دانشنامه جهان اسلام مجموعهای سامانیافته از مدخلهای علمی است که بر اساس ترتیب الفبایی تنظیم شده و به حوزه مطالعات اسلامی و همچنین فرهنگ و تمدن جوامع مسلمان میپردازد. این اثر در بنیاد دانشنامه اسلامی در ایران تدوین و منتشر میشود. موضوعات آن طیف گستردهای را دربرمیگیرد؛ از مفاهیم و اصطلاحات مربوط به علوم قرآنی، حدیث، فقه، کلام، عرفان و فلسفه گرفته تا مباحث ادبی و هنری، زندگی و سیره پیامبران و امامان، و نیز دیدگاهها و آرای مفسران، محدّثان، فقیهان و متکلمان. در این مقاله عناوین بخش ۲ این دانشنامه ارائه شده است.
• بانو[۱] زن بزرگزاده و ارجمند و عنوانی احترامآمیز در اول یا آخر نام زنان بزرگ • ابوجعفر بانویه[۲] احمدبنمحمدبنلیثبنفَرقَدبنسُلَیْمبن ماهان، متولد ۱۶ شعبان ۲۹۳، دانشمند و حکیم و فرمانروای سیستان (۳۱۱ـ۳۵۲) و یکی از مصادیق نادرِ حکّام فیلسوف • بانه لوقه[۳] شهری قدیمی در شمال غربی بوسنه، در دو سوی رودخانة ورباس • شهر ساحلی بانیاس (مقالهدوم)[۴] شهر و بندری کوچک در ایالت طَرطوس ِ سوریه، در ساحل دریای مدیترانه (براساس سرشماری ۱۳۶۰/۱۹۸۱، جمعیت ۵۰۶ ، ۱۹ تن) • شهر باستانی بانیاس (مقالهدوم)[۵] شهرکی در سوریه در محل شهری قدیمی که در دوران باستان پانهآس نامیده میشد • مدرسه باوردیه[۶] از مدارس قدیمی در یزد • باؤلی[۷] کلمة اردو و هندی به معنی «چاه پلّهدار» • باوندیان[۸] خاندانی ایرانی از امیران طبرستان که حدود هفتصد سال، بیشتر در مناطق کوهستانی آن ناحیه، فرمان راندند - دوره نخست حکومت باوندیان[۹] - دوره دوم حکومت باوندیان[۱۰] - دوره سوم حکومت باوندیان[۱۱] • باؤنی[۱۲] در گذشته، دولت اسلامی کوچکی در بُندیلکهند ، از توابع هند مرکزی، و اکنون جزو استان مرکزی (مَدْهیا پرادش ) • ایل باوی (مقالهدوم)[۱۳] ایلی با گویش لُری در کهگیلویه • قبیله باویه (مقالهدوم)[۱۴] از قبایل شیعی مذهب خوزستان • باه[۱۵] واژهای عربی به معانی جماع و نکاح (فراهیدی، ازهری، جوهری، ابنمنظور، فیروزآبادی، ذیل «بوء» و «بوه») - قوه باه - باه مشروع - حقوق زوجین در زمینه باه - آثار باه مشروع • باهت[۱۶] نوعی سنگ افسانهای • باهله[۱۷] قبیلهای یکجانشین و نیمهیکجانشین در عربستان قدیم • احمد بن حاتم باهلی[۱۸] ادیب و لغوی عرب • عبدالرحمن بن ربیعه باهلی[۱۹] از قبیلة باهله، فرمانده مسلمان ملقب به ذوالنور (یا ذوالنّون که با توجّه به گفتة ابناثیر در ج ۳، ص ۱۳۲ درستتر به نظر میآید) • محمدجواد باهنر[۲۰] سومین نخست وزیر جمهوری اسلامی ایران • سلطان باهو (مقالهدوم)[۲۱] فرزند سلطان بایزید از عرفای هند در قرن دوازدهم • بای - عنوان ترکی[۲۲] عنوانی ترکی • بای - حاکم تونس[۲۳] (صورتی از بِیْ معادل بیگ ترکی، متداول در تونس)، نامی که تا ۴ مرداد ۱۳۳۶، یعنی زمان خلع بایالامین، نوزدهمین حاکم از سلسلة حسینیان، و اعلام جمهوری به حکام تونس اطلاق میشد • جلال بایار[۲۴] (۱۳۰۰ ق ـ ۱۳۶۵ ش/۱۸۸۳ـ۱۹۸۶)، سومین رئیس جمهوری ترکیه • بایبوردلو[۲۵] طایفهای ترک زبان در شمال غربی ایران که تنها اطلاع بازمانده از آنها ظاهراً نام چند شخصیت تاریخی است • بایچو[۲۶] از امرای بزرگ مغول که مدتی از سوی خانان بزرگ، حاکم قفقاز و آذربایجان و روم (آسیای صغیر) بود و بخش مهمی از آسیای صغیر را برای مغول فتح کرد • بایدو (مقالهدوم)[۲۷] («بَیدو »، روی سکّهها: «بَدو ») پسر طَرَغای و نوة هلاکو، که از جمادیالاولی تا ذیقعدة ۶۹۴ به عنوان ایلخان بر ایران حکومت کرد • بایزید اول (مقالهدوم)[۲۸] ملقب به ایلدِرِم ، چهارمین سلطان عثمانی (حک : ۱۹ جمادیالاخرة ۷۹۱ـ۱۳ شعبان ۸۰۵)، متولد ۷۵۵، فرزند ارشد سلطان مراد اول (ملقب به خداوندگار) • بایزید دوم[۲۹] (۸۵۱ ـ ۹۱۸)، هشتمین سلطان عثمانی و فرزند ارشد سلطان محمّد فاتح • آرامگاه بایزید بسطامی[۳۰] در شهر بسطام • ، شش کیلومتری شاهرود در مجموعهای مشتمل بر یک مسجد و چند مزار و بنا واقع است • علی بن عنایتالله بایزید بسطامی[۳۱] فقیه و عارف، و نوادة بایزید بسطامی (افندی اصفهانی، ج ۴، ص ۳۰۱، ج ۵، ص ۵۳۱) • بایزید بیات[۳۲] مؤلفِ تذکرة همایون و اکبر (تألیف ۹۹۹) از طایفة ترک بیات که در آذربایجان و ایروان و تهران و فارس و نیشابور پراکندهاند • بایزیدپاشا[۳۳] وزیر اعظم سلطان محمّد اوّل و سلطان مراد دوّم در دورة تأسیس دولت عثمانی • بایزید دوری[۳۴] خوشنویس و شاعر فارسیگوی قرن دهم • مسجد و مجموعه بایزید دوم[۳۵] آثاری متعلق به اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم در آماسیه، اَدِرنه و استانبول که به دستور بایزید دوم ساخته شدهاند • بایسنغر - سلطان آققوینلو[۳۶] از سلاطین آققوینلو • بایسنغر - پسر سلطان محمود[۳۷] دومین پسر سلطان محمود سمرقندی و نوادة سلطان ابوسعید • • جعفر بن علی تبریزی بایسنغری[۳۸] از نخستین استادان خط نستعلیق در قرن نهم و خطاط شاهنامه بایسنغری • شاهنامه بایسنغری[۳۹] نسخهای از شاهنامة فردوسی به خط جعفر تبریزی بایسنغری • بایقرا[۴۰] جوانترین پسر عمرشیخ (۷۹۵ـ۸۲۶)، امیرزادة تیموری، نوادة تیمور • بایکال (مقالهدوم)[۴۱] به ترکیِ شرقی بایکول ، براساس اشتقاق عامیانه به معنای دریاچة غنی، به مغولی دالای نور یعنی دریاچة اقیانوس پیکر، و به روسی اُزِرو بایکال یا اُزرو باجکال، ژرفترین (۱۷۴۱ متر) و بزرگترین دریاچة کوهستانی جهان دربخش جنوبی سیبری شرقی، میان ۵۱ درجه و ۲۹ دقیقه و ۵۵ درجه و ۴۶ دقیقه عرض شمالی و ۱۰۳ درجه و ۴۴ دقیقه و ۱۱۰ درجه و ۴۰ دقیقه طول شرقی، قرار دارد • طایفه بایندر[۴۲] (به تلفظ ترکی، بایِندِر ) از طوایف ترکمان (اُغُز) که در تشکیل و تحکیم اتّحاد طوایف آققوینلو • و ایجاد سلسلهای تاریخی به همین نام در قرن نهم ـ دهم و توسعة قلمرو حکومت آن شرکت داشتند • غلامعلی بایندر (مقالهدوم)[۴۳] از فرماندهان برجستة نظامی در زمان رضاخان • بایندرخان[۴۴] از امیران طالش در دوران صفوی • ببر[۴۵] پستاندار گوشتخوار معروف آسیایی • ببشتر[۴۶] بُبَشْتْروُ (گاه نیز بُوبْشتر، بابْشتر و از قرن پنجم به بعد اغلب به صورت بَشتر یا بُشتر) قلعهای کوهستانی، پایگاه نظامی مشهور عمربنحفصون (ابن حفصون • ) رهبر مقاومت اَندُلس بر ضّد امویان (خصوصاً در جنوب قُرطُبه) از ۲۶۷ تا زمان مرگ او (۳۰۵) و سپس در روزگار پسرانش تا ۳۱۵ • عبدالواحد بن نصر مخزومی (مقالهسوم)[۴۷] شاعر و نویسندة عرب • علی بن محمد ببلاوی[۴۸] بناحمد الببلاوی الادریسی' الحسنی' المالکی، بیست و ششمین شیخالازهر • ببن[۴۹] شهرکی در ولایت بادغیس، در قرون نخستین اسلام، واقع در شمال و غرب هرات، در ناحیة گنج رُستاق (بخش شرقی بادغیس) • بتاله (مقالهدوم)[۵۰] شهری تاریخی در بخش گُرداسپور ایالت پنجاب هند • محمد بن جابر بتانی[۵۱] منجّم و ریاضیدان برجستة دورة اسلامی • بتر[۵۲] نام یکی از دو قبیلهای که با قبیلهای دیگر به نام بَرانِس • ، بربرها • را تشکیل میدهند • خاندان بترونی (مقالهدوم)[۵۳] خاندانی از فقها، قضات و مفتیان حنفی حلب در قرنهای دهم تا دوازدهم • بتروی[۵۴] نام قدیم همبسته (آلیاژ) دو فلز مس و سرب • ابتریه (مقالهدوم)[۵۵] یکی از فرقههای زیدیّه • که پیرو کُثَیْرنوّاء و حسن بن صالح بن حیّ بودهاند • بتشبع[۵۶] همسر داود از انبیای بنیاسرائیل و مادر سلیمان • بتکچی (مقالهدوم)[۵۷] (بتیکچی/ بیتیکچی/ بیتِکچی، مأخوذ از بیتیـ ـ گـ ـ چیِ ترکی)، نویسنده، منشی • بتنده[۵۸] مرکزتحصیل گووِندگر در ایالت پیشین پَتیاله که اکنون جزو استان پنجاب هند شده است • بث الشکوی (مقالهدوم)[۵۹] اصطلاحی بلاغی به معنی شکایت شاعر از روزگار و اهل آن که از قول یعقوب علیهالسّلام: اِنّما اَشکُواْ بَثِّی وَ حُزْنی اِلَیاللّه وَ اَعلَمُ مِنَاللّهِ م'ا لا' تَعْلَمُون (یوسف: ۸۶) اقتباس شده است • بثنیه[۶۰] ناحیهای در سوریه که اَذْرِعا'ت • ] درعا [ مرکز آن است • بجاق[۶۱] ناحیة جنوبی بسارابی (در گذشته بسارابی به همة بجاق گفته میشد) • بجانه[۶۲] شهرکهن اسپانیایی که امروزه به صورت شهرکی روستایی درآمده است • بجایه[۶۳] شهرساحلی الجزایر، تقریباً در ۱۷۵ کیلومتری شرق شهرالجزایر • ابوالحسین بجکم[۶۴] مشهور به بجکم ماکانی، غلام ترک که در روزگار خلیفه راضی باللّه (متوفی ۳۲۹) و متقیللّه (متوفی ۳۳۳) امیرالامرای بغداد و حاکم واسط شد • حسن بن علی بجلی[۶۵] حسنبن علیبن وَرْسَند، مؤسس یکی از فرقههای بربر مراکش • بجلی - نسبت[۶۶] نسبت شمار بسیاری از محدّثان شیعه از راه نَسب یا به ولا به قبیلة بجیله • • جریر بن عبدالله بجلی (مقالهدوم)[۶۷] صحابه پیامبر • رفاعة بن شدّاد بجلی (مقالهدوم)[۶۸] از یاران وفادار و برجسته حضرت علی (علیهالسلام) • حبة بن جوین عرنی (مقالهدوم)[۶۹] از بزرگان تابعین و از اصحاب حضرت علی (علیهالسلام) • عمّار بن خبّاب دهنی[۷۰] محدث نامی (متوفی ۱۳۳) • معاویة بن وهب بجلی (مقالهدوم)[۷۱] محدث امامی و از اصحاب امام صادق و امام کاظم (علیهماالسلام) که تألیفاتی نیز داشته • موسی بن قاسم بجلی (مقالهدوم)[۷۲] محدث کثیر التألیف و از اصحاب امام رضا و امام جواد (علیهماالسلام) • احمد بن اسماعیل بجلی (مقالهدوم)[۷۳] ملقب به «سمکه»، ادیب و مورخ شیعی • جعفر بن بشیر وشاء بجلی (مقالهدوم)[۷۴] از محدّثان و فقیهان شیعه و از یاران امام رضا (علیهالسلام) • عبداللّه بن مغیره بجلی[۷۵] از محدثّان و فقیهان بزرگ شیعه • عبدالرحمان بن حجّاج بجلی[۷۶] از فقیهان و محدّثان امامی و از یاران امام صادق، امام کاظم و امام رضا (علیهمالسلام) • عیص بن قاسم بجلی (مقالهدوم)[۷۷] از محدّثان موثّق امامی و از یاران امام صادق و امام کاظم (علیهماالسّلام) • یزید بن اسد بجلی[۷۸] امیر و سردار دورة معاویه و به قولی صحابی • بجنور[۷۹] ناحیه و شهری در بخش روهیل کهند در ولایت اوتار پرادش در شمال هند • سیدحسن بجنوردی[۸۰] فقیه و اصولی امامی • بجه[۸۱] (عربی: بُجَه) نام قبایلی صحرانشین که محل سکونت آنها بین نیل و بحراحمر، از جادة قِنَهْ ـ قُصَیْر تا زاویهای است که رود عَطْبَره و بلندیهای واقع در مرز اریتره ـ سودان تشکیل میدهند • عمر بن محمد بجیری (مقالهدوم)[۸۲] حافظ و محدث ماوراءالنهر • بجیله[۸۳] قبیلهای عربی که با قبیلة خَثْعَم از منشعبات أَنمار به شمار میآید و صفت نَسبی آن بَجَلی است • بچ[۸۴] نام ترکی شهر وین • ایل بچاقچی[۸۵] بزرگترین ایل استان کرمان • بچه سقا[۸۶] رهبر شورشی افغانستان در ۱۳۰۷ ش • بحارالانوار[۸۷] از بزرگترین و نامورترین جوامع حدیثی شیعه به زبان عربی، تألیف محمّدباقر مجلسی، دانشمند نامی قرن یازدهم (۱۰۳۷ـ۱۱۱۰ یا ۱۱۱۱) • ولید بن عبیدالله بحتری[۸۸] شاعر و مؤلف منتخباتِ شعر عرب (۲۰۶ـ۲۸۴) • بحث[۸۹] از مفردات مشترک در علوم اسلامی • بحدل بن انیف[۹۰] از قبیلة بَنوحارِثَةبن جَناب، معروف به «البَیْت» یا اشراف کَلْب • بحر ابیض[۹۱] نام «مدیریة» (ایالت) ناحیة اصلی سودان مرکزی • بحر احمر - دریا[۹۲] دریایی میان سواحل شمال شرقی قارة افریقا و شبه جزیرة عربستان • بحر احمر - ولایت سودان[۹۳] ولایتی در شمال شرقی سودان • بحر احمر - ایالت مصر[۹۴] «محافظه»ای (ایالت) در مصر علیا، مشتمل بر بخش اعظم صحرای شرقی از درّة نیل تا دریای سرخ • بحر الجبل[۹۵] یا بحرالجِبِل (به انگلیسی: نیل کوهستانی)، آن قسمت از رود نیل که میان نیموله در نزدیکی مرز اوگاندا و مَلَکال در جنوب سودانِ مرکزی واقع است • بحر الروم[۹۶] نامهای دیگر مدیترانه است که از دورانهای قدیم مخصوصاً به شرق مدیترانه، یعنی جایی که احتمال تلاقی با بحریة روم شرقی میرفت، اطلاق میشده است • بحر الزنج[۹۷] در عرف مسلمانان، قسمت غربی اقیانوس هند (بحرالهند • ) که در ساحل شرقی افریقا از خلیج عدن، یعنی خلیج بربری، تا سُفالَه و ماداگاسکار ادامه دارد و دورترین نقطهای است که مسلمانان میشناختند • آل بحرالعلوم (مقالهدوم)[۹۸] خاندان مهم علمی شیعی در عراق و ایران • سید بحرالعلوم (مقالهدوم)[۹۹] از مشاهیر علمای امامیّه در قرن دوازدهم، متبحّر در فقه و اصول و حدیث و کلام و تفسیر و رجال • بحرالعلوم لکهنوی[۱۰۰] ابوالعیّاش عبدالعلی محمدبننظامالدین محمدبنقطبالدین انصاری لکهنوی ملقب به بحرالعلوم، متکلم بزرگ حنفیمذهبِ هند در قرن دوازدهم • بحران[۱۰۱] محلی در ناحیه فُرُع (یا فُرُع) در حجاز که با مدینه • هشت برید ] = ۴ فرسخ (پارسنگ)، ۲۴ کیلومتر [ فاصله دارد (یاقوت حموی، ج ۱، ص ۴۹۸) • احمد بن محمد بحرانی[۱۰۲] از مشاهیر فقهای امامی بحرین در قرن یازدهم که او را سرآمد فقیهان روزگار خود در آنجا دانستهاند • جعفر بن کمالالدین بحرانی[۱۰۳] عالم و شاعر امامی مذهب قرن یازدهم • سلیمان بن عبدالله ماحوزی بحرانی[۱۰۴] فقیه و محدّثِ قرون یازدهم و دوازدهم • زینالدین علی بن سلیمان بحرانی[۱۰۵] ملقببه زینالدین، محدّث و فقیه شیعیِ قرن یازدهم • علی بن عبدالله بحرانی[۱۰۶] بن علی سِتری (منسوب به سِترَه یا ستار، ناحیهای در بحرین)، از فقها و مراجع تقلید امامی بحرین و شبه جزیرة عربستان در قرن سیزدهم و چهاردهم • احمد بن علی بحرانی[۱۰۷] محقق و متکلم شیعی قرن هفتم • کمال الدین علی بن سلیمان بحرانی[۱۰۸] عالم و فیلسوف امامی نیمة نخست قرن هفتم • ماجد بن هاشم بحرانی[۱۰۹] ادیب ، شاعر، فقیه و محدث شیعی قرون دهم و یازدهم • سید هاشم بحرانی[۱۱۰] مفسّر و محدّث و مؤلّف شیعی قرن یازدهم • شیخ یوسف بحرانی[۱۱۱] فقیه و محدّث اخباری معتدل و متتبّع پر اثرِ قرن دوازدهم • بحر خوارزم[۱۱۲] دریاچهای بزرگ و کمی شور در ترکستان غربی ] در جمهوریهای قزاقستان و ازبکستان [ ، میان عرضهای شمالی ۴۶ درجه و ۴۵ دقیقه و ۴۳ درجه و ۴۳ دقیقه و طولهای شرقی ۷۶ درجه و ۷۹ درجه و ۲۷ دقیقه، به وسعت ۴۵۸ ، ۶۶ کیلومتر مربع در ۱۳۲۱ ش/۱۹۴۲ • بحر عمان[۱۱۳] دریایی در جنوب شرقی ایران که در حقیقت ادامه اقیانوس هند است • بحر فارس[۱۱۴] نام قدیم دریاهای جنوب ایران • محمد بن عمر بحرق حمیری[۱۱۵] جمالالدین محمدبن عمربن مبارکبن عبداللّهبن علی حِمْیَری حَضْرمی شافعی، عالم و صوفی عربستان جنوبی • بحر لوط[۱۱۶] نام جدیدتر بحرالمیت که نزد جغرافیدانان عرب معمولاً البُحَیرة المَیّتة (دریاچة مرده)، البحیرة المُنتِنَه (دریاچة متعفن)، البحیرة المَقْلُوبة (دریاچة واژگون؛ به سبب اینکه در الارض المقلوبة ـ سرزمین واژگونـ ، یعنی «ارض قوم لوط» قرار دارد)، بُحَیرة صُغَر (یا زُغَر) و نیز دریاچة سدوم و عموره نامیده میشود • بحر مواج[۱۱۷] تفسیر فارسی قرآن، نوشتة قاضیشهابالدین دولتآبادی (متوفی ۸۴۹) • محمود بن باقر بحری[۱۱۸] محمودبنباقر قادری، صوفی و شاعر شبهقاره در قرن یازدهم و دوازدهم • بحرین - مفهوم قرآنی[۱۱۹] مفهومی که پنج بار در قرآن (یک بار در حالت رفع، فاطر: ۱۲) آمده است • بحرین - کشور[۱۲۰] مجمعالجزایر و کشوری در جنوب خلیجفارس؛ ناحیة قدیمی در سواحل شمالی و غربی و جنوبی خلیجفارس • سید علیاکبر بحرینی[۱۲۱] سیّدعلیاکبر (معروف به سیّدبحرینی) از روحانیون و وعّاظ متنفذ دربار مظفرالدّین شاه قاجار (حک : ۱۳۱۳ـ۱۳۲۴) • بحریه - نیروی دریایی[۱۲۲] نیروی دریایی • بحریه - واحه مصر[۱۲۳] شمالیترین گروهاز سهگروه واحة بزرگ مصری در صحرای لیبی • اسلم بن سهل بحشل[۱۲۴] مؤلفِ تاریخ واسط لغت به معنای مردی بسیار سیاه رنگ (ابن منظور، ذیل واژه) • بحورالالحان[۱۲۶] کتابی معروف در موسیقی ایرانی و عروض فارسی از میرزامحمّدنصیرفرصت شیرازی • (۱۲۷۱ـ ۱۳۳۹) • بحیرا[۱۲۷] راهبی از اهل کتاب که بر اساس روایتی مشهور، حضرت محمد صلّیاللّهعلیهوآلهوسلّم را در نوجوانی دید و نبوت وی را پیشگویی کرد • بحیر بن ورقاء صریمی[۱۲۸] از اشراف قبیلة بَنیتَمیم، و از فرماندهان بنیامیه در خراسان • بحیره[۱۲۹] مادّه شتر یا میش شکافته (یا بریده) گوش • بحیره - دریاچه[۱۳۰] در عربی مصغر «بحر» (دریا)، به معنی دریاچه • بحیره - ولایت مصر[۱۳۱] ولایتی (مدیریه) در شمال مصر • بحیری[۱۳۲] خاندان شافعی مذهب بزرگی در نیشابور در قرن چهارم ـ پنجم • بخار - طب سنتی[۱۳۳] در اصطلاح پزشکیسنّتی (جالینوسی)، بُخاری (= حالت گازی برخی از مواد) که از گَندِگی (عفونت) یکی از اَخْلاط چهارگانه • (خون، بلغم، صفرا و سودا) در یکی از اندامها یا در همة تن برمیخیزد و از راه رگها به سَر و دماغ (مغز) میرسد و سبب حدوث بیماریها و آشفتگیهایی در دماغ میشود • بخارای شریف[۱۳۴] نخستین روزنامه به زبان فارسیِ تاجیکی در آسیای مرکزی • بخاراییان جوان[۱۳۵] سازمان سیاسی و اجتماعی در امیرنشین بخارا در اوایل سدة چهاردهم / بیستم • بخاراییان سیبریه[۱۳۶] گروه قومی کوچکی از مسلمانان حنفی مذهب سیبریه، از بازماندگان تجّار و کاروانیانی که اصل آنها از ترکستان بوده است • وجیه بخارایی[۱۳۷] شاعر، مترجم، مستشرق و زبانشناس مسلمانِ آلبانیایی • بخاری - وسیله گرمایشی[۱۳۸] وسیلهای گرمازا برای فضاهای سربسته • آخوند ملامحمد شریف بخاری[۱۳۹] پسر محمد حسینی علوی صِدّیقی مشهور به شریف بخاری و ملاشریف، محدّث و مفسّر قرآن در ماوراءالنهر در نیمة دوم قرن یازدهم ونیز «اعلم العلما»ی بخارا • ابوالمثل بخاری[۱۴۰] از شاعران دورة سامانی در اواسط قرن چهارم • محمد بن اسماعیل بخاری[۱۴۱] ابوعبداللّه جُعْفی، از نامبردارترین محدثان اهل سنّت و نویسندة اثر مهم حدیثی الجامعالصحیح معروف به صحیح بخاری (۱۹۴ـ۲۵۶) • محمد بن عبدالرحمان بخاری[۱۴۲] محمدبنعبدالرحمان بناحمد، ملقب به زاهد علا، فقیه اصولی و متکلم حنفی، مفسّر، واعظ و مفتی بخارا در قرن پنجم و ششم • علاءالدین محمد بن محمد بخاری[۱۴۳] یار نزدیک و اولین خلیفة بهاءالدین • نقشبند، مؤسس طریقة صوفیانة نقشبندیه • • محمد بن عبدالباقی بخاری[۱۴۴] (ابوالمعالی علاءالدین محمدبن عبدالباقیالبخاریالمکّی)، مؤلف عربینویس و خطیب حنفی مذهب قرن دهم • محمد بن مبارکشاه بخاری[۱۴۵] شمسالدین محمدبن مبارکشاه از حکمای قرن هشتم و شارح حکمةالعین • ابوالفضل محمد بن محمد بخاری[۱۴۶] ابوالفضل (یا ابوالعفة) حافظالدین کبیر محمدبنمحمدبننصر بخاری، مفسّر، محدث و فقیه حنفی مذهب • امیراحمد بخاری نقشبندی[۱۴۷] از صوفیان مؤثر در تأسیس طریقة نقشبندیّه در عثمانی • محمد بختاورخان[۱۴۸] محرم و ندیم خاص اورنگ زیب عالمگیر (حک : ۱۰۶۸ـ ۱۱۱۸) • محمد بختخان (مقالهدوم)[۱۴۹] فرمانده نیروهای آزادیخواه در قیام نظامیِ هند معروف به «شورش نظامی بزرگ» در ۱۲۷۴/۱۸۵۷ • بختک[۱۵۰] موجود مادینة موهوم و مهیب که شبها بر برخی خفتگان سنگینی میکند • بختگان[۱۵۱] دریاچهای در استان فارس • بخت النصر[۱۵۲] پادشاه بابل، ویران کنندة بیتالمقدس و اسیر سازندة قوم یهود • بخت و اتفاق[۱۵۳] مبحثی در فلسفه اسلامی که در طبیعیات پس از بحث دربارة علل، بویژه علت فاعلی و علت غایی، آورده میشود • طایفه بختی[۱۵۴] از طوایف قدیمی کرد • ابوحرب بختیار[۱۵۵] فرزند ابیجَعفر محمدبن ابراهیم، از فرمانروایان ناحیة تاریخی قومِس (سمنان و دامغان) و دست نشاندة آل زیار (حک : ۳۱۶ـ۴۳۵ یا ۴۴۱) • تیمور بختیار[۱۵۶] نظامی، سیاستمدار و بنیانگذار ساواک (سازمان اطلاعات و امنیت کشور) • شاپور بختیار[۱۵۷] آخرین نخست وزیر سلسلة پهلوی • عزالدوله بختیار[۱۵۸] امیر سلسلة شیعی مذهب آل بویه (دیلمیان) در عراق (۳۳۱ یا ۳۳۲ـ۳۶۷) • بختیار بن حسنویه[۱۵۹] از امیران سلسلة مستقل و محلی بنوحسنویه • که از حدود ۳۵۰ تا حدود ۴۱۰ بر بخشهای مهمّی از کردستان و لرستان و جبال حکومت کردند • خواجه قطبالدین بختیار کاکی (مقالهدوم)[۱۶۰] از عارفان شبهقاره در قرن ششم وهفتم • بختیارنامه (مقالهدوم)[۱۶۱] داستان منثور کهن فارسی، به صورت یک قصة اصلی و نُه قصة فرعی که قدیمترین روایت آن ظاهراً از شمسالدینمحمد دقایقی مروزی در اواخر قرن ششم و اوایل قرن هفتم است • بختیاری - منطقه و ایل[۱۶۲] منطقهای در جنوب غربی ایران در امتداد کوههای زاگرس (زاگرس میانی) با وسعت تقریبی ۹۰۰ ، ۳۹ کیلومتر مربع • علیقلی خان بختیاری[۱۶۳] چهارمین پسر حسینقلیخان از شاخة هفت لَنْگ ایل بختیاری • نجفقلی خان بختیاری[۱۶۴] ایلخان بختیاری و صدراعظم ایران پس از خلع محمدعلی شاه • بختیاریهای افغانستان[۱۶۵] دو گروه کوچک پشتو ] و فارسی [ زبان در بخش شرقی ناحیة ایرانی ـ افغانی، معروف به بختیاری یا بختیار • بختیشوع[۱۶۶] نام سردودمان خاندانی از پزشکان نَسطوریِ سریانی ـ ایرانی اهل گندیشاپور (در خوزستان)، از قرن دوم تا پنجم، و چند تن از اعضای آن • بخراء (مقالهدوم)[۱۶۷] محل قدیمی تَدمُر • که در عهد امویان شهرت بسیار داشته است • بخش (مقالهدوم)[۱۶۸] واحدی در تقسیمات کشوری ایران • بخشی[۱۶۹] واژهای که از دورة مغول (قرن هفتم)، در نوشتههای فارسی و ترکی، بویژه در متنهای تاریخی، وارد شده و مانند اصل اویغوری آن، در آغاز به معنای کاهن یا راهب بودایی بوده است (= تبّتی: «لاما») • بخل (مقالهدوم)[۱۷۰] واژهای که در قرآن دوازده بار و در هفت آیه (آلعمران : ۱۸۰، نساء : ۳۷، توبه : ۷۶، محمّد : ۳۷-۳۸، حدید : ۲۴، لیل : ۸) به صورت مصدر، فعل ماضی و فعل مضارع به کار رفته است • جاده بخور[۱۷۱] یکی از قدیمترین جادههای کاروانی در شبهجزیرة عربستان • بخور و بخوردان[۱۷۲] بخار یا دود حاصل از تبخیر یا سوزاندن مواد خوشبو و ظرف مخصوص این کار • محمد بخیت المطیعی حنفی[۱۷۳] مفتی مصر از ۱۳۳۲ تا ۱۳۳۹ • بد[۱۷۴] در عربی به سه معنی متفاوت به کار رفته است: معبد (بتکده)، بودا (که ممکن است لزوماً پیکرة بودا نباشد، و بت) • بداء (مقالهدوم)[۱۷۵] از اعتقادات مشهور شیعة امامیّه که گاه جزو آرای اختصاصی آنها نام برده میشود و غالباً مخالفان شیعه به انکار و انتقاد آن پرداختهاند • بدء الخلق[۱۷۶] آغاز آفرینش و نخستین آفریده در اخبار دینی، روایات تاریخ نویسان و آرای حکیمان و عارفان • شهر بداؤن[۱۷۷] شهری باستانی در حدود ۵ر۱ کیلومتری رود سوت ، و مرکز ناحیهای به همین نام در هند • عبدالقادر بن ملوکشاه بدائونی (مقالهدوم)[۱۷۸] مترجم از عربی و سانسکریت به فارسی و مورّخ دربار اکبر از سلاطین تیموری هند • بدایة المجتهد و نهایة المقتصد[۱۷۹] کتابی در فقه تطبیقی عامّة، تألیف ابوالولیدمحمّدبن احمدبن محمّدبن رشد، معروف به ابن رشد حفید • بدایع الصنایع فی ترتیب الشرایع[۱۸۰] کتابی جامع در فقه استدلالی حنفی، تألیف علاءالدین قاسانی • منسوب به قاسانِ (کاسان) فرغانه (متوفی ۵۸۷) • محمدابراهیم نواب تهرانی بدایع نگار[۱۸۱] از منشیان و دولتمردان عهد قاجار • فضل الله آل داوود مشهدی بدایع نگار[۱۸۲] نویسنده و شاعر قرن چهاردهم • مهدی بدایع نگار تفرشی لاهوتی[۱۸۳] فرزند میرزا مصطفی (وکیل لشکر) تفرشی، دولتمرد، ادیب و مؤلف عصر قاجار • سید سهراب ولی بدخشانی[۱۸۴] مؤلف اسماعیلی قرن نهم • محمدابراهیم خلیلالله بدخشانی نقشبندی[۱۸۵] خلیلاللّه معروف به خلیفه ابراهیم، از مشایخ صوفیة قرن یازدهم و دوازدهم • ملاشاهمحمد بدخشی (مقالهدوم)[۱۸۶] ملقب به ملاّ شاه صوفی، شاعر و نویسندة قرون دهم و یازدهم • ملامحمد بدخشی - صوفی (مقالهدوم)[۱۸۷] صوفی نقشبندی حنفی • محمدامین بدخشی (مقالهدوم)[۱۸۸] از مؤلفان و بزرگان سلسلة نقشبندیة مجدّدیه • • محمد بن رستم بدخشی[۱۸۹] از علمای علم حدیث و رجال در شبه قارة هند • بدخشی سمرقندی[۱۹۰] ملکالشعرایِ میرزا الغبیگ تیمور (حک : ۸۵۰ـ۸۵۳) • بدر[۱۹۱] محل وقوع و نام نخستین غزوه مهم پیامبر اسلام صلّیاللّهعلیهوآلهوسلّم و نیز نام دو غزوه دیگر • نصیر الدوله احمد بدر (مقالهدوم)[۱۹۲] ملقب به نصیرالدوله، دولتمرد عصر قاجار • محمود بدر[۱۹۳] فرزند نصیرالدوله و دولتمرد عصر پهلوی • پیر بدر[۱۹۴] شیخ بدرالدین بدرِ عالَم، از اولیای سلسلة جُنیدیّه که مردم بیهار و بنگال احترام عمیقی برای او قایلاند • بدر الجمالی (مقالهدوم)[۱۹۵] فرمانده کُلّ قوا و وزیر فاطمیان • بدر بن عبدالله بدر الحمامی (مقالهدوم)[۱۹۶] از سرداران ترک نژاد طولونیان و عباسیان در قرن چهارم • بدرالدین اسحاق بخاری دهلوی[۱۹۷] از عرفای شبهقاره در قرن هفتم • بدرالدین سماوی[۱۹۸] فقیه و صوفی و انقلابی برجستة عثمانی در قرن هشتم • بدرالدین پهلواروی[۱۹۹] از مشایخ طریقة قادریة هند • بدرالدین تبریزی[۲۰۰] معمارِ مقبرة جلالالدین رومی • (مولوی) و از جملة دانشمندان قرن هفتم • بدرالدین سرهندی[۲۰۱] مؤلف و مترجم صوفی و حنفی قرن یازدهم و از خلفای شیخ احمد سرهندی • و سیره نویس او • بدرالدین غزنوی دهلوی[۲۰۲] از مشایخ طریقة چشتیه در قرن هفتم • بدرالدین قرافی[۲۰۳] عالم و مؤلف و قاضی مالکی مصر • بدرالدین لؤلؤ[۲۰۴] وزیر ارمنی تبار چهار اتابک زنگی (۵۹۴ ـ۶۳۰) و امیر مستقل موصل در سدة هفتم • بدرالدین مظفر[۲۰۵] از پزشکان قرن هفتم • ابوالنجم بدر المعتضدی (مقالهدوم)[۲۰۶] امیرالامرای خلیفه معتضد (حک : ۲۷۹-۲۸۹) و پسر یکی از موالی متوکّل، که ضبط نام او (خُرّ یا خَیْر ؟) به طور قطع و یقین معلوم نیست • بدر بن حسنویه (مقالهدوم)[۲۰۷] امیر ناصرالدینابونجم (حک : ۳۶۹ـ ۴۰۵) فرزند حسنویه بن حسین، از امرای سلسلة مستقل محلی بنوحسنویه در غرب ایران، رئیس تیرة بَرْزَکانی (برزینی) از تیرههای کردان، که مسعودی از آن یاد کرده است (ص ۷۸) • بدر جاجرمی[۲۰۸] ملقب به ملکالشعرا، از شاعران قرن هفتم • بدر چاچی[۲۰۹] از شاعران قرن هشتم • بدرخان پاشا (مقالهدوم)[۲۱۰] رئیس موروثی طایفة بُخْتی در سدة چهاردهم و عامل اتحاد امرای کرد برای استقلال از عثمانیها • خاندان بدرخانی[۲۱۱] از اعقاب بدرخان بیک، از رهبران مبارزات کردهای ترکیة اواخر قرن سیزدهم/نوزده و اوایل سدة چهاردهم/بیستم • بدر خرشنی[۲۱۲] امیری احتمالاً از اهالی خَرْشَنَه واقع در قَباذِق (کاپادوکیا)، که گاه (از طریق سلسلة نسبی جعلی؟) بدربن عَمّار اسدی نامیده شده است • بدر شروانی[۲۱۳] شاعر قرن نهم و ملکالشعرای شروانشاهان (انقراض: ۹۴۵) • بدره (عراق)[۲۱۴] شهر کوچکی در عراق، مرکز قضای (شهرستان) بدره • بدرالدین کشمیری (مقالهدوم)[۲۱۵] صوفی و شاعر و مورخ قرن دهم و یازدهم • بدریه[۲۱۶] از پولهای رایج عباسیان • مدرسه بدریه[۲۱۷] از مدارس مشهور قرن هفتم در موصل، که به دستور بَدرالدین • لؤلؤ (حک : ۶۳۱ـ۶۵۷) تأسیس شد • بدشاه کشمیری (مقالهدوم)[۲۱۸] سلطان زینالعابدین، هشتمین شاه از سلسلة شاهان شاه میری کشمیر (حک : ۸۲۰-۸۷۲) • بدعة الحمدونیه[۲۱۹] کنیز خنیاگر، موسیقیدان و شاعر رومیتبار عصر عباسی • فرقه بدعیّه[۲۲۰] نام گروهی از خوارج که اطّلاع مبسوط و دقیق از عقاید ایشان و کسی که این فرقه به او منسوب است، در دست نیست • بدل - اصطلاح مالی عثمانی[۲۲۱] اصطلاحی در تشکیلات مالی عثمانی به معنای عوض و جایگزین • بدل (کلام)[۲۲۲] اصطلاحی در کلام اسلامی که به تبع بحث تکلیفِ بمالایطاق مطرح شده است؛ در لغت به معنای عوض و جایگزین است (ابنمنظور؛ شرتونی؛ جُرّ، ذیل واژه)، اما در معنای اصطلاحی آن، میان فرق کلامی اختلافنظر وجود دارد • بدل (داروشناسی)[۲۲۳] (جمعِ آن: اَبدال)، در پزشکی و داروشناسی جالینوسی، یک یا چند داروی «مُفرَد» که بتوان منفرداً یا جمعاً جانشین داروی مُفرد واحدی کرد • بدل (حدیث)[۲۲۴] علوّ نسبی از تقسیمات احادیث از جهت سند است • بدل حیلوله[۲۲۵] اصطلاح فقهی حقوقی به معنای آنچه ضامن در صورت عدم امکان بازگرداندن مال به مالک میپردازد • بدلیس[۲۲۶] ولایت («ایل»: استان) و شهری در قسمت شرقی آناطولی در مشرق ترکیه • ادریس بدلیسی[۲۲۷] حکیمالدین ادریسبن مولانا حسامالدین علی بدلیسی، مورخ عثمانی • شرف الدین بدلیسی[۲۲۸] معروف به شرفخان، دولتمرد و مورخ کرد سدة دهم و آغاز سدة یازدهم • شیخ عمار بدلیسی[۲۲۹] عماربن محمّدبن مَطَر بن سحاب، از مشایخ سلسلة سهروردیه در قرن ششم • البدء والتاریخ[۲۳۰] عنوان کتابی دربارة آغاز آفرینش و تاریخ پیشامدهایی که پس از آن به وقوع پیوسته است • بدوح[۲۳۱] کلمة ساختگی طلسمی که از عناصر ابجد درون خانههای مربّع سحریِ سه در سه ساخته شده است • احمد بدوی[۲۳۳] مکنّی به ابوالفتیان، صوفی و بنیانگذار فرقة درویشان احمدیّه در مصر • شیخ علی بدوی[۲۳۴] خوشنویس معروف مصری • البدیع[۲۳۵] از نامهای خدا • علم بدیع[۲۳۶] از فنون بیان و بلاغت • ابوالقاسم بدیع اسطرلابی[۲۳۷] بدیعالزمان ابوالقاسم هِبَّةُاللّهبنحسینبناحمد (یا یوسف)، منجم، شاعر و سازندة ابزارهای نجومی در قرن ششم • بدیع الدین قطب المدار[۲۳۸] در میان عوام مشهور به شاه مدار، یکی از برجستهترین مشایخ هند که به سبب درازی عمر نویسندگان شرح احوال اولیای هند، از او به متوشلاح یاد کردهاند • بدیع الزمان تبریزی[۲۳۹] خوشنویس و شاعر قرن یازدهم • بدیع الزمان تیموری[۲۴۰] امیرزادة تیموری و پسر سلطان حسین بایقرا • بدیع الزمان میرزا[۲۴۱] آخرین امیر جغتایی ـ تیموری بدخشان، به نقل بیشتر تواریخ • بدیع الزمان میرزا صفوی[۲۴۲] شاهزادة صفوی، و حاکم سیستان (۹۶۵ـ۹۸۴) • بدیع الزمان همدانی[۲۴۳] ابوالفضل احمدبنحسینبن یحییبنسعید، ملقّب به «بدیعالزمان» یا «بدیع»؛ از نامدارترین ادیبان عربینویس ایرانی قرن چهارم • ابومحمد بدیع بن محمدبن محمود بلخی[۲۴۴] شاعر دورة سامانی • سیدجواد بدیع زاده[۲۴۵] خواننده، آهنگساز و ترانهسرای ایرانی (۱۲۸۱ـ ۱۳۵۸ ش) • یوسف بدیعی سمرقندی[۲۴۶] مولانا یوسف ادیب و سخنور قرن نهم • بدیعیه - صنعت شعری[۲۴۷] قصیدهای که هر بیت یا هر دو بیت آن دارای یک صنعت بدیعی، و کل آن حاوی همه یا عمدة صنایع باشد به نحوی که بیت بدون صنعت در آن یافت نشود • مدرسه بدیعیه[۲۴۸] از مدارس هرات در قرن نهم • بدیغورس[۲۴۹] شکل معرّب نام حکیمی مجهول الهُویّه • بدیل بن ورقاء[۲۵۰] از صحابة پیامبر صلّیاللّه علیهوآلهو سلّم، از چهرههای مؤثر در تاریخ صدر اسلام و شیخ قبیلة خُزاعه • شیخ احمد بدیلی[۲۵۱] از مشایخ صوفیة سبزوار در قرن ششم • بدین[۲۵۲] در لاتینی و مجاری بُدا، هستة بخشی از بوداپست کنونی در ساحل راست رودخانة دانوب • بدیهه[۲۵۳] گفتن سخن یا شعری بدون تفکّر و آمادگی قبلی • بذ[۲۵۴] نام تاریخی منطقه، کوهستان، شهر (یا دو شهر) و قلعهای در آذربایجان شرقی • بدشت[۲۵۵] (جمعیت طبق سرشماری ۱۳۶۵ ش ۶۶۷ تن) • بذل الکبری[۲۵۶] «راویه» و خوانندة اوایل دوران عباسی (متوفی پیش از ۲۲۷ و احتمالاً ۲۲۴) • البر[۲۵۷] از نامهای خدا • بر[۲۵۸] واژهای قرآنی و حدیثی • براهان[۲۵۹] دهستان و بخش حومه (مرکزی) در مرکز و جنوب شرقی شهرستان اصفهان • براءبن عازب[۲۶۰] بنحارثبنعدیّبنجُشَمبن مَجْدَعةبن حارثةبنحارثبنخزرجبن عمروبنمالکبناوس، از تیرة خزرج، از شاخههای قبیلة اَوْس • براءبن مالک[۲۶۱] از صحابه و سلحشوران صدر اسلام • براءبن معروربن صخر[۲۶۲] صحابی پیامبراکرم صلّیاللّه علیهوآلهوسلّم • برابره[۲۶۳] مسلمانانی که به زبان نوبهای سخن میگویند و در سواحل نیل، میان اولین و سومین آبشار، زندگی میکنند • برابری[۲۶۴] نظریهای بر پایة اعتقاد به همانند بودن انسانها از جنبة وجودی و در نتیجه، لزوم رفتار یکسان با آنها • برات - فرمان عثمان[۲۶۵] در اصطلاح دیوانی عثمانی گونهای فرمان • از جانب سلطان • برات - سند مالی[۲۶۶] سند پرداخت تعهدات مالی افراد به دیوان