• خواندن
  • نمایش تاریخچه
  • ویرایش
 

مساحقه

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



منبع: مساحقه
مقالات مرتبط: مساحقه (مقاله‌دوم).
دیگر کاربردها: سحق (ابهام‌زدایی).


مُساحَقَه به معنای آمیزش زن با زن است که از گناهان کبیره و حرام شمرده شده و حد آن صد تازیانه است.
از احکام آن در باب حدود سخن گفته‌اند.



مساحقه از ریشه «سحق» عبارت است از هم‌جنس بازی دو زن که به منزله لواط در مرد است و با مالیدن دو آلت تناسلی به یکدیگر محقق می‌شود.


مساحقه حرام و از گناهان کبیره است
[۵] مغنیه، محمدجواد، فقه الامام جعفر الصادق علیه‌السلام، ج۶، ص۲۶۸.
و در برخی روایات، از آن به زنای اکبر تعبیر شده و مرتکب شونده آن مورد لعن قرار گرفته است.


کیفر (حد) مساحقه صد تازیانه است؛ خواه مرتکب شونده آزاد باشد یا کنیز؛ مسلمان باشد یا کافر؛ همچنین بنابر قول مشهور، شوهر دار (محصنه) باشد یا بی شوهر. برخی گفته‌اند: اگر محصنه باشد، کیفر آن رجم است.
حد مساحقه در صورتی که مرتکب آن بالغ و عاقل باشد و از روی اختیار -نه اکراه و اجبار- مرتکب چنین عملی شده باشد، بر وی جاری می‌گردد. بنابراین، چنانچه یکی از دو زن نابالغ باشد، حد بر او جاری نمی‌شود؛ بلکه تادیب می‌گردد. همچنین اگر هر دو نابالغ باشند؛ لیکن برخی قدما گفته‌اند: اگر زنی دیوانه مرتکب این عمل شود، حد بر او جاری می‌گردد؛ اما اگر زنی دیگر با او مساحقه کند، بر دیوانه حد جاری نمی‌شود؛ بلکه تادیب می‌شود.
در صورت تکرار مساحقه و اجرای دو یا سه بار حد بر مرتکب شونده آن، در بار سوم یا چهارم ـ بنابر اختلاف دیدگاه‌ها در مسئله- کشته می‌شود.
چنانچه زنی پس از آمیزش با همسرش با دختری مساحقه کند منی شوهرش از او به آن دختر منتقل و او حامله گردد، به گفته برخی، حد رجم بر زن جاری و بر دختر پس از وضع حمل صد تازیانه زده می‌شود و کودک به شوهر زن ملحق می‌گردد. زن نیز باید برای زوال بکارت دختر بر اثر وضع حمل، مهر المثل او را پرداخت کند؛ لیکن برخی، حد زن را نیز صد تازیانه دانسته و کودک را به مرد ملحق ندانسته و بر زن مهری ثابت ندانسته‌اند؛ لیکن مشهور، الحاق کودک به مرد و ثبوت مهر بر زن و ثبوت صد تازیانه بر زن و دختر می‌باشد.
کودک به زن ملحق نمی‌شود؛ چنان‌که بنابر مشهور به دختر نیز ملحق نمی‌گردد. برخی در الحاق وی به دختر تردید کرده‌اند و جمعی قائل به الحاق شده‌اند.


حد مساحقه با توبه، قبل از بینه (شهادت شهود) ساقط می‌شود؛ لیکن بعد از بینه نزد قاضی ساقط نمی‌شود. اما اگر منشا ثبوت حــد اقـرار مساحقه کننده باشد و پس از اقرار توبه کرده باشد، حاکم میان اجرای حد و عفو مخیر خواهد بود.


مساحقه با چهار بار اقرار و نیز بینه (گواهی چهار مرد عادل) ثابت می‌شود. برخی آن را با دو بار اقرار و شهادت دو مرد عادل نیز ثابت دانسته‌اند.


۱. نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۴۱، ص۳۸۷.    
۲. نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۴۱، ص۳۸۷ - ۳۸۸.    
۳. نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۴۱، ص۳۹۰.    
۴. سبزواری، سیدعبدالاعلی، مهذب الاحکام، ج۲۷، ص۳۱۵.    
۵. مغنیه، محمدجواد، فقه الامام جعفر الصادق علیه‌السلام، ج۶، ص۲۶۸.
۶. حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعة، ج۲۰، ص۳۴۴-۳۴۸.    
۷. شیخ مفید، المقنعة، ص۷۸۷.    
۸. ابن ادریس حلی، کتاب السرائر، ج۳، ص۴۶۴.    
۹. شیخ طوسی، النهایة، ص۷۰۶.    
۱۰. قاضی ابن براج، عبدالعزیز بن برّاج، المهذب، ج۲۷، ص۳۱۷.    
۱۱. ابن حمزه‌ طوسی، محمد بن علی، الوسیلة، ص۴۱۴.    
۱۲. فیض کاشانی، محمدمحسن، مفاتیح الشرائع، ج۲، ص۷۶.    
۱۳. نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۴۱، ص۳۸۸.    
۱۴. شیخ طوسی، النهایة، ص٧٠٧.    
۱۵. ابن ادریس حلی، کتاب السرائر، ج۳، ص۴۶۴.    
۱۶. شیخ مفید، المقنعة، ص۷۸۸.    
۱۷. شیخ طوسی، النهایة، ص۷۰۶.    
۱۸. شهید ثانی، الروضة البهیة، ج۹، ص۱۵۹.    
۱۹. علامه حلی، تحریر الاحکام، ج۵، ص۳۳۴.    
۲۰. فاضل هندی، محمد بن حسن، کشف اللثام، ج۱۰، ص۵۰۳.    
۲۱. نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۴۱، ص۳۹۰.    
۲۲. شیخ طوسی، النهایة، ص۷۰۷.    
۲۳. شیخ حر عاملی، هدایة الامة، ج۸، ص۴۵۲.    
۲۴. حکیم، سیدمحسن، منهاج الصالحین، ج۲، ص۳۰۰ – ۳۰۱.    
۲۵. ابن ادریس حلی، کتاب السرائر، ج۳، ص۴۶۵.    
۲۶. علامه حلی، تحریر الاحکام، ج۵، ص۳۳۴ - ۳۳۵.    
۲۷. فخرالمحققین حلی، محمد بن حسن، ایضاح الفوائد، ج۴، ص۴۹۴ - ۴۹۵.    
۲۸. فاضل مقداد، مقداد بن عبداللّه، التنقیح الرائع، ج۴، ص۳۵۵ - ۳۵۶.    
۲۹. صیمری بحرانی، مفلح، غایة المرام، ج۴، ص٣٢۸ - ٣٢٩.    
۳۰. شهید ثانی، الروضة البهیة، ج۹، ص۱۶۱ – ۱۶۲.    
۳۱. فاضل مقداد، مقداد بن عبداللّه، التنقیح الرائع، ج۴، ص۳۵۶.    
۳۲. قطان حلی، محمد بن شجاع، معالم الدین فی فقه آل یاسین، ج۲، ص۴۹۴.    
۳۳. شهید ثانی، مسالک الافهام، ج۱۴، ص۴۲۱.    
۳۴. طباطبایی، سیدعلی، ریاض المسائل، ج۱۳، ص۵۱۳.    
۳۵. نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۴۱، ‌ص۳۹۸.    
۳۶. علامه حلی، قواعد الاحکام، ج۳، ص۵۳۸.    
۳۷. طباطبایی، سیدعلی، ریاض المسائل، ج۱۳، ص۵۱۳.    
۳۸. حکیم، سیدمحسن، منهاج الصالحین، ج٢، ص۳۰۰-٣٠١.    
۳۹. خمینی، روح‌الله، تحریر الوسیلة، ج۲، ص۴۷۱.    
۴۰. خویی، سیدابوالقاسم، منهاج الصالحین، ج۲، ص۲۸۴.    
۴۱. فاضل مقداد، مقداد بن عبداللّه، التنقیح الرائع، ج۴، ص۳۵۴.    
۴۲. طباطبایی، سیدعلی، ریاض المسائل، ج۱۳، ص۵۱۰ - ۵۱۱.    
۴۳. نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۴۱، ص۳۹۰.    
۴۴. نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۴۱، ص۳۹۰-۳۹۱.    
۴۵. مقدس اردبیلی، مجمع الفائدة، ج۱۳، ص۱۲۷.    



• فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت (علیهم‌السلام)، ج۷، ص۶۶۸.


رده‌های این صفحه : حدود | گناهان کبیره




جعبه ابزار