• خواندن
  • نمایش تاریخچه
  • ویرایش
 

مُؤْمِنٌ بِسِرِّکُمْ وَ عَلانِیَتِکُمْ وَ شاهِدِکُمْ وَ غائِبِکُمْ وَ أَوَّلِکُمْ وَ آخِرِکُمْ - مقاله دوم (زیارت جامعه کبیره)

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف





مُؤْمِنٌ بِسِرِّکُمْ وَ عَلانِیَتِکُمْ وَ شاهِدِکُمْ وَ غائِبِکُمْ وَ أَوَّلِکُمْ وَ آخِرِکُمْ؛
به نهان و آشکارتان و حاضر و غائبتان و اوّل و آخرتان ایمان دارم.

از بایستگی‌های ایمان به امامان معصوم (علیهم السلام) اعتقاد به حقانیت مطلق آن ذوات مقدّس در همه شئون و مراتب و حالات است. در این فقره از زیارت جامع کبیر، زائر پس از اقرارهای پیشین، مراتب ایمان و تسلیم محض خویش را نسبت حقایق و حالات وابسته به وجودات قدسی امامان اهل بیت (علیهم السلام) در ابعاد نهان و آشکار و ظهور و غیبت و نخستین و آخرین بودن آن بزرگواران، ابراز می‌دارد.

فهرست مندرجات

۱ - معناشناسی واژگان
       ۱.۱ - واژه‌شناسی مُؤْمِن
       ۱.۲ - واژه‌شناسی سِرّ
       ۱.۳ - واژه‌شناسی عَلانیَة
       ۱.۴ - واژه‌شناسی شاهِد
       ۱.۵ - واژه‌شناسی غائِب
۲ - ایمان به حقایق نهان امامان
۳ - ایمان به امور آشکار امامان
۴ - ایمان به امام شاهد
۵ - ایمان به امام غایب
       ۵.۱ - حضور دو گانه امام (آشکار ـ پنهان)
       ۵.۲ - چگونگی غیبت امام غایب
              ۵.۲.۱ - روایات چگونگی زندگی امام غائب
                     ۵.۲.۱.۱ - دیده نشدن امام
                     ۵.۲.۱.۲ - ناشناس بودن امام
       ۵.۳ - چرایی پنهان زیستی امام غایب
              ۵.۳.۱ - حفظ جان امام
              ۵.۳.۲ - بیعت نکردن با حاکمان طاغوت
              ۵.۳.۳ - آزمایش مردم
              ۵.۳.۴ - راز ناشناخته
       ۵.۴ - تداوم غیبت امام غایب
              ۵.۴.۱ - مأموریت جهانی
              ۵.۴.۲ - عدم آمادگی شرایط جهانی
                     ۵.۴.۲.۱ - دیدگاه شیخ مفید
                     ۵.۴.۲.۲ - دیدگاه شیخ طوسی
                     ۵.۴.۲.۳ - دیدگاه محقق طوسی
                     ۵.۴.۲.۴ - دیدگاه علامه حلی
                     ۵.۴.۲.۵ - دیدگاه فاضل مقداد
                     ۵.۴.۲.۶ - ابوصلاح حلبی
       ۵.۵ - آثار و برکات امام غایب
              ۵.۵.۱ - تشبیه امام زمان به خورشیدِ پسِ ابر
              ۵.۵.۲ - فوائد تکوینی و تشریعی امام غائب
                     ۵.۵.۲.۱ - واسطه بقای عالم
                     ۵.۵.۲.۲ - واسطه تداوم نعمت
                     ۵.۵.۲.۳ - واسطه معرفت و عبادت
                     ۵.۵.۲.۴ - واسطه دفع بلاها
       ۵.۶ - ارتباط با امام در عصر غیبت
۶ - ایمان به نخستین امام
۷ - ایمان به آخرین امام
۸ - اشارات
       ۸.۱ - اشاره یکم
       ۸.۲ - اشاره دوم
       ۸.۳ - اشاره سوم
       ۸.۴ - اشاره چهارم
       ۸.۵ - اشاره پنجم
       ۸.۶ - اشاره ششم
       ۸.۷ - اشاره هفتم
۹ - پانویس
۱۰ - منبع


بررسی معنای لغوی و اصطلاحی واژگان:

۱.۱ - واژه‌شناسی مُؤْمِن

مُؤْمِن: اسم فاعل از «ایمان» به معنای تصدیق‌کننده
و واژه «ایمان» از ریشه «أمن» به معنای ایمنی، آرامش قلب، آسودگی خاطر و از میان رفتن هراس است.

واژگان «اَمْن» و «اَمان» در برابر خوف هستند و «اَمانت» در برابر خیانت و «ایمان» به معنای تأیید و تصدیق، در برابر کفر و تکذیب به کار می رود.

۱.۲ - واژه‌شناسی سِرّ

سِرّ : در برابر «علن» به معنای راز، نهان و پوشیده است. (برای آگاهی بیشتر درباره مفهوم «سرّ» و تفاوت آن با واژه «غیب» )

به مکنونات قلبی و خواطر ذهنی انسان «سَریرَه» گفته می‌شود، چون از دیگران پوشیده‌اند.

«سِرّ» از آن جهت که از عموم مردم مخفی نگه داشته می‌شود، پوشیده است، اما از آن رو که هر سرّی صاحب سرّی دارد، جنبه‌ای از اطلاع و اِبراز هم در آن نهفته است؛

همچنین «سِرّ» در لغت به معنای اصل و اساس و خالص‌ترین چیز که شیء دیگری با آن مخلوط نشده باشد، به کار می‌رود.
سرّ هر چیز، همان زبده، خالص و ناب آن است.

به فرزند سرّ پدر گفته می‌شود: «الولد سرّ أبیه» زیرا خلاصه و لُب پدر شمرده می‌شود.
ائمّه (علیهم السلام) نیز «سرّ الله»اند چون خدای سبحان آنان را برگزیده، تا خلاصه صفات و آیت او باشند.

در آیات قرآن، واژه «سرّ» بیشتر به معنای پوشیده نگه داشتن و مخفی کردن به کار رفته است، چنان که در دیدار یوسف (علیه‌السلام) با برادرانش، آن حضرت بر پنهان نگه داشتن هویت خود و آنچه بین او و برادرانش گذشت تلاش داشت، تا شخصیت حقیقی او برای آن ها آشکار نگردد:

(فَأَسَرَّهَا يُوسُفُ فِي نَفْسِهِ وَلَمْ يُبْدِهَا لَهُمْ)



و اهل جهنم نیز هنگام دیدن عذاب الاهی می‌کوشند پشیمانی خود را مخفی نگهدارند، تا بیشتر رسوا نشوند:

(وَ أَسَرُّواْ النَّدَامَةَ لَمَّا رَأَوُاْ الْعَذَابَ)



و در آیاتی مانند:

(يَعْلَمُ مَا تُسِرُّونَ وَ مَا تُعْلِنُونَ)


و

(ثُمَّ إِنِّي أَعْلَنتُ لَهُمْ وَ أَسْرَرْتُ لَهُمْ إِسْرَارًا)



کلمه «سرّ» به معنای مطلق پنهان بودن نیست، بلکه به معنای پنهان نگهداری و مخفی کاری است. براین اساس، مفهوم «سرّ» اخص از «غیب» است؛ یعنی هر سرّی غیب است؛ اما هر غیبی سرّ نیست، بلکه تنها به آن دسته از امور پنهانی سرّ گفته می‌شود که سعی در پنهانکاری و مخفی نگهداشتن آن باشد.

امامان اهل بیت (علیهم السلام) به هردو معنا (مخفـی ـ خلوص) «سرّ الله» هستند، چون خدای سبحان آن ذوات مقدّس را هم برای خودش خالص کرده، تا خلاصه صفات او باشند؛ هم حقایق و اسرار هستی را در ظرف وجود ایشان نهفته و آنان را رازداران اسرار خود نهاده است.

۱.۳ - واژه‌شناسی عَلانیَة

عَلانیَة: «علن» در برابر «سرّ» به کار می‌رود و به معنای برملا، بی‌پرده، آشکار و هویداست.

«علانیه» و «اِعلان» نوعی مفهوم روشنگری و پرده‌برداری از چیز پنهان را می‌رسانند، ازاین رو در برابر «اِخفا» و «اِظهار»
[۱۸] مصطفوی، حسن، التحقیق فی کلمات القرآن، ج ۸، ص۲۱۱، «ع ل ن».
و به معنای آشکار کردن به کار می روند.

۱.۴ - واژه‌شناسی شاهِد

شاهِد: به معنای حاضر، بیننده و آگاه است. ماده «شهود» و «شهادت» به معنای حاضر بودن به همراه دیدن است؛ یا با مشاهده چشم؛ یا از روی ادراک و بصیرت.
گواه محکمه را «شاهد» گویند، زیرا ناظر رخداد بوده و از حقیقت آگاه است و مشهود خود را در محکمه اظهار می‌کند.

۱.۵ - واژه‌شناسی غائِب

غائِب: یعنی پنهان و دور از چشم.
«غَیب» نیز یعنی نهان و ناپیدا از نظر و بصر.
واژه‌شناسان، آن را به معنای پنهان، نادیده و پوشیده بودن از چشم معنا کرده‌اند ،
پس هر چیزی که از دید چشم مخفی و از ادراک انسان پوشیده باشد، «غیب» شمرده می‌شود. (ر. ک: )
واژه «غیب» بیشتر در برابر «شهود» یعنی آشکار به کار می‌رود. (ر. ک:
[۲۷] مصطفوی، حسن، التحقیق فی کلمات القرآن، ج ۷، ص۲۹۰، «غ ی ب».
)
در آیات قرآن، واژه «غیب» بیشتر به مفهوم عام لغوی آن، یعنی پنهان از نظر و بصر، به کار رفته است.

واژه «غیب» در بیشتر آیات در مفاهیم و موضوعات ماورایی، مانند خدا، قیامت، وحی، فرشتگان، عالم ملکوت، علم الاهی و... به کار رفته است.


برپایه «مُؤْمِنٌ بِسِرِّکُمْ» ایمان قلبی به همه حقایق نهان امامان معصوم (علیهم السلام) از ویژگی های زائر مؤمن است.

امامان اهل بیت (علیهم‌السلام) عالمان به حقایق غیبی و رازداران جهان هستی‌اند؛ هم از حقایقِ پس پرده در عالم ملک و ملکوت و حقایق گذشته و آینده باخبرند؛ هم محرم راز و گنجینه‌های اسرار الاهی و حافظان امانت‌های غیبی‌اند، چنان که در جمله‌های پیشین، برخی مطالب وابسته به رازداری حضرات معصومین (علیهم السلام) بیان گردیدند. (برای آگاهی بیشتر در این زمینه، )

درباره فقره «مُؤْمِنٌ بِسِرِّکُمْ» بایستی ایمان به اسرار نهفته در امامان اهل بیت (علیهم السلام) و معنای آن بیان شود.

برخی مانند محدّث و فقیه والامقام، مجلسی اول (رحمه‌الله) ایمان به سرّ اهل بیت (علیهم‌السلام) را به معنای ایمان به حقانیت اعتقادات آن بزرگواران تفسیر کرده و مراد «از عَلانِیَتِکُمْ» را اعمال ظاهری ایشان دانسته است؛

««مُؤمِنٌ بِسرّکُمْ وَ عَلانِیتکُمْ»؛ أی باعتقاداتکم و أعمالکم أنها لله حقا.»

اما با توجه به گستره مفهومی و مصداقی واژه «سرّ» آنچه با این عبارت از زیارت شریف جامع، بیشتر تناسب دارد، آن است که کلمه «سرّ» در اینجا عام و به معنای حالات، اعمال، علوم، صفات و مقاماتی از ذوات مقدس حضرات معصومان (علیهم السلام) دانسته شود که انسان‌های معمولی از ادراﮎ آن ها عاجزند و مراد از سرّ اهل بیت (علیهم السلام) همه حقایق و اسرار بیکرانی‌اند که در ظرف وجودی ایشان نهفته است و از دیگران که در فهم یا تحمّل آن‌ها توان ندارند، پنهان نگهداشته شده‌اند، زیرا حضرات ائمه (علیهم السلام) جامع همه کمالات ظاهر و باطن و مقام تکوین و تشریع‌اند، پس سرّ اهل بیت (علیهم السلام) نیز شامل همه ویژگی‌ها و مقاماتی است که حقیقت آن برای ما آشکار نیست، ازاین رو سرّ اهل بیت (علیهم السلام) همه شئون پوشیده آنان را، مانند مقامات و صفات باطنی آن‌ها، ولایت تکوینی و تشریعی آن‌ها، حضور و غیبت آنان، شمار ایشان، موضع گیری‌های رازگونه سیاسی و اجتماعی آن ها و... شامل می‌شود، چون همه این ها رازهایی‌اند که کنه حقیقت آن‌ها بر ما پوشیده است؛ اما ازآنجاکه امامت حضرات معصومان (علیهم السلام) را با ادله قطعی پذیرفته‌ایم، ایمان داریم که همه این رازها دارای حکمت‌هایی‌اند که ما از آن آگاهی نداریم؛ لیکن به حقانیت همه آنچه نزد آن انوار مطهر است، عمیقاً ایمان داریم.

اظهار ایمان اجمالی به همه حقایق آشکار و پنهان در نزد اهل بیت (علیهم‌السلام) سبب کمال ایمان و نشانه تسلیم مطلق در برابر خاندان عصمت است، زیرا وظیفه ما ایمان به سرّ اهل بیت (علیهم‌السلام) است؛ نه فهم اسرار آنان. با اینکه باید مؤمن به سرّ اهل بیت (علیهم‌السلام) باشیم، هیچ گاه نباید توقّع داشته باشیم که از سرّشان آگاه گردیم و اگر هر آنچه نزد آنان است بر ما روشن شود، سرّ مخصوص اهل بیت (علیهم‌السلام) نخواهد بود. افزون بر این، سرّ بودن بسیاری این امور، از آن روست که عقل و فهم متفکران عادی از ادراک کنه حقیقت آن ها عاجزند، چرا که امامان اهل بیت (علیهم‌السلام) افزون بر بُعد عقلانیت و شأن هدایتگری شان نسبت به عالم انسان، بُعد ارتباطی دیگری هم با عالم ربوبی دارند و از آن بُعد، افاضاتی خاصّ به آن مقرّبان درگاه ایزد منّان می‌شود که از قلمرو فهم صاحب نظران عادی بیرون است و اینان هم بر اثر همین ایمان اجمالی، خود را به آن مقرّبان الاهی پیوند می‌دهند و راه تقرّب به خدا را می‌پیمایند و در پرتو رهبری آنان به درجاتی از کمالات معنوی دست می‌یابند.

براین اساس، لازمِ ایمان کامل و خواسته آن بزرگواران از پیروان خود، ایمان و اعتقاد فراگیر به همه امور آشکار و پنهانی نزد آنان است. عرضه این ایمان داجمالی و باور قلبی به ساحت مقدس امامان اهل بیت (علیهم‌السلام) سبب کمال ایمان پیروان و اتصال به منبع بی پایان آن انوار مقدّس است،

چنان که امام صادق (علیه‌السلام) چنین آموخت:
«مَن سَرَّهُ أن یستَـکمِلَ الإیمَانَ کُلَّهُ فَلیقُلِ القَولُ مِنِّی فِی جَمِیعِ الأشیاءِ قَولُ آلِ مُحَمَّدٍ فِیمَا أسَرُّوا وَ مَا أعلَنُوا وَ فِیمَا بَلَغَنِی عَنهُم وَ فِیمَا لَم یَبلُغنِی» ؛
«هرکه دوست دارد ایمانش به مراتب کمال برسد، پس بگوید که رأی و نظر من در همه امور پنهان و آشکار، آن چیزی است که نزد آل محمد (علیهم‌السلام) است؛ آشکار باشد یا پنهان؛ به ما رسیده باشد یا نرسیده باشد.»

بر پایه این فرموده صادق آل محمد (علیه‌السلام) کسی که این جمله «مُؤْمِنٌ بِسِرِّکُمْ» را صادقانه و از روی خلوص و باور قلبی ابراز کند و با تمام وجود به حقانیت مطلق امامان اهل بیت (علیهم‌السلام) ایمان داشته باشد، بی شک، در پرتو توسّل و پیوند با حقایق آن ذوات قدسی به مرتبه کمال ایمان باریافته است.

براین اساس، امامان اهل بیت (علیهم‌السلام) که مظهر جامع اسما و صفات الاهی اند، گنجینه اسرار بیشماری اند که عقول و اندیشه‌های قاصر، چاره ای ندارند، جز اقرار به ناتوانی از ورود به حریم اسرار آنان و اعتراف به حقانیت همه آنچه از آن ذوات منوّر بر دیگران پوشیده است.

امامان معصوم (علیهم‌السلام) هم در قوس نزول هر کمال ممکن را بی نقص از منبع فیاض الاهی دریافت کرده‌اند؛ هم در قوس صعود هر آنچه ممکن باشد دارند و هر آنچه دارند، مصون از نقص و عیب است. ایشان از آغاز تجلّی حق تا برپایی قیامت و ظهور تفصیلی صفات حضرت حق، بر تمامی آفریدگان هیمنه و اشراف دارند. آنان به راه‌های آسمان بیشتر از زمین آشنایند و با عرشیان اُنس دارند و همه پرده‌های میان ناسوت تا ملکوت را کنار زده و تمام مسیرها را پیموده و به مقام اعلای قرب باریافته و پا روی ماسوی الله نهاده‌اند و به جدّ، چیزی جز او نمی‌بینند و نمی‌جویند.

امیر مؤمنان (علیه‌السلام) فرمود:
«أَیهَا النَّاسُ! سَلُونِی قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِی فَلَأَنَا بِطُرُقِ السَّمَاءِ أَعْلَمُ مِنِّی بِطُرُقِ الْأَرْض» ؛
«ای مردم! تا مرا از دست نداده اید، از من بپرسید (از علوم من بهره گیرید) چرا که من به راه‌های آسمان آشناتر از راه‌های زمین‌ام.»

طارق بن شهاب از امیر مؤمنان (علیه‌السلام) نقل کرده که حضرت خطاب به او فرمود:
«وَ الْإمَامُ ـ یا طَارِقُ ـ بَشَرٌ مَلَکِیٌّ وَ جَسَدٌ سَمَاوِیٌّ وَ أمْرٌ إلَهِیٌّ وَ رُوحٌ قُدْسِیٌّ وَ مَقَامٌ عَلِیٌّ وَ نُورٌ جَلِیٌّ وَ سِرٌّ خَفِیٌّ فَهُوَ مَلَکُ الذَّاتِ إلَهِیُّ الصِّفَاتِ زَائِدُ الْحَسَنَاتِ عَالِمٌ بِالْمُغَیبَات... السَّنَامُ الْأعْظَمُ وَ الطَّرِیقُ الْأقْوَمُ مَنْ عَـرَفَهُمْ وَ أخَذَ عَنْهُمْ فَهُوَ مِنْهُمْ وَ إلَیهِ الْإشَارَةُ بِقَوْلِهِ ﴿فَمَن تَبِعَنی فَاِنَّهُ مِنّی﴾ خَلَقَهُمُ اللهُ مِنْ نُورِ عَظَمَتِهِ وَ وَلَّاهُمْ أمْرَ مَمْلَکَتِهِ فَهُمْ سِرُّ اللهِ الْمَخْزُونُ وَ أوْلِیاؤُهُ الْمُقَرَّبُون» ؛
«ای طارق! امام، انسان ملکوتی، پیکر آسمانی و امری الاهی و روحی قدسی و مقامی والا و... و راهی استوار است. هر کس آنان را بشناسد و از ایشان بگیرد و اقتباس کند، از آن هاست و به این مطلب اشاره دارد کلام خداوند که «پس هر کس از من پیروی کند از من است». خدا آنان را از نور عظمتش آفرید و اختیار جهان را به آن ها داد و آنان خزینه های اسرار الاهی و اولیاء مقرّب اویند.»

براین اساس، مقام مظهریت جامع امامان اهل بیت (علیهم‌السلام) که در بسیاری از روایات به آن اشاره شده است، بیانگر آن است که ذوات منوّر ایشان گنجینه جامع اسرار الاهی اند و آن را هر یک به دیگری سپرده است.

کمیل بن زیاد نخعی، که از اصحاب سرّ امام امیر مؤمنان (علیه‌السلام) شمرده می‌شود و آن حضرت (علیه‌السلام) گاه برخی مطالب را که دیگران اهلیت شنیدن آن را نداشتند، با او در میان می‌گذاشت،
از آن امام همام (علیه‌السلام) پرسید حقیقت چیست: «مَا الْحَقیقَة»
و آن حضرت فرمود تو را با حقیقت چه کار: «مَا لَکَ وَ الحَقیقَة»
و کمیل عرض کرد آیا من صاحب سرّ شما نیستم: «اَوَلَسْتُ صاحِبَ سِرِّکَ»
و امام فرمود آری! هستی لیکن ترشّحی از کف سرریز دیگ سینه‌ام به تو می‌رسد: «بَلَی وَ لکِن یرشَحُ عَلَیکَ ما یطفَحُ مِنِّی.»

یعنی گرچه تو در زمره اصحاب سرّ من هستی، این توقع فراتر از ظرفیت و توان مانند توست؛ تو قادر به تحمّل علوم و معارف مکنون در وجود من نیستی و اگر گاهی چیزی به تو می‌گویم، برای آن است که دیگ سینه‌ام به جوش می‌آید و اندﮎ کفی از دریای موّاج علم من سرریز می‌کند و به تو می‌رسد و بیش از این، بهره‌ای نداری.

در سخنی دیگر، امیر مؤمنان (علیه‌السلام)، درحالی که به سینه شریفش اشاره می‌کند، به کمیل فرمود:
«ها إنَّ هَاهُنَا لَعِلماً جَمّاً (وَ أشَارَ بِیدِهِ إلَی صَدْرِهِ) لَو أصَبتُ لَهُ حَمَلَة.» ؛
«این سینه من دریای موّاج علم است! ای کاش کسی را می‌یافتم که توان تحمّل آن را می‌داشت!»

این علوم و اسرار، همان چیزی است که انبیای مرسل و فرشتگان خاص نیز برای تحمّل آن توان ندارند.

امام صادق (علیه‌السلام) به ابوبصیر فرمود:
«یا أبَا مُحَمَّدٍ! إنَّ عِندَنَا وَ اللهِ سِرّاً مِن سِرِّ اللهِ وَ عِلماً مِن عِلمِ اللهِ وَ اللهِ! مَا یحتَمِلُهُ مَلَکٌ مُقَرَّبٌ وَ لا نَبِیٌ مُرسَلٌ وَ لا مُؤمِنٌ امتَحَنَ اللهُ قَلبَهُ لِلإیمَانِ وَ اللهِ مَا کَلَّفَ اللهُ ذَلِکَ أحَداً غَیرَنَا وَ لا استَعبَدَ بِذَلِکَ أحَداً غَیرَنَا.» ؛
«به خدا سوگند! نزد ما سرّی از اسرار خدا و علمی از علوم الاهی است که قسم به خدا، نه تنها شما تحمّل آن را تاب ندارید، هیچ ملک مقرّب و هیچ پیامبر مُرْسَل و هیچ مؤمنی که خدا ایمان قلبی او را آزموده باشد، تحمّل آن را طاقت ندارند. به خدا قسم! جز ما خاندان هیچ کس را خدای سبحان به آن مکلّف نکرده و جز ما از هیچ کس چنین عبودیتی را نخواسته است.»

اگر حرف «مِن» در جمله «سِرّاً مِن سِرِّ اللهِ» برای تبعیض باشد، به معنای آن است که برخی از اسرار الاهی نزد اهل بیت (علیهم‌السلام) اند و اسراری نیز مستأثر هستند که به آنان نیز گفته نشده است. آنچه هم به آنان افاضه شده، از دیگران محجوب است، چرا که اگر فاش کردنی بود، دیگر راز نبود و آن بزرگواران نیز رازداران خدا نمی‌شدند.

امام صادق (علیه‌السلام) به خیثمه جعفی فرمود:
«یا خَیثَمَةُ! نَحنُ شَجَرَةُ النُّبُوَّةِ... وَ مَوضِعُ سِرِّ اللهِ.» ؛
«ای خیثمه! ما درخت نبوّت... و مخزن راز خدا هستیم.»؛

همچنین آن حضرت فرمود:
«إنَّ أمرَنَا هُوَ الحَقُ وَ حَقُّ الحَقِّ وَ هُوَ الظَّاهِرُ وَ بَاطِنُ البَاطِنِ وَ هُوَ السِّرُّ وَ سِرُّ السِّرِّ وَ سِرُّ المُستَسِرِّ وَ سِرٌّ مُقَنَّعٌ بِالسِّرِّ.» ؛
«به راستی که امر ما حق، و حقّ حق است و او آشکار و باطن باطن و او سرّ و سرّ سرّ است و سرّ پوشیده شده و سرّ در پرده سرّ است.»

تأمل و دقت در کلمات و مضامین عرشی این گونه روایات، نشانه مقام مظهریت و عظمت و رفعت منزلت خاندان عصمت (علیهم‌السلام) در بارگاه الاهی است و چون همه آنان دارای این حقیقت و مقام ولایت ظاهری و باطنی‌اند، آشکار یا پنهان بودن و تقدم و تأخّر ایشان تفاوتی نخواهند داشت. آنان در هر حالی صاحب مقامات و درجاتی هستند که فرشتگان مقرب و بسیاری از انبیای الاهی (علیهم‌السلام) نیز از اسرار ویژه‌ای که خدای سبحان به آنان سپرده، بی بهره اند و از ادراک کنه آن اسرار و حقایق محجوب‌اند.

با این اوصاف، نه تنها کسی در تحمل اقیانوس علوم و اسرار خاندان نبوت تاب ندارد، سرریز و ترشّحات آن نیز اصحاب خاص اهل بیت (علیهم‌السلام) را به ستوه می‌آورد.

جابر بن یزید جعفی می‌گوید:
«حَدَّثَنِی أبُوجَعْفَرٍ ـ علیه‌السلام ـ سَبْعِینَ ألْفَ حَدِیثاً لَمْ أُحَدِّثْ بِهَا أحَداً قَطُّ وَ لَا أُحَدِّثُ بِهَا أحَداً أبَداً! قَالَ جَابِرٌ: فَقُلْتُ لِأبِی جَعْفَرٍ ـ علیه‌السلام ـ: جُعِلْتُ فِدَاکَ! إنَّکَ حَمَّلْتَنِی وِقْراً عَظِیماً بِمَا حَدَّثْتَنِی بِهِ مِنْ سِرِّکُمُ الَّذِی لَا أُحَدِّثُ بِهِ أحَداً وَ رُبَّمَا جَاشَ فِی صَدْرِی حَتَّی یأْخُذَنِی مِنْهُ شِبْهُ الْجُنُونِ! قَالَ: یا جَابِرُ! فَإذَا کَانَ ذَلِکَ فَاخْرُجْ إلَی الْجَبَّانِ فَاحْفِرْ حَفِیرَةً وَ دَلِّ رَأْسَکَ فِیهَا ثُمَّ قُلْ حَدَّثَنِی مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ بِکَذَا وَ کَذَا.» ؛
«امام باقر (علیه‌السلام) هفتاد هزار حدیث به من آموخت که هرگز آن را با کسی نگفتم. روزی به امام باقر (علیه‌السلام) عرض کردم: فدایت گردم! شما با اسراری که به من آموخته اید که به کسی درباره آن ها سخن نگویم، بار سنگینی را بر دوش من گذاشته‌اید! گاهی اوقات سینه‌ام به جوش می‌آید، به گونه‌ای که مانند انسان‌های دیوانه می‌شوم! امام (علیه‌السلام) فرمود: ای جابر! هرگاه چنین شدی، به بیابان برو و گودالی حفر کن و سر در آن فرو بَر و بگو: محمد بن علی به من چنین و چنان گفت!»

براین اساس، جابر به سکوت درباره آموخته های اسرارآمیزی مکلّف بوده که امام باقر (علیه‌السلام) به او سپرده بوده، پس بسیاری از اسرار اهل بیت (علیهم‌السلام) به دست ما نرسیده است.

این روایات روشن می‌سازند که برای کشف حقایق بیشماری که پنهان اند، راهی نداریم جز آنکه اندیشه و اعتقاد خود را به منبع بیکران علوم اهل بیت (علیهم‌السلام) پیوند دهیم؛ همان گونه که در فقره «مُؤْمِنٌ بِسِرِّکُمْ» اعتقاد قلبی خود را به حقانیت همه اسرار نهفته در ذوات قدسی امامان اهل بیت (علیهم‌السلام) ابراز می داریم.

این اعتقاد و پیوند، برخاسته از نیاز فراگیر ما به تعلیمات آن انوار مقدّس برای ادراک معارف کلامی و فقهی دین است، زیرا ما با تکیه بر فهم و قیاس عقلانی خود هرگز نمی توانیم حکمت ها و رموز آموزه های دین را دریابیم.


مراد از ایمان به علانیه: «وَ عَلانِیَتِکُمْ»
اعتقاد به لوازمِ ظاهری ولایت و امامت و خلافت امامان معصوم (علیهم‌السلام) است؛ یعنی من به وجوب پیروی از گفتار و سیره آشکار شما ایمان دارم.

«ایمان به علانیت اهل بیت (علیهم‌السلام)» به ابعاد الگویی و جنبه های ظاهری و آشکار زندگی ایشان در شئون مختلف حیات ربط دارد. آنان نماد حق‌اند، پس سیره علمی و عملی شان سرمشق زندگی دیگران است.

ایمان به علانیت و مقامات ظاهری اهل بیت (علیهم‌السلام) از ایمان به باطن و ولایت مطلق آن پیشوایان خطاناپذیری برخاسته است که هم خود ملازم حق بلکه معیار حق اند؛

پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) درباره ملازمت و محوریت امیر مؤمنان (علیه‌السلام) نسبت به حق فرمود:
«عَلِیٌّ مَعَ الحقّ وَ الحقّ مَعَ عَلِیٍّ یدُورُ مَعَهُ حَیثُمَا دَارَ.»

هم پیروی از سیره الگویی آنان سبب هدایت و استقرار رهپویانشان در صراط حق است

رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) فرمود:
«عَلِیٌّ مَعَ الحقّ؛ مَن اتَّبَعَهُ اِتَّبَعَ الحقّ وَ مَن تَرَکَهُ تَرَکَ الحقّ.»

و چون ولایت ظاهری (تشریعی) امامان اهل بیت (علیهم‌السلام) برخاسته از ولایت باطنی (تکوینی) آنان است، در فقره «مُؤْمِنٌ بِسِرِّکُمْ وَ عَلانِیَتِکُمْ» ایمان به «سرّ» بر ایمان به علانیت مقدّم شده است.

براین اساس، مهم ترین بایستگی ایمان به پیشوایان معصوم (علیهم‌السلام)، افزون بر اعتقاد به مقامات باطنی شان (سرّ)، تبعیت از گفتار و سیره آن بزرگواران و ملازمت پیوسته با آنان است؛

همان چیزی که رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) همگان را به آن سفارش فرمود:
«مَعَاشِرَ النَّاسِ! أُوصِیکُم فِی عِترَتِی وَ أهلِ بَیتِی خَیراً فَإنَّهُم مَعَ الحقّ وَ الحقّ مَعَهُم وَ هُمُ الأئِمَّةُ الرَّاشِدُونَ بَعدِی وَ الأُمَنَاءُ المَعصُومُونَ.» ؛
«مردم! شما را درباره عترت و اهل بیتم سفارش می‌کنم؛ آنان با حق و حق با آن هاست؛ ایشان پیشوایان رشدیافته و خطاناپذیرند.»

این سفارش همگانی، بیانگر فراگیری الگو بودن قرآن و عترت در همه عرصه‌های زندگی و در تمامی زمان‌هاست، همان گونه که در حدیث معروف «ثَقَلین» «إِنِّی تَارِکٌ فِیکُمُ الثَّقَلَینِ أَمَا إِنْ تَمَسَّکْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا: کِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِی أَهْلَ بَیتِی فَإِنَّهُمَا لَنْ یفْتَرِقَا حَتَّی یرِدَا عَلَیَّ الْحَوْض.» (ر. ک: )؛ «من دو چیز گرانبها را میان شما باقی می‌گذارم که اگر به آن دو تمسک جویید، گمراه نشوید: کتاب خدا و عترت و اهل بیتم. آن دو از یکدیگر جدا نخواهند شد، تا در حوض بر من وارد شوند.» نیز پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) عترت طاهرین خود را همسنگ قرآن و عدیل کتاب بی بدیل الاهی معرفی کرد و مردم را به پیروی از آن دو گوهر گرانبها فراخواند. این وصیت فراگیر، برای آن است که هدایت و نجات بشر تا بامداد قیامت، در گرو شناخت و پیروی از این دو الگوی یگانه و ماندگار است، ازاین رو هیچ اندیشه و مکتبی جز در پرتو عرضه بر قرآن و عترت، ارزش و اعتباری نخواهد داشت.


درباره شاهد اهل بیت (علیهم‌السلام): «وَ شاهِدِکُمْ»
وجوه متعددی هست (درباره معنا و چگونگی شاهد بودن امامان معصوم (علیهم‌السلام) در مقالات پیشین ذیل فقرات «شُهَداءَ عَلی خَلْقِهِ» و «شُهَداءُ دارِ الْفَناءِ» مطالبی بیان گردید.)،

احتمال دارد «شاهد» اشاره به امام هر زمان و «غائب» اشاره به دیگر امامان باشد؛ یا مراد از «شاهد» مرتبه بشری و جسمانی ائمّه (علیهم‌السلام) و مقصود از «غایب» بُعد روحانی ایشان باشد؛ یا «شاهد» درباره ولایت اعتباری و حکومت ظاهری امامان (علیهم‌السلام) باشد و «غائب» در مورد منزلت الاهی و ولایت مطلق آنان؛ ولی به نظر می رسد که «شاهد» خود اهل بیت و امامانی اند که آشکارا و شناخته شده در میان مردم حضور داشته اند؛ یعنی یازده امام از امیر مؤمنان تا امام عسکری (علیهم‌السلام) ؛ پس معنای این فقره چنین است: من به امامانی از شما اهل بیت که آشکارا در جامعه حضور داشته اند، ایمان دارم. براین اساس، به قرینه مقابله «شاهد» با «غائب» مراد از «غائب» آخرین امام معصوم یعنی امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) خواهد بود که از دیده ها پنهان است.

این معنا، ضمن آنکه متبادر به ذهن است و تناسب بیشتری با سیاق این فقره دارد، در روایات دیگر نیز شواهدی دارد؛ مانند


سخن امام کاظم (علیه‌السلام) ذیل آیه شریف

(وَ أَسْبَغَ عَلَيْكُمْ نِعَمَهُ ظَاهِرَةً وَ بَاطِنَةً)

که فرمود نعمت ظاهر، امام آشکار است و نعمت باطن، امام غائب و پنهان:
«النِّعمَةُ الظَّاهِرَةُ الإمَامُ الظَّاهِرُ وَ البَاطِنَةُ الإمَامُ الغَائِب.» ؛

نمونه دیگر، روایاتی درباره ضرورت حضور حجت الاهی در زمین، به صورت آشکارا یا پنهان است؛

نظیر این کلام امیر مؤمنان (علیه‌السلام):
«لَا تَخلُو الأرضُ مِن قَائِمٍ بِحُجَّةٍ، ظَاهِراً مَشهُوراً أو مُستَتِراً مَغمُوراً.» ؛
«زمین از برپا دارنده و حجّت خدا خالی نمی ماند؛ یا آشکار و شناخته است؛ یا پوشیده و در پس پرده.»


با توجه به آنچه در تبیین شاهد اهل بیت گذشت،

غایب اهل بیت (علیهم‌السلام): «وَ غائِبِکُمْ»
آخرین حجت الاهی یعنی امام دوازدهم، حضرت مهدی موعود (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است، چنان که در روایات نیز از آن حضرت به وصف «غائب» (ر. ک: ) یعنی پنهان و پس پرده یاد شده است.

ازآنجاکه تنها در این فقره از زیارت شریف جامع، ایمان به امام غایب (عجل الله تعالی فرجه الشریف) مورد عنایت است، اکنون بایسته است مطالبی درباره غیبت و آثار وجودی امام غایب (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بازگو شوند، تا زمینه‌ای برای ادراک وابستگی بیشتر و ایمان افزون تر به امام غایب حضرت مهدی ـ ارواحنا فداه ـ باشد. (درباره شناخت دوران زندگی حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و مسائلی چون انتظار، وظایف منتظران، ظهور و آثار و برکات آن، ر. ک:
[۵۱] جوادی آملی، عبدالله، امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) موجود موعود.
)

۵.۱ - حضور دو گانه امام (آشکار ـ پنهان)

اعتقاد شیعه به وجود امام معصوم (علیه‌السلام) در هر زمان، باوری اصیل و استوار بر براهین عقلی و نقلی است. ( ر. ک:
[۵۳] تلخیص الشافی، ج ۱، ص۷۰.
)

از مسلّمات اعتقادی شیعه، ضرورت وجود امام معصوم از اهل بیت پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) در هر زمان تا قیامت است؛ اما چگونگی حضور امام (علیه‌السلام) در جامعه، متناسب با شرایط و مسئولیت های ویژه آن حضرت دو گونه است: آشکار و پنهان؛ اگر شرایط به گونه ای باشد که جامعه برای تحمل حضور علنی امام (علیه‌السلام) ظرفیت نداشته باشد، آن حضرت ناگزیر حضورش غائبانه است؛ مانند حضرت مهدی موعود (عجل الله تعالی فرجه الشریف) که مصداق «حاضر غائب» است. وضعیت زندگی آخرین امام با امامان پیشین (علیهم‌السلام)، تفاوت دارد، چون شرایط لازم برای انجام گرفتن مسئولیت های ویژه ای از سوی آن حضرت فراهم نبوده و ایشان بر خلاف اجداد طاهرینشان تا فرا رسیدن روز موعود، ناگزیر از زندگی غائبانه است و این حضور پنهان، با فلسفه امامت او منافاتی نخواهد داشت.

روایات اهل بیت (علیهم‌السلام) نیز به این دو گوناگونی حضور امام در جامعه اشاره دارند؛ برای نمونه

رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) پس از معرفی امیر مؤمنان و دیگر امامان معصوم (علیهم‌السلام) به عنوان جانشینان پس از خود، در حق آنان و پیروانشان چنین دعا فرمود:
«اللهمَّ وَالِ مَن وَالَی خُلَفَائِی وَ أئِمَّةَ أُمَّتِی بَعدِی... وَ لَا تُخلِ الأرضَ مِن قَائِمٍ مِنهُم بِحُجَّتِکَ ظَاهِراً أو خَافِیاً مَغمُوراً لِئَلَّا یبطُلَ دِینُکَ وَ حُجَّتُکَ وَ بُرهَانُکَ وَ بَیّنَاتُک.» ؛
«خدایا! جانشینان من و پیشوایان امت من پس از من را دوست بدار... و زمین را از قائم ایشان که حجّت توست، خالی مگذار؛ آشکار باشد یا خائف و پنهان، تا دین و حجّت و برهان و بینات تو از بین نروند.»

نمونه دیگر،

سخن امیر مؤمنان (علیه‌السلام) به جناب کمیل بن زیاد نخعی است:
«لَا تَخلُو الأرضُ مِن قَائِمٍ بِحُجَّةٍ، ظَاهِراً مَشهُوراً، أو مُستَتِراً مَغمُوراً، لِئَلَّا تَبطُلَ حُجَجُ الله وَ بَینَاتُه.» ؛
«زمین از برپای دارنده حجّت خدا خالی نمی ماند؛ یا آشکار و علنی است؛ یا پوشیده و پنهان تا حجّت‌های خدا و ادله او نابود نشوند.»

امام زین العابدین (علیه‌السلام) نیز فرمود:
«لَم تَخلُ الأرضُ مُنذُ خَلَقَ الله آدَمَ مِن حُجَّةٍ لِله فِیهَا ظَاهِرٍ مَشهُورٍ أو غَائِبٍ مَستُورٍ وَ لَا تَخلُو إلَی أن تَقُومَ السَّاعَةُ مِن حُجَّةِ الله وَ لَو لَا ذَلِکَ لَم یُعبَدِ الله.» ؛
«زمین از زمانی که خدا آدم را آفرید تا کنون، از حجّت الاهی تهی نبوده؛ چه به صورت آشکار و شناخته شده؛ یا نهانی و پوشیده (از انظار عموم) و هیچ گاه (زمین و زمان) تا روز قیامت از حجّت خدا خالی نخواهد ماند و اگر چنین نباشد، هرگز (در نبود حجت) خداوند پرستش نخواهد شد.»

در این گونه روایات، تعبیرهایی چون «ظَاهِراً أو خَافِیاً مَغمُوراً»، «ظَاهِراً مَشهُوراً أو مُستَتِراً مَغمُوراً» و «ظَاهِرٍ مَشهُورٍ أو غَائِبٍ مَستُورٍ» همگی بیانگر دوگانگی حضور امام (علیه‌السلام) میان مردم است.

۵.۲ - چگونگی غیبت امام غایب

از موضوعات مهم در مورد غیبت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) چگونگی پنهان زیستی آن حضرت در دوران غیبت کبراست.

پرسش:
آیا غیبت و ناپیدا بودن امام (علیه‌السلام) از دیده ها به معنای ندیدن جسم شریف ایشان است یا چیزی دیگر؟

پاسخ:
دو تلقی متفاوت هست:
یک. غیبت شخص، یعنی پنهان بودن شخص حقیقی و دیده نشدن جسم امام (علیه‌السلام) است.
دو. غیبت عنوان، یعنی مخفی بودن شخصیت حقوقی و ناشناس بودن آن حضرت میان مردم به عنوان امام و عدم توجّه آنان به هویت امام (علیه‌السلام).
تلقی نخست بر شیوه غیر عادی غیبت و استفاده از نیروی اعجاز و به کارگیری ولایت تکوینی تأکید دارد؛ اما تلقی دوم بر پایه روش طبیعی استوار است.

خاستگاه این دو رویکرد، دودستگی ظاهر روایاتی است که درباره چگونگی غیبت و کیفیت پنهان زیستی حضرت حجّت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در زمان غیبت در دست‌اند که هرکدام می تواند مستندی برای توجیه چگونگی زندگی غایبانه امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) تلقّی گردد. این دوگانگی روایات سبب شده که دو فرضیه در این باره پدید آید:

فرضیه یکم:

رؤیت ناپذیری آن حضرت در زمان غیبت است که بر غیبت شخص حقیقی و نامرئی بودن جسم حضرت تأکید دارد. نامرئی بودن جسم شریف حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بر اثر تصرّفات ولایی و تکوینی امام (علیه‌السلام) به اذن الاهی است، تا خطری متوجـه وجود ایشان نشـود. این تصرّفات تکوینـی ـ که نمی‌توان حقیقت آن را ادراک کرد ـ می‌تواند از راه تصرّف در سیستم بینایی مردم پیرامون آن حضرت باشد؛ یا از راه تصرّف در مکان حضور حضرت باشد؛ یعنی آن مکان در چشم افراد، خالی از حضور امام (علیه‌السلام) دیده شود. مستند این فرضیه، روایاتی است که در آن ها تعبیری مانند «لَا یری جِسمُهُ» و «لَا یرَونَه» به کار رفته که ظاهراً بر عدم امکان رؤیت امام (علیه‌السلام) از سوی مردم دلالت دارد، چنان که خواهد آمد.

این فرضیه، گرچه از نظر ثبوتی محذورات عقلی ندارد، از نظر اثباتی، نمی توان آن را به صورت موجبه کلیه، محمل صحیحی برای توجیه موضوع غیبت دانست، زیرا برپایه شواهد قرآنی و روایی، سنّت الاهی ایجاب می‌کند که زندگی امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در زمان غیبت، همانند زندگی دیگر پیامبران و امامان معصوم (علیهم‌السلام)، روال عادی و طبیعی داشته باشد و این، اصل عام عقلایی، مبنای زندگی جامعه انسانی است و زندگی پیامبران و اولیای الاهی نیز از این قاعده جداپذیر نیست. خفای شخص، مستلزم خروج از حالت عادی و داشتن زندگی غیر طبیعی است، چون تنها با استفاده از قدرت اعجاز شدنی است، درحالی که جز در مواردی خاص برای استفاده از نیروی اعجاز دلیلی وجود ندارد، چون سنّت الاهی در عالم طبیعت، روند امور به صورت عادی است، درنتیجه به کار گرفتن اعجاز فقط در مواردی است که حکمت‌ها و مصالح مهمّی در کار باشد که با رویه عادی به چنگ نیایند و از طریق غیر عادی و با شیوه اعجاز تحقّق یابند و ازآنجاکه در دوران غیبت به استناد ظاهر روایات ـ چنان که خواهند آمد ـ حضرت در جامعه حضور دارد و همانند دیگر انسان ها به صورت طبیعی اما ناشناس در اماکن و شهرها تردد می‌کند، دلیلی برای استفاده از شیوه اعجاز به صورت مستمر برای پنهان زیستی حضرت وجود ندارد.

فرضیه دوم:

ناشناس بودن حضرت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است که بر غیبت شخصیت حقوقی آن حضرت استوار است.
در این فرض، حفظ وجود امام (علیه‌السلام) و دفع خطر، با مخفی بودن عنوان و نامعلوم بودن شناسه و هویت فردی حضرت، حاصل می شود و نیازی به بکارگیری نیروی اعجاز و کرامت نخواهد بود.

این فرضیه، که غیبت حضرت را امری طبیعی و عادی می‌داند، بر تحلیلی معقول استوار است: خدای حکیم، غیبت آخرین حجّت را به گونه‌ای تدبیر و تنظیم کرده که ایشان بی‌نیاز به نیروی اعجاز، با زندگی طبیعی ولی از راه خفای عنوان و ناشناس بودن، از خطر دشمنان مصون بمانند. در این تدبیر الاهی، شیوه زندگی غایبانه ٔ امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) عادی خواهد بود و این روال، هیچ گاه با مشکل و پیچیدگی روبه رو نخواهد شد، تا امام ناگزیر از به کارگیری اعجاز گردد، زیرا تدبیر حکیمانه الاهی برای حفظ آن وجود مقدّس، به گونه‌ای است که خداوند گمنامی و ناشناس بودن آن حضرت را وسیله حراست وی نهاده، تا هم وجود ایشان از گزند دشمنان مصون بماند؛ هم به دور از تنگناهای سیاسی ـ اجتماعی، به زندگی شخصی خود ادامه دهد و به بهره‌گیری نیروی قهری و غیبی، نیازی نباشد.

بر اساس این تحلیل، تفاوت زندگی حضرت حجّت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) با انبیای الاهی و دیگر اولیای معصوم (علیهم‌السلام) تنها در اهداف، شرایط و اقتضائات حاکم بر زندگی ایشان است؛ بدین معنا که زندگی خاتم اولیا (علیه‌السلام) اهداف و رسالت ویژه ای دارد که تحقّق آن‌ها نیازمند فراهم شدن شرایط و اقتضائات خاصّی است که بی گذر زمانی دراز شدنی نیست؛ این امر وی را ناچار به پنهان زیستی و عُزلتی طولانی کرده است، که هرگز به معنای نفی حضور یا عدم نظارت و اشراف ایشان بر جریان امور نیست، بلکه این دوری گزینی از سر ناچاری و بر اساس مصالح بزرگی است که در غربت وی نهفته است؛ همان مصالح و اهداف سترگی که تفسیر کننده فلسفه وجودی آخرین ذخیره خلقت‌اند و به هر شکل ممکن می‌باید آن یگانه دوران زنده بماند، هرچند به استتار ممتد و تحمّل مظلومیت و غربت، پس حضور غائبانه برای حضرت ولی عصر، امری اجتناب ناپذیر است و ایشان چاره‌ای جز ناشناس زندگی کردن نخواهند داشت و تعبیر «لَابُدَّ مِنها» در روایات نیز به این معنا اشاره دارد.

روایاتی که در آن‌ها به ناگزیر بودن غیبت برای حضرت تصریح شده است؛ مانند
«عَنْ عَلِیِّ بْنِ جعْفَرٍ عَنْ أَخِیهِ مُوسَی بْنِ جعْفَر (علیه‌السلام) قَالَ: یا بُنَیَّ! إِنَّهُ لَا بُدَّ لِصَاحِبِ هَذَا الْأَمْرِ مِنْ غَیبَةٍ حَتَّی یرْجِعَ عَنْ هَذَا الْأَمْرِ مَنْ کَانَ یقُولُ بِه.»
و «عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِالله (علیه‌السلام) قَالَ: لَا بُدَّ لِصَاحِبِ هَذَا الْأَمْرِ مِنْ غَیبَةٍ وَ لَا بُدَّ لَهُ فِی غَیبَتِهِ مِنْ عُزْلَة.»
و «عَنْ زُرَارَةَ بْنِ أَعْینَ قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِالله (علیه‌السلام): لَا بُدَّ لِلْغُلَامِ مِنْ غَیبَةٍ، قُلْتُ: وَ لِمَ؟ قَالَ: یخَافُ، وَ أَوْمَأَ بِیدِهِ إِلَی بَطْنِه.»
و «سَمِعْتُ الصَّادِقَ جعْفَرَ بْنَ مُحَمَّد (علیه‌السلام) یقُولُ: إِنَّ لِصَاحِبِ هَذَا الْأَمْرِ غَیبَةً لَا بُدَّ مِنْهَا.»
و «عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ أَبِی الْحَسَنِ عَلِیِّ بْنِ مُوسَی الرِّضَا (علیه‌السلام) قَالَ: قَالَ لِی: لَا بُدَّ مِنْ فِتْنَةٍ صَمَّاءَ صَیلَمٍ یسْقُطُ فِیهَا کُلُّ بِطَانَةٍ وَ وَلِیجَةٍ وَ ذَلِکَ عِنْدَ فِقْدَانِ الشِّیعَةِ الثَّالِثَ مِنْ وُلْدِی.»

۵.۲.۱ - روایات چگونگی زندگی امام غائب

روایات چگونگی زندگی حضرت ولی عصر در دوران غیبت، دو گونه‌اند:

۵.۲.۱.۱ - دیده نشدن امام

۱. روایات بیانگر دیده نشدن آن حضرت در زمان غیبت؛

نمونه‌ها:

أ. روایت زراره از امام صادق (علیه‌السلام):
«سَمِعْتُ أبَاعَبْدِاللهِ (علیه‌السلام) یقُولُ: یفقِدُ النَّاسُ إمَامَهُم یشهَدُ المَوسِمَ فَیرَاهُمُ وَ لَا یرَونَه.» ؛
«از امام صادق (علیه‌السلام) شنیدم که فرمود: مردم امامشان را نمی‌یابند و آن حضرت در موسم حج حاضر می‌شود، پس مردم را می بیند؛ اما مردم او را نمی‌بینند.»

ب. حدیث زراره از امام صادق (علیه‌السلام):
«لِلقَائِمِ غَیبَتَانِ یشهَدُ فِی إحدَاهُمَا المَوَاسِمَ یرَی النَّاسَ وَ لَا یرَونَهُ.» ؛
«حضرت قائم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) دو غیبت دارد (غیبت صغرا و غیبت کبرا) ؛ در یکی از آن دو غیبت (غیبت کبرا) به مواقف حج حاضر می‌شود، به گونه‌ای که مردم را ببیند؛ اما مردم او را نبینند.»

ج. روایت اباصلت هروی از امام رضا (علیه‌السلام):
«وَ سُئِلَ عَنِ الْقَائِمِ فَقَالَ: لَایری جِسمُهُ وَ لَایسَمَّی اسمُه.» ؛
«از حضرت رضا (علیه‌السلام) درباره قائم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) سؤال شد و آن جناب فرمود: نه جسم وی دیده می‌شود؛ نه نام او بُرده می‌شود.»

د. حدیث امام هادی (علیه‌السلام):
«الخَلَفُ مِن بَعدِی الحَسَنُ ابنی فَکَیفَ لَکُم بِالخَلَفِ مِن بَعدِ الخَلَفِ، فَقُلْتُ: وَ لِمَ جَعَلَنِی اللهُ فِدَاکَ! فَقَالَ: إنَّکُم لَا تَرَونَ شَخصَهُ وَ لَا یحِلُّ لَکُم ذِکرُهُ بِاسمِهِ.» ؛
«جانشین پس از من حسن است؛ حال شما نسبت به جانشین بعد از این جانشین چگونه خواهد بود؟ راوی عرض کرد: برای چه؛ خدا مرا قربانت گرداند! فرمود: شما خودش را نمی‌بینید و برایتان روا نیست او را به نام یاد کنید.»

ظاهر این گونه روایات، عدم رؤیت آن حضرت از سوی مردم در زمان غیبت است، زیرا برپایه تعبیرهای این روایات، با اینکه آن حضرت در مراسم حج و دیگر جاها میان مردم است، این حضورشان عادی نیست؛ وگرنه دیگران ایشان را می دیدند، پس حضوری یک جانبه دارند؛ یعنی امام (علیه‌السلام) مردم را می بیند؛ امّا خود آن حضرت دیده نمی شود و این بر اثر تصرّفات ولایی آن حضرت است.

۵.۲.۱.۲ - ناشناس بودن امام

۲. روایات دیده شدن امام (علیه‌السلام) از سوی مردم و ناشناس بودن ایشان؛

نمونه‌ها:

أ. روایت ابوبصیر از امام صادق (علیه‌السلام):
«قَالَ أبُوعَبْدِالله (علیه‌السلام): إنَّ فِی صَاحِبِ هَذَا الأمرِ سُنَناً مِنَ الأنبِیاءِ... وَ أمَّا سُنَّتُهُ مِن یوسُفَ فَالسِّترُ یجعَلُ الله بَینَهُ وَ بَینَ الخَلقِ حِجَاباً یرَونَهُ وَ لَا یعرِفُونَهُ.» ؛ برای صاحب این امر، سنت هایی هست که درباره پیامبران جاری بوده: سنتی که از یوسف پیامبر (علیه‌السلام) دارد، مخفی بودن اوست که خدا میان وی و دیگران پرده ای قرار داد، به گونه ای که آنان او را می بینند؛ اما نمی شناسند.

ب. روایت جناب محمد بن عثمان عمری (رحمه‌الله) دومین نایب خاص حضرت حجت (عجل الله تعالی فرجه الشریف):
«وَ اللهِ! إِنَّ صَاحِبَ هَذَا الْأَمْرِ لَيَحْضُرُ الْمَوْسِمَ كُلَّ سَنَةٍ فَيَرَى النَّاسَ وَ يَعْرِفُهُمْ وَ يَرَوْنَهُ وَ لَا يَعْرِفُونَهُ..» ؛
«به خدا قسم ! صاحب الامر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) هر ساله در مراسم حج شرکت می کند؛ حاجیان را می بیند و می شناسد؛ امّا آنان حضرت را می بینند و نمی‌شناسند.»

این سخن، گرچه کلام امام (علیه‌السلام) نیست و گفته نایب خاص آن حضرت است، دربردارنده مضمون روایت است. افزون بر این، سخن نماینده ویژه حضرت، گویاست که او بر خلاف رأی امام (علیه‌السلام) نظر نمی دهد، ازاین رو سخن او ارزش روایت را داراست.

این دو دسته روایات، گرچه در نگاه نخست متعارض به نظر می رسند، دقت و تأمّل در مضمون و کلمات آن ها می نمایاند میان این احادیث، تعارض و تنافی نیست، زیرا عبارت «لَاتَرَونَ» و «لَایرَونَهُ» در روایات دسته یکم، در صورتی می تواند نفی رؤیت را افاده کند که مادّه «رَأی» دارای معنا و کاربردی یکسان باشد تا از نفی و اثبات آن، نتیجه ای متناقض به دست آید، درحالی که کلمه «یری» کاربرد دوگانه دارد؛ هم به معنای دیدن و ندیدن ظاهری (چشم سر) است؛ هم در کاربست کنایی و عرفی اش به معنای نشناختن، تشخیص ندادن و عدم توجّه و التفات است.

در روایات و برخی آیات نیز این دو نوع کاربرد دیده می‌شود؛ مثلاً

امیر مؤمنان (علیه‌السلام) در تبیین چگونگی حضور امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در زمان غیبت به حذیفه یمانی فرمود:
«فَوَرَبِّ عَلِیٍّ! إنَّ حُجَّتَهَا عَلَیهَا قَائِمَةٌ مَاشِیةٌ فِی طُرُقِهَا دَاخِلَةٌ فِی دُورِهَا وَ قُصُورِهَا جَوَّالَةٌ فِی شَرقِ هَذِهِ الأرضِ وَ غَربِهَا تَسمَعُ الکَلَامَ وَ تُسَلِّمَ عَلَی الجَمَاعَةِ تَرَی وَ لَا تُرَی.» ؛
«به خدای علی سوگند! همانا حجّت الاهی بر مردم در آن زمان در جادّه‌ها راه می‌رود؛ وارد خانه ها و قصرهای مردم می شود؛ در شرق و غرب این زمین در حال رفت و آمد است؛ سخنان مردم را گوش می‌دهد و بر آنان سلام می فرستد و مردم را می‌بیند و آن‌ها او را نمی‌نگرند.»

در این روایت، تعبیر «لَا تُرَی» به قرینه «تُسَلِّمَ عَلَی الجَمَاعَةِ» به معنای نشناختن است؛ نه ندیدن. در آیه

(إِنَّهُمْ يَرَوْنَهُ بَعِيدًا وَ نَرَاهُ قَرِيبًا)

نیز مراد از «یرَونَه» و «نَراهُ» قطعاً معنای ظاهری رؤیت و دیدن با چشم سر نیستند، بلکه در مفهوم پنداشت یا علم، به کار رفته‌اند، چنان که در محاورات عرف نیز گاهی تسامحاً در مورد پیش بینی و اظهار نظر درباره یک موضوع، تعبیرهایی مانند «می‌بینم»، «نمی‌بینم» و... به کار می روند.

چون در آیات و روایات، نیز در متفاهم عرف، کلمه «یری» گاهی معنای کنایی دارد و عدم التفات به چیزی، در حکم ندیدن آن است و از آن به «لَا یرَونَ» و «لَا نَراه» تعبیر می‌شود، تعبیر «لَایری» در روایات دسته یکم نیز در معنای نفی رؤیت تعین ندارد، بلکه هر دو احتمال در مفاد آن ها هست، بنابراین، نه تنها در میان این دو دسته روایات، تعارضی دیده نمی‌شود، تعابیر «لَایری»، «لَا یرَونَ» و «لَا یرَوْنَهُ» در روایات دسته یکم نیز به معنای عدم شناخت خواهند بود؛ قرینه‌اش روایاتی‌اند که وضعیت آن حضرت در زمان غیبت را به حضرت یوسف (علیه‌السلام) و رابطه او با برادرانش مانند کرده‌اند؛ نیز احادیثی که از زندگی طبیعی و معمولی آن حضرت و حضور ناآشنای او در میان مردم و رفت و آمد در شهرها خبر داده‌اند؛ این گونه روایات می توانند روایات دسته یکم را تفسیر و اِبهام مفاد آن‌ ها را بزدایند.

گفتنی است که برخی اهل تسنن درباره اعتقاد شیعه به موضوع غیبت تلقی ناصحیح دارند: برخی از نویسندگان آنان این گونه القا می‌کنند که گویا شیعه معتقد است امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در دوران غیبت در شهر سامرا در داخل سرداب ـ اتاق زیرزمین در منزل امام هادی و امام حسن عسکری (علیهماالسلام) بوده است ـ مخفی و از دیده‌ها پنهان شده است، ازاین رو اعتقاد شیعه به غیبت را باوری جاهلانه و خرافی پنداشته و شیعیان را بدین سبب سزاوار تمسخر دانسته‌اند.

شمس الدین ابن قیم جوزی در کتاب المنار المنیف فی الصحیح و الضعیف که با نام «نقد المنقول و المحک الممیز بین المردود و المقبول» نیز خوانده می‌شود، چنین می نویسد:
«و أمّا الرّافضة الإمَامِیةُ: فَلَهُمْ قَوْلٌ رَابِعٌ: وَ هُوَ أنَّ الْمَهْدِیَّ هُوَ مُحَمَّدُ بْنُ الحسن الْعَسْکَرِیّ الْمُنْتَظَرُ مِنْ وَلَدِ الْحُسَینِ بْنِ عَلِیّ لا مِنْ وَلَدِ الْحَسَنِ الْحَاضِرُ فِی الأمْصَارِ الْغَائِبُ عَنِ الأبْصَارِ الَّذِی یورثُ الْعَصَا وَیخْتِمُ الْفَضَا دَخَلَ سِرْدَابَ سَامِرَاءَ طِفْلاً صَغِیرًا مِنْ أکْثَرِ مِنْ خمس مئة سَنَةٍ فَلَمْ تَرَهُ بَعْدَ ذَلِکَ عَینٌ وَلَمْ یحِسُّ فِیهِ بِخَبَرٍ وَلا أثَرٍ وَهُمْ ینْتَظِرُونَهُ کُلَّ یوْمٍ یقِفُونَ بِالْخَیلِ عَلَی بَابِ السِّرْدَابِ وَیصِیحُونَ بِهِ أنْ یخْرُجَ إلَیهِمْ أُخْرُجْ یا مولانا لآحتج یا مولانا ثم یرجعون بالخیبة والحرمان فهذا دأبهم و دأبه. و لقَد أحسن مَن قَال:
مَا آنَ للسرداب أن یلد الذی کلـمتـمـوه بجهلکـم مـا آنا ••• فعلی عقولکم العفاء فإنکم ثـلثـتم العـنقـاء والغیـلانـا
و لقد أصبح هؤلاء عاراً علی بنی آدم وضحکة یسخر منها کل عاقل.
»
[۸۰] المنار المنیف، ص۱۵۲ ـ ۱۵۳.


از معاصران نیز حمود بن عبدالله التویجری (م. ۱۴۱۳. هـ) در إتحاف الجماعة همین کلام را بازگو کرده است.
[۸۱] إتحاف الجماعة بما جاء فی الفتن والملاحم وأشراط الساعة، ج۲، ص۳۰۶ ـ ۳۰۷.


ناصر القفاری ضمن بیان قسمتی از کلام ابن قیم می‌افزاید:
«أن أحادیثهم فی الأدعیة و الزیارة لمقامات الأئمة تلوح إلی أنه مقیم بسرداب سامراء»
[۸۲] أصول مذهب الشیعة الإمامیة الإثنی عشریة ـ عرض و نقد، ـ ج۲، ص۸۴۷.
؛
«احادیث شیعه در دعاها و زیاراتی که درباره مقام امامان آنان وارد شده، بیانگر آن است که او (امام غایب (عجل الله تعالی فرجه الشریف)) در سرداب سامراء مستقر است!»

«بترقیم الشاملة آلیا: أن الشیعة یعتقدون أن الإمامة الکبری محصورة فی الأئمة من نسل علی بن أبی طالب ـ رضی الله عنه ـ وهم اثنا عشر إماماً، آخرهم الإمام المهدیّ الذی اختفی فی السرداب منذ أکثر من ألف ومائتی عام حین کان طفلاً، وهو محمد بن حسن العسکریّ الذی دخل السرداب وعمره تسع سنین و ذلک سنة ۲۶۵ هـ. والذی ینتظر الشیعة الإمامیة ظهوره.»
[۸۳] فتاوی حسام الدین عفانه، ج۱، ص۱۹.


شاید منشأ این گمان نادرست، رجوع و تکریم شیعیان نسبت به اماکن منتسب به پیشوایان معصوم (علیهم‌السلام) و یادآوری خاطرات زندگی آن بزرگواران است. سرداب نیز که محل زندگی امامین عسکریین (علیهماالسلام) بوده، از این گونه اماکن شمرده می‌شود و مراجعه شیعیان به این گونه اماکن، از این روست؛ نه برای اینکه امام دوازدهم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در آنجا پنهان است؛ یا از آنجا ظهور می‌کند؛ شیعه اعتقاد دارد که آن حضرت در دوران غیبت در جامعه حضوری نامحسوس دارد و ناشناس و بی نام و نشان در شهرها و مناطق گوناگون سیر و سفر دارد.

آنچه درباره چگونگی غیبت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و نحوه زندگی غائبانه آن حضرت یاد گردید، روشن می‌سازد که این نسبت ناروا به شیعیان، کذب محض است و این نسبت دروغ، با آنچه شیعه درباره غیبت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بدان معتقد است، هرگز همخوانی ندارد و هیچ یک از دانشمندان شیعه چنین باوری نداشته و ندارند؛ نه در کتاب‌های معتبر شیعه چنین اعتقادی هست؛ نه در روایات اهل بیت (علیهم‌السلام)، پس این اتهام دروغینی است که مغرضان برای طعن شیعیان و تخریب قداست اعتقاد شیعه به موضوع مهدویت و غیبت، نسبت داده‌اند.

۵.۳ - چرایی پنهان زیستی امام غایب

غیبت آخرین ذخیره الاهی مهدی موعود (عجل الله تعالی فرجه الشریف) دارای حکمت های فراوانی است که فهم دقیق و پاسخ بسیاری از چرایی های آن، برای جز اوحدی از صحابه غیبی آن حضرت و غیر از خواص از اولیای پنهانی وی، پس از ظهور آن حضرت روشن خواهند شد. با این حال، با توجه به روشنگری روایات این مسئله می توان برخی از مهم ترین ادله رخداد غیبت امام دوازدهم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را به دست آورد، چنان که دانشمندان شیعه (ر. ک:
[۸۶] تلخیص الشافی، ج ۴، ص۲۱۱.
) با تکیه بر این احادیث، به بررسی ابعاد این موضوع پرداخته و به شبهات موجود در این زمینه پاسخ داده اند.

روایات، چند چیز را علل و اسرار غیبت امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) برشمرده که به برخی از آن‌ها اشاره می‌شود.

۵.۳.۱ - حفظ جان امام


۱. حفظ جان حضرت برای تحقق رسالتی بزرگ:

روحیه شهادت طلبی و استقبال از خطر در راه خدا، گرچه بارزترین ویژگی اهل بیت پیامبر (علیهم‌السلام) و از افتخارات سیره عملی آن بزرگواران شمرده می‌شود، چون آخرین حجت الاهی مهدی موعود (عجل الله تعالی فرجه الشریف) حامل رسالت بزرگ تشکیل حکومت عدل جهانی اسلام و زدودن مظاهر کفر و شرک در جهان است، آن وجود مقدّس باید تا زمان فراهم شدن شرایط انجام دادن رسالت الاهی خویش، از خطرها حفاظت شود، تا وعده الاهی عملی گردد.

شیخ مفید (قدس‌سره) در این باره می‌نویسد:
«انه متی قتل أحد من آبائه عند ظهوره لم تمنع الحکمه من اقامة خلیفة یقوم مقامه و ان ابن الحسن (علیهما السلام) لو یظهر لسفک القوم دمه و لم تقتض الحکمة التخلیة بینهم و بینه» ؛
«اگر هر یک از پدران او هنگام ظهور به شهادت می‌رسیدند، با حکمت الاهی منافات نداشت و جانشینی جای وی می نشست؛ چنانچه امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ظاهر شود، خونش را می‌ریزند و خالی بودن زمین از حجت خدا بر اثر نداشتن خلیفه بعدی، با حکمت الاهی منافات دارد.»

همچنین شیخ مفید (قدس‌سره) درباره تفاوت مأموریت آخرین امام با اجداد طاهرینش می نویسد:
«إنّ اختلاف حالتی صاحب الزمان و آبائه (علیهم‌السلام) فیما یقتضیه استتاره الیوم و عدم ظهوره ... و ذلک أنه لم یکن أحد من آبائه کلف القیام بالسیف مع ظهوره و لا ألزم بترک التقیة و لا ألزم الدعاء إلی نفسه حسبما کلفه إمام زماننا هذا بشرط ظهوره ...» ؛
«این تفاوت، به اختلاف اوضاع و شرایط صاحب الزمان و پدرانش بازمی گردد که سبب پنهان شدن امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) شده است و آن این است که هیچ یک از پدران آن حضرت مانند او، به ترک تقیه و قیام با شمشیر و خواندن مردم به اطاعت از خود مأمور نبودند؛ اما امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) وقتی ظهور کند، به قیام و ترک تقیه دستور دارد و این از ویژگی‌های آن حضرت است.»

روایات نیز نبود امنیت جانی و خطر قتل و شهادت زودهنگام را دلیل غیبت آن حضرت ذکر کرده، تا امامت تداوم یابد و رسالت بزرگ حاکمیت دین به دست ایشان محقق گردد.

زراره از امام باقر (علیه‌السلام) چنین گزارش کرده است:
«إنَّ لِلقَائِمِ غَیبَةً قَبلَ ظُهُورِهِ قُلْتُ: وَ لِمَ؟ قَالَ: یخَافُ، وَ أوْمَأ بِیدِهِ إلَی بَطْنِهِ، قَالَ زُرَارَةُ: یعنِی القَتل.» ؛
«قائم ما پیش از قیامش غیبتی دارد؛ پرسیدم چرا؟ فرمود: چون می هراسد؛ سپس با دست به شکمش اشاره کرد؛ یعنی از ترس کشته شدن پنهان می‌شود.»

نیز دیگر بار از امام صادق (علیه‌السلام) چنین نقل کرده است:
«لِلقَائِمِ غَیبَةٌ قَبلَ قِیامِهِ، قُلْتُ: وَ لِمَ؟ قَالَ: یخَافُ عَلَی نَفسِهِ الذَّبح.» (ر. ک:
«قائم ما (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ناگزیر از غیبت است، پیش از آنکه قیام کند؛ گفتم: چرا؟ فرمود: بر جانش نگران است و از بریدن سرش هراس دارد.»

یونس بن عبدالرحمان نزد امام هفتم موسی بن جعفر (علیهماالسلام) شرفیاب شد و پرسید آیا قائم به حق، شمایی و آن حضرت چنین فرمود:
«أنَا القَائِمُ بِالحَقِّ وَ لَکِنَّ القَائِمَ الَّذِی یطَهِّرُ الأرضَ مِن أعدَاءِ اللهِ ـ عَزَّ وَجَلَّ ـ وَ یملَؤُهَا عَدلًا کَمَا مُلِئَت جَوراً وَ ظُلماً هُوَ الخَامِسُ مِن وُلدِی لَهُ غَیبَةٌ یطُولُ أمَدُهَا خَوفاً عَلَی نَفسِهِ یرتَدُّ فِیهَا أقوَامٌ وَ یثبُتُ فِیهَا آخَرُونَ.» ؛
«من نیز قائم به حق هستم؛ ولی آن قائمی که زمین را از دشمنان خدای عزّ وجلّ پاک، و آن را پر از عدالت می کند، چنان که پر از ستم شده، پنجمین فرزند من است و او غیبتی طولانی دارد، چون بر جان خود می‌ترسد. مردمی در آن مدت از اعتقادات خود برمی‌گردند و گروه هایی در آن ثابت می‌مانند.»

براساس این دسته روایات، فلسفه غیبت و پنهان زیستی امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) حفظ جان حضرت و در امان ماندن از خطر دشمنان است، تا مانع از تحقّق اهداف شوم دشمنان گردد؛ اگر غیبتی در کار نبود، مطمئناً دستگاه معتمد عبّاسی برای به شهادت رساندن آن وجود مقدّس، همانند پدران بزرگوارشان از هیچ اقدامی کوتاهی نمی کردند.

نگاهی به تاریخ زندگی و شرایط خفقان حاکم بر زمان امام هادی و امام حسن عسکری (علیهماالسلام) و استقرار آنان در پادگان نظامی سامراء برای کنترل و مراقبت پیوسته از ایشان، نشان می‌دهد که در چنین شرایطی فرزندشان چاره‌ای جز پنهان شدن نداشت؛ وگرنه دستگیر می‌شد و به شهادت می‌رسید و زمین از حجت خدا خالی می‌ماند و این امر با حکمت و تدبیر الاهی نسبت به آینده منافات دارد،

پس می‌توان گفت:
حکمت و راز اصلی غیبت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) حفظ جان آن حضرت از خطر دشمنان برای انجام دادن رسالت بزرگی است که خداوند به عهده آخرین ذخیره حق گذاشته و همه اهداف و آرمان های تاریخی بشر، در تحقّق این هدف بزرگ نهفته است.

۵.۳.۲ - بیعت نکردن با حاکمان طاغوت

از دیگر ادله غیبت که در روایات بدان اشاره شده، عدم بیعت با حاکمان ستمگر است، چرا که حضرت قائم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) همانند پدرانش مأمور به تقیه نیست، تا به روش پدران بزرگوارش از روی تقیه با طاغوت زمانش بیعت کند، بلکه مأمور به سیف است، زیرا در صورت عدم غیبت، آن حضرت نیز همانند اجداد طاهرینشان جز شهادت یا پذیرش بیعت آنان، هیچ راهی نخواهد داشت، درحالی که تعهّد آن امام هُمام نسبت به حاکم زمانش، با فلسفه وجودی آن حضرت سازگار نیست، چون ایشان مأموریت بزرگی را برعهده دارد که لازمش نقض این بیعت است، درحالی که نقض عهد در دین ممنوع است، پس غیبت رخ داد، تا بیعتی نباشد.

امام صادق (علیه‌السلام) فرمود:
«یقُومُ القَائِمُ (عجل الله تعالی فرجه الشریف) وَ لَیسَ لِأحَدٍ فِی عُنُقِهِ عَقدٌ وَ لَا عَهدٌ وَ لَا بَیعَةٌ.» ؛
«قائم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) قیام می کند، درحالی که هیچ کسی به گردن او تعهد و بیعتی ندارد.»

به گزارش علی بن فضّال، امام رضا (علیه‌السلام) فرمود:
«کَأنِّی بِالشِّیعَةِ عِندَ فَقدِهِمُ الثَّالِثَ مِن وُلدِی کَالنَّعَمِ یطلُبُونَ المَرعَی فَلَا یجِدُونَهُ! قُلْتُ لَهُ: وَ لِمَ ذَاکَ یا ابْنَ رَسُولِ الله؟ قَالَ: لِأنَّ إمَامَهُم یغِیبُ عَنهُم. فَقُلْتُ: وَ لِمَ؟ قَالَ: لِئَلَّا یکُونَ لِأحَدٍ فِی عُنُقِهِ بَیعَةٌ إذَا قَامَ بِالسَّیفِ.» ؛
«گویا شیعیان را می بینم که در فقدان سومین از فرزندانم (در عهد فرزند چهارم) همانند چارپایان در طلب چراگاه برآیند؛ امّا آن را نیابند. گفتم: ای فرزند رسول خدا! برای چه؟ فرمود: چون امامشان از آن‌ها نهان شود. گفتم: برای چه؟ فرمود: چون وقتی با شمشیر قیام کند، بیعت هیچ کس بر گردنش نباشد.»

امام حسن مجتبی (علیه‌السلام) فرمود:
«مَا مِنَّا أحَدٌ إلَّا وَ یقَعُ فِی عُنُقِهِ بَیعَةٌ لِطَاغِیةِ زَمَانِهِ إلَّا القَائِمُ الَّذِی یُصَلِّی رُوحُ الله عِیسَی ابنُ مَریمَ خَلفَهُ فَإنَّ اللهَ ـ عَزَّ وَجَلَّ ـ یُخفِی وِلَادَتَهُ وَ یغَیبُ شَخصَهُ لِئَلَّا یکُونَ لِأحَدٍ فِی عُنُقِهِ بَیعَةٌ إذَا خَرَجَ.» ؛
«هرکدام از ما اهل بیت در زمان خود، بیعت حاکمان و طاغوت‌های زمان را از روی تقیه به عهده گرفته ایم، مگر حضرت قائم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ؛ آن کسی که عیسی بن مریم (علیهماالسلام) به امامت او نماز می ‌گزارد؛ خداوند ولادت او را مخفی نگهداشت و برای او غیبتی مقرر کرد، تا هنگامی که قیام کند، بیعت حاکمی بر گردنش نباشد.»

امام جواد (علیه‌السلام) به نقل از اجداد طاهرینشان (علیهم‌السلام) از امیر مؤمنان (علیه‌السلام) چنین نقل فرمود:
«إنَّ القَائِمَ مِنَّا إذَا قَامَ لَم یکُن لِأحَدٍ فِی عُنُقِهِ بَیعَةٌ فَلِذَلِکَ تَخفی وِلَادَتُهُ وَ یغِیبُ شَخصُه.» ؛
«همانا قائم ما هنگامی که به پا خیزد، از ناحیه هیچ کسی بیعتی بر ذمّه ندارد، ازاین رو ولادت وی پوشیده و شخص شریف او از دیده ها پنهان می‌گردد.»

اسحاق بن یعقوب، نامه‌ای از راه دومین نایب خاص امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به محضر امام (علیه‌السلام) فرستاد و در پاسخ به پرسش‌های او این توقیع شریف با خط مقدّس حضرت صادر شد:
«فَوَرَدَ التَّوْقِیعُ بِخَطِّ مَوْلَانَا صَاحِبِ الزَّمَان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)...: وَ أمَّا عِلَّةُ مَا وَقَعَ مِنَ الغَیبَةِ... إنَّهُ لَم یکُن أحَدٌ مِن آبَائِی إلَّا وَ قَد وَقَعَت فِی عُنُقِهِ بَیعَةٌ لِطَاغِیةِ زَمَانِهِ وَ إنِّی أخرُجُ حِینَ أخرُجُ وَ لَا بَیعَةَ لِأحَدٍ مِنَ الطَّوَاغِیتِ فِی عُنُقِی.» ؛
«و امّا علّت وقوع غیبت... همانا هیچ یک از پدرانم نبوده، مگر آنکه بیعت طاغوت زمانش بر او تحمیل شده و هنگامی که من قیام می کنم، بیعت هیچ یک از طاغوتیان را نخواهم داشت.»

۵.۳.۳ - آزمایش مردم

بر اساس آیات قرآن، از سنّت های فراگیر الاهی، امتحان مردم است. بشر ناگزیر باید امتحان شود و این آزمون، هم در گذشته بوده؛ هم در حال و آینده خواهد بود. قرآن می فرماید:

(أَحَسِبَ النَّاسُ أَن يُتْرَكُوا أَن يَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لَا يُفْتَنُونَ وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ فَلَيَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِينَ صَدَقُوا وَ لَيَعْلَمَنَّ الْكَاذِبِينَ)

؛
«آیا مردم گمان کردند همین که بگویند: ایمان آوردیم، به حال خود رها می شوند و آزمایش نخواهند شد؟! ما کسانی را که پیش از آنان بودند آزمودیم (و شماها را نیز می‌آزماییم) ؛ باید علم خدا درباره کسانی که راست می‌گویند و آنانی که دروغ می‌گویند، تحقّق یابد!»

روایات نیز اعتقاد به امام غایب (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را محک و معیاری برای ابتلا و امتحان شیعیان یاد کرده‌اند، تا بدین وسیله درجه ایمان و تعهد شیعیان آزموده شود، زیرا با غیبت، مرتبه ایمان اشخاص و تسلیم بودن آن‌ها در برابر تقدیر الاهی ظاهر می‌شود؛ همچنین در زمان غیبت بر اثر حوادث و فتنه‌هایی که روی می‌دهند، شدیدترین امتحانات از مردم به عمل می‌آید. ظهور نکردن حضرت به اذن الاهی است و شخص منتظر هر اندازه دوران غیبت به تأخیر افتد، هرگز ناامیدی به او راه پیدا نمی‌کند و شک و وسوسه در دلش رَخْنه نمی‌کند. در این آزمون، مؤمنان و ثابت قدمان، از مدّعیان و بی ایمان ها متمایز خواهند شد.

امیر مؤمنان (علیه‌السلام) فرمود:
«أمَا وَ اللهِ! لَأُقتَلَنَّ أنَا وَ ابنَایَ هَذَانِ وَ لَیبعَثَنَّ الله رَجُلًا مِن وُلدِی فِی آخِرِ الزَّمَانِ یطَالِبُ بِدِمَائِنَا وَ لَیغِیبَنَّ عَنهُم تَمییزاً لِأهلِ الضَّلَالَةِ حَتَّی یقُولَ الجَاهِلُ مَا لِلهِ فِی آلِ مُحَمَّدٍ مِن حَاجَةٍ» ؛
«به خدا قسم! من و این دو فرزندم (حسن و حسین (علیهماالسلام)) شهید خواهیم شد و خداوند در آخر الزمان مردی از فرزندانم را به خونخواهی ما بر خواهد انگیخت؛ او از دیده‌ها غایب خواهد شد، تا این آزمایش سبب جداسازی گمراهان گردد، به گونه‌ای که نادان‌ها خواهند گفت: خدا به آل محمد (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) نیازی ندارد.»

امام حسین (علیه‌السلام) فرمود:
«لَهُ غَیبَةٌ یرتَدُّ فِیهَا قَومٌ وَ یثبُتُ عَلَی الدِّینِ فِیهَا آخَرُونَ فَیؤذَونَ فَیقَالُ لَهُم مَتی هذَا الوَعدُ إن کُنتُم صادِقِینَ أمَا إنَّ الصَّابِرَ فِی غَیبَتِهِ عَلَی الأذَی وَ التَّکذِیبِ بِمَنزِلَةِ المُجَاهِدِ بِالسَّیفِ بَینَ یدَی رَسُولِ اللهِ (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم)» ؛
«برای او (امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)) غیبتی است که در آن عده ای از دین خارج می گردند و گروهی بر مشکلات صبر و پایداری می کنند و دشمنان می گویند کجاست این وعده خدا؛ اگر راست می گویید! آگاه باشید که پاداش صابران بر آزار و تکذیب دشمنان، همانند کسی است که کنار پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) با دشمنان شمشیر زده است.»

جابر بن عبدالله انصاری از محضر رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) در مورد غیبت فرزندش حضرت قائم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) سؤال می‌کند:
«یا رَسُولَ اللهِ! وَ لِلقَائِمِ مِن وُلدِکَ غَیبَةٌ؟ فَقَالَ: إی وَ رَبِّی! وَ لِیمَحِّصَ اللهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ یمحَقَ الکافِرِینَ» ؛
«یا رسول الله! آیا قائم که فرزند شماست غایب می‌شود؟ آن حضرت فرمود: آری به خدا سوگند! بدان وسیله خدا اهل ایمان را امتحان می‌کند، تا خالص گرداند و کافران را آزمایش می‌کند، تا هلاک و نابود کند.»

غیبت امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ضمن اینکه آزمایش خداوند برای عموم بندگان است،

چنان که امام کاظم (علیه‌السلام) فرمود:
«لَابُدَّ لِصَاحِبِ هَذَا الأمرِ مِن غَیبَة ... امتَحَنَ بِهَا خَلقَه.»

اما شیعیان و پیروان آن حضرت را به گونه خاص به امتحان سخت تر گرفتار می‌کند تا میزان ثبات قدم پیروان و صداقت و استواری ایمان معتقدان به آن حضرت سنجش شود، زیرا شیعیان‌اند که این ملاک و معیار را پذیرفته و معتقد به غیبت حضرت صاحب امر هستند.

امام صادق (علیه‌السلام) فرمود:
«... غَیرَ أنَّ اللهَ ـ عَزَّ وَجَلَّ ـ یُحِبُّ أنْ یَمْتَحِنَ الشِّیعَةَ.» ؛
«خداوند با غیبت امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) شیعیان را می‌آزماید.»

امام باقر (علیه‌السلام) درباره دشواری امتحان شیعیان در زمان غیبت امامشان، خطاب به آنان فرمود:
«لَتُمَحَّصُنَّ یا شِیعَةَ آلِ مُحَمَّدٍ تَمحِیصَ الکُحلِ فِی العَینِ وَ إنَّ صَاحِبَ العَینِ یدرِی مَتَی یقَعَ الکُحلُ فِی عَینِهِ وَ لَا یعلَمُ مَتَی یخرُجُ مِنهَا وَ کَذَلِکَ یُصبِحُ الرَّجُلُ عَلَی شَرِیعَةٍ مِن أمرِنَا وَ یُمسِی وَ قَد خَرَجَ مِنهَا وَ یُمسِی عَلَی شَرِیعَةٍ مِن أمرِنَا وَ یُصبِحُ وَ قَد خَرَجَ مِنهَا» ؛
«ای شیعه آل محمّد (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) حتماً باید پاکسازی شوید؛ همچون پالودن و برطرف شدن سرمه از چشم، که صاحب چشم می‌داند چه وقتی سرمه در چشمش جای می‌گیرد؛ ولی نمی‌داند چه زمانی از آن بیرون می‌شود و همین گونه است حال مرد که بر طریق امر ما (امامت) صبح می‌کند (روز را آغاز می‌کند) و بعد روز را شب می‌کند و (بعد) در حالی که از آن خارج شده، شب را به صبح می‌برد.»

امام صادق (علیه‌السلام) به عده ای از یارانش که درباره دوران آرمانی و شکوهمند ظهور با یکدیگر گفت وگو می کردند، یادآور شد که تحقق این آرزوها بی گذر از آزمون های سخت دوران غیبت و پالایش نیکان از بدان، شدنی نخواهد بود. منصور صیقل گوید:
«کُنْتُ أنَا وَ الْحَارِثُ بْنُ الْمُغِیرَةِ وَ جَمَاعَةٌ مِنْ أصْحَابِنَا جُلُوساً وَ أبُوعَبْدِاللهِ ـ علیه‌السلام ـ یسْمَعُ کَلَامَنَا فَقَالَ لَنَا: فِی أیّ شَی ءٍ أنْتُم؟ هَیهَاتَ هَیهَاتَ لَا وَ اللهِ! لَا یکُونُ مَا تَمُدُّونَ إلَیهِ أعْینَکُمْ حَتَّی تُغَرْبَلُوا. لَا وَ اللهِ! لَا یکُونُ مَا تَمُدُّونَ إلَیهِ أعْینَکُمْ حَتَّی تُمَحَّصُوا. لَا وَ اللهِ! لَا یکُونُ مَا تَمُدُّونَ إلَیهِ أعْینَکُمْ حَتَّی تُمَیَّزُوا. لا وَ اللهِ! مَا یکُونُ مَا تَمُدُّونَ إلَیهِ أعْینَکُمْ إلَّا بَعْدَ إیاسٍ. لا وَ اللهِ! لَا یکُونُ مَا تَمُدُّونَ إلَیهِ أعْینَکُمْ حَتَّی یشْقَی مَنْ یشْقَی وَ یسْعَدَ مَنْ یَسْعَدُ» ؛
«من و حارث بن مغیره و عده‌ای نشسته بودیم، که امام صادق (علیه‌السلام) سخن ما را می‌شنید، پس به ما فرمود: شما در اندیشه چه هستید؟ نه به خدا سوگند! آنچه شما بدان چشم دوخته‌اید، پدید نیاید، تا اینکه بازرسی شوید؛ نه به خدا قسم! آنچه شما چشم به راه آن هستید، رخ ندهد تا اینکه متمایز شوید؛ نه به خدا سوگند! آنچه شما چشم بدان دارید، به دست نخواهد آمد، جز پس از نومیدی؛ نه به خدا قسم! آنچه شما بدان چشم دارید، پدیدار نشود، تا اینکه هر که باید بدبخت شود و هر که باید سعادتمند گردد.»

امام رضا (علیه‌السلام) فرمود:
«وَ اللهِ! لَا یکُونُ مَا تَمُدُّونَ إلَیهِ أعینَکُم حَتَّی تُمَحَّصُوا وَ تُمَیَّـزُوا وَ حَتَّی لَا یبقَی مِنکُم إلَّا الأندَرُ فَالأندَرُ» ؛
«آنچه شما چشمان خود را به سویش می‌دارید (منتظر و چشم به راه آن هستید) واقع نخواهد شد، تا اینکه پاکسازی و جداسازی شوید و نماند از شما مگر کمتر و کمتر.»

به سبب همین دشواری‌های امتحان در دوران غیبت، خدای متعالی متناسب با سختی‌های آن، پاداش مضاعفی را به کسانی عطا خواهد کرد که با وجود عدم دسترسی به امام، بر ولایت اهل بیت (علیهم‌السلام) ثابت قدم می‌مانند.

عمار ساباطی گوید: از محضر امام صادق (علیه‌السلام) پرسیدم:
«أیمَا أفْضَلُ الْعِبَادَةُ فِی السِّرِّ مَعَ الْإمَامِ مِنْکُمُ الْمُسْتَتِرِ فِی دَوْلَةِ الْبَاطِلِ أوِ الْعِبَادَةُ فِی ظُهُورِ الْحَقِّ وَ دَوْلَتِهِ مَعَ الْإمَامِ مِنْکُمُ الظَّاهِرِ؟ فَقَالَ: یا عَمَّارُ! الصَّدَقَةُ فِی السِّرِّ وَ الله أفْضَلُ مِنَ الصَّدَقَةِ فِی الْعَلَانِیةِ وَ کَذَلِکَ وَ الله عِبَادَتُکُمْ فِی السِّرِّ مَعَ إمَامِکُمُ الْمُسْتَتِرِ فِی دَوْلَةِ الْبَاطِلِ وَ تَخَوّفُکُمْ مِنْ عَدُوِّکُمْ فِی دَوْلَةِ الْبَاطِلِ وَ حَالِ الْهُدْنَةِ أفْضَلُ مِمَّنْ یعْبُدُ الله ـ عَزَّ وَجَلَّ ـ ذِکْرُهُ فِی ظُهُورِ الْحَقِّ مَعَ إمَامِ الْحَقِّ الظَّاهِرِ فِی دَوْلَةِ الْحَق.» ؛
«کدام یک از این دو بهتر است: عبادت پنهانی با امام پنهان از شما خانواده در زمان دولت باطل؛ یا عبادت در زمان ظهور و دولت حق با امام آشکار از شما؟ فرمود: ای عمار! به خدا قسم! صدقه دادن پنهانی از صدقه دادن آشکارا بهتر است؛ همچنین به خدا سوگند! عبادت شما در پنهانی با امام پنهانتان در زمان دولت باطل و ترس شما از دشمن و در حال صلح با دشمن (تقیه) بهتر است از کسی که خداوند را در زمان ظهور حق با امام بر حق آشکار و در زمان دولت حق عبادت کند.»

بی شک، موفقیت در این آزمون‌های دشوار الاهی، مستلزم داشتن اراده، ایمان عمیق و اخلاص است و مهم ترین پیش نیاز آن، اعتقاد راسخ به وجود امام غایب (عجل الله تعالی فرجه الشریف). اگر فردی با ادلّهِ قطعی به وجود آن حضرت پی برد، هنگامی که امواج شک و توهمّات باطل به او هجوم می‌آوردند، متزلزل نمی‌شود و سستی در اعتقادش راه پیدا نمی‌کند؛ در چنین شرایطی، چنانچه در فرد، این احساس مسئولیت شکل پذیرد، خواهد توانست سختی مبارزات و ناملایمات و فداکاری ها را در راه ایمانش تحمّل کند.

۵.۳.۴ - راز ناشناخته

بر اساس برخی روایات، غیبت اسراری ناشناخته دارد که آن ها را کامل نمی فهمیم، زیرا اسرار کامل غیبت در زمان ظهور آشکار خواهند شد.

رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) به جابر بن عبدالله انصاری فرمود:
«یا جَابِرُ! إنَّ هَذَا لأمرٌ أمرٌ مِن أمرِ اللهِ وَ سِرٌّ مِن سِرِّ اللهِ مَطوِیٌّ عَن عِبَادِ الله فَإیاکَ وَ الشَّکَّ فإنّ الشکّ فِی أمرِ اللهِ عزّوجلَّ کُفر.» ؛
«ای جابر! این از کارهای شگفت خداوند و سرّی از اسرار الاهی است که بر بندگانش پوشیده است، پس از شک در کار خدا بپرهیز که کفر است.»

امام صادق (علیه‌السلام) در گفت وگو با یکی از اصحاب فرمود:
«إنَّ لِصَاحِبِ هَذَا الْأمْرِ غَیبَةً لَا بُدَّ مِنْهَا یرْتَابُ فِیهَا کُلُّ مُبْطِلٍ. فَقُلْتُ: وَ لِمَ جُعِلْتُ فِدَاکَ! قَالَ: لِأمْرٍ لَمْ یؤْذَنْ لَنَا فِی کَشْفِهِ لَکُمْ. قُلْتُ: فَمَا وَجْهُ الْحِکْمَةِ فِی غَیبَتِهِ؟ قَالَ: وَجْهُ الْحِکْمَةِ فِی غَیبَتِهِ وَجْهُ الْحِکْمَةِ فِی غَیبَاتِ مَنْ تَقَدَّمَهُ مِنْ حُجَجِ الله ـ تَعَالَی ذِکْرُهُ ـ إنَّ وَجْهَ الْحِکْمَةِ فِی ذَلِکَ لَا ینْکَشِفُ إلَّا بَعْدَ ظُهُورِهِ کَمَا لَمْ ینْکَشِفْ وَجْهُ الْحِکْمَةِ فِیمَا أتَاهُ الْخضر مِنْ خَرْقِ السَّفِینَةِ وَ قَتْلِ الْغُلَامِ وَ إقَامَةِ الْجِدَارِ لِمُوسَی إلَی وَقْتِ افْتِرَاقِهِمَا. یا ابْنَ الْفَضْلِ! إنَّ هَذَا الْأمْرَ أمْرٌ مِنْ أمْرِ الله ـ تَعَالَی ـ وَ سِرٌّ مِنْ سِرِّ الله وَ غَیبٌ مِنْ غَیبِ الله وَ مَتَی عَلِمْنَا أنَّهُ ـ عَزَّ وَجَلَّ ـ حَکِیمٌ صَدَّقْنَا بِأنَّ أفْعَالَهُ کُلَّهَا حِکْمَةٌ وَ إنْ کَانَ وَجْهُهَا غَیرَ مُنْکَشِفٍ.» ؛
«برای صاحب این امر غیبتی است ناگزیر که در آن هر جوینده باطلی به تردید می‌افتد. عرض کردم: قربانت گردم! برای چه؟ فرمود: به جهت امری که ما اجازه نداریم آن را آشکار سازیم. گفتم: چه حکمتی در آن غیبت است؟ فرمود: حکمت غیبت او همان حکمتی است که در غیبت حجّت‌های پیشین الاهی بوده و اسرار آن آشکار نخواهد شد، مگر پس از ظهورش، همان طور که وجه حکمت اعمال خضر (علیه‌السلام) از شکستن کشتی و قتل پسر و به پاداشتن دیوار بر حضرت موسی (علیه‌السلام) روشن نشد، تا وقتی که جدایی آن دو فرارسید. ای پسر فضل! این امری از امور خدای متعالی و سرّی از اسرار خدا و غیبی از غیوب پروردگار است و هنگامی که پی بردیم خدای حکیم است، پذیرفته ایم که همه کارهای او حکیمانه اند، هر چند وجه حکمت آن ظاهر نباشد.»

جمله «لِأمرٍ لَم یؤذَن لَنَا فِی کَشفِهِ لَکُم» نشان می‌دهد که مراد از «سرّی بودن» آن است که حکمت‌های غیبت بر ما پوشیده و از اسرارند؛ وگرنه خود ائمه (علیهم‌السلام) آ‌ن‌ها را می‌دانند؛ امّا بر اساس مصالحی، مُجاز به گفتن آن ها نیستند. این اسرار در زمان ظهور برای دیگران نیز آشکار خواهند شد.

جمله «سِرٌّ مِن سِرِّ الله وَ غَیبٌ مِن غَیبِ الله» دو احتمال دارد:
أ. ائمه (علیهم‌السلام) نمی‌خواهند تمام حکمت‌های غیبت را بازگو کنند و برخی امور تا زمان ظهور باید پنهان بمانند.
ب. هنوز زمینه برای گفتن این امور فراهم نیست و فهم این اسرار به شرایط و گذشت زمان وابسته است؛ شاید به همین دلیل تمام اسرار غیبت به ما گفته نشده و آنچه بیان گردیده، فقط بخشی از حکمت‌های غیبت است.

۵.۴ - تداوم غیبت امام غایب

تداوم غیبت امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) عواملی دارد که در هر دوره و زمانی متفاوت‌اند. بررسی روایات و تأمل در ماهیت مأموریت خاص آن حضرت به دست می‌دهد که علت اصلی غیبت ایشان، عدم آمادگی جهانی برای پذیرش حکومت الاهی در همه شئون زندگی و نبود شرایط لازم برای تحقق رسالت بزرگی است که آن حضرت بدان مأمور است.

دیگر علل یادشده در روایات، مانند خوف قتل، امتحان، عدم بیعت با طاغوت و...، بیان فروعات این حقیقت و از آثار و پیامدهای آن هستند، زیرا دگرگونی در شرایط اجتماعی، مصلحت‌ها را تغییر می‌دهد:

در فضای نبود آمادگی، مصلحت در تداوم غیبت است و تا زمانی که این آمادگی فراهم نشود و جامعه پذیرای امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و پیروی از او نباشند، غیبت نیز پایان نمی‌پذیرد.

علت اصلی تداوم غیبت آخرین حجت الاهی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را می‌باید در عدم انطباق شرایط اجتماعی با رسالت جهانی آن حضرت کاوید؛ بدین معنا که رخداد ظهور، دارای دو رکن اصلی است؛ رکن یکم، امام و رسالت جهانی اوست و رکن دوم، امت و جامعه بشری.
رکن نخست که مقتضی امر ظهور است، فراهم بوده و هست؛ اما رکن دوم، یعنی بسترهای اجتماعی و شرایط و الزامات تحقق این رسالت، تا کنون آماده نگردیده، ازاین رو تداوم غیبت، بر اثر عدم مقتضی نیست، بلکه برخاسته از وجود مانع و عدم آمادگی شرایط جهانی برای تحقق اهداف ظهور است.

براین اساس، در بررسی علل طولانی شدن غیبت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) باید به دو رکن یادشده توجه کرد:

۵.۴.۱ - مأموریت جهانی

رسالت جهانی امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) تحقق کامل آموزه‌ها و احکام دین جهانی اسلام است که خدای متعالی به دست جدّش رسول الله (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) آن را برای هدایت بشر تا قیامت نازل کرده و ازآنجاکه تحقق کامل دین و اهداف بعثت پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) در زمان حیات آن حضرت و دیگر ائمه (علیهم‌السلام) میسّر نشد، آخرین وصی پیامبر، حضرت مهدی موعود (عجل الله تعالی فرجه الشریف) این مأموریت بزرگ را به انجام خواهند رساند و همین امر، حکمت اصلی غیبت او شمرده می شود.

بر اساس آیات قرآن، خدای حکیم، وجود مقدّس بقیة الله (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را برای هدفی بس والا و سترگ ذخیره کرده و آن، تحقّق کامل حاکمیت دین الاهی و ارزش های والای انسانی در جامعه است:

(هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ)

؛
«او کسی است که رسولش را با هدایت و آیین حق فرستاد، تا آن را بر همه آیین ها غالب گرداند، هرچند مشرکان کراهت داشته باشند.»

این هدف، به اندازه‌ای بزرگ و پُربار است که خداوند همه پیامبران پیشین را زمینه‌ساز برای این امر مهم، یعنی حاکمیت دین پیامبر خاتم (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) به دست آخرین وصی او یعنی حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) نهاده است. از این دریچه ظاهراً وجود مقدّس پیامبر خاتم (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) نیز زمینه‌ساز تحقّق این هدف مهم است، زیرا ایشان گرچه پایه گذار این طرح عظیم، و اهداف و برنامه‌هایش کامل‌ترین مرحله تکامل دین است، رسالت تحقّق این اهداف متعالی، به عهده آخرین وصی او گذاشته شده،

زیرا وعده الاهی به دست آخرین مصلح، حضرت بقیة الله الاعظم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) عملی خواهند شد.

(وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنكُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُم فِي الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ وَ لَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِي ارْتَضَى لَهُمْ وَ لَيُبَدِّلَنَّهُم مِّن بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْنًا يَعْبُدُونَنِي لَا يُشْرِكُونَ بِي شَيْئًا)

؛
«خداوند به کسانی از شما که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده اند، وعده می دهد که قطعاً آنان را حکمرانان روی زمین خواهد کرد، همان گونه که به پیشینیان آن ها خلافت روی زمین را بخشید؛ و دین و آیینی را که برای آنان پسندیده، پا برجا و ریشه دار خواهد ساخت و ترس آنان را به امنیت و آرامش بدل می کند، آن چنان که تنها مرا می پرستند و چیزی را شریکم نخواهند ساخت.»

بر اساس این آیه، دستاورد ظهور آخرین حجت الاهی، شکل گیری جامعه ای دینمدار است که مهم‌ترین خصیصه‌اش عبودیت الاهی در همه شئون حیات خواهد بود.

پیداست تحقق این مهم، بی فراهم بودن شرایط اجتماعی و دیگر لوازم غیبت، شدنی نیست. آری! تمام موفقیت های جهانی حضرت امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) میوه شجره طوبای رسالت پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) است.

۵.۴.۲ - عدم آمادگی شرایط جهانی

استمرار غیبت و پنهان زیستی امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) برخاسته از تداوم موانع ظهور آن حضرت است و این موضوع با شرایط اجتماعی در گذشته و حال و آینده، پیوندی وثیق دارد، چون همان گونه که تبدیل حالت حضور به غیبت، بر اثر تعامل منفی امت با امام (علیه‌السلام) است، تغییر این حالت نیز نیازمند تغییر و اصلاح رابطه امت با آن حضرت است؛ وگرنه تداوم غیبت اجتناب ناپذیر خواهد بود، ازاین رو آمادگی و پذیرش دعوت امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) از سوی مردم، از اساسی‌ترین شروط پایان یافتن عصر غیبت و فرارسیدن زمان ظهور ایشان است، چراکه عدم تمکین مردم، گرچه ذرّه‌ای در مشروعیت امام اثر نمی‌گذارد، سبب کناره‌گیری امام از حاکمیت می‌شود و این درباره بیشتر ائمه (علیهم‌السلام) انجام گرفته و چون قیام و حکومت جهانی حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) حتمی است، دست یافتن جامعه به شرایطی که حضور و ظهور آن حضرت را با تمام وجود برتابند، لازم و ضروری است.

براین اساس، تا وقتی همه شرایط فراهم نیامده، خداوند آن حضرت را در پـرده غیبت ـ به همان معنایی که ذکر شـد ـ نگه می دارد، زیرا برپایه سنّت الاهی، هرگونه تغییر و تحولی در عرصه‌های مختلف حیات بشری، از دالان اراده و انتخاب خود انسان ها انجام می‌پذیرد، ازاین رو لازمِ پایان یافتن دوران غیبت و محرومیت از برکات حضور امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بلوغ فکری جامعه بشری، شناخت رهبری معصوم، ادراک ضرورت حضور وی و آمادگی برای پذیرش اهداف و برنامه های ایشان، یعنی حکومت عدل جهانی است، پس چرایی طولانی شدن غیبت را باید در عدم آمادگی جهانی برای تحقق اهداف و برنامه های عدالت گستر آن حضرت کاوید.

آنچه گذشت، نظریه بیشتر متکلمان امامیه است؛ اکنون دیدگاه برخی از بزرگان شیعه ذکر می گردد:

۵.۴.۲.۱ - دیدگاه شیخ مفید

أ. شیخ مفید (قدس‌سره):
«قد فرض الله ـ تعالی ـ الحج و الجهاد و جعلهما صلاحاً للعباد فإذا تمکنوا منه عمت به المصلحة و إذا منعوا منه بإفساد المجرمین کانت المصلحة لهم ترکه و الکف عنه و کانوا فی ذلک معذورین و کان المجرمون به ملومین، فهذا نظیرٌ لِمصلحة الخلق بظهور الأئمة (علیهم‌السلام) و تدبیرهم إیاهم متی أطاعوهم و انطووا علی النصرة لهم و المعونة، و إن عصوهم و سعوا فی سفک دمائهم تغیرت الحال فیما یکون به تدبیر مصالحهم، و صارت المصلحة له و لهم غیبته و تغییبه و استتاره، و لم یکن علیه فی ذلک لوم، و کان الملوم هو المسبّب له بإفساده و سوء اعتقاده» ؛
«همان گونه که خداوند حج و جهاد را برای صلاح بندگان واجب کرد، هرگاه امکان انجام دادن آن فراهم شود، مصلحت فراگیر می‌شود و هرگاه از سوی مجرمی مانعی پیش آید، مصلحت عموم، ترک انجام دادن آن است و همگان عذر دارند و مجرمان سزاوار سرزنش اند. مسئله امامت نیز چنین است، مصلحت انسان‌ها در ظاهر بودن پیشوایان معصوم (علیهم‌السلام) و تدبیر و مدیریت آنان وقتی است که از ایشان اطاعت کنند و در یاری و همراهی شان کوتاهی نورزند و اگر مردم نافرمانی کردند و خواستند خون آن‌ها را بریزند، مصلحت تغییر می کند و برای امام و مردم بهتر است که امام از چشمان آنان غایب شود و حضرت در غیبت هرگز درخور سرزنش نیست، بلکه کسانی سزاوار نکوهش اند که با رفتار و عقاید فاسد خود، سبب پیدایی و تحمیل این وضعیت آشفته شده‌اند.»

وی با اشاره به اهمیت کمّی و کیفی وجود یاور و اثر آن در پایان یافتن غیبت، چنین می نویسد:
«إنّ الشیعة و إن کانت فی وقتنا کثیراً عددها حتی تزید علی عدة أهل بدر أضعاف مضاعفة فإنّ الجماعة التی عدتهم عدة أهل بدر إذا اجتمعت فلم یسع الإمام التقیة و وجب علیه الظهور لم تجتمع فی هذا الوقت و لا حصلت فی هذا الزمان بصفتها و شروطها و ذلک أنه یجب أن یکون هؤلاء القوم معلوم من حالهم الشجاعة و الصبر علی اللقاء و الإخلاص فی الجهاد و إیثار الآخرة علی الدنیا و نقاء السرائر من العیوب و صحة العقول و أنهم لا یهنون و لا ینتظرون عند اللقاء و یکون العلم من الله ـ تعالی ـ بعموم المصلحة فی ظهورهم بالسیف و لیس کل الشیعة بهذه الصفة و لو علم الله ـ تعالی ـ أنّ فی جملتهم العدد المذکور علی ما شرطناه لظهر الإمام (علیه‌السلام) لا محالة و لم یغب بعد اجتماعهم طرفة عین لکن المعلوم خلاف ما وصفناه فلذلک ساغ للإمام الغیبة علی ما ذکرناه.» ؛
«شیعیان هم اکنون، گرچه عددشان بسیار است و چندین برابر اصحاب بدر هستند، اصحاب بدری که وقتی به شمار آن‌ها گرد آیند، ظهور بر امام (علیه‌السلام) واجب، و تقیه بر او حرام می‌شود؛ ولی تاکنون این افراد با صفات و شروطشان جمع نشده‌اند؛ آنان باید شجاعت، صبوری، اخلاص در جهاد، برگزیدن آخرت بر دنیا، پاکی درون از عیب‌ها، سالم بودن عقل و سستی نکردن به هنگام نیاز را دارا باشند و علم آن نزد خداوند است که هر وقت مصلحت بداند آنان را با شمشیر ظاهر کند؛ ولی هر شیعه‌ای این ویژگی‌ها را ندارد و اگر خدا بداند در گروهی از شیعیان این صفات و شروط جمع شده، امام را ظاهر می‌کند و دیگر او را غایب نمی‌سازد، حتی به اندازه چشم برهم زدنی؛ ولی خلاف این مشخص است، ازاین رو برای امام غیبت جایز است.»

۵.۴.۲.۲ - دیدگاه شیخ طوسی

ب. شیخ طوسی (قدس‌سره) می‌نویسد:
«أنّ سبب غیبته إخافة الظالمین له و منعهم یده عن التصرف فیما جعل إلیه التدبیر و التصرف فیه، فإذا حیل بینه و بین مراده سقط عنه فرض القیام بالامامة و اذا خاف علی نفسه وجبت غیبته و لزم استتاره»
[۱۳۱] تلخیص الشافی، ج ۴، ص۲۱۵.
؛
«دلیل اصلی غیبت حضرت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ترس از دشمنان بوده که سبب شده دست آن امام همام از تصرف در امور مدیریتی جامعه کوتاه گردد و چون دشمنان میان امام (علیه‌السلام) و خواسته‌های او فاصله انداختند، وظیفه قیام به امامت از آن حضرت ساقط است و چون بر جان خویش بیمناک است، واجب است که از دیدگان همه ناپدید شود.»

۵.۴.۲.۳ - دیدگاه محقق طوسی

ج. جناب خواجه نصیرالدین طوسی (قدس‌سره):
«وجوده لطف و تصرفه لطف آخر و غیبته منّا» ؛
«وجود امام (علیه‌السلام) لطف الاهی در حق بندگان، و تصرف و بسط ید او لطفی دیگر و عدم بهره مندی از برکات وجودی و تصرفات ولایی امام (علیه‌السلام) از کوتاهی ماست.»

سخن محقق طوسی (قدس‌سره) بیانگر تفاوت بین اصل وجود امام (علیه‌السلام) و بهره‌مندی مردم از فیض وجود ایشان است؛ بدین معناکه مقتضای قاعده لطف، ضرورت وجود امام در هر زمان است؛ اما بهره‌مندی از برکات وجود امام یا عدم آن، به اراده و اختیار خود مردم وابسته است، تا از این راه امتحان شوند، پس اگر هم اکنون بشر از فیض حضور آشکار امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) محروم است، بر اثر تدبیر بد خود او و رفتارهایی است که به غیبت امام و تداوم آن انجامیده و این امر، ضرورت وجود امام را نفی نمی کند، پس به مقتضای وجوب لطف، خداوند برای هدایت مردم امامی را میان آنان می گذارد و از این پس مردم باید به امام (علیه‌السلام) رجوع کنند؛ یا اگر مانع ظهورش شده اند، موانع را بردارند، تا از فیض وجود او بهره مند شوند.

۵.۴.۲.۴ - دیدگاه علامه حلی

د. علامه حلی (قدس‌سره): ایشان در شرح و تحلیل این جمله کوتاه محقق طوسی، قاعده لطف را دارای سه رکن اساسی دانسته و چنین می نویسند:
«و التحقیق أن نقول: لطف الإمامة یتم بأمور منها ما یجب علی الله ـ تعالی ـ و هو خلق الإمام و تمکینه بالقدرة و العلم و النص علیه باسمه و نسبه و هذا قد فعله الله ـ تعالی ـ و منها ما یجب علی الإمام و هو تحمله للإمامة و قبوله لها و هذا قد فعله الإمام و منها ما یجب علی الرعیة و هو مساعدته و النصرة له و قبول أوامره و امتثال قوله و هذا لم تفعله الرعیة فکان منع اللطف الکامل منهم لا من الله ـ تعالی ـ و لا من الإمام.» ؛
«لطف بودن امامت، بر سه پایه استوار است: بخشی بر خدا لازم است (در اشارات خواهد آمد که خلق و تعیین و نصب امام (علیه‌السلام) واجب از خداست؛ نه واجب بر خدا (یجب عن الله؛ نه یجب علی الله)) و آن آفریدن امام (علیه‌السلام) و قدرت و آگاهی بخشیدن به ایشان و تصریح به اسم و نسب اوست، چنان که این کار را خداوند انجام داده است. بخشی دیگر، بر خود امام لازم است و آن، پذیرش این مسئولیت سنگین الاهی است و امام (علیه‌السلام) نیز این رسالت را پذیرفته است. بخشی دیگر هم بر مردم لازم است و آن، همراهی و یاری رسانی و فرمانبرداری امت از دستورهای امام (علیه‌السلام) است و این رکن اخیر عملی نشده و مردم به این تکلیف عمل نکرده اند، پس عدم بهره مندی از لطف کامل، از کوتاهی خود مردم است؛ نه خداوند یا شخص امام (علیه‌السلام).»

براین اساس، فقدان رکن سوم سبب شده که لطف کامل به فعلیت نرسد و به سخن دیگر، عدم تمکین مردم به امام (علیه‌السلام) و استمرار آن، مهم‌ترین عامل غیبت وجود حضرت و تداوم محرومیت جامعه از برکات حضور ایشان است.

۵.۴.۲.۵ - دیدگاه فاضل مقداد

هـ. فاضل مقداد: وی نیز مهم‌ترین دلیل غیبت امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را کوتاهی مردم و اندک بودن یاران و فزونی دشمنان آن حضرت دانسته و چنین می‌نویسد:
«و أمّا سبب غیبته (علیه‌السلام) فلا یجوز أن یکون من الله ـ تعالی ـ لأنّه ـ تعالی ـ یجب علیه نصبه و تمکینه و لا منه (علیه‌السلام) لأنّه معصوم و یجب علیه القیام بأمور الإمامة و لا یجوز له أن یترک ما یجب علیه لعصمته، فتعیّن أن یکون من الأمّة و هم أولیاء و أعداء، فالمنع لیس من الأولیاء، لأنّهم لو ظهر لنصروه، فتعین أن یکون من الأعداء، لکثرتهم و قلّة الأنصار، فإذا زال ذلک ظهر و ملأ الأرض قسطاً و عدلاً کما ملئت جوراً و ظلماً» ؛
«سبب غیبت امام (علیه‌السلام) نمی تواند از خدا باشد، زیرا (به اقتضای قاعده لطف) بر خدا واجب است او را نصب و معرفی کند؛ همچنین غیبت از ناحیه خود حضرت نیز نیست، چون وی امام معصوم، و عهده داری امور امامت بر او واجب است و انسان معصوم، واجب را ترک نمی‌کند، پس متعین است که علت غیبت امام (علیه‌السلام) از امت است. مردم دو گروه‌اند: دوستان و دشمنان. پیداست که دوستان آن حضرت مانع تصرف ایشان نبوده، بلکه او را در صورت ظهور یاری خواهند کرد، پس مانع اصلی حضور امام، فزونی دشمنان و کمی یاوران ایشان است و هرگاه این عامل برداشته شود، آن حضرت ظهور، و جهان را از عدل و داد پر خواهند کرد.»

۵.۴.۲.۶ - ابوصلاح حلبی

و. ابوالصلاح حلبی (قدس‌سره):
به باور ایشان نه تنها دشمنان، دوستان و شیعیان آن حضرت نیز در پیدایی اصل غیبت و تداوم آن مقصرند:
«و لا عذر لأحد ممن ذکرناه لتمکّن کل منهم من النظر فی الأدلة الموصلة إلی العلم بالحجة و ما یجب له علیه و بذل الجهد من نفسه و تأدیة الواجب علیه و إخلاص النیة لنصرته و تمرین العامی نفسه علی ما معه یستطیع النصرة من معاناة آلات الحرب و ریاضة فی عادتها. فلو فعل المکلفون أو أکثرهم أو من یصح به الانتقام من الباقین ما یجب علیه ممّا ذکرناه لظهر الحجة و غلب کلمة الحق و لما لم یفعلوا ما یستطیعونه من تکلیفهم ثبت تقصیر کل منهم و کونه مستحقاً للوزر و إخلاله بالواجب علیه و تأثیره فی غیبة الحجة (عجل الله تعالی فرجه الشریف) کتأثیر العدو المعلن و إذا لحق أکثر الأولیاء بحکم الأعداء فی تسبیب الغیبة سقط الاعتراض بکثرتهم» ؛
«هیچ کس در حمایت از حضرت ولی عصر (علیه‌السلام) عذری ندارد، چون هر کسی در فهم ادله و حصول علم به این موضوع توان دارد و می داند آنچه را بر او واجب است ـ از تلاش و بذل جان و ادای حقوق واجب و پاکی نیت برای یاری رساندن امام و آماده کردن آنچه سبب نصرت می‌شود ـ از تهیه ابزار جنگ و عادت به تحمل دشواری ها. اگر مردم یا بیشتر آنان یا دست کم به اندازه که بشود به وسیله آنان انتقام گرفت، آماده به کار باشند، حضرت حجت ظهور خواهد کرد و حق پیروز خواهد شد؛ اما چون مردم آنچه را که می‌توانند و بر آنان تکلیف است، انجام نمی‌دهند، گناه این کوتاهی و خودداری از انجام دادن واجب به عهده آنان است، چون آن‌ها نیز همانند دشمنان آشکار، در تحقق غیبت سهم داشته‌اند، بدین سبب بسیاری از دوستان حضرت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) با دشمنان او، در غیبت سهیم‌اند، چراکه با وجود فراوانی آنان، حق هیچ بهانه‌ای ندارند.»

شیخ طوسی (قدس‌سره) نیز کوتاهی دوستان و شیعیان در انجام دادن وظایف و یاری آن حضرت را بازگو کرده است. (ر. ک:
[۱۳۶] تلخیص الشافی، ج ۴، ص۲۲۲ ـ ۲۲۵.
)

دقت و تأمل درباره حکمت غیبت امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و عواملی که به پنهان زیستی آن حضرت انجامیده، به دست می‌دهد که در پس این برنامه عظیم الاهی، هدفی بزرگ نهفته است و آن، فراهم شدن شرایط آفاقی و انفسی برای پذیرش و ادراک آگاهانه ولی معصوم و ظهور کامل دین حق در همه شئون زندگی انسان به دست اوست. تجربه تاریخی بشر در دوران غیبت، این شرایطِ آفاقی و انفسی را فراهم خواهد آورد تا حق گرایان، حق را از باطل بازشناسند و از دل و جان تسلیم آن شوند و اهل باطل آگاهانه از حق روی برتابند و با حجّتِ آشکار حق عناد ورزند. در حقیقت، خوف امام (علیه‌السلام) از کشته شدن، ترس از ظهور ناتمام حق در شرایطی است که هنوز صف ها از هم جدا نشده و شرایط معرفتی و انفسی لازم برای شناخت و پذیرش حق فراهم نیامده است.

۵.۵ - آثار و برکات امام غایب

رخداد غیبت، گرچه سبب محرومیت مردم از برکات حضور امام (علیه‌السلام) در جامعه شده است، ولایت و اِشراف آن حضرت بر روند امور، همچنان حاکم است، زیرا بر اساس روایات، غیبت ایشان به معنای گسست پیوند با جامعه نیست، بلکه به معنای حضور غائبانه و تأثیرگذار آن حضرت در جامعه به صورت ناشناس است، ازاین رو غیبت امام (علیه‌السلام) گرچه سبب محرومیت جامعه از رهبری و مدیریت مستقیم ایشان شده، تصرّفات ولایی و آثار و برکات شئون امامت آن حضرت، هیچ گاه تعطیل بردار نبوده و زمان غیبت نیز عنایات و اشراف مستقیم و نامستقیم ایشان شامل حال مردم خواهد بود،

چنان که خود آن حضرت نیز در توقیعی برای شیخ مفید (قدس‌سره) فرمود:
«نَحْنُ وَ إنْ کُنَّا ثاوین (نَائِینَ) بِمَکَانِنَا النَّائِی عَنْ مَسَاکِنِ الظَّالِمِینَ حَسَبَ الَّذِی أرَانَاهُ اللهُ ـ تَعَالَی ـ لَنَا مِنَ الصَّلَاحِ وَ لِشِیعَتِنَا الْمُؤْمِنِینَ فِی ذَلِکَ مَا دَامَتْ دَوْلَةُ الدُّنْیا لِلْفَاسِقِینَ فَإنَّا نُحِیطُ عِلْماً بِأنْبَائِکُمْ وَ لَا یعْزُبُ عَنَّا شَی ءٌ مِنْ أخْبَارِکُمْ... إنَّا غَیرُ مُهْمِلِینَ لِمُرَاعَاتِکُمْ وَ لَا نَاسِینَ لِذِکْرِکُمْ وَ لَوْ لَا ذَلِکَ لَنَزَلَ بِکُمُ اللَّأْوَاءُ وَ اصْطَلَمَکُمُ الْأعْدَاء.» ؛
«هرچند ما جایی منزل گزیده‌ایم که از سکونتگاه ستمگران دور است و این هم به علّتی است که خداوند صلاح ما و شیعیان مؤمن ما را تا زمانی که دولت دنیا در دست فاسقان باشد، در این دیده است، ولی از اخبار و اوضاع شما کاملاً آگاهیم و چیزی بر ما پوشیده نمی‌ماند... همانا ما در رعایت حال شما کوتاهی نمی‌کنیم و یاد شما را از خاطر نبرده‌ایم و اگر جز این بود، سختی ها و گرفتاری ها از هر سو به شما رو می آوردند و دشمنان، شما را لگدمال و نابود می‌کردند.»

به اعتقاد شیعه، وجود مقدّس امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در غیبت و ظهور، حجت الاهی بر بندگان و رابط میان خلق و خالق است؛ هم بقای جهان هستی به او وابسته است؛ هم واسطه تداوم فیوضات الاهی بر بندگان است و این وساطت در فیض، به زمان ظهور ایشان اختصاص ندارد، بلکه آن حضرت در غیبت نیز مرکز جوشش فیض الاهی در عرصه تکوین و تشریع است، زیرا در هر دو حال، خورشید عالم وجود و مربّی و هادی انسان هاست.

۵.۵.۱ - تشبیه امام زمان به خورشیدِ پسِ ابر

روشن است که بهره‌مندی از افاضات و برکات وجود امام (علیه‌السلام) در زمان غیبت بر اثر محدودیتهای این دوره، نسبت به زمان حضور و بسط ید حضرت متفاوت خواهد بود، ازهمین رو اهل بیت (علیهم‌السلام) وجود ایشان در پرده غیبت را به خورشیدِ پسِ ابر تشبیه کرده و چگونگی بهره‌مندی از وجود امام غائب (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را همانند بهره‌مندی زمین و اهل آن از نور خورشید نهان در پس ابرها یاد کرده‌اند:

۱. جابر بن عبدالله انصاری گوید: از رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) در این باره سؤال کرده است:
«فَقُلْتُ لَهُ: یا رَسُولَ اللهِ! فَهَلْ یقَعُ لِشِیعَتِهِ الِانْتِفَاعُ بِهِ فِی غَیبَتِهِ؟ فَقَالَ: إی وَ الَّذِی بَعَثَنِی بِالنُّبُوَّةِ! إنَّهُم یستَضِیئُونَ بِنُورِهِ وَ ینتَفِعُونَ بِوَلَایتِهِ فِی غَیبَتِهِ کَانتِفَاعِ النَّاسِ بِالشَّمسِ وَ إن تَجَلَّلَهَا سَحَابٌ.» ؛
«خدمت رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) عرض کردم: آیا شیعه از وجود قائم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در زمان غیبتش، بهره‌مند می‌شود؟ پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) فرمود: آری! به آن خدایی که مرا به پیامبری برانگیخت! آن ها از نور وجود او و از برکات ولایتش در طول غیبت بهره‌مند می‌شوند، چنان که از خورشید پشت ابر استفاده می‌کنند.»

۲. سلیمان بن اعمش گوید:
«فَقُلْتُ لِلصَّادِقِ (علیه‌السلام): فَکَیفَ ینْتَفِعُ النَّاسُ بِالْحُجَّةِ الْغَائِبِ الْمَسْتُورِ؟ قَالَ: کَمَا ینتَفِعُونَ بِالشَّمسِ إذَا سَتَرَهَا السَّحَابُ.» ؛
«از امام صادق (علیه‌السلام) پرسیدم: مردم چگونه از حجّت غائبِ نهان بهره مند می‌شوند؟ فرمود: همان گونه که جهان و جهانیان از خورشید بهره می‌برند، هنگامی که ابر چهره آن را پوشانده است.»

۳. امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) نیز در توقیعی که با خط مبارکش در پاسخ به پرسش های اسحاق بن یعقوب قمی نوشته شده و محمد بن عثمان عمری به حضرت رسانده است، فرمود:
«أمَّا وَجهُ الِانتِفَاعِ بِی فِی غَیبَتِی فَکَالانتِفَاعِ بِالشَّمسِ إذَا غَیَّـبَتْهَا عَنِ الأبصَارِ السَّحَابُ وَ إنِّی لَأمَانٌ لِأهلِ الأرضِ کَمَا أنَّ النُّجُومَ أمَانٌ لِأهلِ السَّمَاء.» ؛
«اما چگونگی بهره مندی مردم از من در غیبتم، مانند بهره مندی از نور خورشید است، زمانی که ابرها آن را از چشمان مردم پوشانده است و من امان اهل زمینم، همان گونه که ستارگان امان آسمانیان‌اند.»

تشبیه غیبت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به خورشیدِ پسِ ابر، نکاتی دربر دارد:

اولاً به جایگاه محوری امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در نظام هستی اشاره دارد؛ یعنی همان گونه که در علوم طبیعی و فلکیاتْ خورشید مرکز منظومه شمسی و جاذبه‌اش حافظ زمین است و آن را از سقوط نگه می‌دارد و دور خود می‌چرخاند و حرارتش سبب حیات حیوانات و رویش گیاهان و انسان‌ها و نورش روشنی‌بخش زمین است، وجود مقدّس امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) نیز سبب بقای جهان هستی و تداوم فیض هدایت و نور معرفت به دیگر انسان هاست؛

ثانیاً همان گونه که در وضعیت پوشیدگی آفتاب در زیر ابر، مردم بیرون آمدن خورشید را به انتظار می‌نشینند، تا بیشتر از آن سود برند، در ایام غیبت نیز شیعیان هر لحظه به انتظار طلوع خورشید ظهور به سر می‌برند؛

ثالثاً همان طورکه انکار خورشید پذیرفته نیست، انکار وجود مقدّس امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) نیز با این همه آثار و نشانه ها، تلاشی نامعقول و بی نتیجه است.

امام غائب، دو گونه اثر تکوینی و تشریعی دارد: اثر تکوینی، ناظر به فیض وجود انسان و جهان و نعمت‌های مادی و معنوی است که همه جهان ممکنات را دربر میگیرد. اثر تشریعی نیز به هدایتبخشی مستقیم و نامستقیمی ربط دارد که در پرتو عنایات ویژه آن حضرت نصیب فرد و جامعه می‌شود.

۵.۵.۲ - فوائد تکوینی و تشریعی امام غائب

امام غائب (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در عرصه تکوین و تشریع فوائدی دارد که به برخی اشاره می‌شود.

۵.۵.۲.۱ - واسطه بقای عالم

در تفکر اعتقادی شیعه، واسطه فیض میان خلق و خالق در مرحله ابداع و پس از آن، پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) و ائمه طاهرین (علیهم‌السلام) اند و فیض الاهی از راه ایشان به مخلوقات جهان افاضه می‌گردد.

امام صادق (علیه‌السلام) فرمود:
«نَحنُ السَّبَبُ بَینَکُم وَ بَینَ اللهِ ـ عَزَّ وَجَلَّ ـ.» ؛
«ما اهل بیت، سبب فیض میان شما و خداوند هستیم.»

در این دوران، واسطه فیض، امام عصر، حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است، زیرا فیض رسان در هر زمانی، حجت زنده الاهی همان زمان است که زمین هیچ گاه از وجود او خالی نخواهد بود؛ وگرنه زمین اهلش را فرو می‌برد:
«وَ لَو لَا الحُجّةُ لَسَاخَتِ الأرضُ بِأهلِهَا.»

«حجّت» در این حدیث، امام حی است
و «ارض» نه فقط کره خاکی، همه کائنات است و «أرض» در روایات مشابه نیز عنوان مشیر به همه جهان است.

شیعه، احادیث فراوانی از پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) و ائمه اهل بیت (علیهم‌السلام) در دست دارد که بر ضرورت وجود امام و حجت الاهی در هر زمان دلالت دارند. در این گونه روایات، امام (علیه‌السلام) هسته مرکزی عالم هستی یاد، و از وابستگی همیشگی جهان به امام (علیه‌السلام) سخن گفته شده است؛

نمونه‌ها:

أ. امام عسکری (علیه‌السلام) فرمود:
«أنَّ الأرضَ لَا تَخلُو مِن حُجَّةٍ لِلهِ عَلَی خَلقِهِ إلَی یومِ القِیامَة» ؛
«زمین تا قیامت از حجت الاهی بر بندگانش خالی نمی‌ماند.»

ب. ابوحمزه ثمالی از امام صادق (علیه‌السلام) سؤال کرد:
«أ تَبْقَی الْأرْضُ بِغَیرِ إمَامٍ؟ قَالَ: لَو بَقِیتِ الأرضُ بِغَیرِ إمَامٍ سَاعَةً لَسَاخَت.» ؛
«آیا زمین بی امام باقی می‌ماند؟ آن حضرت فرمود: اگر زمین لحظه‌ای بی وجود امام (واسطه فیض) بماند، ساکنان خود را در کام خود فرو می‌برد.»

ج. محمد بن فضیل از محضر امام رضا (علیه‌السلام) پرسید:
«أ تَبقَی الأرضُ بِغَیرِ إمَامٍ؟ قَالَ: لَا. قُلتُ: فَإنَّا نُرَوَّی عَن أبِی عَبدِاللهِ ـ علیه‌السلام ـ أنَّهَا لَا تَبقَی بِغَیرِ إمَامٍ إلَّا أن یسخَطَ اللهُ ـ تَعَالَی ـ عَلَی أهلِ الأرضِ أو عَلَی العِبَادِ فَقَالَ: لَا، لَا تَبقَی إذاً لَسَاخَت.» ؛
«آیا زمین بی امام باقی خواهد ماند؟ آن حضرت فرمود: نه. عرض کردم روایتی از امام صادق (علیه‌السلام) به ما رسیده که زمین بی امام (علیه‌السلام) نمی‌ماند، مگر آنکه خداوند بر اهل زمین یا بر بندگانش خشم گیرد، که در این وضع زمین بی امام خواهد ماند! آن حضرت فرمود: نه، باقی نخواهد ماند، زیرا در آن صورت زمین از هم می‌پاشد.»

د. امام رضا (علیه‌السلام) فرمود:
«نَحنُ حُجَجُ اللهِ فِی خَلقِهِ وَ خُلَفَاؤُهُ فِی عِبَادِهِ ... وَ لَا تَخلُو الأرضُ مِن قَائِمٍ مِنَّا ظَاهِرٍ أو خَافٍ وَ لَو خَلَت یوماً بِغَیرِ حُجَّةٍ لَماجَت بِأهلِها کَمَا یمُوجُ البَحرُ بِاَهلِه.» (ر. ک:
«ما حجّت‌های الاهی روی زمین و جانشینان خدا میان بندگانش هستیم... زمین هیچ گاه از قائمی از ما خالی نمی ماند؛ یا آشکار است؛ یا هراسناک (مخفی) و اگر روزی امام در زمین نباشد، زمین اهلش را فروبرد، همان گونه که امواج دریا انسان را در کام خود فرومی برد.»

هـ. سلیمان بن جعفر حِمیری از امام رضا (علیه‌السلام) پرسید:
«سَألْتُ الرِّضَا (علیه‌السلام) فَقُلْتُ: تَخْلُو الْأرْضُ مِنْ حُجَّةٍ؟ فَقَالَ: لَو خَلَتِ الأرضُ طَرفَةَ عَینٍ مِن حُجَّةٍ لَسَاخَت بِأهلِهَا.» ؛
«از محضر امام رضا (علیه‌السلام) پرسیدم: آیا زمین از حجت خالی می‌ماند؟ آن حضرت فرمود: اگر به اندازه چشم به هم زدنی زمین از حجّت خالی گردد، اهلش را فرومی برد.»

بر اساس این روایات، زمین هیچ گاه در گذشته و آینده تا فرارسیدن زمان قیامت، از وجود حجّت الاهی و امام معصوم (علیه‌السلام) خالی نبوده و نخواهد بود.

۵.۵.۲.۲ - واسطه تداوم نعمت

همه نعمت‌های مادی و معنوی، از مجرای ولایت امام و خلیفه الاهی بر دیگر مخلوقات سریان می‌یابد، ازاین رو در دعاها امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) واسطه نعمت، کانون عالم هستی، مایه ثبات و برقراری آسمان و زمین و ریزش روزی بر مخلوقات شناسانده شده است:
«بِیمنِهِ رُزِقَ الوَرَی وَ بِوُجُودِهِ ثَبَتَتِ الأرضُ وَ السَّمَاءُ وَ بِهِ یملَأُ الله الأرضَ قِسطاً وَ عَدلًا بَعدَ مَا مُلِئَت ظُلماً وَ جَورا.» ؛
«به برکت وجود او همگان روزی می‌خورند و به سبب وجود ایشان زمین و آسمان پابرجاست و به واسطه او زمین از عدل سرشار می‌شود، پس از آنکه ظلم فراگیر شده است.»

امام هادی (علیه‌السلام) نیز در زیارت جامع کبیر درباره جایگاه محوری امامان (علیهم‌السلام) فرمود:
«بِکُمْ فَتَحَ الله وَ بِکُمْ یختِمُ وَ بِکُمْ ینَزِّلُ الغَیثَ وَ بِکُمْ یمسِکُ السَّماءَ أن تَقَعَ عَلَی الأرضِ إلّا بإذنه.» ؛
«خداوند با شما آغاز می‌کند و به شما ختم می‌کند و به برکت شما باران را فرومی‌بارد و به یمن وجود شما آسمان را نگه داشته، تا بر زمین فرو نیفتد مگر به اذن الاهی.»

براین اساس، امام باقر (علیه‌السلام) به همگان سفارش فرمود که خواسته‌های خویش را از طریق وساطت اهل بیت (علیهم‌السلام) از خدا طلب کنند:
«مَن دَعَا الله بِنَا أفلَحَ وَ مَن دَعَاهُ بِغَیرِنَا هَلَکَ وَ استَهلَکَ.»
«هر کس خدا را از راه ما بخواند، رستگار (حاجت روا) شود و هر که جز به ما خدا را بخواند، هلاک و محروم گردد.»

۵.۵.۲.۳ - واسطه معرفت و عبادت

دریافت فیض معرفت و رسیدن به مقام عبودیت، تنها از راه پیشوایان معصوم (علیهم‌السلام) دستیافتنی است.

امام باقر (علیه‌السلام) فرمود:
«بِنَا عُبِدَ اللهُ وَ بِنَا عُرِفَ اللهُ وَ بِنَا وُحِّدَ اللهُ ـ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی ـ.» ؛
«با ما خدا پرستش گردیده و خدا شناخته شده و اعتقاد به یگانگی خدا تحقق یافته است.»

بنابراین در قوس صعود نیز انسان از طریق اهل بیت (علیهم‌السلام) می تواند به سوی خدا سلوک کند و به او نزدیک شود.

۵.۵.۲.۴ - واسطه دفع بلاها

امام (علیه‌السلام) مایه امنیت و آرامش انسان‌ها و سبب دفع بلا از آنان و اهل و شیعه خود است، چنانکه امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) فرمود:
«وَ إنِّی لأمَانٌ لِأهلِ الأرض» ؛
«أنَا خَاتِمُ الأوصِیاءِ وَ بِی یدفَعُ الله البَلَاءَ عَن أهلِی وَ شِیعَتِی.»

در توقیع آن امام همام به شیخ مفید (قدس‌سره) چنین آمده است:
«فَإنَّا نُحِیطُ عِلماً بِأنبَائِکُم وَ لَا یعزُبُ عَنَّا شَی ءٌ مِن أخبَارِکُم... إنَّا غَیرُ مُهمِلِینَ لِمُرَاعَاتِکُم وَ لَا نَاسِینَ لِذِکرِکُم وَ لَو لَا ذَلِکَ لَنَـزَلَ بِکُمُ اللَّأوَاءُ وَ اصطَلَمَکُمُ الأعدَاء.» ؛
«ما در رسیدگی و سرپرستی شما کوتاهی و اهمال نکرده و یاد شما را از خاطر نبرده‌ایم؛ اگر جز این بود، دشواری‌ها و مصیبت‌ها بر شما فرود می‌آمدند و دشمنان، شما را ریشه‌کن می‌کردند.»

۵.۶ - ارتباط با امام در عصر غیبت

از ویژگی‌ها و تفاوت‌های مهم شیعه با دیگر فرقه‌های اسلامی، آن است که
اولاً دیگران به دنبال مهدی موعود (عجل الله تعالی فرجه الشریف) هستند؛ اما شیعیان «مهدی موجود موعود» را به انتظار نشسته‌اند،
ثانیاً دیگران امیدوارند که پایان روزگار، بُرهه‌ای فرامی‌رسد که عدل و احسان حکومت خواهد کرد ـ یعنی چشم به راه وجود مهدی موعودند ـ لیکن شیعه، هم منتظر ظهور مهدی موجود موعود است؛ هم غیر از انتظار و امید، مراقبه و مرابطه هم دارند؛ یعنی باور دارند که حضرت، ولی آنان است و به او تعهّد می‌سپارند که مراقب گفتار، رفتار، سیره و صفت خودشان باشند.

مراقبت یعنی خلاف نکردن، و مرابطه، افزون بر خلاف نکردن، نزدیک کردن خود به آن خلیفه الاهی و از او کمک و فیض گرفتن است؛ نه تنها مواظب اند که نلغزند، دنبال رابطه با حضرت هستند که دستشان را بگیرد.

امام باقر (علیه‌السلام) ذیل آیه

(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اصْبِرُواْ وَ صَابِرُواْ وَ رَابِطُواْ)

فرمود:
«... رابِطُوا إمَامَکُمُ المُنتَظَرَ.» ؛
«... با امام و پیشوای خود که به انتظار او نشسته‌اید، رابطه داشته باشید.»

رابطه یادشده، اعم از ظاهری و معنوی است. ارتباط روحی و معنوی، در زمان و مکان نمی گنجد؛ ولی ارتباط ظاهری و دیدار با آن حضرت در زمان غیبت است.

در دعای شریف «ندبه» اشتیاق دیدار آن وجود یگانه، از زبان شیفتگان حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) چنین بیان شده است:
«هَل إلَیکَ یا ابنَ أحمَدَ سَبِیلٌ فَتُلقَی» ؛
«ای فرزند پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) آیا به سوی تو راهی هست که به دیدارت باریابیم؟»

پرسش:
آیا در زمان غیبت کبرا امکان راهیابی به محضر مقدّس حضرت حجت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) هست؟ وظیفه دیگران در قبال مدّعیان ارتباط با آن حضرت چیست؟

پاسخ:
به باور شیخ طوسی (قدس‌سره) گرچه در شرایط غیبت، ارتباط با حضرت آشکارا و عمومی شدنی نیست، امکان ارتباط خاص برای برخی هست.

وی می‌نویسد:
«إنّ الأعداء و إن حالوا بینه و بین الظهور علی وجه التصرف و التدبیر فلم یحولوا بینه و بین لقاء من شاء من أولیائه علی سبیل الاختصاص و هو یعتقد طاعته و یوجب اتباع أوامره.» ؛
«هرچند دشمنان میان آن حضرت و تصرف و تدبیر آشکارا در امور جامعه، جدایی افکنده اند، نمی توانند مانع ارتباط و ملاقات خاص امام (علیه‌السلام) با دوستانش شوند؛ کسانی که به اطاعت و پیروی از دستورهای او اعتقاد دارند.»

براساس این دیدگاه، در دوران غیبت، راه پیوند با امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به طور مطلق بسته نیست، چنان که گزارش های بسیاری از گذشته تا کنون درباره تشرّف به محضر آن حضرت از سوی مردمانی راستگو یاد شده اند.
دیدگاه پذیرفته علمای شیعه، عدم ارتباط متعارف و تماس رسمی با آن حضرت در دوران غیبت است، پس مدّعی این گونه ارتباط و مراوده با حضرت، نه تنها ادعایش پذیرفته نیست، بر اساس توقیع شریف ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) که برای آخرین نایب خاص خود، جناب علی بن محمد سمری، صادر فرموده، ادعای مدعی ارتباط و دیدار با آن حضرت، از جهت پذیرش رسمی دعوای او دروغ و افترا دانسته شده است.
با توجه به اهمیت این توقیع و پیوند مستقیم آن با موضوع بحث، بایسته است در محتوای آن اندکی تأمل شود، تا پاسخ پرسش یادشده به درستی روشن شود:

متن توقیع که امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) خطاب به آخرین نایب خاص نگاشته چنین است:

«بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیم ِ؛ یا عَلِی بْنَ مُحَمَّدٍ السَّمُرِی! أعْظَمَ الله أجْرَ إخْوَانِکَ فِیکَ فَإنَّکَ مَیتٌ مَا بَینَکَ وَ بَینَ سِتَّةِ أیامٍ فَاجْمَعْ أمْرَکَ وَ لَا تُوصِ إلَی أحَدٍ یقُومُ مَقَامَکَ بَعْدَ وَفَاتِکَ فَقَدْ وَقَعَتِ الْغَیبَةُ الثَّانِیةُ فَلَا ظُهُورَ إلَّا بَعْدَ إذْنِ الله ـ عَزَّ وَجَلَّ ـ وَ ذَلِکَ بَعْدَ طُولِ الْأمَدِ وَ قَسْوَةِ الْقُلُوبِ وَ امْتِلَاءِ الْأرْضِ جَوْراً وَ سَیأْتِی شِیعَتِی مَنْ یدَّعِی الْمُشَاهَدَةَ ألَا فَمَنِ ادَّعَی الْمُشَاهَدَةَ قَبْلَ خُرُوجِ السُّفْیانِی وَ الصَّیحَةِ فَهُوَ کَاذِبٌ مُفْتَرٍ وَ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إلَّا بِالله الْعَلِی الْعَظِیمِ»» ؛
«به نام خدای بخشاینده و مهربان ؛ ای علی بن محمد سمری! خداوند پاداش برادرانت را در مصیبت وفات تو بزرگ گرداند! تو تا شش روز دیگر از دنیا خواهی رفت، پس کارهایت را جمع کن و آماده رفتن باش ! به هیچ رو در مورد جانشینی پس از خودت به کسی وصیت مکن، زیرا هنگام غیبت دوم فرارسیده، پس ظهوری نیست، مگر پس از اذن خدای عزّ وجلّ و این اذن بعد از طولانی شدن زمان و سخت گردیدن دل ها و پُر شدن زمین از ستم خواهد بود. به زودی کسانی از شیعیان من ادعای مشاهده خواهند کرد؛ آگاه باشید هر کس قبل از خروج سفیانی و ندای آسمانی چنین ادعایی کند، دروغگو و افترازننده خواهد بود. هیچ توان و قدرتی نیست، مگر به مدد خداوند بلندمرتبه و بزرگ!»

شیخ طوسی به جای کلمه «الغیبة الثانیة»، «الغیبة التامة» و به جای کلمه «کاذب» تعبیر «کذّاب» آورده که احتمال سهو یا تصحیف در اختلاف این دو نقل وجود دارد.

شیخ صدوق (رحمه‌الله)، این توقیع را مستقیماً از ابومحمد حسن بن احمد مکتب نقل و او نیز مستقیماً از علی بن محمد سمری گزارش کرده است. مرحوم شیخ صدوق در این مورد چنین نوشته است:
«ابومحمد حسن بن احمد مکتب به من گفت من در سالی که نایب چهارم ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) از دنیا رفت، در بغداد بودم و چند روز قبل از وفاتش به حضور او رسیدم، پس توقیعی برای مردم بیرون آورد که نسخه آن چنین است:... پس من از روی آن توقیع نسخه ای نوشتم و از نزد او بیرون آمدم و چون روز ششم شد، نزد وی بازگشتیم و دیدیم نزدیک است که جان بدهد. از او سؤال شد که جانشین شما کیست؛ گفت که خدا را امری است که خود رساننده آن است؛ این را گفت و جان به جان آفرین تسلیم کرد و این آخرین کلامی بود که از وی شنیده شد.»

گرچه برخی درباره اعتبار سند توقیع و اتصال آن به امام زمان (علیه‌السلام) تردید روا داشته،

مرحوم محدث نوری، در سند توقیع تشکیک کرده و گفته به دلیل مرسل بودن، اعتبار لازم را ندارد. وی مدّعی است که ضعف سند توقیع، سبب گردیده که علما، حتی شیخ طوسی که آن را در الغیبه خود آورده، بدان عمل نکرده و مورد اعتراض علما قرار گرفته، زیرا این توقیع، معارض با نقل حکایاتی است که به گونه متواتر از تشرّف افراد بیشماری در طول زمان غیبت حکایت می کند. (ر. ک: )؛ همچنین وی در جنة المأوی می‌نویسد: «إنّه خبر واحد مرسل» یعنی توقیع، خبر واحد است که سند آن اتصال ندارد. شاید ایشان بدین جهت توقیع را مرسل دانسته که آن را از منابع دیگری مانند احتجاج طبرسی که آن را مرسل نقل کرده، به دست آورده؛ اما در نقل کمال الدین سند توقیع به نائب خاص متصل است؛ نه مرسل.

بر اساس آنچه در کمال الدین مرحوم صدوق آمده، توقیع شریف با سه واسطه از امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) نقل شده است؛ این سه واسطه که توقیع را مستقیم از یکدیگر نقل کرده اند، شیخ صدوق، ابومحمد حسن بن احمد المکتب و علی بن محمد سمری هستند.

شخص یکم سند، شیخ ابوالحسن علی بن محمد سمری است، که این شخصیت والا و جلیل القدر مقام نیابت خاص حضرت ولی عصر را بر عهده داشته و رابط میان امام و مردم بوده است.

شخص دوم، ابومحمد حسن بن احمد مکتب، از مشایخ حدیث شیخ صدوق است

و شخص سوم، محمد بن علی بن بابویه قمی، معروف به شیخ صدوق است که جلالت قدرش بر همگان آشکار است،

بنابراین با اتصال سند به نایب خاص آن حضرت، اتصال سند به امام (علیه‌السلام) نیز محرز می‌شود، ازاین رو مشکلی در اعتبار و اتصال سند توقیع وجود ندارد، ازاین رو بیشتر علما سند توقیع را پذیرفته و آن را بی اشکال دانسته‌اند.

این توقیع، چند مطلب دربر دارد:
بخش‌های نخست آن که در مورد خبر غیبی حضرت درباره وفات جناب علی بن محمد سمری و نهی از تعیین وصی و جانشین و نفی ظهور تا فرارسیدن اذن الاهی هستند، اکنون مورد گفت وگو نیست و سخن درباره بخش اخیر توقیع است که به تکذیب مدّعی مشاهده پرداخته است: «وَ سَیأتِی شِیعَتِی مَن یدَّعِی المُشَاهَدَةَ ألَا فَمَنِ ادَّعَی المُشَاهَدَةَ قَبلَ خُرُوجِ السُّفیانِی وَ الصَّیحَةِ فَهُوَ کَاذِبٌ (کذّاب) مُفتَرٍ.»

در این بخش، منظور از مدّعی مشاهده: «مَن یدَّعِی المُشَاهَدَةَ»، بر اساس قرائن و شواهد درونی توقیع، مطلق رؤیت نیست، بلکه مشاهده همراه ادعای وساطت و مانند آن است؛ اما قرائن یادشده:

۱. واژه «المُشَاهَدَةَ»:
این کلمه که به معنای دیدار متقابل است، با الف و لام عهد ذهنی به کار رفته و ناظر به مشاهده معهودی است که در آغاز توقیع و پایان آن اعلام شده و آن جانشینی و نیابت است؛ یعنی حضرت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به اقتضای کاربرد «الف و لام» عهد ذهنی، آن مشاهده تداعی شونده در دوران غیبت صغرا را که تنها در مورد نوّاب خاص آن حضرت مصداق داشت، پایان یافته اعلام، و ادعای چنین مشاهده‌ای از بعضی شیعیان در آینده را تکذیب کرد. چنین تعبیری، شامل رخدادهای آنی و مقطعی برای بعضی افراد صالح در زمان غیبت نمی‌شود، چون این گونه دیدارهای پیش بینی نشده و ناگهانی، با آنچه در گذشته برای نایبان خاص حضرت رخ داده، همانندی ندارد، تا مشمول حکم تکذیب و انکار در این توقیع گردد.

۲. کلمه «یدَّعِی» و «ادّعی»:
این دو واژه، از داعیه داشتن مدّعی مشاهده حکایت دارند و می فهمانند که نفس ادعای مشاهده، به گونه ای با داعیه نیابت و بابیت مدّعی همراه است.

۳. صفت «مُفتَر» در پایان توقیع:
آن حضرت، مدّعی مشاهده را با دو ویژگی «کَذّاب» و «مُفتَر» وصف کرده و ذکر این دو صفت، در فهم معنای مشاهده کمک می ‌کند، زیرا عنوان «کَذّاب» در حکم جنس مشترک و عنوان «مُفتَر» فصل مخصّص در کلام حضرت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است. صفت «کذّاب» شامل هر نوع ادعای رؤیت دروغ می شود؛ ولی صفت «مُفتَر» خصوص ادعای کذبی را دربرمی گیرد که به حضرت انتساب داده شود؛ نه هر نوع ادعای کذب را. ترکیب این دو وصف در مورد مدّعی مشاهده، روشن می‌سازد
اولاً مدّعی رؤیت در ادعای خود کاذب است
و ثانیاً این ادعای خلاف واقع و کذب را به امام (علیه‌السلام) نسبت داده،
زیرا کسی مصداق هر دو صفت «کَذّاب» و «مُفتَر» است که هم ادعای رؤیت کند؛ هم چیزی از ناحیه حضرت ادعا کند یا به او نسبت دهد که آن حضرت نگفته است؛ در این حالت، چنین ادعایی، هم کذب است؛ هم افترا. در حقیقت مفاد توقیع، ناظر به تخطئه چنین ادعای مشاهده ای است؛ نه مطلق رؤیت و ارتباط.

این نگرانی و موضع شدید حضرت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در برابر پیدایی و رشد چنین جریانی در آینده، بر اثر آماده بودن زمینه های سوء برداشت و استفاده ناروا از این مطلب است؛ به گونه‌ای که با وجود صدور این توقیع و تدبیر آن حضرت در برحذر داشتن مردم و شیعیان از پذیرش و پیروی چنین مدعیان دروغین، باز هم جامعه شیعی به طور کامل از آسیب این جریانات انحرافی در امان نماند؛ نمونه‌اش ظهور فرقه‌های انحرافی چون «شیخیه»، «بابیه»، «بهائیه» و مانند آن است.

براین اساس، پیام توقیع، بسته شدن ارتباط با حضرت ولیّ عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به گونه مطلق نیست، بلکه تعیین وظیفه برای منتظران است، تا از سوء استفاده افراد فرصت طلب از ارزش های مذهبی با ادعای نمایندگی آن حضرت جلوگیری شود. البته باز هم در دوران غیبت کبرا، افراد دنیاطلب، حقّه باز و فریبکار با دروغ و دجّالگری، «بابیت» و نمایندگی ویژه آن حضرت را ادعا، و ساده‌دلانی را نیز گمراه کردند. جریان هایی مانند «بابیت»، «بهائیت» و «قادیانیه» که هر کدام به تأسیس فرقه‌ای انحرافی انجامید، از نمونه‌های بارز این رویکرد خطرناک شمرده می‌شوند که به تدریج از ادعای وساطت و بابیت به ادعای مهدویت رسیدند و سرانجام از ادعای نبوت و اولوهیت سر در آوردند.

این توقیع، هشدار و پیشگیری از پیدایی چنین آفت خطرناکی در جامعه شیعی است، تا از بروز چنین جریان های ناپاک جلوگیری شود. شدت لحن توقیع نیز گویای حساسیت این موضوع و وجود زمینه های بالقوه بروز چنین آفتی در میان شیعیان است. براین اساس، علمای شیعه با استناد به این سند تاریخی، هیچ گاه ادعای وساطت و نمایندگی و پیامرسانی را از کسی نپذیرفته و مدّعیان دروغین را نیز طرد کرده‌اند.

به راستی! اگر این توقیع صادر نمی‌شد، به یقین تاکنون ظهور انحرافات فکری بدون هیچ مانعی در جامعه شیعی رواج می‌یافت. از این نظر، صدور این توقیع، مهم‌ترین عامل مصونیت بخش شیعه از آفت‌های فرسایشگر به شمار می‌رود.

براین پایه، در زمان غیبت، امکان ارتباط با حضرت ولیّ عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) وجود دارد و ممکن است به کسی در موارد خاصی اذن تشرّف داده شود، چنان که برخی بی ادعا در دوران غیبت، چنین فیضی نصیبشان شده است و شأن نزول این توقیع که به صورت تکذیبیه ذکر شده، تکذیب مدّعیان دروغین و جلوگیری از شکل گیری «باب» شدن افراد سودجو و فرصت طلبی است که در آینده با دستاویز قرار دادن این مسئله، آن را ابزار رسیدن به اغراض مادی و شهرت طلبی خود قرار دهند، ازاین رو علمای شیعه همواره به مدّعیان ارتباط، نگاهی بدبینانه داشته اند.


مراد از ایمان به نخستین حجت معصوم از اهل بیت (علیهم‌السلام): «وَ أَوَّلِکُمْ»
اعتقاد به امامت و جانشینی امیر مؤمنان، علی بن ابی طالب (علیه‌السلام) است.

«وَ أَوَّلِکُمْ وَ آخِرِکُمْ» یعنی من به امامت دوازده امام، از نخستین امام، امیر مؤمنان (علیه‌السلام) تا آخرین امام، حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ایمان دارم و منکر امامت هیچ یک از شما نیستم.

بر پایه این فقره، لزوم ایمان به اولین امام از خاندان عصمت (علیهم‌السلام) ابطال عقیده کسانی است که به امامت بلا فصل امیر مؤمنان (علیه‌السلام) ایمان ندارند؛ مانند اهل سنت که آن حضرت را چهارمین خلیفه پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) می‌دانند.


مراد از آخرین اهل بیت (علیهم‌السلام): «وَ آخِرِکُمْ»
ایمان به امامت حضرت بقیة الله الاعظم، امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است؛ همان که همه انبیای الاهی (علیهم‌السلام) آمدن او را بشارت داده و رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) و ائمه معصومین (علیهم‌السلام) به لزوم ایمان به وی سفارش کرده و انکار او را در حکم انکار همه انبیا و اولیا شمرده‌اند.

امام عسکری (علیه‌السلام) فرمود:
«أمَا إنَّ الْمُقِرَّ بِالْأئِمَّةِ بَعْدَ رَسُولِ الله (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) الْمُنْکِرَ لِوَلَدِی کَمَنْ أقَرَّ بِجَمِیعِ أنْبِیاءِ الله وَ رُسُلِهِ ثُمَّ أنْکَرَ نُبُوَّةَ مُحَمَّدٍ رَسُولِ الله (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) وَ الْمُنْکِرُ لِرَسُولِ الله (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) کَمَنْ أنْکَرَ جَمِیعَ الْأنْبِیاءِ لِأنَّ طَاعَةَ آخِرِنَا کَطَاعَةِ أوَّلِنَا وَ الْمُنْکِرَ لآِخِرِنَا کَالْمُنْکِرِ لِأوَّلِنَا» ؛
«آگاه باشید کسی که به امامت دیگر امامان پس از رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) اقرار کند، اما امامت فرزندم (آخرین امام) را نپذیرد، مانند کسی است که به نبوّت همه پیامبران پیشین ایمان آورد؛ لیکن نبوت رسول خاتم (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) را انکار کند و منکر پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) نیز مانند منکر همه انبیای الاهی (علیهم‌السلام) است، زیرا فرمانبری از آخرین ما اهل بیت، مانند اطاعت از نخستین ماست و منکر آخرین ما، همانند منکر نخستین ما شمرده می‌شود.»

آن وجود یگانه، آخرین ذخیره الاهی است که دوران طولانی امامت او (در غیبت و حضور) بخش گسترده‌ای از تاریخ بشر را دربرمی گیرد و هدایت و دیانت جامعه به شناخت آن حجت حی الاهی و تمسّک به ولایت او، وابسته است،

چنان که در دعای معروف و عمیقی که امام صادق (علیه‌السلام) به جناب زراره تعلیم فرمود، معرفت توحیدی و نبوی و حفظ رشته دیانت و ایمان، در پرتو معرفت امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ممکن شمرده شده است:
«اللهمَّ عَرِّفْنِی نَفْسَکَ فَإنَّکَ إنْ لَمْ تُعَرِّفْنِی نَفْسَکَ لَمْ أعْرِفْ نَبِیکَ! اللهمَّ عَرِّفْنِی رَسُولَکَ فَإنَّکَ إنْ لَمْ تُعَرِّفْنِی رَسُولَکَ لَمْ أعْرِفْ حُجَّتَکَ! اللهمَّ عَرِّفْنِی حُجَّتَکَ فَإنَّکَ إنْ لَمْ تُعَرِّفْنِی حُجَّتَکَ ضَلَلْتُ عَنْ دِینِی.» ؛
«بار خدایا! خودت را به من بشناسان که اگر خودت را به من نشناسانی، پیغمبرت را نخواهم شناخت! بار خدایا! رسولت را به من بشناسان؛ چنانچه رسول خود را به من نشناسانی، حجّتت را نخواهم شناخت! خدایا! حجّت خودت را به من بشناسان؛ اگر حجّتت را به من نشناسانی، از دین خود گمراه خواهم شد.»

براین اساس، ایمان به آخرین امام و معرفت و پیوند با او، مهم ترین بایستگی مردمان این دوره دراز است؛

ازاین رو امام صادق (علیه‌السلام) خطاب به فضیل بن یسار، منتظران ظهور صاحب الامر را به این معرفت و پیوند فرا می‌خواند:
«اعرِف إمَامَکَ فَإنَّکَ إذَا عَرَفتَ إمَامَکَ لَم یضُرَّکَ تَقَدَّمَ هَذَا الأمرُ أو تَأخَّرَ وَ مَن عَرَفَ إمَامَهُ ثُمَّ مَاتَ قَبلَ أن یقُومَ صَاحِبُ هَذَا الأمرِ کَانَ بِمَنزِلَةِ مَن کَانَ قَاعِداً فِی عَسکَرِهِ لَا بَل بِمَنزِلَةِ مَن قَعَدَ تَحتَ لِوَائِهِ قَالَ وَ قَالَ بَعضُ أصحَابِهِ بِمَنزِلَةِ مَنِ استُشهِدَ مَعَ رَسُولِ اللهِ (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم).» ؛
«امام خویش را به درستی بشناس، زیرا هر گاه امامت را شناختی، امر ظهور زود باشد یا دیر، شما زیان نکرده ای؛ کسی که امامش را بشناسد و پیش از قیام صاحب الامر بمیرد، مانند کسی است که در لشکر آن حضرت بوده است، بلکه مانند کسی است که زیر پرچم آن حضرت نشسته باشد. برخی از اصحابش گفته که مانند کسی است که در رکاب رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) به شهادت رسیده باشد.»

به دو دلیل در «أَوَّلِکُمْ وَ آخِرِکُمْ» به طور خاص بر لزوم ایمان به اولین و آخرین امام (علیهما السلام) تأکید شده و از موقعیت دیگر امامان سخنی به میان نیامده:

اولاً تأکید بر آغاز و پایان جریان امامت، بیانگر وحدت و یکپارچگی ایمان به پیشوایان معصوم (علیهم‌السلام) است؛

نظیر سخن امام باقر (علیه‌السلام):
«لا یکُونُ العَبدُ مُؤمِناً حَتّی یعرِفُ اللهَ وَ رَسُولَهُ وَ الأئِمَّةَ کُلَّهُم وَ اِمامَ زَمانِهِ وَ یرِدُّ اِلَیهِ وَ یسَلِّمُ لَهُ ثُمَّ قالَ: کَیفَ یعرِفُ الآخَرُ وَ هُو یجهَلُ الاوَّلَ.» ؛
«مؤمن نیست، مگر کسی که خدا و پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) و همه امامان (علیهم‌السلام) و امام زمانش را بشناسد و به او مراجعه کند و تسلیم فرمان او باشد؛ سپس فرمود که چگونه می شود کسی امام آخر را بشناسد؛ ولی نسبت به امام اول (علی (علیه‌السلام)) جاهل باشد.»

ثانیاً یادکرد نخستین و آخرین امام در جمله «أَوَّلِکُمْ وَ آخِرِکُمْ» در حقیقت تعریض به بطلان عقیده کسانی است که در طریق هدایت و ایمان به امامان اهل بیت (علیهم‌السلام) در نیمه راه بازمانده و به همه آن انوار مطهّر ایمان نداشته اند؛ مانند دیگر گروه‌ها و فرقه‌های شیعی، همچون کیسانیه، زیدیه، اسماعیلیه، فطحیه، واقفیه و... زیرا بر پایه روایات، ایمان به امامان اهل بیت (علیهم‌السلام) حقیقتی پیوسته و تفکیک ناپذیر است؛ به گونه‌ای که انکار امامت یکی از دوازده امام، سبب انکار امامت همه ایشان (علیهم‌السلام) بلکه مستلزم انکار رسالت رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) خواهد بود،

چنان که پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) فرمود:
«الأئِمَّةُ مِن بَعدِی اثنَا عَشَرَ: أوَّلُهُم أمِیرُ المُؤمِنِینَ عَلِی بنُ أبِی طَالِبٍ وَ آخِرُهُمُ القَائِمُ. طَاعَتُهُم طَاعَتِی وَ مَعصِیتُهُم مَعصِیتِی، مَن أنکَرَ وَاحِداً مِنهُم فَقَد أنکَرَنِی.» ؛
«امامان پس از من دوازده نفرند که نخستین ایشان امیر مؤمنان، علی بن ابی طالب (علیه‌السلام) است و آخرین آنان قائم (عجل الله تعالی فرجه الشریف). سرسپردگی در برابر ایشان، اطاعت از من و نافرمانی از آنان سرپیچی از من است؛ هر کس یکی از آنان را انکار کند، مرا انکار کرده است.»

محمد بن مسلم گوید:
«قُلْتُ لِأبِی عَبْدِاللهِ: رَجُلٌ قَالَ لِی اِعْرِفِ الْآخِرَ مِنَ الْأئِمَّةِ وَ لَا یضُرُّکَ أنْ لَا تَعْرِفَ الْأوَّلَ قَالَ: فَقَالَ: لَعَنَ الله هَذَا فَإنِّی أُبغِضُهُ وَ لَا أعرِفُهُ وَ هَل عُرِفَ الآخِرُ إلَّا بِالأوَّلِ.» ؛
«به امام صادق (علیه‌السلام) عرض کردم که مردی به من گفت که تو آخرین امام را بشناس و اگر نخستین امام را نشناسی، زیانی به حال تو نخواهد داشت! آن حضرت فرمود: خدا آن مرد را لعنت کند که من او را نشناخته دشمن می دارم؛ مگر می شود آخرین را جز با اوّلین شناخت؟»

براین اساس، همان گونه که ایمان به انبیای الاهی (علیهم‌السلام) تبعیض پذیر نیست:

(قُولُواْ آمَنَّا بِاللّهِ وَ مَا أُنزِلَ إِلَيْنَا وَ مَا أُنزِلَ إِلَى إِبْرَاهِيمَ وَ إِسْمَاعِيلَ وَ إِسْحَاقَ وَ يَعْقُوبَ وَ الأسْبَاطِ وَ مَا أُوتِيَ مُوسَى وَ عِيسَى وَ مَا أُوتِيَ النَّبِيُّونَ مِن رَّبِّهِمْ لاَ نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِّنْهُمْ وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ)



و خدای سبحان تبعیض در ایمان به نبوت انبیای الاهی (علیهم‌السلام) را نفی می کند و کسانی مانند یهودیان را که نبوت پس از موسی (علیه‌السلام) را انکار کردند و مسیحیان را که از پذیرش نبوت پیامبر خاتم (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) سرباززدند، کافر می‌شمرد:

(إِنَّ الَّذِينَ يَكْفُرُونَ بِاللّهِ ... وَ يقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَ نَكْفُرُ بِبَعْضٍ ... أُوْلَئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ حَقًّا وَ أَعْتَدْنَا لِلْكَافِرِينَ عَذَابًا مُّهِينًا)

؛
«کسانی که به خدا کفر می‌ورزند... و می‌گویند: به بعضی ایمان می‌آوریم و بعضی را نمی‌پذیریم... آن ها کافران حقیقی‌اند و برای کافران، مجازات خوارکننده‌ای فراهم ساخته‌ایم.»

ایمان به امامان اهل بیت (علیهم‌السلام) نیز تبعیض نمی‌پذیرد،

چنان که امام صادق (علیه‌السلام) فرمود:
«أوَّلُنَا دَلِیلٌ عَلَی آخِرِنَا وَ آخِرُنَا مُصَدِّقٌ لِأوَّلِنَا وَ السُّنَّةُ فِینَا سَوَاءٌ» ؛
«نخستینِ ما نشان و راهنما به آخرین ماست و آخرین ما تصدیق کننده اولین ماست و راه و روش ما یکی است.»

براین اساس، از دیدگاه شیعه امامیه، تنها کسانی بر صراط حق و طریق اهل بیت عصمت (علیهم‌السلام) استوارند و پس از مرگ نیز اهل نجات‌اند که به همه دوازده امام معصوم (علیهم‌السلام) معتقد باشند؛ اما کسانی که بر یکی از امامان اهل بیت (علیهم‌السلام) توقف کرده اند، ره باطل رفته و گرفتار ضلالت شده‌اند و در عالم پس از مرگ نیز اهل نجات نخواهند بود.


ذکر چند اشاره در ارتباط با این فراز از زیارت:

۸.۱ - اشاره یکم

ایمان به معنای دخول در مأمن است و چون اعتقاد به حق (توحید و نبوت و امامت و...) وسیله امن از خطر دنیا و آخرت است، از اعتقاد یادشده به «ایمان» تعبیر شده است.

ایمان به منصب‌های الاهی آن ذوات قدس، گاهی صریح است؛ مانند ایمان آوردم به امامت؛ و زمانی ضمنی است؛ نظیر ذکر اوصاف ثبوتی و کمالی آن ها، زیرا همین وصف کردن‌ها مستلزم ایمان به آن انوار طاهر است. از صدر و ساق این حدیث شریف و زیارت لطیف، بیان فضائل و فواضل آل طاها و یاسین برمی‌آید. بخش یکم از این زیارت، بیان اوصاف کمالی این ذوات مقدّس است و بخش دوم آن، از «أشهد أن لا إله إلّا الله...» شروع می‌شود که پس از جریان شهادت‌های سه‌گانه، شهادت به امامت آن‌ها همراه اوصاف معصومانه و کریمانه فراوان آنان است. آنچه در این بخش وسیع از اوصاف این ذوات نورانی ذکر می‌شود، به مثابه اعتراف اتصاف آنان به این فضائل، و ایمان به جامعیت آنان نسبت به این اوصاف حق مدارانه است.

بخش‌های دیگری در این زیارت جامع آمده که همانند دیگر جوامع الکلم تأمین کننده حیات طیب جامعه انسانی است. برخی از آن‌ها پیش‌تر بیان و بعضی از آن‌ها بعداً ارائه خواهد شد؛ إن شاء الله ـ تعالی ـ!

۸.۲ - اشاره دوم

گرچه انسان‌های کامل و معصوم، همانند اهل بیت وحی و الهام (علیهم‌السلام) مظهر اسمای عظیم و اعظم الاهی‌اند و آنچه در حوزه امکان رقم می‌خورد، مورد بهره وری آن ذوات قدسی است، برخی از امور به آنان نسبت داده می‌شود که تأمل برانگیزند و باید دقیق ارزیابی شوند؛ خواه در جهت ایجاب یا سلب، زیرا قبول و نکول آنچه درباره اینان یا از خود ایشان نقل شد، باید در مدار محکمات قرآن حکیم و محکمات سنّت قطعی معصومان باشد و چیزی که مخالف قرآن یا معاند سنّت قطعی اهل عصمت باشد، حجت نیست.

از ثامن الحجج، علی بن موسی الرضا (علیه‌السلام) چنین نقل شد:
«إنّ مخالِفینا وَضَعُوا أخباراً فی فَضائِلـِنا و جَعَلُوها عَلی ثَلاثَةِ أقسامٍ أحَدُها: الغُلوُّ و ثانیها التَّقصیرُ فی أمرِنا و ثالِثُها التّصریحُ بِمَثالِبِ أعَدائِنا. فإذا سَمِعَ النّاسُ الغُلوَّ فینا کفّروُا شیعَتنا و نَسَبوُهُم إلی القَولِ بِرُبوبیتّنِا و إذا سَمِعُوا التّقصیرَ اعتَقَدوُه فینا و إذا سَمِعُوا مَثالِبَ أعدائِنا بأسمائِهِم ثَلَبُونا بأسمائِنا.»

آنچه از قلمرو امکان و وجوب بالغیر و حوزه استفاضه و مانند آن می‌گذرد و به منطقه وجوب بالذات و افاضه ذاتی می‌رسد، منطقه ممنوعه، و مخصوص خدای سبحان است و اَحَدی حق ورود به آن حصن حصین را نداشته و ندارد و در این جهت بین انبیا، اولیا، ائمه معصوم (علیهم‌السلام) و دیگران فرقی نبوده و نیست و هرگونه وصفی برای اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم‌السلام) که راجع به منطقه ممنوعه باشد، غلو و مطرود، و فرقه ناجیه شیعه از آن منزّه است. لازم است عنایت شود که ممنوع نقلی، همانند ممتنع عقلی، هر دو حکم شرعی‌اند. آنچه از قلمرو عصمت بیرون و از حوزه امامت، ولایت و حجّة الله بودن خارج است، تقصیر است و شیعه از آن مبرّا. آنچه از منطق وحدت و منطقه اتحاد امت اسلامی خارج بوده و سبب فتنه داخلی و عامل اضطراب و آشوب نظام دینی و علت تهاجم به یکدیگر و خونریزی جامعه است، از برنامه های آموزنده آن ذوات قدسی کاملاً دور و از کیان تمدن ساز آن عناصر نورانی کاملاً جداست، زیرا خود آنان همانند قرآن حکیم حبل متین‌اند و اعتصام به آن ها مهم‌ترین عامل وحدت مسلمانان خواهد بود.

۸.۳ - اشاره سوم

همان طور که آیات قرآن حکیم مفسّر یکدیگرند، احادیث نورانی اهل بیت (علیهم‌السلام) مفسر همدیگرند و در این ضابطه، فرقی میان ادعیه، زیارات، خطبه‌ها، خطابه‌ها، نامه‌ها و بالأخره کلمات حکیمانه و کوتاه آنان نیست. تمام کمال‌هایی که نیل به آن‌ها برای انسان سالک صالح میسور است، ذوات قدسی اهل بیت (علیهم‌السلام) واجدند؛ لیکن افاضه همه آن ها را از خدا می‌دانند و توفیق دریافت آن‌ها را نیز از پروردگار دانسته و درباره هر دو نعمت شکرگزار و قدردان هستند و آنچه به حریم ذاتی خود آن ها برمی‌گردد، نیاز ضروری و فقر ذاتی است،

چنان که حضرت امام سجاد (علیه‌السلام) در دعای عرفه چنین استغاثه کرده است:
«... و ها أنَا بَینَ یَدَیکَ صاغِراً ذَلیلاً خاضِعاً خاشِعاً خائِفاً مُعتَرِفاً... و سَألتُکَ مَسألَةَ الحَقیرِ الذَلیلِ البائِسِ الفَقیرِ الخائِفِ المُستَجیرِ... و أنَا بَعدُ أقَلُّ الأقلّینَ وَ أذَلُّ الأذلّینَ و مِثلُ الذَّرَةِ أو دُونَها.»

راز اینکه انسان کامل معصوم (علیه‌السلام) چونان علی بن الحسین السجاد که بالای منبر مسجد شام، عدیلی را در تمام کره زمین برای خود نمی‌داند و در این مدح و ثنا کمترین غلوّ و افراطی روا نداشته است و خود را همانند مور یا کمتر از آن معرفی می‌کند، این است که همه کمالات آن حضرت همانند سایر ائمه معصوم (علیهم‌السلام) بالغیر هستند؛ نه بالذات و آنچه برای موجود ممکن به حسب ذات او می‌ماند، صِرف فقر است و در این جهت، هیچ فرقی میان عالی و دانی نیست، زیرا همگان مشمول این اصل اصیل و جامع قرآنی‌اند:

(يَا أَيُّهَا النَّاسُ أَنتُمُ الْفُقَرَاء إِلَى اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ)



حمل فقیر بر انسان، از قبیل حمل عرض مفارق بر معروض نیست؛ نیز از سنخ حمل عرض لازم (بیِّن به معنای اخص یا اعم) نیست؛ یا از قبیل حمل ذاتی مانند جنس یا فصل بر مصداق نوع مانند انسان نیست، زیرا ذاتی ماهوی تابع ذاتی هویت‌اند، چون وجودْ اصل است؛ نه ماهیت، بنابراین سنخ هستی انسان، همانند موجودهای دیگر سنخ نیاز است، ازاین رو برهانی که حدّ اوسط آن، امکان فقری است، متقن‌تر از برهانی است که حدّ اوسط آن، امکان ماهوی است. آنچه در حکمت مشّاء مطرح است، امکان ماهوی است و آنچه در حکمت متعالیه از منظر نهایی آن طرح می‌شود، همانا امکان فقری است، زیرا نیاز هویت مهم تر از نیاز ماهیت است.

۸.۴ - اشاره چهارم

آنچه در آغاز سوره «حدید» ـ که یکی از مُسبّحات سِتّ یا سَبْع است ـ نازل شده، این است:

(هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْبَاطِنُ وَ هُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ)



چون ذات اقدس ربوبی بسیط محض است، حقیقت این عناوین چهارگانه عین هم‌اند؛ یعنی اوّلیت او عین آخریت وی و به عکس؛ نیز ظاهریت او عین باطنیت وی و به عکس خواهد بود. البته مظاهر اول غیر از مظاهر آخرند، چنان که مظاهر ظاهر از مظاهر باطن جدایند؛ یا اینکه ظهور اولیت او، عین ظهور آخریت وی است، به طوری که هیچ تفاوت، اختلاف، تبعیض و مانند آن در مقام ذات بسیط محض راه ندارد. شاید بر اساس تشبیه معقول به محسوس، بسیط محض به مرکّب و مانند آن بتوان چنین گفت:
با صد هزار جلوه برون آمدی که منبا صد هزار دیـده تماشا کنـم تو را
[۱۹۵] دیوان فروغی بسطامی، غزل ۹.

هر چیزی اول او قبل از آخرش است، مگر خدا و هر چیزی ظاهرش قبل از باطن اوست، جز خدا:
«الحَمدُ للهِ الّذی لَم تَسبِق لَهُ حالٌ حالاً فَیکونُ أوّلاً قَبلَ أن یکونَ آخِراً و یکونُ ظاهِراً قَبلَ أن یکونَ باطِناً... و کلُّ ظاهِرٍ غَیرَه باطِنٌ و کلُّ باطنٍ غَیرَه غَیرُ ظاهرٍ.»

البته مظاهر اسمای حسنای پروردگار توان ندارند که ظهورشان عین بطون و آغازشان عین انجام آن ها باشند، زیرا بسیط محض نیستند، ازاین رو ممکن است میان اول و آخر حیات نورانی انسان کامل معصوم (علیه‌السلام) که حجت بالغ الاهی است، فرق کند و زائر وَلَوی به تمام حالات امامان معصوم خود (علیهم‌السلام) ایمان دارد؛ از این نگاه، بین عناوین چهارگانه جمله یادشده فرقی نمی‌گذارند.

۸.۵ - اشاره پنجم

اسماء و اوصاف برای موجود ممکن دو گونه‌اند:
أ. اوصاف ذاتی که با تفاوت سنجش نسبت به احوال، اشخاص و زمان و مکان و مانند آن ها دگرگون نمی شوند؛ مانند فقر انسان که به هیچ رو تغییرپذیر نبوده و نیست.
ب. اوصاف نسبی و قیاسی؛ نه نفسی و ذاتی؛ نظیر سرّ و علن، شاهد و غائب و...، زیرا
تمام اسرار انسان نزد خدای سبحان عَلَن هستند و تمام غیب‌های وی نیز مشهود اویند:
«کلُّ سرٍّ عِندَکَ عَلانِیةٌ وَ کلُّ غَیبٍ عِندَکَ شَهادةٌ.»

و «عالم الغیب و الشهادة» بودنِ خدا به این معناست که چیزی برای حضرت او غیب نیست، چون علمْ کشف و ظهور است و هرگز شیء غائب، با حفظ عنوان غیب، معلوم و مشهود نخواهد بود، بنابراین مکنون بودن نامه اعمال ابرار و مستور بودن سرشت و سرگذشت آینده آن ها، این کِنان و ستر، نسبی اند؛ نه نفسی، ازاین رو مقرّبان به اذن الاهی از مکنون‌های آنان آگاه‌اند:

(كَلَّا إِنَّ كِتَابَ الْأَبْرَارِ لَفِي عِلِّيِّينَ وَ مَا أَدْرَاكَ مَا عِلِّيُّونَ كِتَابٌ مَّرْقُومٌ يَشْهَدُهُ الْمُقَرَّبُونَ)



شهادت دو معنا دارد: حضور و علم؛
و در فقره مورد بحث به معنای حضور، و شاهد به معنای حاضر است، زیرا در برابر غائب یاد شده؛ اما شهادت مقرّبان نسبت به کتاب مرقوم ابرار، به معنای علم و آگاهی حضوری است؛ نه حصولی.

۸.۶ - اشاره ششم

کرامت آل طاها و سخاوت اُسره یاسین، مظاهر فراوانی دارد: از سویی، پیروان خود را با تعلیم دعا و تفهیم زیارت می پرورانند و از سوی دیگر، عاملان به دستورهای تزکیه ای خویش را دعا، و از آن ها تفقّد می فرمایند. آنچه در این زیارت و سایر راهنمایی های آن ذوات قدسی یاد شده، ترغیب به ایمان به غیب آنان است که نموداری از غیب الاهی است و سپس در مواردی دیگر، دعای ویژه برای پیروان رهبران دینی و تصدیق آن ها در رهاورد غیبی است.

نموداری از این کرامت را در صحیفه سجادیه حضرت علی بن الحسین (علیهماالسلام) می‌توان مشاهده کرد:
«اللّهُمَّ و أتْباعُ الرُّسلِ و مُصَدّقُوهُمْ مِنْ أهْلِ الأرْضِ بِالغَیبِ عِنْدَ مُعارَضَةِ المُعانِدینَ لَهُمْ بِالتّکْذیبِ و الإشْتیاقِ إلَی المُرْسَلینَ بِحقائِقِ الإیمانِ فِی کُلِّ دَهْرٍ وَ زَمانٍ أرْسَلْتَ فیهِ رَسُولاً و أقَمْتَ لأِهْلِهِ دَلیلاً مِنْ لَدُنْ آدَمَ إلَی مُحَمَّدٍ (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) مِنْ أئِمَةِ الهُدی وَ قادَةِ أهْلِ التُّقی عَلَی جَمیعِهِم السّلامُ فَاذْکُرْهُمْ مِنْکَ بِمَغْفِرَةٍ وَ رِضْوانٍ.»

۸.۷ - اشاره هفتم

اهل بیت وحی، نور واحدند و تفکیک آنان، همانند تفریق میان انبیا (علیهم‌السلام) است و روشن است که تفکیک شیء واحد و تفریق حقیقت فارد، به مثابه نفی تام و سلب کلّی آن است. اهتمام به حفظ انسجام چنین وحدتی نسبت به همه آنچه خدا نازل فرمود، از سویی، سبب ایمان جامع حضرت ختمی نبوت (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) و از سوی دیگر، علّت نزول آیه

(آمَنَ الرَّسُولُ بِمَا أُنزِلَ إِلَيْهِ مِن رَّبِّهِ وَ الْمُؤْمِنُونَ كُلٌّ آمَنَ بِاللّهِ وَ مَلآئِكَتِهِ وَ كُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ لاَ نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِّن رُّسُلِهِ وَ قَالُواْ سَمِعْنَا وَ أَطَعْنَا غُفْرَانَكَ رَبَّنَا وَ إِلَيْكَ الْمَصِيرُ)

شد. البته ایمان به معنای «اعتقاد صائب» عنصر اصلی فلاح و صلاح است؛ لیکن بدون عمل صالح از طلاح مصون نیست، ازاین رو جمله: «سَمِعْنَا وَ أَطَعْنَا غُفْرَانَكَ» در تتمیم عنصر عمل ضمیمه شد؛ تحققِ ایمانِ صائب، بدون عمل صالح، فقط فرض است.

غرض آنکه ضرورت حفظ انسجام امامت اهل بیت عصمت (علیهم‌السلام) را می توان از تکرار کلمه ایمان به همه آنان از اوّل و آخر به عبارت های متنوع و مکرّر استنباط کرد، زیرا در جمله های آینده چنین آمده است:
«... فَمَعَکُمْ مَعَکُمْ لا مَعَ غَیرِکُمْ آمَنْتُ بِکُمْ وَ تَوَلّیتُ آخِرَکُمْ بِما تَوَلّیتُ بِهِ أوّلَکُمْ...» پس تفصیل درباره «... أوّلُکُمْ و آخِرُکُمْ» بیش از آنچه برای اوساط تحریر شد، لازم به نظر نمی‌رسد.


۱. فراهیدی، خلیل بن احمد، العین، ج ۸، ص۳۸۹، «أ م ن».    
۲. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، المفردات، ص۹۰، «أ م ن».    
۳. ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، ج ۱۳، ص۲۱، «أ م ن».    
۴. ابن فارس، معجم مقاییس اللغه، ج۳، ص۶۷، «س ر ر».    
۵. ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، ج۴، ص۳۵۶، «س ر ر».    
۶. فیومی، احمد بن محمد، المصباح المنیر، ج ۱، ص۲۷۳.    
۷. ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، ج۴، ص۳۵۶، «س ر ر».    
۸. صاحب بن عباد، المحیط فی اللغة، ج ۸، ص ۸، «س ر ر».    
۹. ابن فارس، معجم مقاییس اللغه، ج ۳، ص۶۷، «س ر ر».    
۱۰. ابن درید، محمد بن حسن، جمهرة اللغة، ج ۱، ص۱۲۱.    
۱۱. زبیدی، مرتضی، تاج العروس، ج ۶، ص۵۱۲، «س ر ر».    
۱۲. یوسف/سوره۱۲، آیه۷۷.    
۱۳. یونس/سوره۱۰، آیه۵۴.    
۱۴. سبأ/سوره۳۴، آیه۳۳.    
۱۵. نحل/سوره۱۶، آیه۱۹.    
۱۶. نوح/سوره۷۱، آیه۹.    
۱۷. ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، ج۱۳، ص۲۸۹، «ع ل ن».    
۱۸. مصطفوی، حسن، التحقیق فی کلمات القرآن، ج ۸، ص۲۱۱، «ع ل ن».
۱۹. ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، ج ۱۳، ص۲۸۸، «ع ل ن».    
۲۰. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، المفردات، ص۴۶۵، «ش ه د».    
۲۱. ابن فارس، معجم مقاییس اللغه، ج۴، ص۴۰۳.    
۲۲. ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، ج۱، ص۶۵۴.    
۲۳. قرشی، علی اکبر، قاموس قرآن، ج۵، ص۱۳۳، «غ ی ب».    
۲۴. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، المفردات، ص۶۱۶، «غ ی ب».    
۲۵. ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، ج ۱، ص۶۵۴.    
۲۶. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، المفردات، ص۶۱۶، «غ ی ب».    
۲۷. مصطفوی، حسن، التحقیق فی کلمات القرآن، ج ۷، ص۲۹۰، «غ ی ب».
۲۸. مجلسی، محمدتقی، روضة المتقین، ج۵، ص۴۸۸.    
۲۹. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج ۱، ص۳۹۱.    
۳۰. سیدرضی، نهج البلاغه ت الحسّون، خطبه ۱۸۹.    
۳۱. ابراهیم/سوره۱۴، آیه۳۶.    
۳۲. مجلسی، محمدباقر، بحار الأنوار، ج۲۵، ص۱۷۲ ۱۷۳.    
۳۳. خوئی، ابوالقاسم، منهاج البراعة فی شرح نهج البلاغه، ج ۱۹، ص۲۴۷.    
۳۴. سیدرضی، نهج البلاغه ت الحسّون، حکمت ۱۳۹.    
۳۵. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج ۱۸، ص۳۴۶.    
۳۶. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص۴۰۲.    
۳۷. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص۲۲۱.    
۳۸. صفار قمی، محمد بن حسن، بصائر الدرجات، ج ۱، ص۲۹.    
۳۹. مجلسی، محمدباقر، بحار الأنوار، ج۲، ص۷۱.    
۴۰. مفید، محمد بن محمد، الاختصاص، ص۶۶ ۶۷.    
۴۱. مفید، محمد بن محمد، الفصول المختاره، ص۱۳۵.    
۴۲. اربلی، ابن ابی الفتح، کشف الغمة، ج۱، ص۱۵۶.    
۴۳. خزاز، علی بن محمد، کفایة الأثر، ص۱۰۴.    
۴۴. مجلسی، محمد باقر، بحار الأنوار، ج۳۶، ص۳۲۱.    
۴۵. صفار قمی، محمد بن حسن، بصائر الدرجات، ج۱، ص۴۱۳.    
۴۶. احمد بن حنبل، مسند احمد بن حنبل، ج۱۷، ص۲۱۱.    
۴۷. لقمان/سوره۳۱، آیه۲۰.    
۴۸. صدوق، محمد بن علی، کمال الدین، ج ۲، ص۳۶۸.    
۴۹. طوسی، محمد بن حسن، الأمالی، ص۲۱.    
۵۰. صدوق، محمد بن علی، کمال الدین، ج۲، ص۳۴۰.    
۵۱. جوادی آملی، عبدالله، امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) موجود موعود.
۵۲. سید شریف مرتضی، الشافی فی الإمامه، ج ۱، ص۴۷.    
۵۳. تلخیص الشافی، ج ۱، ص۷۰.
۵۴. حلبی، ابوصلاح، تقریب المعارف، ص۱۷۰.    
۵۵. طوسی، خواجه نصیرالدین، تجرید الاعتقاد، ص۲۲۱.    
۵۶. حلی، حسن بن یوسف، کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، ص۳۶۲.    
۵۷. بحرانی، ابن میثم، قواعد المرام فی علم الکلام، ص۱۷۵.    
۵۸. صدوق، محمد بن علی، کمال الدین، ج ۱، ص۲۶۲.    
۵۹. طبرسی، احمد بن علی، الاحتجاج، ج ۱، ص۶۹.    
۶۰. طوسی، محمد بن حسن، الأمالی، ص۲۱.    
۶۱. طبرسی، احمد بن علی، الاحتجاج، ج ۲، ص۳۱۷.    
۶۲. نیلی نجفی، بهاءالدین، منتخب الأنوار المضیئة فی ذکر القائم الحجه (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، ص۶۰-۶۱.    
۶۳. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص۳۳۶.    
۶۴. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص۳۴۰.    
۶۵. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص۳۴۲.    
۶۶. صدوق، محمد بن علی، کمال الدین، ج۲، ص۴۸۲.    
۶۷. صدوق، محمد بن علی، کمال الدین، ج۲، ص۳۷۰ ۳۷۱.    
۶۸. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج ۱، ص۳۳۷ ۳۳۸.    
۶۹. نعمانی، محمد بن ابراهیم، الغیبة، ص۱۷۵.    
۷۰. نعمانی، محمد بن ابراهیم، الغیبة، ص۱۷۶.    
۷۱. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص۳۳۳.    
۷۲. صدوق، محمد بن علی، علل الشرائع، ج۱، ص۲۴۵.    
۷۳. فتال نیشابوری، محمد بن احمد، روضة الواعظین، ج۲ ص۲۶۲.    
۷۴. صدوق، محمد بن علی، کمال الدین، ج۲، ص۳۵۰ ۳۵۱.    
۷۵. صدوق، محمد بن علی، کمال الدین، ج۲، ص۴۴۰.    
۷۶. مجلسی، محمدباقر، بحار الأنوار، ج ۵۲، ص۱۵۲.    
۷۷. نعمانی، محمد بن ابراهیم، الغیبة، ص۱۴۴.    
۷۸. کوفی، ابن عقده، فضائل امیر المؤمنین (علیه‌السلام)، ص۶۸ ۶۹.    
۷۹. معارج/سوره۷۰، آیات۶ ۷.    
۸۰. المنار المنیف، ص۱۵۲ ـ ۱۵۳.
۸۱. إتحاف الجماعة بما جاء فی الفتن والملاحم وأشراط الساعة، ج۲، ص۳۰۶ ـ ۳۰۷.
۸۲. أصول مذهب الشیعة الإمامیة الإثنی عشریة ـ عرض و نقد، ـ ج۲، ص۸۴۷.
۸۳. فتاوی حسام الدین عفانه، ج۱، ص۱۹.
۸۴. مفید، محمد بن محمد، رسائل فی الغیبة، ج ۴، ص۱۱.    
۸۵. حلبی، ابوصلاح، تقریب المعارف، ص۴۳۹.    
۸۶. تلخیص الشافی، ج ۴، ص۲۱۱.
۸۷. فاضل مقداد، الاعتماد فی شرح واجب الاعتقاد، ص۹۹.    
۸۸. مفید، محمد بن محمد، الفصول العشرة فی الغیبه، ص۷۵.    
۸۹. مفید، محمد بن محمد، رسائل فی الغیبة، ج ۴، ص۱۱ ۱۲.    
۹۰. صدوق، محمد بن علی، علل الشرائع، ج۱، ص۲۴۶.    
۹۱. صدوق، محمد بن علی، کمال الدین، ج ۲، ص۴۸۱.    
۹۲. محمد بن علی، کمال الدین، ج ۲، ص۴۸۱.    
۹۳. مجلسی، محمدباقر، بحار الأنوار، ج ۵۲، ص۹۷.    
۹۴. صدوق، محمد بن علی، کمال الدین، ج ۲، ص۳۶۱.    
۹۵. نعمانی، محمد بن ابراهیم، الغیبة، ص۱۷۱.    
۹۶. صدوق، محمد بن علی، کمال الدین، ج ۲، ص۴۸۰.    
۹۷. صدوق، محمد بن علی، کمال الدین، ج ۱، ص۳۱۶.    
۹۸. طبرسی، فضل بن حسن، إعلام الوری، ج۲، ص۲۳۰.    
۹۹. صدوق، محمد بن علی، کمال الدین، ج ۱، ص۳۰۳.    
۱۰۰. مجلسی، محمدباقر، بحار الأنوار، ج ۵۱، ص۱۰۹ ۱۱۰.    
۱۰۱. طوسی، محمد بن حسن، الغیبه، ص۲۹۰ ۲۹۲.    
۱۰۲. راوندی، قطب الدین، الخرائج و الجرائح، ج۳، ص۱۱۱۳ ۱۱۱۵.    
۱۰۳. طبرسی، احمد بن علی، الاحتجاج، ج ۲، ص۴۶۹ ۴۷۱.    
۱۰۴. عنکبوت/سوره۲۹، آیات۲ ۳.    
۱۰۵. نعمانی، محمد بن ابراهیم، الغیبة، ص۱۴۱.    
۱۰۶. مجلسی، محمدباقر، بحار الأنوار، ج۵۱، ص۱۱۲.    
۱۰۷. صدوق، محمد بن علی، عیون أخبار الرضا (علیه‌السلام)، ج۱، ص۶۸.    
۱۰۸. صدوق، محمد بن علی، کمال الدین، ص۳۱۷.    
۱۰۹. مجلسی، محمدباقر، بحار الأنوار، ج۵۱، ص۱۳۳.    
۱۱۰. صدوق، محمد بن علی، کمال الدین، ج۱، ص۲۸۸.    
۱۱۱. اربلی، ابن ابی الفتح، کشف الغمة، ج ۲، ص۱۰۱۶.    
۱۱۲. عریضی، علی بن جعفر، مسائل علی بن جعفر و مستدرکاتها، ص۳۲۵.    
۱۱۳. قمی، ابن بابویه، الإمامة و التبصرة من الحیرة، ص۱۱۳.    
۱۱۴. صدوق، محمد بن علی، علل الشرائع، ج۱، ص۲۴۴.    
۱۱۵. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱ ص۳۳۷.    
۱۱۶. صدوق، محمد بن علی، کمال الدین، ج ۲، ص۳۴۲.    
۱۱۷. نعمانی، محمد بن ابراهیم، الغیبة، ص۲۰۶ ۲۰۷.    
۱۱۸. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص۳۷۰ ۳۷۱.    
۱۱۹. نعمانی، محمد بن ابراهیم، الغیبة، ص۲۰۸.    
۱۲۰. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج ۱، ص۳۳۳ ۳۳۴.    
۱۲۱. مجلسی، محمدباقر، مرآة العقول، ج ۴، ص۲۰ ۲۱.    
۱۲۲. صدوق، محمد بن علی، کمال الدین، ج ۱، ص۲۸۸.    
۱۲۳. اربلی، ابن ابی الفتح، کشف الغمة، ج ۲، ص۱۰۱۶.    
۱۲۴. صدوق، محمد بن علی، کمال الدین، ج ۲، ص۴۸۲.    
۱۲۵. طبرسی، احمد بن علی، الاحتجاج، ج ۲، ص۳۷۶.    
۱۲۶. توبه/سوره۹، آیه۳۳.    
۱۲۷. صفّ/سوره۶۱، آیه۹.    
۱۲۸. نور/سوره۲۴، آیه۵۵.    
۱۲۹. مفید، محمد بن محمد، الفصول العشرة فی الغیبه، ص۱۱۶ ۱۱۷.    
۱۳۰. مفید، محمد بن محمد، رسائل فی الغیبة، ج ۳، ص۱۱ ۱۲.    
۱۳۱. تلخیص الشافی، ج ۴، ص۲۱۵.
۱۳۲. طوسی، خواجه نصیرالدین، تجرید الاعتقاد، ص۲۲۱.    
۱۳۳. حلی، حسن بن یوسف، کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، ص۳۶۳.    
۱۳۴. فاضل مقداد، الاعتماد فی شرح واجب الاعتقاد، ص۹۹ ۱۰۰.    
۱۳۵. حلبی، ابوصلاح، تقریب المعارف، ص۴۴۲.    
۱۳۶. تلخیص الشافی، ج ۴، ص۲۲۲ ـ ۲۲۵.
۱۳۷. راوندی، قطب الدین، الخرائج و الجرائح، ج۲، ص۹۰۲ ۹۰۳.    
۱۳۸. طبرسی، احمد بن علی، الاحتجاج، ج۲، ص۴۹۷.    
۱۳۹. صدوق، محمد بن علی، کمال الدین، ج۱، ص۲۵۳.    
۱۴۰. صدوق، محمد بن علی، کمال الدین، ج۱، ص۲۰۷.    
۱۴۱. صدوق، محمد بن علی، الأمالی، ص۱۸۶.    
۱۴۲. فتال نیشابوری، محمد بن احمد، روضة الواعظین، ج۱، ص۱۹۹.    
۱۴۳. صدوق، محمد بن علی، کمال الدین، ج۲، ص۴۸۵.    
۱۴۴. طوسی، محمد بن حسن، الغیبه، ص۲۹۲.    
۱۴۵. طبرسی، احمد بن علی، الاحتجاج، ج ۲، ص۴۷۱.    
۱۴۶. طبرسی، فضل بن حسن، إعلام الوری، ج۲، ص۲۷۲.    
۱۴۷. طوسی، محمد بن حسن، الأمالی، ص۱۵۷.    
۱۴۸. مجلسی، محمدباقر، بحار الأنوار، ج۲۳، ص۱۰۱.    
۱۴۹. خوئی، ابوالقاسم، منهاج البراعة فی شرح نهج البلاغه، ج ۱۶، ص۶۹.    
۱۵۰. صدوق، محمد بن علی، کمال الدین، ج ۲، ص۴۰۹.    
۱۵۱. صدوق، محمد بن علی، کمال الدین، ج۱، ص۲۰۱.    
۱۵۲. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص۱۷۹.    
۱۵۳. صدوق، محمد بن علی، کمال الدین، ج۱، ص۲۰۲ ۲۰۳.    
۱۵۴. مشهدی، میرزامحمد، تفسیر کنز الدقائق، ج ۹، ص۱۵۲.    
۱۵۵. صدوق، محمد بن علی، عیون أخبار الرضا (علیه‌السلام)، ج ۱، ص۲۷۲.    
۱۵۶. صدوق، محمد بن علی، کمال الدین، ج۱، ص۲۰۴.    
۱۵۷. مجلسی، محمدباقر، زاد المعاد، ص۴۲۳.    
۱۵۸. قمی، عباس، مفاتیح الجنان، «دعای عدیله».    
۱۵۹. صدوق، محمد بن علی، من لا یحضره الفقیه، ج۲، ص۶۱۵.    
۱۶۰. طوسی، محمد بن حسن، الأمالی، ص۱۷۲.    
۱۶۱. مجلسی، محمدباقر، بحار الأنوار، ج۲۳، ص۱۰۲.    
۱۶۲. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج ۱، ص۱۴۵.    
۱۶۳. صدوق، محمد بن علی، کمال الدین، ج۲، ص۴۸۵.    
۱۶۴. طوسی، محمد بن حسن، الغیبه، ص۲۴۶.    
۱۶۵. راوندی، قطب الدین، الخرائج و الجرائح، ج۲، ص۹۰۲ ۹۰۳.    
۱۶۶. طبرسی، احمد بن علی، الاحتجاج، ج۲، ص۴۹۷.    
۱۶۷. آل عمران/سوره۳، آیه۲۰۰.    
۱۶۸. نعمانی، محمد بن ابراهیم، الغیبة، ص۱۹۹.    
۱۶۹. مشهدی، ابوعبدالله، المزار الکبیر، ص۵۸۲.    
۱۷۰. ابن طاووس، علی بن موسی، إقبال الأعمال، ج۱، ص۲۹۸.    
۱۷۱. طوسی، محمد بن حسن، الغیبه، ص۹۸.    
۱۷۲. صدوق، محمد بن علی، کمال الدین، ج۲، ص۵۱۶.    
۱۷۳. طوسی، محمد بن حسن، الغیبه، ص۳۹۵.    
۱۷۴. صدوق، محمد بن علی، کمال الدین، ج۲، ص۵۱۶.    
۱۷۵. طبرسی نوری، حسین، النجم الثاقب، ج۲، باب هشتم، ص۴۰۳.    
۱۷۶. مجلسی، محمدباقر، بحار الأنوار، ج۵۳، ص ۳۱۸.    
۱۷۷. صدوق، محمد بن علی، کمال الدین، ج۲، ص۴۰۹.    
۱۷۸. طبرسی، فضل بن حسن، إعلام الوری، ج۲، ص۲۵۲.    
۱۷۹. نعمانی، محمد بن ابراهیم، الغیبة، ص۱۶۶.    
۱۸۰. صدوق، محمد بن علی، کمال الدین، ج۲، ص۳۴۲ ۳۴۳.    
۱۸۱. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص۳۷۱.    
۱۸۲. نعمانی، محمد بن ابراهیم، الغیبة، ص۳۲۹ ۳۳۰.    
۱۸۳. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص۱۸۰.    
۱۸۴. مفید، محمد بن محمد، اعتقادات الإمامیه، ص۱۰۴.    
۱۸۵. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج ۱، ص۳۷۳.    
۱۸۶. نعمانی، محمد بن ابراهیم، الغیبة، ص۱۳۰.    
۱۸۷. بقره/سوره۲، آیه۱۳۶.    
۱۸۸. نساء/سوره۴، آیات۱۵۰ ۱۵۱.    
۱۸۹. مفید، محمد بن محمد، الاختصاص، ص۲۶۷.    
۱۹۰. مفید، محمد بن محمد، الأمالی، ص۸۴.    
۱۹۱. صدوق، محمد بن علی، عیون أخبار الرضا (علیه‌السلام)، ج۱، ص۳۰۴.    
۱۹۲. صحیفه سجادیه، دعای ۴۷.    
۱۹۳. فاطر/سوره۳۵، آیه۱۵.    
۱۹۴. حدید/سوره۵۷، آیه۳.    
۱۹۵. دیوان فروغی بسطامی، غزل ۹.
۱۹۶. سیدرضی، نهج البلاغه ت الحسّون، خطبه ۶۴.    
۱۹۷. سیدرضی، نهج البلاغه ت الحسّون، خطبه ۱۰۸.    
۱۹۸. مطفّفین/سوره۸۳، آیات۱۸ ۲۱.    
۱۹۹. صحیفه سجادیه، دعای ۴.    
۲۰۰. بقره/سوره۲، آیه۲۸۵.    



• جوادی آملی، عبدالله، ادب فنای مقربان، ج۱۰، ص۱۳-۹۴.






جعبه ابزار