• خواندن
  • نمایش تاریخچه
  • ویرایش
 

شخص حقیقی و حقوقی

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف





شخص حقیقی و حقوقی از اصطلاحات علم حقوق بوده و شخص حقیقی در حقیقت همان فرد انسانی است. این افراد با زنده شدن دارای حقوقی گشته و در زمان حیات خود آن‌ها را دارا می‌باشد که به آن‌ها اهلیت گفته می‌شود. در ماده ۹۵۶ قانون مدنی آمده است که اهلیت برای دارا بودن حقوق با زنده متولد شدن انسان شروع و با مرگ او تمام می‌شود.
علاوه بر افراد در جامعه، اشخاص دیگری هم یافت می‌شوند که به فعالیت می‌پردازند مانند گروه‌ها، جمعیت‌ها، موسسات، سازمان‌ها و... به این نوع اشخاص، اشخاص حقوقی می‌گویند، این‌ها وجود طبیعی ندارند و دارای وجود فرضی و اعتباری می‌باشند.

فهرست مندرجات

۱ - تعریف
۲ - آغاز و پایان شخصیت
۳ - اشخاص
۴ - اقسام شخص
۵ - شخص حقیقی
۶ - اقسام شخص حقیقی
       ۶.۱ - محجورین
              ۶.۱.۱ - صغیر
              ۶.۱.۲ - غیررشید (سفیه)
              ۶.۱.۳ - مجنون
       ۶.۲ - ممیزات اشخاص حقیقی
              ۶.۲.۱ - نام
                     ۶.۲.۱.۱ - به کار بردن
                     ۶.۲.۱.۲ - نام خانوادگی
                     ۶.۲.۱.۳ - نقل و انتقال
              ۶.۲.۲ - اقامتگاه
              ۶.۲.۳ - اسناد ثبت احوال
۷ - شخص حقوقی
       ۷.۱ - اقسام
              ۷.۱.۱ - حقوق عمومی
              ۷.۱.۲ - حقوق خصوصی
                     ۷.۱.۲.۱ - شرکت‌های تجارتی
                     ۷.۱.۲.۲ - مؤسسات غیر تجارتی
                     ۷.۱.۲.۳ - موقوفات
       ۷.۲ - حقوق و تکالیف
۸ - پانویس
۹ - منبع


شخص یکی از مباحث مهم حقوق مدنی و به معنای کسی است که موضوع حق قرار می‌گیرد، مانند انسان، شرکت تجاری و دولت.
[۱] جعفری لنگرودی، محمد‌جعفر، ترمینولوژی حقوق، ص۳۷۸، تهران، انتشارات گنج دانش، ۱۳۷۸، چاپ دهم.
در علم حقوق به کسی شخص اطلاق می‌شود که دارای شخصیت است و منظور از شخصیت نیز خصوصیت و ویژگی است که موجب می‌شود دارنده آن، طرف حق و تکلیف قرار گیرد.
[۲] باریکلو، علی‌رضا، اشخاص و حمایت‌های حقوقی آنان، ص۱۸، تهران، انتشارات مجد، ۱۳۸۷، چاپ اول.
بنابراین، شخص و شخصیت ملازم یکدیگرند.
شخص یا طبیعی و حقیقی است یا حقوقی. شخص حقیقی (منظور از شخص طبیعی همان شخص حقیقی است) عبارت است از انسان. شخص حقوقی عبارت است از دسته‌ای از افراد که دارای منافع مشترک هستند یا پاره‌ای از اموال که به هدف خاصی اختصاص داده شده‌اند و قانون برای آن‌ها شخصیت مستقلی قائل است.
[۳] صفایی، حسین، اشخاص و اموال، ج۱، تهران، نشر میزان، ۱۳۸۳، چاپ چهارم.



اصولا وجود شخص طبیعی، از نظر حقوقی با تولد او آغاز می‌شود و از این تاریخ است که انسان طرف حق قرار می‌گیرد و از حقوق مدنی و سایر حقوق برخوردار می‌گردد.
[۴] صفائی، حسین و قاسم زاده، مرتضی، حقوق مدنی اشخاص و محجورین، ص۳۹.
هرچند ممکن است جنین، از لحاظ زیست‌شناسی موجود مستقلی به‌شمار آید و شخص محسوب گردد، ولی از نظر حقوقی تا زمانی که زنده به دنیا نیامده است، اصولا نمی‌تواند دارنده حق و تکلیف باشد.
[۵] صفائی، حسین و قاسم زاده، مرتضی، حقوق مدنی اشخاص و محجورین، ص۳۹.
با وجود این، ممکن است جنین، حتی قبل از تولد دارای حقوقی گردد، مثلا کسی به نفع او وصیت کند، (قانون مدنی، ماده ۸۵۱) اما جنین، به شرطی می‌تواند از این حقوق متمتع گردد که زنده متولد گردد. (قانون مدنی، ماده ۹۵۷) بنابراین، می‌توان گفت که جنین هم، دارای نوعی شخصیت است، که این شخصیت، از طرفی متزلزل است؛ چون مشروط به زنده متولد‌شدن است، و از سوی دیگر ناقص است؛ چون دارای تکلیف نمی‌باشد.
[۶] صفائی، حسین و قاسم زاده، مرتضی، حقوق مدنی اشخاص و محجورین، ص۴۰.
پایان زندگی شخص حقیقی با مرگ صورت می‌گیرد که آثار خاص خود را دارد.
[۷] مدنی، سیدجلال الدین، حقوق مدنی، بررسی مشخصات اشخاص و محجورین، ج۷، ص۶۸، تهران، انتشارات پایدار، ۱۳۸۵، چاپ اول.

شخص حقوقی نیز زمانی به‌وجود می‌آید که گروهی از افراد که دارای منافع و فعالیت مشترک هستند، یا اموالی که به اهداف خاصی اختصاص داده‌ شده‌اند، در کنار هم قرار می‌گیرند و قانون آن‌ها را طرف حق و تکلیف بشناسد.
[۸] مدنی، سیدجلال الدین، حقوق مدنی، بررسی مشخصات اشخاص و محجورین، ج۷، ص۹۲، تهران، انتشارات پایدار، ۱۳۸۵، چاپ اول.
قانون در مواردی، برای ایجاد و تشکیل شخصیت حقوقی، زمان مشخصی را تعیین نموده ‌است. مثلا مؤسساتی که برای مقاصد غیر تجارتی تاسیس شوند، از تاریخ ثبت در دفتر ثبت، (قانون تجارت، ماده ۵۸۴) مؤسسات دولتی، به محض ایجاد و بدون نیاز به ثبت، (قانون تجارت، ماده ۵۸۷) و شرکت‌های تجاری سهامی، پس از قبول سمت مدیران و بازرسان، تشکیل‌ شده محسوب می‌شوند. (لایحه موادی از قانون تجارت، ماده ۱۷) اما پایان وجود اشخاص حقوقی حقوق خصوصی (غیر از وقف)، با انحلال و پایان عمل تصفیه، صورت می‌گیرد.
[۹] صفائی، حسین و قاسم زاده، مرتضی، حقوق مدنی اشخاص و محجورین، ص۱۵۹.
شخصیت حقوقی وقف دوام بیشتری دارد و تا زمانی که عین موقوفه باقی باشد، این شخص به حیات خود ادامه می‌دهد. شخصیت حقوقى‌ به شخصیتی اعتباری و غیرحقیقی گفته می‌شود.
یکی از مباحث مهم حقوق مدنی بحث اشخاص و حمایت از محجورین است. در واقع، هدف علم حقوق تنظیم روابط اشخاص است و به همین دلیل اشخاص موضوع علم حقوق می‌باشند. چون گروهی از اشخاص به حکم قانون محجور شناخته شده‌اند، قانونگذار آن‌ها را مورد حمایت و توجه ویژه قرار داده است. محجورین شخصا و بدون دخالت دیگری نمی‌توانند امور خود را اداره کنند و اعمال حقوقی انجم دهند.
[۱۰] صفائی، سید حسین و قاسم زاده، سید مرتضی، حقوق مدنی اشخاص و محجورین، تهران، انتشارات سمت، ۱۳۸۲، چاپ هشتم، ص۳.



به کسی که موضوع حق قرار گیرد شخص گفته می‌شود. مانند انسان، شرکت تجاری و دولت.
[۱۱] جعفری لنگرودی، محمد‌ جعفر، ترمینولوژی حقوق، تهران، انتشارات گنج دانش، ۱۳۷۸، چاپ دهم، ص۳۷۸.
در علم حقوق به کسی شخص اطلاق می‌شود که دارای شخصیت است و منظور از شخصیت نیز خصوصیت و ویژگی است که موجب می‌شود دارنده آن، طرف حق و تکلیف قرار گیرد.
[۱۲] باریکلو، علی‌رضا، اشخاص و حمایت‌های حقوقی آنان، تهران، انتشارات مجد، ۱۳۸۷، چاپ اول، ص ۱۸.
بنابراین، شخص و شخصیت ملازم یکدیگرند.


شخص از نظر ماهوی به دو دسته تقسیم می‌شود: یکی شخص حقیقی یا طبیعی، که منظور همان انسان است که دارای وجود واقعی است. دیگری شخص حقوقی یا اعتباری که وجود خارجی ندارد، ولی وجود آن به‌وسیله عقلاء اعتبار شده و قانون نیز آن را به رسمیت شناخته و از آن حمایت کرده است.
[۱۳] باریکلو، علی‌رضا، اشخاص و حمایت‌های حقوقی آنان، تهران، انتشارات مجد، ۱۳۸۷، چاپ اول، ص ۱۸.
شهرداری، دانشگاه، شرکت تجاری و موقوفات، نمونه‌هایی از اشخاص حقوقی می‌باشند.


وجود شخص طبیعی از لحاظ حقوقی با تولد او آغاز می‌شود. یعنی تا قبل از تولد و در دوران جنینی موجود مستقلی به‌شمار نمی‌آید اما ممکن است دارای حق باشد مشروط به این که زنده متولد شود. ماده ۹۵۷ قانون مدنی در این باره مقرر می‌دارد: «حمل از حقوق مدنی متمتع می‌گردد مشروط بر این‌که زنده متولد شود.» یعنی ممکن است کسی به نفع او وصیت کند و در نتیجه برای او حقی ایجاد شود (ماده ۸۵۱ قانون مدنی: وصیت برای حمل صحیح است لیکن تملک او منوط است بر اینکه زنده متولد شود.)
[۱۴] قانون مدنی، ماده ۸۵۱.
و یا طبق ماده ۸۷۵ قانون مدنی ارث می‌برد. (قانون مدنی، ماده ۸۷۵: شرط وراثت زنده بودن در حین فوت مورث است و اگر حملی باشد در صورتی ارث می‌برد که نطفه او حین الموت منعقد بوده و زنده هم متولد شود اگر چه فوراً پس از تولد بمیرد.)
[۱۵] قانون مدنی، ماده ۸۷۵.
وجود شخص طبیعی با مرگ پایان می‌پذیرد. انسان با مرگ شخصیت خود را از دست می‌دهد و دیگر نمی‌تواند صاحب حق و تکلیف باشد.


شخص حقیقی اقسامی دارد که عبارتند از:

۶.۱ - محجورین

محجور به کسی گویند که فاقد عقل (مجنون) و یا رشد (سفیه) و یا کبر باشد و اسباب معروف حجر همین سه مورد است.
[۱۶] جعفری لنگرودی، محمد‌ جعفر، ترمینولوژی حقوق، تهران، انتشارات گنج دانش، ۱۳۷۸، چاپ دهم، ص۶۲۴.

محجورین در ماده ۱۲۰۷ قانون مدنی به سه دسته تقسیم می‌شوند:

۶.۱.۱ - صغیر

در اصطلاح به کسی صغیر می‌گویند که به سن بلوغ شرعی نرسیده است.
[۱۷] جعفری لنگرودی، محمد‌ جعفر، ترمینولوژی حقوق، تهران، انتشارات گنج دانش، ۱۳۷۸، چاپ دهم، ص۴۰۶.

صغیر هم در رابطه با دخالت در امور خود اعم از مالی و غیر‌مالی به دو دسته تقسیم شده‌اند:
صغیر غیرممیز، صغیری است که قوه تمیز را به‌طور کلی ندارد، تمام اعمال حقوقی این صغیر، حتی تصرفات صرفاً نافع مثل قبول هبه بلا‌عوض، بدلیل فقدان قصد باطل است؛
[۱۸] ارشدی، علی‌یار، شرح حقوق مدنی ایران، حقوق اشخاص، تهران، انتشارات سایه روشن، ۱۳۸۴، چاپ اول، ص۲۲۹.

صغیر ممیز، صغیری است که دارای قوه درک و تمیز نسبی است ولی به سن بلوغ نرسیده است و زشت را از زیبا و سود را از زیان می‌شناسد و می‌تواند اراده حقوقی داشته باشد.
[۱۹] صفائی، حسین و قاسم زاده، مرتضی، حقوق مدنی اشخاص و محجورین، تهران، انتشارات سمت، ۱۳۸۲، چاپ هشتم، ص۲۰۴.

تصرفات حقوقی صرفاً نافع توسط صغیر ممیز، مثل قبول هبه بلاعوض، صحیح است.
[۲۰] کاتوزیان، ناصر، حقوق مدنی، اعمال حقوقی قرارداد-ایقاع، تهران، شرکت انتشار، ۱۳۷۱، چاپ دوم، ص۱۱۱.
در مورد سایر اعمال حقوقی که انجام می‌دهد، چه در امور مالی و چه در امور غیرمالی، تصرفاتش غیرنافذ است و با تنفیذ بعدی ولی و یا قیم این تصرفات کامل می‌شوند.
[۲۱] مدنی، سید جلال الدین، حقوق مدنی، بررسی مشخصات اشخاص و محجورین، تهران، انتشارات پایدار، ۱۳۸۵، چاپ اول، جلد۷،ص۲۷۰.


۶.۱.۲ - غیررشید (سفیه)

قسم دوم از محجورینی که در ماده ۱۲۰۷ قانون مدنی ذکر شده است، غیررشید می‌باشد. غیررشید کسی است که تصرفات او در اموال و حقوق مالی خود عقلائی نباشد.
[۲۲] جعفری لنگرودی، محمد‌ جعفر، ترمینولوژی حقوق، تهران، انتشارات گنج دانش، ۱۳۷۸، چاپ دهم، ص۲۵۹.
[۲۳] قانون مدنی، ماده ۱۲۰۸.

اعمال حقوقی غیررشید از لحاظ نفوذ و عدم نفوذ و یا صحت و بطلان به دو دسته تقسیم می‌شوند:
الف) دخالت غیررشید در امور مالی خود: غیررشید (سفیه)، نمی‌تواند بدون اذن ولی یا قیم، در اموال و حقوق مالی خود تصرف کند، و آن اعمال نیاز به تنفیذ ولی و یا قیم دارند. البته سفیه می‌تواند تملیک رایگانی که به نفع او شده‌است، مستقلا قبول کند؛
ب) دخالت غیر رشید در امور غیرمالی خود: سفیه می‌تواند در امور غیرمالی خود مثل طلاق رأساً اقدام کند و این اعمال، نافذ است.
[۲۴] کاتوزیان، ناصر، قانون مدنی در نظم حقوقی کنونی، ص۱۱۶، تهران، نشر میزان، ۱۳۸۷، چاپ هفدهم.


۶.۱.۳ - مجنون

مجنون سومین گروه محجورین مذکور در ماده ۱۲۰۷ قانون مدنی است. مجنون کسی است که قوه عقل و درک ندارد و به اختلال کامل قوای دماغی مبتلا است.
[۲۵] ارشدی، علی‌یار، شرح حقوق مدنی ایران، حقوق اشخاص، تهران، انتشارات سایه روشن، ۱۳۸۴، چاپ اول، ص۲۶۵.
قانون مدنی در ماده ۱۲۱۱ به تبعیت از نظر مشهور فقها بیان می‌دارد: «جنون به هر درجه که باشد، موجب حجر است.»
اعمال حقوقی مجنون مثل صغیر غیرممیز بطور کلی باطل است و حتی با تنفیذ بعدی هم کامل نمی‌شود و در این بطلان، فرقی نمی‌کند که دخالت در امور مالی باشد یا امور غیرمالی.
[۲۶] صفائی، حسین و قاسم زاده، مرتضی، حقوق مدنی اشخاص و محجورین، تهران، انتشارات سمت، ۱۳۸۲، چاپ هشتم، ص۲۵۳.
قانون مدنی در مورد مجنون ادواری (یعنی کسی که در مدتی از سال مجنون است و در مدتی دیگر بهبودی حاصل می‌کند)، فرض را بر جنون گرفته است. یعنی فرض کرده که تمام اعمال حقوقی مجنون ادواری در حالت جنون واقع شده، مگر این‌که افاقه او در حین انجام آن عمل حقوقی اثبات شود.
[۲۷] کاتوزیان، ناصر، اعمال حقوقی قراردادها، تهران، شرکت انتشار ، ۱۳۷۱، ج۲، ص۱۱۸.


۶.۲ - ممیزات اشخاص حقیقی

هر شخص حقیقی به‌وسیله نام، اقامتگاه و اسناد ثبت احوال از اشخاص دیگر متمایز می‌شود.

۶.۲.۱ - نام

نام که یکی از ممیزات هر اشخاص حقیقی است از دو جزء ترکیب می‌شود: نام شخصی یا نام کوچک که آن را به اختصار نام می‌گویند و نام خانوادگی.
نام خانوادگی شخص که در دفاتر ثبت احوال به ثبت می‌رسد دارای آثار حقوقی می‌باشد که در زیر به آن اشاره می‌شود:
[۲۸] صفایی، حسین، اشخاص و اموال، ج۱، ص۵۲.


۶.۲.۱.۱ - به کار بردن

به کار بردن نام هم حق و هم تکلیف است. از آن‌جا که به کار بردن نام خانوادگی حق شخص است، نمی‌توان شخص را از استفاده از نام قانونی خود منع کرد. از سوی دیگر به کار بردن نام خانوادگی یک تکلیف است و انسان مکلف است با نام خانوادگی که برای او تعیین شده و به ثبت رسید است خود را به مراجع قانونی معرفی کند و اسناد قراردادها را با نام خانوادگی خود امضا نماید. هم چنین هنگام شرکت در انتخابات از نام خودش استفاده کند.

۶.۲.۱.۲ - نام خانوادگی

نام خانوادگی یک حق برای شخص ایجاد می‌کند که مورد حمایت قانون است. هرکس که نام خانوادگی او را شخص دیگری بدون حق، انتخاب و اتخاذ کرده باشد، می‌تواند در دادگاه اقامه دعوی کرده و تغییر نام خانوادگی آن شخص را بخواهد. (به علاوه قانون برای کسی که نخستین بار یک نام خانوادگی را برای خود انتخاب کرده و در دفتر نام خانوادگی اداره ثبت احوال به ثبت رسانده است حقی به عنوان حق تقدم نام خانوادگی قائل شده است که قابل انتقال به ورثه است. براساس این حق دیگری نمی‌تواند در حوزه آن اداره همان نام خانوادگی را انتخاب کند، مگر با اجازه دارنده حق تقدم.)
[۲۹] قانون جدید ثبت احوال، ماده ۴۱.
(ماده ۹۹۸ قانون مدنی: «هر کس که اسم خانوادگی او را دیگری بدون حق اتخاذ کرده باشد می‌تواند اقامه دعوی کرده و درحدود قوانین مربوطه تغییر نام خانوادگی غاصب را بخواهد...» )
[۳۰] قانون مدنی، ماده ۹۹۸.


۶.۲.۱.۳ - نقل و انتقال

چون حق شخص بر نام خود یک حق غیرمالی (حق غیرمالی حقی است که موضوع آن مستقیماً مال نباشد.) و از حقوق مربوط به شخصیت است، قابل نقل و انتقال نیست. البته حق تقدم نام خانوادگی پس از فوت دارنده آن به وراث قانونی او انتقال می‌یابد و هر یک از وراث می‌تواند علیه شخصی که نام خانوادگی او را بدون مجوز قانونی انتخاب کرده، اقامه دعوی نماید و تغییر نام خانوادگی او را از دادگاه بخواهد، ولی اگر وراث بخواهند به شخصی اجازه دهند که نام خانوادگی آن‌ها را انتخاب کند، باید همگی اجازه دهند.
[۳۱] قانون ثبت احوال، ماده ۴۱.


۶.۲.۲ - اقامتگاه

اقامتگاه نیز مانند نام، یکی از وجوه تمایز اشخاص حقیقی است و شخص را از لحاظ حقوقی به محل خاصی مرتبط می‌سازد. همان‌طور که هر شخص نامی دارد، اقامتگاهی نیز باید داشته باشد زیرا روابط حقوقی اشخاص ایجاب می‌کند که برای هر شخص محل معینی به عنوان اقامتگاه در نظر گرفته شود. شخص همیشه در اقامتگاه خود حاضر فرض می‌شود اگرچه در واقع در آن محل حضور نداشته باشد.
[۳۲] صفائی، حسین و قاسم زاده، مرتضی، حقوق مدنی اشخاص و محجورین، تهران، انتشارات سمت، ۱۳۸۲، چاپ هشتم، ص۵۴.

ماده ۱۰۰۲ قانون مدنی در تعریف اقامتگاه مقرر می‌دارد: «اقامتگاه هر شخصی عبارت از محلی است که شخص در آن‌جا سکونت داشته و مرکز مهم امور او نیز در آنجا باشد اگر محل سکونت شخصی غیر از مرکز مهم امور او باشد مرکز مهم امور او اقامتگاه محسوب است. اقامتگاه اشخاص حقوقی مرکز عملیات آن‌ها خواهد بود.» مثلاً ممکن است شخصی در کرج سکونت داشته باشد اما مرکز مهم امور او تهران باشد که در این صورت مرکز مهم امور شخص (تهران) اقامتگاه او خواهد بود. اقامتگاه سه نوع است:
۱- اقامتگاه اختیاری یا ارادی محلی است که شخص برای سکونت و امور مهم خویش اختیار می‌کند. اصولاً هر شخص در انتخاب اقامتگاه آزاد است؛
۲- اقامتگاه اجباری اقامتگاهی است که قانون برای بعضی اشخاص تعیین می‌نماید، بدون این که اراده شخص در آن دخالت داشته باشد. مثلاً اقامتگاه مامورین دولتی محلی است که در آن‌جا ماموریت دارند، البته ماموریتی که مقید به مدت معین نیست؛
[۳۳] کاتوزیان، ناصر، قانون مدنی در نظم حقوقی کنونی، ص۶۱۶، تهران، نشر میزان، ۱۳۸۷، چاپ هفدهم.

۳- اقامتگاه قراردادی اقامتگاه خاصی است که طرفین معامله برای اجرای تعهدات یا دعاوی ناشی از قرارداد یا ابلاغ اوراق دادرسی انتخاب می‌کنند.

۶.۲.۳ - اسناد ثبت احوال

به اسناد مربوط به احوال شخصیه (احوال شخصیه اوصافی است که مربوط به شخص می‌باشد و قابل تقویم به پول نیست مانند ازدواج و طلاق) که برابر مقررات ثبت احوال به‌وسیله ماموران رسمی تنظیم می‌شوند اسناد ثبت احوال یا اسناد سجلی می‌گویند. اسناد زیر از جمله اسناد ثبت احوال به شمار می‌آید:
[۳۴] صفائی، حسین و قاسم زاده، مرتضی، حقوق مدنی اشخاص و محجورین، تهران، انتشارات سمت، ۱۳۸۲، چاپ هشتم، ص۶۱.

سند ثبت ولادت، سند ثبت مرگ، شناسنامه، کارت شناسایی (کارت ملیدفتر رسمی ازدواج و عقدنامه، دفتر رسمی طلاق و طلاق‌نامه


شخص حقوقی عبارت است از دسته‌ای از افراد که دارای منافع و فعالیت مشترک هستند یا پاره‌ای از اموال که به هدف خاصی اختصاص داده شده‌اند و قانون برای آنها شخصیت مستقلی قائل است، مانند شرکت‌های تجاری، دولت، دانشگاه تهران، انجمن‌ها. بنابراین شخص حقوقی موجودی است اعتباری که برای رسیدن به اهداف خاصی پدید آمده است.
[۳۵] مدنی، جلال الدین، حقوق مدنی، ج۷، ص۹۲، تهران، انتشارات پایدار، ۱۳۸۵، چاپ اول.

شخص حقوقی زمانی به‌ وجود می‌آید که گروهی از افراد که دارای منافع و فعالیت مشترک هستند، یا اموالی که به اهداف خاصی اختصاص داده‌شده‌اند، در کنار هم قرار می‌گیرند و قانون آن‌ها را طرف حق و تکلیف بشناسد.
[۳۶] مدنی، سیدجلال الدین؛ حقوق مدنی، بررسی مشخصات اشخاص و محجورین، تهران، انتشارات پایدار، ۱۳۸۵، چاپ اول، جلد۷،ص۹۲.
قانون در مواردی، برای ایجاد و تشکیل شخصیت حقوقی، زمان مشخصی را تعیین نموده ‌است. مثلا مؤسساتی که برای مقاصد غیر تجارتی تأسیس شوند، از تاریخ ثبت در دفتر ثبت،
[۳۷] قانون تجارت، ماده ۵۸۴.
مؤسسات دولتی، به محض ایجاد و بدون نیاز به ثبت،
[۳۸] قانون تجارت، ماده ۵۸۷.
و شرکتهای تجاری سهامی، پس از قبول سمت مدیران و بازرسان، تشکیل‌شده محسوب می‌شوند.
[۳۹] لایحه موادی از قانون تجارت، ماده ۱۷.
اما پایان وجود اشخاص حقوقی حقوق خصوصی(غیر از وقف)، با انحلال و پایان عمل تصفیه، صورت می‌گیرد.
[۴۰] صفائی، حسین و قاسم زاده، مرتضی، حقوق مدنی اشخاص و محجورین، تهران، انتشارات سمت، ۱۳۸۲، چاپ هشتم، ص۱۵۹.
شخصیت حقوقی وقف دوام بیشتری دارد و تا زمانی که عین موقوفه باقی باشد، این شخص به حیات خود ادامه می‌دهد.

۷.۱ - اقسام

شخص حقوقی دارای اقسامی است که ممکن است مربوط به حقوق عمومی یا حقوق خصوصی باشد. (در حقوق عمومی یک طرف حق و تکلیف دولت و طرف دیگر مردم می‌باشند. در حقوق خصوصی بحث از روابط متقابل افراد و اشخاص خصوصی است.)

۷.۱.۱ - حقوق عمومی

شخص حقوقی ممکن است مربوط به حقوق عمومی باشد، مانند شرکت ملی نفت و شهرداری تهران. به‌طور کلی دولت و شهرداری‌ها و برخی مؤسسات و سازمان‌های عمومی که از استقلال مالی و اداری برخوردارند از این دسته‌اند. شرکت‌های دولتی نیز از اشخاص حقوق عمومی هستند. ماده ۵۸۷ قانون تجارت مقرر می‌دارد: «مؤسسات و تشکیلات دولتی و بلدی (شهری) به محض ایجاد و بدون احتیاج به ثبت دارای شخصیت حقوقی می‌شوند.» البته منظور از مؤسسات و تشکیلات دولتی و بلدی مذکور در این ماده، شرکت‌های تجاری دولتی نیست.
[۴۱] فرحناکیان، فرشید، قانون تجارت در نظم حقوقی کنونی، ص۶۹۶، تهران، نشر میزان، ۱۳۸۷، چاپ اول.

بنابراین اشخاص حقوقی مربوط به حقوق عمومی به محض ایجاد، شخصیت حقوقی پیدا می‌کنند و اصولاً نیازی به ثبت آن‌ها نیست. (برخلاف اشخاص حقوقی حقوق خصوصی که طبق قانون باید به ثبت برسند.) البته ممکن است ثبت اشخاص حقوقی حقوق عمومی به موجب قانون خاص لازم باشد، مانند شرکت واحد سهامی اتوبوس‌رانی عمومی که طبق ماده یک آئین‌نامه اجرای قانون تاسیس شرکت اتوبوس‌رانی باید براساس مقررات قانون تجارت به ثبت برسد.
[۴۲] صفایی، حسین، اشخاص و اموال، ص۷۲.

گاهی تشخیص این که یک شخص حقوقی مربوط به حقوق عمومی یا حقوق خصوصی است، دشوار است اما به‌طور کلی می‌توان گفت اگر سرمایه شخص حقوقی کلاً یا بیشتر آن متعلق به دولت و شهرداری باشد یا هدف و فعالیت آن از اهداف و فعالیت‌های عمومی باشد، شخص حقوقی مربوط به حقوق عمومی تلقی می‌شود.

۷.۱.۲ - حقوق خصوصی

این دسته از اشخاص حقوقی با روابط خصوصی مردم سروکار دارند و فعالیت آن‌ها در زمینه حقوق خصوصی است. اشخاص حقوقی حقوق خصوصی رامی‌توان به سه دسته تقسیم کرد:
[۴۳] صفایی، حسین، اشخاص و اموال، ص۷۳.


۷.۱.۲.۱ - شرکت‌های تجارتی

شرکت تجارتی از گروهی از افراد تشکیل می‌شود که اموال یا خدماتی را به منظور فعالیت بازرگانی مشترک و تقسیم منافع بین خود، در میان می‌گذارند. شرکت‌های تجارتی دارای انواع مختلفی است که در قانون تجارت آمده است. طبق ماده ۲۰ قانون تجارت، شرکت‌های تجارتی برهفت قسم است:
۱- شرکت سهامی ۲- شرکت بامسئولیت محدود ۳- شرکت تضامنی ۴- شرکت مختلط غیرسهامی ۵- شرکت مختلط سهامی ۶- شرکت نسبی ۷- شرکت تعاونی تولید و مصرف
برابر با ماده ۵۸۳ قانون تجارت: «کلیه شرکت‌های تجارتی مذکور در این قانون شخصیت حقوقی دارند.»
شرکت‌های تجاری از حین ایجاد دارای شخصیت حقوقی هستند اما شخصیت آنها زمانی کامل می‌شود که طبق مقرات به ثبت برسند. ثبت شرکت‌ها در تهران در اداره ثبت شرکت‌ها و در شهرستان‌ها در اداره ثبت اسناد مرکز اصلی شرکت به عمل می‌آید.

۷.۱.۲.۲ - مؤسسات غیر تجارتی

مؤسسات غیرتجارتی مؤسساتی هستند که از گروهی از افراد برای مقاصد غیرتجارتی، اعم از انتفاعی و غیر انتفاعی، تشکیل شده‌اند. بنابراین مؤسسات غیرتجارتی به دو بخش تقسیم می‌شوند:
الف) مؤسساتی که مقصود از تشکیل آنها جلب منافع و تقسیم آن بین اعضای خود نیست، مانند انجمن‌هایی که برای حمایت از حیوانات تشکیل می‌شوند.
ب) مؤسساتی که مقصود از تشکیل آنها سودجویی و جلب منافع مادی است، مانند مؤسسات حقوقی
ماده ۵۸۴ ق. ت مقرر می‌دارد: «تشکیلات و مؤسساتی که برای مقاصد غیر تجارتی تاسیس شده یا بشوند از تاریخ ثبت در دفتر ثبت مخصوصی که وزارت عدلیه معین خواهد کرد شخصیت حقوقی پیدا می‌کنند.» بنابراین تشکیلات و مؤسسات غیر تجارتی قبل از ثبت هیچ‌گونه شخصیت حقوقی ندارند و پس از ثبت است که شخصیت حقوقی پیدا می‌کنند.

۷.۱.۲.۳ - موقوفات

موقوفات اموالی هستند که از جریان دادوستد خارج شده و به یک هدف نیک اختصاص داده شده است. (وقف عبارت است از اینکه عین مال حبس و منافع آن تسبیل شود.)
[۴۴] قانون مدنی، ماده ۵۵.
این اموال دارای شخصیت حقوقی هستند. ماده ۳ قانون تشکیلات و اختیارات سازمان حج و اوقاف و امور خیریه مصوب ۱۳۶۲ مقرر می‌دارد: «هر موقوفه دارای شخصیت حقوقی است و متولی یا سازمان حسب مورد نماینده آن می‌باشد.» وقف هنگامی محقق می‌شود که مالک با شرایط قانونی مالی را از ملکیت خود خارج ساخته و منافع آن را به یک امر مشروع اختصاص دهد و مال موقوفه را به موقوف علیهم یا متولی یا حاکم تسلیم نماید. (درصورتی که موقوف علیهم محصور باشند خود آن‌ها قبض می‌کنند... و اگر موقوف علیهم غیرمحصور یا وقف بر مصالح عامه باشد متولی وقف و الا حاکم قبض می‌کند.)
[۴۵] قانون مدنی، ماده ۶۲.


۷.۲ - حقوق و تکالیف

برابر با ماده ۵۸۸ قانون تجارت: «شخص حقوقی می‌تواند دارای کلیه حقوق و تکالیفی شود که قانون برای افراد قائل است مگر حقوق و وظایفی که بالطبیعه فقط انسان ممکن است دارای آن باشد مانندحقوق و وظایف ابوّت (پدری) و بنوّت (پسری) و امثال ذلک.»
بنابراین شخص حقوقی می‌تواند نامی داشته باشد. شخص حقوقی دارای تابعیت کشور خاصی است. (اشخاص حقوقی تابعیت مملکتی را دارند که اقامتگاه آن‌ها در آن مملکت است.)
[۴۶] قانون مدنی، ماده ۵۹۱.
هم‌چنین شخص حقوقی دارای اقامتگاه است که طبق قانون مدنی مرکز عملیات او است. (... اقامتگاه اشخاص حقوقی مرکز عملیات آن‌ها خواهد بود.)
[۴۷] قانون مدنی، ماده ۱۰۰۲.
شخص حقوقی می‌تواند مالک، بدهکار یا بستانکار باشد و در حدود صلاحیت و هدف خود اعمال حقوقی انجام دهد.
از آن‌جا که شخص حقوقی نمی‌تواند مستقیماً حقوق خودش را اجرا کند و اعمال حقوقی انجام دهد، قانونگذار در ماده ۵۸۹ قانون تجارت مقرر می‌دارد: «تصمیمات شخص حقوقی به‌وسیله مقاماتی که به‌موجب قانون یا اساسنامه صلاحیت اتخاذ تصمیم دارند گرفته می‌شود.» مثلاً در موقوفات اخذ تصمیم و انجام دادن اعمال حقوقی با نماینده موقوفه، یعنی متولی یا متصدی منصوب از سوی سازمان حج و اوقاف است.
باید دانست که بنا به شرایط سیاسی، اجتماعی بعضی اشخاص حقوقی عمومی به اشخاص حقوقی خصوصی قابل تبدیل هستند، البته عکس آن هم امکان پذیر است، مثلاً بانک‌های دولتی را می‌توان به بانک‌های خصوصی تبدیل نمود یا با ملی کردن بانک‌ها، آن‌ها را از حالت خصوصی خارج می‌شود. البته در تمام موارد تصویب قانونگذار لازم است.
[۴۸] انصاری، ولی الله، کلیات حقوق اداری، ص۱۲۱، تهران، نشر میزان، ۱۳۸۳، چاپ پنجم.



۱. جعفری لنگرودی، محمد‌جعفر، ترمینولوژی حقوق، ص۳۷۸، تهران، انتشارات گنج دانش، ۱۳۷۸، چاپ دهم.
۲. باریکلو، علی‌رضا، اشخاص و حمایت‌های حقوقی آنان، ص۱۸، تهران، انتشارات مجد، ۱۳۸۷، چاپ اول.
۳. صفایی، حسین، اشخاص و اموال، ج۱، تهران، نشر میزان، ۱۳۸۳، چاپ چهارم.
۴. صفائی، حسین و قاسم زاده، مرتضی، حقوق مدنی اشخاص و محجورین، ص۳۹.
۵. صفائی، حسین و قاسم زاده، مرتضی، حقوق مدنی اشخاص و محجورین، ص۳۹.
۶. صفائی، حسین و قاسم زاده، مرتضی، حقوق مدنی اشخاص و محجورین، ص۴۰.
۷. مدنی، سیدجلال الدین، حقوق مدنی، بررسی مشخصات اشخاص و محجورین، ج۷، ص۶۸، تهران، انتشارات پایدار، ۱۳۸۵، چاپ اول.
۸. مدنی، سیدجلال الدین، حقوق مدنی، بررسی مشخصات اشخاص و محجورین، ج۷، ص۹۲، تهران، انتشارات پایدار، ۱۳۸۵، چاپ اول.
۹. صفائی، حسین و قاسم زاده، مرتضی، حقوق مدنی اشخاص و محجورین، ص۱۵۹.
۱۰. صفائی، سید حسین و قاسم زاده، سید مرتضی، حقوق مدنی اشخاص و محجورین، تهران، انتشارات سمت، ۱۳۸۲، چاپ هشتم، ص۳.
۱۱. جعفری لنگرودی، محمد‌ جعفر، ترمینولوژی حقوق، تهران، انتشارات گنج دانش، ۱۳۷۸، چاپ دهم، ص۳۷۸.
۱۲. باریکلو، علی‌رضا، اشخاص و حمایت‌های حقوقی آنان، تهران، انتشارات مجد، ۱۳۸۷، چاپ اول، ص ۱۸.
۱۳. باریکلو، علی‌رضا، اشخاص و حمایت‌های حقوقی آنان، تهران، انتشارات مجد، ۱۳۸۷، چاپ اول، ص ۱۸.
۱۴. قانون مدنی، ماده ۸۵۱.
۱۵. قانون مدنی، ماده ۸۷۵.
۱۶. جعفری لنگرودی، محمد‌ جعفر، ترمینولوژی حقوق، تهران، انتشارات گنج دانش، ۱۳۷۸، چاپ دهم، ص۶۲۴.
۱۷. جعفری لنگرودی، محمد‌ جعفر، ترمینولوژی حقوق، تهران، انتشارات گنج دانش، ۱۳۷۸، چاپ دهم، ص۴۰۶.
۱۸. ارشدی، علی‌یار، شرح حقوق مدنی ایران، حقوق اشخاص، تهران، انتشارات سایه روشن، ۱۳۸۴، چاپ اول، ص۲۲۹.
۱۹. صفائی، حسین و قاسم زاده، مرتضی، حقوق مدنی اشخاص و محجورین، تهران، انتشارات سمت، ۱۳۸۲، چاپ هشتم، ص۲۰۴.
۲۰. کاتوزیان، ناصر، حقوق مدنی، اعمال حقوقی قرارداد-ایقاع، تهران، شرکت انتشار، ۱۳۷۱، چاپ دوم، ص۱۱۱.
۲۱. مدنی، سید جلال الدین، حقوق مدنی، بررسی مشخصات اشخاص و محجورین، تهران، انتشارات پایدار، ۱۳۸۵، چاپ اول، جلد۷،ص۲۷۰.
۲۲. جعفری لنگرودی، محمد‌ جعفر، ترمینولوژی حقوق، تهران، انتشارات گنج دانش، ۱۳۷۸، چاپ دهم، ص۲۵۹.
۲۳. قانون مدنی، ماده ۱۲۰۸.
۲۴. کاتوزیان، ناصر، قانون مدنی در نظم حقوقی کنونی، ص۱۱۶، تهران، نشر میزان، ۱۳۸۷، چاپ هفدهم.
۲۵. ارشدی، علی‌یار، شرح حقوق مدنی ایران، حقوق اشخاص، تهران، انتشارات سایه روشن، ۱۳۸۴، چاپ اول، ص۲۶۵.
۲۶. صفائی، حسین و قاسم زاده، مرتضی، حقوق مدنی اشخاص و محجورین، تهران، انتشارات سمت، ۱۳۸۲، چاپ هشتم، ص۲۵۳.
۲۷. کاتوزیان، ناصر، اعمال حقوقی قراردادها، تهران، شرکت انتشار ، ۱۳۷۱، ج۲، ص۱۱۸.
۲۸. صفایی، حسین، اشخاص و اموال، ج۱، ص۵۲.
۲۹. قانون جدید ثبت احوال، ماده ۴۱.
۳۰. قانون مدنی، ماده ۹۹۸.
۳۱. قانون ثبت احوال، ماده ۴۱.
۳۲. صفائی، حسین و قاسم زاده، مرتضی، حقوق مدنی اشخاص و محجورین، تهران، انتشارات سمت، ۱۳۸۲، چاپ هشتم، ص۵۴.
۳۳. کاتوزیان، ناصر، قانون مدنی در نظم حقوقی کنونی، ص۶۱۶، تهران، نشر میزان، ۱۳۸۷، چاپ هفدهم.
۳۴. صفائی، حسین و قاسم زاده، مرتضی، حقوق مدنی اشخاص و محجورین، تهران، انتشارات سمت، ۱۳۸۲، چاپ هشتم، ص۶۱.
۳۵. مدنی، جلال الدین، حقوق مدنی، ج۷، ص۹۲، تهران، انتشارات پایدار، ۱۳۸۵، چاپ اول.
۳۶. مدنی، سیدجلال الدین؛ حقوق مدنی، بررسی مشخصات اشخاص و محجورین، تهران، انتشارات پایدار، ۱۳۸۵، چاپ اول، جلد۷،ص۹۲.
۳۷. قانون تجارت، ماده ۵۸۴.
۳۸. قانون تجارت، ماده ۵۸۷.
۳۹. لایحه موادی از قانون تجارت، ماده ۱۷.
۴۰. صفائی، حسین و قاسم زاده، مرتضی، حقوق مدنی اشخاص و محجورین، تهران، انتشارات سمت، ۱۳۸۲، چاپ هشتم، ص۱۵۹.
۴۱. فرحناکیان، فرشید، قانون تجارت در نظم حقوقی کنونی، ص۶۹۶، تهران، نشر میزان، ۱۳۸۷، چاپ اول.
۴۲. صفایی، حسین، اشخاص و اموال، ص۷۲.
۴۳. صفایی، حسین، اشخاص و اموال، ص۷۳.
۴۴. قانون مدنی، ماده ۵۵.
۴۵. قانون مدنی، ماده ۶۲.
۴۶. قانون مدنی، ماده ۵۹۱.
۴۷. قانون مدنی، ماده ۱۰۰۲.
۴۸. انصاری، ولی الله، کلیات حقوق اداری، ص۱۲۱، تهران، نشر میزان، ۱۳۸۳، چاپ پنجم.



سایت پژوهه، برگرفته از مقاله «شخص حقیقی و حقوقی»، تاریخ بازیابی ۱۴۰۳/۱۲/۱۵.    
سایت پژوهه، برگرفته از مقاله «اشخاص و محجورین»، تاریخ بازیابی ۱۴۰۳/۱۲/۱۵.    






جعبه ابزار