۱ - نبينى صحنه مرغزار دستخوش فنا گشته و چسان خشك و بىگياه است؟ ۲ - اگر شيفتهى اهل اين ديار نبودم، چنين اشكم به دامن نمىريخت. ۳ - معمور و آبادش ديدم، اينك سامانش زيروزبر بينم. ۴ - بر ديوار شكسته و طاق فروريختهاش اسرار گذشته را مىخوانم. ۵ - ناقههاى لاغر ميان را بر عرصهى آن متوقف ساختم، رنج شبروى از اندام آنها برتافتم.
۶ - من از عشق و شيدائى دل بپرداختم، اينك از سرنوشت خاندان و خويشانم نالان و گريانم. ۷ - به سرزمين «طف» لختى فرو بنگر كه چه راد مردانى از خاك و خون جامه بر تن دارند؟ ۸ - دست ستم، گروهى گرگصفت خونخوار بر سر آنان گسيل داشت. ۹ - اينك از درخشش اجسادشان شب تار بيابان روشن و تابان است. ۱۰ - به خاك درغلتيدند، اما پس از آنكه دليران و يلان را از زين به خاك هلاك كشيدند.
۱۱ - خفتان آهنین لایق خود نشناختند، از آنرو خفتان گلگون بر تن آراستند. ۱۲ -اندرون از طعام تهی، لاغر میان بر گردهی سمند عربی تازان. ۱۳ - زادگان «حرب» را بگو: و سخنهای گفتنی بس فراوان است. ۱۴ - «از راه حق یاوه گشتید، گویا رسول خدای بر شما مبعوث نگشت. ۱۵ - و شما را بر خوان رهبری و هدایت خود فرانخواند.
۱۶ - و شما از دین و آئین نصیبی نبردید، همانسان از حق و حقیقت عاری و عریان ماندید. ۱۷ - و نه جبّه خلافت او بر تن آراستید، و اهل دروغ و فریب بودهاید». ۱۸ - گفتید: اصل و ریشهی ما با رسول یکی است، هیهات، شما را نه قرابتی است و نه اصل و تبار. ۱۹ - آنکه را آلودگی و لئامت عقب راند، اصل و تبار به پیش نراند. ۲۰ - میوه این شاخسار نچیده بر زمین ریختید، آنچه را همگان خریداراند، شما رایگان بفروختید.
۲۱ - مهلت چند روزه شما را بفریفت، آری فریبکاران به جهالت مفتون دنیا شوند. ۲۲ - در بیابان «طف» شهیدان را از شربت آبی محروم کردید، از اینرو آب کوثر بر شما حرام گشت. ۲۳ - اگر آنان از دست شما جام شهادت نوشیدند، به فردای قیامت از دستشان جام شرنگ نوشید. ۲۴ - آن روز که جدّشان سالار و فرمانروا باشد، چونان که به دنیا سرور مؤمنان بود. ۲۵ - فروختید دین خود را با دنیای دون، دنیائی بدین حد پست و زبون.
۲۶ - اگر نه فرمان مقدّر حق بود، لیاقت و کاردانیتان بدین حد نبود. ۲۷ - فتنه روزگارتان به سر درآورد، هر که تند تازد، روزی به سر درآید. ۲۸ - شما را چه یارای افتخار، که از خود نام نیکی به جا ننهادید. ۲۹ - با دوز و کلک به مسند خلافت برشدید، باشد که به چشم، فرمان مقدّر حق را ببینید. ۳۰ - گویا این خیل ستور است که چون سیل ملخ روان است و از صولت آن باد صرصر وزان.
۳۱ - برفراز زین یلان زورمند، که از کینه چون شیر ژیان پرخروشند. ۳۲ - از نوک سنان جز خون بر دشت و هامون نبارند. ۳۳ - تا زمام حق به دست اهلش سپرده آید، و آب رفته باز به جوی بازگردد. ۳۴ -ای نشانههای حقیقت که بر خلق خدا حجّتید، و هم مشعل هدایت و بصیرت. ۳۵ - زنده و جاوید بر عرش خدا مهمانید، جمعی پندارند که شما در خاک نهانید.
۳۶ - خداوند، سالاری حشر و نشر به شما وانهاد، و شما بهتر دانید. ۳۷ - گیرم گناهی در نامه عمل بینید، درخواست مغفرت نمائید که شفاعت شما پذیرا است. ۳۸ - چون صادقانه در راه ولایتان گام زده باشم، با کردار ناپسند، مورد مرحمت باشم. ۳۹ - با زبان به یاری شما برخاستم، آرزومندم که روزی با شمشیر در رکابتان بتازم. ۴۰ - سرّی در سویدای دل نهان ساختهام، از فاش کردن آن هراس و حاشا دارم.
۴۱ - به امید آن روز که به من بگویند: «پرده از راز نهان بردار، آری حقیقت در پس پرده نماند». ۴۲ - سالها خون دل خوردم، صبر و تحمل پیشه کردم، دیگر آرام و توانم نماند. ۴۳ - آری کدام دل با غم و اندوه شما در سینه طپید، که به آخر تار و پودش در هم نپاشید؟! ۴۴ - بعد از شما لذّت زندگی حرام باد، و کسی را عمر دراز مباد. ۴۵ - گام هیچکس برقرار زمین آرام نگیرد، چه در حضر باشد و یا راه بادیه گیرد.
۴۶ - تشنه کامی از آب گوارا سیراب مباد، از آن پس که میان شما و آب فرات حائل افتاد. ۴۷ - و نه دیگران برفراز منبر جای گیرند، با آنکه گام شما را از فراز آن بریدند. ۹.۲ - قصیده
۱ -ای خانهی پارسایان، ای دیار شب زندهداران و روزهداران! از چه آسمانت بیستاره گشت؟ ۲ - نه دیری است که ساکنان این سامان در سایهی عیش و نشاط، خرّم و شادان بودند. ۳ - به هنگام چاشت و شام از شراب بهشتی سرخوش و شیرینکامند. ۴ - سیلاب اشک از رخسار ببارم، وگرنه جوی خون از دیده روان سازم. ۵ - اینک نگرانم ساکنان این دیار پوستشان بر استخوان خشکیده.
۶ - چنان زار و نزار كه پندارى اعضائى چون ريسمان پوسيده بهم آويخته. ۷ - ددان و جانوران گوشت و استخوانشان بردند، جمجمهها را در راه وانهادند. ۸ - اى يار جانى. آن روز كه از سوز فراقم گوشتى بر استخوان نماند. ۹ - حال زارم ديدى و دانستى به روى نياوردى اما به درد بىدرمانم راه نبردى. ۱۰ - از سوز درونم بىخبرى، عاشق شيدا كجا؟ بىخبران وادى عشق كجا؟
۱۱ - سوز و گدازم بر آن هودج زرّين نيست كه منزل به منزل روان است. ۱۲ - و نه به آن فربه لاغر ميان با ساق سيمين، گردن بلورين، ساعد مرمرين. ۱۳ - نالهى جانگدازم به ياد عزيزانى است كه در بيابان «طف» در پنجه كركسان و ددان. ۱۴ - به خاك درغلتيدند، با سينه در هم كوفته از سنان، سر جدا در خاك و خون تپان. ۱۵ - اعضاى پيكرشان به اطراف هامون پراكنده، گويا عقد ثريّا است كه درهم گسيخته.
۱۶ - و يا صفحهى زمين از سوى گنبد خضرا با اختران تابان تيرباران گشته. ۱۷ - از كرم دعوت كوفيان پذيرفتند، چه سوگندها خوردند كه وفا نكردند. ۱۸ - آنگاه كه طليعه كاروان، پايان شب در ميان گرد و غبار افق طالع گشت. ۱۹ - گويا سواران بر پشت زين با نيزهى آهنين ميخكوبند، چونان پرچمى كه بر قلّهى كوهساران برفرازند. ۲۰ - با دلى آكنده از كين، چشمانى سرخ از خون خشمگين.
۲۱ - گويا باز شكارى است، صيد خود را در كمين. ۲۲ - كوفيان با طعن سنان به استقبال جوانمردانى شتافتند، كه يك تنه بر درياى لشكر مىتاختند. ۲۳ - از جراحت تير و شمشير پروا نكنند، شانه از زير بار نتابند. ۲۴ - ارادهاش خلل نپذيرد، در پهنهى پيكار، از طعن و ضرب آرام نگيرد. ۲۵ - چنان تشنهى نبرد است كه روز صلح و آشتى كامش شيرين نگردد.
۲۶ - دم شمشيرش از ضرب پيكار شكسته، شمشير ديگران سالم و بىخلل. ۲۷ - هماره تيغ تيز را در شانهى يلان فرو بردند و از خونشان آب دادند. ۲۸ - آن يك بر خاك فتاده، خون از چاك سرش در فوران است. ۲۹ - گويا، سرخ توت، بر سرش افتاده يا برگ ارغوان بر تنش روئيده. ۳۰ - آن دگر با طعن سنان از پشت زين نگون گشته، سمند ابلقش بىصاحب مانده.
۳۱ - اگر كوفيان راه مكر و دغل نمىپيمودند، ننگ عار و فرار بر جان خود مىخريدند. ۳۲ - بآخر، غبار كين بر آسمان بر شد، روان آن پاك مردان به جانان پيوست. ۳۳ - مصيبتى فرود آمد، احمد و خاندانش در ملا أعلى به ماتم نشست. ۳۴ - غمى كه از آن جانكاهتر نباشد، دردى كه مغز جان را بسوزاند. ۳۵ - تيرى كه خطا نكرد، دست تيراندازش شكسته باد.
۳۶ - زادگان «حرب» را برگو، و آن كوران و گمرهان كه بر گرد خود جمع كردند. ۳۷ - آنها كه خودخواهى و خودكامى بر سرشان لجام افكند، به خواب خرگوشى فرو رفتند: ۳۸ - مپندارید که از جام پیروزی کامروا گشتید، فرجام کار، تلختر از «صبر» است. ۳۹ - اینان به استقبال مرگ شتافتند، پیشتازان همیشه جان بکف باشند. ۴۰ - در میان شما جز مردم بدکار نبینم، مردمی سراپا ننگ و عار.
۴۱ - آنها که از خوف فقر، دست عطا نگشایند، از صولت مرگ پیش نتازند. ۴۲ -ای آل یاسین. ولایتان رهبر آئین استوار است. ۴۳ - فرشتگان در خانهی شما فرود آیند، آیات قرآن در دل و جانتان نزول گیرد. ۴۴ - خدای گیتی را حجّت و برهانید، از عرب تا عجم، سپید و سیاه. ۴۵ - جز با مهر و ولایتان، کجا قرب و منزلتی به سوی پروردگار جهان حاصل آید؟
۴۶ - به خدا سوگند نظم و نثرم از یاد شما خالی نماند، و نه دل یا زبانم. ۴۷ - هرگز، و نه دشمنانتان از زخم زبانم در امان مانند، و یا از تیر جانستانم. ۴۸ - و نه در روز ماتمتان، لب به خنده و شادی برگشایم. ۴۹ - اگر به روزگار پیشین نبودم که با تیغ تیز نصرت و یاری کنم، اینک با زبان به مقابله برخیزم. ۵۰ - درود خداوند نثارتان باد، مزارتان از ژاله بهاری سیراب کناد.
۵۱ - ابری پر باران، با رعدی خروشان، که زهرهی شیر ژیان برشکافد. ۵۲ - خدا را، چگونه بر شما رحمت آرم، که شما خود رحمت همگانید. ۹.۲ - قصیده
۱ - چسان از شهد زلال كامياب گردم، با اينكه سراپردهى رسول خالى و ويران است. ۲ - روزگار از جدائى و آوارگى شما كامياب شد و شما از عيش و زندگى كامياب نگشتيد. ۳ - از آب فرات شما را راندند، با آنكه گاو و گوسفند بر كنار آن سيراب است. ۵ - به روز عاشورا چشمها خون گريست، دردى بر دلها نشست كه دوا نپذيرد.
۶ - مصيبت در دنيا فراوان است اما اين مصيبت فراموشى نگيرد. ۷ - سياهى و تاريكى فضا را گرفت، صبح روشن كو؟ درد بالاى درد فزود، شفا كو؟ ۸ - دلهاى بريان در سينه مىطپد، گويا عزم پرواز دارد. ۹ - اى كه زبان ملامت باز كردهاى و بر اشك سوزانم نكوهش آورى. ۱۰ - از من پاسخى نيابى، جز حسرت و آه، نالههاى جانكاه.
۱۱ - چسان داغ دل را فراموش كنم با آنكه خاندان محمّد آواره گشت و بىپناه ماند. ۱۲ - مركوبشان از رفتار ماند، حقوق آنان پايمال شد. ۱۳ - گويا نژاد از رسول خدا ندارند، از خاندان او بيگانهاند. ۱۴ - اى ستارگان رخشان كه پرتو انوارتان آسمانها را درنورديده، امّا اين مردم، جاهل و احمق از روشنايى و نور شما بىخبر و غافلند. ۱۵ - اگر جمعى رهبر دوزخاند، شما خود رهبران بهشت عدن باشيد.
۱۶ - بگذارید که این قلب فگارم بر خروشد، بام و شام بر شما ناله زند. ۱۷ - این سیلاب اشک نیست که از دیدگانم روان است، خونابه دل از رخسارم چکان است. ۱۸ - بیوجود شما، زندگی برایم مرگ است، خیری در عیش و بقا نیست. ۱۹ - اگر شهد زندگی در کام شما شرنگ بود، عیش و نعمت در کام من جز تلخی نفزود. ۲۰ - خدا آن قوم را تباه کند که حرمت شما را پاس نداشتند، نیکی را با بدی مکافات کردند.
۲۱ - به هنگام سختی و افتادگی، دستگیری نیابند، روز پاداش بهرهمند نگردند. ۲۲ - مزارتان از باران رحمت سیراب، و همواره سرسبز و خرم باد. ۲۳ - ابر بهاری سوی بارگاهتان پوید، رعد و برقی بارانزا در پی آن خیزد. ۲۴ - گویا شتران آبستن بار خود فرو نهادهاند که فریاد و غوغا بر هواست. ۹.۲ - قصیده
۱ - کاروان رفت، این تو و این شبهای دراز با رنجی که فرو نخواهد کشید. ۲ - با قطرات اشکی که اگر در دیده حبس کنی، چون سیل از گوشهی چشم روان گردد. ۳ - کاش این سیلاب اشکی که بر رخسار میدود، جراحت دل را مداوا میکرد و یا آتش آن را فرو مینشاند. ۴ - هر بام و شام که آید، گویم: اینک از رنج درون رستم، اما سوز دل نگذارد که راه سلامت گیرم. ۵ - دستم به دامن معشوق نمیرسد، آرزوی وصل دارم، اما چه بخیل و پرجفاست.
۶ - با رقيب برگو كه بر كاشانهى معشوق مىگريد و مىنالد. ۷ - من از ناله و زارى بر اين لانه و كاشانه معذورم، زيرا كه خون عزيزانم در كربلا پامال ستم گشت. ۸ - داغى بر اين دل نشست كه هر چند در برابر آن صبر و تحمّل ورزم، قرار و آرام نيابم. ۹ - بار گران اين مصيبت پشتم شكست، تاكنون بارى چنين گران بر دوش نكشيدهام. ۱۰ - و شما اى دشمنان حقيقت، بعد از رسول حق فرصتى يافتيد و كين خود را از خاندان او بازگرفتيد.
۱۱ - مگر نه اين بود كه در سايهى آئين محمد به دولت رسيديد؟ پيش از آن خوار و ذليل بوديد. ۱۲ - خاندان اميه، فرزندان حرب را برگو، اگر توانى زبان از كام بركشى. ۱۳ - با شمشير محمّد چندان بر سر خاندانش نواختيد، تا دست و شمشير كندى گرفت. ۱۴ - با كسى راه مكر و فسون گرفتيد كه جدّش رهبر نجاتبخش شما بود. ۱۵ - پردگيان رسول در ميان كوچه و بازارتان گرفتار ماندند، و جز شيون و افغان پناهى نداشتند.
۱۶ - طوفان كربلا فرو نشست، جام مرگ نصيب عزيزان اين خاندان بود. ۱۷ - چونان گلستان ارم كه طوفان بلا از چپ و راست بر آن بتازد، و گلهاى آنرا پرپر كند. ۱۸ - و يا چون اختران تابان كه طلوع نكرده راه افول گيرند. ۱۹ - چه بدرهاى تابان كه تاريك نشد؟ و چه سروهاى آزاده كه فرو نيفتاد؟ ۲۰ و ۲۱ - از آن پس كه با شتاب عهد و پيمان خود استوار كرديد، آن را به پشت برانداختيد و از راه حق كناره گرفتيد.
۲۲ - راهها را به رويش بستيد و تنهايش گذاشتيد، امّا هر كس كه خيانت كند و فريب دهد خود نيز خيانت مىبيند. ۲۳ - همواره از او خواستيد تا به سويتان بيايد تا اينكه او به خاطر كرامتش دعوت شما را پذيرفت زيرا چه كريمى است كه درخواستكننده را بىپاسخ بگذارد. ۲۴ - چندان نامه نوشتيد و آنقدر در نامههايتان درخواست كرديد تا پاسخ شنيديد، و چندان اصرار كرديد تا دعوت شما را پذيرفت. ۲۵ - و چون راهى بلاد شما گشت با انبوه دشمن به قتال او برخاستيد. ۲۶ - برخى پيمان شكستيد، جمعى از يارى او دريغ كرديد، هيچيك پاس حرمت او روا نداشتيد.
۲۷ - در اثر اين عمل شما دلهاى پاكى كه در خواب بودند، يكباره بيدار شدند و به خونخواهى برخاستند. ۲۸ و ۲۹ - كينههاى ديرين به جوش آمد، دلهاى پر خروش در تلاطم انتقام افتاد و تيغهاى آبدار از نيام برآمد، با نيزههاى تابدار. ۳۰ - شما، نه دشمن را از سر راهش به دور كرديد، و نه براى ورود، منزل و مأوائى مهيا نموديد. ۳۱ - بر خفتهى مدينه سخت ناگوار است كه پارههاى تنش در صحراى كربلا به خاك و خون درغلتيدند.
۳۲ - از آب فراتشان راندند و از شربت شهادت سيرابشان كردند. ۳۳ - از آنجا كه در گمان نبود، جام بلا بر سرشان ريخت، دوستان فريبكار و غدّار. ۳۴ - اى روز عاشور. چه فاجعهها كه بر «آل اللّه» فرود نياوردى. ۳۵ - جام مرگ به دست گرفتى و در خانه و كاشانه آل عبا مهمان گشتى، اى ناخجسته مهمان. ۳۶ - سرور شهيدان را از ميان ما بردى، دستها بريدى، سرها از تن جدا كردى.
۳۷ - شهیدی که با فرو افتادن قامتش دین احمد فروافتاد، عزّت مسلمین پامال شد. ۳۸ - نسبت به کسانی که پروردگارشان کفیلشان است، ظلم و ستم روا ندارید و با آنها زد و خورد نکنید. ۳۹ -ای خاندان رسول. شما را دوستدارم، ملامت مردم را به چیزی نخرم. ۴۰ - به آنها که در مهر شما سرکوفت زنند، و چه بسیار نکوهشگران که خیرخواه نباشند، ۴۱ - گفتم: «آرام گیرید، و از سرگشتگی خود مرا معاف دارید، این دل من رامشدنی نیست». ۴۲ - درود خدا بر شما خاندان باد. در مرگ و زندگی در حضر و سفر. ۹.۲ - قصیده
۱ - در سرزمینی که بازیچهی دست پراکندگی قرار گرفته و ویران شده بایست. ۲ - اگر بخواهی دربارهی آن ویرانی سوال کنی، باید از اشیاء کر و لال بپرسی. (همه چیز از دست رفته است.) ۳ - از کشتگانی که در کنار فرات بر روی زمین افتادهاند بپرس! ۴ - آنها یقین دارند که زندگی با خواری چون مرگ است. ۵ - اگر در یاری آنها بمیرم، برایم از زندگی لذّتبخشتر است. ۹.۲ - قصیده
۱ - روز عاشورا براى دين روزى سخت بود. ۲ - جاى هيچ شادى در قلب من نگذاشت. ۳ - اين روز، روز غم و گريه است. پس در اين روز هميشه گريان باش. ۱. ↑ خفتان:نوعی جامه زرهی که هنگام جنگ میپوشند. ۲. ↑ اشاره است به اعتراف عمر که گفت:بیعت ابو بکر فلتهای بود که خدا شر آنرا مصون داشت. ۳. ↑ این قصیده را سید مرتضی به سال ۴۲۷ ه ق. سروده است که در جلد چهارم دیوانش ثبت شده است. ۴. ↑ شبّر، جواد، ادب الطف، ج۲، ص۲۷۵-۲۷۷. ۵. ↑ امینی، عبدالحسین، الغدیر، ج۴، ص۲۸۰-۲۸۲. ۶. ↑ شبّر، جواد، ادب الطف، ج۲، ص۲۶۹-۲۷۱. ۷. ↑ امینی، عبدالحسین، الغدیر، ج۴، ص۲۸۸-۲۹۰. ۸. ↑ این قصیده در جزء پنجم دیوانش ثبت است ۹. ↑ شبّر، جواد، ادب الطف، ج۲، ص۲۵۶-۲۵۷. ۱۰. ↑ امینی، عبدالحسین، الغدیر، ج۴، ص۲۹۲-۲۹۳. ۱۱. ↑ این قصیده در جلد اول دیوانش ثبت است. ۱۲. ↑ این قصیده در روز عاشورا سال ۴۱۳ هجری سروده شده است و در جزء سوم دیوانش ثبت است. ۱۳. ↑ شبّر، جواد، ادب الطف، ج۲، ص۲۶۳-۲۶۵. ۱۴. ↑ امینی، عبدالحسین، الغدیر، ج۴، ص۲۹۴-۲۹۶. ۱۵. ↑ شبّر، جواد، ادب الطف، ج۲، ص۲۵۷-۲۵۹. ۱۶. ↑ شبّر، جواد، ادب الطف، ج۲، ص۲۶۰-۲۶۱. محمدزاده، مرضیه، دانشنامه شعر عاشورایی، ج۱، ص۲۱۲. |