• خواندن
  • نمایش تاریخچه
  • ویرایش
 

قَتْل (مفردات‌قرآن)

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف





قَتْل (به فتح قاف و سکون تاء) از واژگان قرآن کریم به معنای کشتن است.
مشتقات قَتْل که در آیات قرآن آمده عبارتند از:
يُقَتِّلُونَ‌ (به ضم یاء و فتح قاف) به معنای می‌كشتند؛
يُقَتَّلُوا (به ضم یاء و فتح قاف) به معنای اعدام شوند؛
يُقاتِلُوكُمْ‌ (به ضم یاء و کسر تاء) به معنای بجنگند؛
الْقِتالِ‌ (به کسر قاف) به معنای جنگ کردن؛
قاتَلَهُمُ‌ (به فتح تاء و لام) به معنای آن‌ها را بكشد؛
يَقْتَتِلانِ‌ (به فتح یاء و سکون قاف) به معنای می‌جنگيدند؛
قاتِلُوا (به کسر تاء و ضم لام) به معنای نبرد كنيد؛
يَقْتُلْ (به فتح یاء و سکون قاف) به معنای قتل؛
لا تُقاتِلُونَ‌ (به ضم تاء اول و کسر تاء دوم) به معنای پيكار نمى‌كنيد؛
قاتِلُوهُمْ‌ (به کسر تاء) به معنای با آن‌ها پيكار كنيد؛
أَلَّا نُقاتِلَ‌ (به ضم نون و کسر تاء) به معنای پيكار نكنيم؛
فَلْيُقاتِلْ‌ (به فتح فاء و سکون لام) به معنای پيكار كنند؛
فَاقْتُلُوا (به فتح فاء و سکون قاف) به معنای قتل برسانيد؛
قاتَلَ‌ (به فتح تاء) به معنای جنگ كردند، است.

فهرست مندرجات

۱ - معنای قَتْل
۲ - کاربردها
       ۲.۱ - قَتَلَ‌ (آیه ۲۵۱ سوره بقره)
       ۲.۲ - قَتْلَ‌ (آیه ۳۰ سوره مائده)
       ۲.۳ - قُتِلَ‌ (آیه ۱۷ سوره عبس)
       ۲.۴ - قُتِلَ‌ (آیه ۴ سوره بروج)
       ۲.۵ - يُقَتِّلُونَ‌ (آیه ۱۴۱ سوره اعراف)
       ۲.۶ - يُقَتَّلُوا (آیه ۳۳ سوره مائده)
       ۲.۷ - يُقاتِلُوكُمْ‌ (آیه ۹۰ سوره نساء)
       ۲.۸ - الْقِتالِ‌ (آیه ۶۵ سوره انفال)
       ۲.۹ - قاتَلَهُمُ‌ (آیه ۳۰ سوره توبه)
       ۲.۱۰ - يَقْتَتِلانِ‌ (آیه ۱۵ سوره قصص)
۳ - اسلام و جنگ دفاعی
۴ - بررسى آيات قرآن
       ۴.۱ - قاتِلُوا (آیه ۱۹۰ سوره بقره)
       ۴.۲ - يُقاتِلُوكُمْ‌ (آیه ۸ سوره ممتحنه)
       ۴.۳ - قَتَلَ (آیه ۹۲ سوره نساء)
       ۴.۴ - يَقْتُلْ (آیه ۹۳ سوره نساء)
       ۴.۵ - لا تُقاتِلُونَ‌ (آیه ۱۳ سوره توبه)
۵ - اسلام و جنگ ابتدایى
       ۵.۱ - قاتِلُوا (آیه ۲۹ سوره توبه)
       ۵.۲ - قاتِلُوهُمْ‌ (آیه ۳۹ سوره انفال)
       ۵.۳ - قاتِلُوا (آیه ۲۴۴ سوره بقره)
       ۵.۴ - أَلَّا نُقاتِلَ‌ (آیه ۲۴۶ سوره بقره)
       ۵.۵ - قاتِلُوا (آیه ۱۲۳ سوره توبه)
       ۵.۶ - فَلْيُقاتِلْ‌ (آیه ۷۴ سوره نساء)
       ۵.۷ - لا تُقاتِلُونَ‌ (آیه ۷۵ سوره نساء)
۶ - جنگ‌هاى رسول خدا
       ۶.۱ - جنگ بدر
       ۶.۲ - جنگ احد، احزاب و حنين
       ۶.۳ - بنى قينقاع‌
       ۶.۴ - بنى نضير و بنى قريظه‌
       ۶.۵ - بنى مصطلق‌
       ۶.۶ - خيبر
       ۶.۷ - فتح مكّه‌
       ۶.۸ - طائف‌
       ۶.۹ - مؤته و تبوک
       ۶.۱۰ - نتيجه‌
              ۶.۱۰.۱ - فَاقْتُلُوا (آیه ۵ سوره توبه)
              ۶.۱۰.۲ - قاتِلُوا (آیه ۲۹ سوره توبه)
              ۶.۱۰.۳ - قاتَلَ‌ (آیه ۱۴۶ سوره آل عمران)
              ۶.۱۰.۴ - فَقاتِلا (آیه ۲۴ سوره مائده)
              ۶.۱۰.۵ - نُقاتِلْ‌ (آیه ۲۴۶ سوره بقره)
۷ - جهاد محبوب‌
۸ - پانویس
۹ - منبع


قَتْل به معنای كشتن است.
اصل قتل ازاله روح است از بدن، مثل مرگ، ليكن چون به كشنده اطلاق شود قتل گويند و با اعتبار از بين رفتن حيات، موت نامند.
قتل گاهى به معنى لعن آيد چنان‌كه در مجمع و قاموس گفته است.
تَقْتيل مبالغه در كشتن است، گاهى در كثرت و گاهى در كيفيت قتل به کار می‌رود.
در اقرب الموارد گويد: آن براى كثرت است. قتّل القوم اى قتل كثيرا منهم.
از مجمع روشن می‌شود كه مبالغه آن گاهى در كثرت و گاهى در كيفيت قتل است.
قِتال به معنای جنگیدن با همديگر و كشتن همديگر است.
مُقاتَله گاهى به معنى لعنت آيد.
اِقْتِتال‌ به معنای مقاتله كردن است. اقْتَتَلَ‌ القوم: تقاتلوا.



به مواردی از قَتْل که در قرآن به‌ کار رفته است، اشاره می‌شود:

۲.۱ - قَتَلَ‌ (آیه ۲۵۱ سوره بقره)

(فَهَزَمُوهُمْ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ قَتَلَ‌ داوُدُ جالُوتَ‌)

      
(آن‌گاه به خواست خدا، آن‌ها سپاه دشمن را به هزيمت وا داشتند و «داوود» (نوجوان شجاعى كه در لشكر «طالوت» بود)، «جالوت» را كشت.)


۲.۲ - قَتْلَ‌ (آیه ۳۰ سوره مائده)

(فَطَوَّعَتْ لَهُ نَفْسُهُ‌ قَتْلَ‌ أَخِيهِ‌)

      
(نفس سركش، به تدريج او را به كشتن برادرش ترغيب كرد.)


۲.۳ - قُتِلَ‌ (آیه ۱۷ سوره عبس)

(قُتِلَ‌ الْإِنْسانُ ما أَكْفَرَهُ‌)

      
«لعن بر انسان چه بسيار کافر است.»


۲.۴ - قُتِلَ‌ (آیه ۴ سوره بروج)

شايد به معنى خبر باشد، مثل‌:

(قُتِلَ‌ أَصْحابُ الْأُخْدُودِ)

      
«اصحاب كانال ملعون شدند.»


۲.۵ - يُقَتِّلُونَ‌ (آیه ۱۴۱ سوره اعراف)

(يُقَتِّلُونَ‌ أَبْناءَكُمْ وَ يَسْتَحْيُونَ نِساءَكُمْ‌)

      
يعنى: «زياد می‌كشتند پسرانتان را و زنده می‌گذاشتند زنانتان را.»
مثلا در این آيه‌ براى كثرت است.


۲.۶ - يُقَتَّلُوا (آیه ۳۳ سوره مائده)

(إِنَّما جَزاءُ الَّذِينَ يُحارِبُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَساداً أَنْ‌ يُقَتَّلُوا أَوْ يُصَلَّبُوا)

      
(کیفر آن‌ها كه با خدا و پيامبرش به جنگ برمى‌خيزند و براى فساد در روى زمين تلاش مى‌كنند و با تهديد اسلحه، به جان و مال و ناموس مردم حمله مى‌برند، فقط اين است كه اعدام شوند؛ يا به دار آويخته گردند.)
در این آيه‌ ظاهرا منظور شدت قتل است.


۲.۷ - يُقاتِلُوكُمْ‌ (آیه ۹۰ سوره نساء)

(حَصِرَتْ صُدُورُهُمْ أَنْ‌ يُقاتِلُوكُمْ‌ أَوْ يُقاتِلُوا قَوْمَهُمْ‌)

      
«سينه‌شان تنگ شد از اين‌كه با شما يا با قوم خويش بجنگند.»


۲.۸ - الْقِتالِ‌ (آیه ۶۵ سوره انفال)

(يا أَيُّهَا النَّبِيُّ حَرِّضِ الْمُؤْمِنِينَ عَلَى‌ الْقِتالِ‌)

      
«اى پیامبر مؤمنان را به جنگ تشويق كن.»


۲.۹ - قاتَلَهُمُ‌ (آیه ۳۰ سوره توبه)

(قاتَلَهُمُ‌ اللَّهُ أَنَّى يُؤْفَكُونَ‌)

      
«خدا لعنتشان كند كجا برمی‌گردند.»
طبرسی ذيل آيه بعد از قبول اين معنى فرموده: ابن انباری گفته مقاتله از قتل است و چون از طرف خدا گفته شود مراد لعن است كه ملعون از جانب خدا به منزله مقتول هالک است.
راغب اصرار دارد كه آن را بين الاثنين گرداند و گويد: (کافر يا منافق) به وضعى رسيده كه به جنگ با خدا مباشرت كرده و هر كه با خدا مقاتله كند مقتول است. ليكن اين توجيه چندان دلچسب نيست.


۲.۱۰ - يَقْتَتِلانِ‌ (آیه ۱۵ سوره قصص)

(فَوَجَدَ فِيها رَجُلَيْنِ‌ يَقْتَتِلانِ‌)

      
«در آن شهر دو نفر يافت كه با هم می‌جنگيدند.»



جنگ دو گونه است يكى جنگ تعرّضى و آن اين است كه قومى به فكر جنگ با ما نباشند و به خواهند در صلح و مسالمت زندگى كنند ولى ما به آن‌ها حمله كنيم.
دوم جنگ دفاعى و آن اين‌كه گروهى بر ما حمله كنند و ما از خود دفاع كنيم و يا قومى پيمان‌شكنى كنند و يا در فكر حمله به بلاد اسلامی باشند و مسلمین بر آن‌ها پيش‌دستى كنند.
در اين‌كه آيا در اسلام جنگ تعرّضى هست يا نه، به عبارت ديگر اگر مردمى غير مسلمان با مسلمانان جنگ نكنند و به خواهند با مسالمت زندگى كنند آيا مسلمين حق دارند براى اشاعه اسلام به بلاد آن‌ها حمله كنند يا نه؟



لازم‌ است ابتدا آیات قرآن را بررسى كرده سپس به سنت و تاریخ برگرديم:

۴.۱ - قاتِلُوا (آیه ۱۹۰ سوره بقره)

۱-

(وَ قاتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ الَّذِينَ‌ يُقاتِلُونَكُمْ‌ وَ لا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ‌)

      
(و در راه خدا، با كسانى كه با شما مى‌جنگند، نبرد كنيد و از حدّ تجاوز نكنيد، كه خدا متجاوزان را دوست ندارد.)
از اين آيه روشن می‌شود كه جنگ در اسلام براى جهان‌گشایى نيست بلكه براى اشاعه دین است، به عبارت اخرى جنگ بايد در راه خدا و براى خدا باشد نه براى گرفتن خاک ديگران و توسعه ممالک و نيز فقط با كسانى می‌شود جنگيد كه با ما می‌جنگند

(الَّذِينَ يُقاتِلُونَكُمْ)

و تجاوز به ديگران هر چند كفّار باشند جايز نيست‌

(وَ لا تَعْتَدُوا)

يعنى: مطلقا تعدّى نكنيد، خواه قتال ابتدایى باشد و خواه کشتن اطفال و زنان باشد يا غير آن.
على هذا

(الَّذِينَ يُقاتِلُونَكُمْ‌)

شرط

(قاتِلُوا)

است، يعنى: اگر آن‌ها به جنگ شما آمدند شما هم با آن‌ها بجنگيد.»
المنار در شرط بودن آن ترديد ندارد. ولى به قول بعضى، آن شرط نيست بلكه بيان مصداق است يعنى: «با مردان كه با شما می‌جنگند، بجنگيد نه با زنان و اطفال كه نمی‌جنگند.» المیزان اين را مى‌پسندد، مجمع آن را به‌صورت قول نقل می‌كند.
ناگفته نماند: ظهور

(الَّذِينَ يُقاتِلُونَكُم)

در شرطيّت است مخصوصا با ملاحظه تعميم‌

(وَ لا تَعْتَدُوا)


بايد دانست: آيه ما نحن فيه، به قرينه آيات ما بعد قطعا درباره جهاد با مشرکین مكّه است ولى اختصاص به مشركين مكّه چنان‌كه مفهوم كلام بعضى از بزرگان است ظاهرا مورد ندارد، مشركين مکّه نبايد خصوصيتى داشته باشند، خاصّه راجع به آيه اول كه عموميت آن قابل انكار نيست لذا در مجمع فرموده: به قولى مأمور به قتال اهل مكّه شدند ولى حمل آيه بر عموم بهتر است مگر آن‌چه با دليل خارج شده است.
۲- در

(تَعْلَمُونَهُمُ اللّهُ يَعْلَمُهُمْ وَ مَا تُنفِقُواْ مِن شَيْءٍ فِي سَبِيلِ اللّهِ يُوَفَّ إِلَيْكُمْ وَ أَنتُمْ لاَ تُظْلَمُونَ)

      
فرموده: «براى مقابله با كفّار آن‌چه بتوانيد از نيرو و از اسبان آماده كنيد.»
و در آیه بعد آمده‌:

(وَ إِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَها وَ تَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ‌)

      
يعنى: «اگر كفّار مايل به مسالمت شدند تو هم مايل باش و بر خدا توکل كن كه او شنوا و دانا است.»
در اين آيه امر به مسالمت شده در صورتی‌كه كفّار بدان ميل كنند و صريح است در اين‌كه اگر كافران خواستار مسالمت باشند، نمی‌شود با آن‌ها جنگيد آيات ما قبل، قابل انطباق به اهل کتاب است كه با رسول خدا (صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم) پيمان عدم تعرّض بسته و آن را مى‌شكستند.
۳-

(الشَّهْرُ الْحَرامُ بِالشَّهْرِ الْحَرامِ وَ الْحُرُماتُ قِصاصٌ فَمَنِ اعْتَدى‌ عَلَيْكُمْ فَاعْتَدُوا عَلَيْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدى‌ عَلَيْكُمْ وَ اتَّقُوا اللَّهَ)

      
(ماه حرام، در برابر ماه حرام. اگر آن‌ها، احترام آن را شكستند، شما نيز مى‌توانيد مقابله به مثل كنيد. و تمام حرمت‌هاى شكسته شده، قابل قصاص است. و به طور كلّى هركس به شما حمله كرد، همانند حمله وى بر او حمله كنيد و از مخالفت فرمان خدا بپرهيزيد و زياده‌روى ننماييد و بدانيد خدا با پرهيزگاران است.)
از كليت‌

(فَمَنِ اعْتَدى‌ عَلَيْكُمْ فَاعْتَدُوا عَلَيْهِ‌)

نيز می‌شود مطلب مورد نظر را استفاده كرد كه اعتداء و حمله در صورت اعتداء طرف ديگر است.


۴.۲ - يُقاتِلُوكُمْ‌ (آیه ۸ سوره ممتحنه)

۴-

(لا يَنْهاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِينَ لَمْ‌ يُقاتِلُوكُمْ‌ فِي الدِّينِ وَ لَمْ يُخْرِجُوكُمْ مِنْ دِيارِكُمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَ تُقْسِطُوا إِلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ‌)

      
(خدا شما را از نيكى كردن و رعايت عدالت نسبت به كسانى كه در امر دين با شما پيكار نكردند و از خانه و ديارتان بيرون نراندند نهى نمى‌كند؛ چرا كه خداوند عدالت‌پيشگان را دوست دارد.)
به حكم اين آيه كفّاری كه با ما درباره از بين بردن دين جنگ نكرده و از ديارمان بيرون ننموده‌اند، می‌توانند مورد احسان و عدالت ما واقع شوند، می‌توان فهميد كه لازم است با آن‌ها به عدالت رفتار كرد، در اين صورت جنگ با آن‌ها و حمله به آن‌ها چطور خواهد بود؟


۴.۳ - قَتَلَ (آیه ۹۲ سوره نساء)

(وَ مَا كَانَ لِمُؤْمِنٍ أَن يَقْتُلَ مُؤْمِنًا إِلاَّ خَطَئًا وَ مَن قَتَلَ مُؤْمِنًا)

      
(هيچ فرد با ايمانى مجاز نيست كه مؤمنى را به قتل برساند، مگر اين كه اين كار از روى خطا و اشتباه باشد و اگر كسى مؤمنى را از روى خطا به قتل رساند.)


۴.۴ - يَقْتُلْ (آیه ۹۳ سوره نساء)

(وَ مَن يَقْتُلْ مُؤْمِنًا مُّتَعَمِّدًا فَجَزَآؤُهُ جَهَنَّمُ خَالِدًا فِيهَا)

      
(و هر كس، فرد با ايمانى را از روى عمد به قتل برساند، مجازات او دوزخ است؛ در حالى كه جاودانه در آن خواهد بود.)
۵- آيات سوره توبه درباره جنگ با مشركين است و در اين‌كه مشركين متجاوز و معتدى بودند شكى نيست و آيات نيز به آن تصريح دارند، مثلا فرموده:

(كَيْفَ وَ إِنْ يَظْهَرُوا عَلَيْكُمْ لا يَرْقُبُوا فِيكُمْ إِلًّا وَ لا ذِمَّةً)

      
(در حالى كه اگر بر شما غالب شوند، نه رعايت خويشاوندى با شما را مى‌كنند، و نه پیمان را)


۴.۵ - لا تُقاتِلُونَ‌ (آیه ۱۳ سوره توبه)

(أَ لا تُقاتِلُونَ‌ قَوْماً نَكَثُوا أَيْمانَهُمْ وَ هَمُّوا بِإِخْراجِ الرَّسُولِ وَ هُمْ بَدَؤُكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ)

      
(آيا با گروهى‌كه پيمان‌هاى خود را شكستند و تصميم به اخراج پيامبر گرفتند، پيكار نمى‌كنيد؟! در حالى كه نخستين بار، آن‌ها پیکار با شما را آغاز كردند.)
آيات سوره آل عمران درباره «جنگ احد» نازل شده كه لشكركشى از طرف كفار بود و آيات سوره انفال درباره جنگ معروف «بدر» است كه اعتداء و تجاوز مدت‌ها از طرف مشركين بود.
با ملاحظه اين آيات می‌توان به‌دست آورد كه قرآن نظرى به جنگ ابتدایى و تعرّضى ندارد بلكه متوجه دفاع است.



آيات ديگرى هست كه درباره جنگ اطلاق دارند و شرطى در آن‌ها ديده نمی‌شود و ظهور آن‌ها در جنگ ابتدایى و تعرّضى است البته براى اشاعه اسلام و گسترش سبيل اللّه.

۵.۱ - قاتِلُوا (آیه ۲۹ سوره توبه)

۱-

(قاتِلُوا الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ لا بِالْيَوْمِ الْآخِرِ وَ لا يُحَرِّمُونَ ما حَرَّمَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ لا يَدِينُونَ دِينَ الْحَقِّ مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ حَتَّى يُعْطُوا الْجِزْيَةَ عَنْ يَدٍ وَ هُمْ صاغِرُونَ‌)

      
(با كسانى از اهل كتاب كه نه به خدا و نه به روز بازپسين ایمان دارند و نه آنچه را خدا و پيامبرش تحريم كرده حرام مى‌شمرند و نه آيين حق را مى‌پذيرند، پيكار كنيد تا زمانى كه با خضوع و تسليم، جزیه را به دست خود بپردازند.)
اين آيه كه درباره كفّار از اهل كتاب است به‌طور اطلاق می‌رساند كه بايد با آن‌ها بجنگيد. تا وقتی كه با خضوع به دولت اسلامی، جزيه بدهند.


۵.۲ - قاتِلُوهُمْ‌ (آیه ۳۹ سوره انفال)

۲-

(وَ قاتِلُوهُمْ‌ حَتَّى لا تَكُونَ فِتْنَةٌ وَ يَكُونَ الدِّينُ كُلُّهُ لِلَّهِ فَإِنِ انْتَهَوْا فَإِنَّ اللَّهَ بِما يَعْمَلُونَ بَصِيرٌ)

      
(و با آن‌ها پيكار كنيد، تا فتنه و بت پرستى و سلب آزادی برچيده شود و دين و پرستش همه مخصوص خدا گردد.)
به قرينه

(يُبَشِّرُهُمْ رَبُّهُم بِرَحْمَةٍ مِّنْهُ وَرِضْوَانٍ وَجَنَّاتٍ لَّهُمْ فِيهَا نَعِيمٌ مُّقِيمٌ.)

       می‌شود گفت مراد از

(فَإِنِ انْتَهَوْا)

ايمان آوردن است اين آيه تا از بين رفتن فتنه و برقرارى دين خدا، جهاد را واجب می‌كند.


۵.۳ - قاتِلُوا (آیه ۲۴۴ سوره بقره)

۳-

(وَ قاتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ‌)

      
(و در راه خدا، پيكار كنيد و بدانيد كه خداوند، شنوا و داناست.)


۵.۴ - أَلَّا نُقاتِلَ‌ (آیه ۲۴۶ سوره بقره)

اين آيه نيز مطلق است ولى در آيات ما بعد جريان بنی‌اسرائیل مثل آمده كه به پيامبرشان گفتند:

(وَ ما لَنا أَلَّا نُقاتِلَ‌ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ قَدْ أُخْرِجْنا مِنْ دِيارِنا وَ أَبْنائِنا)

      
(چگونه ممكن است در راه خدا پيكار نكنيم، در حالى كه از خانه‌ها و فرزندانمان رانده شده‌ايم و شهرهاى ما به وسيله دشمن اشغال و فرزندان ما اسیر شده‌اند.)       
كه از آن دفاع و استرداد حق استفاده می‌شود.


۵.۵ - قاتِلُوا (آیه ۱۲۳ سوره توبه)

۴-

(يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا قاتِلُوا الَّذِينَ يَلُونَكُمْ مِنَ الْكُفَّارِ وَ لْيَجِدُوا فِيكُمْ غِلْظَةً وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقِينَ‌)

      
(اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد! نخست با كافرانى كه به شما نزديكترند، پيكار كنيد و دشمن دورتر، شما را از دشمنان نزديک غافل نسازد. آن‌ها بايد در شما شدّت و قدرت، احساس كنند و بدانيد خداوند با پرهيزگاران است.)
مراد از

(يَلُونَكُمْ)

كفّارى است كه در اطراف مسلمين‌اند و ظهور آيه در آن است كه عموم مسلمانان جهان مأموراند با كفاری كه در اطراف آن‌ها هستند (براى گسترش اسلام) بجنگند.


۵.۶ - فَلْيُقاتِلْ‌ (آیه ۷۴ سوره نساء)

۵-

(فَلْيُقاتِلْ‌ فِي سَبِيلِ اللَّهِ الَّذِينَ يَشْرُونَ الْحَياةَ الدُّنْيا بِالْآخِرَةِ وَ مَنْ‌ يُقاتِلْ‌ فِي سَبِيلِ اللَّهِ‌ فَيُقْتَلْ‌ أَوْ يَغْلِبْ فَسَوْفَ نُؤْتِيهِ أَجْراً عَظِيماً)

      
(كسانى كه زندگى دنیا را به آخرت فروخته‌اند، بايد در راه خدا پيكار كنند. و هر كس كه در راه خدا پيكار كند و كشته شود يا پيروز گردد، به زودى پاداش بزرگى به او خواهيم داد.)


۵.۷ - لا تُقاتِلُونَ‌ (آیه ۷۵ سوره نساء)

(وَ ما لَكُمْ لا تُقاتِلُونَ‌ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ الْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنا أَخْرِجْنا مِنْ هذِهِ الْقَرْيَةِ الظَّالِمِ أَهْلُها)

      
(چرا در راه خدا و براى رهايى مردان و زنان و كودكانى كه به دست ستمگران تضعيف شده‌اند، پيكار نمى‌كنيد؟! همان افراد ستمديده‌اى كه‌مى‌گويند: «پروردگارا! ما را از اين شهر مکّه»، كه اهلش ستمگرند، بيرون ببر و رهايى ببخش.)
آيه اول مطلق و شامل قتال ابتدایى است، آيه دوم بيان دو حكم است، جهاد در راه خدا و جهاد براى نجات مظلومان از چنگ ستمكاران.
اين آيات گرچه مطلق‌اند ولى لازم است با آياتی كه مقيداند يک‌جا حساب گردند، مثلا آيه‌ای‌كه می‌گويد:

(وَ إِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَها)

آيا درباره اين آيات جارى نيست؟ با آن‌كه آيات ما قبل اين آيه قابل انطباق به اهل كتاب است و اگر كفّار گفتند: ما می‌خواهيم با مسلمانان در حال مسالمت زندگى كنيم، كارى با آن‌ها نداشته باشيم آن‌ها نيز با ما كارى نداشته باشند آيا بايد به اين آيه تمسک كرد يا به آياتی كه مبيّن مطلق قتال‌ هستند؟ این مستلزم آن نيست كه كفّار پيوسته در کفر بمانند زيرا می‌شود باب رفت و آمد را با آن‌ها باز كرد و با وسایل ديگرى نفوذ يافت و اسلام را گسترش داد.



بررسى تاریخ نشان می‌دهد كه جنگ‌هاى رسول خدا (صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم) جنبه تدافعى داشته و تجاوز و پيمان شكنى ابتداء از جانب كفّار بوده است:

۶.۱ - جنگ بدر

در جنگ بدر تجاوز از ناحيه مشركين بود. آن‌ها دارایى مسلمانان را در مكّه مصادره می‌كردند، آن‌ها را با انواع شکنجه می‌آزردند، خانه‌هايشان را می‌كوبيدند، از مهاجرتشان به مدینه ممانعت می‌كردند، كار را به جایى رساندند كه رسول خدا (صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم) به هجرت مجبور گرديد. بنا به تصريح تاريخ نظر آن حضرت قافله قریش بود و می‌خواست با گرفتن آن و مصادره اموال، قريش را وادار كند كه از ایذاء مسلمانان در مكّه خوددارى كنند و آن‌چه را كه از مسلمانان گرفته‌اند تلافى نمايد و تا آن‌ها به واسطه ناامن بودن راه تجارتشان‌ در مضيقه واقع شده و راه بر اهل اسلام نبندند. چنان‌كه محققين گفته‌اند و از طرفى روشن نيست كه آن حضرت در صورت گرفتن كاروان قريش با آن اموال چه رفتار می‌كرد.
قريش براى نجات كاروان خويش از مكّه بيرون شدند، در راه دريافتند كه کاروان از حدود خطر گذشته است ولى دست از كار نكشيدند و حتى بعضى، بعضى را از جنگ بر حذر داشتند، بالاخره بر نگشته به جنگ آن حضرت آمدند و خورد شدند. روی‌هم رفته نمی‌شود؛ جنگ بدر را جنگ تعرّضى ناميد ولى آيات سوره انفال با صراحت تمام می‌رساند كه: خدا می‌خواسته چنين جريانى پيش آيد و موجب سر فرازى مسلمين و شكست كفّار باشد و خلاصه در «بدر» جنگ با كفّارى واقع شده كه پيوسته با مسلمانان در حال جنگ بوده‌اند نه در حال سلم.


۶.۲ - جنگ احد، احزاب و حنين

حساب «جنگ احد» كاملا روشن است، كفّار به مدينه لشكر كشى كردند تا قتال «احد» پيش آمد.
همچنين جنگ احزاب (خندق) كه كفّار مكّه و اهل كتاب به مدينه حمله كردند.
ايضا جنگ حنین كه قبیله ثقیف و هوازن سر راه رسول خدا را در حنين گرفتند.


۶.۳ - بنى قينقاع‌

رسول خدا (صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم) چون به مدينه هجرت فرموده با یهود بنی قینقاع كه در كنار مدينه ساكن بودند و شغل زرگرى داشتند، پيمان عدم تعرّض بستند، پس از جنگ بدر آن‌ها پیمان خويش را ناديده گرفتند و بر مسلمانان حسد و طغيان كردند و با مشركان بر عليه مسلمين مكاتبه نمودند، تا از طرف رسول خدا (صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم) محاصره شده و از اطراف مدينه رانده شدند، بنا به تصريح ابن اثیر آن‌ها به اذرعات شام رفتند و پس از مدّتى منقرض گشتند. (رجوع شود به تواريخ).


۶.۴ - بنى نضير و بنى قريظه‌

يهود بنی نضیر و بنی قریظه هر دو در اطراف مدينه ساكن، مردمان مزاحم، ناقض العهد بودند و بر عليه مسلمانان فتنه انگيزى می‌كردند، رسول خدا (صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم) با هر دو گروه پيمان عدم تعرّض بسته بود ولى نقض عهد كردند و حتى بنى نضير قصد كشتن آن حضرت را داشتند و اگر وحی آسمانى نبود كارشان را كرده بودند، سرانجام رسول خدا (صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم) با اجلاء بنى نضير موافقت فرمود تا از مدينه رانده شدند و سعد بن معاذ كه داور رسول خدا و داور بنى قريضه بود بر قتل جنگجويان بنى قريظه رأى داد و با اجراى آن حكم شرّشان دفع گرديد.


۶.۵ - بنى مصطلق‌

بنی مصطلق مردمى بودند كه به قيادت رهبرشان حرث بن ابى ضرار تدارک جنگ ديده و قصد حمله به مدينه را داشتند رسول خدا (صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم) به ديارشان لشكر كشيد و مغلوبشان كرد.


۶.۶ - خيبر

علت حمله بر خیبر آن بود كه قومى از بنى نضير پس از رانده شدن از مدينه در خيبر مسكن گزيدند و يهود خيبر را بر خود خاضع و مطيع نمودند آن‌گاه شروع به فتنه انگيزى بر عليه مسلمانان كردند و همان‌ها بودند كه جنگ خندق را تدارک ديدند. بنى قريضه، قريش و غطفان را به جنگ با مدينه برانگيختند.
تا آن حضرت بر خيبر لشكر كشيد و قلعه‌هاى بنى نضير را كه ناعم، قموص و غيره بودند فتح كرد و مردم دو قلعه وطيح و سلالم كه امان خواستند به آن‌ها امان داد، چنانكه ابن هشام و ابن اثير و ديگران گفته‌اند.


۶.۷ - فتح مكّه‌

در اين كه رسول خدا (صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم) به مكّه حمله كرد شكّى نيست و نيز در اين‌ كه مكه موطن اصلى آن حضرت و مهاجران بود و به زور از آن بيرون رانده شده بودند، گفتگوئى نيست، باز بايد ديد علت حمله به مكّه چه بود گرچه پس از فتح آن با مهربان‌ترين وجهى با آن‌ها رفتار كرد و آن غائله را بدون خون‌ريزى پايان داد.
رسول خدا (صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم) در سال ششم‌ هجرت ماه ذیقعدة به قصد عمل «عمره» به مكه تشريف برد، هفتصد نفر يا هزار و چهارصد نفر از اصحابش با او بودند، قريش از ورود آن حضرت مانع شدند، پس از مذاكرات بسيار در حدیبیّه نزديكى مكه معظّمه صلحى كه متضمّن عدم تعرّض به مدت ده سال بود ميان آن حضرت و مشركان منعقد گرديد، حضرت با يارانش در همان‌جا از احرام خارج شده و قربانی كردند و از همان‌جا به مدينه برگشتند كه در سال آينده به مكه براى عمل «عمره» بازگردند.
در عهدنامه مقرّر بود: هر قومى كه به پيمان آن حضرت يا قريش داخل شوند مختاراند، قبیله خزاعه به پيمان آن حضرت و قبيله بنوبكر به پيمان قريش وارد شدند، بعد از اين پيمان، بنى‌بكر به قبيله خزاعه كه هم پيمان رسول خدا بودند لشكر كشيدند و جمعى از قريش آن‌ها را در تهيه وسائل جنگ يارى كردند حتى به‌طور ناشناس جزء لشكريان بنى‌بكر شده و با خزاعه در كنار آبشان كه «وتير» نام داشت جنگيدند و حتى احترام حرم مكّه را هم مراعات نكردند، به‌دنبال اين نقض عهد كه بنى بكر و قريش مرتكب شدند عمرو بن سالم خزاعى به مدينه آمد، رسول خدا (صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم) در مسجد در ميان مردم نشسته بود كه عمرو وارد شد و اشعارى خواند و آن حضرت را از پيمان شكنى بنى بكر و قريش مطّلع كرد، پس از وى بدیل بن ورقاء با جمعى از خزاعه وارد مدينه شده و آن حضرت را از تجاوز بنى بكر و قريش خبر دادند.
اين ماجرا و پيمان شكنى سبب حمله به مكّه معظّمه بود و آن محيط مقدس بى‌آن‌كه خون‌ريزى بوجود آيد فتح گرديد و اگر آن‌ها پيمان شكنى نكرده و بر خزاعه نتاخته بودند رسول خدا (صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم) پيمان خويش را حتما محترم مى‌شمرد، وانگهى اهل مکه همواره در پى فرصت بودند كه به مدينه تاخته و اسلام را ريشه‌كن كنند، اگر در حالت اهل مكّه دقّت كنيم خواهيم ديد آن‌ها هيچ وقت راضى نبودند با مسلمانان همزيستى مسالمت آميز داشته باشند و در صورت فراهم شدن فرصت اگر هزار پيمان هم داشتند ناديده گرفته و بيرحمانه به مسلمين می‌تاختند چنان‌كه خداوند فرموده:

(كَيْفَ وَ إِنْ يَظْهَرُوا عَلَيْكُمْ لا يَرْقُبُوا فِيكُمْ إِلًّا وَ لا ذِمَّةً يُرْضُونَكُمْ بِأَفْواهِهِمْ وَ تَأْبى‌ قُلُوبُهُمْ‌)

      
(در حالى كه اگر بر شما غالب شوند، نه رعايت خويشاوندى با شما را مى‌كنند، و نه پيمان را؟! شما را با زبان خود خشنود مى‌كنند، ولى دل‌هايشان ابا دارد.)


۶.۸ - طائف‌

علت لشكركشى به طائف آن بود كه چون قبیله ثقیف و هوازن در «حنين» بر مسلمانان حمله كردند، فراريان ثقيف و ديگر همدستان آن‌ها وارد طائف شده و دروازه‌هاى شهرشان را بسته و در آن متحصّن شدند رسول خدا (صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم) در تعقيب آن‌ها بر طائف لشكر كشيد و با آن‌ها جنگيد.


۶.۹ - مؤته و تبوک

مؤته دهى بود از اراضى بلقاء از شام كه در كنار آن جنگ معروف مؤته با روميان اتفاق افتاد، در سيره حلبيّه گويد: علت اين لشكركشى و جنگ آن بود كه رسول خدا (صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم) نامه‌اى به هرقل، زعيم روم نوشت، حرث بن عمير ازدى نماينده آن حضرت مأمور شد نامه را پيش هرقل ببرد، شرحبيل بن عمرو غسّانى كه از امراء قیصر در شام بود او را گرفت و گفت: قصد كجا را دارى؟ شايد از نمايندگان محمدى؟ گفت: آرى. شرحبيل او را گردن زد، اين خبر به آن حضرت رسيد و كار به اشكال كشيد و اين سبب لشكركشى به آن محل شد.
نگارنده گويد: ظاهر آن است كه اين لشكركشى براى سركوبى شرحبيل و اتباع او بود و چون آن‌وقت هرقل از جنگ با ايرانيان بر می‌گشت مسلمانان با آن‌ها درگير شدند در تاريخ آمده لشكريان اسلام كه سه هزار نفر بودند چون به شام رسيدند، اطلاع يافتند كه هرقل با صد هزار نفر در آنجاست و قبايلى از عرب به يارى وى شتافته‌اند. مسلمانان به مشاوره نشستند كه آيا به مدينه نوشته و نيروى امدادى بخواهند يا مثلا دستور عقب‌نشينى از جانب‌ آن حضرت صادر شود بالاخره در مؤته جنگ اتفاق افتاد و به عقب‌نشينى مسلمانان منجر شد.
لشكركشى به تبوک در سال نهم هجرت براى آن بود كه به رسول خدا (صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم) خبر رسيد سپاه روم به قصد مدينه بيرون شده و پيشقراولان‌شان به بلقاء وارد شده‌اند آن حضرت براى جلوگيرى از آن‌ها به تبوک لشكر كشيد.


۶.۱۰ - نتيجه‌

مشكل است در غزوات و سراياى رسول خدا (صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم) محلى يافت كه جنگ تعرّضى باشد بلكه نوعا اسباب لشكركشى را دشمنان دين فراهم می‌آوردند، از طرف ديگر: ظاهرا آياتی‌كه مطلق‌اند با آيات مقيّد بايد روی هم حساب شوند، ولى در عين حال اسلام بايد براى ترويج و هدایت مردم راه داشته باشد. به صراحت قرآن و ضرورت دين رسول خدا (صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم) براى همه جهانيان مبعوث شده است‌،

(وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعالَمِينَ‌)

      
(ما تو را جز براى رحمت جهانيان نفرستاديم.)

(وَ ما هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِلْعالَمِينَ‌)

      
(در حالى كه اين قرآن جز تذکر و مايه بیداری براى جهانيان نيست.)
و

(وَ أُوحِيَ إِلَيَّ هذَا الْقُرْآنُ لِأُنْذِرَكُمْ بِهِ وَ مَنْ بَلَغَ‌)

      
(واين قرآن بر من وحی شده، تا شما و تمام كسانى را كه اين قرآن به آن‌ها مى‌رسد، با آن بیم دهم.)
در اين صورت اگر بگویيم: در صورت طلب صلح از جانب كفّار بايد با آن‌ها كارى نداشته و دين خدا را تبليغ نكنيم اين منافى عموميّت رسالت خواهد بود.
با در نظر گرفتن نامه‌هاى رسول خدا (صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم) كه به پادشاهان ایران و مصر و غيره نوشت و آن‌ها را به اسلام دعوت كرد و به یمن و بحرین و جاهاى ديگر نماينده فرستاد و تبليغ دين كرد و با در نظر گرفتن اينكه بايد با یهود و نصاری جنگيد تا جزيه قبول كرده و به حمايت اسلام در آيند و با مسلمانان رفت و آمد داشته و ارتباط پيدا كنند تا راه براى تبليغ اسلام باز باشد و با در نظر گرفتن روایات كه در جنگ بايد ابتداء كفّار را به اسلام دعوت كرد و در صورت نپذيرفتن با آن‌ها جنگ نمود.
از همه اين‌ها روشن می‌شود كه حكم جهاد داراى دو مرحله است، اول اين‌كه لازم است با هر طريق كه‌ بوده باشد ميان كفّار راه باز كرد با ارسال نماينده، نامه‌ها، دعوت به دين با پول دادن و غيره كه امكان دارد و اگر با هيچ يک از طرق امكان، راه يافتن به هدايت و تبليغ دين ممكن نشد در مرحله دوم بايد با آن‌ها جنگيد تا راه خدا را در ميانشان باز كرد و بين عقلا و شرعا هيچ مانعى ندارد، چرا نبايد مردم را با زور به سعادت دنيا و آخرت وادار كرد؟ و چه اشكالى دارد كه با زور داروى شفا بخش را به مريض بخورانيم تا شفا يابد؟
در کافی در ضمن حديث مفصّلى از امام صادق (علیه‌السّلام) روايت شده كه فرمود: «شمشيرهاى آخته سه تا است يكى بر مشركان عرب كه خدا فرموده:


۶.۱۰.۱ - فَاقْتُلُوا (آیه ۵ سوره توبه)

(فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَ خُذُوهُمْ وَ احْصُرُوهُمْ وَ اقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ فَإِنْ تابُوا (يعنى آمنوا) وَ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّكاةَ فَخَلُّوا سَبِيلَهُمْ‌)

      
(مشركان را هر جا يافتيد به قتل برسانيد و آن‌ها را اسیر سازيد و محاصره كنيد و در هر كمين‌گاه، بر سر راه آن‌ها بنشينيد. ولى اگر توبه كنند و نماز را برپا دارند و زکات را بپردازند، آن‌ها را رها سازيد؛ زيرا خداوند آمرزنده و مهربان است.)
از اينان جز قتل يا دخول با سلام پذيرفته نيست ... شمشیر ديگر بر اهل ذمّه است.


۶.۱۰.۲ - قاتِلُوا (آیه ۲۹ سوره توبه)

(قاتِلُوا الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ لا بِالْيَوْمِ الْآخِرِ وَ لا يُحَرِّمُونَ ما حَرَّمَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ لا يَدِينُونَ دِينَ الْحَقِّ مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ حَتَّى يُعْطُوا الْجِزْيَةَ عَنْ يَدٍ وَ هُمْ صاغِرُونَ‌)

      
(با كسانى از اهل كتاب كه نه به خدا و نه به روز بازپسين ايمان دارند و نه آن‌چه را خدا و پيامبرش تحريم كرده حرام مى‌شمرند و نه آيين حق را مى‌پذيرند، پيكار كنيد تا زمانى كه با خضوع و تسليم، جزیه را به دست خود بپردازند.)
شمشير سوم بر مشركين عجم است يعنى ترک، ديلم، خزر (كه آن‌وقت مسلمان نبودند) خدا در اول سوره‌ای‌ كه در آن‌

(الَّذِينَ كَفَرُوا)

گفته حالشان را حكايت كرده بعد فرموده:

(فَضَرْبَ الرِّقابِ حَتَّى إِذا أَثْخَنْتُمُوهُمْ فَشُدُّوا الْوَثاقَ فَإِمَّا مَنًّا بَعْدُ وَ إِمَّا فِداءً حَتَّى تَضَعَ الْحَرْبُ أَوْزارَها)

      
(گردن‌هايشان را بزنيد، تا آن‌ها را از پا در آوريد؛ در اين هنگام اسيران را محكم ببنديد؛ سپس يا منّت گذاريد و آزادشان كنيد يا در برابر آزادى از آنان فدیه [غرامت‌] بگيريد و آزادشان كنيد و اين وضع را ادامه دهيد تا جنگ بار سنگين خود را بر زمين نهد.)
اين حكم داراى دنباله ايست كه بايد در كتب فقه دنبال شود.


۶.۱۰.۳ - قاتَلَ‌ (آیه ۱۴۶ سوره آل عمران)

از قرآن مجيد روشن می‌شود: كه پيامبران گذشته در صورت فراهم شدن وسائل با دشمنان دين و بشريت جنگ كرده‌اند چنان‌كه فرموده:

(وَ كَأَيِّنْ مِنْ نَبِيٍ‌ قاتَلَ‌ مَعَهُ رِبِّيُّونَ كَثِيرٌ فَما وَهَنُوا لِما أَصابَهُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ‌)

      
(چه بسيار پيامبرانى كه مردان الهى فراوانى به همراه آنان جنگ كردند. آن‌ها هيچ گاه در برابر آن‌چه در راه خدا به آنان مى‌رسيد، سستى نكردند و ناتوان نشدند و تن به تسليم ندادند.)
و آن‌گاه كه موسی (علیه‌السّلام‌) به قوم خويش گفت:

(يا قَوْمِ ادْخُلُوا الْأَرْضَ الْمُقَدَّسَةَ)

      
(اى قوم من! به سرزمين مقدّسى كه خداوند براى شما معين كرده، وارد شويد.)
مرادش جنگ بود.


۶.۱۰.۴ - فَقاتِلا (آیه ۲۴ سوره مائده)

زيرا در جواب گفتند:

(فَاذْهَبْ أَنْتَ وَ رَبُّكَ‌ فَقاتِلا إِنَّا هاهُنا قاعِدُونَ‌)

      
(تو و پروردگارت برويد و با آنان بجنگيد، ما همين جا نشسته‌ايم.)


۶.۱۰.۵ - نُقاتِلْ‌ (آیه ۲۴۶ سوره بقره)

یا آن‌وقت كه پس از در گذشت موسى بنی اسرائیل به پيامبرشان گفتند:

(ابْعَثْ لَنا مَلِكاً نُقاتِلْ‌ فِي سَبِيلِ اللَّهِ‌)

      
(زمامدار و فرماندهى براى ما برگزين، تا زير فرمان او در راه خدا پيكار كنيم.)       
كه از آن دفاع و استرداد حق استفاده می‌شود.
ولى از آيات بعدى روشن می‌شود كه جنگ تعرّضى نبوده است و نيز لشكركشى سلیمان (علیه‌السّلام) به مملكت سباء كه در نامه خويش نوشت:

(أَلَّا تَعْلُوا عَلَيَّ وَ أْتُونِي مُسْلِمِينَ‌)

      
(نسبت به من برترى جويى نكنيد و به سوى من آييد در حالى كه تسليم حق هستيد.)
و آن‌گاه كه به نماينده ملكه فرمود:

(ارْجِعْ إِلَيْهِمْ فَلَنَأْتِيَنَّهُمْ بِجُنُودٍ لا قِبَلَ لَهُمْ بِها وَ لَنُخْرِجَنَّهُمْ مِنْها أَذِلَّةً وَ هُمْ صاغِرُونَ‌)

      
(به سوى آنان باز گرد و اعلام كن با لشكريانى به سراغ آنان مى‌آييم كه قدرت مقابله با آن را نداشته باشند و آنان را از آن سرزمين با ذلّت و حقارت بيرون مى‌رانيم.)
ولى آيه اول روشن می‌كند كه آن‌ها را ابتدا به اسلام دعوت كرده است.



هيچ قیام حق در جهان بدون كشت و كشتار پيش نرفته و پيروز نشده است مسالمت آن قدرت را ندارد كه دست مخالفان آزادى و بشريّت را كوتاه كند بايد زور و جنگ وارد ميدان شود

(وَ لَوْ لا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَفَسَدَتِ الْأَرْضُ‌)

      
(و اگر خداوند، بعضى از مردم را بوسيله بعضى ديگر دفع نمى‌كرد، زمين را فساد فرا مى‌گرفت.)
سرنوشت قيام‌هاى حق خواهانه در ميدان‌هاى جنگ تعيين شده است. قيام كنندگان تا دست به اسلحه نبرده‌اند پيروز نشده‌اند، شكست اخير اسرائیل، آزادى الجزایر، آزادى امريكا، انقلاب فرانسه، آزادى كوبا، استقلال ويتنام و غيره و غيره همه با شمشير و جنگ صورت گرفته است.
اين‌كه مسيحى‌ها می‌گويند: اسلام با شمشير پيشرفت و بزور بر مردم تحميل شد خيال خامى است بيشتر استناد آن‌ها به رسالت چند ساله يا چند ماهه عیسی (علیه‌السّلام) است ولى آن حضرت مجالى براى جنگ نيافته است ولى پس از وى ديديم مسیحیّت صلح‌جو براى پيش بردن اهداف خود به نام اصلاح‌جویى چه خونريزى‌ها به‌راه انداخت، جنگ‌های صلیبی و غيره را به نظر آوريد و به ريش اين هوچيگران بخنديد.
مهم اين است كه هدف قيام كننده حق و براى آزادى توده رنج‌ديده و براى احياء راه خدا باشد اگر جنگ‌هاى اسلامى تعرّضى هم باشد اصلا مانعى ندارد جنگى است كه صلح و سعادت نتيجه آن است‌، وَ السَّلامُ عَلى‌ مَنِ اتَّبَعَ الْهُدى‌



۱. قرشی بنابی، علی اکبر، قاموس قرآن، ج۵، ص۲۳۱.    
۲. راغب اصفهانی، حسین، المفردات فی غریب القرآن، ص۶۵۵.    
۳. طریحی نجفی، فخرالدین، مجمع البحرین، ت-الحسینی، ج۵، ص۴۵۲.    
۴. راغب اصفهانی، حسین، المفردات فی غریب القرآن، ص۶۵۵.    
۵. طریحی نجفی، فخرالدین، مجمع البحرین، ت-الحسینی، ج۵، ص۴۵۰.    
۶. فیروزآبادی، مجدالدین، قاموس المحیط، ج۴، ص۳۶.    
۷. شرتونی، سعید، اقرب الموارد فی فصح العربیة و الشوارد، ج۴، ص۲۷۲.    
۸. شرتونی، سعید، اقرب الموارد فی فصح العربیة و الشوارد، ج۴، ص۲۷۲.    
۹. بقره/سوره۲، آیه۲۵۱.    
۱۰. مکارم شیرازی، ناصر، ترجمه قرآن، ص۴۱.    
۱۱. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۳، ص۹۵.    
۱۲. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۲، ص۶۲۰.    
۱۳. مائده/سوره۵، آیه۳۰.    
۱۴. مکارم شیرازی، ناصر، ترجمه قرآن، ص۱۱۲.    
۱۵. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی، ج۵، ص۴۹۸.    
۱۶. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۵، ص۳۰۵-۳۰۶.    
۱۷. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۷، ص۶.    
۱۸. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۳، ص۲۸۵.    
۱۹. عبس/سوره۸۰، آیه۱۷.    
۲۰. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی، ج۲۰، ص۳۳۶.    
۲۱. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۲۰، ص۲۰۶.    
۲۲. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۲۶، ص۳۰۵.    
۲۳. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۱۰، ص۶۶۵.    
۲۴. بروج/سوره۸۵، آیه۴.    
۲۵. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی، ج۲۰، ص۴۱۶.    
۲۶. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۲۰، ص۲۵۱.    
۲۷. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۲۶، ص۴۲۱.    
۲۸. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۱۰، ص۷۰۹.    
۲۹. اعراف/سوره۷، آیه۱۴۱.    
۳۰. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی، ج۸، ص۳۰۲.    
۳۱. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۸، ص۲۳۵.    
۳۲. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۱۰، ص۴۰.    
۳۳. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۴، ص۷۲۸.    
۳۴. مائده/سوره۵، آیه۳۳.    
۳۵. مکارم شیرازی، ناصر، ترجمه قرآن، ص۱۱۳.    
۳۶. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی، ج۵، ص۵۳۴.    
۳۷. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۵، ص۳۲۷.    
۳۸. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۷، ص۱۸.    
۳۹. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۳، ص۲۹۱.    
۴۰. نساء/سوره۴، آیه۹۰.    
۴۱. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی، ج۵، ص۵۵.    
۴۲. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۵، ص۳۶.    
۴۳. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۵، ص۲۸۵.    
۴۴. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۳، ص۱۳۵.    
۴۵. انفال/سوره۸، آیه۶۵.    
۴۶. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی، ج۹، ص۱۶۱.    
۴۷. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۹، ص۱۲۲.    
۴۸. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۱۰، ص۲۵۷.    
۴۹. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۴، ص۸۵۶.    
۵۰. توبه/سوره۹، آیه۳۰.    
۵۱. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی، ج۹، ص۳۲۵.    
۵۲. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۹، ص۲۴۴.    
۵۳. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۱۱، ص۷۱.    
۵۴. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۵، ص۳۷.    
۵۵. راغب اصفهانی، حسین، المفردات، ط دارالقلم، ص۶۵۶.    
۵۶. قصص/سوره۲۸، آیه۱۵.    
۵۷. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی، ج۱۶، ص۲۲.    
۵۸. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۱۶، ص۱۷.    
۵۹. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۱۸، ص۱۷۰.    
۶۰. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۷، ص۳۸۱.    
۶۱. بقره/سوره۲، آیه۱۹۰.    
۶۲. مکارم شیرازی، ناصر، ترجمه قرآن، ص۲۹.    
۶۳. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی، ج۲، ص۸۷.    
۶۴. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۲، ص۶۰.    
۶۵. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۲، ص۲۳۰.    
۶۶. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۲، ص۵۱۰.    
۶۷. رشید رضا، محمد، تفسیر المنار، ج۲، ص۱۶۸.    
۶۸. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۲، ص۵۱۰.    
۶۹. انفال/سوره۸، آیه۶۰.    
۷۰. انفال/سوره۸، آیه۶۱.    
۷۱. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی، ج۹، ص۱۵۴.    
۷۲. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۹، ص۱۱۷.    
۷۳. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۱۰، ص۲۵۱.    
۷۴. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۴، ص۸۵۳.    
۷۵. بقره/سوره۲، آیه۱۹۴.    
۷۶. مکارم شیرازی، ناصر، ترجمه قرآن‌، ص۳۰.    
۷۷. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی، ج۲، ص۹۲.    
۷۸. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۲، ص۶۳.    
۷۹. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۲، ص۲۳۷.    
۸۰. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۲، ص۵۱۴.    
۸۱. ممتحنه/سوره۶۰، آیه۸.    
۸۲. مکارم شیرازی، ناصر، ترجمه قرآن، ص۵۵۰.    
۸۳. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی، ج۱۹، ص۳۹۹.    
۸۴. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۱۹، ص۲۳۴.    
۸۵. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۲۴، ص۳۶۹.    
۸۶. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۹، ص۴۰۸.    
۸۷. نساء/سوره۴، آیه۹۲.    
۸۸. مکارم شیرازی، ناصر، ترجمه قرآن‌، ص۹۳.    
۸۹. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی، ج۵، ص۵۹.    
۹۰. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۵، ص۳۸.    
۹۱. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۵، ص۲۹۳.    
۹۲. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۳، ص۱۳۹.    
۹۳. نساء/سوره۴، آیه۹۳.    
۹۴. مکارم شیرازی، ناصر، ترجمه قرآن‌، ص۹۳.    
۹۵. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی، ج۵، ص۶۲.    
۹۶. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۵، ص۴۰.    
۹۷. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۵، ص۳۰۰.    
۹۸. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۳، ص۱۴۱.    
۹۹. توبه/سوره۹، آیه۸.    
۱۰۰. مکارم شیرازی، ناصر، ترجمه قرآن، ص۱۸۸.    
۱۰۱. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی، ج۹، ص۲۰۹.    
۱۰۲. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۹، ص۱۵۷.    
۱۰۳. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۱۱، ص۲۵-۲۶.    
۱۰۴. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۵، ص۱۵.    
۱۰۵. توبه/سوره۹، آیه۱۳.    
۱۰۶. مکارم شیرازی، ناصر، ترجمه قرآن، ص۱۸۸.    
۱۰۷. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی، ج۹، ص۲۱۲.    
۱۰۸. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۹، ص۱۵۹.    
۱۰۹. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۱۱، ص۳۲.    
۱۱۰. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۵، ص۱۸.    
۱۱۱. توبه/سوره۹، آیه۲۹.    
۱۱۲. مکارم شیرازی، ناصر، ترجمه قرآن، ص۱۹۱.    
۱۱۳. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی، ج۹، ص۳۱۵.    
۱۱۴. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۹، ص۲۳۷.    
۱۱۵. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۱۱، ص۶۶.    
۱۱۶. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۵، ص۳۴.    
۱۱۷. انفال/سوره۸، آیه۳۹.    
۱۱۸. مکارم شیرازی، ناصر، ترجمه قرآن، ص۱۸۱.    
۱۱۹. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی، ج۹، ص۸۹.    
۱۲۰. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۹، ص۷۵.    
۱۲۱. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۱۰، ص۲۱۸.    
۱۲۲. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۲، ص۵۱۳.    
۱۲۳. توبه/سوره۹، آیه۲۱.    
۱۲۴. بقره/سوره۲، آیه۲۴۴.    
۱۲۵. مکارم شیرازی، ناصر، ترجمه قرآن، ص۳۹.    
۱۲۶. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی، ج۲، ص۴۳۱.    
۱۲۷. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۲، ص۲۸۴.    
۱۲۸. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۳، ص۷۱.    
۱۲۹. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۲، ص۶۰۶.    
۱۳۰. بقره/سوره۲، آیه۲۴۶    
۱۳۱. مکارم شیرازی، ناصر، ترجمه قرآن، ص۲۴۶.    
۱۳۲. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی، ج۲، ص۴۳۳.    
۱۳۳. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۲، ص۲۸۵.    
۱۳۴. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۳، ص۷۷.    
۱۳۵. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۲، ص۶۱۱.    
۱۳۶. توبه/سوره۹، آیه۱۲۳    .
۱۳۷. مکارم شیرازی، ناصر، ترجمه قرآن، ص۲۰۷.    
۱۳۸. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی، ج۹، ص۵۵۱.    
۱۳۹. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۹، ص۴۰۴.    
۱۴۰. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۱۱، ص۲۴۲.    
۱۴۱. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۵، ص۱۲۷.    
۱۴۲. نساء/سوره۴، آیه۷۴.    
۱۴۳. مکارم شیرازی، ناصر، ترجمه قرآن، ص۸۹-۹۰.    
۱۴۴. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی، ج۴، ص۶۷۰.    
۱۴۵. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۴، ص۴۱۸.    
۱۴۶. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۵، ص۲۳۶.    
۱۴۷. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۳، ص۱۱۵.    
۱۴۸. نساء/سوره۴، آیه ۷۵.    
۱۴۹. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی، ج۴، ص۶۷۲.    
۱۵۰. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۴، ص۴۱۹.    
۱۵۱. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۵، ص۲۳۹.    
۱۵۲. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۳، ص۱۱۶.    
۱۵۳. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی، ج۹، ص۲۷-۴۱.    
۱۵۴. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۹، ص۲۴.    
۱۵۵. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۱۰، ص۱۶۶.    
۱۵۶. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۴، ص۸۰۲.    
۱۵۷. حلبی، ابوالفرج، السیرة الحلبیة، ج۲، ص۱۹۷.    
۱۵۸. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی، ج۴، ص۱۳-۲۲.    
۱۵۹. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۴، ص۱۰-۱۶.    
۱۶۰. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۴، ص۲۲۸.    
۱۶۱. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۲، ص۸۲۴.    
۱۶۲. حلبی، ابوالفرج، السیرة الحلبیة، ج۲، ص۲۹۴.    
۱۶۳. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی، ج۱۶، ص۴۳۷.    
۱۶۴. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۱۶، ص۲۹۱.    
۱۶۵. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۲۰، ص۳۱.    
۱۶۶. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۸، ص۵۳۳.    
۱۶۷. حلبی، ابوالفرج، السیرة الحلبیة، ج۲، ص۴۱۵.    
۱۶۸. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی، ج۹، ص۳۰۵.    
۱۶۹. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۹، ص۲۳۰.    
۱۷۰. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۱۱، ص۵۴.    
۱۷۱. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۵، ص۲۸.    
۱۷۲. حلبی، ابوالفرج، السیرة الحلبیة، ج۳، ص۱۵۱.    
۱۷۳. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه حمدباقر موسوی، ج۹، ص۱۶۶.    
۱۷۴. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۹، ص۱۲۶.    
۱۷۵. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۱۰، ص۲۴۷.    
۱۷۶. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۴، ص۸۵۰.    
۱۷۷. حلبی، ابوالفرج، السیرة الحلبیة، ج۲، ص۲۸۴.    
۱۷۸. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی، ج۹، ص۱۶۶.    
۱۷۹. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۹، ص۱۲۶-۱۲۷.    
۱۸۰. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۲۴، ص۳۰۸-۳۱۱.    
۱۸۱. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۹، ص۳۸۶.    
۱۸۲. حلبی، ابوالفرج، السیرة الحلبیة، ج۳، ص۳۵۶-۳۵۷.    
۱۸۳. حلبی، ابوالفرج، السیرة الحلبیة، ج۳، ص۴۴۰.    
۱۸۴. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی، ج۱۹، ص۴۷۶.    
۱۸۵. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۱۹، ص۲۸۳.    
۱۸۶. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۲۵، ص۴۵.    
۱۸۷. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۱۰، ص۴۴۲.    
۱۸۸. حلبی، ابوالفرج، السیرة الحلبیة، ج۲، ص۳۷۷.    
۱۸۹. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی، ج۱۸، ص۴۳۸.    
۱۹۰. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۱۸، ص۲۹۳.    
۱۹۱. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۲۳، ص۱۴۵.    
۱۹۲. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۹، ص۱۸۱.    
۱۹۳. حلبی، ابوالفرج، السیرة الحلبیة، ج۳، ص۴۵.    
۱۹۴. توبه/سوره۹، آیه۸.    
۱۹۵. مکارم شیرازی، ناصر، ترجمه قرآن، ص۱۸۸.    
۱۹۶. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی، ج۲۰، ص۳۷۸.    
۱۹۷. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۲۰، ص۳۷۸.    
۱۹۸. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۲۷، ص۳۳۱.    
۱۹۹. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۱۰، ص۸۴۵.    
۲۰۰. حلبی، ابوالفرج، السیرة الحلبیة، ج۳، ص۱۰۲.    
۲۰۱. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی، ج۹، ص۳۰۷.    
۲۰۲. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۹، ص۲۳۲.    
۲۰۳. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۱۱، ص۵۸.    
۲۰۴. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۵، ص۳۰.    
۲۰۵. حلبی، ابوالفرج، السیرة الحلبیة، ج۳، ص۱۶۳.    
۲۰۶. حلبی، ابوالفرج، السیرة الحلبیة، ج۳، ص۹۶.    
۲۰۷. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی، ج۹، ص۴۰۰.    
۲۰۸. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۹، ص۲۹۹.    
۲۰۹. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۱۱، ص۹۲.    
۲۱۰. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۵، ص۱۱۹.    
۲۱۱. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۱۶۵.    
۲۱۲. انبیاء/سوره۲۱، آیه۱۰۷.    
۲۱۳. مکارم شیرازی، ناصر، ترجمه قرآن، ص۳۳۱.    
۲۱۴. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی، ج۱۴، ص۴۶۷.    
۲۱۵. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۱۴، ص۳۳۱.    
۲۱۶. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۱۶، ص۱۷۳.    
۲۱۷. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۷، ص۱۰۷.    
۲۱۸. قلم/سوره۶۸، آیه۵۲.    
۲۱۹. مکارم شیرازی، ناصر، ترجمه قرآن، ص۵۶۶.    
۲۲۰. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی، ج۱۹، ص۶۴۸.    
۲۲۱. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۱۹، ص۳۸۹.    
۲۲۲. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۲۵، ص۲۵۰.    
۲۲۳. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۱۰، ص۵۱۳.    
۲۲۴. انعام/سوره۶، آیه۱۹.    
۲۲۵. مکارم شیرازی، ناصر، ترجمه قرآن، ص۱۳۰.    
۲۲۶. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی، ج۷، ص۵۲.    
۲۲۷. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۷، ص۳۹.    
۲۲۸. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۸، ص۳۵-۳۶.    
۲۲۹. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۴، ص۴۳۶.    
۲۳۰. توبه/سوره۹، آیه۵.    
۲۳۱. مکارم شیرازی، ناصر، ترجمه قرآن، ص۱۸۷.    
۲۳۲. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی، ج۹، ص۲۰۲.    
۲۳۳. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۹، ص۱۵۱.    
۲۳۴. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۱۱، ص۲۰.    
۲۳۵. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۵، ص۱۲.    
۲۳۶. توبه/سوره۹، آیه۲۹.    
۲۳۷. مکارم شیرازی، ناصر، ترجمه قرآن، ص۱۹۱.    
۲۳۸. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی، ج۹، ص۳۱۵.    
۲۳۹. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۹، ص۲۳۷.    
۲۴۰. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۱۱، ص۶۶.    
۲۴۱. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۵، ص۳۴.    
۲۴۲. محمد/سوره۴۷، آیه۴.    
۲۴۳. مکارم شیرازی، ناصر، ترجمه قرآن، ص۵۰۷.    
۲۴۴. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی، ج۱۸، ص۳۴۰.    
۲۴۵. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۱۸، ص۲۲۵.    
۲۴۶. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۲۳، ص۴۲.    
۲۴۷. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۹، ص۱۴۷.    
۲۴۸. آل عمران/سوره۳، آیه۱۴۶.    
۲۴۹. مکارم شیرازی، ناصر، ترجمه قرآن، ص۶۸.    
۲۵۰. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی، ج۴، ص۶۲.    
۲۵۱. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۴، ص۴۱.    
۲۵۲. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۴، ص۲۸۶.    
۲۵۳. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۲، ص۸۵۴.    
۲۵۴. مائده/سوره۵، آیه۲۱.    
۲۵۵. مکارم شیرازی، ناصر، ترجمه قرآن، ص۱۱۱.    
۲۵۶. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی، ج۵، ص۴۶۸.    
۲۵۷. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۵، ص۲۸۸.    
۲۵۸. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۶، ص۲۶۶.    
۲۵۹. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۳، ص۲۷۶.    
۲۶۰. مائده/سوره۵، آیه۲۴.    
۲۶۱. مکارم شیرازی، ناصر، ترجمه قرآن، ص۱۱۲.    
۲۶۲. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی، ج۵، ص۴۷۶.    
۲۶۳. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۵، ص۲۹۲.    
۲۶۴. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۶، ص۲۷۲.    
۲۶۵. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۳، ص۲۷۹.    
۲۶۶. بقره/سوره۲، آیه۲۴۶.    
۲۶۷. مکارم شیرازی، ناصر، ترجمه قرآن، ص۲۴۶.    
۲۶۸. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی، ج۲، ص۴۳۳.    
۲۶۹. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۲، ص۲۸۵.    
۲۷۰. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۳، ص۷۷.    
۲۷۱. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۲، ص۶۱۱.    
۲۷۲. نمل/سوره۲۷، آیه۳۱.    
۲۷۳. مکارم شیرازی، ناصر، ترجمه قرآن، ص۳۷۹.    
۲۷۴. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی، ج۱۵، ص۵۱۲.    
۲۷۵. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۱۵، ص۳۵۹.    
۲۷۶. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۱۸، ص۱۰۲-۱۰۳.    
۲۷۷. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۷، ص۳۴۳.    
۲۷۸. نمل/سوره۲۷، آیه۳۷.    
۲۷۹. مکارم شیرازی، ناصر، ترجمه قرآن، ص۳۸۰.    
۲۸۰. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی، ج۱۵، ص۵۱۵.    
۲۸۱. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۱۵، ص۳۶۲.    
۲۸۲. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۱۸، ص۱۰۹.    
۲۸۳. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۷، ص۳۴۶.    
۲۸۴. بقره/سوره۲، آیه۲۵۱.    
۲۸۵. مکارم شیرازی، ناصر، ترجمه قرآن، ص۴۱.    
۲۸۶. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی، ج۲، ص۴۴۴.    
۲۸۷. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۲، ص۲۹۳.    
۲۸۸. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۳، ص۹۷.    
۲۸۹. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۲، ص۶۲۱.    



قرشی بنابی، علی‌اکبر، قاموس قرآن، برگرفته از مقاله «قتل»، ج۵، ص۲۳۱-۲۳۲.    






جعبه ابزار