• خواندن
  • نمایش تاریخچه
  • ویرایش
 

مَیِّت

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



منبع: مَیِّت
مقالات مرتبط: میت (مقالات مرتبط).


مَیِّت که در فارسی به آن مرده یا درگذشته گفته می‌شود، به انسانی اطلاق می‌شود که با خروج و مفارقت روح از کالبد وی، فعالیت‌های قلبی و عروقی او متوقف شده و اعمال مغزی وی بدون بازگشت از بین رفته باشد که این پدیده‌ آثاری حقوفی چون حال شدن دیون، انحلال عقد نکاح بین میت و همسرش، تعیین وراث متوفی و... را برای او در پی دارد. البته این به معنی نابودی او نیست و میت از این پس نیز از حقوقی برخوردار است که رعایت آنها از سوی شرع بر همگان واجب و الزامی گردیده است.
از احکام آن در باب‌های طهارت، صلات، صوم، حج، تجارت، وصیّت، طلاق، ظهار، کفارات، ارث، حدود، قصاص و دیات سخن گفته‌اند.



بنابر قول منسوب به مشهور، واجب است مسلمان مشرفِ به مرگ و در حال جان دادن را رو به قبله بخوابانند؛ به گونه‌ای که کف پاهایش سمت قبله قرار گیرد.
(ببینید: احتضار)
و پس از مردن، مستحب است چشمان و دهان میت در صورت باز بودن، بسته شود و دو دست او به سمت پهلویش کشیده و با پارچه‌ای پوشانده شود. همچنین پاهایش در صورت جمع بودن، دراز و محاسنش بسته شود.
بنابر مشهور، مستحب است نزد کسی که شب مرده تا صبح چراغی روشن کنند و او را تنها نگذارند و در بالینش قرآن بخوانند و مکروه است میت تنها گذاشته شود؛ چنان‌که بنابر قول مشهور، گذاشتن آهن روی شکم میت کراهت دارد.


برای تجهیز میت احکامی بیان شده است.

۲.۱ - شتاب در تجهیز

پس از یقین به مرگ، شتاب در تجهیز (غسل، کفن، نماز و دفن) او مستحب است و در صورت مشکوک بودن مرگ وی، تا حصول علم به مردن باید صبر شود.

۲.۲ - وجوب کفایی در تجهیز

به قول مشهور، تجهیز میت، واجب کفایی است. برخی تجهیز را بر خصوص ولی میت واجب دانسته‌اند. در این صورت، تجهیز بر همه مکلفان واجب کفایی نخواهد بود. البته بنابر قول مشهور، اقدام بر تجهیز میت - در فرضی که غیر ولی بخواهد عهده‌دار آن گردد- باید با اذن ولی باشد.

۲.۳ - حکم جنین

اگر جنین در رحم حامله بمیرد و سالم بیرون آوردن آن ممکن نباشد، باید با قطعه قطعه کردن، آن را بیرون آورند و اگر زنی بمیرد و جنین او زنده باشد، شکم زن شکافته و جنین بیرون آورده و سپس شکاف دوخته می‌شود.
جمعی شکافتن را به سمت چپ زن مقید کرده‌اند.

۲.۴ - ولی میت در تجهیز

ولی میت به تجهیز او اولی از دیگران است. مراد از ولی میت به قول مشهور، کسی است که در ارث بردن از میت اولی از دیگران است. بنابراین، با وجود کسی از طبقه اول وارثان، همو ولی میت خواهد بود و با فقدان چنین کسی، نوبت به طبقه دوم می‌رسد و آن که در این طبقه قرار دارد، ولی میت محسوب می‌شود.
برخی گفته‌اند: احتمال می‌رود مراد از ولی میت کسی باشد که علقه و پیوند او به میت شدیدتر است؛ خواه پیوند نسبی باشد یا سببی؛ بلکه برخی این احتمال را ترجیح داده و آن را اظهر دانسته‌اند.
با وجود زوج، وی به همسر فوت شده‌اش اولی از هر کس دیگر است.
با تعدد اولیا (وارثان) در یک طبقه، مرد اولی از زن است. البته در اینکه مرد مطلقا اولی از زن است؛ چه میت مرد باشد و چه زن یا اگر میت زن باشد، زن اولی است، مسئله اختلافی است. اکثر متاخران قول نخست را برگزیده‌اند. چنان‌که پدر میت اولی از پسر او است و بنابر قول مشهور، برادر پدری و مادری اولی از برادر پدری یا مادری و برادر پدری اولی از برادر مادری، و عمو اولی از دایی و اولاد عمو اولی از اولاد دایی می‌باشند.
به تصریح برخی در صورت فقدان همه وارثان، ولایت به اهل ولا؛ یعنی معتق و با نبود او ضامن جریره، منتقل می‌شود
(ببینید: ولاء)
و با فقدان اهل ولا، ولایت به حاکم شرع و با نبود او به مسلمان عادل منتقل می‌گردد.
آیا مقصود از اولویت ولی در تجهیز میت، اولویت وجوبی است؛ به گونه‌ای که انجام دادن دیگری بدون اذن او حرام باشد، یا اولویت استحبابی؟ مسئله محل اختلاف است. بنابر قول نخست، اگر کار انجام گرفته توسط دیگری عبادت باشد، مانند نماز میت، آن عبادت باطل خواهد بود.


بدن مردۀ مسلمان نجس است، مگر بدن معصوم (علیه‌السّلام) و شهید
(ببینید: شهید)
و کسی که قبل از مرگ غسل برای او جایز و غسل کرده باشد، مانند کسی که محکوم به رجم است و مرده‌ای که غسل داده شده است.
در اینکه بدن میت قبل از سرد شدن پاک است یا در نجاست، تفاوتی میان قبل و بعد سرد شدن نیست، اختلاف است. جمعی قائل به قول دوم شده‌اند. گروهی نیز قول نخست را برگزیده‌اند.
اجزای بی روح بدن همچون استخوان، مو و ناخن بـا مـردن، نجس نمی‌شوند و پاک‌اند؛ لیکن اجزای دارای روح با جدا شدن از بدن، محکوم به نجاست‌اند؛ خواه از بدن زنده جدا شوند یا از بدن مرده.
آیا سرایت نجاست از بدن میتی که به سبب مرگ نجس شده، به آنچه با آن تماس پیدا کرده، همچون سایر نجاسات، مشروط به رطوبت است یا در صورت خشک بودن هم سرایت می‌کند؟ مسئله محل اختلاف است. قول نخست به مشهور نسبت داده شده است. جمعی قائل به قول دوم شده‌اند. این قول نیز به مشهور نسبت داده شده است.


به قول مشهور مس بدن مرده پس از سرد شدن و پیش از غسل دادن، موجب غسل است.
(ببینید: غسل مسّ میت)



غسل دادن میت واجب است و به قول مشهور، واجب است سه غسل داده شود؛ یکی با آب آمیخته با سدر، دیگری با آب آمیخته با کافور و سومی با آب خالص.
(ببینید: غسل میت)



کفن کردن میت در سه پارچه (لنگ، پیراهن و سرتاسری) واجب است.
(ببینید: تکفین)



مالیدن کافور به بدن میت مسلمان واجب است. در اینکه تحنیط باید قبل از کفن کردن انجام شود یا بعد از آن یا پس از پوشاندن لنگ و یا در هر مرحله از مراحل یاد شده انجام شود، جایز است، مسئله محل اختلاف می‌باشد.
(ببینید: حنوط)



بعد از غسل دادن و کفن کردن میت، واجب است بر او نماز بگزارند. نماز میت دارای پنج تکبیر است، بدون رکوع و سجود و سلام و بنا به گفته اکثر، میان تکبیرها، خواندن دعا واجب است.
(ببینید: نماز میت)



اعلام فوت مسلمان به مؤمنان برای حضور در تشییع جنازه او مستحب است؛ چنان‌که تشییع جنازه مستحب مؤکّد و دارای اجر و ثواب فراوان است.
(ببینید: تشییع جنازه)



پس از تجهیز، واجب است میت دفن گردد؛ به گونه‌ای که بوی بد آن مردم را اذیت نکند و نیز از گزند جانوران محفوظ بماند.
(ببینید: دفن)



هزینه تجهیز از اصل ترکه میت، پیش از پرداخت بدهی‌ها و وصایا و تقسیم مال میان وارثان برداشته می‌شود. هزینه تجهیز زن در صورت توانایی شوهر، بر عهده او است.
(ببینید: تجهیز)



به قول مشهور که تجهیز میت را واجب کفایی می‌دانند، گرفتن اجرت برای آن حرام می‌باشد.


گریستن بر میت جایز است. در حدیثی از امام صادق (علیه‌السّلام) آمده است: «کسی که در پی حزن ناشی از مصیبتی بر خودش بیمناک گردد، اشک بریزد که آرام می‌شود». برخی با استناد به روایت یاد شده، در صورت شدت حزن، اشک ریختن را مستحب دانسته‌اند.
نوحه و شیون کردن بر میت به بیان فضایل و محاسن وی به دروغ، حرام و به راست، بنابر مشهور جایز است؛ بلکه بر آن ادعای اجماع شده است.
سیلی زدن به صورت، خراشیدن آن و کندن و تراشیدن مو در مرگ کسی حرام است.
در خراشیدن صورت و کندن مو کفاره
(ببینید: کفّاره)
نیز واجب می‌شود. همچنین پاره کردن لباس بر مرگ غیر پدر و برادر حرام و در مصیبت پدر و برادر بنابر مشهور جایز است. برخی حرمت پاره کردن لباس را به مرد اختصاص داده و بر زن جایز دانسته‌اند.
به قول مشهور، بر مرد در صورت پاره کردن لباس در مصیبت فرزند و همسر، کفاره واجب می‌شود.


منتقل کردن میت از شهری که فوت کرده به شهری دیگر مکروه است، جز به مشاهد مشرفه
(ببینید: مشاهد مشرفه)
که مستحب می‌باشد.
آیا پس از خاکسپاری، نبش و منتقل کردن میت به یکی از مشاهد مشرفه جایز است یا نه؟ مسئله محل اختلاف است. جمعی جایز ندانسته‌اند. این قـول بـه مشهور نسبت داده شده است. برخی دیگر، حکم به جواز آن کرده‌اند.


اموال و حقوق برجا مانده از میت، پس از برداشتن هزینه تجهیز میت و حبوه
(ببینید: حبوه)
از آنِ وارثان او است که بر حسب طبقات ارث میان آنان تقسیم می‌شود، مگر آنکه حقی دیگر، مقدم بر حق وارثان، به ترکه میت تعلّق گرفته باشد، که در این صورت، قبل از تقسیم، آن حق از ترکه خارج می‌شود، مانند دیون، وصایا، خمس و زکات و منجزات مریض
(ببینید: منجزات مریض)
(ببینید: ارث)
(ببینید: ترکه)



قضای نماز و روزه فوت شده از میت بر ولی او واجب است. مقصود از ولی بنابر قول مشهور، پسر بزرگ است.
(ببینید: فرزند ارشد)

کسی که حج بـر او استقرار یافته، چنانچه پس از احرام بستن و ورود در حرم بمیرد، آنچه انجام داده از حج کفایت می‌کند؛ اما اگر در بیرون حرم بمیرد، بنابر قول مشهور، قضا از طرف او واجب است.
کسی که عمره بر ذمه او استقرار یافته و آن را نگزارده تا مرگش فرا رسیده است، قضای آن از طرف وی واجب است.
هزینه قضای حج و عمره از اصل ترکه میت برداشته می‌شود.
(ببینید: قضاء)



مرده مسلمان همچون زنده او حرمت دارد؛ از این‌رو، تشریح مردۀ مسلمان حرام است، مگر آنکه ضرورت ایجاب کند؛ لیکن تشریح مرده کافر جایز است.
(ببینید: تشریح)



قطع هر یک از اعضای میت مسلمان موجب ثبوت دیه است. دیه جدا کردن سر بنابر مشهور، یک دهم دیه آن در صورت زنده بودن؛ یعنی صد دینار (صد مثقال شرعی طلا) است؛ بلکه بر آن ادعای اجماع شده است. در قطع دیگر اعضا و جراحات نیز به نسبت همان عضو دیه ثابت می‌شود. دیه جنایت بر میت به ورثه منتقل نمی‌شود؛ بلکه بنابر قول مشهور از طرف میت در کارهای خیر، همچون حج گزاردن یا صدقه دادن از طرف میت، به مصرف می‌رسد.


تقلید ابتدایی از مجتهد مرده نزد مشهور اصولیان
(ببینید: اصولی)
جایز نیست لیکن بقا بر تقلید مجتهد مرده‌ای که در زمان حیاتش از او تقلید می‌کرده، بنابر قول جمعی جایز است.
(ببینید: بقا بر تقلید)



زن شوهر مرده، در صورت حامله نبودن باید چهار ماه و ده روز عده نگه دارد و در صورت حامله بودن، عده او طولانی‌ترین مدت از هر کدام از چهار ماه و ده روز و وضع حمل است. بنابراین، اگر قبل از چهار ماه و ده روز وضع حمل کند، باید تا چهار ماه و ده روز عده نگه دارد و اگر حاملگی‌اش بیش از چهار ماه و ده روز طول بکشد، پایان عده‌اش، وضع حمل خواهد بود.
(ببینید: عده)
(ببینید: مرگ)
(ببینید: خیار غریم میت)



۱. نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۴، ص۶.    
۲. نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۴، ص۲۳.    
۳. علامه حلی، نهایة الاحکام، ج۲، ص۲۱۷.    
۴. انصاری، مرتضی، کتاب الطهارة، ج۴، ص۱۹۸-۱۹۹.    
۵. نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۴، ص۲۲.    
۶. نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۴، ص۲۹.    
۷. نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۴، ص۲۷ -۲۸.    
۸. علامه حلی، نهایة الاحکام، ج۲، ص۲۱۷ - ۲۱۸.    
۹. نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۴، ص۲۳ – ۲۷.    
۱۰. نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۴، ص۳۰.    
۱۱. بحرانی، یوسف، الحدائق الناضرة، ج۳، ص۳۷۷.    
۱۲. شهید اول، غایة المراد (حاشیة الارشاد)، ج۱، ص۴۸-۴۹.    
۱۳. شیخ طوسی، الخلاف، ج۱، ص۷۲۹ - ۷۳۰.    
۱۴. محقق حلی، المعتبر، ج۱، ص۳۱۵ - ۳۱۶.    
۱۵. شهید اول، البیان، ص۳۲.    
۱۶. موسوی عاملی، سید محمد، مدارک الاحکام، ج۲، ص۱۵۸.    
۱۷. شیخ مفید، المقنعة، ص۸۷.    
۱۸. شیخ طوسی، النهایة، ص۴۲.    
۱۹. محقق حلی، شرائع الاسلام، ج۱، ص۳۶.    
۲۰. شهید اول، البیان، ص۳۲.    
۲۱. نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۴، ص۳۷۶.    
۲۲. محقق حلی، شرائع الاسلام، ج۱، ص۳۰.    
۲۳. علامه حلی، قواعد الاحکام، ج۱، ص۲۲۳.    
۲۴. صیمری بحرانی، مفلح، کشف الالتباس، ص۲۷۴.    
۲۵. نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۴، ص۳۱ – ۳۲.    
۲۶. موسوی عاملی، سید محمد، مدارک الاحکام، ج۲، ص۵۹ - ۶۰.    
۲۷. شیخ بهائی، الحبل المتین، ص۶۸.    
۲۸. فیض کاشانی، محمدمحسن، مفاتیح الشرائع، ج۲، ص۱۶۳.    
۲۹. نراقی، احمد، مستند الشیعة، ج۳، ص۸۸.    
۳۰. نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۴، ص۴۷ – ۴۸.    
۳۱. بحرانی، یوسف، الحدائق الناضرة، ج۳، ص۳۸۰.    
۳۲. شیخ طوسی، المبسوط، ج۱، ص۱۸۳.    
۳۳. ابن ادریس حلی، کتاب السرائر، ج١، ص۳۵۸.    
۳۴. محقق کرکی، علی بن حسین، جامع المقاصد، ج۱، ص۴۰۸ - ۴۰۹.    
۳۵. مروارید، حسنعلی، حاشیة المختصر النافع، ص۴۲.    
۳۶. شهید ثانی، حاشیة شرائع الاسلام، ص١١٣.    
۳۷. حسینی عاملی، سیدجواد، مفتاح الکرامة، ج۳، ص۴۳۶.    
۳۸. محقق کرکی، علی بن حسین، جامع المقاصد، ج۱، ص۴۰۸.    
۳۹. شهید ثانی، مسالک الافهام، ج۱، ص۲۶۲.    
۴۰. نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۴، ص۳۶ - ۴۰.    
۴۱. انصاری، مرتضی، کتاب الطهارة، ج۴، ص۲۰۷ – ۲۰۹.    
۴۲. نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۵، ص۳۰۵ – ۳۰۸.    
۴۳. شیخ طوسی، المبسوط، ج۱، ص۱۷۹.    
۴۴. علامه حلی، قواعد الاحکام، ج۱، ص۲۳۴.    
۴۵. شهید ثانی، حاشیة شرائع الاسلام، ص۶۳.    
۴۶. سبزواری، محمدباقر، کفایة الاحکام، ج۱، ص۵۸.    
۴۷. فاضل هندی، محمد بن حسن، کشف اللثام، ج۲، ص۴۲۸.    
۴۸. نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۵، ص۳۱۰ – ۳۱۱.    
۴۹. شهید اول، ذکری الشیعة، ج۲، ص۹۹.    
۵۰. قطان حلی، محمد بن شجاع، معالم الدین فی فقه آل یاسین، ج۱، ص۶۹.    
۵۱. موسوی عاملی، سید محمد، مدارک الاحکام، ج۲، ص۲۷۱.    
۵۲. نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۵، ص۳۱۹ – ۳۲۲.    
۵۳. نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۵، ص۳۱۱-۳۱۵.    
۵۴. شیخ طوسی، المبسوط، ج۱، ص۳۸.    
۵۵. شهید اول، ذکری الشیعة، ج١، ص١٣٢ - ١٣٣.    
۵۶. محقق کرکی، علی بن حسین، جامع المقاصد، ج۱، ص۱۷۴.    
۵۷. فاضل هندی، محمد بن حسن، کشف اللثام، ج۱، ص۴۴۶.    
۵۸. وحید بهبهانی، محمدباقر، مصابیح الظلام، ج۴، ص۴۵۴ - ۴۵۵.    
۵۹. نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۵، ص۳۴۷.    
۶۰. علامه حلی، تذکرة الفقهاء، ج۲، ص۱۳۵.    
۶۱. شهید اول، البیان، ص۳۳.    
۶۲. شهید ثانی، روض الجنان، ج۱، ص۳۱۳.    
۶۳. صیمری بحرانی، مفلح، کشف الالتباس، ج١، ص٣١٩.    
۶۴. علامه حلی، تذکرة الفقهاء، ج۱، ص۳۴۴.    
۶۵. نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۴، ص۲۵۹.    
۶۶. نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۴، ص۲۶۲.    
۶۷. نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۴، ص۲۵۳ – ۲۵۶.    
۶۸. نراقی، احمد، مستند الشیعة، ج۱۴، ص۱۷۵.    
۶۹. طباطبایی یزدی، سیدمحمدکاظم، العروة الوثقی، ج۵، ص۱۰۹.    
۷۰. علامه حلی، منتهی المطلب، ج۷، ص۴۲۰ - ۴۲۱.    
۷۱. شهید اول، ذکری الشیعة، ج۲، ص۴۷ - ۴۸.    
۷۲. حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعة، ج۳، ص۲۸۰.    
۷۳. شیخ حر عاملی، هدایة الامة، ج۱، ص۳۲۷.    
۷۴. محقق حلی، المعتبر، ج۱، ص۳۴۴.    
۷۵. علامه حلی، منتهی المطلب، ج۷، ص۴۲۳.    
۷۶. شهید اول، ذکری الشیعة، ج۲، ص۵۷.    
۷۷. بحرانی، یوسف، الحدائق الناضرة، ج۴، ص۱۶۵.    
۷۸. ابن ادریس حلی، کتاب السرائر، ج۱، ص۱۷۳.    
۷۹. علامه حلی، تحریر الاحکام، ج۱، ص۱۳۶.    
۸۰. شهید اول، ذکری الشیعة، ج۲، ص۵۶.    
۸۱. شهید ثانی، الروضة البهیة، ج۳، ص۱۴ – ۱۷.    
۸۲. طباطبایی، سیدعلی، ریاض المسائل، ج۱۱، ص۲۴۴ - ۲۴۶.    
۸۳. نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۴، ص۳۶۷.    
۸۴. ابن حمزه‌ طوسی، محمد بن علی، الوسیلة، ص۶۹.    
۸۵. فیض کاشانی، محمدمحسن، مفاتیح الشرائع، ج۲، ص۱۷۵-۱۷۶.    
۸۶. بحرانی، یوسف، الحدائق الناضرة، ج۴، ص۱۵۱.    
۸۷. علامه حلی، نهایة الاحکام، ج۲، ص۲۹۰.    
۸۸. علامه حلی، تحریر الاحکام، ج۴، ص۳۷۰.    
۸۹. ابن فهد حلی، المقتصر، ص۲۹۷.    
۹۰. ابن فهد حلی، المهذب البارع، ج۳، ص۵۶۶.    
۹۱. علامه حلی، ‌ارشاد الاذهان، ج۱، ص۲۶۴.    
۹۲. شهید اول، البیان، ص۳۲.    
۹۳. محقق کرکی، علی بن حسین، جامع المقاصد، ج۱، ص۴۵۰.    
۹۴. فاضل هندی، محمد بن حسن، کشف اللثام، ج۲، ص۴۱۳.    
۹۵. ابن ادریس حلی، کتاب السرائر، ج۱، ص۱۷۰.    
۹۶. محقق حلی، شرائع الاسلام، ج۱، ص۳۶.    
۹۷. علامه حلی، نهایة الاحکام، ج۲، ص۲۸۳.    
۹۸. شهید اول، البیان، ص۳۲.    
۹۹. شهید ثانی، مسالک الافهام، ج۱، ص۱۰۳.    
۱۰۰. شهید ثانی، روض الجنان، ج۲، ص۳۹۴.    
۱۰۱. سبزواری، محمدباقر، کفایة الاحکام، ج١، ص١١٢.    
۱۰۲. ابن حمزه‌ طوسی، محمد بن علی، الوسیلة، ص۶۹.    
۱۰۳. شیخ طوسی، المبسوط، ج۱، ص۱۸۷.    
۱۰۴. محقق کرکی، علی بن حسین، جامع المقاصد، ج۱، ص۴۵۱ – ۴۵۲.    
۱۰۵. طباطبایی یزدی، سیدمحمدکاظم، العروة الوثقی، ج۴، ص۴۴۱.    
۱۰۶. حکیم، سیدمحسن، مستمسک العروة، ج۱۰، ص۲۰۶ – ۲۰۷.    
۱۰۷. نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۱۷، ص۳۱۳ - ۳۱۴.    
۱۰۸. طباطبایی یزدی، سیدمحمدکاظم، العروة الوثقی، ج۴، ص۴۵۶.    
۱۰۹. شهید ثانی، مسالک الافهام، ج۲، ص۱۵۱ – ۱۵۲.    
۱۱۰. ابوالصلاح حلبی، تقی بن نجم‌الدین، الکافی فی الفقه، ص۳۹۳.    
۱۱۱. ابویعلی دیلمی، حمزة بن عبدالعزیز، المراسم العلویة، ص۲۴۴.    
۱۱۲. ابن زهره، سیدحمزه بن علی، غنیة النزوع، ص۴۱۵.    
۱۱۳. محقق حلی، شرائع الاسلام، ج۴، ص۱۰۴۹.    
۱۱۴. علامه حلی، مختلف الشیعة، ج۹، ص۴۲۲.    
۱۱۵. صیمری بحرانی، مفلح، غایة المرام، ج۴، ص۴۷۷ - ۴۷۸.    
۱۱۶. شهید ثانی، الروضة البهیة، ج۱۰، ص۲۹۵- ۳۰۳.    
۱۱۷. نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۳۲، ص۲۷۴ -۲۷۵.    



فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت (علیهم‌السلام)، ج۸، ص۳۹۸.    
برداشتی از مقاله حقوق میت از وبلاگ حقوق.    


رده‌های این صفحه : ارث | تجارت | حج | حدود | دیات | صلاة | صوم | طلاق | طهارت | ظهار | قصاص | کفارات | وصیت




جعبه ابزار