• خواندن
  • نمایش تاریخچه
  • ویرایش
 

مضاربه

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



منبع: مضاربه


مُضارَبَه یک قرارداد اسلامی است که در آن، سرمایه از یک فرد (مالک) و کار از فرد دیگر (عامل) است. این دو با هم تجارت کرده و سود حاصل را بر اساس توافقی مشخص تقسیم می‌کنند.
مضاربه از عقود جایز است، به این معنا که هر یک از طرفین می‌توانند هر زمان آن را فسخ کنند. سرمایه باید دارای شرایطی از جمله معلوم و معین بودن باشد و عامل نیز باید توانایی لازم برای تجارت را داشته باشد. در صورت بروز خسارت در تجارت، عامل ضامن نیست، مگر اینکه کوتاهی یا خیانت کرده باشد.
در صورت اختلاف میان مالک و عامل بر سر مقدار سرمایه، سهم سود یا وجود خسارت، در بیشتر موارد قول عامل با سوگند پذیرفته می‌شود، مگر در شرایط خاص. این قرارداد با فوت یا دیوانگی هر یک از طرفین باطل می‌شود.



مُضارَبَه= [قِراض]: قراردادی خاص میان صاحب سرمایه و عامل است.
از جمله عقود اسلامی مضاربه است که قراردادی است میان مالک سرمایه و عامل (نیروی کار) با این محتوا که عامل با سرمایه‌ای که مالک در اختیار او می‌گذارد، تجارت کند و سود حاصل از آن به نسبت تعیین شده، میان آن دو تقسیم گردد. به صاحب سرمایه، «مالک» یا مقارِض» و به کسی که با آن سرمایه تجارت می‌کند «عامل»، «مقارَض» یا «مضارِب» گویند.
تفاوت مضاربه با «بضاعت» یا «ابضاع» این است که در بضاعت، مالک سرمایه را با این شرط به عامل می‌دهد که همه سود حاصل، از آنِ مالک باشد.
مضاربه عنوان بابی مستقل در فقه است که احکام آن به تفصیل در این باب آمده است؛ گرچه از برخی احکام آن به مناسبت در بعضی ابواب دیگر نیز سخن رفته است.


عقد، متعاقدان و سرمایه (راس المال) سه رکن مضاربه‌اند.

۲.۱ - عقد

مضاربه از عقود است؛ از این‌رو، دارای ایجاب از طرف مالک و قبول از سوی عامل است. در ایجاب، هر لفظی که بیانگر مفاد مضاربه باشد کفایت می‌کند، مانند «ضارَبتُکَ»، «قارَضکَ» یا «عامَلتُکَ». در قبول نیز آنچه رساننده معنای قبول باشد، از قبیل «قَبِلتُ» کفایت می‌کند.
بنابر قول جمعی، مضاربه با معاطات نیز محقق می‌شود.
برخی گفته‌اند: ایجاب باید با لفظ باشد؛ هرچند لفظی خاص در آن شرط نیست؛ لیکن در قبول، لفظ شرط نیست؛ بلکه قبول فعلی نیز کفایت می‌کند، مانند اینکه مالک بگوید این پول را بگیر و با آن تجارت کن و سود حاصل به تساوی از آنِ هر دو باشد و طرف مقابل پول را بگیرد و با آن تجارت کند.
در صیغه عقد مضاربه، عربی و ماضی بودن شرط نیست. آیا موالات داشتن و نیز منجز بودن (معلق و مشروط نبودن) عقد معتبر است یا نه؟ مسئله اختلافی است.

۲.۲ - متعاقدان

دو طرف عقد (مالک و عامل) باید بالغ، عاقل و مختار باشند و عامل، توانایی تجارت با سرمایه را داشته باشد. مالک نیز در اموال خود به جهت بدهکاری یا سفاهت ممنوع التصرف نباشد؛ لیکن ممنوع التصرف بودن عامل از جهت بدهکاری ضرر به صحت عقد نمی‌زند. آیا محجور و ممنوع التصرف نبودن عامل از جهت سفاهت شرط صحت مضاربه است یا نه؟ مسئله محل اختلاف است.

۲.۳ - سرمایه

سرمایه‌ای که برای تجارت به عامل داده می‌شود باید دارای شرایط زیر باشد:
۱. عین باشد. بنابر این، اگر منفعت یا دین باشد، مضاربه صحیح نخواهد بود.
۲. طلا و نقره مسکوک؛ یعنی درهم و دینار باشد. بنابراین، مضاربه با شمش طلا و نقره یا اجناس دیگر صحیح نخواهد بود. بسیاری از معاصران و برخی غیر معاصران، مضاربه با پول‌های رایج را صحیح دانسته و گفته‌اند: اینکه در روایات درهم و دینار آمده از این‌جهت است که پول رایج آن زمان درهم و دینار بوده است.
۳. از حیث مقدار و وصف معلوم باشد. بنابراین، چنانچه مقدار و وصف سرمایه نامعلوم باشد، مضاربه باطل خواهد بود. بعضی در مسئله تفصیل داده و گفته‌اند: چنانچه جهالت به‌گونه‌ای باشد که در نهایت، مقدار و وصف سرمایه معلوم شود، اشکال ندارد، مانند اینکه مضاربه بر سرمایه موجود در کیسه‌ای معین واقع شود که در نهایت شمرده و مقدار آن معلوم می‌شود. برخی مضاربه با سرمایه مجهول از لحاظ مقدار و و صف را صحیح دانسته‌اند.
۴. در خارج معین باشد. بنابراین، مضاربه بر یکی از دو مال موجود، بدون تعیین صحیح نیست. در مقابل، برخی این شرط را همچون شرط پیشین معتبر ندانسته و معین بودن سرمایه در خارج را لازم ندانسته‌اند.
۵. بنابر قول برخی مالک بعد از عقد، سرمایه را به عامل تحویل دهد. بنابراین، اگر مالک شرط کند که سرمایه در دست خودش باشد، مضاربه صحیح نخواهد بود. بسیاری این شرط را ذکر نکرده‌اند. جمعی نیز آن را نپذیرفته‌اند.
۶. سرمایه به‌اندازه‌ای باشد که عامل توانایی تجارت با آن را داشته باشد. در غیر این صورت، آیا مضاربه باطل است، در نتیجه سود حاصل از تجارت با بعض سرمایه از آنِ مالک خواهد بود و عامل در صورت جاهل بودن به بطلان معامله، مستحق اجرة المثل می‌شود یا معامله در آن مقدار که عامل توانایی دارد صحیح و نسبت به افزون بر آن باطل است؟ مسئله محل اختلاف می‌باشد.
۷. مالک سرمایه را به قصد تجارت (خرید و فروش) در اختیار عامل بگذارد. بنابراین، اگر به قصد مضاربه پول و سرمایه خود را به کسی بدهد که با آن زراعت کند، و در منفعت آن با هم شریک باشند، صحیح نخواهد بود؛ لیکن برخی این شرط را معتبر ندانسته و گفته‌اند: سرمایه‌گذاری در امور تولید (صنعتی، کشاورزی، دامداری و مانند اینها) نیز در مضاربه صحیح است.
۸. سود به گونه مشاع میان مالک و عامل باشد و سهم هر کدام، مانند نصف، یک سوم و ... تعیین شود. بنابراین، چنانچه مبلغی معین در ماه برای عامل در نظر گرفته شود و بقیه برای مالک باشد یا برعکس، صحیح نیست.
برخی معاصران، تقسیم سود میان مالک و عامل را به گونۀ کسر مشاع، همچون نصف، یک سوم و ... لازم ندانسته و تعیین مقداری معین از آن را (مثلا صد هزار تومان) برای عامل در هر ماه و بقیه را برای مالک صحیح دانسته‌اند، به شرط آنکه سود مضاربه بیشتر از آن مقدار (صــد هزار تومان) در هر ماه باشد. در غیر این صورت مضاربه باطل خواهد بود.
۹. بنابر مشهور، سود حاصل از مضاربه تنها از آنِ مالک و عامل باشد. بنابراین، چنانچه شرط کنند، بخشی از سود از آنِ فردی ثالث باشد، مضاربه صحیح نیست، مگر آنکه شرط شود او نیز در تجارت دخیل باشد و کاری انجام دهد.


مضاربه از عقود جایز است و هر یک از مالک و عامل، هر زمان که بخواهد می‌تواند آن را فسخ کند، حتی در صورت شرط مدتی خاص برای آن، قبل از تمام شدن مدت نیز می‌توانند آن را فسخ کنند.
برخی گفته‌اند: مضاربه مدت‌دار، عقد لازم است، بنابراین، پیش از سپری شدن مدت، نمی‌توان آن را فسخ کرد.
اموری که اشتراط آنها در عقد صحیح است، جایز است در عقد مضاربه شرط شود؛ از این‌رو، چنانچه ضمن عقد مضاربه، یکـی بـر دیگری مالی یا کاری را شرط کند، مانند اینکه مالک بر عامل شرط کند لباسی را برای او بدوزد یا مبلغی را به او بدهد، یا یکی بر دیگری فروختن مالی یا قرض دادن پولی و مانند آن را شرط کند، صحیح است.
آیا شرط عدم فسخ تا زمانی معین (مثلا یک سال) صحیح است یا نه؟ منسوب به مشهور، باطل بودن شرط، بلکه مبطل عقد مضاربه بودن است؛ لیکن برخی شرط را صحیح و وفای به آن را لازم دانسته‌اند. در این صورت، عقد مضاربه لازم خواهد بود نه جایز.
عقد مضاربه از این‌جهت که عقدی جایز می‌باشد، آیا وفا به شرایط ضمن آن لازم است یا نه؟ مسئله اختلافی است. محل اختلاف در فرض عدم فسخ عقد است، وگرنه در فرض فسخ عقد، موضوعی برای شرط باقی نمی‌ماند تا وفا به آن واجب باشد. قول به عدم لزوم وفا به شرایط ضمن عقد جایز، به مشهور نسبت داده شده است.
جمعی، به‌ویژه از معاصران گفته‌اند: تا زمانی که عقد مضاربه فسخ نشود، عمل به شرایط ضمن عقد لازم است و مراد مشهور از عدم لزوم وفا به شرط، صورت فسخ عقد مضاربه است.
بنابر نظر مشهور، عامل به محض تحقق سود، مالک سهم خویش از آن می‌شود و ملکیتش متوقف بر انضاض (تبدیل کالا به پول نقد یا تقسیم سود) نیست. البته ملکیتِ عامل نسبت به سهمش از سود، ملکیت متزلزل است؛
یعنی چنانچه بعد از پیدایی سود، خسارتی به سرمایه وارد شود یا سرمایه تلف گردد، تا زمانی که عقد مضاربه باقی است، خسارت وارد شده به سرمایه، از سود به دست آمده جبران می‌شود و تفاوت نمی‌کند کدام یک جلوتر از دیگری رخ داده باشد. بنابراین، چنانچه در معامله نخست زیان ببیند و با باقی مانده سرمایه در معامله دوم سود ببرد، با این سود، زیان معامله نخست را جبران می‌کند؛ چنان‌که اگر معامله نخست سودآور بوده و دوم زیان آور، در صورت تلف شدن یا کاهش پیدا کردن سرمایه، از سود به دست آمده جبران می‌گردد؛ خواه تلف یا کاهش بعد از به کار گرفتن سرمایه در تجارت باشد یا قبل از آن، مانند اینکه عامل با اذن مالک، کالایی را در ذمه بخرد، سپس سرمایه تلف شود و بهای کالا از سود آن پرداخت گردد.
جبران خسارت از سود حاصل شده تا زمانی است که مالکیت عامل استقرار نیافته باشد؛ وگرنه پس از استقرار، چنانچه خسارتی وارد شود، بر عهده مالک است نه عامل.


مالکیت عامل با تبدیل همه مال یا به‌اندازه سرمایه به پول نقد و تقسیم آن یا تمام شدن مدت مضاربه، همچنین (بنابر قول جمعی) با تبدیل مال به پول نقد و فسخ عقد مضاربه بدون تقسیم، استقرار می‌یابد.
برخی قول به عدم استقرار در فرض اخیر را قوی دانسته‌اند.
اگر عقد مضاربه فسخ شود، لیکن همه یا بعض مال به‌اندازه سرمایه، به پول نقد تبدیل نشده باشد، در تحقق استقرار اختلاف است، مگر آنکه تقسیم پس از آن صورت گیرد.
تقسیم سود با رضایت دو طرف قبل از فسخ عقد، موجب استقرار ملکیت نمی‌شود.
بنابر قول مشهور (که عامل به مجرد حصول سود، مالک سهم خود از آن می‌شود، هرچند به نحو ملکیت متزلزل) جـمیع آثار ملکیت از قبیل فروختن، بخشیدن و مصالحه کردن بر آن مترتب می‌شود.
البته نسبت به برخی آثار، همچون خمس، زکات و استطاعت برای حج، اختلاف است که آیا بر ملکیت متزلزل مترتب می‌شود یا بر ملکیت مستقر؟
[۹۱] بهجت، محمدتقی، وسیلة النجاة، ص۴۳۵.



عامل امین است؛ از این‌رو، چنانچه در زمان مضاربه، سرمایه در اختیار او تلف شود، ضامن نخواهد بود. البته اگر همه سرمایه تلف شود، مضاربه باطل می‌شود؛ لیکن با تلف شدن بخشی از آن، مضاربه باطل نمی‌شود؛ بلکه با سود به دست آمده از معامله، مقدار تلف شده جبران می‌گردد و کار ادامه می‌یابد؛ مگر آنکه عامل در نگهداری سرمایه کوتاهی کرده یا در امانت خیانت کرده باشد، مانند اینکه سرمایه مضاربه را در کاری دیگر برای خود هزینه کرده باشد یا خلاف آنچه مالک با او شرط نموده، عمل کرده باشد. در تمامی این موارد، عامل ضامن است.


در مضاربه، زیان و خسارتی که از ناحیه تجارت با سرمایه پدید می‌آید، از جیب مالک می‌رود نه از کیسه عامل؛ هر چند در صورت حصول سود و قبل از استقرار ملکیت عامل نسبت به آن، خسارت، از سود جبران می‌شود.
آیا شرط ضمان خسارت بر عامل در مضاربه صحیح است و عامل بر حسب آن ضامن خسارت‌های وارد شده می‌باشد یا چنین شرطی باطل است؟ مسئله محل اختلاف می‌باشد. بنابر قول به بطلان شرط، در اینکه عقد مضاربه نیز باطل می‌شود یا نه، مسئله اختلافی است.
برخی بین شرط ضمان و شرط جبران از مالش در صورت خسارت، تفصیل داده، اولی را باطل و دومی را صحیح دانسته‌اند.


چنانچه عقد مضاربه نسبت به کیفیت تجارت مطلق باشد، عامل می‌تواند هرگونه معامله، با هر کس و هر کالایی را که صلاح بداند، انجام دهد؛ لیکن اقدام به سفر تجاری کردن برای وی جایز نیست، مگر آنکه مالک اذن دهد یا سفر، متعارف و اطلاق عقد منصرف به آن باشد. در این صورت، هزینه سفر، از خوردنی، نوشیدنی، لباس و کرایه بر حسب متعارف، بنابر مشهور بر عهده مالک است، مگر آنکه هزینه آن بر عامل شرط شده باشد.
در صورت عدم جواز سفر، اگر عامل به سفر رود، ضامن است و چنانچه سرمایه در سفر تلف شود یا خسارتی پدید آید، باید جبران کند؛ لیکن معاملاتی که انجام داده، صحیح است و سودِ به دست آمده بر حسب آنچه شرط شده است میان عامل و مالک تقسیم می‌شود.
با اطلاق عقد مضاربه، معامله به صورت نقد و نسیه (در صورت متعارف بودن معامله نسیه‌ای و انصراف اطلاق به آن) جایز است؛ لیکن آیا در صورت متعارف نبودن، معامله نسیه، بدون اذن مالک، جایز است یا نه؟ بسیاری آن را جایز ندانسته و عامل را در صورت اقدام به آن، ضامن دانسته‌اند. برخی گفته‌اند: ملاک در مضاربه، به دست آوردن سود است؛ از این‌رو، هر معامله سودآوری که سرمایه را با خطری مواجه نسازد، جایز است؛ خواه به گونه نقد باشد یا نسیه.
چنانچه عقد مضاربه نسبت به نحوه تجارت و معامله مشروط باشد، مانند شرط عدم سفر مطلقا یا به شهری یا کشوری خاص؛ یا معامله کردن یا نکردن کالایی خاص با شخصی خاص، عامل باید طبق آن عمل کند و در صورت مخالفت، ضامن خواهد بود؛ هرچند در این فرض نیز سود به دست آمده طبق قرار داد میان وی و مالک تقسیم می‌شود.
هر گاه عامل با عینِ سرمایه تجارت کند، بدون شک مضاربه صحیح است. همچنین است اگر با اذن مالک در ذمه برای مالک تجارت و بهای آن را از سرمایه پرداخت نماید.
اگر مالک در عقد مضاربه تصریح نماید عامل باید با عین سرمایه تجارت کند، عامل ملزم به رعایت آن است؛ لیکن با اطلاق عقد مضاربه و عدم تصریح به آن و ماذون نبودن عامل بر تجارت در ذمّه، آیا تجارت باید با عین سرمایه باشد و در صورت تجارت در ذمه معامله فضولی و صحت آن منوط به اجازه مالک خواهد بود یا تجارت در ذمه نیز صحیح و لازم می‌باشد؟ مسئله محل اختلاف و قول نخست به مشهور نسبت داده شده است.
برخی گفته‌اند: مقصود مشهور این نیست که خریدن چیزی بر ذمه مالک پرداخت بهای آن از سرمایه جایز و صحیح نیست؛ بلکه این است که خریدن بر ذمه مالک به‌گونه استقلال صحیح نیست تا از این طریق چیزی در ذمه او ثابت و وی به پرداخت آن، حتی از غیر سرمایه (در صورت عدم امکان پرداخت آن از سرمایه) ملزم شود. بنابراین، فرض مشهور، صورت تلف سرمایه و مانند آن است که امکان پرداخت از سرمایه وجود ندارد. در این صورت، معامله باطل خواهد بود. بسیاری به قول دوم تصریح کرده‌اند.
بر عامل واجب است بعد از عقد مضاربه و تحویل سرمایه، تجارت با آن را آغاز کند و اگر این کار را تا مدتی (مثلا یک سال) به تاخیر‌اندازد، و سرمایه تلف شود، ضامن آن است و باید مثل یا قیمت آن را به مالک بپردازد و مالک بیش از اصل مال استحقاق ندارد؛ از این‌رو، نمی‌تواند منافع سرمایه را (که می‌توانست در فرض تجارت با آن در مدت یاد شده به دست آورد) مطالبه کند. برخی عامل را به جهت خسارت ناشی از ترک تجارت، ضامن دانسته‌اند.


چنانچه پس از مضاربه، فساد آن معلوم شود، معاملات انجام گرفته صحیح و همه سود به دست آمده از آنِ مالک خواهد بود؛ زیرا لازمه مضاربه، اذن به تجارت است؛ هرچند مضاربه باطل باشد، مگر اینکه اذن مالک مقید به مضاربه باشد؛ بدین‌معنا که اگر مضاربه نبود، اذن نمی‌داد. در این صورت، معاملات انجام شده فضولی، و صحت آنها منوط به اجازه مالک خواهد بود. در صورت عدم اجازه، باطل و در صورت اجازه صحیح می‌باشند و سود به دست آمده (همچون فرض پیشین) از آنِ مالک خواهد بود و در هر دو صورت، عامل در فرض جهل به فساد مضاربه، مستحق اجرة المثل خواهد بود.
برخی گفته‌اند: در صورت مقید بودن اذن به مضاربه و فضولی شدن معامله، عامل مستحق اجرة المثل نمی‌شود؛ هرچند مالک معامله را اجازه کند، مگر آنکه مالک به گمان صحت مضاربه، عامل را امر به تجارت کرده باشد. در این صورت، مالک باید اجرة المثل را به عامل بپردازد؛ هرچند معامله را اجازه نکند.
اما در صورت عالم بودن مالک عامل و یا عامل به تنهایی به فساد مضاربه، آیا عامل مستحق اجرة المثل خواهد بود یا نه؟ مسئله محل اختلاف است.
در فرض بطلان مضاربه، چنانچه سرمایه تلف شود یا خسارت ببیند، عامل ضامن نیست، مگر آنکه کوتاهی کرده باشد. در صورت بطلان مضاربه، آیا عامل ضامن عوض هزینه‌های سفر تجاری که از سرمایه پرداخت کرده است می‌باشد یا نه؟ مسئله اختلافی است.
مضاربه با مرگ هر یک از مالک و عامل باطل می‌شود و در صورت مرگ مالک، استمرار آن نیاز به عقد جدید از سوی ورثه او دارد. همچنین در صورت عارض شدن دیوانگی یا بیهوشی نیز عقد باطل می‌گردد.


اگر مالک و عامل در مقدار سرمایه اختلاف کنند، قول عامل با سوگند (در صورت فقدان بینه) مقدم است.
برخی گفته‌اند: قول مالک مقدم است، جز در صورتی که سرمایه بر اثر کوتاهی عامل تلف شده باشد، که در این صورت، قول عامل مقدم خواهد بود.
البته قول نخست (تقدیم قول عامل مطلقا) در فرضی است که از سرمایه سودی به دست نیامده باشد، وگرنه در صورت حصول سود، بنابر قول جمعی، قول مالک مقدّم خواهد بود. برخی در این صورت نیز قول عامل را مقدم دانسته‌اند.
چنانچه اختلاف مالک با عامل در مقدار سهم عامل از سود باشد که آیا نصف است یا یک سوم یا بیشتر و یا کمتر، بنابر قول مشهور، قول مالک مقدم است.
اگر مالک مدعی خیانت عـامـل یـا کوتاهی او در حفظ سرمایه، و عامل منکر آن باشد، قول عامل مقدم است. چنان‌که اگر عامل مدعی تلف سرمایه و مالک منکر آن باشد، قول عامل مقدم می‌گردد.
اگر اختلاف مالک و عامل در صحت و بطلان عقد مضاربه باشد، گفته مدعیِ صحت مقدم می‌شود.
چنانچه عامل مدعی بازگرداندن سرمایه به مالک و مالک منکر آن باشد، بنابر قول مشهور، قول مالک با سوگند پذیرفته می‌شود.
اگر مقدار سرمایه و نیز مقدار سهم عامل، معلوم، لیکن اصل حصول سود یا مقدار آن محل اختلاف میان آن دو باشد، قول عامل با سوگند مقدم و پذیرفته می‌شود.


۱. شیخ طوسی، المبسوط، ج۳، ص۱۶۷.    
۲. علامه حلی، حسن بن یوسف، تحریر الاحکام، ج۳، ص۲۴۴.    
۳. شهید ثانی، زین‌الدین بن علی، مسالک الافهام، ج۴، ص۳۴۳.    
۴. محمد، السند، فقه المصارف و النقود، ص۲۲۶ – ۲۲۷.    
۵. یزدی طباطبایی، سیدمحمدکاظم، العروة الوثقی، ج۵، ص۱۴۷.    
۶. حکیم، سیدمحسن، مستمسک العروة، ج۱۲، ص۲۴۰- ۲۴۱.    
۷. سبزواری، سیدعبدالاعلی، مهذب الاحکام، ج۱۹، ص۲۳۳-۲۳۴.    
۸. علامه حلی، حسن بن یوسف، تذکرة الفقهاء، ج۱۷، ص۱۱- ۱۲.    
۹. شهید ثانی، زین‌الدین بن علی، الروضة البهیة، ج۴، ص۲۱۲.    
۱۰. محقق کرکی، علی بن حسین، جامع المقاصد، ج۸، ص۵۳.    
۱۱. طباطبائی مجاهد، سیدمحمد، المناهل، ص۱۹۷- ۱۹۸.    
۱۲. حسینی، سیدمیرعبدالفتاح، العناوین، ج۲، ص۱۶۱– ۱۶۲.    
۱۳. نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۲۶، ص۳۴۰.    
۱۴. یزدی طباطبایی، سیدمحمدکاظم، العروة الوتقی، ج۵، ص۱۴۷.    
۱۵. اشتراط یزدی طباطبایی، سیدمحمدکاظم، العروة الوتقی، ج۵، ص۱۵۱ - ۱۵۲.    
۱۶. حکیم، سیدمحسن، مستمسک العروة، ج۱۲، ص۲۴۱-۲۴۲.    
۱۷. خوئی، سیدابوالقاسم، موسوعة الخوئی، ج۳۱، ص۶.    
۱۸. نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۲۶، ص۳۵۶.    
۱۹. خوئی، سیدابوالقاسم، موسوعة الخوئی، ج۳۱، ص۷-۱۱.    
۲۰. فاضل لنکرانی، محمد، تفصیل الشریعة (المضاربة)، ص۱۷.    
۲۱. نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۲۶، ص۳۵۶.    
۲۲. بحرانی، یوسف بن احمد، الحدائق الناضرة، ج۲۱، ص۲۱۸-۲۱۹.    
۲۳. امام خمینی، تحریر الوسیلة، ج۱، ص۶۰۸- ۶۰۹.    
۲۴. بأس یزدی طباطبایی، سیدمحمدکاظم، العروة الوثقی، ج۵، ص۱۴۸.    
۲۵. زین الدین، محمد امین، کلمة التقوی، ج۴، ص۳۶۵.    
۲۶. سیستانی، سیدعلی، منهاج الصالحین، ج۲، ص۱۷۷.    
۲۷. گلپایگانی، سیدمحمدرضا، هدایة العباد، ج۲، ص۲۵.    
۲۸. سبزواری، سیدعبدالاعلی، مهذب الاحکام، ج۱۹، ص۲۳۵.    
۲۹. خوئی، سیدابوالقاسم، موسوعة الخوئی، ج۳۱، ص۱۱.    
۳۰. فاضل لنکرانی، محمد، تفصیل الشریعة (المضاربة)، ص۱۹.    
۳۱. شهید ثانی، زین‌الدین بن علی، مسالک الافهام، ج۴، ص۳۵۷.    
۳۲. محقق کرکی، علی بن حسین، جامع المقاصد، ج۸، ص۷۱.    
۳۳. یزدی طباطبایی، سیدمحمدکاظم، العروة الوثقی، ج۵، ص۱۴۹.    
۳۴. نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۲۶، ص۳۵۸-۳۵۹.    
۳۵. شیخ طوسی، المبسوط، ج۳، ص۱۹۹.    
۳۶. علامه حلی، حسن بن یوسف، مختلف الشیعة، ج۶، ص۲۵۳.    
۳۷. خوئی، سیدابوالقاسم، منهاج الصالحین، ج۲، ص۱۲۵.    
۳۸. نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۲۶، ص۳۵۹.    
۳۹. خوئی، سیدابوالقاسم، منهاج الصالحین، ج۲، ص۱۲۵.    
۴۰. علامه حلی، حسن بن یوسف، قواعد الاحکام، ج۲، ص۳۳۴.    
۴۱. حلی، محمد بن شجاع، معالم الدین فی فقه آل یاسین، ج۱، ص۴۸۵.    
۴۲. محقق کرکی، علی بن حسین، جامع المقاصد، ج۸، ص۷۳.    
۴۳. حسینی عاملی، سیدجواد، مفتاح الکرامة، ج۲۰، ص۴۹۱.    
۴۴. یزدی طباطبایی، سیدمحمدکاظم، العروة الوثقی، ج۵، ص۱۵۱.    
۴۵. اشتراط یزدی طباطبایی، سیدمحمدکاظم، العروة الوثقی، ج۵، ص۱۵۱-۱۵۲.    
۴۶. المباشرة خوئی، سیدابوالقاسم، موسوعة الخوئی، ج۳۱، ص۱۸.    
۴۷. شیخ طوسی، المبسوط، ج۳، ص۱۶۸.    
۴۸. علامه حلی، حسن بن یوسف، تذکرة الفقهاء، ج۱۷، ص۳۶.    
۴۹. فخر المحققین، محمد بن حسن، ایضاح الفوائد، ج۲، ص۳۰۹.    
۵۰. محقق کرکی، علی بن حسین، جامع المقاصد، ج۸، ص۷۴.    
۵۱. بغیرها یزدی طباطبایی، سیدمحمدکاظم، العروة الوثقی، ج۵، ص۱۵۱.    
۵۲. بنی‌هاشمی، سیدمحمدحسن، توضیح المسائل مراجع، ج۲، ص۳۰۲.    
۵۳. موسوی اردبیلی، سید عبدالکریم، فقه المضاربة، ص۵۹– ۶۱.    
۵۴. نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۲۶، ص۳۶۴–۳۶۵.    
۵۵. بنی‌هاشمی، سیدمحمدحسن، توضیح المسائل مراجع، ج۲، ص۳۰۲– ۳۰۳.    
۵۶. نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۲۶، ص۳۶۸- ۳۶۹.    
۵۷. یزدی طباطبایی، سیدمحمدکاظم، العروة الوثقی، ج۵، ص۱۵۰.    
۵۸. خوئی، سیدابوالقاسم، موسوعة الخوئی، ج۳۱، ص۱۶.    
۵۹. ابن ادریس حلی، محمد بن احمد، کتاب السرائر، ج۲، ص۴۰۹.    
۶۰. علامه حلی، حسن بن یوسف، تذکرة الفقهاء، ج۱۷، ص۴۶.    
۶۱. فاضل مقداد، مقداد بن عبدالله، التنقیح الرائع، ج۲، ص۲۱۵.    
۶۲. نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۲۶، ص۳۴۰-۳۴۱.    
۶۳. موسوی اردبیلی، سید عبدالکریم، فقه المضاربة، ص۷۹.    
۶۴. سبحانی، جعفر، نظام المضاربة، ص۱۵.    
۶۵. یزدی طباطبایی، سیدمحمدکاظم، العروة الوثقی، ج۵، ص۱۹۳.    
۶۶. یزدی طباطبایی، سیدمحمدکاظم، العروة الوثقی، ج۵، ص۱۵۶-۱۶۰.    
۶۷. یزدی طباطبایی، سیدمحمدکاظم، العروة الوثقی، ج۵، ص۱۵۶– ۱۵۸.    
۶۸. نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۲۶، ص۳۴۳.    
۶۹. طباطبائی فشارکی، سیدمحمد، الرسائل الفشارکیة، ص۴۵۲.    
۷۰. یزدی طباطبایی، سیدمحمدکاظم، تکملة العروة الوثقی، ج۱، ص۱۲۲.    
۷۱. یزدی طباطبایی، سیدمحمدکاظم، العروة الوثقی، ج۵، ص۱۵۹.    
۷۲. موسوی اردبیلی، سید عبدالکریم، فقه المضاربة، ص۸۵.    
۷۳. سبحانی، جعفر، نظام المضاربة، ص۱۶–۱۹.    
۷۴. علامه حلی، حسن بن یوسف، تذکرة الفقهاء، ج۱۷، ص۱۰۶.    
۷۵. شهید ثانی، زین‌الدین بن علی، مسالک الافهام، ج۴، ص۳۷۱.    
۷۶. محقق سبزواری، محمدباقر بن محمدمؤمن، کفایة الاحکام، ج۱، ص۶۳۰.    
۷۷. نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۲۶، ص۳۷۳.    
۷۸. نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۲۶، ص۳۹۶.    
۷۹. یزدی طباطبایی، سیدمحمدکاظم، العروة الوثقی، ج۵، ص۲۰۴ – ۲۰۶.    
۸۰. حسینی عاملی، سیدجواد، مفتاح الکرامة، ج۲۰، ص۶۲۰– ۶۲۴.    
۸۱. علامه حلی، حسن بن یوسف، تذکرة الفقهاء، ج۱۷، ص۱۰۹.    
۸۲. محقق کرکی، علی بن حسین، جامع المقاصد، ج۸، ص۱۲۶.    
۸۳. شهید ثانی، زین‌الدین بن علی، مسالک الافهام، ج۴، ص۳۷۳.    
۸۴. نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۲۶، ص۳۷۷.    
۸۵. محقق کرکی، علی بن حسین، جامع المقاصد، ج۸، ص۱۲۷.    
۸۶. حسینی عاملی، سیدجواد، مفتاح الکرامة، ج۲۰، ص۶۸۰.    
۸۷. علامه حلی، حسن بن یوسف، تذکرة الفقهاء، ج۱۷، ص۱۰۹.    
۸۸. محقق کرکی، علی بن حسین، جامع المقاصد، ج۸، ص۱۲۷.    
۸۹. نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۲۶، ص۳۷۷– ۳۷۸.    
۹۰. یزدی طباطبایی، سیدمحمدکاظم، العروة الوثقی، ج۵، ص۱۹۶- ۱۹۸.    
۹۱. بهجت، محمدتقی، وسیلة النجاة، ص۴۳۵.
۹۲. فاضل لنکرانی، محمد، تفصیل الشریعة (المضاربة)، ص۶۰ - ۶۳.    
۹۳. سبحانی، جعفر، نظام المضاربة، ص۱۱۲ – ۱۱۳.    
۹۴. نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۲۶، ص۳۷۸.    
۹۵. یزدی طباطبایی، سیدمحمدکاظم، العروة الوثقی، ج۵، ص۲۰۶.    
۹۶. ابن حمزه طوسی، محمد بن علی، الوسیلة، ص۲۶۴.    
۹۷. علامه حلی، حسن بن یوسف، تذکرة الفقهاء، ج۱۷، ص۱۶۳.    
۹۸. علامه حلی، حسن بن یوسف، قواعد الاحکام، ج۲، ص۳۳۱.    
۹۹. محقق کرکی، علی بن حسین، جامع المقاصد، ج۸، ص۵۴- ۵۵.    
۱۰۰. یزدی طباطبایی، سیدمحمدکاظم، العروة الوثقی، ج۵، ص۱۶۲-۱۶۴.    
۱۰۱. یزدی طباطبایی، سیدمحمدکاظم، العروة الوثقی، ج۵، ص۱۶۳– ۱۶۴.    
۱۰۲. خوئی، سیدابوالقاسم، موسوعة الخوئی، ج۳۱، ص۳۵.    
۱۰۳. خوئی، سیدابوالقاسم، موسوعة الخوئی، ج۳۱، ص۱۶۶.    
۱۰۴. خوئی، سیدابوالقاسم، منهاج الصالحین، ج۲، ص۱۲۶.    
۱۰۵. شیخ طوسی، الخلاف، ج۳، ص۴۶۱- ۴۶۲.    
۱۰۶. ابن ادریس حلی، محمد بن احمد، کتاب السرائر، ج۲، ص۴۰۷- ۴۰۸.    
۱۰۷. علامه حلی، حسن بن یوسف، قواعد الاحکام، ج۲، ص۳۴۰.    
۱۰۸. محقق کرکی، علی بن حسین، جامع المقاصد، ج۸، ص۱۰۹- ۱۱۴.    
۱۰۹. شیخ مفید، المقنعة، ص۶۳۴.    
۱۱۰. ابن ادریس حلی، محمد بن احمد، کتاب السرائر، ج۲، ص۴۰۷.    
۱۱۱. علامه حلی، حسن بن یوسف، تذکرة الفقهاء، ج۱۷، ص۶۵.    
۱۱۲. محقق کرکی، علی بن حسین، جامع المقاصد، ج۸، ص۸۶.    
۱۱۳. شهید ثانی، زین‌الدین بن علی، الروضة البهیة، ج۴، ص۲۱۶.    
۱۱۴. شهید ثانی، زین‌الدین بن علی، مسالک الافهام، ج۴، ص۳۵۰- ۳۵۱.    
۱۱۵. یزدی طباطبایی، سیدمحمدکاظم، العروة الوثقی، ج۵، ص۱۶۶.    
۱۱۶. بحرانی، یوسف بن احمد، الحدائق الناضرة، ج۲۱، ص۲۱۴.    
۱۱۷. حکیم، سیدمحسن، مستمسک العروة، ج۱۲، ص۲۸۵.    
۱۱۸. شیخ طوسی، النهایة، ص۴۲۸.    
۱۱۹. علامه حلی، حسن بن یوسف، قواعد الاحکام، ج۲، ص۳۴۰.    
۱۲۰. محقق کرکی، علی بن حسین، جامع المقاصد، ج۸، ص۱۰۹-۱۱۰.    
۱۲۱. شهید ثانی، زین‌الدین بن علی، مسالک الافهام، ج۴، ص۳۵۲.    
۱۲۲. محقق سبزواری، محمدباقر بن محمدمؤمن، کفایة الاحکام، ج۱، ص۶۲۸.    
۱۲۳. نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۲۶، ص۳۵۳.    
۱۲۴. یزدی طباطبایی، سیدمحمدکاظم، العروة الوثقی، ج۵، ص۱۶۴.    
۱۲۵. طباطبائی مجاهد، سیدمحمد، المناهل، ص۲۰۸.    
۱۲۶. یزدی طباطبایی، سیدمحمدکاظم، العروة الوثقی، ج۵، ص۱۶۷.    
۱۲۷. یزدی طباطبایی، سیدمحمدکاظم، العروة الوثقی، ج۵، ص۱۶۷.    
۱۲۸. سبزواری، سیدعبدالاعلی، مهذب الاحکام، ج۱۹، ص۲۶۴– ۲۶۵.    
۱۲۹. سبحانی، جعفر، نظام المضاربة، ص۳۴– ۳۵.    
۱۳۰. نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۲۶، ص۳۵۱- ۳۵۲.    
۱۳۱. یزدی طباطبایی، سیدمحمدکاظم، العروة الوثقی، ج۵، ص۱۶۷- ۱۶۸.    
۱۳۲. سبزواری، سیدعبدالاعلی، مهذب الاحکام، ج۱۹، ص۲۶۴- ۲۶۵.    
۱۳۳. سبحانی، جعفر، نظام المضاربة، ص۳۵.    
۱۳۴. یزدی طباطبایی، سیدمحمدکاظم، العروة الوثقی، ج۵، ص۲۶۷.    
۱۳۵. موسوی اردبیلی، سید عبدالکریم، فقه المضاربة، ص۴۱۲.    
۱۳۶. یزدی طباطبایی، سیدمحمدکاظم، العروة الوثقی، ج۵، ص۲۳۲.    
۱۳۷. یزدی طباطبایی، سیدمحمدکاظم، العروة الوثقی، ج۵، ص۲۳۲.    
۱۳۸. گلپایگانی، سیدمحمدرضا، هدایة العباد، ج۲، ص۳۳-۳۴.    
۱۳۹. یزدی طباطبایی، سیدمحمدکاظم، العروة الوثقی، ج۵، ص۲۳۳.    
۱۴۰. شیخ طوسی، المبسوط، ج۳، ص۱۷۲.    
۱۴۱. یزدی طباطبایی، سیدمحمدکاظم، العروة الوثقی، ج۵، ص۲۳۲- ۲۳۳.    
۱۴۲. سبزواری، سیدعبدالاعلی، مهذب الاحکام، ج۱۹، ص۳۳۷.    
۱۴۳. نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۲۶، ص۳۵۵.    
۱۴۴. یزدی طباطبایی، سیدمحمدکاظم، العروة الوثقی، ج۵، ص۱۸۶.    
۱۴۵. یزدی طباطبایی، سیدمحمدکاظم، العروة الوثقی، ج۵، ص۲۵۷.    
۱۴۶. شیخ طوسی، المبسوط، ج۳، ص۲۰۳.    
۱۴۷. علامه حلی، حسن بن یوسف، تحریر الاحکام، ج۳، ص۲۶۸.    
۱۴۸. شهید ثانی، زین‌الدین بن علی، الروضة البهیة، ج۴، ص۲۲۰ - ۲۲۱.    
۱۴۹. طباطبایی، سیدعلی، ریاض المسائل، ج۹، ص۸۶.    
۱۵۰. نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۲۶، ص۳۶۳.    
۱۵۱. فخر المحققین، محمد بن حسن، ایضاح الفوائد، ج۲، ص۳۳۱.    
۱۵۲. محقق کرکی، علی بن حسین، جامع المقاصد، ج۸، ص۱۶۸-۱۶۹.    
۱۵۳. شهید ثانی، زین‌الدین بن علی، مسالک الافهام، ج۴، ص۳۶۱.    
۱۵۴. طباطبایی، سیدعلی، ریاض المسائل، ج۹، ص۸۶.    
۱۵۵. نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۲۶، ص۳۶۳- ۳۶۴.    
۱۵۶. یزدی طباطبایی، سیدمحمدکاظم، العروة الوثقی، ج۵، ص۲۳۵–۲۳۸.    
۱۵۷. یزدی طباطبایی، سیدمحمدکاظم، العروة الوثقی، ج۵، ص۲۳۵- ۲۳۸.    
۱۵۸. شیخ طوسی، المبسوط، ج۳، ص۱۹۳.    
۱۵۹. علامه حلی، حسن بن یوسف، ارشاد الاذهان، ج۱، ص۴۳۵.    
۱۶۰. محقق کرکی، علی بن حسین، جامع المقاصد، ج۸، ص۱۶۷.    
۱۶۱. شهید ثانی، زین‌الدین بن علی، مسالک الافهام، ج۴، ص۳۶۹.    
۱۶۲. محقق سبزواری، محمدباقر بن محمدمؤمن، کفایة الاحکام، ج۱، ص۶۳۱.    
۱۶۳. نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۲۶، ص۳۷۱.    
۱۶۴. یزدی طباطبایی، سیدمحمدکاظم، العروة الوثقی، ج۵، ص۲۳۹–۲۴۰.    
۱۶۵. یزدی طباطبایی، سیدمحمدکاظم، العروة الوثقی، ج۵، ص۲۳۸.    
۱۶۶. لأنّه یزدی طباطبایی، سیدمحمدکاظم، العروة الوثقی، ج۵، ص۲۳۸.    
۱۶۷. یزدی طباطبایی، سیدمحمدکاظم، العروة الوثقی، ج۵، ص۲۴۱.    
۱۶۸. یزدی طباطبایی، سیدمحمدکاظم، العروة الوثقی، ج۵، ص۲۴۱.    
۱۶۹. حکیم، سیدمحسن، مستمسک العروة، ج۱۲، ص۴۰۵- ۴۰۶.    
۱۷۰. موسوی اردبیلی، سید عبدالکریم، فقه المضاربة، ص۳۲۹.    
۱۷۱. علامه حلی، حسن بن یوسف، تذکرة الفقهاء، ج۱۷، ص۱۲۵.    
۱۷۲. علامه حلی، حسن بن یوسف، قواعد الاحکام، ج۲، ص۳۴۷.    
۱۷۳. حلی، محمد بن شجاع، معالم الدین فی فقه آل یاسین، ج۱، ص۴۹۲.    
۱۷۴. محقق کرکی، علی بن حسین، جامع المقاصد، ج۸، ص۱۶۶.    
۱۷۵. شهید ثانی، زین‌الدین بن علی، الروضة البهیة، ج۴، ص۲۲۰.    
۱۷۶. طباطبایی، سیدعلی، ریاض المسائل، ج۹، ص۸۵.    
۱۷۷. فاضل لنکرانی، محمد، تفصیل الشریعة (المضاربة)، ص۸۰.    



• فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت (علیهم‌السّلام)، ج۸، ص۸۰-۹۱.


رده‌های این صفحه : اصطلاحات فقهی | تجارت | مضاربه




جعبه ابزار