• خواندن
  • نمایش تاریخچه
  • ویرایش
 

صفحه ۳۰۲ قرآن کریم سوره کهف

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



ترجمه:
گزارش خطا
برای مشاهده معنا و شرح هر کلمه، بر روی آن کلیک کنید.




۞۞

(قَالَ أَلَمْ أَقُل لَّکَ إِنَّکَ لَن تَسْتَطِیعَ مَعِیَ صَبْرًا)

۷۵
ناصر مکارم شیرازی:
(خضر) گفت «آیا به تو نگفتم که تو هرگز نمى‌توانى با من صبر کنى؟!»
مهدی الهی قمشه‌ای:
گفت آيا با تو نگفتم كه تو هرگز ظرفيت و مقام آنكه با من صبر كنى نخواهى داشت؟
حسین انصاریان:
گفت (ای موسی!) آیا نگفتم که تو هرگز نمی‌توانی بر همراهی من شکیبایی کنی؟
محمدمهدی فولادوند:
گفت آيا به تو نگفتم كه هرگز نمى‌توانى همپاى من صبر كنى.



(قَالَ إِن سَأَلْتُکَ عَن شَیْءٍ بَعْدَهَا فَلَا تُصَاحِبْنِی ۖ قَدْ بَلَغْتَ مِن لَّدُنِّی عُذْرًا)

۷۶
ناصر مکارم شیرازی:
(موسى) گفت «بعد از این اگر درباره چیزى از تو سؤال کردم، دیگر با من مصاحبت نکن; (زیرا) از ناحیه من معذور خواهى بود.»
مهدی الهی قمشه‌ای:
موسى گفت اگر بار ديگر از تو مؤاخذه و اعتراضى كردم از آن بعد با من ترك صحبت و رفاقت كن كه از (تقصير) من عذر موجه (بر متاركه دوستى) به دست خواهى داشت.
حسین انصاریان:
گفت بعد از این اگر چیزی از تو پرسیدم، دیگر با من مصاحبت مکن (برای آنکه) از جانب من به عذر قابل قبولی رسیده‌ای (و برای جدا شدن از من دلیل قاطعی داری.)
محمدمهدی فولادوند:
(موسى) گفت اگر از اين پس چيزى از تو پرسيدم ديگر با من همراهى مكن (و) از جانب من قطعا معذور خواهى بود.



(فَانطَلَقَا حَتَّیٰ إِذَا أَتَیَا أَهْلَ قَرْیَةٍ اسْتَطْعَمَا أَهْلَهَا فَأَبَوْا أَن یُضَیِّفُوهُمَا فَوَجَدَا فِیهَا جِدَارًا یُرِیدُ أَن یَنقَضَّ فَأَقَامَهُ ۖ قَالَ لَوْ شِئْتَ لَاتَّخَذْتَ عَلَیْهِ أَجْرًا)

۷۷
ناصر مکارم شیرازی:
باز به راه خود ادامه دادند تا به اهل شهرى رسیدند; از آنان خواستند که به ایشان غذا دهند; ولى آنان از پذیرایى آن دو خوددارى نمودند; (با این حال) در آن جا دیوارى یافتند که مى‌خواست فرو ریزد; و (خضر) آن را برپاداشت. (موسى) گفت «(لااقل) اگر مى خواستى در مقابل این کار مزدى مى‌گرفتى.»
مهدی الهی قمشه‌ای:
باز با هم روان شدند تا وارد بر شهرى شدند و از اهل آن شهر طعام خواستند، مردم از طعام دادن و مهمانى آنها ابا كردند (آنها هم از آن شهر به عزم خروج رفتند تا) در (نزديكى دروازه آن) شهر به ديوارى كه نزديك به انهدام بود رسيدند و آن عالم به استحكام و تعمير آن پرداخت. باز موسى گفت روا بود كه بر اين كار اجرتى مى‌گرفتى.
حسین انصاریان:
پس (هر دو) به راه افتادند تا هنگامی که به مردم شهری رسیدند، از مردمش خوراک خواستند و آنان از اینکه آن دو را مهمان کنند، خودداری کردند. پس در آن شهر، دیواری یافتند که می خواست فرو ریزد، پس او آن را (به گونه ای) استوار کرد (که فرو نریزد). موسی گفت اگر می خواستی برای تعمیر آن دیوار، مزدی می‌گرفتی (که برای خود خوراک فراهم آوریم.)
محمدمهدی فولادوند:
پس رفتند تا به اهل قريه‌اى رسيدند از مردم آنجا خوراكى خواستند و(لى آنها) از مهمان نمودن آن دو خوددارى كردند پس در آنجا ديوارى يافتند كه مى‌خواست فرو ريزد و (بنده ما) آن را استوار كرد (موسى) گفت اگر مى‌خواستى (مى‌توانستى) براى آن مزدى بگيرى.



(قَالَ هَٰذَا فِرَاقُ بَیْنِی وَ بَیْنِکَ ۚ سَأُنَبِّئُکَ بِتَأْوِیلِ مَا لَمْ تَسْتَطِع عَّلَیْهِ صَبْرًا)

۷۸
ناصر مکارم شیرازی:
او گفت «اینک جدایى من و تو فرارسیده; امّا به زودى راز آنچه را که نتوانستى در برابر آن صبر کنى، به تو خبر مى‌دهم.
مهدی الهی قمشه‌ای:
آن عالم گفت اين (سه بار كم‌ظرفى و بى‌صبرى و اعتراض، عذر) مفارقت بين من و توست، من همين ساعت تو را بر اسرار كارهايم كه بر فهم آن صبر و ظرفيت نداشتى آگاه مى‌سازم.
حسین انصاریان:
گفت (ای موسی!) اکنون زمان جدایی میان من و توست؛ به زودی تو را به تفسیر و علت آنچه نتوانستی بر آن شکیبایی ورزی، آگاه می‌کنم.
محمدمهدی فولادوند:
گفت اين (بار ديگر وقت) جدايى ميان من و توست به زودى تو را از تاويل آنچه كه نتوانستى بر آن صبر كنى آگاه خواهم ساخت.



(أَمَّا السَّفِینَةُ فَکَانَتْ لِمَسَاکِینَ یَعْمَلُونَ فِی الْبَحْرِ فَأَرَدتُّ أَنْ أَعِیبَهَا وَ کَانَ وَرَاءَهُم مَّلِکٌ یَأْخُذُ کُلَّ سَفِینَةٍ غَصْبًا)

۷۹
ناصر مکارم شیرازی:
امّا آن کشتى براى گروهى از مستمندان بود که با آن در دریا کار مى‌کردند; و من خواستم آن را معیوب کنم; (چرا که) پشت سرشان پادشاهى (ستمگر) بود که هر کشتى (سالمى) را به زور مى‌گرفت.
مهدی الهی قمشه‌ای:
اما آن كشتى، صاحبش خانواده فقيرى بود كه در دريا كار مى‌كردند (و از آن كشتى كسب و ارتزاق مى‌نمودند) خواستم چون كشتى‌ها (ى بى‌عيب) را پادشاه در سر راه به غصب مى‌گرفت اين كشتى را ناقص كنم (تا براى آن فقيران باقى بماند).
حسین انصاریان:
اما آن کشتی، از بی نوایانی بود که (با آن) در دریا کار می کردند و در برابرشان پادشاهی بود که هر کشتی سالم و بی عیبی را غاصبانه تصرف می کرد، من خواستم معیوبش کنم (تا به دست آن ستم‌گر نیفتد.)
محمدمهدی فولادوند:
اما كشتى از آن بينوايانى بود كه در دريا كار می‌کردند خواستم آن را معيوب كنم (چرا كه) پيشاپيش آنان پادشاهى بود كه هر كشتى (درستى) را به زور مى‌گرفت.



(وَ أَمَّا الْغُلَامُ فَکَانَ أَبَوَاهُ مُؤْمِنَیْنِ فَخَشِینَا أَن یُرْهِقَهُمَا طُغْیَانًا وَ کُفْرًا)

۸۰
ناصر مکارم شیرازی:
و امّا آن جوان، پدر و مادرش باایمان بودند; و بیم داشتیم که آنان را به طغیان و کفر وا دارد.
مهدی الهی قمشه‌ای:
و اما آن پسر (كافر بود و) پدر و مادر او مؤمن بودند، از آن باک داشتيم كه آن پسر آنها را به خوى كفر و طغيان خود درآورد.
حسین انصاریان:
و اما (آن) نوجوان (که او را کُشتم)، پدر و مادرش مؤمن بودند، پس ترسیدم که آن دو را (در آینده) به طغیان و کفر بکشاند.
محمدمهدی فولادوند:
و اما نوجوان پدر و مادرش (هر دو) مؤمن بودند پس ترسيديم (مبادا) آن دو را به طغيان و كفر بكشد.



(فَأَرَدْنَا أَن یُبْدِلَهُمَا رَبُّهُمَا خَیْرًا مِّنْهُ زَکَاةً وَ أَقْرَبَ رُحْمًا)

۸۱
ناصر مکارم شیرازی:
از این رو، خواستیم که پروردگارشان به جاى او، فرزندى پاک‌تر و با محبّت‌تر به آن دو بدهد.
مهدی الهی قمشه‌ای:
خواستيم تا به جاى او خدايشان فرزندى بهتر و صالح‌تر و مهذب‌تر و نزديكتر به ارحام پرستى به آن پدر و مادر بخشد.
حسین انصاریان:
پس خواستیم پروردگارشان پاک تر و مهربان تر از او را به آنان عوض دهد.
محمدمهدی فولادوند:
پس خواستيم كه پروردگارشان آن دو را به پاكتر و مهربانتر از او عوض دهد.



(وَ أَمَّا الْجِدَارُ فَکَانَ لِغُلَامَیْنِ یَتِیمَیْنِ فِی الْمَدِینَةِ وَ کَانَ تَحْتَهُ کَنزٌ لَّهُمَا وَ کَانَ أَبُوهُمَا صَالِحًا فَأَرَادَ رَبُّکَ أَن یَبْلُغَا أَشُدَّهُمَا وَ یَسْتَخْرِجَا کَنزَهُمَا رَحْمَةً مِّن رَّبِّکَ ۚ وَ مَا فَعَلْتُهُ عَنْ أَمْرِی ۚ ذَٰلِکَ تَأْوِیلُ مَا لَمْ تَسْطِع عَّلَیْهِ صَبْرًا)

۸۲
ناصر مکارم شیرازی:
و امّا آن دیوار، از آنِ دو نوجوان یتیم در آن شهر بود; و زیر آن، گنجى متعلّق به آن دو وجود داشت; و پدرشان مرد صالحى بود; و پروردگار تو مى خواست آنها به حدّ بلوغ برسند و گنجشان را بیرون آوردند; این رحمتى از پروردگارت بود; و من آن (کارها) را خودسرانه انجام ندادم; این بود راز آنچه نتوانستى در برابر آن شکیبایى کنى.»
مهدی الهی قمشه‌ای:
و اما آن ديوار از آن دو طفل يتيمى در آن شهر بود كه پدرى صالح داشتند و زير آن گنجى براى آن دو نهفته بود، خدايت خواست تا به لطف خود آن اطفال به حد رشد رسند و خودشان گنج را استخراج كنند. و من اين كارها نه از پيش خود (بلكه به امر خدا) كردم. اين است مآل و باطن كارهايى كه تو طاقت و ظرفيت بر انجام آن نداشتى.
حسین انصاریان:
و اما آن دیوار از دو نوجوان یتیم در این شهر بود، و زیرش گنجی متعلق به آن دو قرار داشت، و پدرشان مردی شایسته بود، پس پروردگارت خواست که آن دو یتیم به حد رشد رسند و گنجشان را به سبب مِهر(ی که) پروردگارت (به آن دو) داشت بیرون آورند؛ و من این را از پیش خود انجام ندادم. این است تفسیر و علت آنچه نتوانستی بر آن شکیبایی ورزی.
محمدمهدی فولادوند:
و اما ديوار از آن دو پسر (بچه) يتيم در آن شهر بود و زير آن گنجى متعلق به آن دو بود و پدرشان (مردى) نيكوكار بود پس پروردگار تو خواست آن دو (يتيم) به حد رشد برسند و گنجينه خود را كه رحمتى از جانب پروردگارت بود بيرون آورند و اين (كارها) را من خودسرانه انجام ندادم اين بود تاويل آنچه كه نتوانستى بر آن شكيبايى ورزى.



(وَ یَسْأَلُونَکَ عَن ذِی الْقَرْنَیْنِ ۖ قُلْ سَأَتْلُو عَلَیْکُم مِّنْهُ ذِکْرًا)

۸۳
ناصر مکارم شیرازی:
و از تو درباره «ذوالقرنین» مى‌پرسند; بگو «به زودى بخشى از سرگذشت او را براى شما بازگو خواهم کرد.»
مهدی الهی قمشه‌ای:
و از تو (اى رسول) سؤال از ذو القرنين مى‌كنند، پاسخ ده كه من به زودى حكايتى از او بر شما خواهم خواند.
حسین انصاریان:
و از تو درباره ذوالقرنین می‌پرسند؛ بگو به زودی بخشی از سرگذشت او را (به وسیله آیاتی از قرآن) برای شما می‌خوانم.
محمدمهدی فولادوند:
و از تو در باره ذوالقرنين مى‌پرسند بگو به زودى چيزى از او براى شما خواهم خواند.





جعبه ابزار