عناوین دانشنامه جهان اسلام (بخش ۱)
ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف
دانشنامه جهان اسلام مجموعهای سامانیافته از مدخلهای علمی است که بر اساس ترتیب الفبایی تنظیم شده و به حوزه مطالعات اسلامی و همچنین
فرهنگ و
تمدن جوامع مسلمان میپردازد. این اثر در
بنیاد دانشنامه اسلامی در
ایران تدوین و منتشر میشود.
موضوعات آن طیف گستردهای را دربرمیگیرد؛ از مفاهیم و اصطلاحات مربوط به
علوم قرآنی،
حدیث،
فقه،
کلام،
عرفان و
فلسفه گرفته تا مباحث ادبی و هنری، زندگی و
سیره پیامبران و امامان، و نیز دیدگاهها و آرای مفسران، محدّثان، فقیهان و متکلمان.
در این مقاله عناوین بخش ۱ این دانشنامه ارائه شده است.
•
ب (دانشنامه) [۱] دومین حرف از الفبای عربی و فارسی و بسیاری از الفباهای دیگر؛ ارزش عددی آن دو (۲) است.
•
با (دانشنامه) [۲] کلمهای در آغازِ نامِ افراد و، در مرحلۀ ثانوی، نام خاندانها، رایج در جنوبِ عربستان، خاصه در میان سادات و مشایخ حَضرَمَوت مانند باعَبّاد، باعَلَوی، بافَضل، بافَقیه، باحَسَن، باحَسّان، باهُرمز، با وزیر.
•
باب - صفت (دانشنامه) [۳] عنوان و صفتی برای حضرت رسول و ائمۀ اثنا عشر صلوات اللّه علیهم اجمعین در برخی از احادیث.
•
باب - اسماعیلیه (دانشنامه) [۴] نزد اسماعیلیه باب یکی از مراتب محسوب میشد.
•
باب - تصوف (دانشنامه) [۵] عنوان برخی از مشایخ صوفیان آسیای مرکزی.
•
باب - دروازه (دانشنامه) [۶] در، دروازه.
•
سید علیمحمد شیرازی (دانشنامه) [۷] از مدّعیان بابیّت امام دوازدهم شیعیان که بعدها مدّعی مهدویت و نبوّت شد.
•
بابا (دانشنامه) [۸] واژۀ فارسی به معنای پدر.
•
بابااسکی (دانشنامه) [۹] شهر کوچکی در شمال غربی ترکیه، واقع در پنجاه کیلومتری جنوب شرقی اِدِرنه، در کنار راه آهن فرعی که قرقلرالی را به راه آهن استانبول ـ ادرنه متصل میکند.
•
باباافضل کاشانی (دانشنامه) [۱۰] افضلالدین محمدبن حسین بن محمد خوزه مَرَقیکاشانی، حکیم بزرگ اسلام و ایران در نیمۀ دوم قرن ششم و آغاز قرن هفتم.
•
بابا الیاس خراسانی (دانشنامه) [۱۱] از مشایخ صوفیۀ ترکمن تبار آناطولی در نیمۀ اول قرن هفتم و پایهگذار برخی از جریانهای بدعتگرا، که قیام سیاسی و اجتماعی بزرگی را که به «جنبش بابایی» مشهور شده است بر ضد حکومت سلجوقی آغاز کرد.
•
بابابیگ (دانشنامه) [۱۲] سرکردۀ خاندان ازبک کِنِگِس که تا ۱۲۸۷/۱۸۷۰ امیرِشهرِ سبز بود.
•
حافظ باباجان (دانشنامه) [۱۳] از نستعلیق نویسانِ قرن دهم.
•
باباحاتم (دانشنامه) [۱۴] مقبرهای متعلق به قرن پنجم، واقع در شمال افغانستان، حدود شصت کیلومتری غرب بلخ، که در میان اهالی به باباحاتم شهرت دارد.
•
باباخان چاپوشلو (دانشنامه) [۱۵] از یاران و سرداران نادرشاه افشار.
•
باباداغی (دانشنامه) [۱۶] شهری در دوبریجه، جزو رومانی کنونی.
•
بابا رکنالدین شیرازی (دانشنامه) [۱۷] عارف قرن هشتم.
•
بابا سماسی (دانشنامه) [۱۸] از مشایخ سلسلۀ خواجگان ماوراءالنهر که نسبت طریقتی ایشان به خواجه ابو یعقوب همدانی میرسد.
•
بابا سنکو (دانشنامه) [۱۹] درویشی مجذوب از ماوراءالنهر که «از وی کرامات و خوارق عادات ظهور مینمود».
•
باباشاه اصفهانی (دانشنامه) [۲۰] از نستعلیق نویسان نامی در قرن دهم.
•
باباشمل (دانشنامه) [۲۱] از جراید مشهور انتقادی و طنزآمیز پس از شهریور ۱۳۲۰ ش.
•
باباطاهر (دانشنامه) [۲۲] عارف و شاعر ایرانی قرن پنجم که به یکی از گویشهای غرب ایران شعر سروده است.
•
بابا فرج تبریزی (دانشنامه) [۲۳] از بزرگان صوفیه تبریز در قرن ششم
•
بابافغانی شیرازی (دانشنامه) [۲۴] شاعر غزلسرای اواخر قرن نهم و اوایل سدة دهم
•
بقعه باباقاسم (دانشنامه) [۲۵] زیارتگاهی دراصفهان، مدفن محمدباباقاسم اصفهانی، عارف قرن هشتم
•
بابالابواب (دانشنامه) [۲۶] نام شهر دربند در دورة اسلامی، واقع در داغستان، در غرب دریای خزر، در ۲۶۱ کیلومتری شمال شهر باکو، و یکی از معبر (دربند)های قدیم ورودی و خروجی بزرگ کوههای قفقاز
•
باب حادی عشر (دانشنامه) [۲۷] کتاب کلامی معروف شیعی، باب یازدهم از منهاج الصّالح فی مختصر المصباح که علامه حلّی • (متوفی ۷۲۶) به خواهش وزیر محمدبن محمد قوهدی نوشته و در آن مصباح المُتَهَجِّد شیخ طوسی (متوفی ۴۶۰) را که در ادعیه و عبادات است خلاصه کرده است
•
بقعه بابالقمان سرخسی (دانشنامه) [۲۸] در حومة شهر سرخس
•
باباللان (دانشنامه) [۲۹] گذرگاهی طبیعی در کوههای قفقاز میانه، واقع در مشرق کوه کازبک ، در قسمت جنوبی رشته کوههای قفقاز، در حدود صد کیلومتری شمال شهر تفلیس • و بیست کیلومتری جنوب اوردژونیکیدزه (مرکز جمهوری آستیای شمالی) در گرجستان
•
بابالمندب (دانشنامه) [۳۰] تنگهای به عرض ۳۲ کیلومتر میان جنوب غربی شبهجزیرة عربستان و شمال شرقی افریقا که بحراحمر را به خلیج عدن و اقیانوس هند وصل میکند
•
بابان (دانشنامه) [۳۱] خاندان و سلسلهای از حاکمان کردِ منطقة شهرزور • در عصر عثمانی که حدود دو قرن بر بخشهایی از کردستان واقع در خاک کنونیِ عراق حکومت میکردند و در منازعات ایران و عثمانی فعالانه شرکت داشتند
•
بابایی (دانشنامه) [۳۲] نام جنبشی دینی ـ اجتماعی که مراکز ترکمان نشین آسیای صغیر را چندسال پیش از هجوم مغول به آشوب کشید
•
باب دفترداری (دانشنامه) [۳۳] مجموعهای از ادارات رسیدگی به امور مالی در تشکیلات دیوانی عثمانی که «بابدفتری» نیز به آن گفته میشد
•
ابوالقاسم بابر میرزا (دانشنامه) [۳۴] ابنبایسنغربن شاهرخ (متولد ۸۲۵)، کوچکترین پسر بایسنغر، امیر کتابدوست و هنرپرور تیموری، و از نوادگان تیمور
•
ظهیرالدین محمد بابر (دانشنامه) [۳۵] نخستین پادشاه مغولِ هندوستان و نویسنده و شاعر
•
اکملالدین محمد بن محمود بابرتی (دانشنامه) [۳۶] دانشمند حنفی مذهب در قرن هشتم
•
بابری (دانشنامه) [۳۷] از قبایل پشتو که در اصل در رشته کوههای سلیمان میزیستند و امروزه در اطراف پراکنده شدهاند
•
مسجد بابری (دانشنامه) [۳۸] مسجدی در شهر آجودهیا (آیودهیا) در ایالت اوتارْپرادِش هند که به دست هندوهای افراطی ویران شد
•
بابریان (دانشنامه) [۳۹] (یاگورکانیان/تیموریان هند) خاندان ترک نژاد مسلمان که از ۹۳۲ تا ۱۲۴۷ برافغانستان و هندوستان حکومت کردند
•
باب سر عسکری (دانشنامه) [۴۰] نام وزارت جنگ عثمانی در قرن سیزدهم
•
باب عالی (دانشنامه) [۴۱] عنوانِ دیوان وزیراعظم عثمانی، متداول در قرون دوازدهم و سیزدهم
•
بابک خرمدین (دانشنامه) [۴۲] پیشوای خرّم دینان • در آذربایجان که در آغاز قرن سوم برضدّ خلافت عبّاسی شورش کرد
•
بابل (دانشنامه) [۴۳] نویسندگان قدیم مسلمان همه جا شهر و کشور بابل را به یک نام خواندهاند ] واژة بابهل عبری است که آن نیز از باب ـ ال اکدی به معنای «دروازة خدا» است [
•
بابلیون (دانشنامه) [۴۴] شهری باستانی در مصر، نزدیک قاهرة کنونی
•
باب مشیخت (دانشنامه) [۴۵] منصب یا محل کار شیخ الاسلام • (مفتی اعظم استانبول) در عصر عثمانی
•
بابونه (دانشنامه) [۴۶] به گونههایی از خانوادة مرکّبان ، خصوصاً به آنتمیس نُبیلیس ، که همان «بابونة رومی» است، و نیز به ماتریکاریا کامُمیلا اطلاق میشود
•
آل بابویه (دانشنامه) [۴۷] از خاندانهای مهم علمی شیعی در قرون سوم تا هفتم
•
باب همایون - تهران (دانشنامه) [۴۸] دروازه و خیابان متصل به آن در ارگ قاجاری در تهران
•
باب همایون - استانبول (دانشنامه) [۴۹] مدخل اصلی بارویِ بیرونیِ سرای جدید سلطان یا طوپقاپو سرای • در استانبول
•
باتاک (دانشنامه) [۵۰] نام منطقه، گروهی از اقوام، و نیز زبانی در سوماترای اندونزی
•
باتمان (دانشنامه) [۵۱] واحد اندازهگیری محصولات کشاورزی در میان اقوام ترک و کسانی که با ترکها داد و ستد داشتهاند
•
باتو (دانشنامه) [۵۲] فاتح روسیه و مؤسس اردوی زرین (۶۲۴ـ۶۵۳/۱۲۲۷ـ۱۲۵۵) که در سالهای اول قرن هفتم/ سیزدهم متولد شد و دومین پسر جوجی • بود
•
باج (دانشنامه) [۵۳] معرّب باژِ فارسی در دورة اسلامی (شیر، ذیل «باج»)
•
باجدا (دانشنامه) [۵۴] شهری قدیمی، کوچک و مستحکم در بینالنهرین (عراق)
•
باجرمی (دانشنامه) [۵۵] کوره(استان)ای در منطقة موصل، در شرق دجله، میان زاب کوچک در شمال و رشته کوه حَمْرین (بارمّا) در جنوب، تا دورة عباسی
•
باجروان (دانشنامه) [۵۶] شهری تاریخی در آذربایجان، که بر سرجادة اردبیل به بردعه • (مرکز اران • ) واقع بود
•
باجسرا (دانشنامه) [۵۷] شهر کوچکی در عراق، حدود ده فرسخی شمال شرقی بغداد، با فاصلة کمی در جنوب بَعقوبه، واقع در مغرب رود نهروان
•
باجلان (دانشنامه) [۵۸] از عشایر کُردِ ایران و عراق
•
باجور (دانشنامه) [۵۹] منطقهای کوهستانی در ناحیه دیر • و سوات • و چترال در ولایت پیشاور در پاکستان
•
ابراهیم بن محمد باجوری (دانشنامه) [۶۰] عالم و نویسندة شافعی
•
باجولوند (دانشنامه) [۶۱] بزرگ ایل یا اتحادیهای از پنج طایفة لُرِ یاراحمد، آروان، دالوند، قایدرحمت و سگوند که عمدتاً در بخش زاغة شهرستان خرمآباد و بخشی نیز در قسمتی از سیلاخورِ عُلیا در نزدیکی شهر بروجرد و ناحیة میانْآبِ دزفول و اطراف شوش ساکن شدهاند و گروهی نیز چادرنشین ماندهاند
•
باجه - اندلس (دانشنامه) [۶۲] شهر و ناحیهای از اندلس (اسپانیای مسلمان) که امروزه در جنوب پرتغال است و به آن بژا میگویند
•
باجه - افریقیه (دانشنامه) [۶۳] شهر مهم افریقیه در کشور امروزی تونس، واقع در صد کیلومتری غرب شهر تونس
•
سلیمان بن خلف باجی (دانشنامه) [۶۴] متکلّم و ادیب برجستة اندلسی در سدة پنجم
•
باحثة البادیه (دانشنامه) [۶۵] نام مستعار مَلَک حِفنی ناصف (۱۳۰۴ـ۱۳۳۷/۱۸۸۶ـ ۱۹۱۸)، دختر حِفنی ناصف
•
احمد بن موسی باحماد (دانشنامه) [۶۶] صدراعظم مغربی که نام واقعیش احمدبن موسیبن احمد بخاری بود
•
روزنامه باختر (دانشنامه) [۶۷] نشریهای که از ۱۳۱۴ تا ۱۳۲۰ ش در اصفهان و از ۱۳۲۱ تا ۱۳۲۵ ش در تهران انتشار مییافت
•
مجله باختر (دانشنامه) [۶۸] ماهنامة فرهنگی و اجتماعی که از آذر ۱۳۱۲ تا مهر ۱۳۱۴ در اصفهان منتشر میشد
•
روزنامه باختر امروز (دانشنامه) [۶۹] روزنامه عصر تهران که از ۸ مرداد ۱۳۲۸ ش در تهران منتشرمیشد
•
سعید بن مطهر باخرزی (دانشنامه) [۷۰] عارف قرن ششم و هفتم و سیزدهم از مشایخ بزرگ طریقة کُبْرویه •
•
علی بن حسن باخرزی (دانشنامه) [۷۱] شاعر و ادیب عربی نویس ایرانی قرن پنجم
•
باخمری (دانشنامه) [۷۲] محلی قدیمی در عراق
•
باد - طب (دانشنامه) [۷۳] در طب سنتی و عامیانه: ۱) انتفاخ (بادکردگی) ناطبیعی؛ ۲) تورّم (آماسیدگی) و عِظَم (بزرگ شدگی، برآمدگی) ناطبیعی
•
بادآورد (دانشنامه) [۷۴] گیاهی از تیرة مرکّبان خاردار
•
بادام (دانشنامه) [۷۵] میوة درختان گوناگونی از جنس آمیگدالوس (خانوادةگلسرخیان ) که دوگونه است: شیرین و تلخ
•
محمدعلی بادامچی (دانشنامه) [۷۶] تاجر آزادیخواه تبریزی در دوره مشروطیت و از یاران نزدیک شیخ محمد خیابانی •
•
مدرسه بادرائیه (دانشنامه) [۷۷] از مدارس شافعیانِ دمشق
•
بادرنگ (دانشنامه) [۷۸] به علتی نامعلوم به میوة دو گیاه کاملاً متفاوت اطلاق شده است: ۱) تُرَنج ، از خانوادة سَدابیان ، که این مقاله فقط به آن اختصاص دارد ؛ ۲) خیار ، از خانوادة کدوییان
•
بادرنگبویه (دانشنامه) [۷۹] گیاهی خوشبو از تیرة لبدیسان دارای خواص دارویی
•
بادروج (دانشنامه) [۸۰] گیاهی از تیره لبدیسان
•
بادس (دانشنامه) [۸۱] شهر و بندرگاهی در ساحل مدیترانهای کشور مغرب که اکنون ویرانههای آن باقی است
•
بادغیس (دانشنامه) [۸۲] ناحیهای در شمال غربی افغانستان و شمال شرقی ولایت هرات میان هریرود و قسمت علیای رود مرغاب
•
سیدحسین لاهیجی بادکوبی (دانشنامه) [۸۳] از علمای امامیه در قرن چهاردهم و از مدرسان بزرگ کلام و فلسفه و عرفان
•
بادگیر (دانشنامه) [۸۴] برجهایی که در ایران برای تهویه بربام خانهها ساخته میشود
•
بادوریا (دانشنامه) [۸۵] در قسمت جنوبی نهر عیسی، در جنوب طسوج قَطْرَبُّل و در مغرب بغداد
•
بادوسپانیان (دانشنامه) [۸۶] خاندانی ایرانی که به زعم بعضی از مورّخان از قرن اول تا یازدهم هجری در ناحیة رویان، که بعدها رستمدار خوانده شد، حکومت کردهاند
•
باده (دانشنامه) [۸۷] نوشابهای مسکر که از تخمیر مواد قندی و نشاستهای موجود در انگور، خرما، برنج و غیره به دست میآید
•
باد هوا (دانشنامه) [۸۸] اصطلاحی عام برای درآمدهای نامستمر و اتفاقی از محل جرایم و عوارض و حقالثبتها و سایر منابع غیر معمول درآمد
•
البادی (دانشنامه) [۸۹] اسم فاعل از ریشة ثلاثی «ب د ء» که ماضی و مضارع آن (بَدَءَ، یَبْدَءُ) در چند آیة قرآن (عنکبوت :۲۰، سجده:۷، اعراف:۲۹، انبیاء:۱۰۴، یونس: ۴،۳۴، نمل:۶۴، روم: ۱۱،۲۷)، در مقام اشاره به آفرینش نخستین و غالباً همراه با فعل «یُعیدُ» به کار رفته، همچنانکه مضارع آن از باب إِفعال (یُبْدِیءُ) نیز در همین مقام و همراه با فعل «یُعید» در سه آیة قرآن (عنکبوت:۱۹، سبأ:۴۹، بروج:۱۳) آمده است
•
بادیان (دانشنامه) [۹۰] نام یا جزئی از نام فارسی سه گیاه یا تخم سه گیاهِ گوناگون: ۱) رازیانه ، ۲) بادیانِ رومی (اَنیسون)، ۳) بادیان خَتایی
•
بادیس بن منصور زیری (دانشنامه) [۹۱] معروف به ابومَناد بادیس نصیرالدوله، سومین سلطان خاندان زیریان افریقیه وی در ۱۶ ربیع الاول ۳۸۶ به سلطنت رسید (ابن عذاری، ج ۱، ص ۲۴۷)، افریقیة شرقی را به نایب امیر عربی سپرد و خود به دفع یورش اقوام زناتَه • ، که از ۳۸۶ به بعد از تاهِرت تا طرابلس پیشروی کرده بودند، پرداخت
•
بادیه (دانشنامه) [۹۲] در زمان امویان به معنای اقامتگاهی در حومة شهر (که فعل «تَبَدّی'» از آن اخذ شده) و ملکی در حوالی محل سکونت یا ملکی روستایی در جلگة شام و اردن
•
بادیة الشام (دانشنامه) [۹۳] بیابانی در قسمت شمالی جزیرةالعرب
•
باذام (دانشنامه) [۹۴] فرزند ساسان جَرون، آخرین حکمران ایرانی یمن که بعد از وَهْرِز و فرزندش و دو تن از احفاد او به فرمان خسرو انوشیروان (حک : ۵۳۱ـ۵۷۹ م)، به حکومت عدن، صنعا و حوالی آن و قسمتی از جنوب شبه جزیرة عربستان برگزیده شد و سرداری ابناء • یا ابناء احرار را نیز برعهده داشت
•
باذکرد (دانشنامه) [۹۵] بنیانگذار سلسله کردنژاد مروانیان در شمال عراق
•
باذل مشهدی (دانشنامه) [۹۶] میرزامحمد رفیع معروف به رفیعخان و متخلص به باذل، از امرا و پارسی گویان شبه قارة هند در قرون یازدهم و دوازدهم
•
بار (دانشنامه) [۹۷] از مهمترین و پایدارترین مراسم درباری معمول در ایران
•
بارانی (دانشنامه) [۹۸] نام دیگر طایفة قراقوینلو • (حک : ۷۷۷ـ۸۷۲، در بخشهایی از ایران و بینالنهرین) که در متون قدیم فارسی و ترکی به صورت بارانلو و بارنی و برانی هم آمده است
•
خیرالدین پاشا بارباروس (دانشنامه) [۹۹] دریاسالار مشهور ناوگانِ عثمانی
•
فردریک بارباروس (دانشنامه) [۱۰۰] امپراتور آلمان و سردار جنگ صلیبی (۱۱۲۳-۱۱۹۰م)
•
باربد (دانشنامه) [۱۰۱] نامبردارترین موسیقیدان و شاعر دوران ساسانی که در زمان خسرو پرویز (حک : ۵۹۱ ـ ۶۲۸ م) میزیسته است
•
بارح (دانشنامه) [۱۰۲] جانور وحشی یا پرندهای که از برابر مسافر یا صیاد از راست به چپ گذر کند
•
بارداری و باروری (دانشنامه) [۱۰۳] در قرآن (اعراف: ۱۸۹، رعد: ۸، مریم: ۲۲، حج: ۲، لقمان: ۱۴، فاطر:۱۱، فصّلت: ۴۷، احقاف: ۱۵، طلاق: ۴ و ۶) به برخی از مسائل فقهی راجع به بارداری (حَمْل) و زایمان (وضع حمل)، مانند عدّة زن باردار و وجوبِ نفقه دادن به او پس از طلاق تا هنگام زایمان و نیز به رنجهایی که مادران در دوران بارداری و زایمان و شیرخواری فرزندان میکشند و به تَبَع آن بر فرزندان خود حقّی پیدا میکنند (مثلاً: و وَصَّیْنَا الاِنسانَ بِوالِدَیْهِ إحْساناً حَمَلَتْهُ أُمُّهُ کُرْهاً و وَضَعَتْهُ کُرْهاً، احقاف: ۱۵) اشاره شده است
•
باردو (دانشنامه) [۱۰۴] شهر کوچکی در تونس در حدود سه کیلومتری شمالغربی پایتخت
•
بارز (دانشنامه) [۱۰۵] کوه یا جبال و قوم
•
بارزانیها (دانشنامه) [۱۰۶] از طوایف بزرگ کردستان عراق، مشتمل بر چهار تیرة بَروژی، مَزوری، شیروانی و دوله مَری
•
بارطین (دانشنامه) [۱۰۷] شهر و استانی به همین نام، در شمال ترکیه در منطقة غربی دریای سیاه
•
بارفتن (دانشنامه) [۱۰۸] اصطلاحی که در ایران به نوعی شیشة نیمهشفاف و ضخیم و منقوش و نیز بدل چینی اطلاق کردهاند
•
بارکده (دانشنامه) [۱۰۹] شهر یا بندری که محل نگهداری کالاهایی بود که از مناطق دیگر میآوردند و پس از انبارکردن موقت آنها را در شهرها و مناطق دیگر توزیع میکردند
•
بارکزایی (دانشنامه) [۱۱۰] از نامهای قومی، متداول در سراسر قسمت شرقی ایران و افغانستان، که هم در میان پشتونهای افغانستان و پاکستان رایج است و هم در میان بلوچهای جنوب شرقی ایران (در ناحیة بمپور)
•
بارما (دانشنامه) [۱۱۱] رشته کوهی منفرد از کوههای مرز غربی ایران، به طول تقریبی هشتصد کیلومتر
•
عالمجان بارودی (دانشنامه) [۱۱۲] مفتی مسلمانان روسیه، معلم و روزنامهنگار و شیخ طریقة نقشبندی
•
محمود سامی بارودی (دانشنامه) [۱۱۳] شاعر و سیاستمدار مصری، متولد ۲۷ رجب ۱۲۵۵، متوفی ۱۳۲۲ در قاهره
•
باروسما (دانشنامه) [۱۱۴] نام طَسوج یا ناحیهای از ولایت بِهقُباد میانه، از اراضی سَقّی، یعنی مشروب از فرات، از سواد عراق
•
ابوالحسن سلم بن حسن باروسی (دانشنامه) [۱۱۵] از صوفیة خراسان در قرن سوم
•
سلیمان بارونی (دانشنامه) [۱۱۶] دانشمند و سیاستمدار اِباضی مذهب طرابلسی، که عربهای هموطنش را به شورش بر ضد ایتالیا برانگیخت
•
الباره (دانشنامه) [۱۱۷] محلی در مرکز فلاتِ آهکی شمال سوریه، در فاصلة حدود ۱۵ کیلومتری مغرب شهرستان مهم مَعَرَّةُ النُّعمان و متعلق به ناحیهای که امروزه به «المُدن المیّته» موسوم است
•
باره سادات (دانشنامه) [۱۱۸] لقبی که از دوران اکبرشاه به بعد به مالکان دوازده آبادی در دوآب، واقع در ناحیة مظفرنگر در استان شمالی هند، اوتارپرادش کنونی، اطلاق شده است («باره» واژة هندی و به معنای دوازده است)
•
بارهنگ (دانشنامه) [۱۱۹] نام فارسی مشترک برای حدود ۲۶۰ نوع گیاه علفی از خانوادة بارهنگیان که در مناطق معتدل آسیا و اروپا و امریکای شمالی بفراوانی یافت میشود
•
بارهوفات (دانشنامه) [۱۲۰] نام روز دوازدهم ربیعالاوّل نزد مسلمانان اهل سنت شبهقاره هند و پاکستان
•
الباری (دانشنامه) [۱۲۱] از نامهای خداوند که در قرآن سه بار (دوبار در بقره: ۵۴ یک بار در حشر: ۲۴) آمده است
•
باری (دانشنامه) [۱۲۲] شهری بندری در جنوب ایتالیا، در ساحل دریای آدریاتیک که، در اواسط قرن سوم/ نهم، مدّتی در حاکمیّت اسلام بود
•
باریجه (دانشنامه) [۱۲۳] صمغِ تندْ بویِ چند گیاه از جنس فرولا (تیرة چتریان )، بویژه ف
•
باز - نماد (دانشنامه) [۱۲۴] نماد بخت، شرف و همت عالی
•
بازار اوراق بهادار و سهام (دانشنامه) [۱۲۵] بازار متشکل و رسمی سرمایه، محلّ خرید و فروش سهام شرکتهای سهامی، اوراق قرضة دولتی و مؤسسات معتبر خصوصی و اسناد خزانه، با ضوابط و مقررات خاص
•
بازارجق (دانشنامه) [۱۲۶] نام قدیم شهر تولبُوخین در شمال شرقی بلغارستان، در حدود پنجاه کیلومتری شمال شهر وارنه • در مسیر راهآهن وارنه - کنستانتا (یا کوستنجه در رومانی)
•
بازبدی (دانشنامه) [۱۲۷] آبادیهایی واقع در شمال موصل در خاک کنونی ترکیه نزدیک مرز سوریه
•
بازبهادر (دانشنامه) [۱۲۸] آخرین فرمانروای حکومت مستقل مالْوه • ، پیش از فتح آن ناحیه به دست مغولانِ (بابریان) هند در زمان اکبر
•
بازپرس (دانشنامه) [۱۲۹] دارندة یکی از مناصب قضایی به نام «بازپرسی» که از نظر تشکیلاتی در سازمان «دادسرای عمومی» جای دارد
•
بازداری (دانشنامه) [۱۳۰] فنّ شکار با پرندگان شکاری به معنای اعمّ ونه لزوماً با باز (آنچنانکه از معنای لفظی واژة بازداری برمیآید)
•
بازداشت (دانشنامه) [۱۳۱] اصطلاح حقوق کیفری به معنای حبس متهم در جریان تحقیقات مقدماتی که گاهی تا پایان رسیدگی ماهوی و صدور حکم و شروع به اجرای آن، ادامه مییابد
•
بازرگان - ترک (دانشنامه) [۱۳۲] صورت ترکی کلمة فارسی «بازَرگان»
•
مهدی بازرگان (دانشنامه) [۱۳۳] از رجال سیاسی و علمی ایران از دهة سی تا دهة هفتاد قرن حاضر
•
اتاق بازرگانی (دانشنامه) [۱۳۴] اتاق بازرگانی، صنعت و تبادل کالایی اسلامی، یکی از ۲۵ ارگان تخصصی وابسته به سازمان کنفرانس اسلامی • ( OIC ) که در ۱۳۵۷ ش/۱۹۷۸، به (قصد ایجاد سازمانی دایمی برای تشویق بازرگانی و همکاریهای صنعتی بین کشورهای اسلامی) رسماً شروع به کار کرد
•
اتاق بازرگانی و صنایع و معادن ایران (دانشنامه) [۱۳۵] اتحادیة ملی اتاقها و اتحادیههای صنفی محلی که در اسفند ۱۳۴۸ با ادغام اتاق بازرگانی تهران و اتاق صنایع و معادن ملی ایران به وجود آمد
•
وزارت بازرگانی (دانشنامه) [۱۳۶] از وزارتخانههای ایران که عهدهدار تنظیم و اجرای سیاستها و مقررات بازرگانی داخلی و خارجی کشور است
•
بازسازی در ایران (دانشنامه) [۱۳۷] بازسازی به معنای دوباره سازی، و عمدتاً ساختن آبادیها و اماکن ویران شده یا از میان رفته بر اثر سوانح طبیعی، مانند سیل و زلزله، یا حوادث اجتماعی، مانند جنگ
•
بازگشت (دانشنامه) [۱۳۸] اصطلاحی در طریقة نقشبندی
•
بازگشت ادبی (دانشنامه) [۱۳۹] دورهای در تاریخ ادبیّات ایران، از نیمة دوم قرن دوازدهم تا پیدایش ادبیات مشروطه در اوایل قرن چهاردهم
•
بازگیر (دانشنامه) [۱۴۰] نام چند طایفة کوچنده و ساکن غرب ایران عمدتاً در استانهای لرستان، ایلام و کرمانشاه
•
بازنامهها (دانشنامه) [۱۴۱] اصطلاح بازنامه (مترادف با شکارنامه یا اشکرهنامه، صیدنامه، جوارحنامه، کتابالبیزره یا کتاب البزدره، کتاب شکرهداری، کتاب البزاة، کتاب الجوارح) از دیرباز به کتابها یا رسالههایی اطلاق شده که در وصف انواع پرندگان شکاری و چگونگی پرورش و نگهداری آنها و شیوههای شکار با آنها و تشخیص بیماریهایی که بدانها مبتلا میشوند و طرق درمان این بیماریها نوشته شده است
•
بازنشستگی (دانشنامه) [۱۴۲] دورة کاهش فعالیت تولیدی یا خدماتی فرد، معمولاً به سبب خستگی ناشی از کار یا کهولت
•
بازنقر (دانشنامه) [۱۴۳] مصطلح در سودان در اواخر دوره خدیوی و مهدوی، ارتش بردگان مجهز به سلاح گرم
•
بازی (دانشنامه) [۱۴۴] هرگونه فعالیتی به قصد سرگرمی و مشغولیت که انگیزة آن دستیافتن به فایده، محصول یا نتیجهای بخصوص نباشد
•
باستانشناسی (دانشنامه) [۱۴۵] دانش شناخت فرهنگهای ادوار گذشتة انسان، بر اساس مطالعة اشیا و آثار دیرین و جزآن
•
الباسط (دانشنامه) [۱۴۶] در مقابل القابض، از نامهای خداوند که با هم یا جداگانه، عیناً یا به اشتقاق، در قرآن کریم و احادیث و ادعیه ذکر شده است
•
هاوارد سی. باسکرویل (دانشنامه) [۱۴۷] معلم مدرسة امریکایی تبریز و از مبارزان نهضت مشروطیت ایران
•
قیام باسماچیان (دانشنامه) [۱۴۸] حرکت جماعاتی از مسلمانان ترکستان، برضد حکومت شوروی، عمدتاً از ۱۹۱۸ تا ۱۹۳۰
•
باسمه (دانشنامه) [۱۴۹] واژة مأخوذ از ترکی برای طرحی که به وسیلة قلم یا قالب و موادی چون ورقههای نازک طلا یا نقره یا رنگ و نظایر آنها با فشار روی کاغذ یا پارچه و مواد دیگری از این قبیل، منتقل میشد
•
باشی (دانشنامه) [۱۵۰] لفظی در اول یا آخر ] یا هر دو بخش [ پارهای اسامیِ منصبهای دولتهای ترک
•
آرشیو عثمانی باشباقانلق (دانشنامه) [۱۵۱] محل کنونی نگهداری دفترهای رسمی، سوابق و اسناد عثمانی
•
باشتین (دانشنامه) [۱۵۲] (جمعیت طبق سرشماری ۱۳۶۵ ش، ۰۸۵ ، ۸ تن)، دهستان بخش داورزن، شهرستان سبزوار، در استان خراسان
•
باش خلیفه (دانشنامه) [۱۵۳] عنوان رئیس منشیانی که در دورة عثمانی «خلیفه» خوانده میشدند، و نیز نام رؤسای بسیاری از ادارههای همان دوره
•
باشقیر (دانشنامه) [۱۵۴] نام یکی از اقوام ترک و یکی از جمهوریهای خودمختار روسیه که اکنون سکونتگاه این قوم است
•
باشگاه (دانشنامه) [۱۵۵] برابر واژة انگلیسی کلوب پذیرفتة فرهنگستان ایران، به انجمنهایی اطلاقمیشود که اعضای آن به میل خود و طبق اساسنامه مصوّب، برای پیشبرد هدفها و خواستهای مشترک و بیشتر برای همیاری، بهسازی شرایط زندگانی و حرفهای و کسب امتیازات برای جامعة خود، در محلی به همین نام، گرد میآیند و معمولاً به طبقه یا گروه اجتماعی معینی تعلّق دارند، مانند معلمان، مهندسان، افسران، ارامنه و جز اینها
•
باش وکیل (دانشنامه) [۱۵۶] در ترکی به معنای نخستوزیر، عنوان رسمی که در اواخر خلافت عثمانی به صدراعظم • ها و در دورة جمهوری نیز مدتی به رؤسای دولت اطلاق میشد
•
ایل باصری (دانشنامه) [۱۵۷] از ایلات خمسة • فارس (جمعیت، طبق سرشماری اجتماعی ـ اقتصادی عشایر کوچنده در ۱۳۶۶ : ۸۶۸ ، ۷ تن)
•
باطل (دانشنامه) [۱۵۸] اسم فاعل از بطلان، دارای مفهوم تقابلی «ضد حق»، که در قرآن ، حدیث، علوم بلاغی، منطق، فلسفه، فقه، اصول فقه، کلام و عرفان بسیار بهکار رفته است
•
الباطن (دانشنامه) [۱۵۹] از نامهای خداوند
•
باطن - قرآن (دانشنامه) [۱۶۰] مقابل «ظاهر» در قرآن کریم (حدید: ۳) «الظاهر و الباطن» درباره خداوند آمده است
•
باطن - وادی (دانشنامه) [۱۶۱] وادی پر وسعتی در شمال شرقی عربستان که سابقاً قسمت سفلای وادی الرُّمَه بوده ولی اکنون شنهای الدَّهناء آن را از وادی الرُّمه جدا کرده است
•
باطنه (دانشنامه) [۱۶۲] سرزمین پستی در عربستان شرقی که میان سواحل خلیج عُمان و کوهستانهای الحَجَر قرار دارد
•
باطنیه (دانشنامه) [۱۶۳] نامی که در عالم اسلام بر اسماعیلیّه اطلاق میشد، بدیندلیل که برای آیات قرآن و احکام دین به ظاهر و باطن قایل بودند و باطن را از ظاهر برتر میشمردند و مراد اصلیِ آیات و احکام را همان باطن میدانستند
•
باطوم (دانشنامه) [۱۶۴] بندر و شهری در مغرب جمهوری گرجستان
•
باطیه (دانشنامه) [۱۶۵] صورت فلکی کوچکی با هفت ستاره در نیمکرةجنوبی آسمان، که بر پشت صورت فلکی شجاع • ، غرب صورت فلکی غُراب • و در فاصلة تقریبی سی درجه جنوب ستارة ذنب الاسد قرار دارد
•
باع (دانشنامه) [۱۶۶] از واحدهای قدیم اندازهگیری طول، بتقریب برابر فاصلة دو دست گشاده از سرِ انگشتان میانی مرد میانه قامت
•
باعباد (دانشنامه) [۱۶۷] خاندانی از مشایخ و علمای حضرموت، از خادمان و مجاوران مزار هود نبی علیهالسّلام
•
الباعث (دانشنامه) [۱۶۸] از نامهای خداوند
•
باعربایا (دانشنامه) [۱۶۹] نام کوره یا استانی از دیار ربیعه (قسمت شرقی جزیره در شمال عراق؛ ابنخرداذبه، ص ۹۵)
•
باعلوی (دانشنامه) [۱۷۰] طایفهای بزرگ و متنفّذ از سادات و صوفیان عربستان جنوبی که بیشتر آنها در حضرموت، در شهر تَریم یا حوالی آن، زندگی میکنند و مقابرشان در گورستان زَنْبَلِ آن شهر است
•
باعونی (دانشنامه) [۱۷۱] خاندانی از علما و قضات شام منسوب به باعون (یا باعونه)، دهی از شهرستان حوران در جنوب دمشق
•
جبار باغچهبان (دانشنامه) [۱۷۲] مبدِع روش آموزش ناشنوایان در ایران و پایهگذار آموزش و پرورش پیش از دبستان و از پیشگامان فرهنگ و ادبیات کودکان
•
باغچهسرای (دانشنامه) [۱۷۳] مرکز حکومت تاتارهای کریمه در فرمانروایی سلسلة گِرای • ، از جمله در زمان تحتالحمایگی، از حدود ۸۲۶/۱۴۲۳ تا ۱۱۹۷/ ۱۷۸۳
•
عمر باغستانی (دانشنامه) [۱۷۴] از مشایخ صوفیان ماوراءالنهر در قرن هفتم
•
باغضالخل (دانشنامه) [۱۷۵] سنگ سرکه گریز
•
ملا حبیبالله باغنوی شیرازی (دانشنامه) [۱۷۶] از علمای ایرانی در قرن دهم هجری، متبحّر در علوم عقلی
•
باغی - فرشبافی (دانشنامه) [۱۷۷] در اصطلاح فرشبافی ایران، طرحی که در آن نقش خیالی و نمادین بهار و بهشت به صورت باغی با صفا و پرگل و گیاه، با پرندگان خوش نقش و نگار و جانوران بالدار و شگفت آفرینش کشیده میشود
•
باغی - قرآن (دانشنامه) [۱۷۸] اسم فاعل از ریشة «ب غ ی» که عمدتاً بر دو مفهوم کلّیِ «طلب، خواهشِ (چیزی)» و «عدول، تجاوز از حقّ و حدّ» (غالباً با حرف اضافة «عَلی'») دلالت میکند
•
بافضل حضرمی (دانشنامه) [۱۷۹] خاندانی از مشایخِ تَریم در حضرموت که تبار خود را از تیرة سعدالعشیرة قبیلة مَذْحِج میدانند
•
شرفالدین علی بافقی (دانشنامه) [۱۸۰] شاعر وادیب نیمةدوم قرن دهم
•
آیتالله محمدتقی بافقی (دانشنامه) [۱۸۱] از علمای دین که به سبب مخالفتهای آشکارش با رضاخان شهرت دارد
•
ابوالحسن بن حسین بافقی حائری یزدی (دانشنامه) [۱۸۲] محدث و رجالی شیعی قرن سیزدهم
•
بافقیه (دانشنامه) [۱۸۳] از اعقاب محمدبنعلی (متوفی ۸۶۲)، معروف به «مولی' عَیْدید» یا «صاحب عیدید»
•
ابومحمد عبدالله بن محمد بافی (دانشنامه) [۱۸۴] منسوب به بافِ خوارزم، از فقهای بزرگ شافعی قرن چهارم که علاوه بر فقه به جامعیت در ادبیات عرب، علم نحو، فصاحت و بلاغت، شعر، خطابه، بدیههگویی و شیرینسخنی شهرت داشته و از او به فقیهترین فقهای شافعی عصر خود یاد شده است
•
امام محمد باقر (دانشنامه) [۱۸۵] ابوجعفر محمّد بنعلیبن الحسینبن علیبن ابیطالب علیهمالسّلام، امام پنجم از ائمّة اثناعشر و یکی از چهارده معصوم
•
باقر بن عثمان بخاری اوچی (دانشنامه) [۱۸۶] از عرفای قرن یازدهم شبهقاره و صاحب جواهرالاولیا
•
میرزا باقر تبریزی (دانشنامه) [۱۸۷] از خطّاطان دورة قاجاری و خوشنویسان خطِ نسخ و نستعلیقِ مقیم تبریز
•
باقرخان (دانشنامه) [۱۸۸] ملقب به سالار ملی، از رهبران مجاهدان مشروطهخواه
•
باقرگنج (دانشنامه) [۱۸۹] ناحیهای در بنگلادش
•
مدرسه باقریه (دانشنامه) [۱۹۰] از مدارس حوزة علمیة مشهد، متعلق به عهد صفویان (حک : ۹۰۵ـ ۱۱۳۵)
•
ابوبکر محمد باقلانی (دانشنامه) [۱۹۱] بن الطیّببن محمدبن جعفربن قاسم بصری بغدادی معروف به باقِلاّنی یا ابنالباقِلاّنی متوفی شنبه ۲۲ ذوالقعدة ۴۰۳ در بغداد، از بزرگان متکلمان اشعری و از حامیان بزرگ عقاید اهل سنت، که اکثر قریب به اتفاق آنها از او با احترام یادکردهاند
•
الباقی (دانشنامه) [۱۹۲] از نامهای خداوند که در لغت به معنای بقا مقابل فنا است (فراهیدی، ذیل «بقی»؛ فیروزآبادی، ذیل «بقی»)
•
محمود عبدالباقی (دانشنامه) [۱۹۳] شاعر ترک که در ۹۳۳ در خانوادهای متوسط در استانبول بهدنیا آمد
•
الباقیات الصالحات (دانشنامه) [۱۹۴] تعبیری که در قرآن (کهف: ۴۶، مریم: ۷۶) برای افادة امور نیکِ ماندنی، با اشاره به ناپایداری داراییهای دنیا مانند ثروت و فرزند، و بیثمری امکانات و مهلتی که خدا به گمراهان میدهد، به کار رفته است
•
ابوالمؤید رضیالدین محمدباقی بالله (دانشنامه) [۱۹۵] از مشایخ بزرگ نقشبندیه و از مروّجان این طریقه در هندوستان که در آن سرزمین به «خواجهبیرنگ» نیز شهرت دارد
•
میر عبدالباقی تبریزی (دانشنامه) [۱۹۶] ملقب به «دانشمند» و متخلّص به «باقی»، شاعر صوفی مشرب و خوشنویس آذربایجانی (متوفی ۱۰۳۹)
•
عبدالباقی نهاوندی (دانشنامه) [۱۹۷] متخلّص به «باقی»، شرح حالنویس، مورخ و شاعر
•
باکالیجار کوهی (دانشنامه) [۱۹۸] (نیز: باکالنجار به ضبط بعضی از متون فارسی مانند تاریخ طبرستان و رویان و نُسَخ تاریخ بیهقی )، از امرای بزرگ گرگان و طبرستان در دولت آلزیار، در قرن پنجم
•
باکان (دانشنامه) [۱۹۹] (جمعیت آن در ۱۳۶۷ش/۱۹۸۸ حدود ۰۰۰ ، ۴۵ تن)، جزیرهای مسلماننشین در جنوب غربی جزیرة هالماهرا در منطقة مُلوکا ی شمالی، در دریای مُلوکا، در ایالت ملوک ، در شمال شرقی اندونزی
•
باکثیر (دانشنامه) [۲۰۰] از خاندانهای معروف حَضْرَموتِ یمن که به دانشوری و فضل معروفاند
•
باکسایا (دانشنامه) [۲۰۱] شهر و بخش کوچک اداری در عهد عباسیان
•
باکو (دانشنامه) [۲۰۲] شهر و بندری در جمهوری آذربایجان
•
ابوعبدالله محمد بن عبدالله باکویی (دانشنامه) [۲۰۳] بنعبیداللّهبن باکویة شیرازی، از مشایخ صوفیه در اواخر قرن چهارم و اوایل قرن پنجم، متوفی در ذوالقعدة ۴۲۸
•
بالا - شهرستان (دانشنامه) [۲۰۴] شهرستانی در آناطولی، در استانِ آنکارا در ترکیه
•
بالا - رتبه (دانشنامه) [۲۰۵] کلمة فارسی، عنوان یکی از مراتب اداری در عصر عثمانی
•
بالابان (دانشنامه) [۲۰۶] ساز بادی (ذاتالنَّفْخ) از ردة سُرْنا، استوانهای شکل، به طول چهل سانتیمتر و با دو زبانة عریض
•
مسجد بالابان آقا (دانشنامه) [۲۰۷] مسجدی در استانبول، تبدیل شده از بنای کهنی متعلق به روم شرقی
•
بالاحصار - افغانستان (دانشنامه) [۲۰۸] قلعهای با وضع سوقالجیشی در افغانستان، متعلّق به پیش از اسلام
•
بالاحصار - پاکستان (دانشنامه) [۲۰۹] نام قلعهای در پاکستان که روی تپههای مهم از نظر باستانشناسی ساخته شده و بر نواحی اطراف خود، اعم از شهر و روستا، مشرف و به قلعة پیشاور نیز مشهور است
•
بالاحصار - ترکیه (دانشنامه) [۲۱۰] قریهای تاریخی در ترکیة مرکزی که در تداول مردم محلی به بالْلی حصار («قلعة عسلدار») معروف است
•
مدرسه بالاسر (دانشنامه) [۲۱۱] واقع در حاشیة شرقی بازار بزرگ مشهد
•
بالاکوت (دانشنامه) [۲۱۲] قصبهای در هَزاره و مانْسِهره در شمال پاکستان، در دهنة جنوبی درة کاغان که از ابتدا مرکز مهم تجاری منطقة کاغان و چیلاس و گِلگِت و کوهستان بوده است
•
بالاگهات (دانشنامه) [۲۱۳] نام چندین منطقة مرتفع مسلماننشین در مرکز و جنوب هند
•
بالخاش (دانشنامه) [۲۱۴] بزرگترین دریاچة آسیای مرکزی پس از آرال • ، به وسعت ۴۳۲ ، ۱۸ کیلومترمربع، واقع در بخش شرقی جمهوری قزاقستان
•
محمد افندی بالدیرزاده (دانشنامه) [۲۱۵] از مؤلفان ترک در قرن یازدهم که مدرس، قاضی و شاعر نیز بوده است
•
بالس (دانشنامه) [۲۱۶] سابقاً شهر و بندرگاهی در شمال سوریه در کرانة غربی رود فرات، منزلگاه مهمی در صد کیلومتری حلب و در دروازة جزیره، واقع بر سر راه انطاکیه و مدیترانه به رَقّه و بغداد
•
بالش - پول (دانشنامه) [۲۱۷] واحد پولِ
زر و سیم در عصر مغول در قرن هشتم که بیشتر در بخش شرقی قلمرو حکومتی رایج بوده است
•
بالش - مکان (دانشنامه) [۲۱۹] بِلِش، به اسپانیایی وِلِز، از ریشة بربری، به شکلهای «بالش» و «بالّش» و «بِلِش»، نام مکانهایی واقع در کرانة منطقة ریف • و نقاط مختلف شبهجزیرة ایبری
•
بالطهجی (دانشنامه) [۲۲۰] نام گروهی از محافظان کاخهای سلطنتی در تشکیلات قدیم حکومت عثمانی که در اسناد قدیم عثمانی گاهی از آنان به «جماعت تبرداران» نیز تعبیر شده است
•
محمدپاشا بالطهجی (دانشنامه) [۲۲۱] تَبَردار (۱۰۷۱ـ۱۱۲۴) صدراعظم عثمانی دورة سلطاناحمد سوم •
•
بالطهلیمان (دانشنامه) [۲۲۲] بندر گاهی در ساحل اروپایی بُسفر بین بویاجیکویی و روم ایلیحصاری
•
معاهده بالطهلیمانی (دانشنامه) [۲۲۳] معاهدة بازرگانی دولتهای عثمانی و انگلیس، منعقد در ۲۴ جمادیالاولی ۱۲۵۴/۱۶ اوت ۱۸۳۸ در بندر بالطه در عثمانی
•
بالغ (دانشنامه) [۲۲۴] واژة ترکی به معنی شهر و قلعه و کاخ که تنها یا به صورت ترکیبی در اسامی شهرها و اماکن به کار رفته است
•
بالک (دانشنامه) [۲۲۵] دهستان سابق در شهرستان مریوان و نام طایفهای کُرد
•
بالکار (دانشنامه) [۲۲۶] یکی از اقوام مسلمانِ قفقاز مرکزی
•
بالکان (دانشنامه) [۲۲۷] شبهجزیرهای در جنوب شرقی قارة اروپا، در ترکی، بالکان (بالقان) به معنای کوه یا رشته کوه و به صورت بالقانلق به معنای منطقة ناهموار است و اکنون بنا به گفتة اِرِن، اشتقاق آن با کلمة بالْکْ (بالق)، به معنی گِل و لجن، به اضافة پسوند تصغیریِ «آن» پیوند خورده است
•
جنگ بالکان (دانشنامه) [۲۲۸] جنگی میان دولت عثمانی و دولتهای بالکان در دو مرحله (۲۶ شوال ۱۳۳۰ـ۲۷ شوال ۱۳۳۱/۸ اکتبر ۱۹۱۲ـ۲۹ سپتامبر ۱۹۱۳)
•
بالکی (دانشنامه) [۲۲۹] از قبایل بزرگ کرد عراق، ساکن نوار مرزی مجاور خاک ایران و ترکیه
•
بالوی (دانشنامه) [۲۳۰] منسوب به بالویه، نسبت شماری از محدّثان سدة سوّم تا پنجم هجری
•
باله (دانشنامه) [۲۳۱] ایالتی در جنوب اتیوپی (حبشه)، واقع میان هَرَرْج و سیدامو
•
بالهوند (دانشنامه) [۲۳۲] از طوایف لر، ساکن هُلیَلان • در استان ایلام
•
بالی افندی صوفیایی (دانشنامه) [۲۳۳] از متصوّفة ترک قرن دهم و از شارحان فصوصالحکم
•
بالیبادرا (دانشنامه) [۲۳۴] نام ترکیِ پاترائی یا پاتْراس (چهارمین شهر یونان از نظر وسعت و بزرگترین شهر در شبه جزیرة مورئا • )، واقع در کرانة خلیجی به همین نام در جانب غربی دهانة خلیج کورنت (ترکی: کوردوس (قُرُدس • )، اسقفنشین و مرکز نوموس آخائیا )
•
بالیکسیر (دانشنامه) [۲۳۵] (در تلفظ ترکیِ استانبولی، و به تلفظ و املای بالیکَسْری، بالیکَسْر و بَلیکَسْری در بعضی از متون غیرترکی)، شهر و ناحیة قدیمی و مرکز استانی به همین نام در شمال غربی ترکیه و در جنوب دریای مرمره
•
کنگرههای بالیکسیر (دانشنامه) [۲۳۶] چند گردهمایی پی در پی، پس از ورود نیروهای یونانی به خاک عثمانی، بعد از جنگ جهانی اوّل
•
بالیم سلطان (دانشنامه) [۲۳۷] صوفی قرن دهم که طریقت بکتاشیّه را از نو نظام بخشید و به صورت امروزی درآورد
•
بالیوز (دانشنامه) [۲۳۸] عنوان سفیران جمهوری ونیز در دربار عثمانی، مأخوذ از بایولوس لاتینی به معنای باربر یا حامل
•
بامخرمه (دانشنامه) [۲۳۹] طایفهای از فقها و صوفیة شافعیِ حِمْیَری شبه جزیرة عربستان که در قرنهای نهم و دهم در حَضْرَموت و عدن میزیستند
•
مهدی بامداد (دانشنامه) [۲۴۰] از پیشگامان رجالنویسی دورة معاصر (۱۲۷۶ـ۱۳۵۲ ش)
•
بامری (دانشنامه) [۲۴۱] از طوایف بلوچستان، نیم کوچنده و ساکن جنوب شرقی ایران
•
بامیان (دانشنامه) [۲۴۲] شهری در هندوکُش، در شمالِ بخش اصلی این سلسله جبال و در شمالِ غربی کابل، در درّهای کوهستانی به ارتفاع ۵۹۰ ، ۲ متر از سطح دریا
•
بانتو (دانشنامه) [۲۴۳] شاخهای نژادی از اقوام سیاهپوست ساکن بعضی نواحی استوایی و جنوبی افریقا
•
بانجرمسین (دانشنامه) [۲۴۴] یا بَنْجَرمسین (جمعیت در ۱۳۵۹ ش/ ۱۹۸۰: ۸۸۴ ، ۳۸۰ تن)، شهر مسلماننشین و مرکز ایالت کالیمانتان • جنوبی، در جنوب شرقی بُرنِئو در اندونزی
•
بانجول (دانشنامه) [۲۴۵] پایتخت و بزرگترین شهر گامبیا
•
باندرمه (دانشنامه) [۲۴۶] بندری در ساحل دریای مَرمَره نزدیک به کوزیکوس باستان (قپوطاغی امروز)
•
تکیه باندرمهلیزاده (دانشنامه) [۲۴۷] تکیة صوفیان طریقت جلوتی متعلق به قرن دوازدهم در اُسکدار • استانبول، معروف به آستانة هاشمی که امروز از آن جز چند دیوار فروریخته نمانده است
•
باندونگ (دانشنامه) [۲۴۸] مرکز ایالت جاوه غربی
•
بانک در اسلام (دانشنامه) [۲۴۹] بانک در اسلام
•
مجله بانک ملی ایران (دانشنامه) [۲۵۰] نخستین نشریه اقتصادی ایران که اداره آمار و بررسیهای اقتصادی بانک ملّی ایران زمینه انتشار آن را فراهم آورد (بانک ملی ایران، ۱۳۳۸ ش، ص ۱۲۹)
•
بانکیپور (دانشنامه) [۲۵۱] منطقهای در پَتْنَه از ایالت بهار هند