• خواندن
  • نمایش تاریخچه
  • ویرایش
 

صوفیه (فرقه‌های اسلامی)

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



مقالات مرتبط: تصوف (مقالات مرتبط).


صوفیه، از فرقه‌های اسلامی و پیروان مذهب روحی تصوفند.
تصوف در اصل به معنای تزکیه نفس، ترک دنیا، تهذیب اخلاق، عبادت و رسیدن به معرفت و حقیقت الهی است؛ صوفی کسی دانسته شده که از خود و تعلقات نفسانی رها شود و به حق باقی بماند.
درباره وجه تسمیه «صوفی» دیدگاه‌های گوناگونی وجود دارد، انتساب آن به «صوف» به معنای پشم و پشمینه‌پوشی زاهدان، محتمل‌تر دانسته شده است.
تصوف در سده‌های نخست اسلامی با زهد و عبادت آغاز شد و از اواخر قرن دوم و اوایل قرن سوم، مفاهیمی مانند عشق، محبت، عرفان، معرفت و وحدت وجود در آن گسترش یافت و از فلسفه یونانی، مسیحیت، مانویت و بودایی نیز تأثیر پذیرفت.
از قرن پنجم به بعد خانقاه‌ها و طریقت‌های صوفیانه گسترش یافتند و در قرن هفتم تصوف صورت علمی و عرفانی منسجم‌تری پیدا کرد؛ ابن‌عربی و مولانا از چهره‌های برجسته این دوره‌اند.
در ایران، تصوف در دوره صفویه با قدرت سیاسی پیوند خورد، اما بعدها با افزایش نفوذ علمای شریعت، جایگاه سیاسی صوفیان کاهش یافت؛ در کنار این جریان، سلسله‌های متعدد صوفیانه مانند نعمت‌اللهیه، قادریه، کبرویه، نقشبندیه و صفویه نیز به فعالیت عرفانی و تربیت مریدان ادامه دادند.



به قول جرجانی در «تعریفات»:
صوفیه پیروان مذهب روحی تصوفند که همۀ آن جدّ است و به چیزی از هزل آمیخته نیست، و گویند آن تصفیه قلب از موافقت با مردم و دوری از اخلاق طبیعی است و سرکوب کردن صفات بشری و دوری از دعاوی نفسانی و اتخاذ صفات روحانی و بستگی به علوم حقیقی و به کار بردن آنچه را که اولی برای سرمدیت و غمخواری جمیع امت و وفای به خداوند در حقیقت و پیروی از رسول در شریعت است.
گویند که:
تصوف ترک اختیار و بذل مجهود و انس به معبود است تا حواس خود را از مراعات انفاست حفظ کنی و گویند آن اعراض از اعتراض و صفای معاملت با خدای تعالی و اصل آن وارستگی از دنیا و صبر در امر و نهی و خدمت تشرّف و ترک تکلّف و اخذ حقایق و یاس از آنچه را که در دست خلایق است.
هجویری در «کشف المحجوب» گوید:
«صوفی آن بود که از خود فانی بود و به حق باقی، از قبضۀ طبایع رسته و به حقیقت پیوسته، اهل کمال را صوفی خوانند و متعلقات و طالبان را متصوف.»
دربارۀ معنی کلمۀ صوفی و اشتقاق آن سخن بسیار گفته‌اند.
گروهی گویند: صوفی منسوب به اهل صفه است که جماعتی از مسلمانان صدر اسلام بودند و در صفۀ مسجد رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) ساکن بودند.
برخی آن را نسبت به بنی صوفه دانند که جماعی از عربند و با زهد بسر می‌بردند.
عدّه‌ای گفته‌اند: نخستین کسی که خود را وقف خدا کرد مردی صوفه نام و اسم حقیقی وی غوث بن مرّ بود و زاهدانی که از جهت انقطاع ما سوی اللّه به او شبیه بودند صوفیه نامیده شدند.
بعضی گفتند: صوفی منسوب به صوفانه است که گیاه نازک کوتاهی است و آن ترۀ خرد و زرد موی‌دار است و صورت ظاهر، صوفیه را به آن گیاه تشبیه کرده‌اند.
برخی گفتند: صوفی منسوب است به صوفه القفا یعنی موهای پشت گردن است.
بعضی از خاورشناسان آن را مرکب از دو کلمۀ تئو و سوفیا (Theosophy) دانسته‌اند که به معنی خداشناسی است.

۱.۱ - محتمل‌ترین دیگاه

ظاهرا تمام وجوه اشتقاق درست نباشد و صوفی منسوب به صوف به معنی پشم است و از آن جهت که ایشان را «پشمینه‌پوش» خواندند.
ابونصر سراج در کتاب «اللمع» آورده که:
آنان را صوفی می‌نامیم زیرا پشمینه پوشند و پشمینه‌پوشی داب انبیا و حواریون و زهّاد بوده است.

۱.۲ - لقب بزرگان

صوفی در قرن دوم لقب بعضی از بزرگان بوده است چنان که جابر بن حیان که معروف به علم کیمیا (شیمی) است و مردی شیعی مذهب و اهل کوفه و زاهد بود و در سال ۲۵۳ ه‌ درگذشت، لقب صوفی داشت.
به قول الکندی در کتاب «قضاة مصر» طبع گست Guest کلمه صوفی و اسم جمع آن صوفیه را در ذکر شورش مختصری که به سال ۱۹۹ هجری در اسکندریه رخ داد برای اولین بار در نیمه دوم قرن دوم هجری می‌بینیم، و نیز در آثار محاسبی (در گذشته در ۲۴۳ ه‌) و جاحظ (در گذشته در ۲۵۵ ه‌) نامی از فرقۀ نیمه شیعی عارفانه‌ای که در کوفه تاسیس شده بود و آخرین پیشوای آن فرقه عبدک صوفی است، به نظر می‌رسد. وی در حدود سال ۲۱۰ ه‌ زندگی می‌کرد و به زهد می‌گذرانید و گوشت نمی‌خورد، و گیاه‌خوار بود.
عبدک، نخستین کسی است که پس از جابر بن حیان ملقب به صوفی شد.


رواست که نام دو تن از صحابه را که یکی ابوذر غفاری و حذیفه بن یمان باشد از نخستین صوفیان اسلام به شماریم.
در صدر اسلام بعضی از صوفیه مانند حسن بصری (در گذشته در ۱۱۰ ه‌) و مالک بن دینار و فضل رقاشی و رباح بن عمرو و عبدالواحد بن زید (در گذشته در ۱۷۷ ه‌) از زهاد و صوفیه بصره بودند و عبد الواحد بن زید از یاران زهّاد جزیره عبادان (آبادان) بود و چون عده‌ای از صوفیه در آن جزیره می‌زیستند به نام عبادان مشهور شد.
عرب گوید: «لَیْسَ مَا وَرَاءَ عَبَّادَانَ قَرْیَةٌ.»، «نیست زان سوتر ز عبادان دهی.»
شهر بصره و کوفه دو مرکز قدیم فرهنگ و ثقافت عرب بود، صوفیه کوفه غالبا متمایل به شیعه و مرجئه بودند و پیشوایان ایشان در تصوف ربیع بن خیثم (در گذشته در ۶۷ ه‌) و ابواسرائیل ملائی (در گذشته در ۱۴۰ ه‌) و جابر بن حیان و منصور بن عمّار و ابوالعتاهیه بودند و حلقات تصوف آنان در مساجد تشکیل می‌گشت.
ذوالنون مصری که امام قضات بغداد بود (در گذشته در ۲۴۰ ه‌) از زهّاد و صوفیه آن عصر به شمار می‌رفت.


در عهد اوّل، تصوف در گرد دو نقطه می‌گردید:
نخست اعتکاف برای عبادت که جهت تصفیه نفس انجام می‌گرفت و از آن استنباط حقایق روحی می‌شد.
دیگر، دل آگاهی که باعث فیضان معرفت خداوند در نفس انسان می‌گشت.


از اواخر قرن دوم، بخصوص در اوائل قرن سوم افکار تازه‌ای از قبیل: عشق، محبت، عرفان، معرفت، بقا و امثال آن وارد تصوف شد که با اصول و افکار قدیم یعنی زهد و تعبد و طلب نجات اخروی متوازیا پیش می‌رفت. با پیدا شدن این افکار رموز و تعبیرات خاصی نیز به میان آمد و بخصوص توصیه می‌شد که اسرار حق باید از نامحرم مکتوم بماند و به قول عرفا چون حسین بن منصور حلاّج افشای اسرار می‌کرد او را به دار آویختند.
حافظ گوید:
گفت آن یار کزو گشت سردار بلندجرمش آن بود که اسرار هویدا می‌کرد


۴.۱ - فلسفه یونان

از تاثیراتی که زهّاد صوفی از خارج پذیرفتند، فلسفه یونان و بخصوص آرای افلوطین بود زیرا اساس مذهب افلوطین وحدت وجود است که شاید بتوان آن را به جملۀ: «بَسِیطُ الْحَقِیقَةِ کُلُّ الْأَشْیَاءِ، وَ لَیْسَ بِشَیْءٍ مِنْهَا.»، تعبیر کرد.
یعنی خداوند بسیط الحقیقه و همه اشیاست به عبارت دیگر حقیقت یکی است و منشا وجود همان حقیقت واحد است، هستی مطلق از اوست و ما بقی نمود است.
مولانا در حقیقت تصوف فرماید:
متحد بودیم و یک گوهر همهبی‌سر و بی‌تن بدیم آن سر همه
متحد بودیم همچون آفتاببی‌گره بودیم و صافی همچو آب
چون بصورت آمد آن نور سرهشد عدد چون سایه‌های کنگره
کنگره ویران کنیم از منجنیقتا رود فرق از میان این فریق

یعنی در اصل وجود همۀ ما با خداوند عالم در وجود مطلق متحد بودم و از یک گوهر و اصل و مانند آفتاب همه روشن و یکسان بودیم و مانند آب بی‌گره و صاف بودیم، چون وجود مطلق خداوند خواست صورت پذیرد ما متکثر شدیم و نور خدا در وجود همۀ موجودات راه یافت مانند آفتابی که در بیابان بر قصری بتابد و کنگره‌های آن کاخ سایه‌هایی پیدا کند، وجود ما نیز چنین است، پس اگر می‌خواهی به حقیقت و گوهر اصلی خود بازگردی باید کنگره و قصر وجود خویش را از بن ویران کنی تا فرق از میان این کثرت برخاسته و همه به وحدت وجود بازگردیم.
افلوطین که در عین حال از خدا، تعبیرها و وصف‌های مختلفی می‌کند باز هر تعبیر و وصفی را خطا می‌داند، حتی می‌گوید: خدا را وجودهم نمی‌توان گفت زیرا او بالاتر از وجود است و برای وصول به حق باید به اشراق و شهود و سیر معنوی متوسل شد زیرا حس و عقل برای پیمودن این راه کافی نیست.

۴.۲ - عرفان مسیحی

صوفیان در پشمینه‌پوشی تحت تاثیر ادریه یعنی عرفای مسیحی قرار گرفتند زیرا ادریون در مصر و سوریه، صوفیه را تحت تاثیر خود قرار دادند.
نیکلسون معتقد است که اصطلاح هفتاد هزار حجاب را که متاخران صوفیه در کلام خود آورده‌اند ماخوذ از ادریون است که گویند:
هفتاد هزار حجاب بین ماده و حقیقت مطلق حایل است و در موقع تولد هر کس روحی که باید تعلق به آن بدن گیرد از آن هفتاد هزار پرده می‌گذرد، نیمه درونی این پرده‌ها حجاب نورانی و نیمه برونی آن حجاب ظلمانی است.
فلسفه ادریه یا گنوسی آمیخته‌ای از فلسفه‌های شرقی و یونانی و مسیحی است که از قرن اول میلادی با دیانت مسیحی پیش می‌رفت، سپس با تغییرات جزئی رنگ مذهبی گرفت و جزء معتقدات کلیسا شد.

۴.۳ - مانوی و بودایی

گذشته از تاثیراتی که صوفیه از نو افلاطونیان و مسیحیت پذیرفتند، عقاید «مانوی» و «بودایی» نیز در تصوف اسلام تاثیر فراوان داشت.
از اوایل عصر بنی عباس جماعتی از تارکان دنیا و دوره‌گردان هندی و مانوی در عراق و دیگر ممالک اسلامی پراکنده شدند و همانگونه که در قرن اوّل از رهبان مسیحی سخن می‌رود ذکر تارکان دنیا به میان می‌آید که نه مسلمان بودند و نه مسیحی.
جاحظ آنان را رهبان الزنادقه می‌نامد و بنا بشرحی که از ایشان می‌دهد اینان مانوی بودند. از خصایص این سیّاحان، طهارت و صدق و مسکنت بود.

۴.۴ - مرتاضان بودایی

دیگر مرتاضان «بودایی» بودند که در صوفیه تاثیر بسیاری داشتند و آنان هستند که سرگذشت «بودا» را به نام بوذاسف و بلوهر منتشر کردند و ایشان تا آن زمان هنوز در بلخ و بخارا که معابدشان در آن نواحی بود می‌زیستند.


از قرن پنجم به بعد خانقاه‌های صوفیه در ممالک اسلامی توسعه یافت و مراشد آن طایفه به دستگیری و ارشاد سالکان آن طریقت می‌پرداختند.


در قرن هفتم تصوف رنگ علمی به خود گرفت و به شکل دیگر علوم در آمد و از این پس می‌توان آن را علم عرفان یا تصوف نامید.
از اواخر آن قرن به بعد کتاب «فصوص الحکم» ابن عربی (در گذشته در ۶۳۸ ه‌) و به تبع آن کتاب‌هایی دیگر از قبیل «فکوک قونیوی» و «لمعات شیخ عراقی» و «قصاید ابن فارض» از کتب درسی تصوف به شمار می‌رفت.

۶.۱ - پیشوایان تصوف

پیشوایان تصوف در قرن هفتم، هشتم و نهم عبارتند از:

۶.۲ - ابن عربی

پیشوای این دوره محی الدین عربی صاحب «فتوحات مکیه» و «فصوص الحکم» است. به قول ابن تیمیه جوهر مذهب ابن عربی آنست که آفریدگان مخلوقات، عین وجود خالقند و او گوید که: همۀ اشیاء بالضروره از فیض علم الهی نشات می‌گیرند و همه در مراتب خود تجلی ذات خداوند هستند.

۶.۳ - مولانا

از صوفیه بزرگ و ستارگان قدر اوّل تصوّف مولانا جلال‌الدین محمد بن بهاءالدین محمد مولوی معروف به ملای رومی است که بزرگترین متصوفه قرن هفتم به شمار می‌رود (در گذشته در ۶۷۰ ه‌). وی صاحب کتاب «مثنوی معنوی» و «دیوان شمس» است که در آن دو کتاب دقایقی از تصوّف را بیان کرده است.

۶.۴ - شاه نعمت الله

از صوفیه قرن هشتم و نهم می‌توان از عارف بزرگ شاه نعمت اللّه ولی مؤسس فرقه صوفیۀ نعمت اللهیه (در گذشته در ۷۲۷ ه‌) نام برد

۶.۵ - جامی

و عارف بزرگ دیگر این دوره نورالدین عبدالرحمان جامی (در گذشته در ۹۱۲ ه‌) بود.


در عهد صفویه تصوف وارد مرحله نوینی شد. جد این خانواده شیخ صفی‌الدین اردبیلی و فرزندانش از صوفیه آذربایجان به شمار می‌رفتند.
چنان که در مقاله شیعه گفتیم ، شیخ ابراهیم که از نوادگان شیخ صفی الدین بود به فکر افتاد که تخته پوست درویشی را به تخت سلطنت تبدیل کند. از این روی با یاری ایلات ترک زبان آسیای صغیر که بعدها آنان را قزلباش گفتند و شیعه مذهب بودند، پایه سلطنت صفویه را در اردبیل بگذاشت.
پس از وی فرزندانش شیخ جنید و شیخ حیدر راه او را دنبال کردند و سرانجام شاه اسماعیل از نوادگان او به شاهنشاهی ایران رسید.
در آغاز شاه اسماعیل را مریدان و متابعان تا مدتی صوفی می‌خواندند و به همین سبب در کشورهای اروپایی آن زمان پادشاه صوفی را که آوازۀ شهرتش بدان ممالک رسیده بود صوفی بزرگ می‌نامیدند.
در دورۀ شاه طهماسب گروهی از شیعیان و مریدان قدیم صفویه از دیار بکر و دیگر نواحی آسیای صغیر به ایران آمدند و به جمع صوفیان پیوستند چنان که هنگام مرگ شاه طهماسب شمارۀ صوفیان در قزوین به ده هزار تن رسیده بود.
صوفیان از دیگر طوایف قزلباش به شاه نزدیکتر و نسبت به او فداکارتر بودند.
رئیس صوفیان هر طایفه را «خلیفه» می‌گفتند و رئیس تمام صوفیان صفوی «خلیفة الخلفا» لقب داشت و این مقام یکی از مقامات بزرگ در آن دولت بود زیرا خلیفة الخلفا از نظر صوفیان نایب مرشد کامل محسوب می‌شد و همگی اطاعت احکام او را مانند احکام شاه واجب و لازم می‌دانستند.
اگر یکی از صوفیان به مرشد کامل دروغ می‌گفت مستحق مرگ می‌گردید و صوفیان دیگر او را به سزایش می‌رسانیدند.
شاه عباس کبیر صوفیان را از نظر‌انداخت و مشاغل مهم را از آنان گرفت تا آنجا که کار ایشان از ملازمت و نگاهبانی شاه به جاروکشی عمارات دولتی و دربانی و دژخیمی و امثال آن انجامید.
آنچه دربارۀ صوفیان در عصر صفویه نوشته شد تنها مخصوص پیروان شیخ صفی الدین و جانشینان اوست ولی در همین عصر گروهی از صوفیه به پیروی از مشایخ سلف سرگرم مسائل عرفانی بودند و در خانقاهها مریدان را تربیت می‌کردند و به شغل دیوانی و مقامات دنیوی توجهی نداشتند.
در اواسط دولت صفویه قدرت علمای شریعت افزایش یافت و به همان نسبت کار صوفیان روی به تراجع نهاد، و مخالفت با آنان آغاز شد و سخن از کفر و ارتداد ایشان به میان آمد تا آنجا که در اوایل حکومت قاجار معصوم علی شاه دکنی به قتل رسید.
وی مرید علی‌رضا دکنی از سلسلۀ «نعمت اللهی» دکن است که در عصر کریم خان زند برای ارشاد مریدان به ایران عزیمت کرد.
پیش از قتل او گروهی از صوفیه ایران را ترک گفته و برای حفظ جان، به هندوستان و دیگر نقاط گریختند.


صوفیه راه و روش خود را «طریقه» می‌خوانند و آن سیری است که اختصاص به سالکان الی اللّه دارد که در آن راه، قطع منازل می‌کنند و به مقامات معنوی می‌رسند.
برای تکمیل این گفتار طرق معروف صوفیه را به ترتیب الفبا در اینجا می‌آوریم.
• اباحیه - زنادقۀ صوفیه‌اند.
• اتحادیه - وحدت وجودیند.
• احمدیه - طریقه‌ای است مصری در طنطا که پیرو سید بدوی (در گذشته در- ۱۲۷۶ م) بودند و شاخه‌های آن عبارتند از: شناویه، مرازقه، کنّاسیه، انبابیه، حمودیه، منائضیه، سلامیه، حلبیه، زاهدیه، شعیبیه، تسقیانیه، عربیه، سطوحیه، بنداریه، مسلمیه، شورون بلالیه، بیومیه.
• ادریسیه - شاخه‌ای از طریقۀ خاضریه هستند که در قرن نوزدهم در عسیر در الجزیره سکنا گزیدند.
• ادهمیه - صاحب اسناد ترکی و سوری هستند که به قرن پانزدهم میلادی می‌رسد و ظاهرا پیرو پیر طریقتی به نام ابراهیم ادهم هستند که در سال ۷۷۶ میلادی در گذشته است.
• اسماعیلیه - طریقۀ افریقائی نوبی است که در قرن نوزدهم میلادی در کوردوفان می‌زیستند.
• اشراقیه - مکتب شیخ اشراق شهاب الدین سهروردی (مقتول در سال ۱۱۹۱ م) در حلب است.
• اشرفیه - شاخه‌ای از صوفیۀ ترک از طریقۀ «قادریه» در ازنیق هستند که پیشوای ایشان در سال ۱۴۹۳ م درگذشت و آنان را «واحدیه» نیز گویند.
• اغتباشیه - شاخه‌ای ترکی از طریقه «خلوتیه» هستند که پیشوای ایشان در ۱۵۴۴ میلادی درگذشت.
• اغتشاشیه - طریقه‌ای از کبراویه خراسان هستند و پیرو اسحاق ختلانی (در گذشته در قرن پانزدهم) بودند.
• اکبریه - حاتمیه.
• امیر غنیه - طریقه‌ای افریقائی نوبی و شاخه‌ای از ادریسیه هستند که پیشوای ایشان در ۱۸۵۳ میلادی درگذشت.
• اویسیه - طریقه‌ای ترکی بودند و در قرن شانزدهم میلادی می‌زیستند و خود را منسوب به یکی از صحابۀ پیغمبر که ظاهرا اویس قرنی باشد می‌دانند.
• بابائیه - طریقه‌ای ترکی بودند که در ادرنه (ادریانپول) می‌زیستند و پیشوای ایشان در ۱۴۶۵ میلادی درگذشت.
• بدویه - احمدیه.
• برهانیه (برهمیه) طریقه ایست مصری از پیروان ابراهیم دسوقی (در گذشته در ۱۲۷۷ م) این طریقه را دو شاخه است که یکی شهاویه و دیگری شرابنه می‌باشد.
• بسطامیه - طریقه‌ایست ترکی که در قرن پانزدهم می‌زیستند. -طیفوریه.
• بکتاشیه - طریقه ایست ترکی که در آناتولی از پیش از سال ۱۳۲۶ میلادی می‌زیستند و بلکانیه (بلقانیه) شاخه‌ای از آنان بودند که در آلبانی تا سال ۱۹۲۲ م می‌زیستند و مرکز ایشان آقچه حصار بود.
• بکریه - صدیقیه و آن نامی است که گاهی بر بیت البکری از شیوخ صوفیه در قاهره از قرن شانزدهم میلادی اطلاق می‌شود.
• بکریه - طریقه‌ای سوری و مصری شاخه‌ای از «شاذلیه» که پیشوای ایشان در ۱۵۰۳ میلادی درگذشت.
• بکریه - طریقه‌ای تجدیدشدۀ مصری شاخه‌ای از «خلوتیه» که مجدّد آن در سال ۱۷۰۹ میلادی درگذشت.
• بکائیه - شاخه‌ای سودانی از طریقۀ «قادریه» که پیشوای ایشان در سال ۱۵۰۵ میلادی درگذشت این شاخه را دو شعبه است به نام فضلیه و آل سیدیه.
• بناوه - شاخه‌ای از «قادریه» درد کن که در قرن نوزدهم می‌زیستند.
• بو علیه - طریقه‌ای مصری و جزایری که شاخه‌ای از «قادریه» بودند و در قرن نوزدهم می‌زیستند.
• بونوحیه (بونیین) طریقۀ کوچکی در جنوب مراکش.
• بیبریه - طریقۀ کوچکی در لیکیکیه که پیشوای ایشان در سال ۱۹۲۴ میلادی درگذشت.
• بیرمیه - شاخه‌ای از طریقۀ «صفویه» در آنکارا که پیشوای ایشان در سال ۱۴۷۱ میلادی درگذشت این طریقه به شاخه‌های کوچکتری مانند: حمزاویه، شیخیه، خواجه همتیه تقسیم می‌شوند.
• بیومیه - احمدیه.
• پیر حاجات - طریقه‌ای افغانی که انتساب خود را به خواجه عبد اللّه انصاری هروی می‌رسانند که در سال ۱۰۸۸ میلادی درگذشت.
• تبّائیه - طریقه‌ای تونسی که در قرن نوزدهم میلادی می‌زیستند.
• تیجانیه - طریقه‌ای جزایری و مراکشی که پیشوای ایشان در ۱۸۱۵ میلادی درگذشت که از تماسین و عین مهدی تا سودان غربی و شرقی گسترش داشت.
• تشیشیته - طریقۀ هند و افغانی است که مرکز آن در اجمیر است و بنیان‌گذار آن در ۱۲۳۶ میلادی درگذشت.
• تلقینیه - طریقۀ خارج از دین است.
• تهامیه - طیبیه.
• جباویه - سعدیه.
• جراحیه - شاخه‌ای ترکی از «خلوتیه» که پیشوای ایشان در ۱۷۳۳ میلادی درگذشت.
• جزولیه - فرقه‌ایست از «شاذلیه» که به نام جزولیه در مراکش تجدید شده و پیشوای ایشان در ۱۴۶۵ میلادی در مراکش درگذشت و این طریقه‌ای است که شاخه‌هایی به نام: درقاوه، حمادشه، عیسویه، شرقاوه و طیبه دارد.
• جلاله - نام مراکشی است برای طریقۀ قادریه.
• جلالیه بخاریه - شاخه‌ای است هندی از طریقۀ «سهروردیه» که پیشوای ایشان «مخدوم جهانیان» (در گذشته در ۱۳۸۳ م) بود.
• جمالیه - طریقه‌ایست ایرانی و شاخه‌ای از «سهروردیه» که پیشوای ایشان اردستانی نام داشت و در قرن پانزدهم می‌زیست.
• جمالیه - طریقه‌ای ترکی که پیشوای ایشان در ۱۷۵۰ در استانبول درگذشت.
• جلوتیه - شاخه‌ای ترکی از طریقۀ صفویه در بروسا که پیشوای ایشان «پیر افتاده» در ۱۵۸۰ درگذشت، شاخه‌های این طریقه عبارتند از:‌هاشمیه، روشنیه، فنائیه، هدائیه.
• جنیدیه - این فرقه در عقاید خود پیرو مکتب بغدادیه هستند و پیشوای ایشان در ۹۰۹ میلادی درگذشت و در قرن یازدهم از آن طریقه‌هایی مانند: خواجگان، کبراویه، قادریه تشعب یافتند.
• حاتمیه - در عقاید صوفیانه خود پیرو مکتب ابن عربی هستند که در ۱۲۴۰ میلادی درگذشت.
• حبیبیه - شاخه‌ای از «شاذلیه» در تافیلالت (جنوب مراکش) که پیشوای ایشان در ۱۷۵۲ میلادی درگذشت.
• حداّوه - طریقه‌ایست مراکشی که از دین خارجند و در قرن نوزدهم می‌زیستند.
• حروفیه - از صوفیۀ زنادقه‌ اند.
• حریریه - شاخه‌ای از حورانیه از رفاعیه هستند که پیشوای ایشان در ۱۲۴۷ میلادی درگذشت.
• حفنویه - شاخه‌ای مصری از «خلوتیه» ‌اند که پیشوای ایشان در ۱۷۴۹ میلادی درگذشت.
• حکیمیه - از پیروان حکیم ترمذی‌ اند که در سال ۸۹۸ میلادی درگذشت.
• حلاجیه - پیرو مکتب حسین بن منصور حلاّج‌ اند که در سال ۹۲۲ میلادی به قتل رسید.
• حلمانیه - از فرق «حلولیه» ‌اند که پیشوای ایشان در قرن دهم میلادی می‌زیست.
• حلولیه - طریقه‌ای از زنادقه‌اند.
• حمادشه - شاخه‌ای مراکشی از «جزولیه» ‌اند که در قرن هجدهم میلادی در زرهون (کوههای کشور مراکش) می‌زیستند و دغونیه، صدّاقیه، ریاحیه، قاسمیه در مکناس و ساله از شاخه‌های آن هستند.
• حمزاویه - اختلاطی از بیرمیه و ملامیه‌ اند.
• حنصلیه - طریقه‌ای کوچک از «بهرانیۀ» مرا کشند و پیشوای ایشان در سال ۱۷۰۲ میلادی درگذشت، که شاخه‌ای از آن به نام شلوی از ناصریه در قرن نوزدهم میلادی می‌زیستند.
• حیدریه - شاخه‌ای ایرانی از طریقه «قلندریه» هستند که در قرن سیزدهم میلادی می‌زیستند.
• خاکسار- گروهی از پیشه‌وران بودند که در قرن نوزدهم میلادی ارتباط معنوی با هم داشتند.
• خاضریه (خضریه) طریقه‌ایست مراکشی که پیشوای ایشان ابن دباغ (در گذشته در ۱۷۱۷ م) بود و فرقه‌های امیر غنیه، ادریسیه و سنوسیه از آن نشات گرفته‌اند.
• خرازیه - پیروان مکتب ابو سعید خراز ند که در ۸۹۹ درگذشت و طریقه‌ای ترکی در قرن پانزدهم م از آن نشات گرفت.
• خفیفیه - پیروان مکتب صوفی بزرگ ابن خفیف بودند که در سال ۹۸۲ م درگذشت.
• خفیه - لقب طریقۀ «نقشبندیه» در چین و ترکستان است که در قرن نوزدهم می‌زیستند-دهریه.
• خلوتیه - شاخه‌ای از «سهروردیه» هستند که در خراسان پدید آمدند و پیشوای ایشان ظهیر الدین نام داشت که در سال ۱۳۹۵ م درگذشت و ایشان در آناتولی پراکنده‌اند و شاخه‌های بسیاری از آنان در ترکیه وجود دارد بدین قرار: جراحیه، اغتباشیه، عشاقیه، نیازیه، سنبلیه، شمسیه، گلشنیه، شجاعیه و شاخه‌های زیر در مصر هستند: ضیفیه، حفنویه، سبائیه، صاویه، دردیریه، مغازیه. در نوبه و حجاز و سومالی نیز عبارتند از: صالحیه در حجاز و سومالی و رحمانیه در بلاد قبایلند.
• خلیلیه - طریقه‌ای کوچک در تونسند که در قرن نوزدهم در آنجا می‌زیستند.
• خواجگان - طریقه‌ای ایرانی هستند که منشعب از مکتب «جنیدیه» می‌باشند و در ترکستان پراکنده‌اند و ایشان را یسویه گویند و پیرو یوسف همدانی (درگذشته در ۱۱۴۰) می‌باشند.
• خواطریه - شاخه‌ای حجازی از طریقۀ مدنیه منسوب به ابن عرّاق که در سال ۱۵۵۶ درگذشت.
• دردیریه - شاخه‌ای مصری از طریقۀ خلوتیه‌اند که پیشوای ایشان در سال ۱۷۸۶ درگذشت.
• درقاوه - شاخه‌ای مراکشی و جزایری از طریقه «جزولیه» که پیشوای آن در ۱۸۲۳ میلادی درگذشت و شاخه‌هایی بدین قرار از آن پدید آمده: بوزیدیه، کتانیه، حراقیه، علویه.
• دسوقیه - برهانیه.
• دهریه - طریقه‌ای نمینی که در قرن پانزدهم میلادی می‌زیستند.
• ذهبیه - شاخه‌ای است ایرانی از طریقه کبراویه.
• رحالیّه - شاخه‌ای مراکشی که منشعبند و افسونگر بودند و در قرن شانزدهم میلادی می‌زیستند.
• رحمانیه - شاخه‌ای از طریقۀ «خلوتیه» در بلاد قبایلند که پیشوای ایشان در ۱۷۹۳ میلادی درگذشت.
• رسولشاهیه - طریقه‌ایست هندی در گجرات که در قرن نوزدهم میلادی می‌زیستند.
• رشیدیه - طریقه‌ایست جزایری که در قرن نوزدهم میلادی از فرقه «یوسفیه» انشعاب یافتند.
• رفاعیه - طریقه‌ایست در عراق جنوبی که پیشوای ایشان در ۱۱۷۵ میلادی درگذشت و مرکزشان بصره است و تا دمشق و استانبول پراکنده‌اند و شاخه‌های سوری آن حریریه، سعدیه، سیادیه و شعب مصری آن ب اذیه، مالکیه، حبیبیه هستند که در قرن نوزدهم میلادی می‌زیستند.
• رکنیه - شاخۀ بغدادی طریقۀ «کبرویه» هستند و پیشوای آنان علاء الدّوله سمنانی (در گذشته در ۱۳۳۶ م) است.
• روشنیه - شاخه‌ای از «خلوتیه» در ترکیه و قاهره‌اند و پیشوای ایشان گلشنی نامی بود که در ۱۵۳۳ میلادی درگذشت.
• روشنیه - شاخه‌ای افغانی از «سهروردیه» که پیشوای ایشان با یزید انصاری در پایان قرن شانزدهم میلادی بود.
• رومیه - اشرفیه
• زورقیه - شاخه‌ای از «شاذلیه» در فاس از مراکش که پیشوای ایشان در ۱۴۹۳ میلادی درگذشت.
• زیانیه - شاخه‌ای از صوفیان «شاذلیه» که قرن نوزدهم در مغرب می‌زیستند.
• زینیه - شاخه‌ای ترکی از «سهروردیه» هستند که پیشوای ایشان خوافی در ۱۴۳۵ میلادی در بروسه درگذشت.
• ساسانیه - مکتبی عرفانی از پیشه‌وران بودند که در قرن دوازدهم تا شانزدهم میلادی در سوریه و آناتولیا می‌زیستند.
• سالمیه - سهلیه.
• سبعینیه - مکتبی اعتقادی و طریقه‌ای غیر دینی بود که خود را پیرو ابن سبعین (در گذشته در ۱۶۲۸ م) می‌دانستند.
• سعدیه - شاخه‌ای سوری از طریقۀ «رفاعیه» که منسوب به سعد الدین جباوی (در گذشته در ۱۳۳۵ م) بودند که دو شاخه از آن عبد السلامیه و ابو الوفائیه هستند.
• سقطیه - طریقه‌ای ترکی که در قرن شانزدهم میلادی می‌زیستند و پیشوای ایشان در ۸۶۷ میلادی درگذشت.
• سلامیه - عروسیه.
• سلطانیه - طریقه‌ای ترکستانی هستند که در قرن ۱۹ میلادی می‌زیستند.
• سمانیه - شاخه‌ای مصری از طریقۀ شاذلیه هستند که در قرن ۱۹ میلادی می‌زیستند.
• سنبلیه - شاخه‌ای ترکی از طریقۀ خلوتیه هستند که پیشوای ایشان در ۱۵۲۹ میلادی درگذشت.
• سنان امیه - طریقه‌ای ترکی است که پیشوای ایشان در ۱۶۶۸ میلادی درگذشت.
• سنانیه - طریقه‌ای کوچک از تونسیه که در قرن ۱۹ میلادی می‌زیستند.
• سنوسیه - طریقه‌ای لشکری که منشعب از خاضریه هستند و در جغبوب و کفره در صحرای شرقی می‌زیستند و پیشوای آنان در ۱۸۵۹ میلادی درگذشت.
• سهروردیه - طریقه‌ای بغدادی هستند که مؤسس آن عبد القاهر سهروردی (در گذشته ۱۱۶۷ م) و عمر سهروردی (در گذشته ۱۲۳۴) بودند و معروف به صدیقیّه می‌باشند و خود را پیرو ابوبکر صدّیق (خلیفه اول) می‌دانند این طریقه غالبا در افغانستان و پاکستان زندگی می‌کنند و شاخه‌های آن از این قرارند: جلالیه، جمالیه، خلوتیه، روشنیه، صفویه، زینیه.
• سهیلیه - شاخه‌ای جزایری از شاذلیه بودند و در قرن ۱۹ می‌زیستند.
• سهلیه - مکتب عرفانی بر اساس عقاید صوفیه است که مؤسس آن سهل تستری (شوشتری) (در گذشته در ۸۹۶ م) می‌باشد. نام این مکتب در قرن ۱۶ میلادی از نو زنده گشت. -سالمیه.
• سیاریه - مکتبی عرفانی بر اساس عقاید صوفیه بود که در قرن دهم می‌زیستند.
• شاذلیه - طریقه‌ای بزرگ است که مؤسس آن ابو مدین تلمسانی (در گذشته در ۱۱۹۷) و علی شاذلی تونسی (در گذشته در ۱۲۵۶ م) بودند که شاخه‌های مغربی ایشان از این قرار است: غازیه، حبیبیه، کرزاریه، ناصریه، شیخیه، سهیلیه، یوسفیه، زورقیه، زیانیه و شاخه‌های مصری عبارتند از بکریه، خواطریه، وفائیه، جوهریه، مکیه،‌ هاشمیه، سمانیه، عفیفیه، قاسمیه، عروسیه، هندوشیه، قاووقجیه. این طریقه شاخه‌هایی در استانبول و رومانیا و نوبه و جزایر قمر دارد.
• شاه‌مداریه یا ملنگ‌مداریه - مداریه.
• شرقاوه - شاخه‌ای مراکشی از «جزولیه» دربوجه که در ۱۵۹۹ میلادی می‌زیستند.
• شطاریه - طریقه‌ای در هند و سوماترا و جاوه که مؤسسه آن عبداللّه شطار (در گذشته در ۱۴۱۵ م یا ۱۴۲۸ م) بود. در بارۀ شرح حال او مراجعه کنید به «خزانة الاصفیا» تالیف غلام سرور، طبع کوپنور، سال ۱۸۹۲، ج۲، ص۳۰۶-۳۰۷.
• شعبانیه - شاخه‌ای ترکی از طریقۀ «خلوتیه» در قسطمونی که پیشوای ایشان در سال ۱۵۶۹ میلادی درگذشت.
• شمسیه - شاخه‌ای ترکی از «خلوتیه» که پیشوای ایشان در ۱۶۰۱ میلادی درگذشت-نوریه
• شوذیه - طریقه‌ای خارج از دین، در راه آناتولی که در قرن ۱۲ میلادی می‌زیستند و شعبه‌ای از «سعینیه» بودند.
• شیخیه - نامی برای «شاذلیه» فرزندان سیدی شیخ در اقلیم و هران (اورانیا) که در قرن ۱۹ می‌زیستند.
• صفویه - شاخه‌ایست آذربایجانی از «سهروردیه» که در اردبیل می‌زیستند و پیشوای ایشان شیخ صفی الدین اردبیلی در ۱۳۳۴ میلادی درگذشت. شاخه‌های «قزلباشیه» و بسیاری از صوفیه ترک از این طریقه منشعبند و سلسلۀ صفویه نیز منسوب به این طریقه‌اند.
• صدّیقیه - منسوب به خلیفه اوّل ابو بکر هستند که این طریقه را ابن عطاء اللّه در قرن ۱۳ میلادی تاسیس کرد.
• طالبیه - طریقۀ کوچک مراکشی در ناحیۀ ساله هستند که در قرن ۱۹ میلادی می‌زیستند.
• طیبیه - شاخه‌ای مراکشی از «جزولیه» هستند که در وزان می‌زیستند و پیشوای ایشان در ۱۷۲۷ میلادی درگذشت.
• طیفوریه - مکتبی عرفانی در عقاید صوفیه که منسوب به داستانی و خرقانی هستند که در قرن یازدهم میلادی می‌زیستند و منسوب به ابو یزید طیفور بسطامی (در گذشته در ۸۷۷ م) بودند.
• عاشقیه - از فرق صوفیه و خارج از دینند و متهم به زندقه هستند.
• عرابیه - شاخه‌ای از قادریه هستند که در قرن ۱۶ میلادی می‌زیستند.
• عروسیه - شاخه‌ای طرابلسی از قادریه‌اند که در قرن ۱۹ میلادی می‌زیستند.
• غزوزیه - طریقه‌ای کوچک در تونس که در قرن ۱۹ می‌زیستند.
• عشاقیه - شاخه‌ای ترکی از خلوتیه که پیشوای ایشان در ۱۵۹۲ میلادی درگذشت.
• عشیقیه - شاخه‌ای هندی از طریقۀ شطاریه‌اند که پیروان ابو یزید عشقی هستند که در قرن ۱۵ میلادی درگذشت.
• علوانیه - طریقه‌ای ترکی هستند که در قرن ۱۶ میلادی می‌زیستند و منتسب به پیری از اهل جده هستند که در قرن ۸ میلادی می‌زیست.
• علویه - شاخه‌ای جزایری از در قاوه هستند و آنان را بنی علویه خوانند و در ۱۹۱۹ میلادی در مستطغانم که بندری در الجزایر است می‌زیستند.
• عیدروسیه - شاخه‌ای یمنی از طریقه «کبراویه» که در قرن ۱۵ میلادی می‌زیستند.
• عیسویه - شاخه‌ای مراکشی از «جزولیه» در مکناس که پیشوای ایشان در ۱۵۲۴ میلادی درگذشت.
• غازیه - شاخه‌ای از «شاذلیه» در جنوب مراکش که پیشوای ایشان در ۱۵۲۶ میلادی درگذشت.
• غزّالیه - مکتبی از صوفیه که ظاهرا پیرو ا حمد غزالی (در گذشته در ۱۱۱۱ م) بودند.
• غوثیه - شاخه‌ای هندی از شطاریه منسوب به شیخ غوث نامی که در ۱۵۶۲ م در گوالیور درگذشت.
• فردوسیه - نام هندی طریقۀ کبراویه است.
• قادریه - سلسله‌ای از صوفیه که از مکتب «جنیدیه» نشات گرفته است و پیشوای ایشان عبد القادر گیلانی (در گذشته در ۱۱۶۶ م) بود و آن را شاخه‌های بسیار است: در یمن و سومالی: یافعیه که در قرن ۱۵ می‌زیستند، مشارعیه، عرابیه.
• در هند: بناوه، گورزمار.
• در آناتولی: اشرفیه، هندیه، خلوصیه، نابلسیه، رومیه، و اصلیه.
• در مصر: فارضیه، ق اسمیه در قرن ۱۹.
• در مغرب: عماریّه و عروسیه و بوعلیه و جلاله.
• در سودان غربی: بکائیه.
• قرائیه - طریقه‌ای کوچک و تونسی که در قرن ۱۹ میلادی می‌زیستند.
• قشریه -منسوب به قشیری (در گذشته در ۱۰۷۴ م) بودند.
• قصاریّه - طریقه‌ای در قرن نهم -ملامتیه.
• قلندریه - طریقه‌ای خارج از دین که در ایران می‌زیستند و پیشوای ایشان ساوجی نام داشت که در سال ۱۲۱۸ میلادی درگذشت این طریقه از قرن ۱۴ تا ۱۶ در سوریه و هند منتشر بود.
• قونیاویه - مکتبی عرفانی منسوب به صدر الدین رومی (در گذشته در ۱۲۷۳ م) این طریقه منشعب از حاتمیه است.
• کبراویه - طریقه‌ای خراسانی منشعب از طریقۀ «جنیدیه» منسوب به نجم الدین کبری (در گذشته در ۱۲۲۱ م) و شاخه‌های آن از این قرار است: عیدروسیه، همدانیه اغتشاشیه، نوربخشیه، نوریه، رکنیه.
• کازرونیه - شاخه‌ای ایرانی منشعب از مکتب «خفیفیه» در شیراز که پیشوای ایشان در ۱۰۳۴ میلادی درگذشت.
• کرزازیه - شاخه‌ای از طریقۀ شاذلیه در تافیلالت که در قرن ۱۹ میلادی می‌زیستند.
• گورزمار - طریقه‌ای هندی و شاخه‌ای از قادریه‌اند.
• گلشنیه - روشنیه.
• - طریقه‌ای کوچک از صوفیان مصری که پیشوای ایشان در ۱۴۷۵ میلادی درگذشت.
• محاسبیه - مکتبی است عرفانی و پیرو حارث محاسبی بودند که در ۸۵۹ میلادی درگذشت.
• محمّدیه - ایشان اسناد تصوّفی خود را به حضرت محمّد (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) می‌رسانند. این فرقه در قرن ۱۶ م به پیشوایی علی خواص و شعرانی رواج یافت آنان در خانقاههای خود دلایل جزولی می‌خوانند.
• مداریه - طریقه‌ای هندی و خارج از دین هستند و پیرو شاه‌مدار می‌باشند که در ۱۴۳۸ میلادی در مکناپور درگذشت.
• مدنیه - نخستین نام «شاذلیه» است و شاخه‌ای طرابلسی از درقاوه‌اند.
• مدنیه - شاخه‌ای طرابلسی از در قاوه‌اند که پیشوای ایشان در ۱۸۲۳ میلادی در مصراطه درگذشت.
• مرادیه - طریقه ایست ترکی در استانبول که پیشوای ایشان در ۱۷۱۹ میلادی درگذشت.
• مرازقه - شاخه‌ای از احمدیه که در قرن ۱۴ میلادی می‌زیستند.
• مشارعیه - شاخه‌ای از قادریه در یمن که در قرن ۱۵ میلادی می‌زیستند.
• مشیشیه - پیروان پیری مراکشی به نام ابن مشیش هستند که در ۱۲۲۶ میلادی درگذشت و ایشان با شاذلیه بیامیختند و سپس در قرن ۱۶ م از آنان جدا گشتند.
• مصریه - نیازیه.
• مطاوعه - احمدیه.
• مغربیه - ظاهرا ایشان از پیروان شاعر معروف ایرانی مغربی تبریزی هستند که در ۱۴۰۶ م درگذشت وی از پیروان محی الدین ابن العربی بود.
• ملامتیه - مکتبی است عرفانی در میان صوفیان خراسان که از قرن نهم تا یازدهم میلادی رواج داشت و آنان مخالف صوفیه عراق بودند.
• ملامیه - حمزاویه، شاخه‌ای از طریقۀ بایرامیه در ترکیه که پیشوای ایشان در ۱۵۵۳ م درگذشت.
• منصوریه - حلاجیّه.
• مولویه - طریقه‌ایست در آناتولی از پیروان مولانا جلال الدین محمد بن بهاء الدین ولد بلخی که در قونیه می‌زیست وی صاحب «مثنوی معنوی» و «دیوان شمس تبریزی» است او در سال ۱۲۷۳ م ۶۷۲ ه‌) درگذشت. پوستینیه و ارشادیه از شاخه‌های آن طریقه‌اند.
• ناصریه - شاخه‌ای است مراکشی از شاذلیه در جنوب مراکش در شهر تمگروت از بلاد مراکش و شاخه‌ای از ایشان در تونس به نام شبابیه می‌زیستند.
• نوبویه - گروهی از اخوان صوفیه بودند که از پیشه‌وران به شمار می‌رفتند و در قرن ۱۲ م در سوریه می‌زیستند.
• نعمت اللهیه - طریقه‌ای است ایرانی پیرو امیر نور الدین نعمت اللّه ولی از مشایخ بزرگ صوفیه در کرمان و مزارش در ماهان کرمان است وی در ۸۳۴ ه‌ درگذشت.
• نقشبندیه - طریقه ایست ترکستانی که از مکتب عرفانی طیفوریه نشات گرفته است و شاخه‌هایی در چین و ترکستان و قازان و ترکیه و هند و جاوه دارد و بهاء الدین پیشوای آن فرقه در ۱۳۸۸ م در گذشت.
• نقشبندیه - خالدیه و آن طریقه ایست ترکی که در قرن ۱۹ میلادی تجدید حیات یافت.
• نوربخشیه - شاخه‌ای خراسانی از طریقه کبراویه که پیشوای ایشان محمد نوربخش (در گذشته در ۱۴۶۵ م) بود.
• نور الدینیه - جراحیه.
• نوریه - مکتبی است عرفانی منسوب به شیخ نور (در گذشته در ۹۰۷ م) که شاخه‌ای از آن به نام رکنیه در قرن ۱۴ میلادی تجدید حیات کرده است.
• نوریه - شاخه‌ای است منشعب از «رکنیه» که در قرن ۱۴ میلادی می‌زیستند.
• نوریه - زندیقیه.
• نیازیه - شاخه‌ای ترکی از «خلوتیه» که پیشوای ایشان در ۱۶۹۳ درگذشت.
• هداوه - فرقه‌ای از صوفیه مراکشی که خارج از دینند و در تگزرت در قرن ۱۹ میلادی می‌زیستند.
• همدانیه - شاخه‌ای کشمیری از کبراویه که از پیروان علی همدانی (در گذشته در ۱۳۸۵ م) می‌باشند.
• وارث علیشاهیه - طریقه‌ای هندی که در پایان قرن ۱۹ میلادی در اود از بلاد هند می‌زیستند.
• وحدتیه - خارج از دینند و قایل به وحدت وجودند-زندقه، وجودیه، حاتمیه، وصولیه.
• وفائیه - طریقه‌ای تجدید یافته از «شاذلیه» هستند که در سوریه و مصر زندگی می‌کردند و پیشوای ایشان در ۱۳۵۸ م درگذشت.
• یسویه - شاخه‌ای از خواجگان ترکستان، و پیرو شیخ یسوی که در سال ۱۱۶۷ میلادی درگذشت.
• یوسفیه - شاخه‌ای از «شاذلیه» مغربیه در ملیانا که در قرن ۱۶ میلادی می‌زیستند.
• یونسیه - شاخه‌ای از صوفیان خارج از دین سوریه که پیرو شیبانی نامی که در ۱۲۲۲ درگذشت، بودند.
[۱] امین، حسن، دائرة المعارف الاسلامیه، ج۱۵، مقاله طریقه تحقیق، لوئی ماسینیون و ج۵، مقاله التصوف.
[۲] Shorter Encyclopadia oF Islam P. ۵۷۳-۵۷۸،۵۷۹-۵۸۶
[۳] ، نیکولسون (نیکلسن) ، فی التصوف الاسلامی و تاریخه، ترجمه ابو العلا عفیفى.



در تکمله این بحث برای این که اطلاعاتی دربارۀ صوفیه ایران در این مبحث آورده شود، بعضی فرق صوفیه را به ترتیب حروف الفبا در این مقاله می‌آوریم:

۹.۱ - ادهمیه

ادهمیه - پیروان ابواسحاق ابراهیم بن ادهم بن منصور بلخی (در گذشته در ۱۶۱ ه‌) از امیرزادگان بلخ است.
زندگانی او روشن نیست گویند که: او مانند بودا از جاه و جلال دنیوی دست شسته به زهد و تصوف گرائید، و هنگام سیر در سیاحت سرانجام در شام درگذشت.

۹.۲ - الهامیه

الهامیه - فرقه‌ای از متصوفه هستند که از خواندن و آموختن قرآن و علوم دین اعراض کنند و گویند: ظاهر حجاب راه باطن است و ابیات و اشعار آموزند.
[۶] تهانوی، محمدعلی، کشاف اصطلاحات فنون، ج۲ ص۱۳۰۸.


۹.۳ - اهل طامات

اهل طامات - نیز در صوفیه سالکی را گویند که: بیان حقایق خود کند و اظهار کرامت خود خواهد و کند و در مقامات کشف و کرامت مقید شده باشد و صوفیانی را گویند که: برای فریب و تسخیر عوام الناس خودفروشی و اظهار کمالات نمایند.

۹.۴ - جوریه

جوریه - پیروان شیخ حسن جوری (مقتول در ۷۴۶ ه‌) بودند. وی مرید شیخ خلیفه بود که خود را به طریقه بایزیدیه منسوب می‌دانست و دعوتش موجب تاسیس حکومت «سربداران» شد.

۹.۵ - جولقیه

جولقیه - در «مناقب العارفین» آمده که در روزگار مولانا جلال الدین، قلندران خانقاه مخصوصی داشتند و غالبا با سر بی‌مو در کوچه و بازار می‌گشتند و «جولقیه» خوانده می‌شدند و ظاهرا از «ملامتیه» بودند.
[۸] زرین‌کوب، عبدالحسین، جستجو در تصوف ایران، ج۱ ص۳۶۳.


۹.۶ - چشتیه

چشتیه - طریقۀ چشتیه به پیشوایی خواجه معین الدین چشتی در اجمیر هند تاسیس یافت نسب این خواجه معین الدین (در گذشته در ۶۳۳ ه‌) به قریه چشت در نزدیک هرات و مشایخ آنجا می‌رسید.
ظاهرا آقای شیخ علی مقدادی اصفهانی پیشوای سلسلۀ چشتیه در ایران است.

۹.۷ - دکنیه

دکنیه - پیروان معصوم‌علیشاه دکنی هستند که مروج طریقه نعمت اللهیه در اوایل سلسلۀ قاجاریه در ایران بود، و سرانجام به حکم آقا محمدعلی بهبهانی مجتهد کرمانشاهان در ۱۲۱۲ هجری به قتل رسید.

۹.۸ - ذو الریاستینیه

ذو الریاستینیه - پیروان حاج میرزا عبدالحسین ذو الرئاستین ملقب به مونس‌علیشاه فرزند وفاعلیشاه هستند که در سال ۱۳۷۲ هجری در تهران درگذشت.
وی از اقطاب سلسله نعمت اللهی بود و جانشین معروف او آقای دکتر جواد نوربخش کرمانی است.

۹.۹ - صفی علیشاهیه

صفی علیشاهیه - پیروان حاج میرزا حسن اصفهانی (۱۲۵۱-۱۳۱۶ ه‌) ملقب به صفی علیشاه فرزند محمد باقر اصفهانی هستند. وی از بزرگان و اقطاب سلسلۀ نعمت اللهیه است، او مردی عالم و شاعر بود و سفرهای بسیار در ایران و هند کرد و دارای آثاری از جمله تفسیر و ترجمۀ قرآن است که بر وزن مثنوی معنوی به نظم کشیده است.
پس از وی یکی از رجال معروف قاجاریه به نام خان علی خان ظهیر الدوله که دست ارادت به او داده بود به مقام جانشینی نشست و به نام صفا علیشاه ملقب گردید و بساط درویشان را توسعه داد و در خانقاه او انجمنی به نام «اخوت» تاسیس کرد.

۹.۱۰ - کوثریه

کوثریه، پیروان حاج ملا محمدرضا همدانی ملقب به کوثر علیشاه از مشایخ سلسلۀ نعمت اللاهیه بودند. او در سال ۱۲۴۷ هجری درگذشت.

۹.۱۱ - کمیلیه

کمیلیه، سلسله فقری خود را به کمیل بن زیاد (در گذشته در ۸۲ ه‌) می‌رسانند وی از یاران با وفای حضرت علی (علیه‌السّلام) بود و در رکاب آن امام همام در جنگ صفین شرکت کرد و سرانجام به فرمان حجّاج بن یوسف شهید گشت.
دعای کمیل منسوب به اوست که از حضرت علی (علیه‌السّلام) روایت کرده است. این سلسله بعدها معروف به نور بخشیه شدند که پیرو سید محمد نوربخش مرید و تربیت‌یافتۀ خواجه اسحاق ختلانی بود.
وی مذهب تشیع داشت و یک دسته از سلسلۀ کبرویه را به آن مذهب سوق داد و یا لااقل آنان را از کتمان و تقیه‌ای که در مساله تشیع به کار می‌بردند منصرف ساخت از مشایخ سلسلۀ کمیلیه عمرو بن عثمان مکّی (در گذشته در ۲۹۷ ه‌) است که صوفیان او را اوّل الاقطاب خواندند.
از قرن یازدهم هجری نام این سلسله شهرت بیشتر یافت و میرزا رضا قلی صفا جانشین حاج میرزا حسن کوزه کنانی به زعامت این سلسله رسید و در سفرهایی که به بلاد عثمانی کرد عدّه‌ای از بزرگان اهل تسنن را به تشیع دعوت نمود.
در زمان معاصر توسط آقای شیخ محمد حسن شریف‌الدین مشکور این طریقه رونق تازه‌ای یافته است.
خانقاه ایشان در باغ مقبرۀ حاج میرزا صفا در شهر ری جنب چشمه علی می‌باشد.

۹.۱۲ - گنابادیه

گنابادیه، پیروان حاج محمد سلطان‌علیشاه فرزند ملا حیدر از اهالی بیدخت گناباد که در ۱۳۲۷ هجری به قتل رسید می‌باشند.
وی از علمای معروف زمان خود بود و از شاگردان حاج ملا‌هادی سبزواری به شمار می‌رفت.
این طریقه از سلسلۀ «نعمت اللهیه» هستند که پیروان بسیاری دارند و قطب کنونی ایشان رضا علیشاه تابنده ملقب به «بیچاره» است.

۹.۱۳ - متجاهلیه

متجاهلیه، از متصوفه مبطله‌اند که لباس فاسقانه پوشند و افعال فسّاق کنند و گویند مراد ما دفع ریاست.
[۱۰] زرین‌کوب، عبدالحسین، جستجو در تصوف ایران، ج۱ و ۲.
[۱۱] همایونی، مسعود، تاریخ سلسله‌های نعمت اللهیه در ایران.



۱. ↑ امین، حسن، دائرة المعارف الاسلامیه، ج۱۵، مقاله طریقه تحقیق، لوئی ماسینیون و ج۵، مقاله التصوف.
۲. ↑ Shorter Encyclopadia oF Islam P. ۵۷۳-۵۷۸،۵۷۹-۵۸۶
۳. ↑ ، نیکولسون (نیکلسن) ، فی التصوف الاسلامی و تاریخه، ترجمه ابو العلا عفیفى.
۴. ↑ جرجانی، شریف، التعریفات، ص۱۲۰.    
۵. ↑ تهانوی، محمدعلی، کشاف اصطلاحات فنون، ج۱، ص۴۶۲.    
۶. ↑ تهانوی، محمدعلی، کشاف اصطلاحات فنون، ج۲ ص۱۳۰۸.
۷. ↑ تهانوی، محمدعلی، کشاف اصطلاحات فنون، ج۱، ص۲۸۷.    
۸. ↑ زرین‌کوب، عبدالحسین، جستجو در تصوف ایران، ج۱ ص۳۶۳.
۹. ↑ تهانوی، محمدعلی، کشّاف اصطلاحات فنون، ج۱، ص۴۵۶.    
۱۰. ↑ زرین‌کوب، عبدالحسین، جستجو در تصوف ایران، ج۱ و ۲.
۱۱. ↑ همایونی، مسعود، تاریخ سلسله‌های نعمت اللهیه در ایران.



• مشکور، محمدجواد؛ مدیرشانه چی، کاظم، فرهنگ فرق اسلامی، ص۳۰۳-۳۲۱.    


رده‌های این صفحه : ادیان و فرق | تصوف | فرهنگ فرق اسلامی




جعبه ابزار