لازم (صرف و نحو)
ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف
لازم از اصطلاح
ادبیات عرب، هم برای توصیف «فعل لازم» و هم برای بیان «بنای لازم» به کار میرود.
لازم در اصطلاح
ادبیات عرب، هم برای توصیف «فعل لازم» و هم برای بیان «بنای لازم» به کار میرود. در معنای اول فعلی است که حدوث آن در وجود
فاعل متوقف میشود و برای تکمیل معنای خود تنها به
رفع فاعل اکتفا میکند و به
مفعول نیاز ندارد.
در معنای دوم بنائی را گویند که در هيچ حالتى از کلمه جدا نمىشود.
۱. فعلى است كه حدوث آن در فاعل استقرار مىيابد و براى تكميل معنا تنها به رفع فاعل بسنده مىكند:
«ماتَ الْقائِدُ».
۲. اگر فعل بر موارد زیر دلالت کند، فعل لازم است:
(۱) بر غریزه یا مانند آن:
«شَجُعَ» (شجاع شد)؛
«حَسُنَ» (نیکو شد).
(۲) بر هیأت و شکل:
«طَالَ» (بلند شد)؛
«قَصُرَ» (کوتاه شد).
(۳) بر رنگ، عیب یا زینت:
«زَرِقَ» (آبی شد)؛
«عَوِرَ» (یکچشم شد)؛
«غَیِرَ» (تغییر کرد).
(۴) بر نظافت یا پلیدی:
«طَهُرَ» (پاک شد)؛
«قَذِرَ» (ناپاک شد).
(۵) بر خالی بودن و پر بودن:
«فَرَغَ» (خالی شد)؛
«شَبِعَ» (سیر شد).
(۶) بر عواض طبیعی:
«غَضِبَ» (خشمگین شد)؛
«مَرِضَ» (بیمار شد).
۳.
فعل لازم ضمیر (ه) قبول نمىكند. بنابراين، گفته نمىشود:
«أَحْتاجُهُ»؛ بلكه گفته مىشود:
«أَحْتاجُ إِلَيْهِ، رَدَّ عَلَيْهِ، جاءَ بِهِ، غَفَلَ عَنْه، رَغِبَ فيه، دَنا مِنْهُ».
۴. شیوههای تعدیه فعل لازم:
۲. با مضاعف كردن
عین الفعل آن:
کَرَّمَ المَلِکُ الأبطالَ.۳. با استفاده از
حرف جر یا
ظرف همراه مفعولبه غیرصریح:
«رَغِبَ الوَلَدُ فِی العِلْمِ».
«جَلَسَ الرَّجُلُ تَحْتَ الشَّجَرَةِ».
۵. «بناء لازم» شامل اين اسمهاست:
۷. برخى از
کنایات مانند:
کَیْتَ.۸. برخى از
حروف مانند:
مُنْذُ.
در ادامه برخی شواهد قرآنی مربوط به
لازم ارائه میشود:
•
فرهنگ اصطلاحات صرف و نحو عربی، دحداح، انطوان، ص۳۲۱.