منزل شراف
ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف
منزل شَراف، یکی از منازل مسیر کاروان
امام حسین (علیهالسلام) در حرکت از
مکه به سمت
کوفه بود. این منزل در هشت میلی
احساء و میان
واقصه و
قرعاء واقع شده و دارای چاههای آب متعدد بوده است.
کاروان امام یک شب در این منزل توقف کرد و هنگام
صبح، پس از دستور امام به جوانان برای برداشتن آب، از آنجا حرکت نمود. در میانه راه، یکی از همراهان با مشاهده گرد و غبار و تصور دیدن نخلستان،
تکبیر گفت، اما امام و همراهان دریافتند که اینها سرهای اسبهای لشکریان تحت فرماندهی
حر بن یزید ریاحی است.
امام برای یافتن پناهگاهی که بتواند از یک جهت با دشمن روبهرو شود، مسیر خود را به سمت چپ به سوی
ذوحسم تغییر داد. سپاه حر نیز مسیر خود را تغییر داد و به دنبال کاروان امام به راه افتاد، اما کاروان امام موفق شد پیش از آنان به ذوحسم برسد و در آنجا موضع بگیرد.
منزل شَراف در هشت میلی
احساء و میان
واقصه و
قرعاء واقع بوده و در آن، سه چاه
آب جوشان و نیز چاههای کم عمق بسیاری بوده که
آب باران در آنها جمع میشده است.
کاروان
امام حسین (علیهالسّلام) پیش از رسیدن به
منزل ذو حُسُم، یک
شب در منزل شَراف
توقف داشته است.
کاروان
امام حسین (علیهالسّلام) پیش از رسیدن به منزل ذو حُسُم، یک شب در منزل شَراف
توقف داشته و هنگام
صبح از آنجا حرکت کرده است. کاروان امام پس از حرکت از این منزل، نیروی تحت فرماندهی
حر را مشاهده کرد و کوشید که از دسترس آنان خارج شود، اما این کار میسر نشد و سرانجام در منزل ذو حُسُم سپاه حر به کاروان امام رسید.
ابومخنف این جریان را از زبان
عبدالله بن سلیم اسدی و
مذری بن مشمعل اسدی چنین نقل کرده است: حسین (علیهالسّلام) که به منزل شَراف آمد و در آن به
استراحت پرداخت. هنگام صبح به جوانانش دستور داد
آب بسیاری برداشتند
و از آنجا حرکت کردند. طبق معمول، اوایل روز در حرکت بودند، تا اینکه روز به نیمه رسید. در این هنگام مردی
تکبیر گفت. حسین (علیهالسّلام) که فرمود: الله اکبر به چه علت تکبیر گفتی؟ مرد گفت: نخلستانی مشاهده کردم. در این هنگام ما (عبدالله بن سلیم اسدی و مذری بن مشمعل اسدی) گفتیم: هرگز در این منطقه
نخل ندیدهایم. حسین (علیهالسّلام) به ما فرمود: پس به نظر شما چه میآید؟ گفتیم: به نظر ما سرهای اسبهای لشکریان است. فرمود: به
خدا سوگند من نیز همینگونه فکر میکنم. سپس فرمود: آیا در این منطقه پناهگاهی وجود دارد که ما بتوانیم به آنجا پناهنده شویم و آنرا پشت سرمان قرار دهیم، تا از یک جهت با آنها روبهرو شویم؟ گفتیم: «بلی چنین جایی وجود دارد. ذوحُسُم کنار شماست که میتوانی از جانب چپ به سوی آن بروی، اگر پیش از آنان بدانجا برسی، کار بر وفق مراد شما خواهد بود». پس حسین به سوی آن (ذو حُسُم) به سمت چپ رفت. ما هم به همراه او (به سوی آنجا) متمایل شدیم. چیزی نگذشت که سرهای اسبهای لشکریان بر ما هویدا شد. پس آنگاه که ما آنها را درست دیدیم، از سر راه آنها روی گردانیدیم.
وقتی دیدند ما به ذی حُسُم متمایل شدیم، آنها نیز به سوی ما روی گردانیدند. سرنیزههای آنها از بسیاری، گویا گروه
زنبور عسل، و پرچمهای آنها گویا بالهای
پرندگان بود. ما سعی کردیم به ذی حُسُم سبقت بجوییم و بالاخره بر آنها سبقت گرفتیم.
• پیشوایی، مهدی،
مقتل جامع سیدالشهداء، ج۱، ص۶۵۸-۶۶۰.