↑ واحدی، علی بن احمد، اسباب النزول، ص۲۰۲. ۸۳. ↑ فخر رازی، محمد بن عمر، تفسیر فخر رازی، ج۱۲، ص۳۹۹. ۸۴. ↑ یعقوبی، احمد بن ابییعقوب، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۱۲. ۸۵. ↑ ترمذی، محمد بن عیسی، سنن ترمذی، ج۵، ص۶۳۳. ۸۶. ↑ سیوطی، جلالالدین، الدرالمنثور ج۳، ص۱۱۷. ۸۷. ↑ ابن کثیر، اسماعیل، البدایه و النهایه، ج۵، ص۲۳۱. ۸۸. ↑ مائده/سوره۵، آیه۳. ۸۹. ↑ خطیب بغدادی، احمد بن علی، تاریخ بغداد، ج۹، ص۲۲۱. ۹۰. ↑ سیوطی، جلالالدین، الدرالمنثور، ج۳، ص۱۹. ۹۱. ↑ خوارزمی، موفق بن احمد، مناقب امیرالمومنین، ص۸. ۹۲. ↑ یعقوبی، احمد بن ابییعقوب، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۱۲. ۹۳. ↑ شبلنجی، مؤمن بن حسن، نور الابصار فی مناقب آل بیت النبی المختار، ص۷۵. ۹۴. ↑ ابن حنبل، احمد، مسند احمد بن حنبل، ج۳۰، ص۴۳۰. ۹۵. ↑ حاکم نیشابوری، المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص۱۱۸، تصحیح مرعشلی، بیروت، دارالمعرفة، بی تا. ۹۶. ↑ حاکم نیشابوری، المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص۱۱۸، تصحیح مرعشلی، بیروت، دارالمعرفة، بی تا. ۹۷. ↑ ابن ماجه، محمد، سنن ابن ماجه، ج۱، ص۴۳، ح۱۱۶، تصحیح محمد فواد الباقی، بیروت، دارالفکر. ۹۸. ↑ صهیب، عبدالجبار، الجامع الصحیح و هو السنن الترمذی، ج۱۵، ص۳۹۱، ح۳۷۱۳، بیروت، دارالکتب العلمیة. ۹۹. ↑ جرجانی، میر سید شریف، شرح المواقف، ج۸، ص۳۶۱، مصر، مطبعة السعادة قم، منشورات رضی. ۱۰۰. ↑ هیتمی، ابن حجر، الصواعقالمحرقة، ص۱۲۵، بیروت، دارالکتب العلمیة، ۱۴۰۵ه. ۱۰۱. ↑ ابن حزم، الفصل فی الملل و الاهواد والنحل، ج۴، ص۱۱۶. ۱۰۲. ↑ شوشتری، قاضی نورالله، احقاق الحق، ج۲، ص۴۲۳. ۱۰۳. ↑ امینی، عبدالحسین، الغدیر فی الکتاب و السنّة و الادب، ج۱، ص۳۲۰، بیروت، دارالکتاب العربی، ۱۳۸۷ه. ۱۰۴. ↑ امینی، عبدالحسین، الغدیر فی الکتاب و السنّة و الادب، ج۱، ص۲۹۴، بیروت، دارالکتاب العربی، ۱۳۸۷ه. ۱۰۵. ↑ مائده/سوره۵، آیه۶۷. ۱۰۶. ↑ امینی، عبدالحسین، الغدیر فی الکتاب والسنّة والادب، ج۱، ص۲۲۲، بیروت، دارالکتاب العربی، ۱۳۸۷ه. ۱۰۷. ↑ شوشتری، قاضی نورالله، احقاق الحق، ج۲، ص۴۲۶. ۱۰۸. ↑ امینی، عبدالحسین، الغدیر فی الکتاب و السنّة و الادب، ج۱، ص۳۱۴، بیروت، دارالکتاب العربی، ۱۳۸۷ه. ۱۰۹. ↑ عسقلانی، ابن حجر، تهذیب التهذیب، ج۷، ص۲۸۸، بیروت، دارالکتب العلمیة، ۱۴۱۵ه. ۱۱۰. ↑ عسقلانی، ابن حجر، فتح الباری، ج۷، ص۷۴، بیروت، داراحیاء التراث، ۱۴۰۵ه. ۱۱۱. ↑ قندوزی، سلیمان بن ابراهیم، ینابیع المودة، ج۱، ص۱۱۳. ۱۱۲. ↑ جزری دمشقی، محمد، اسمی المناقب فی تهذیب اسنی المطالب، ص۲۲. ۱۱۳. ↑ مسلم بن حجاج، صحیح المسلم بشرح النوری، ج۱، ص۲۴، بیروت، داراحیاء التراث. ۱۱۴. ↑ حاکم نیشابوری، المستدرک علی الصحیحین، ج۱، ص۳، بیروت، دارالمعرفة. ۱۱۵. ↑ امینی، عبدالحسین، الغدیر فی الکتاب و السنّة و الادب، ج۱، ص۳۲۰، بیروت، دارالکتاب العربی، ۱۳۸۷ه. ۱۱۶. ↑ هیتمی، ابن حجر، الصواعق المحرقة، ص۱۰۶، بیروت، دارالکتب العلمیة، ۱۴۰۵ه. ۱۱۷. ↑ هیتمی، ابن حجر، الصواعق المحرقة، ج۲، ص۳۵۵، بیروت، دارالکتب العلمیة، ۱۴۰۵ه. ۱۱۸. ↑ هیتمی، ابن حجر، الصواعق المحرقة، ص۱۰۷، بیروت، دارالکتب العلمیة، ۱۴۰۵ه. ۱۱۹. ↑ حکیمی، محمدرضا، حماسه غدیر، ص۳۵. ۱۲۰. ↑ جرجانی، میر سید شریف، شرح المواقف، ج۸، ص۳۶۱، مصر، مطبعة السعادة قم، منشورات رضی. ۱۲۱. ↑ جرجانی، میر سید شریف، شرح المواقف، ج۸، ص۳۶۱، مصر، مطبعة السعادة قم، منشورات رضی. ۱۲۲. ↑ هیتمی، ابن حجر، الصواعق المحرقة، ص۱۰۷، بیروت، دارالکتب العلمیة، ۱۴۰۵ه. ۱۲۳. ↑ طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۲، ص۴۰۱. ۱۲۴. ↑ ابن کثیر، اسماعیل، البدایة والنهایة، ج۷، ص۳۷۰. ۱۲۵. ↑ ابن اثیر، علی بن محمد، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۳۰۲. ۱۲۶. ↑ جرجانی، میر سید شریف، شرح المواقف، ج۸، ص۳۶۱، مصر، مطبعة السعادة قم، منشورات رضی. ۱۲۷. ↑ هیتمی، ابن حجر، الصواعق المحرقة، ص۱۰۶، بیروت، دارالکتب العلمیة، ۱۴۰۵ه. ۱۲۸. ↑ مظفر، محمدحسن، دلائل الصدق، ج۴، ص۲۹۹. ۱۲۹. ↑ جرجانی، میر سید شریف، شرح المواقف، ج۸، ص۳۶۱، مصر، مطبعة السعادة قم، منشورات رضی. ۱۳۰. ↑ هیتمی، ابن حجر، الصواعق المحرقة، ص۱۰۶، بیروت، دارالکتب العلمیة، ۱۴۰۵ه. ۱۳۱. ↑ اصفهانی، ابوالفرج، الاغانی، ج۴، ص۳۵۳. ۱۳۲. ↑ امینی، عبدالحسین، الغدیر فی الکتاب والسنّة والادب، ج۲، ص۳۴، بیروت، دارالکتاب العربی، ۱۳۸۷ه. ۱۳۳. ↑ امینی، عبدالحسین، الغدیر فی الکتاب والسنّة والادب، ج۲، ص۶۷، بیروت، دارالکتاب العربی، ۱۳۸۷ه. ۱۳۴. ↑ امینی، عبدالحسین، الغدیر فی الکتاب والسنّة والادب، ج۲، ص۱۱۴، بیروت، دارالکتاب العربی، ۱۳۸۷ه. ۱۳۵. ↑ امینی، عبدالحسین، الغدیر فی الکتاب والسنّة والادب، ج۱، ص۳۹۵، بیروت، دارالکتاب العربی، ۱۳۸۷ه. ۱۳۶. ↑ امینی، عبدالحسین، الغدیر فی الکتاب والسنّة والادب، ج۱، ص۲۷۲-۲۸۳، بیروت، دارالکتاب العربی، ۱۳۸۷ه. ۱۳۷. ↑ امینی، عبدالحسین، الغدیر فی الکتاب والسنّة والادب، ص۲۴۰، بیروت، دارالکتاب العربی، ۱۳۸۷ه. ۱۳۸. ↑ مائده/سوره۵، آیه۶۷. ۱۳۹. ↑ مائده/سوره۵، آیه۶۷. ۱۴۰. ↑ امینی، عبدالحسین، الغدیر فی الکتاب والسنّة والادب، ج۱، ص۲۱۴، بیروت، دارالکتاب العربی، ۱۳۸۷ه. ۱۴۱. ↑ جوینی، ابراهیم بن محمد، فرائد السمطین، ج۱، ص۳۱۵، بیروت، مؤسسة المحمودی، ۱۳۹۸ه. ۱۴۲. ↑ امینی، عبدالحسین، الغدیر فی الکتاب والسنّة والادب، ج۱، ص۵۲، بیروت، دارالکتاب العربی، ۱۳۸۷ه. ۱۴۳. ↑ امینی، عبدالحسین، الغدیر فی الکتاب والسنّة والادب، ج۱، ص۲۱۷-۲۱۸، بیروت، دارالکتاب العربی، ۱۳۸۷ه. ۱۴۴. ↑ طه/سوره۲۰، آیه۶۷. ۱۴۵. ↑ میرحامد حسین هندی، عبقات الانوار، ج۸، ص۲۲۶، قم، انتشارات سید الشهداء، ۱۴۱۰ه. ۱۴۶. ↑ جوینی، ابراهیم بن محمد، فرائد السمطین، ج۱، ص۳۱۵، بیروت، مؤسسة المحمودی، ۱۳۹۸ه. ۱۴۷. ↑ جرجانی، میر سید شریف، شرح المواقف، ج۸، ص۳۶۱، مصر، مطبعة السعادة قم، منشورات رضی. ۱۴۸. ↑ میر حامد حسین هندی، عبقات الانوار، ج۸، ص۱، قم، انتشارات سید الشهداء، ۱۴۱۰ه. ۱۴۹. ↑ میر حامد حسین هندی، عبقات الانوار، ج۹، ص۱، قم، انتشارات سید الشهداء، ۱۴۱۰ه. ۱۵۰. ↑ امینی، عبدالحسین، الغدیر فی الکتاب والسنّة والادب، ج۱، ص۳۶۱، بیروت، دارالکتاب العربی، ۱۳۸۷ه. ۱۵۱. ↑ ابن اثیر، محمد، النهایة، ج۵، ص۲۲۸، قم، اسماعیلیان. ۱۵۲. ↑ امینی، عبدالحسین، الغدیر فی الکتاب والسنّة والادب، ج۱، ص۳۷۰، بیروت، دارالکتاب العربی، ۱۳۸۷ه. ۱۵۳. ↑ شرفالدین موسوی، سید عبدالحسین، المراجعات، ص۱۴۱، قاهره، مطبوعات النجاح، ۱۳۹۹ه. ۱۵۴. ↑ میر حامد حسین هندی، عبقات الانوار، ج۱۰، ص۴۱۰، قم، انتشارات سید الشهداء، ۱۴۱۰ه. ۱۵۵. ↑ هیتمی، ابن حجر، الصواعق المحرقة، ص۱۱۰، بیروت، دارالکتب العلمیة، ۱۴۰۵ه. ۱۵۶. ↑ میر حامد حسین هندی، عبقات الانوار، ج۸، ص۲۲۱، قم، انتشارات سید الشهداء، ۱۴۱۰ه. ۱۵۷. ↑ جرجانی، میر سید شریف، شرح المواقف، ج۸، ص۳۶۱، مصر، مطبعة السعادة قم، منشورات رضی. ۱۵۸. ↑ امینی، عبدالحسین، الغدیر فی الکتاب والسنّة والادب، ج۱، ص۳۷۱، بیروت، دارالکتاب العربی، ۱۳۸۷ه. ۱۵۹. ↑ میر حامد حسین هندی، عبقات الانوار، ج۱۰، ص۲۸۸، قم، انتشارات سید الشهداء، ۱۴۱۰ه. ۱۶۰. ↑ هیتمی، ابن حجر، الصواعق المحرقة، ص۱۰۶، بیروت، دارالکتب العلمیة، ۱۴۰۵ه. ۱۶۱. ↑ جرجانی، میر سید شریف، شرح المواقف، ج۸، ص۳۶۲، مصر، مطبعة السعادة قم، منشورات رضی. ۱۶۲. ↑ جرجانی، میر سید شریف، شرح المواقف، ج۸، ص۶۷، مصر، مطبعة السعادة قم، منشورات رضی. ۱۶۳. ↑ شهدة بنت احمد، العمده، ص۱۱۶. ۱۶۴. ↑ امینی، عبدالحسین، الغدیر فی الکتاب والسنّة والادب، ج۱، ص۲۷۴، بیروت، دارالکتاب العربی، ۱۳۸۷ه. ۱۶۵. ↑ جرجانی، میر سید شریف، شرح المواقف، ج۸، ص۳۶۱، مصر، مطبعة السعادة قم، منشورات رضی. ۱۶۶. ↑ جرجانی، میر سید شریف، شرح المواقف، ج۸، ص۳۶۱، مصر، مطبعة السعادة قم، منشورات رضی. ۱۶۷. ↑ هیتمی، ابن حجر، الصواعق المحرقة، ص۶۷، بیروت، دارالکتب العلمیة، ۱۴۰۵ه. ۱۶۸. ↑ شرفالدین موسوی، سید عبدالحسین، المراجعات، ص۴۱۰، قاهره، مطبوعات النجاح، ۱۳۹۹ه. ۱۶۹. ↑ عسقلانی، ابن حجر، الاصابة، ج۴، ص۴۶۸. ۱۷۰. ↑ جوینی، ابراهیم بن محمد، فرائد السمطین، ج۱، ص۳۱۵، بیروت، مؤسسة المحمودی، ۱۳۹۸ه. ۱۷۱. ↑ ابونعیم اصفهانی، حلیة الاولیاء، ج۴، ص۲۳. ۱۷۲. ↑ امینی، عبدالحسین، الغدیر فی الکتاب والسنّة والادب، ج۱، ص۸۶، بیروت، دارالکتاب العربی، ۱۳۸۷ه. ۱۷۳. ↑ هیتمی، ابن حجر، الصواعق المحرقة، ص۶۹، بیروت، دارالکتب العلمیة، ۱۴۰۵ه. ۱۷۴. ↑ طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم والملکوک، ج۲، ص۶۳. ۱۷۵. ↑ ابن اثیر، علی بن محمد، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۶۲. ۱۷۶. ↑ متقی هندی، علی، کنز العمال، ج۱۳، ص۱۱۴. ۱۷۷. ↑ حاکم نیشابوری، المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص۱۴۳. ۱۷۸. ↑ ذهبی، محمد بن احمد، التلخیص، ج۳، ص۱۳۳، (چاپ شده در حاشیه مستدرک حاکم). ۱۷۹. ↑ امینی، عبدالحسین، الغدیر فی الکتاب والسنّة والادب، ج۲، ص۲۷۸، بیروت، دارالکتاب العربی، ۱۳۸۷ه. ۱۸۰. ↑ هیتمی، ابن حجر، الصواعق المحرقة، ص۱۱۱، بیروت، دارالکتب العلمیة، ۱۴۰۵ه. ۱۸۱. ↑ امینی، عبدالحسین، الغدیر فی الکتاب والسنّة والادب، ج۱، ص۱۵۹، بیروت، دارالکتاب العربی، ۱۳۸۷ه. ۱۸۲. ↑ جزری دمشقی، محمد، اسمی المناقب فی تهذیب اسنی المطالب، ص۳۲. ۱۸۳. ↑ قندوزی، سلیمان بن ابراهیم، ینابیع المودة، ج۳، ص۳۶۳، کاظمیة، دارالکتب العراقیة، ۱۳۸۵ه. ۱۸۴. ↑ جمعی از نویسندگان، موسوعة کلمات الامام الحسین (علیهالسّلام)، ص۳۷۰. ۱۸۵. ↑ امینی، عبدالحسین، الغدیر فی الکتاب والسنّة والادب، ج۱، ص۱۹۸-۲۱۳، بیروت، دارالکتاب العربی، ۱۳۸۷ه. ۱۸۶. ↑ هیتمی، ابن حجر، الصواعق المحرقة، ص۷۶، بیروت، دارالکتب العلمیة، ۱۴۰۵ه. ۱۸۷. ↑ شرفالدین موسوی، سید عبدالحسین، المراجعات، ص۲۳۲، قاهره، مطبوعات النجاح، ۱۳۹۹ه. ۱۸۸. ↑ شرفالدین موسوی، سید عبدالحسین، المراجعات، ص۲۳۲، قاهره، مطبوعات النجاح، ۱۳۹۹ه. ۱۸۹. ↑ امام علی (علیهالسّلام)، نهج البلاغه، خطبه شقشقیه، ص۸. ۱۹۰. ↑ نیشابوری، مسلم بن حجاج، صحیح مسلم، ج۳، ص۱۴۷۲. ۱۹۱. ↑ نیشابوری، مسلم بن حجاج، صحیح مسلم، ج۳، ص۱۴۷۴. ۱۹۲. ↑ نیشابوری، مسلم بن حجاج، صحیح مسلم، ج۳، ص۱۴۷۶. ۱۹۳. ↑ متقی هندی، علی، کنزالعمال، ج۶، ص۵۱. ۱۹۴. ↑ هیتمی، ابن حجر، الصواعق المحرقة، ص۱۱۲، بیروت، دارالکتب العلمیة، ۱۴۰۵ه. ۱۹۵. ↑ شرفالدین موسوی، سید عبدالحسین، المراجعات، ص۲۳۷، قاهره، مطبوعات النجاح، ۱۳۹۹ه. ۱۹۶. ↑ شرفالدین موسوی، سید عبدالحسین، المراجعات، ص۱۴۱، قاهره، مطبوعات النجاح، ۱۳۹۹ه. ۱۹۷. ↑ شرفالدین موسوی، سید عبدالحسین، المراجعات، ص۱۷۷، قاهره، مطبوعات النجاح، ۱۳۹۹ه. ۱۹۸. ↑ معتزلی، ابن ابیالحدید، شرح نهج البلاغه، ج۹، ص۲۴۸. ۱۹۹. ↑ امینی، عبدالحسین، الغدیر فی الکتاب والسنّة والادب، ج۱، ص۴۰۱، بیروت، دارالکتاب العربی، ۱۳۸۷ه. ۲۰۰. ↑ شرفالدین موسوی، سید عبدالحسین، المراجعات، ص۲۳۷، قاهره، مطبوعات النجاح، ۱۳۹۹ه. ۲۰۱. ↑ بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح بخاری، ج۶، ص۹. ۲۰۲. ↑ بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح بخاری، ج۷، ص۱۲۰. ۲۰۳. ↑ شرفالدین موسوی، سید عبدالحسین، المراجعات، ص۶۲۶. ۲۰۴. ↑ ابن کثیر، اسماعیل، البدایة و النهایة، ج۴، ص۱۷۶. ۲۰۵. ↑ طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، ج۲، ص۱۲۴. ۲۰۶. ↑ ابن اثیر، علی بن محمد، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۲۰۵. ۲۰۷. ↑ طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم والملوک، ج۲، ص۴۲۹، بیروت، دارالکتب العلمیة، ۱۴۰۸ه. ۲۰۸. ↑ ابن کثیر دمشقی، اسماعیل، البدایة والنهایة، ج۴، ص۳۵۸. ۲۰۹. ↑ طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم والملوک، ج۲، ص۳۶۱، بیروت، دارالکتب العلمیة، ۱۴۰۸ه. ۲۱۰. ↑ یعقوب، احمد حسین، نظریة عدالة الصحابة، ص۱۰۷، لندن، موسسة الفجر، بی تا. ۲۱۱. ↑ دینوری، ابن قتیبة، الامامة والسیاسة، ص۱۲، مصر، مکتبة مصطفی (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم)، ۱۳۸۸ه. ۲۱۲. ↑ طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم والملوک، ج۳، ص۲۸۰، بیروت، دارالکتب العلمیة، ۱۴۰۸ه. ۲۱۳. ↑ ملا محمد حسن هردنگی، تاملات کلامیه،۱۳۹۶، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات اجتماعی . ۲۱۴. ↑ مائده/سوره۵، آیه۶۷. ۲۱۵. ↑ مائده/سوره۵، آیه۳. ۲۱۶. ↑ ملکی تبریزی، میرزاجواد، المراقبات، ص۳۷۷. ۲۱۷. ↑ حرّ عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعة، ج۱۰، ص۴۴۰. ۲۱۸. ↑ نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۵، ص۳۷. ۲۱۹. ↑ حرّ عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعة، ج۸، ص۸۹-۹۰. ۲۲۰. ↑ بحرانی، یوسف، الحدائق الناضرة، ج۱۳، ص۳۶۱-۳۶۲. ۲۲۱. ↑ حرّ عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعة، ج۱۴، ص۳۸۸. ۲۲۲. ↑ سید بن طاووس، علی بن موسی، اقبال الاعمال، ص۴۵۱. ۲۲۳. ↑ شیخ طوسی، تهذیب الاحکام، ج۳، ص۱۴۳. ۲۲۴. ↑ مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۹۸، ص۳۲۱، ح۶. ۲۲۵. ↑ کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۴، ص۵۶۷. ۲۲۶. ↑ شیخ صدوق، الخصال، ج۱، ص۲۶۴، ح۱۴۵. ۲۲۷. ↑ شیخ طوسی، مصباح المتهجد، ص۷۳۶. ۲۲۸. ↑ کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۴، ص۱۴۸. ۲۲۹. ↑ شیخ طوسی، مصباح المتهجد، ص۷۶۳. ۲۳۰. ↑ حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، ج۷، ص۳۲۳، ح۲. ۲۳۱. ↑ مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۹۸، ص۳۲۲. ۲۳۲. ↑ سید بن طاووس، علی بن موسی، اقبال الاعمال، ص۴۹۲. ۲۳۳. ↑ سید بن طاووس، علی بن موسی، اقبال الاعمال، ص۴۸۱. ۲۳۴. ↑ مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۹۸، ص۳۰۸. ۲۳۵. ↑ شیخ عباس قمی، مفاتیح الجنان، اعمال روز غدیر، ص۲۷۵. ۲۳۶. ↑ کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۴، ص۱۴۹، ح۳. ۲۳۷. ↑ حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، ج۷، ص۳۲۵، ح۶. ۲۳۸. ↑ سید بن طاووس، علی بن موسی، اقبال الاعمال، ص۴۶۴. ۲۳۹. ↑ شیخ طوسی، تهذیب الاحکام، ج۳، ص۱۴۳. ۲۴۰. ↑ مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۹۸، ص۳۲۱، ح۶. ۲۴۱. ↑ مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۹۸، ص۳۲۱، ح۵. ۲۴۲. ↑ حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، ج۷، ص۳۲۸، ح۱۳. ۲۴۳. ↑ سید بن طاووس، علی بن موسی، اقبال الاعمال، ص۴۶۸. ۲۴۴. ↑ شیخ عباس قمی، مفاتیح الجنان، ص۴۴۳. ۲۴۵. ↑ سید بن طاووس، علی بن موسی، اقبال الاعمال، ص۴۷۱. ۲۴۶. ↑ سید بن طاووس، علی بن موسی، اقبال الاعمال، ص۴۶۴. ۲۴۷. ↑ شیخ طوسی، تهذیب الاحکام، ج۳، ص۱۴۳. ۲۴۸. ↑ شیخ صدوق، امالی صدوق، ص۱۸۸، ح۸. ۲۴۹. ↑ امینی، عبدالحسین، الغدیر، ج۱، ص۲۷۱. ۲۵۰. ↑ امینی، عبدالحسین، الغدیر، ج۱، ص۲۷۴. ۲۵۱. ↑ سید بن طاووس، علی بن موسی، اقبال الاعمال، ص۴۶۳. ۲۵۲. ↑ شیخ طوسی، مصباح المتهجد، ص۷۵۷. ۲۵۳. ↑ مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۹۷، ص۱۱۷. ۲۵۴. ↑ سید بن طاووس، علی بن موسی، اقبال الاعمال، ص۴۶۴. ۲۵۵. ↑ شیخ طوسی، مصباح المتهجد، ص۷۳۶. ۲۵۶. ↑ سید بن طاووس، علی بن موسی، اقبال الاعمال، ص۴۶۵. ۲۵۷. ↑ شیخ طوسی، مصباح المتهجد، ص۷۵۸. ۲۵۸. ↑ شیخ طوسی، تهذیب الاحکام، ج۳، ص۱۴۴. ۲۵۹. ↑ شیخ طوسی، مصباح المتهجد، ص۷۵۷. ۲۶۰. ↑ شیخ طوسی، مصباح المتهجد، ص۷۳۷. ۲۶۱. ↑ شیخ طوسی، مصباح المتهجد، ص۷۵۷. ۲۶۲. ↑ سید بن طاووس، علی بن موسی، اقبال الاعمال، ص۴۶۴. ۲۶۳. ↑ کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۴، ص۱۴۸. ۲۶۴. ↑ حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، ج۷، ص۳۲۴، ح۳. ۲۶۵. ↑ شیخ طوسی، مصباح المتهجد، ص۷۳۷. ۲۶۶. ↑ شیخ طوسی، تهذیب الاحکام، ج۳، ص۱۴۳. ۲۶۷. ↑ شیخ طوسی، مصباح المتهجد، ص۷۵۲. ۲۶۸. ↑ شیخ طوسی، مصباح المتهجد، ص۷۵۷ . ۲۶۹. ↑ شیخ طوسی، تهذیب الاحکام، ج۳، ص۱۴۳. ۲۷۰. ↑ انصاری، محمدباقر، غدیر کجاست؟، ص۴۴. ۲۷۱. ↑ انصاری، محمدباقر، غدیر کجاست؟، ص۱۴ ۲۷۲. ↑ صدری، محمد، ۱۵ روز با غدیر، ص۳۱، قم، عطر عترت، ۱۳۳۱. ۲۷۳. ↑ انصاری، محمدباقر، گزارش لحظه به لحظه از واقعه غدیر، ص۱۸، قم، دلیل ما، چ۶۱، ۱۳۸۸. ۲۷۴. ↑ انصاری، محمدباقر، غدیر کجاست؟، ص۴۵ ۲۷۵. ↑ انصاری، محمدباقر، غدیر کجاست؟، ص۴۸ ۲۷۶. ↑ انصاری، محمدباقر، غدیر کجاست؟، ص۵۰ ۲۷۷. ↑ ابن منظور، لسان العرب، ماده خم، ج۱۲، ص۱۹۱. ۲۷۸. ↑ حموی، یاقوت،، معجم البلدان، ج۲، ص۳۸۹. ۲۷۹. ↑ انصاری، محمدباقر، غدیر کجاست؟، ص۵۱، به نقل از ص۲۲۹. ۲۸۰. ↑ انصاری، محمدباقر، غدیر کجاست؟، ص۵۰ ۲۸۱. ↑ شرفالدین موسوی، سید عبدالحسین، المراجعات، مراجعه ۵۴. ۲۸۲. ↑ شرفالدین موسوی، سید عبدالحسین، المراجعات، مراجعه ۵۴، ص۴۳۵. ۲۸۳. ↑ شرفالدین موسوی، سید عبدالحسین، المراجعات، مراجعه ۵۴، ص۴۳۸. ۲۸۴. ↑ شرفالدین موسوی، سید عبدالحسین، المراجعات، مراجعه ۵۴، ص۴۳۹. ۲۸۵. ↑ شوشتری، نورالله، احقاق الحق، ج۲۱، ص۴۱. ۲۸۶. ↑ انصاری، محمدباقر، غدیر کجاست؟، ص۵۳ ۲۸۷. ↑ انصاری، محمدباقر، غدیر کجاست؟، ص۵۱ ۲۸۸. ↑ حموی، یاقوت، معجم البلدان، ج۲، ص۳۹۸. ۲۸۹. ↑ انصاری، محمدباقر، غدیر کجاست؟، ص۵۰ ۲۹۰. ↑ انصاری، محمدباقر، غدیر کجاست؟، ص۵۴ - ۵۵ ۲۹۱. ↑ بکری اندلسی، معجم ما استعجم، ج۲، ص۳۶۸. ۲۹۲. ↑ بلاذری، احمد بن یحیی، معجم البلدان، ج۲، ص۳۸۹. ۲۹۳. ↑ ابن شهر آشوب، محمد بن علی، مثالب النواصب، ص۶۳- ۶۴. ۲۹۴. ↑ ابن شهر آشوب، محمد بن علی، مثالب النواصب، ص۶۳. ۲۹۵. ↑ ابن شهر آشوب، محمد بن علی، مثالب النواصب، ص۶۳- ۶۴. ۲۹۶. ↑ مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۳۷، ص۲۰۱، ح۸۶. ۲۹۷. ↑ کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج۴، ص۵۶۶، ح۲. ۲۹۸. ↑ حر عاملی، محمد بن حسن، اثبات الهداه، ج۳، ص۱۹، ح۶۷. ۲۹۹. ↑ حر عاملی، محمد بن حسن، اثبات الهداه، ج۳، ص۲۴، ح۸۷. ۳۰۰. ↑ مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۱۰۰، ص۲۲۵، ح۲۱. ۳۰۱. ↑ کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج۴، ص۵۶۶، ح۱. ۳۰۲. ↑ شیخ طوسی، الغیبة، ص۲۶۳. ۳۰۳. ↑ مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۵۲، ص۱۰، ح۶. ۳۰۴. ↑ شیخ طوسی، من لا یحضره الفقیه، ج۲، ص۵۵۹. ۳۰۵. ↑ شیخ طوسی، مصباح المتهجد، ص۷۰۹. ۳۰۶. ↑ شهید اول، الدروس، ج۲، ص۱۹. ۳۰۷. ↑ نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۲۰، ص۷۵. ۳۰۸. ↑ کاظمی، سید حیدر، عمده الزائد، ص۵۲. ۳۰۹. ↑ شیخ عباس قمی، الکنی والالقاب، ج۳، ص۶۳. ۳۱۰. ↑ امین، سید محسن، مفتاح الجنات، ج۲، ص۳۶. ۳۱۱. ↑ رغد عاملی، یوسف، معالم مکه و المدینه بین الماضی و الحاضر، ص۲۵۴. ۳۱۲. ↑ امین، سید محسن، مفتاح الجنات، ج۲، ص۳۶. ۳۱۳. ↑ رغد عاملی، یوسف، معالم مکه و المدینه بین الماضی و الحاضر، ص۲۵۳ • غدیر پایگاه اطلاعرسانی حوزه، برگرفته از مقاله «واقعه غدیر» تاریخ بازیابی ۱۳۹۵/۰۶/۲۵. • پایگاه اطلاعرسانی حوزه، برگرفته از مقاله «غدیر در قرآن» تاریخ بازیابی ۱۳۹۵/۰۶/۲۵. • پایگاه اطلاعرسانی حوزه، برگرفته از مقاله «نقد دیدگاههای اهل سنّت درباره حدیث غدیر» تاریخ بازیابی ۱۳۹۵/۰۶/۲۵. • پایگاه اطلاعرسانی حوزه، برگرفته از مقاله «آداب غدیر از نگاه روایات» تاریخ بازیابی ۱۳۹۵/۰۶/۲۵. • پایگاه تحقیقاتی غدیر برگرفته از مقاله «موقعیت جغرافیایی غدیر» بازنویسی توسط گروه پژوهشی ویکی فقه. • سایت اندیشه قم برگرفته از مقاله «غدیرخم» تاریخ بازیابی، ۱۳۹۵/۰۶/۲۵. • فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت (علیهمالسلام)، ج۵، ص۵۲۲. ردههای این صفحه : آیه اکمال | آیه تبلیغ | امامت خاصه | تاریخ اسلام | تاریخ زندگانی امام علی | تاریخ زندگانی پیامبر | حجه الوداع | دلایل امامت حضرت علی | روز غدیر | روزهای مهم در شیعه | رویدادهای تاریخ اسلام سال 10 (قمری) | رویدادهای ماه ذیحجه | عید غدیر | واقعه غدیر |
