• خواندن
  • نمایش تاریخچه
  • ویرایش
 

شَفاعَت (مفردات‌قرآن)

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف





شَفاعَت (به فتح شین و عین) از واژگان قرآن کریم به معنای منضم و ضمیمه کردن چیزی به چیز دیگر است.
شفاعت از جمله مسائلی است که در آیات بسیاری از قرآن به آن پرداخته شده است.
مشتقات شَفاعَت که در آیات قرآن آمده عبارتند از:
شَفِیعٍ‌ (به فتح شین و کسر فاء) به معنای شفاعت کننده؛
یَشْفَعُ‌ (به فتح یاء، سکون شین و فتح فاء) به معنای شفاعت کند؛
شَفاعَةٌ (به فتح شین) به معنای شفاعت؛
یَشْفَعُونَ‌ (بر فتح یاء، سکون شین و فتح فاء) به معنای شفاعت می‌کنند است.


فهرست مندرجات

۱ - معنای شَفاعَت
۲ - کاربردها
       ۲.۱ - شَفِیعٍ‌ (آیه ۳ سوره یونس)
       ۲.۲ - یَشْفَعُ‌ (آیه ۲۵۵ سوره بقره)
       ۲.۳ - الشَّفاعَةُ (آیه ۴۴ سوره زمر)
       ۲.۴ - شَفِیعٍ‌ (آیه ۴ سوره سجده)
۳ - اذن خدا در شفاعت
       ۳.۱ - الشَّفاعَةُ (آیه ۴۴ سوره زمر)
       ۳.۲ - شَفاعَةٌ (آیه ۲۵۴ سوره بقره)
       ۳.۳ - شَفاعَةٌ (آیه ۴۸ سوره بقره)
       ۳.۴ - شَفاعَةٌ (آیه ۱۲۳ سوره بقره)
۴ - معنای شفاعت در آخرت
       ۴.۱ - حکم اولی آیات درباره شفاعت
              ۴.۱.۱ - وجود شفاعت به اذن الهی
       ۴.۲ - یَشْفَعُ‌ (آیه ۲۵۵ سوره بقره)
       ۴.۳ - شَیفِعٍ‌ (آیه ۳ سوره یونس)
       ۴.۴ - شَفاعَتُهُمْ‌ (آیه ۲۶ سوره نجم)
       ۴.۵ - الشَّفاعَةُ (آیه ۱۰۹ سوره طه)
       ۴.۶ - الشَّفاعَةُ (آیه ۲۳ سوره سبا)
       ۴.۷ - الشَّفاعَةَ (آیه ۸۷ سوره مریم)
       ۴.۸ - یَشْفَعُونَ‌ (آیه ۲۸ سوره انبیاء)
       ۴.۹ - الشَّفاعَةَ (آیه ۸۶ سوره زخرف)
       ۴.۱۰ - الشَّفاعَةَ (آیه ۸۶ سوره زخرف)
       ۴.۱۱ - الشَّفاعَةَ (آیه ۸۷ سوره مریم)
۵ - شافعان قیامت‌
       ۵.۱ - در قرآن
       ۵.۲ - در روایات
۶ - شفاعت‌شدگان‌
       ۶.۱ - یَشْفَعُونَ‌ (آیه ۲۸ سوره انبیاء)
       ۶.۲ - الشَّفاعَةَ (آیه ۸۷ سوره مریم)
۷ - عدم نقض غرض با شفاعت
۸ - پانویس
۹ - منبع


شَفاعَت شفع و شفاعت هر دو مصدرند و به معنی منضم و ضمیمه کردن چیزی به چیز دیگر است.
ظاهرا شفاعت را از آن جهت شفاعت گوییم که شفیع خواهش خویش را به ایمان و عمل ناقص طرف منضم می‌کند و هر دو مجموعا پیش خدا اثر می‌کنند.
با در نظر گرفتن این‌که انگیزاننده شفیع، خدا است و او دستور داده چنین خواهشی بکند، چنان‌که خواهیم گفت.
مثلا رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) با اجازه خدا خواهش خویش را با عمل ناقص مؤمن توام کرده و از خدا می‌خواهد که او را بیامرزد.
به‌ عبارت دیگر همان‌طور که آن حضرت در دنیا شفاعت رهبری دارد و واسطه در رساندن احکام خدا است، در آخرت نیز واسطه در جلب مغفرت خدا است.
لذا معنای اولی در آن ملحوظ می‌شود، علی هذا شفیع به معنی واسطه، وسیله و کمک است.
شفاعت را باید از دو جهت بررسی کرد یکی از جهت تکوین و دیگری از جهت تشریع، اما از جهت تکوین از بعضی آیات مستفاد می‌شود که کلیه اسباب و وسایل زندگی نسبت به مسبّبات و رساندن رحمت خدا به خلق واسطه و شفیع‌اند.



به مواردی از شَفاعَت که در قرآن به‌ کار رفته است، اشاره می‌شود:

۲.۱ - شَفِیعٍ‌ (آیه ۳ سوره یونس)

(اِنَّ رَبَّکُمُ اللَّهُ الَّذِی خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْاَرْضَ فِی سِتَّةِ اَیَّامٍ ثُمَّ اسْتَوی‌ عَلَی الْعَرْشِ یُدَبِّرُ الْاَمْرَ ما مِنْ‌ شَفِیعٍ‌ اِلَّا مِنْ بَعْدِ اِذْنِهِ.)

      
(پروردگار شما، خداوندى است كه آسمان‌ها و زمين را در شش روز «شش دوران‌» آفريد؛ سپس بر تخت قدرت قرار گرفت و به تدبير كار جهان پرداخت؛ هيچ شفاعت كننده‌اى، بى‌اذن او نيست.)
جمله‌

(ما مِنْ‌ شَفِیعٍ‌ اِلَّا مِنْ بَعْدِ اِذْنِهِ)

پس از ذکر آفرینش آسمان‌ها و زمین و تدبیر آن‌ها روشن می‌کند آن‌ها نیز شفیع و واسطه رحمت خدایند.


۲.۲ - یَشْفَعُ‌ (آیه ۲۵۵ سوره بقره)

(لَهُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْاَرْضِ مَنْ ذَا الَّذِی‌ یَشْفَعُ‌ عِنْدَهُ اِلَّا بِاِذْنِهِ.)

      
(آن چه در آسمان‌ها و آن‌چه در زمين است، از آن اوست. كيست كه در نزد او، جز به فرمانش شفاعت كند.)


۲.۳ - الشَّفاعَةُ (آیه ۴۴ سوره زمر)

(قُلْ لِلَّهِ‌ الشَّفاعَةُ جَمِیعاً.)

      
(بگو: «تمام شفاعت تنها از آنِ خداست.)


۲.۴ - شَفِیعٍ‌ (آیه ۴ سوره سجده)

(ما لَکُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لا شَفِیعٍ‌.)

      
(هيچ سرپرست و شفاعت كننده‌اى براى شما جز او نيست.)
ظاهرا مراد انضمام اسباب به یک‌دیگر است که به اراده خدا انجام می‌پذیرد. مثل‌

(یُدَبِّرُ الْاَمْرَ)

اما از جهت تشریع می‌شود گفت کلیه اعمال وسایل در جلب رحمت و مغفرت خداوند شفیع‌ هستند.

(یا اَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ ابْتَغُوا اِلَیْهِ الْوَسِیلَةَ.)

      
(اى كسانى كه‌ايمان آورده‌ايد! از مخالفت فرمان خدا بپرهيزيد و وسيله‌اى براى تقرب به او بجوييد.)
وسیله‌ای که می‌توان نسبت به خدا طلب کرد همان راه‌ها و اعمالی است که خداوند قرار داده است و نیز شفیعان آخرتند که از جانب خدا به این مقام منصوب‌اند.



آیاتی داریم که می‌گویند: هیچ شفیعی نیست مگر پس از اذن خداوند چنان‌که در آیه ۲۵۵ سوره بقره و آیه ۳ سوره یونس گذشت.


۲.۳ - الشَّفاعَةُ (آیه ۴۴ سوره زمر)

(قُلْ لِلَّهِ‌ الشَّفاعَةُ جَمِیعاً لَهُ مُلْکُ السَّماواتِ وَ الْاَرْضِ.)

      
(بگو: «تمام شفاعت تنها از آنِ خداست، زيرا حاكميّت آسمان‌ها و زمين از آنِ اوست.»)
این آیات صریح‌اند در این‌که شفیع را باید خدا منصوب کند و به وی اجازه دهد، آیه اخیر روشن است که مطلق شفاعت مال خدا است و حکومت آسمان‌ها و زمین از او است. او است که در دنیا اسباب و وسایل زندگی و رحمت و در آخرت واسطه‌های شفاعت قرار می‌دهد.
علی هذا شفاعت آن نیست که مجرم با کمک شفیع جلو مقررات خدایی را بگیرد و نقض قانون کند، مثل پارتی بازی‌های دنیا، بلکه خود قانون‌گذار (خدا) همان‌طور که عده‌ای را در دنیا وسیله هدایت و واسطه رساندن احکام قرار داده آن‌ها را در آخرت وسیله مغفرت خویش قرار داده است.
مجرم فی حدّ ذاته نسبت به استفاده از شفاعت مسلوب الاختیار است و محلی از اعراب ندارد. این خدا است که چنین خواسته و چنین قرار داده است. به این‌ طریق بعضی از اشکالات که به شفاعت شده مرتفع می‌شود.


۳.۲ - شَفاعَةٌ (آیه ۲۵۴ سوره بقره)

(اَنْفِقُوا مِمَّا رَزَقْناکُمْ مِنْ قَبْلِ اَنْ یَاْتِیَ یَوْمٌ لا بَیْعٌ فِیهِ وَ لا خُلَّةٌ وَ لا شَفاعَةٌ.)

      
(از آن‌چه به شما روزى داده‌ايم، انفاق كنيد؛ پيش از آن‌كه روزى فرار رسد كه در آن، نه خريد و فروشى هست تا بتوانيد نجات را خريدارى كنيد و نه دوستى سودى دارد و نه شفاعتى شامل حالتان مى‌شود.)
هم‌چنین است آیاتی که مطلق دوستی و شفاعت و داد و ستد را در آخرت نفی می‌کنند.


۳.۳ - شَفاعَةٌ (آیه ۴۸ سوره بقره)

(وَ لا یُقْبَلُ مِنْها شَفاعَةٌ وَ لا یُؤْخَذُ مِنْها عَدْلٌ.)

      
(و شفاعتى از كسى پذيرفته نمى‌شود و غرامتى از او قبول نخواهد شد.)
ایضا آیاتی که فایده شفاعت را نفی کرده و آن‌را بی‌فایده می‌دانند.


۳.۴ - شَفاعَةٌ (آیه ۱۲۳ سوره بقره)

(وَ لا یُقْبَلُ مِنْها عَدْلٌ وَ لا تَنْفَعُها شَفاعَةٌ.)

      
(و هيچ گونه غرامتى از او قبول نمى‌شود و شفاعتى، او را سود نمى‌دهد.)
به موجب این آیات شفاعتی در آخرت نیست و اگر هم کسی درباره کسی سخن گوید مسموع نخواهد بود.



شفاعت در آخرت وجود دارد ولی کسی مستقل در شفاعت نیست.

۴.۱ - حکم اولی آیات درباره شفاعت

حکم اوّلی آیات قرآن آن است که در آخرت مطلقا شفاعت و واسطه‌ای نیست و هیچ کس حق دم زدن ندارد.
کارها فقط در اختیار خدا است و احدی به حال احدی مفید نیست و کسی در کار کسی حق دخالت ندارد.

(یَوْمَ لا تَمْلِکُ نَفْسٌ لِنَفْسٍ شَیْئاً وَ الْاَمْرُ یَوْمَئِذٍ لِلَّهِ.)

      
(روزى است كه هيچ كس قادر بر انجام كارى به سود ديگرى نيست و همه امور در آن روز از آنِ خداست.)

(یَوْمَ لا یُغْنِی مَوْلًی عَنْ مَوْلًی شَیْئاً وَ لا هُمْ یُنْصَرُونَ.)

      
(روزى كه هيچ دوستى كمترين كمكى به دوستش نمى‌كند و از هيچ سو يارى نمى‌شوند.)

(وَ اخْشَوْا یَوْماً لا یَجْزِی والِدٌ عَنْ وَلَدِهِ وَ لا مَوْلُودٌ هُوَ جازٍ عَنْ‌ والِدِهِ شَیْئاً.)

      
(بترسيد از روزى كه نه پدرى مجازات فرزندش را پذيرا مى‌شود و نه فرزندى چيزى از مجازات پدرش را.)

۴.۱.۱ - وجود شفاعت به اذن الهی

با ملاحظه آیات دیگر که شفاعت را با اذن خدا اثبات می‌کنند خواهیم دانست مقصود از آیات نفی، استقلال در شفاعت است. به عبارت اخری آن دسته آیات می‌گویند: کسی در شفاعت به دیگران استقلال ندارد و نمی‌تواند بدون اذن خدا کاری کند، ولی شفاعت پس از اجازه خداوند مرحله دیگری است که آیات بسیاری آن‌را اثبات می‌کنند.


۲.۲ - یَشْفَعُ‌ (آیه ۲۵۵ سوره بقره)

(مَنْ ذَا الَّذِی‌ یَشْفَعُ‌ عِنْدَهُ اِلَّا بِاِذْنِهِ.)

      
(كيست كه در نزد او، جز به فرمانش شفاعت كند.)


۴.۳ - شَیفِعٍ‌ (آیه ۳ سوره یونس)

(ما مِنْ‌ شَیفِعٍ‌ اِلَّا مِنْ بَعْدِ اِذْنِهِ.)

      
(هيچ شفاعت كننده‌اى، بى اذن او نيست.)


۴.۴ - شَفاعَتُهُمْ‌ (آیه ۲۶ سوره نجم)

(وَ کَمْ مِنْ مَلَکٍ فِی السَّماواتِ لا تُغْنِی‌ شَفاعَتُهُمْ‌ شَیْئاً اِلَّا مِنْ بَعْدِ اَنْ یَاْذَنَ اللَّهُ لِمَنْ یَشاءُ وَ یَرْضی‌.)

      
(و چه بسيار فرشتگان آسمان‌ها كه شفاعت آن‌ها سودى نمى‌بخشد مگر پس از آن‌كه خدا براى هر كس بخواهد و راضى باشد اجازه شفاعت دهد.)
مقتضای این آیات آن است که بعد از اذن خدا شفاعت هست. ملائکه آسمان شفاعت می‌کنند ولی شفاعتشان فایده‌ای ندارد مگر پس از اذن خدا.
هم‌چنین است آیات سه‌گانه زیر:

۴.۵ - الشَّفاعَةُ (آیه ۱۰۹ سوره طه)

(یَوْمَئِذٍ لا تَنْفَعُ‌ الشَّفاعَةُ اِلَّا مَنْ اَذِنَ لَهُ الرَّحْمنُ وَ رَضِیَ لَهُ قَوْلًا.)

      
(در آن روز، شفاعت هيچ كس سودى نمى‌بخشد، جز كسى كه خداوند رحمان به او اجازه داده و از گفتار او راضى است.)


۴.۶ - الشَّفاعَةُ (آیه ۲۳ سوره سبا)

(وَ لا تَنْفَعُ‌ الشَّفاعَةُ عِنْدَهُ اِلَّا لِمَنْ اَذِنَ لَهُ.)

      
(شفاعت نزد او، جز براى كسى كه خداوند براى او اذن شفاعت داده، سودى ندارد.)


۴.۷ - الشَّفاعَةَ (آیه ۸۷ سوره مریم)

(لا یَمْلِکُونَ‌ الشَّفاعَةَ اِلَّا مَنِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمنِ عَهْداً.)

      
(آنان هرگز مالک شفاعت نيستند؛ مگر كسى كه نزد خداوند رحمان، عهد و پيمانى گرفته است.)
آیه اول راجع به شافعین است، یعنی آن روز فایده نمی‌دهد شفاعت، مگر شفاعت کسی که خدا به او اذن داده و از سخن گفتنش راضی است، چنان‌که در آیه دیگر است‌.

(لا یَتَکَلَّمُونَ اِلَّا مَنْ اَذِنَ لَهُ الرَّحْمنُ وَ قالَ صَواباً.)

      
(هيچ يک، جز به اذن خداوند رحمان، سخن نمى‌گويند و آن‌گاه كه مى‌گويند درست مى‌گويند.)


۴.۸ - یَشْفَعُونَ‌ (آیه ۲۸ سوره انبیاء)

(وَ لا یَشْفَعُونَ‌ اِلَّا لِمَنِ ارْتَضی‌.)

      
«ملائکه شفاعت نمی‌کنند مگر به آن‌که خدا از او راضی است.»
آیه دوم راجع به مشفوع لهم است، یعنی شفاعت پیش خدا فایده‌ای نمی‌دهد مگر برای کسی که خدا اجازه داده در حق او شفاعت شود، مثل آیه‌ی فوق ولی آیه سوم به هر دو متحمل است. فاعل‌

(یَمْلِکُونَ)

راجع است به مجرمین در آیه قبل، یعنی گناهکاران مالک شفاعت نمی‌شوند و یکی بر دیگری حق شفاعت ندارند، ولی آن‌که نزد خدا عهدی دارد مالک شفاعت می‌شود ممکن است مراد مشفوع لهم باشند که آن‌ها شفاعت شافعان را مالک می‌شوند.


۴.۹ - الشَّفاعَةَ (آیه ۸۶ سوره زخرف)

(وَ لا یَمْلِکُ الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ‌ الشَّفاعَةَ اِلَّا مَنْ شَهِدَ بِالْحَقِّ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ.)

      
«آنان‌که این مردم غیر از خدا می‌خوانند و آن‌ها را شفیع و واسطه می‌دانند، مالک شفاعت نیستند و نمی‌توانند شفاعت بکنند مگر آنانی مالک شفاعتند که دانسته و از روی علم به حق شهادت بدهند.»
گفته‌اند مراد از عهد ایمان به خدا و تصدیق به نبوت است و غیر این نیز گفته‌اند و شاید مقصود شافعان باشند یعنی آن‌که پیش خدا عهدی دارد. او مالک شفاعت است و می‌تواند شفاعت کند. این احتمال قویتر است به قرینه آیه‌ی ۲۸ سوره انبیاء و این آیه راجع به شافعان است و ظاهرا مراد از عهد در آیه‌ی فوق همان‌

(شَهِدَ بِالْحَقِّ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ.)

است.
به هر حال هر سه آیه مورد ذکر با آیاتی که در تفسیر آن‌ها آوردیم همه دلالت بر وجود شفاعت دارند البته با اذن خدا.


۴.۹ - الشَّفاعَةَ (آیه ۸۶ سوره زخرف)

(وَ لا یَمْلِکُ الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ‌ الشَّفاعَةَ اِلَّا مَنْ شَهِدَ بِالْحَقِّ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ.)

      
«آنان‌که این مردم غیر از خدا می‌خوانند و آن‌ها را شفیع و واسطه می‌دانند، مالک شفاعت نیستند و نمی‌توانند شفاعت بکنند مگر آنانی مالک شفاعتند که دانسته و از روی علم به حق شهادت بدهند.»
مراد از حق چنان‌که گفته‌اند توحید است یعنی بت‌ها و معبودات دروغین، مالک شفاعت نیستند بلکه مالک شفاعت آن‌ها هستند که دانسته و از روی علم، به توحید اقرار کرده‌اند. بعضی‌ها مفعول‌

(یَعْلَمُونَ)

را مشفوع لهم گرفته‌اند، یعنی شافعان آن‌ها را می‌شناسند. ولی قوی به‌ نظر می‌رسد که قید شهادت باشد، جمله‌

(شَهِدَ بِالْحَقِّ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ)

شامل انبیاء، ائمه، علماء، صلحاء و غیرهم است. علی هذا این‌ها همه در قیامت شفیع‌اند، چنان‌که در نقل روایات خواهد آمد و این‌ها همه در دنیا واسطه فیض و هدایت‌اند.


۴.۷ - الشَّفاعَةَ (آیه ۸۷ سوره مریم)

(لا یَمْلِکُونَ‌ الشَّفاعَةَ اِلَّا مَنِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمنِ عَهْداً.)

      
(آنان هرگز مالک شفاعت نيستند؛ مگر كسى كه نزد خداوند رحمان، عهد و پيمانى گرفته است.)
بنابر آن‌که مراد شافعان باشند، در این‌ صورت بعید نیست که اتخاذ عهد همان شهادت به حق باشد. ولی روایاتی هست که دلالت دارند مراد از آیه شفاعت شدگان‌اند و عهد مثلا ولایت است.



شافعان قیامت آنان هستند که در دنیا واسطه فیض و هدایت‌اند.

۵.۱ - در قرآن

این قاعده (شافعان قیامت افرادی هستند که در دنیا واسطه فیض و هدایت‌اند.) از قرآن با کمک روایات به بهترین وجهی استفاده می‌شود. توضیح این‌که:
به تصریح قرآن از جمله شفعاء روز قیامت ملائکه‌اند، چنان‌که در آیه ۲۸ سوره انبیاء و آیه ۲۶ سوره نجم گذشت. ملائکه در دنیا واسطه فیض و هدایت‌اند و حتی‌ عده‌ای از آن بزرگواران در دنیا نیز پیوسته برای اهل ایمان استغفار می‌کنند، چنان‌که آمده‌ است:

(الَّذِینَ یَحْمِلُونَ الْعَرْشَ وَ مَنْ حَوْلَهُ یُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَ یُؤْمِنُونَ بِهِ وَ یَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِینَ آمَنُوا رَبَّنا وَسِعْتَ کُلَّ شَیْ‌ءٍ رَحْمَةً وَ عِلْماً فَاغْفِرْ لِلَّذِینَ تابُوا وَ اتَّبَعُوا سَبِیلَکَ وَ قِهِمْ عَذابَ الْجَحِیمِ • رَبَّنا وَ اَدْخِلْهُمْ جَنَّاتِ عَدْنٍ الَّتِی وَعَدْتَهُمْ وَ مَنْ صَلَحَ مِنْ آبائِهِمْ وَ اَزْواجِهِمْ وَ ذُرِّیَّاتِهِمْ اِنَّکَ اَنْتَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ.)

      
(فرشتگانى كه حاملان عرشند و آن‌ها كه گرداگرد آن طواف مى‌كنند تسبيح و حمد پروردگارشان را مى‌گويند و به او ايمان دارند و براى مؤمنان آمرزش مى‌طلبند و مى‌گويند: پروردگارا! رحمت و علم تو همه چيز را فرا گرفته است؛ پس كسانى را كه توبه كرده و راه تو را پيروى مى‌كنند بيامرز و آنان را از عذاب دوزخ نگاه دار. پروردگارا! آن‌ها را در باغ‌هاى جاويدان بهشتى كه به آن‌ها وعده فرموده‌اى وارد كن و هم‌چنين از پدران و همسران‌ و فرزندانشان هر كدام كه صالح بودند، به يقين تو توانا و حكيمى.)
این فرشتگان چنان‌که در دنیا چنین محل فیض‌اند و حتما دعای آن‌ها در پیشگاه خداوند مقبول است، ایضا در آخرت شفیع خواهند بود.
ایضا آیه‌

(وَ الْمَلائِکَةُ یُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَ یَسْتَغْفِرُونَ لِمَنْ فِی الْاَرْضِ اَلا اِنَّ اللَّهَ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ.)

      
(و فرشتگان پيوسته تسبيح و حمد پروردگارشان را مى‌گويند و براى كسانى كه در زمين هستند آمرزش مى‌طلبند؛ آگاه باشيد خداوند آمرزنده و مهربان است.)
آیه دیگری که شافعان قیامت را معرفی می‌کند این آیه است‌.


۵.۲ - در روایات

روایات درباره شفاعت و شافعان زیاد است، علامه مجلسی (رحمةاللّه) در بحار الانوار بیشتر آن‌ها را نقل کرده و شفعایی که در آن روایات نام برده شده به قرار ذیل‌اند:
حضرت رسول و ائمه اطهار (سلام‌اللّه‌علیهم‌اجمعین)، پیامبران (البته عدّه‌ای نام برده شده)، جبرئیل، حضرت فاطمه (سلام‌اللّه‌علیها)، علماء، شهیدان، مؤمنان، همسایه در حق همسایه، دوست در حق دوست.
روایاتی نیز در اصول کافی و غیره، مخصوصا نهج البلاغه درباره شفاعت قرآن هست که کلام اللّه مجید روز قیامت شفاعت خواهد کرد و شفاعت آن پذیرفته است و شافع مشفّع در حق آن است.
برای نمونه دو حدیث ذیل را نقل می‌کنیم‌:
«عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِیٍّ عَلَیْهِ السَّلَامُ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ‌: ثَلَاثَةٌ یَشْفَعُونَ‌ اِلَی اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ‌ فَیُشَفَّعُونَ‌: الْاَنْبِیَاءُ، ثُمَّ الْعُلَمَاءُ، ثُمَّ الشُّهَدَاءُ.»
«عَنْ حُسَیْنِ بْنِ خَالِدٍ عَنِ الرِّضَا عَنْ اَبِیهِ عَنْ آبَائِهِ عَنْ اَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ‌ مَنْ لَمْ یُؤْمِنْ بِحَوْضِی فَلَا اَوْرَدَهُ اللَّهُ حَوْضِی وَ مَنْ لَمْ یُؤْمِنْ‌ بِشَفَاعَتِی‌ فَلَا اَنَا لَهُ اللَّهُ‌ شَفَاعَتِی‌ ثُمَّ قَالَ اِنَّمَا شَفَاعَتِی‌ لِاَهْلِ الْکَبَائِرِ مِنْ اُمَّتِی فَاَمَّا الْمُحْسِنُونَ فَمَا عَلَیْهِمْ مِنْ سَبِیلٍ. قَالَ الْحُسَیْنُ بْنُ خَالِدٍ فَقُلْتُ لِلرِّضَا عَلَیْهِ السَّلَامُ: یَا بْنَ رَسُولِ اللَّهِ فَمَا مَعْنَی قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ‌ وَ لا یَشْفَعُونَ‌ اِلَّا لِمَنِ ارْتَضی‌ قَالَ: لَا یَشْفَعُونَ‌ اِلَّا لِمَنِ ارْتَضَی اللَّهُ دِینَهُ.»
حدیث‌ «ادَّخَرْتُ شَفَاعَتِی لِاَهْلِ الْکَبَائِرِ مِنْ اُمَّتِی.» مورد قبول فریقین است چنان‌که در مجمع البیان فرموده ناگفته نماند شافعانی که نام بردیم همه در دنیا واسطه فیض و هدایت‌اند، علی هذا آن‌که در دنیا واسطه و شفیع است در آخرت نیز چنان خواهد بود، پس نطفه شفاعت از دنیا متکون می‌شود و این قاعده بسیار قابل قبول است. در کتب اهل سنت نیز احادیثی درباره‌ شفاعت نقل شده که حاجت به نقل آن‌ها نیست.



آیاتی که به شفاعت‌شدگان اشاره می‌شود:


۴.۸ - یَشْفَعُونَ‌ (آیه ۲۸ سوره انبیاء)

(وَ لا یَشْفَعُونَ‌ اِلَّا لِمَنِ ارْتَضی‌.)

      
«ملائکه شفاعت نمی‌کنند مگر به آن‌که خدا از او راضی است.»


۴.۷ - الشَّفاعَةَ (آیه ۸۷ سوره مریم)

(لا یَمْلِکُونَ‌ الشَّفاعَةَ اِلَّا مَنِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمنِ عَهْداً.)

      
(آنان هرگز مالک شفاعت نيستند؛ مگر كسى كه نزد خداوند رحمان، عهد و پيمانى گرفته است.)
بنابر آن‌که مراد از آیه، مشفوع لهم و از عهد، توحید است، اهل توحید اهل شفاعت‌اند، نتیجه آن‌که برای کفّار و مشرکان شفاعتی نیست که نه عهدی عنداللّه دارد و نه خدا از آن‌ها راضی است.
به موجب آیه‌ی ۲۸ سوره انبیاء شفاعت شدگان کسانی‌اند که خدا از آن‌ها راضی است و به موجب آیه‌ی فوق و به موجب روایات شفاعت شدگان گناه‌کاران اهل توحیداند و در بعضی هست که همه به شفاعت رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) محتاج خواهند بود، به روایات رجوع شود .
به نظر می‌آید مراد از

(لِمَنِ ارْتَضی‌)

چنان‌که از حضرت امام رضا (علیه‌السّلام) نیز نقل شد، آن نیست که خدا از همه چیز او راضی است بلکه خداوند نسبت به او فی الجمله رضایت دارد و لو راجع به دین و اعتقاد قلبی او باشد و چون شخص معتقد قهرا بعضی از اعمال نیک را خواهد داشت، به دست می‌آید که شفاعت مال کسانی از اهل توحید است که‌

(خَلَطُوا عَمَلًا صالِحاً وَ آخَرَ سَیِّئاً.)

      
( و كار خوب و بد را به هم آميخته‌اند.)



در گذشته دیدیم که آیات قرآن در وجود شفاعت با اذن خدا صریح‌اند.
در این‌ صورت جایی برای اشکال وجود ندارد آن‌چه قرآن اثباتش می‌کند نمی‌توان درباره آن تشکیک نمود و آن‌چه از گروهی نقل شده که شفاعت با توحید در عبادت منافات دارد و آن نوعی شرک است، بی‌جا و لغو می‌باشد.
بزرگ‌ترین اشکالی که درباره شفاعت کرده‌اند آن است که شفاعت موجب تجرّی به گناه، بلکه موجب تشویق به گناه است. ولی باید دانست که شفاعت فقط امیدواری ایجاد می‌کند و از یاس باز می‌دارد، توضیح آن‌که به موجب‌

(فَلا یَاْمَنُ مَکْرَ اللَّهِ اِلَّا الْقَوْمُ الْخاسِرُونَ.)

      
(در حالى كه جز زيان‌كاران، خود را از مجازات خدا ايمن نمى‌دانند.)
نباید از مکر خدا و قهر خدا ایمن بود و به موجب‌

(اِنَّهُ لا یَیْاَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ اِلَّا الْقَوْمُ الْکافِرُونَ.)

      
(و از رحمت خدا مأيوس نشويد؛ كه تنها گروه كافران، از رحمت خدا مأيوس مى‌شوند.) نمی‌توان از رحمت خدا ناامید شد، زیرا این هر دو از گناهان کبیره است.
مؤمن معتدل کسی است که پیوسته بین خوف و رجاء باشد، عقیده به شفاعت فقط باعث رجاء است.
می‌دانیم که خداوند غفور و رحیم است، ولی هیچ‌گاه نگفته‌اند غفور و رحیم بودن خدا موجب تجرّی است.
خدا می‌فرماید:

(اِنَّ اللَّهَ لا یَغْفِرُ اَنْ یُشْرَکَ بِهِ وَ یَغْفِرُ ما دُونَ ذلِکَ لِمَنْ یَشاءُ.)

      
(خداوند هرگز شرک به او را نمى‌بخشد و كمتر از آن را براى هر كس بخواهد و شايسته بداند مى‌بخشد.)
حضرت ابراهیم (علیه‌السّلام) به خدا عرض می‌کند:

(رَبَّنَا اغْفِرْ لِی وَ لِوالِدَیَّ وَ لِلْمُؤْمِنِینَ یَوْمَ یَقُومُ الْحِسابُ.)

      
(پروردگارا! من و پدر و مادرم و همه مؤمنان را، در آن روزى كه حساب برپا مى‌شود، بيامرز!») حال آن‌که دعای او مقبول درگاه خدا است و برای مؤمنان در روز قیامت مغفرت خواسته است.
حضرت یعقوب (علیه‌السّلام) به پسران گناه‌کارش می‌گوید:

(قالَ سَوْفَ اَسْتَغْفِرُ لَکُمْ رَبِّی اِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ.)

      
(گفت: «به زودى براى شما از پروردگارم آمرزش مى‌طلبم، كه او آمرزنده و مهربان است.»)
به رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) دستور می‌رسد برای خودت و امتت استغفار کن‌.

(وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَ شاوِرْهُمْ فِی الْاَمْرِ.)

      
(و براى آن‌ها آمرزش بطلب و در كارها، با آنان مشورت كن.)

(وَ اسْتَغْفِرْ لِذَنْبِکَ وَ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِناتِ.)

      
(و براى گناه خود و مردان و زنان با ايمان آمرزش بخواه و خداوند گذرگاه و قرارگاه شما را مى‌داند.)
حاملان عرش و دیگر فرشتگان پیوسته به مؤمنان چنان‌که گذشت استغفار می‌کنند و

(و فَاغْفِرْ لِلَّذِینَ تابُوا.)

      
(پس كسانى را كه توبه كرده و راه تو را پيروى مى‌كنند بيامرز.) می‌گویند.
آیا این‌ها غیر از شفاعت است؟ آیا این‌ها موجب تجرّی است.
آیا وجود دکتر و دارو و عمل جرّاحی مشوّق و موجب آن است که ما عمدا شکم خویش را پاره کنیم و یا پای خویش را بشکنیم؟ نه بلکه وجود آن‌ها باعث اطمینان خاطر است که در روز مبادا به درد ما خواهند خورد.
وانگهی شفاعت موجب آن نیست که خدا تحت تاثیر شفیع قرار گیرد و از قانون کلی خود دست بردارد بلکه خدا از وضع بندگان خویش و این‌که در چه دنیایی زندگی می‌کنند دانا است و خودش به شفیع دستور می‌دهد که‌

(وَ اسْتَغْفِرْ لِذَنْبِکَ وَ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِناتِ.)

      
(و براى گناه خود و مردان و زنان با ايمان آمرزش بخواه و خداوند گذرگاه و قرارگاه شما را مى‌داند.)
شفیع اولا و بالذّات مسلوب الاختیار است و گناه‌کار روسیاه نقشی در این کار ندارد، این خدا است که شفیع را به شفاعت برمی‌انگیزد، نه این‌که گناه‌کار خواسته به کمک شفیع به جنگ خدا بروند و از تصمیم خداوندی جلوگیری کنند.
از طرف دیگر روشن نیست که همه گناهان مورد شفاعت خواهند بود، چنان‌که در روایات بعضی از گناهان نام برده شده که مورد شفاعت نخواهند بود. خلاصه شفاعت مورد رجاء و امید و تحرک است نه موجب تجرّی به گناه.
به عقیده معتزله شفاعت برای مطیعین و توبه‌کاران است و باعث ترفیع مقام آن‌ها خواهد بود ولی به عقیده امامیّه آن برای گناه‌کاران اهل ایمان است.
حدیث‌ «ادَّخَرْتُ‌ شَفَاعَتِی‌ لِاَهْلِ الْکَبَائِرِ مِنْ اُمَّتِی.» مورد قبول امّت اسلامی است.
«قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ‌: اِنَّی‌ اَشْفَعُ‌ یَوْمَ الْقِیَامَةِ فَاُشَفَّعُ‌ وَ یَشْفَعُ‌ عَلِیٌ‌ فَیُشَفَّعُ‌ وَ یَشْفَعُ‌ اَهْلُ بَیْتِی‌ فَیُشَفَّعُونَ‌ وَ اِنَّ اَدْنَی الْمُؤْمِنِینَ‌ شَفَاعَةً لَیُشَفَّعُ‌ فِی اَرْبَعِینَ مِنْ اِخْوَانِهِ کُلٌّ قَدِ اسْتَوْجَبَ النَّارَ.»



۱. ↑ قرشی بنابی، علی‌اکبر، قاموس قرآن، ج۴، ص۴۹-۵۷.    
۲. ↑ راغب اصفهانی، حسین، المفردات، ط دار القلم، ص۴۵۷.    
۳. ↑ طریحی نجفی، فخرالدین، مجمع البحرین، ت-الحسینی، ج۴، ص۳۵۳.    
۴. ↑ یونس/سوره۱۰، آیه۳.    
۵. ↑ مکارم شیرازی، ناصر، ترجمه قرآن‌، ص۲۰۸.    
۶. ↑ طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی، ج۱۰، ص۹.    
۷. ↑ طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۱۰، ص۹.    
۸. ↑ طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۱۱، ص۲۵۵.    
۹. ↑ طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۵، ص۱۳۶.    
۱۰. ↑ بقره/سوره۲، آیه۲۵۵.    
۱۱. ↑ مکارم شیرازی، ناصر، ترجمه قرآن‌، ص۴۲.    
۱۲. ↑ طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی، ج۲، ص۵۰۷.    
۱۳. ↑ طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۲، ص۳۳۲.    
۱۴. ↑ طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۳، ص۱۰۸.    
۱۵. ↑ طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۲، ص۶۲۸.    
۱۶. ↑ زمر/سوره۳۹، آیه۴۴.    
۱۷. ↑ مکارم شیرازی، ناصر، ترجمه قرآن‌، ص۴۶۳.    
۱۸. ↑ طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی، ج۱۷، ص۴۰۹.    
۱۹. ↑ طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۱۷، ص۲۷۰.    
۲۰. ↑ طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۲۱، ص۱۸۸.    
۲۱. ↑ طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۸، ص۷۸۱.    
۲۲. ↑ سجده/سوره۳۲، آیه۴.    
۲۳. ↑ مکارم شیرازی، ناصر، ترجمه قرآن‌، ص۴۱۵.    
۲۴. ↑ طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی، ج۱۶، ص۳۶۸.    
۲۵. ↑ طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۱۶، ص۲۴۵.    
۲۶. ↑ طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۱۹، ص۲۰۷.    
۲۷. ↑ طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۸، ص۵۱۰.    
۲۸. ↑ مائده/سوره۵، آیه۳۵.    
۲۹. ↑ مکارم شیرازی، ناصر، ترجمه قرآن‌، ص۱۱۳.    
۳۰. ↑ طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی، ج۵، ص۵۳۵.    
۳۱. ↑ طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۵، ص۳۲۸.    
۳۲. ↑ طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۷، ص۲۲.    
۳۳. ↑ طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۳، ص۲۹۳.    
۳۴. ↑ زمر/سوره۳۹، آیه۴۴.    
۳۵. ↑ مکارم شیرازی، ناصر، ترجمه قرآن‌، ص۴۶۳.    
۳۶. ↑ طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی، ج۱۷، ص۴۰۹.    
۳۷. ↑ طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۱۷، ص۲۷۰.    
۳۸. ↑ طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۲۱، ص۱۸۸.    
۳۹. ↑ طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۸، ص۷۸۱.    
۴۰. ↑ بقره/سوره۲، آیه۲۵۴.    
۴۱. ↑ مکارم شیرازی، ناصر، ترجمه قرآن‌، ص۴۲.    
۴۲. ↑ طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی، ج۲، ص۴۹۲.    
۴۳. ↑ طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۲، ص۳۲۳.    
۴۴. ↑ طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۳، ص۱۰۶.    
۴۵. ↑ طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۲، ص۶۲۵.    
۴۶. ↑ بقره/سوره۲، آیه۴۸.    
۴۷. ↑ مکارم شیرازی، ناصر، ترجمه قرآن‌، ص۷.    
۴۸. ↑ طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی، ج۱، ص۲۳۴.    
۴۹. ↑ طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۱، ص۱۵۵.    
۵۰. ↑ طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۱، ص۱۶۴.    
۵۱. ↑ طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۱، ص۲۲۳.    
۵۲. ↑ بقره/سوره۲، آیه۱۲۳.    
۵۳. ↑ مکارم شیرازی، ناصر، ترجمه قرآن‌، ص۱۹.    
۵۴. ↑ طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی، ج۱، ص۳۹۹.    
۵۵. ↑ طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۱، ص۲۶۴.    
۵۶. ↑ طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۲، ص۲۳.    
۵۷. ↑ طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۱، ص۳۷۵.    
۵۸. ↑ انفطار/سوره۸۲، آیه۱۹.    
۵۹. ↑ مکارم شیرازی، ناصر، ترجمه قرآن‌، ص۵۸۷.    
۶۰. ↑ طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی، ج۲۰، ص۳۷۳.    
۶۱. ↑ طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۲۰، ص۲۲۷.    
۶۲. ↑ طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۲۶، ص۳۵۵.    
۶۳. ↑ طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۱۰، ص۶۸۳.    
۶۴. ↑ دخان/سوره۴۴، آیه۴۱.    
۶۵. ↑ مکارم شیرازی، ناصر، ترجمه قرآن‌، ص۴۹۸.    
۶۶. ↑ طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی، ج۱۸، ص۲۲۴.    
۶۷. ↑ طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۱۸، ص۱۴۷.    
۶۸. ↑ طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۲۲، ص۳۱۷.    
۶۹. ↑ طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۹، ص۱۰۲.    
۷۰. ↑ لقمان/سوره۳۱، آیه۳۳.    
۷۱. ↑ مکارم شیرازی، ناصر، ترجمه قرآن‌، ص۴۱۴.    
۷۲. ↑ طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی، ج۱۶، ص۳۵۵.    
۷۳. ↑ طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۱۶، ص۲۳۸.    
۷۴. ↑ طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۱۹، ص۲۰۱.    
۷۵. ↑ طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۸، ص۵۰۷.    
۷۶. ↑ بقره/سوره۲، آیه۲۵۵.    
۷۷. ↑ مکارم شیرازی، ناصر، ترجمه قرآن‌، ص۴۲.    
۷۸. ↑ طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی، ج۲، ص۵۰۷.    
۷۹. ↑ طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۲، ص۳۳۲.    
۸۰. ↑ طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۳، ص۱۰۸.    
۸۱. ↑ طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۲، ص۶۲۸.    
۸۲. ↑ یونس/سوره۱۰، آیه۳.    
۸۳. ↑ مکارم شیرازی، ناصر، ترجمه قرآن‌، ص۲۰۸.    
۸۴. ↑ طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی، ج۱۰، ص۹.    
۸۵. ↑ طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۱۰، ص۹.    
۸۶. ↑ طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۱۱، ص۲۵۵.    
۸۷. ↑ طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۵، ص۱۳۶.    
۸۸. ↑ نجم/سوره۵۳، آیه۲۶.    
۸۹. ↑ مکارم شیرازی، ناصر، ترجمه قرآن‌، ص۵۲۶.    
۹۰. ↑ طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی، ج۱۹، ص۶۲.    
۹۱. ↑ طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۱۹، ص۳۹.    
۹۲. ↑ طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۲۳، ص۳۹۸.    
۹۳. ↑ طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۹، ص۲۶۸.    
۹۴. ↑ طه/سوره۲۰، آیه۱۰۹.    
۹۵. ↑ مکارم شیرازی، ناصر، ترجمه قرآن‌، ص۳۱۹.    
۹۶. ↑ طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی، ج۱۴، ص۲۹۵.    
۹۷. ↑ طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۱۴، ص۲۱۱.    
۹۸. ↑ طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۱۶، ص۷۴.    
۹۹. ↑ طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۷، ص۵۰.    
۱۰۰. ↑ سبا/سوره۳۴، آیه۲۳.    
۱۰۱. ↑ مکارم شیرازی، ناصر، ترجمه قرآن‌، ص۴۳۱.    
۱۰۲. ↑ طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی، ج۱۶، ص۵۵۹.    
۱۰۳. ↑ طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۱۶، ص۳۷۰.    
۱۰۴. ↑ طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۲۰، ص۲۵۹.    
۱۰۵. ↑ طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۸، ص۶۰۹.    
۱۰۶. ↑ مریم/سوره۱۹، آیه۸۷.    
۱۰۷. ↑ مکارم شیرازی، ناصر، ترجمه قرآن‌، ص۳۱۱.    
۱۰۸. ↑ طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی، ج۱۴، ص۱۵۲.    
۱۰۹. ↑ طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۱۴، ص۱۱۱.    
۱۱۰. ↑ طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۱۵، ص۲۰۷.    
۱۱۱. ↑ طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۶، ص۸۲۰.    
۱۱۲. ↑ نبا/سوره۷۸، آیه۳۸.    
۱۱۳. ↑ مکارم شیرازی، ناصر، ترجمه قرآن‌، ص۵۸۳.    
۱۱۴. ↑ طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی، ج۲۰، ص۲۷۶.    
۱۱۵. ↑ طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۲۰، ص۱۷۰.    
۱۱۶. ↑ طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۲۶، ص۲۵۲.    
۱۱۷. ↑ طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۱۰، ص۶۴۷.    
۱۱۸. ↑ انبیاء/سوره۲۱، آیه۲۸.    
۱۱۹. ↑ طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی، ج۱۴، ص۳۸۸.    
۱۲۰. ↑ طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۱۴، ص۲۷۶.    
۱۲۱. ↑ طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۱۶، ص۱۱۴.    
۱۲۲. ↑ طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۷، ص۷۲.    
۱۲۳. ↑ زخرف/سوره۴۳، آیه۸۶.    
۱۲۴. ↑ طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی، ج۱۸، ص۱۹۲.    
۱۲۵. ↑ طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۱۸، ص۱۲۷.    
۱۲۶. ↑ طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۲۲، ص۲۷۸.    
۱۲۷. ↑ طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۹، ص۹۰.    
۱۲۸. ↑ زخرف/سوره۴۳، آیه۸۶.    
۱۲۹. ↑ طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی، ج۱۸، ص۱۹۲.    
۱۳۰. ↑ طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۱۸، ص۱۲۷.    
۱۳۱. ↑ طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۲۲، ص۲۷۸.    
۱۳۲. ↑ طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۹، ص۹۰.    
۱۳۳. ↑ مریم/سوره۱۹، آیه۸۷.    
۱۳۴. ↑ مکارم شیرازی، ناصر، ترجمه قرآن‌، ص۳۱۱.    
۱۳۵. ↑ طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی، ج۱۴، ص۱۵۲.    
۱۳۶. ↑ طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۱۴، ص۱۱۱.    
۱۳۷. ↑ طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۱۵، ص۲۰۷.    
۱۳۸. ↑ طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۶، ص۸۲۰.    
۱۳۹. ↑ غافر/سوره۴۰، آیه۷ و ۸.    
۱۴۰. ↑ مکارم شیرازی، ناصر، ترجمه قرآن‌، ص۴۶۸.    
۱۴۱. ↑ طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی، ج۱۷، ص۴۶۷.    
۱۴۲. ↑ طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۱۷، ص۳۰۸.    
۱۴۳. ↑ طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۲۱، ص۲۳۴.    
۱۴۴. ↑ طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۸، ص۸۰۲.    
۱۴۵. ↑ شوری/سوره۴۲، آیه۵.    
۱۴۶. ↑ مکارم شیرازی، ناصر، ترجمه قرآن‌، ص۴۸۳.    
۱۴۷. ↑ طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی، ج۱۸، ص۱۱.    
۱۴۸. ↑ طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۱۸، ص۱۱.    
۱۴۹. ↑ طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۲۲، ص۹۵.    
۱۵۰. ↑ طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۹، ص۳۳.    
۱۵۱. ↑ مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج ۸ ص۲۹- ۶۳.    
۱۵۲. ↑ شیخ صدوق، محمد بن علی، الخصال، ج۱، ص۱۵۶.    
۱۵۳. ↑ شیخ صدوق، محمد بن علی، الامالی، ج۱، ص۵۶.    
۱۵۴. ↑ انبیاء/سوره۲۱، آیه۲۸.    
۱۵۵. ↑ طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی، ج۱۴، ص۳۸۸.    
۱۵۶. ↑ طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۱۴، ص۲۷۶.    
۱۵۷. ↑ طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۱۶، ص۱۱۴.    
۱۵۸. ↑ طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۷، ص۷۲.    
۱۵۹. ↑ مریم/سوره۱۹، آیه۸۷.    
۱۶۰. ↑ مکارم شیرازی، ناصر، ترجمه قرآن‌، ص۳۱۱.    
۱۶۱. ↑ طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی، ج۱۴، ص۱۵۲.    
۱۶۲. ↑ طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۱۴، ص۱۱۱.    
۱۶۳. ↑ طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۱۵، ص۲۰۷.    
۱۶۴. ↑ طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۶، ص۸۲۰.    
۱۶۵. ↑ توبه/سوره۹، آیه۱۰۲.    
۱۶۶. ↑ مکارم شیرازی، ناصر، ترجمه قرآن‌، ص۲۰۳.    
۱۶۷. ↑ طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی، ج۹، ص۵۱۱.    
۱۶۸. ↑ طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۹، ص۳۷۶.    
۱۶۹. ↑ طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۱۱، ص۱۹۹.    
۱۷۰. ↑ طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۵، ص۱۰۰.    
۱۷۱. ↑ اعراف/سوره۷، آیه۹۹.    
۱۷۲. ↑ مکارم شیرازی، ناصر، ترجمه قرآن‌، ص۱۶۳.    
۱۷۳. ↑ طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی، ج۸، ص۲۵۵.    
۱۷۴. ↑ طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۸، ص۲۰۲.    
۱۷۵. ↑ طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۹، ص۱۹۰.    
۱۷۶. ↑ طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۴، ص۶۹۹.    
۱۷۷. ↑ یوسف/سوره۱۲، آیه۸۷.    
۱۷۸. ↑ مکارم شیرازی، ناصر، ترجمه قرآن‌، ص۲۴۶.    
۱۷۹. ↑ طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی، ج۱۱، ص۳۱۹.    
۱۸۰. ↑ طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۱۱، ص۲۳۵.    
۱۸۱. ↑ طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۱۲، ص۲۸۲.    
۱۸۲. ↑ طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۵، ص۳۹۵.    
۱۸۳. ↑ نساء/سوره۴، آیه۴۸.    
۱۸۴. ↑ مکارم شیرازی، ناصر، ترجمه قرآن‌، ص۸۶.    
۱۸۵. ↑ طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی، ج۴، ص۵۸۸.    
۱۸۶. ↑ طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۴، ص۳۷۰.    
۱۸۷. ↑ طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۵، ص۱۷۸.    
۱۸۸. ↑ طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۳، ص۸۸.    
۱۸۹. ↑ ابراهیم/سوره۱۴، آیه۴۱.    
۱۹۰. ↑ مکارم شیرازی، ناصر، ترجمه قرآن‌، ص۲۶۰.    
۱۹۱. ↑ طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی، ج۱۲، ص۱۱۳.    
۱۹۲. ↑ طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۱۲، ص۷۸.    
۱۹۳. ↑ طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۱۳، ص۱۴۴.    
۱۹۴. ↑ طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۶، ص۴۹۱.    
۱۹۵. ↑ یوسف/سوره۱۲، آیه۹۸.    
۱۹۶. ↑ مکارم شیرازی، ناصر، ترجمه قرآن‌، ص۲۴۷.    
۱۹۷. ↑ طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی، ج۱۱، ص۳۳۶.    
۱۹۸. ↑ طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۱۱، ص۲۴۵.    
۱۹۹. ↑ طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۱۲، ص۲۹۵.    
۲۰۰. ↑ طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۵، ص۴۰۳.    
۲۰۱. ↑ آل عمران/سوره۳، آیه۱۵۹.    
۲۰۲. ↑ مکارم شیرازی، ناصر، ترجمه قرآن‌، ص۷۱.    
۲۰۳. ↑ طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی، ج۴، ص۸۷.    
۲۰۴. ↑ طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۴، ص۵۶.    
۲۰۵. ↑ طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۴، ص۳۱۴.    
۲۰۶. ↑ طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۲، ص۸۶۹.    
۲۰۷. ↑ محمد/سوره۴۷، آیه۱۹.    
۲۰۸. ↑ مکارم شیرازی، ناصر، ترجمه قرآن‌، ص۵۰۸.    
۲۰۹. ↑ طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی، ج۱۸، ص۳۵۸.    
۲۱۰. ↑ طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۱۸، ص۲۳۷.    
۲۱۱. ↑ طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۲۳، ص۶۷.    
۲۱۲. ↑ طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۹، ص۱۵۵.    
۲۱۳. ↑ غافر/سوره۴۰، آیه۷.    
۲۱۴. ↑ طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی، ج۱۷، ص۴۶۸.    
۲۱۵. ↑ طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۱۷، ص۳۰۹.    
۲۱۶. ↑ طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۲۱، ص۲۳۵.    
۲۱۷. ↑ طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۸، ص۸۰۲.    
۲۱۸. ↑ محمد/سوره۴۷، آیه۱۹.    
۲۱۹. ↑ مکارم شیرازی، ناصر، ترجمه قرآن‌، ص۵۰۸.    
۲۲۰. ↑ طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی، ج۱۸، ص۳۵۸.    
۲۲۱. ↑ طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۱۸، ص۲۳۷.    
۲۲۲. ↑ طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۲۳، ص۶۷.    
۲۲۳. ↑ طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۹، ص۱۵۵.    
۲۲۴. ↑ مجلسی، محمدباقر، بحار الأنوار - ط دارالاحیاء التراث، ج۸، ص۳۰.    
۲۲۵. ↑ طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۱، ص۲۰۲.    
۲۲۶. ↑ مجلسی، محمد باقر، بحار الأنوار - ط دارالاحیاء التراث، ج۸، ص۳۰.    



• قرشی بنابی، علی‌اکبر، قاموس قرآن، برگرفته از مقاله «شفع»، ج۴، ص۴۸-۵۷.    






جعبه ابزار