منکران ورود اهل بیت به کربلا در اربعین اول
ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف
منکران ورود اهل بیت به کربلا در اربعین اول، از مباحث مرتبط با
اربعین سیدالشهداء (علیهالسلام) است و به دیدگاه عالمانی میپردازد که حضور کاروان اسرا در
کربلا را در بیستم صفر سال ۶۱ق بعید یا محال شمردهاند.
در میان شیعیان شهرت دارد که اهل بیت (علیهمالسلام) در بازگشت از
شام، روز بیستم صفر به کربلا رسیدند و
جابر بن عبدالله انصاری را ملاقات کردند.
اما
شیخ مفید و
شیخ طوسی تنها از بازگشت حرم امام به
مدینه و ورود جابر به کربلا در این روز سخن گفتهاند، نه ملاقات آن دو.
سید بن طاووس نیز با آنکه این ملاقات را در «
ملهوف» نقل کرده، در «
اقبال» رسیدن اهل بیت در بیستم صفر را به دلیل اقامت طولانی در شام و زمانبر بودن مکاتبات، بعید دانسته است.
علامه مجلسی ناکافی بودن چهل روز برای پیمودن مسیر را دلیل بعید بودن هر دو قولِ بازگشت به مدینه یا ورود به کربلا شمرده است.
محدث نوری جدا بودن راه شام به
مدینه از مسیر
عراق را شاهد گرفته و انگیزه زیارت را در آن شرایط ناممکن خوانده است.
شیخ عباس قمی،
شهید مطهری،
شعرانی،
آیتی،
سیدجعفر شهیدی و
جعفریان نیز با استناد به فقدان این خبر در منابع کهن و ناکافی بودن زمان، این ماجرا را نپذیرفتهاند.
در ادامه، دیدگاههای شاخصترین چهرههای این گروه را از نظر میگذرانیم:
در میان شیعیان مشهور است که
جابر بن عبدالله انصاری، صحابی بزرگ
رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) در روز بیستم صفر به زیارت قبر امام حسین (علیهالسّلام) رفت و در همان روز، اهلبیت در راه بازگشت از شام، به کربلا رسیده، جابر را در آنجا ملاقات کردند.
همچنین در این روز سر امام حسین به بدن ملحق، و همانجا دفن شد.
شیخ مفید،
شیخ طوسی در این باره مینویسند:
«روز بیستم صفر روزی است که حرم امام حسین (علیهالسّلام) از شام به سوی مدینه بازگشتند. همچنین در این روز، جابر بن عبدالله انصاری، صحابی رسول خدا، برای زیارت امام حسین (علیهالسّلام) از مدینه به کربلا آمد و او نخستین کسی بود که قبر امام حسین را زیارت کرد».
در این که آیا اسرای کربلا، مستقیماً از شام به مدینه رفتهاند یا از کربلا عبور کردهاند؛ اختلاف است.
از بعضی از گزارشات استفاده میشود که خروج از شام در بیستم ماه صفر یعنی روز اربعین بوده است.
اگر این
روایت را بپذیریم نمیتوانیم قائل شویم که اهلبیت (علیهالسّلام) در اربعین به کربلا رسیدهاند.
اما طبق برخی از نقلها سر مقدس امام حسین (علیهالسّلام) و سایر شهدای کربلا، که به شام منتقل شده بود، به
امام سجاد (علیهالسّلام) سپرده شد و آن حضرت بیستم ماه صفر آنها را به بدنها ملحق کرد و به مدینه رفت.
این روایت مورد انکار بسیاری از علمای
شیعه قرار گرفته است.
بنابراین برخی از اندیشمندان نظریه ورود اهلبیت به کربلا را در اربعین اول، بعید و حتی محال دانستهاند.
بزرگانی همچون
ابن طاووس،
علامه مجلسی،
میرزاحسین نوری،
شیخ عباس قمی،
ابوالحسن شعرانی،
شهید مطهری،
رسول جعفریان،
محمدابراهیم آیتی و ... منکر ورود اهلبیت به کربلا در اربعین اول هستند.
از دیرباز در میان
شیعه مشهور شده است که
ابن نما حلی (٦٤٥ق) در کتاب
مثیر الاحزان و
سید بن طاووس در کتاب
ملهوف، ورود اهلبیت را در اربعین اول تأیید کردهاند.
برخی از پژوهشگران معاصر نیز بر این نکته تأکید ورزیدهاند؛
اما چنین نسبتی درست به نظر نمیرسد؛ چراکه این دو، اندیشمند تنها از ورود اهلبیت به کربلا و ملاقات با جابر خبر دادهاند؛ بیآنکه تاریخ این ملاقات را ذکر کرده باشند.
به نظر میرسد چنین نسبتی به سید، از اینجا ناشی شده است که
شیخ مفید و
شیخ طوسی گفتهاند روز اربعین روزی است که
جابر بن عبدالله به
کربلا آمد.
از آنجاکه در هیچیک از منابع تاریخی کهن، سخنی از حضور اهلبیت در کربلا در زمانی دیگر به میان نیامده است، عدهای از سخن سید چنین برداشت کردهاند که ناگزیر ملاقات اهلبیت با جابر روز اربعین بوده است.
اما باید توجه داشت که شیخ مفید و شیخ طوسی که تصریح به حضور جابر در کربلا در روز اربعین کردهاند، نهتنها به ملاقات اهلبیت با جابر اشاره نکردهاند، بلکه تصریح کردهاند که در این روز اهلبیت از شام رهسپار مدینه شدند، نه آنکه به کربلا رسیدند.
سید ابن طاووس و ابن نما نیز که تصریح به ملاقات کردهاند، هیچ اشارهای به وقوع این ماجرا در روز اربعین نکردهاند.
چنانکه
محدث قمی نیز به این نکته اشاره کرده است.
عبارت ابن نما در این باره چنین است:
«وَ لَمَّا مَرَّ عِیَالُ الْحُسَیْنِ بِکَرْبَلَاءَ وَجَدُوا جَابِرَ بْنَ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِیَّ وَ جَمَاعَةً مِنْ بَنِی هَاشِمٍ قَدِمُوا لِزِیَارَتِهِ فِی وَقْتٍ وَاحِدٍ فَتَلَاقَوْا بِالْحُزْنِ وَ الِاکْتِیَابِ وَ النُّوحِ عَلَى هَذَا الْمُصَابِ الْمُقَرِّحِ لِأَکْبَادِ الْأَحْبَابِ» یعنی «و چون خاندان حسین بر کربلا گذر کردند، جابر بن عبدالله انصاری و گروهی از بنیهاشم را یافتند که برای زیارت او در یک زمان آمده بودند، پس با اندوه و ناله و سوگواری بر این مصیبت زخمزنندهی دلهای دوستان، یکدیگر را ملاقات کردند».
ابن طاووس نیز در این باره چنین نگاشته است:
«وَ لَمَّا رَجَعَ نِسَاءُ الْحُسَیْنِ وَ عِیَالُهُ مِنَ الشَّامِ وَ بَلَغُوا الْعِرَاقَ، قَالُوا لِلدَّلِیلِ مُرَّ بِنَا عَلَى طَرِیقِ کَرْبَلَاءَ، فَوَصَلُوا إِلَى مَوْضِعِ الْمَصْرَعِ فَوَجَدُوا جَابِرَ بْنَ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِیَّ وَ جَمَاعَةً مِنْ بَنِی هَاشِمٍ وَ رِجَالاً مِنْ آلِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ قَدْ وَرَدُوا لِزِیَارَةِ قَبْرِ الْحُسَیْنِ فَوَافَوْا فِی وَقْتٍ وَاحِدٍ وَ تَلَاقَوْا بِالْبُکَاءِ وَ الْحُزْنِ وَ اللَّطْمِ وَ أَقَامُوا الْمَآتِمَ الْمُقَرِّحَةَ لِلْأَکْبَادِ وَ اجْتَمَعَ إِلَیْهِمْ نِسَاءُ ذَلِکَ السَّوَادِ فَأَقَامُوا عَلَى ذَلِکَ أَیَّاماً» یعنی «و چون زنان و خاندان حسین از شام بازگشتند و به عراق رسیدند، به راهنما گفتند: ما را از راه کربلا ببر. پس به محل شهادت رسیدند و جابر بن عبدالله انصاری و گروهی از بنیهاشم و مردانی از خاندان رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) را یافتند که برای زیارت قبر حسین (علیهالسّلام) آمده بودند. پس در یک زمان به هم رسیدند و با گریه و اندوه و نوحهزنی یکدیگر را ملاقات کردند و سوگواریهای جانسوزی برپا داشتند و زنان آن منطقه نیز نزد آنان گرد آمدند، پس چند روزی بر این حال ماندند».
حتی ابن طاووس در اثر دیگرش به نام
الاقبال بالاعمال الحسنة که تا نه سال مانده به آخر عمرش، یعنی تا هفتادسالگی مشغول نگارش و تدوین آن بوده است، پس از نقل قول شیخ مفید و شیخ طوسی (مبنی بر حرکت اهلبیت از شام به مدینه در روز اربعین)، و قولی که اربعین را روز ورود اسرا از
شام به
کربلا میداند، رسیدن اهلبیت را به کربلا در روز بیستم
صفر سال ٦١ قمری بهصراحت نفی میکند.
شایان توجه است که تعبیر
شیخ طوسی در مصباح در این باره «بازگشت» است نه «رسیدن» که ابن طاووس گفته است:
«وَ فِی الْیَوْمِ الْعِشْرِینَ مِنْهُ کَانَ رُجُوعُ حَرَمِ سَیِّدِنَا أَبِی عَبْدِ اللَّهِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ مِنَ الشَّامِ إِلَى مَدِینَةِ الرَّسُولِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ» یعنی «و در روز بیستم آن، بازگشت خاندان سرورمان اباعبدالله حسین بن علی بن ابیطالب از شام به مدینة الرسول (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) بود».
روشن است که این دو واژه، معانی متفاوتی دارند.
از این رو برداشت ابن طاووس از کلام شیخ طوسی نادرست به نظر میرسد پس قولی که سید ابن طاووس به شیخ طوسی نسبت داده و سپس آن را بعید شمرده است اصلاً دیدگاه شیخ طوسی نیست تا درباره صحت آن بحث شود.
سید ابن طاووس اصل آمدن اهلبیت را به کربلا، نه در کتاب
ملهوف نفی میکند و نه در کتاب اقبال؛ اما سخنان او در اقبال، قرینه روشنی است که اثبات میکند وی در کتاب ملهوف نیز حکم به ورود اهلبیت در اربعین (چنانکه به وی نسبت دادهاند) نکرده است؛ چراکه اگر وی چنین دیدگاهی داشت، در کتاب اقبال (که آن را سالها بعد از ملهوف نگاشته است)، بیان میکرد که من از گفته خود در کتاب ملهوف برگشتهام و نظر نهایی من در این باره، این است که اکنون میگویم.
بنابراین ابن طاووس منکر ورود اهلبیت به کربلا در روز بیستم صفر سال ۶۱ قمری است و گزارش ابن نما نیز همانند گزارش سید ابن طاووس، تنها حاکی از حضور اهلبیت در کربلاست؛ اما معلوم نیست این رویداد در چه روزی بوده است.
لذا
سیّد ابن طاووس بازگشت اهلبیتِ سیّد الشهدا (علیهالسلام) را در اربعین اول، مستبعد میداند؛ ولی منکر اصل بازگشت آنها به کربلا نیست.
متن عبارت ایشان، این است:
«در
مصباح المتهجّد دیدم که خانواده امام حسین (علیهالسلام)، در روز بیستم صفر، به همراه مولایمان امام سجّاد (علیهالسلام) وارد مدینه شدند
و در غیر این کتاب، آمده که آنان در بازگشت از شام، روز بیستم صفر به کربلا رسیدند و این هر دو قول، بعید است؛ زیرا عبید اللّه بن زیاد ـ که لعنت خدا بر او باد ـ به یزید، نامه نوشت و حادثه کربلا را برایش گزارش کرد و از وی اجازه خواست که خاندان امام حسین (علیهالسلام) را بفرستد، و تا جواب یزید نرسید، اقدامی صورت نداد و این کار، به حدود بیست روز یا بیشتر، وقت نیاز دارد.
و نیز روایت شده که وقتی کاروان اسیران را به شام بردند، آنها در دمشق به مدّت یک ماه در جایی ماندند که از گرما و سرما، در امان نبودند و صورت قضیّه، مقتضی است که اهلبیت، تا رسیدن به عراق یا مدینه، بیش از چهل روز از زمان شهادت، تأخیر داشتهاند.
پس عبورشان از کربلا در بازگشت (از شام)، شدنی است؛ ولی در بیستم صفر نمیتوانند رسیده باشند.
چراکه آنان در آنجا، طبق آنچه روایت شده است، جابر بن عبدالله انصاری را ملاقات کردهاند و اگر جابر به قصد زیارت از حجاز به راه افتاده باشد، رسیدن خبر به او و آمدنش به کربلا، به زمانی بیش از چهل روز نیازمند است».
با تأمّل در این سخن، روشن میشود که میان کلام سیّد ابن طاووس در اینجا با آنچه در کتاب
الملهوف نقل کرده که خاندان امام حسین (علیهالسلام) در بازگشت از شام، از کربلا عبور کردهاند، تعارضی وجود ندارد.
آنچه ایشان بعید میداند، رسیدن اهلبیت امام (علیهالسلام) در اربعین سال ۶۱ هجری (اربعین اول) به کربلاست، نه مطلقِ عبور آنها از آنجا.
بنا بر این، آنچه گفته شده که سیّد ابن طاووس در کتاب
الاقبال از سخن خود در الملهوف عدول کرده،
صحیح نیست و ناشی از عدم تأمّل در کلام ایشان است.
علامه مجلسی (۱۱۱۱ق) نیز از منکران ورود خاندان امام حسین (علیهالسّلام) به کربلا در روز اربعین است.
وی در این باره نوشته است:
«در اخبار، علت
استحباب زیارت اربعین بیان نشده است؛ اما قول مشهور در بین اصحاب علم این است که علت این استحباب، بازگشت اهلبیت حسین در آن روز (بیستم صفر) به کربلا در زمان برگشتشان از شام، و همچنین ملحق کردن سرهای شهدا به اجساد مطهرشان به دست
علی بن الحسین (علیهالسّلام) است.
قول دیگر در این باره آن است که اهلبیت در این روز به
مدینه بازگشتند.
اما هر دو قول جداً بعید است؛ چراکه این مدت زمان (چهل روز) برای این دو امر (رسیدن به کربلا یا مدینه) کافی نیست؛ چنانکه این امر از اخبار و قراین پیداست.
اما اینکه این امر در سالی دیگر رخ داده باشد نیز بعید است».
میرزاحسین نوری (١٢٥٤-۱۳۲۰ق) در کتاب
لؤلؤ و مرجان بعد از نقل عبارت سید ابن طاووس در ملهوف مبنی بر آمدن اسرا به کربلا، به نقد آن میپردازد.
وی ضمن بیان دلایلی برای اثبات نظریّه خود، مبنی بر باز نگشتن اهلبیت امام (علیهمالسّلام) به کربلا، میگوید:
«بر هر ناظری در کتب مقاتل، مخفی نیست که بعد از ندامت ظاهری رِجس پلید
یزید و عذر خواستن و مخیّر نمودنْ آلاللّه را بین ماندن در شام و برگشتن به وطن اصلی (مدینه طیّبه) و اختیار کردن ایشان، مراجعت را، در این که به عزم
مدینه از شام بیرون رفتند و از
عراق و کربلا، ذکری در آنجا نبود و بنا به رفتن آن صوب نبود و راه شام به عراق، از خودِ شام، از راه
حجاز جدا میشود و قدر مشترکی ندارند، چنانکه از متردّدین شنیده شده و از اختلاف طول این سه بَلَد با یکدیگر معلوم میشود.
پس هر که خواهد از شام به عراق رود، از آنجا عازم و به خطّ عراق، خواهد سیر کرد و اگر اهلبیت از آنجا به این عزم بیرون آمدند ـ چنانکه ظاهر عبارت لهوف استـ، بی اطّلاعِ آن خبیث و بی اذن او، هرگز برای ایشان، میسّر نبوده و نشود و در آن مجالس، ذکری از این عزم نشود.
و ظاهر است که در سیر به عراق، جز زیارت تربت مقدّسه، مقصدی نداشتند و گمان نمیرود با آن خُبث شریره یزید و پلیدیِ فطرتش، اگر اظهار میکردند و اذن میخواستند، راضی شود و اذن دهد و مصارف سفر را دو چندان کند، با آن دنائتِ طبع و بیحیایی که دویست
دینار دهد و بگوید: این، به عوضِ آنچه از شما رفته!
به هر حال، این استبعادی است که بالمَرّه، وثوق را از کلام آن راویِ مجهول که در لهوف از او نقل کرده ـ و البتّه یکی از اهل سِیَر و تواریخ است ـ، میبَرَد و چون منضم شود به آن، شواهد مقدّمه، اساس این احتمال از اصل، خراب خواهد شد و با این حال، اخبار جزمی روضهخوانان به وقوع این واقعه به مجرّد کلام مذکور، کاشف از نهایت جهل و تجرّی است و کاش به همان چند سطر لهوف یا مقتل ابیمِخنَف، قناعت میکردند و آن را مانند ریشه درخت در زمین شورزار قلب ویران نمیکاشتند.
آنگاه این همه شاخه و برگ از او نمیرویانیدند.
پس از آن، این همه میوههای گوناگونِ اکاذیب از آن نمیچیدند و از زبان حجّت بالغه خداوند،
حضرت سجّاد (علیهالسلام)، این همه
دروغ در وقت ملاقات خیالی با جابر، نقل نمینمودند...».
شیخ عباس قمی (م ۱۳۵۹ق) نیز به پیروی از استادش محدث نوری، منکر حضور اهلبیت در کربلا در روز اربعین شده است.
محدّث قمّی، مینویسد:
«مکشوف باد که ثقات محدّثین و مورّخین، متّفقاند؛ بلکه خودِ سیّد جلیل علی بن طاووس نیز روایت کرده که بعد از شهادت
حضرت امام حسین (علیهالسلام)،
عمر سعد ملعون، نخست، سرهای شهدا را به نزد ابن زیادِ لعین، روانه کرد و از پس آن، روز دیگر، اهلبیت را به جانب
کوفه برد و
ابن زیاد خبیث، بعد از شناخت و شماتت با اهلبیت، ایشان را محبوس داشت و نامه به یزید بن معاویه فرستاد که در باب اهلبیت و سرها، چه عمل نماید.
یزید لعین، جواب نوشت که به جانب شام، روان باید داشت.
لاجرم، ابن زیاد ملعون، تهیّه سفر ایشان نموده و ایشان را به جانب شام فرستاد.
و آنچه از قضایای عدیده و حکایت متفرّقه سِیر ایشان به جانب شام از کتب معتبره نقل شده، چنان مینماید که ایشان را از راه سلطانی و قُرا و شهرهای معموره، عبور دادهاند که قریب چهل منزل میشود، و اگر قطع نظر کنیم از ذکر منازل ایشان و گوییم از برّیه غربی فرات، سیر ایشان بوده، آن هم قریب به بیست روز میشود؛ چه، مابین کوفه و شام به خطّ مستقیم، یکصد و هفتاد و پنج فرسخ گفته شده و در شام هم قریب به یک ماه، توقّف کردهاند، چنانکه سیّد، در اقبال فرموده: روایت شده که اهلبیت، یک ماه در شام، اقامت کردند در موضعی که ایشان را از سرما و گرما نگاه نمیداشت ـ.
پس با ملاحظه این مطالب، خیلی مستبعد است که اهلبیت بعد از این همه قضایا، از شام برگردند و روز بیستم شهر صفر ـ که روز اربعین و روز ورود جابر به کربلا بوده ـ به کربلا وارد شوند، و خودِ سیّد اجل، این مطلب را در اقبال، مستبعد شمرده، بهعلاوه آن که اَحَدی از اَجلّای فنّ حدیث و معتمدین اهل سِیَر و تواریخ در مقاتل و غیره، اشاره به این مطلب نکردهاند، با آن که ذکر آن از جهاتی شایسته بود؛ بلکه از سیاق کلام ایشان، انکار آن معلوم میشود ـ چنانکه از عبارت
شیخ مفید در باب حرکت اهلبیت به سمت مدینه در یافتی و قریب این عبارت را ابن اثیر و طبری و قرمانی و دیگران، ذکر کردهاند و در هیچ کدام، ذکری از سفر عراق نیست ـ؛ بلکه شیخ مفید و شیخ طوسی و
کفعمی گفتهاند که: در روز بیستم صفر، حرم حضرت ابیعبد اللّه الحسین (علیهالسّلام) رجوع کردند از شام به مدینه و در همان روز، جابر بن عبد اللّه، به جهت زیارت امام حسین (علیهالسّلام) به کربلا آمد و اول کسی است که امام حسین (علیهالسّلام) را زیارت کرد.
و شیخ ما، علّامه نوری ـ طاب ثراه ـ در کتاب لؤلؤ و مرجان، کلام را در ردّ این نقل، بسط تمام داده.
و از نقل سیّد ابن طاووسْ آن را در کتاب خود، عذری بیان نموده، ولکن، این مقام را گنجایش بسط نیست».
ابوالحسن شعرانی (١٣٥٢ش) نیز از دیگر منکران ورود اهلبیت به کربلا در بیستم صفر است.
شعرانی میگوید:
«بسیاری از علما، زیارت قبر مطهر را توسط اهلبیت در روز اربعین، مستبعد میشمارند مخصوصاً حاجی میرزاحسین نوری طبرسی در لؤلؤ و مرجان، سخت انکار کرده است و ما پیش از این گفتیم دلیلی بر انکار اصل زیارت در روز اربعین نداریم اما به ظن غالب، این زیارت هنگام رفتن به شام بوده، نه بازگشتن و اگر بگوییم بعض از روات در این خصوصیت سهو کرده و هنگام بازگشتن گفته، آسانتر مینماید از اینکه بگوییم اصلاً زیارت نکردند».
استاد شهید
مرتضی مطهری، خبر ملاقات جابر را با اهلبیت انکار کرده و درباره آن گفته است:
«اربعین که میرسد، همه این
روضه را میخوانند و مردم هم خیال میکنند این طور است که اُسرا از شام به کربلا آمدند و در آنجا با جابر، ملاقات کردند و
امام زین العابدین (علیهالسلام) هم با جابر ملاقات کرد، در صورتی که بجز در کتاب
لهوف ـ که آن هم نویسندهاش یعنی
سیّد ابن طاووس، در کتابهای دیگرش آن را تکذیب کرده و لااقل، تأیید نکرده است ـ در هیچ کتاب دیگری، چنین چیزی نیست و هیچ دلیل عقلیای هم این را تأیید نمیکند؛ ولی مگر میشود این قضایایی را که هر سال گفته میشود، از مردم گرفت؟!
جابر، اولین زائر امام حسین (علیهالسلام) بوده است و اربعین هم، جز موضوع زیارت قبر امام حسین (علیهالسلام)، هیچ چیز دیگری ندارد.
موضوعِ تجدید عزای اهلبیت نیست.
موضوعِ آمدن اهلبیت به کربلا نیست.
اصلاً راه شام از کربلا نیست.
راه شام به مدینه، از همان شام، جدا میشود».
ظاهراً این نظریّه، مبتنی بر آن چیزی است که
محدّث نوری در کتاب
لؤلؤ و مرجان، در این باره آورده است.
محدّث قمّی نیز در این باره از استاد خود تبعیت کرده است.
شایان ذکر است که اگر مقصود استاد از خبر ملاقات با جابر، اشاره به وقوع آن در روز اربعین باشد، ابن طاووس حتی در کتاب ملهوف نیز، چنین چیزی را نگفته است.
محمدابراهیم آیتی از دیگر محققانی است که ماجرای ورود اهلبیت را به کربلا در روز بیستم
صفر سال ۶۱ قمری، فاقد مستند تاریخی میداند و معتقد است نمیتوان برای آن سند قابل اعتمادی یافت.
آیتی میگوید:
«حق آن است که تاریخ حرکت آنان از
دمشق به طرف مدینه و تاریخ ورود آنان به شهر مقدس
مدینه هیچ کدام به درستی معلوم نیست و نمیدانیم که هریک از این وقایع و حوادث در چه تاریخی روی داده است و اگر کسی بخواهد از روی
حدس و گمان، و نه از روی
یقین، تاریخ هر یک از این حوادث را تحقیق کند، میتواند بگوید اهلبیت امام پس از آنکه در روز دوازدهم محرم سال ۶۱ قمری وارد کوفه شدند و در حدود یک ماه یعنی تا حدود بعد از نیمه ماه صفر در کوفه زندانی بودهاند و یکی دو روز پیش از اربعین، آنان را به شام فرستادهاند و چنانکه بعضی نوشتهاند در حدود نیمه ماه ربیع الاول وارد دمشق شدهاند، اما دیگر نمیتوان گفت که تا کی در دمشق ماندهاند و کی از آنجا حرکت کردهاند و در چه تاریخی به مدینه رسیدهاند و اگر مدرکی قابل اعتماد و استناد میداشتیم که اسیران اهلبیت در چهلم شهادت امام به کربلا آمدهاند، میگفتیم که این امر در موقع رفتن به شام بوده است، نه در موقع برگشتن از شام».
سیدجعفر شهیدی نیز از دیگر منکران این حادثه است.
شهیدی با طرح چند پرسش، در صحت این نظریه تردید کرده و گفته است:
«مسلماً چنین چیزی دور از حقیقت است.
رفتن و برگشتن مسافر عادی از کربلا به کوفه و از آنجا به دمشق و بازگشتن او با وسایل آن زمان، بیش از چهل روز وقت میخواهد، تا چه رسد به حرکت کاروانی چنان و نیز ضرورت دستورخواهی پسر زیاد از یزید درباره حرکت آنان به دمشق و پاسخ رسیدن، که اگر همه این مقدمات را در نظر بگیریم، دو سه ماه وقت میخواهد.
فرض اینکه کاروان در اربعین سال دیگر (سال ٦٢) به کربلا رسیده، نیز درست نیست چراکه ماندن آنان در دمشق برای مدتی طولانی، به صلاح یزید نبود.
به هر حال هالهای از ابهام، گرد پایان کار را گرفته است و در نتیجه دستکاریهای فراوان در اسناد دست اول، باید گفت که حقیقت را جز خدا نمیداند».
رسول جعفریان نیز از دیگر منکران ورود اهلبیت به کربلا در اربعین اول است.
او در این خصوص مینویسد:
«شهید محراب مرحوم حاج
سید محمدعلی قاضی طباطبایی کتابی مفصل درباره اربعین نوشت...، هدف ایشان در این کتاب این بود که ثابت کند: آمدن اسرا از شام به کربلا در نخستین اربعین، بعید نیست... اما به نظر میرسد در اثبات نکته مورد نظر، با همه زحمتی که مؤلف محترم کشیده، چندان موفق نبوده است... چرا که به فرض که طی این مسیر برای یک کاروان در زمان کوتاهی با آن همه زن و بچه ممکن باشد، باید توجه داشت که اصل این خبر در منابع تاریخی از قرن هفتم به آن سوی تجاوز نمیکند.
علاوه بر این علمای بزرگ
شیعه و
سنی به آن اشاره نکردهاند.
شیخ مفید در
الارشاد،
ابومخنف در
مقتل الحسین،
بلاذری در
انساب الاشراف،
دینوری در
اخبار الطوال و
ابن سعد در
الطبقات الکبری اشارهای به بازگشت اسرا به کربلا نکردهاند بلکه برعکس تصریح کردهاند و نوشتهاند روز اربعین روزی است که اهلبیت امام حسین (علیهالسلام) وارد مدینه شده یا از شام خارج شدهاند».
• پیشوایی، مهدی، مقتل جامع سیدالشهداء، ج۲، ص۲۸۵-۲۹۰.