• خواندن
  • نمایش تاریخچه
  • ویرایش
 

ذِکْر (مفردات‌قرآن)

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف





ذِكْر (به کسر ذال و سکون کاف) از واژگان قرآن کریم به معنای یاد کردن است؛
• خواه با زبان باشد و خواه با قلب،
• خواه بعد از نسیان باشد و يا با ادامه ذکر.
مشتقات ذِكْر که در آیات قرآن آمده عبارتند از:
اذْكُرُواْ (به ضم الف، سکون ذال و ضم کاف) به معنای به یاد آوردید؛
ذَكَرَ (به فتح ذال و کاف) به معنای یاد می‌کنند؛
تَذْكِرَةٌ (به فتح تاء، سکون ذال و کسر کاف) به معنای یادآوری؛
فَاذْكُرُونِي‌ (به فتح فاء، سکون ذال و ضم کاف) به معنای پس هر کس یاد کنید مرا؛
أَذْكُرَهُ‌ (به فتح الف، سکون ذال و ضم کاف) به معنای آن را از خاطر من برد؛
يُذْكَرِ (به ضم یاء، سکون ذال و فتح کاف) به معنای برده شده؛
فَتُذَكِّرَ (به فتح فاء، ذال و کسر کاف مشدد) به معنای به یاد او آورد؛
ذَكِّرْ (به فتح ذال و کسر کاف مشدد) به معنای تذكّر ده و متذكّر ساز؛
يَتَذَكَّرُ (به فتح یاء، ذال و کاف مشدد) به معنای متذكّر می‌شود؛
يَذَّكَّرُ (به فتح یاء، ذال مشدد و کاف مشدد) به معنای متذكّر می‌شوند؛
لِيَذَّكَّرَ (به کسر لام، فتح ذال مشدد و کاف مشدد) به معنای پند گیرند؛
يَذَّكَّرُونَ‌ (به فتح یاء، ذال مشدد و کاف مشدد) به معنای پند می‌گیرند‌؛
لِلذِّكْرِ (به کسر لام، ذال مشدد و سکون کاف) به معنای پند گرفتن؛
الذِّكْرَ (به کسر ذال مشدد و سکون کاف) به معنای قرآن مجید، آیات الهی، آگاهان؛
ذِكْرى‌ (به کسر ذال و سکون کاف) به معنای تذکری؛
مَذْكُوراً (به فتح میم، سکون ذال و ضم کاف) به معنای ذکر است.

فهرست مندرجات

۱ - معنای ذِكْر
۲ - کاربردها
       ۲.۱ - اذْكُرُواْ (آیه ۴۰ سوره بقره)
       ۲.۲ - ذَكَرَ (آیه ۲۱ سوره احزاب)
       ۲.۳ - تَذْكِرَةٌ (آیه ۵۴-۵۵ سوره مدثر)
       ۲.۴ - تَذْكِرَةٌ (آیه ۱۱-۱۲ سوره عبس)
       ۲.۵ - فَاذْكُرُونِي‌ (آیه ۱۵۲ سوره بقره)
       ۲.۶ - أَذْكُرَهُ‌ (آیه ۶۳ سوره کهف)
       ۲.۷ - يُذْكَرِ (آیه ۱۲۱ سوره انعام)
       ۲.۸ - فَتُذَكِّرَ (آیه ۲۸۲ سوره بقره)
       ۲.۹ - فَذَكِّرْ (آیه ۴۵ سوره ق)
       ۲.۱۰ - ذَكِّرْ (آیه ۵۵ سوره ذاریات)
       ۲.۱۱ - يَتَذَكَّرُ (آیه ۳۷ سوره فاطر)
       ۲.۱۲ - يَذَّكَّرُ (آیه ۷ سوره آل عمران)
       ۲.۱۳ - لِيَذَّكَّرَ (آیه ۵۲ سوره ابراهیم)
       ۲.۱۴ - يَذَّكَّرُونَ‌ (آیه ۱۲۶ سوره انعام)
       ۲.۱۵ - لِلذِّكْرِ (آیه ۱۷ سوره قمر)
       ۲.۱۶ - لِلذِّكْرِ (آیه ۲۲ سوره قمر)
       ۲.۱۷ - لِلذِّكْرِ (آیه ۴۰ سوره قمر)
       ۲.۱۸ - الذِّكْرَ (آیه ۹ سوره حجر)
       ۲.۱۹ - ذِكْراً (آیه ۳-۴ سوره صافات)
       ۲.۲۰ - ذِكْرى‌ (آیه ۱۱۴ سوره هود)
       ۲.۲۱ - مَذْكُوراً (آیه ۱ سوره دهر)
       ۲.۲۲ - ذِكْراً (آیه ۱۰-۱۱ سوره طلاق)
       ۲.۲۳ - لَذِكْرٌ (آیه ۴۴ سوره زخرف)
       ۲.۲۴ - اهل الذكر
              ۲.۲۴.۱ - أَهْلَ‌ الذِّكْرِ (آیه ۷ سوره انبیاء)
              ۲.۲۴.۲ - '''أَهْلَ‌ الذِّكْرِ'''' (آیه ۴۳ سوره نحل)
۳ - مصداق اهل ذكر
۴ - پانویس
۵ - منبع


ذِكْر به معنای ياد كردن، خواه با زبان باشد يا با قلب و هر دو خواه بعد از نسيان باشد يا از ادامه ذكر.
در قاموس آمده: ذكر به كسر اول به معنى حفظ شى‌ء است.
در صحاح گفته: ذكر و ذكرى خلاف نسيان است؛ هم‌چنين است ذَكَرَة.
طبرسی در ذيل آیه ۴۰ سوره بقره        فرموده: ذكر حفظ شى‌ء و ضد آن نسيان است.
راغب می‌گويد: گاهى مراد از ذكر هيئت نفسانى است كه شخص به واسطه آن می‌تواند آن‌چه از دانایى به دست آورده حفظ كند و آن مانند حفظ است الا آن‌كه حفظ به اعتبار نگهداشتن و ذكر به اعتبار حاضر كردن آن در ذهن است و گاهى به حضور شى‌ء در قلب و هكذا به قول اطلاق می‌شود. تذكره به معنى پند دادن و چيزى را به ياد كسى آوردن است. تذكّر از باب تفعّل به معنى يادآورى است.
ناگفته نماند معناى جامع همان ياد آورى به قلب و به زبان است كه در ابتدا گفته شد.


به مواردی از ذِكْر که در قرآن به‌ کار رفته است، اشاره می‌شود:

۲.۱ - اذْكُرُواْ (آیه ۴۰ سوره بقره)

(يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ اذْكُرُواْ نِعْمَتِيَ الَّتِي أَنْعَمْتُ عَلَيْكُمْ وَ أَوْفُواْ بِعَهْدِي أُوفِ بِعَهْدِكُمْ)

      
(اى بنى‌اسرائيل! نعمتم را، كه به شما ارزانى داشتم به ياد آوريد و به پيمان من وفا كنيد، تا من نيز به پيمان شما وفا كنم.)


۲.۲ - ذَكَرَ (آیه ۲۱ سوره احزاب)

(لِمَنْ كانَ يَرْجُوا اللَّهَ وَ الْيَوْمَ الْآخِرَ وَ ذَكَرَ اللَّهَ كَثِيراً.)

      
(براى آن‌ها كه اميد به رحمت خدا و روز بازپسين دارند و خدا را بسيار ياد مى‌كنند.)
به نظر می‌آيد مراد از ذكر در اين آيه اعم از يادآورى و ذكر به زبان باشد.


۲.۳ - تَذْكِرَةٌ (آیه ۵۴-۵۵ سوره مدثر)

(كَلَّا إِنَّها تَذْكِرَةٌ • فَمَنْ شاءَ ذَكَرَهُ‌.)

      
«آن ياد آورى است هر كه بخواهد آن را ياد كند.»


۲.۴ - تَذْكِرَةٌ (آیه ۱۱-۱۲ سوره عبس)

(كَلَّا إِنَّهَا تَذْكِرَةٌ • فَمَن شَاء ذَكَرَهُ)

      
(هرگز چنين نيست كه آن‌ها مى‌پندارند) اين قرآن براى همه تذكر و يادآورى است و هر كس بخواهد از آن پند مى‌گيرد.)
به نظر می‌آيد مراد ياد آورى است و شايد اعم باشد.


۲.۵ - فَاذْكُرُونِي‌ (آیه ۱۵۲ سوره بقره)

(فَاذْكُرُونِي‌ أَذْكُرْكُمْ‌.)

      
(پس مرا ياد كنيد، تا شما را ياد كنم؛)


۲.۶ - أَذْكُرَهُ‌ (آیه ۶۳ سوره کهف)

(فَإِنِّي نَسِيتُ الْحُوتَ وَ ما أَنْسانِيهُ إِلَّا الشَّيْطانُ أَنْ‌ أَذْكُرَهُ‌.)

      
(من در آن‌جا فراموش كردم جريان ماهى را بازگو كنم و فقط شیطان بود كه آن را از خاطر من برد.)
مراد از ذكر در آيه يادآورى است زيرا با نسيان مقابل آمده است.


۲.۷ - يُذْكَرِ (آیه ۱۲۱ سوره انعام)

(وَ لا تَأْكُلُوا مِمَّا لَمْ‌ يُذْكَرِ اسْمُ اللَّهِ عَلَيْهِ وَ إِنَّهُ لَفِسْقٌ.)

      
(و از آن‌چه نام خدا بر آن برده نشده، نخوريد كه اين كار گناه است.)
ذبيحه‌ای كه وقت ذبح آن نام خدا برده نشود خوردن آن حرام و در اين آيه از اكل آن نهى شده است و در «ذكّى» خواهد آمد.


۲.۸ - فَتُذَكِّرَ (آیه ۲۸۲ سوره بقره)

(أَنْ تَضِلَّ إِحْداهُما فَتُذَكِّرَ إِحْداهُمَا الْأُخْرى‌.)

      
«اگر يكى از آن دو زن فراموش كند، ديگرى شهادت را به ياد او آورد.»
طبرسى در ذيل آيه فوق گفته: ذكر متعدی به يک مفعول است و اگر به باب افعال يا تفعیل بردى متعدى به دو مفعول شود.
تذكره به معنى پند دادن و چيزى را ياد كسى انداختن است.


۲.۹ - فَذَكِّرْ (آیه ۴۵ سوره ق)

(فَذَكِّرْ بِالْقُرْآنِ مَنْ يَخافُ وَعِيدِ.)

      
(پس به‌ وسيله قرآن، كسانى را كه از عذاب من مى‌ترسند متذكّر ساز (وظيفه تو همين است.))


۲.۱۰ - ذَكِّرْ (آیه ۵۵ سوره ذاریات)

(وَ ذَكِّرْ فَإِنَّ الذِّكْرى‌ تَنْفَعُ الْمُؤْمِنِينَ.)

      
(و پيوسته تذكّر ده، زيرا تذكّر مؤمنان را سود مى‌بخشد.)
تذكر در اين آيات و نظاير آن‌ها به معنى ياد آورى و پنددادن است.


۲.۱۱ - يَتَذَكَّرُ (آیه ۳۷ سوره فاطر)

(أَ وَ لَمْ نُعَمِّرْكُمْ ما يَتَذَكَّرُ فِيهِ مَنْ‌ تَذَكَّرَ وَ جاءَكُمُ النَّذِيرُ.)

      
(آيا شما را به اندازه‌اى كه‌ هر كس اهل تذكّر است در آن متذكّر مى‌شود عمر نداديم و انذاركننده الهى به سراغ شما نيامد؟!)
تذكّر چنان‌كه گفته شد به معنى توجّه و يادآورى و پند گرفتن است. شايد مراد از آن يادآورى پى در پى باشد، كه يكى از معانى تفعّل است.


۲.۱۲ - يَذَّكَّرُ (آیه ۷ سوره آل عمران)

(وَ ما يَذَّكَّرُ إِلَّا أُولُوا الْأَلْبابِ.)

      
(و جز خردمندان، متذكّر نمى‌شوند (و اين حقيقت را درک نمى‌كنند.))


۲.۱۳ - لِيَذَّكَّرَ (آیه ۵۲ سوره ابراهیم)

(وَ لِيَذَّكَّرَ أُولُوا الْأَلْبابِ.)

      
(و تا خردمندان پند گيرند.)


۲.۱۴ - يَذَّكَّرُونَ‌ (آیه ۱۲۶ سوره انعام)

(قَدْ فَصَّلْنَا الْآياتِ لِقَوْمٍ‌ يَذَّكَّرُونَ‌.)

      
(ما آيات خود را براى كسانى كه پند مى‌گيرند، بيان كرده‌ايم.)
كلمات مورد بحث همه از باب تفعّل است و به احتمال نزديک به يقين يادآورى و پندگرفتن مداوم و پى در پى از آن‌ها مراد است و تا در آن‌ها روى قاعده اعلال مبدل به ذال و در آن ادغام گرديده است.

(وَ قالَ الَّذِي نَجا مِنْهُما وَ ادَّكَرَ بَعْدَ أُمَّةٍ أَنَا أُنَبِّئُكُمْ بِتَأْوِيلِهِ.)

      
(و يكى از آن دو كه نجات يافته بود و بعد از مدتى به ياد آورد گفت: «من تعبیر آن را به شما خبر مى‌دهم.)


۲.۱۵ - لِلذِّكْرِ (آیه ۱۷ سوره قمر)

(وَ لَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآنَ‌ لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِنْ‌ مُدَّكِرٍ.)

      
(ما قرآن را براى پند گرفتن آسان ساختيم؛ آيا كسى هست كه پند گيرد؟!)
«ادّكر» در اصل «اذتكر» است، تاء افتعال به دال مبدل شده و اولى در دومى ادغام گرديده است؛ هكذا «مدّكر» در اصل «مذتكر» است؛ طبرسی درباره آيه فوق فرموده «اذّكر» با ذال نيز جايز است.
به نظر می‌آيد در «مدّكر» قبول ملحوظ است كه يكى از معانى افتعال می‌باشد.


۲.۱۶ - لِلذِّكْرِ (آیه ۲۲ سوره قمر)

(وَ لَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِن مُّدَّكِرٍ.)

      
«ما قرآن را براى يادآورى و پندگرفتن آسان كرديم، آيا پند قبول كننده‌اى هست؟.»

(كَذَّبَتْ قَوْمُ لُوطٍ بِالنُّذُرِ.)

      
(قوم لوط انذارها ى پى در پى پيامبرشان را تكذيب كردند.)


۲.۱۷ - لِلذِّكْرِ (آیه ۴۰ سوره قمر)

(وَ لَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِن مُّدَّكِرٍ.)

      
(ما قرآن را براى پند گرفتن آسان ساختيم؛ آيا كسى هست كه پند گيرد؟!)


۲.۱۸ - الذِّكْرَ (آیه ۹ سوره حجر)

(إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ.)

      
(ما قرآن را نازل كرديم و ما به طور قطع آن را حفظ مى‌كنيم.)
مراد از ذكر قرآن مجيد است و چون قرآن يادآور و بيان‌كننده حقایق دنیا و عقبی است، به آن جهت بر آن ذكر اطلاق شده است.


۲.۱۹ - ذِكْراً (آیه ۳-۴ سوره صافات)

(فَالتَّالِياتِ‌ ذِكْراً إِنَّ إِلهَكُمْ‌ لَواحِدٌ.)

      
(و تلاوت‌كنندگان پياپى آيات الهى، كه به یقین معبود شما يگانه است.)


۲.۲۰ - ذِكْرى‌ (آیه ۱۱۴ سوره هود)

(إِنَّ الْحَسَناتِ يُذْهِبْنَ السَّيِّئاتِ ذلِكَ‌ ذِكْرى‌ لِلذَّاكِرِينَ‌.)

      
«نيک‌ها زشت‌ها را از بين می‌برند اين تذكرى است بر پندگيرندگان.»
«ذكرى» مصدر و به معنى يادآورى است و ۲۳ بار در قرآن مجيد آمده است.


۲.۲۱ - مَذْكُوراً (آیه ۱ سوره دهر)

(هَلْ أَتى‌ عَلَى الْإِنْسانِ حِينٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ يَكُنْ شَيْئاً مَذْكُوراً.)

      
(آيا اين گونه نيست كه زمانى طولانى از روزگار بر انسان گذشت كه چيز قابل ذكرى نبود؟!)
مواد بدن انسان از اول در عالم بوده و هست ولى روزگارانى گذشت كه انسان شى‌ء معلومى در جهان نبود و چيز ياد شده به شمار نمی‌رفت.


۲.۲۲ - ذِكْراً (آیه ۱۰-۱۱ سوره طلاق)

(قَدْ أَنْزَلَ اللَّهُ إِلَيْكُمْ‌ ذِكْراً • رَسُولًا يَتْلُوا عَلَيْكُمْ آياتِ اللَّهِ.)

      
(به يقين خداوند چيزى كه مايه تذكر است بر شما نازل كرده؛ پيامبرى به سوى شما فرستاده كه آيات روشن خدا را بر شما تلاوت مى‌كند.)


۲.۲۳ - لَذِكْرٌ (آیه ۴۴ سوره زخرف)

(وَ إِنَّهُ‌ لَذِكْرٌ لَكَ وَ لِقَوْمِكَ وَ سَوْفَ تُسْئَلُونَ.)

      
(و اين مايه يادآورى و عظمت تو و قوم تو است و به زودى از رفتارتان با اين نعمت سؤال خواهيد شد.)


۲.۲۴ - اهل الذكر

به مواردی از اهل الذكر که در قرآن به‌ کار رفته است، اشاره می‌شود:

۲.۲۴.۱ - أَهْلَ‌ الذِّكْرِ (آیه ۷ سوره انبیاء)

(وَ ما أَرْسَلْنا قَبْلَكَ إِلَّا رِجالًا نُوحِي إِلَيْهِمْ فَسْئَلُوا أَهْلَ‌ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ.)

      
(ما پيش از تو، جز مردانى كه به آنان وحی مى‌كرديم، نفرستاديم؛ همه انسان بودند اگر نمى‌دانيد، از آگاهان بپرسيد.)


۲.۲۴.۲ - '''أَهْلَ‌ الذِّكْرِ'''' (آیه ۴۳ سوره نحل)

(وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ إِلَّا رِجالًا نُوحِي إِلَيْهِمْ فَسْئَلُوا أَهْلَ‌ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ.)

      
(و پيش از تو، جز مردانى كه به آن‌ها وحى مى‌كرديم، نفرستاديم. اگر نمى‌دانيد، از آگاهان بپرسيد.)
ظاهر آيات و سياق آن‌ها نشان می‌دهد كه مراد از اهل ذكر اهل کتاب از یهود و نصاری هستند؛ مشركين مکه از اين‌كه بشر عادى پيغمبر شود تعجّب می‌كردند و می‌گفتند:

(ما لِهذَا الرَّسُولِ يَأْكُلُ الطَّعامَ وَ يَمْشِي فِي الْأَسْواقِ لَوْ لا أُنْزِلَ إِلَيْهِ مَلَكٌ فَيَكُونَ مَعَهُ نَذِيراً.)

      
(و گفتند: «چرا اين پيامبر غذا مى‌خورد و در بازارها راه مى‌رود؟! نه سنّت فرشتگان را دارد و نه روش شاهان را! چرا لااقل فرشته‌اى بر او نازل نشده كه همراه وى مردم را انذار كند و گواه صدق دعوى او باشد)؟!)
قرآن مجيد در آيات مورد بحث می‌خواهد اثبات كند كه سنّت خدا بر آن قرار گرفته كه پیامبران از جنس مردم باشند و می‌گويد: پيش از تو مردانى فرستاديم كه مثل تو بشر بودند و اى مشرکین اگر اين مطلب را باور نداريد و نمی‌دانيد از اهل كتاب كه به‌ پيامبران گذشته عقيده دارند، بپرسيد، آن‌ها به شما خواهند گفت كه رسولان گذشته همه از جنس بشر بوده‌اند؛ در اين صورت رسالت رسول ما چيزى خارق عادت نيست، بلكه يک امر عادى و معمولى می‌باشد.
هر دو آيه چنان‌كه المیزان گفته به يک اصل عمومى عقلایى دلالت دارند و آن وجوب رجوع جاهل بر عالم است.



در بعضى از روایات آمده كه ائمه (علیهم‌السّلام) فرموده‌اند: اهل ذكر مائيم.
در تفسیر عیاشی ذيل آيه دوم محمد بن مسلم از امام باقر (علیه‌السّلام) نقل كرده كه به آن حضرت گفتم: در نزد ما كسانى‌اند گمان مي‌كنند قول خدا

(فَسْئَلُوا أَهْلَ‌ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ.)

آن‌ها یهود و نصاری‌ اند فرمود: آن وقت شما را به دین خود دعوت می‌كنند. می‌گويد سپس امام (عليه‌السّلام) به سينه خود اشاره فرمود و گفت: مائيم اهل ذکر، مائيم سؤال‌شدگان و گويد: امام فرمود: ذكر قرآن است.
در تفسیر برهان ذيل آيه فوق از امام باقر (عليه‌السّلام) درباره‌

(فَسْئَلُوا أَهْلَ‌ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ.)

رسول خدا (صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم) فرمود: ذكر منم و ائمه اهل ذكراند و قول خدا

(وَ إِنَّهُ‌ لَذِكْرٌ لَكَ وَ لِقَوْمِكَ وَ سَوْفَ تُسْئَلُونَ.)

امام باقر (عليه‌السّلام) فرمود: مائيم قوم او و مائيم مسئول. در تفسير برهان ۲۴ روايت ديگر در اين باره نقل شده است.
اين‌كه در روايت آمده كه حضرت فرمود: ذكر منم و ائمه اهل ذكراند، مطابق آيه ۱۰ سوره طلاق است كه فرمود:

(قَدْ أَنْزَلَ اللَّهُ إِلَيْكُمْ‌ ذِكْراً • رَسُولًا يَتْلُوا عَلَيْكُمْ آياتِ اللَّهِ.)

      
(به يقين خداوند چيزى كه مايه تذكر است بر شما نازل كرده؛ پيامبرى به سوى شما فرستاده كه آيات روشن خدا را بر شما تلاوت مى‌كند.) و آن‌گاه كه آن حضرت ذكر شد، ائمه (عليهم‌السّلام) نيز اهل و خانواده ذكراند و روايت اول كه فرمود: ذكر قرآن است مطابق آيه‌

(إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ.)

است كه گذشت.
ناگفته نماند: ظاهر آيات گذشته چنان‌كه گفته شد خطاب به مشركين است‌ و مشرکان كه رسول خدا (صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم) را قبول نمى‌كردند، چطور می‌شود به آن‌ها خطاب كرد و گفت: از خانواده او بپرسيد و از ائمه سراغ بگيريد؟
ولى اگر قطع نظر از صدر آيه فقط جمله‌

(فَسْئَلُوا أَهْلَ‌ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ.)

را در نظر بگيريم و مورد نزول در نظر نباشد، چنان‌كه در قواعد كلّى قرآن شأن نزول در نظر نيست، در اين صورت اين يک مطلب و قاعده كلّى می‌شود و مسئول هر چند به حسب مفهوم عام است ولى به حسب مصداق خاص اهل بيت حضرت رسول (عليهم‌السّلام) می‌باشد. زيرا اگر مراد از ذكر چنان‌كه از سوره طلاق نقل شد، حضرت رسول (صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم) باشد، آن‌گاه ائمه (عليهم‌السّلام) اهل و خانواده ذكراند و اگر مراد از ذكر قرآن باشد، آن ذكر است براى آن حضرت و قومش چنان‌كه فرموده‌:

(وَ إِنَّهُ‌ لَذِكْرٌ لَكَ وَ لِقَوْمِكَ وَ سَوْفَ تُسْئَلُونَ.)

      
(و اين مايه يادآورى و عظمت تو و قوم تو است و به زودى از رفتارتان با اين نعمت سؤال خواهيد شد.)
در اين‌ صورت آنان قوم آن حضرت و يا متيقّن از قوم اواند و آن‌هااند مسئول و آن حضرت آنان را مقارن قرآن كرده و در حدیث ثقلین امر به تمسّک بر آن دو فرموده است.
از اين‌كه گفته شد فساد آن‌چه گفته‌اند: مشركين از پيغمبر قبول نمی‌كردند چطور از اهل بيت او قبول می‌كنند؟! ظاهر و روشن گرديد. اين اشكال كننده خواسته است بر روايات ايراد كند، ولى گفتيم كه در روايات اگر جمله‌

(فَسْئَلُوا أَهْلَ‌ الذِّكْرِ)

قطع نظر از مورد و شأن نزول بررسى شود مطلب همان است كه ائمه (عليهم‌السّلام) فرموده‌اند و مراجعه به روايات نشان می‌دهد كه امامان (عليهم‌السّلام) فقط به آن جمله نظر داشته‌اند. اين سخن از الميزان ذيل آيه ۴۳ سوره نحل        استفاده شده است.
در کافی بابى منعقد فرموده كه مراد از اهل ذكر، ائمه (عليهم‌السّلام‌) اند و در آن ۹ روايت در اين زمينه نقل شده است.



۱. قرشی بنابی، علی‌اکبر، قاموس قرآن، ج۳، ص۱۵.    
۲. راغب اصفهانی، حسین، المفردات، ط دارالقلم، ص۳۲۸.    
۳. طریحی نجفی، فخرالدین، مجمع البحرین، ت-الحسینی، ج۳، ص۳۱۱.    
۴. فیروز آبادی، مجدالدین، قاموس المحیط، ص۳۹۶.    
۵. جوهری، ابونصر، الصحاح تاج اللغة وصحاح العربیة، ج۲، ص۶۶۴.    
۶. بقره/سوره۲، آیه۴۰.    
۷. راغب اصفهانی، حسین، المفردات، ط دارالقلم، ص۳۲۸.    
۸. بقره/سوره۲، آیه۴۰.    
۹. مکارم شیرازی، ناصر، ترجمه قرآن‌، ص۷.    
۱۰. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی، ج۱، ص۲۲۷.    
۱۱. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۱، ص۱۵۱.    
۱۲. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۱، ص۱۴۷.    
۱۳. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۱، ص۲۰۶.    
۱۴. احزاب/سوره۳۳، آیه۲۱.    
۱۵. مکارم شیرازی، ناصر، ترجمه قرآن، ص۴۲۰.    
۱۶. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی، ج۱۶، ص۴۳۳.    
۱۷. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۱۶، ص۲۸۹.    
۱۸. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۲۰، ص۷۱.    
۱۹. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۸، ص۵۸۴.    
۲۰. مدّثر/سوره۷۴، آیات۵۴-۵۵.    
۲۱. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی، ج۲۰، ص۱۵۸.    
۲۲. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۲۰، ص۱۰۰.    
۲۳. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۲۶، ص۸۸.    
۲۴. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۱۰، ص۵۹۳.    
۲۵. عبس/سوره۸۰، آیات۱۱-۱۲.    
۲۶. مکارم شیرازی، ناصر، ترجمه قرآن‌، ص۵۸۵.    
۲۷. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی، ج۲۰، ص۳۲۷.    
۲۸. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۲۰، ص۲۰۱.    
۲۹. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۲۶، ص۳۰۴.    
۳۰. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۱۰، ص۶۶۵.    
۳۱. بقره/سوره۲، آیه۱۵۲.    
۳۲. مکارم شیرازی، ناصر، ترجمه قرآن‌، ص۲۳.    
۳۳. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی، ج۱، ص۵۰۹.    
۳۴. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۱، ص۳۳۹.    
۳۵. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۲، ص۱۱۸.    
۳۶. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۱، ص۴۳۱.    
۳۷. آل‌عمران/سوره۳، آیه۹.    
۳۸. مکارم شیرازی، ناصر، ترجمه قرآن، ص۵۰.    
۳۹. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی، ج۳، ص۴۶.    
۴۰. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۳، ص۳۰.    
۴۱. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۳، ص۲۴۲.    
۴۲. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۲، ص۷۰۴.    
۴۳. کهف/سوره۱۸، آیه۶۳.    
۴۴. مکارم شیرازی، ناصر، ترجمه قرآن، ص۳۰۱.    
۴۵. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی، ج۱۳، ص۴۷۲.    
۴۶. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۱۳، ص۳۴۰.    
۴۷. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۱۵، ص۹۶.    
۴۸. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۶، ص۷۴۲.    
۴۹. انعام/سوره۶، آیه۱۲۱.    
۵۰. مکارم شیرازی، ناصر، ترجمه قرآن، ص۱۴۳.    
۵۱. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی، ج۷، ص۴۵۹.    
۵۲. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۷، ص۳۳۳.    
۵۳. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۸، ص۲۵۲.    
۵۴. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۴، ص۵۵۳.    
۵۵. بقره/سوره۲، آیه۲۸۲.    
۵۶. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی، ج۲، ص۶۶۸.    
۵۷. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۲، ص۴۳۴.    
۵۸. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۳، ص۲۰۴.    
۵۹. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۲، ص۶۷۹.    
۶۰. ق/سوره۵۰، آیه۴۵.    
۶۱. مکارم شیرازی، ناصر، ترجمه قرآن، ص۵۲۰.    
۶۲. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی، ج۱۸، ص۵۴۲.    
۶۳. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۱۸، ص۳۶۱.    
۶۴. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۲۳، ص۲۸۶.    
۶۵. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۹، ص۲۲۷.    
۶۶. ذاریات/سوره۵۱، آیه۵۵.    
۶۷. مکارم شیرازی، ناصر، ترجمه قرآن، ص۵۲۳.    
۶۸. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی، ج۱۸، ص۵۷۹.    
۶۹. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۱۸، ص۳۸۵.    
۷۰. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۲۳، ص۳۳۱.    
۷۱. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۹، ص۲۴۳.    
۷۲. فاطر/سوره۳۵، آیه۳۷.    
۷۳. مکارم شیرازی، ناصر، ترجمه قرآن، ص۴۳۸.    
۷۴. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی، ج۱۷، ص۶۸.    
۷۵. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۱۷، ص۴۸.    
۷۶. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۲۰، ص۳۴۸.    
۷۷. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۸، ص۶۴۱.    
۷۸. آل‌عمران/سوره۳، آیه۷.    
۷۹. مکارم شیرازی، ناصر، ترجمه قرآن، ص۵۰.    
۸۰. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی، ج۳، ص۴۴.    
۸۱. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۳، ص۲۹.    
۸۲. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۳، ص۲۳۷.    
۸۳. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۲، ص۷۰۲.    
۸۴. ابراهیم/سوره۱۴، آیه۵۲.    
۸۵. مکارم شیرازی، ناصر، ترجمه قرآن، ص۲۶۱.    
۸۶. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی، ج۱۲، ص۱۳۱.    
۸۷. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۱۲، ص۹۰.    
۸۸. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۱۳، ص۱۵۸.    
۸۹. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۶، ص۵۰۰.    
۹۰. انعام/سوره۶، آیه۱۲۶.    
۹۱. مکارم شیرازی، ناصر، ترجمه قرآن، ص۱۴۴.    
۹۲. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی، ج۷، ص۴۷۵.    
۹۳. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۷، ص۳۴۵.    
۹۴. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۸، ص۲۶۹.    
۹۵. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۴، ص۵۶۲.    
۹۶. یوسف/سوره۱۲، آیه۴۵.    
۹۷. مکارم شیرازی، ناصر، ترجمه قرآن، ص۲۴۱.    
۹۸. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی، ج۱۱، ص۲۵۶.    
۹۹. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۱۱، ص۱۸۸.    
۱۰۰. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۱۲، ص۲۳۰.    
۱۰۱. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۵، ص۳۶۴.    
۱۰۲. قمر/سوره۵۴، آیه۱۷.    
۱۰۳. مکارم شیرازی، ناصر، ترجمه قرآن، ص۵۲۹.    
۱۰۴. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی، ج۱۹، ص۱۱۳.    
۱۰۵. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۱۹، ص۶۹.    
۱۰۶. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۲۴، ص۲۸.    
۱۰۷. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۹، ص۲۸۶.    
۱۰۸. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۵، ص۳۶۲.    
۱۰۹. قمر/سوره۵۴، آیه۲۲.    
۱۱۰. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی، ج۱۹، ص۱۱۵.    
۱۱۱. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۱۹، ص۷۱.    
۱۱۲. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۲۴، ص۳۴.    
۱۱۳. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۹، ص۲۸۹.    
۱۱۴. قمر/سوره۵۴، آیه۳۳.    
۱۱۵. مکارم شیرازی، ناصر، ترجمه قرآن‌، ص۵۳۰.    
۱۱۶. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی، ج۱۹، ص۱۳۲.    
۱۱۷. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۱۹، ص۸۱.    
۱۱۸. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۲۴، ص۴۲.    
۱۱۹. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۹، ص۲۹۱.    
۱۲۰. قمر/سوره۵۴، آیه۴۰.    
۱۲۱. مکارم شیرازی، ناصر، ترجمه قرآن‌، ص۵۳۰.    
۱۲۲. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی، ج۱۹، ص۱۳۴.    
۱۲۳. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۱۹، ص۸۲.    
۱۲۴. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۲۴، ص۴۴.    
۱۲۵. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۹، ص۲۹۲.    
۱۲۶. حجر/سوره۱۵، آیه۹.    
۱۲۷. مکارم شیرازی، ناصر، ترجمه قرآن، ص۲۶۲.    
۱۲۸. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی، ج۱۲، ص۱۴۶.    
۱۲۹. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۱۲، ص۱۰۱.    
۱۳۰. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۱۳، ص۱۷۰.    
۱۳۱. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۶، ص۵۰۸.    
۱۳۲. صافات/سوره۳۷، آیه۳-۴.    
۱۳۳. مکارم شیرازی، ناصر، ترجمه قرآن، ص۴۴۶.    
۱۳۴. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی، ج۱۷، ص۱۷۹.    
۱۳۵. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۱۷، ص۱۲۰.    
۱۳۶. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۲۰، ص۴۵۴.    
۱۳۷. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۸، ص۶۸۴.    
۱۳۸. هود/سوره۱۱، آیه۱۱۴.    
۱۳۹. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی، ج۱۱، ص۷۸.    
۱۴۰. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۱۱، ص۵۸.    
۱۴۱. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۱۲، ص۱۴۳.    
۱۴۲. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۵، ص۳۰۸.    
۱۴۳. دهر/سوره۷۶، آیه۱.    
۱۴۴. مکارم شیرازی، ناصر، ترجمه قرآن، ص۵۷۸.    
۱۴۵. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی، ج۲۰، ص۱۹۳.    
۱۴۶. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۲۰، ص۱۲۰.    
۱۴۷. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۲۶، ص۱۵۱.    
۱۴۸. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۱۰، ص۶۱۴.    
۱۴۹. طلاق/سوره۶۵، آیه۱۰-۱۱.    
۱۵۰. مکارم شیرازی، ناصر، ترجمه قرآن، ص۵۵۹.    
۱۵۱. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی، ج۱۹، ص۵۴۴.    
۱۵۲. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۱۹، ص۳۲۴.    
۱۵۳. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۲۵، ص۱۱۴.    
۱۵۴. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۱۰، ص۴۶۵.    
۱۵۵. زخرف/سوره۴۳، آیه۴۴.    
۱۵۶. مکارم شیرازی، ناصر، ترجمه قرآن، ص۴۹۲.    
۱۵۷. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی، ج۱۸، ص۱۵۵.    
۱۵۸. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۱۸، ص۱۰۵.    
۱۵۹. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۲۲، ص۲۳۱.    
۱۶۰. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۹، ص۷۵.    
۱۶۱. انبیاء/سوره۲۱، آیه۷.    
۱۶۲. مکارم شیرازی، ناصر، ترجمه قرآن، ص۳۲۲.    
۱۶۳. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی، ج۱۴، ص۳۵۵.    
۱۶۴. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۱۴، ص۲۵۴.    
۱۶۵. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۱۶، ص۱۰۰.    
۱۶۶. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۷، ص۶۴.    
۱۶۷. نحل/سوره۱۶، آیه۴۳.    
۱۶۸. مکارم شیرازی، ناصر، ترجمه قرآن، ص۲۷۲.    
۱۶۹. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی، ج۱۲، ص۳۷۲.    
۱۷۰. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۱۲، ص۲۵۷.    
۱۷۱. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۱۳، ص۲۶۳.    
۱۷۲. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۶، ص۵۵۷.    
۱۷۳. فرقان/سوره۲۵، آیه۷.    
۱۷۴. مکارم شیرازی، ناصر، ترجمه قرآن، ص۳۶۰.    
۱۷۵. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی، ج۱۵، ص۲۵۳.    
۱۷۶. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۱۵، ص۱۸۴.    
۱۷۷. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۱۷، ص۱۸۴.    
۱۷۸. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۷، ص۲۵۳.    
۱۷۹. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی، ج۱۲، ص۳۷۶.    
۱۸۰. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۱۲، ص۲۶۲.    
۱۸۱. عیاشی، محمد بن مسعود، تفسیر العیاشی، ج۲، ص۲۶۰.    
۱۸۲. بحرانی، هاشم، البرهان فی تفسیر القرآن، ج۳، ص۴۲۳.    
۱۸۳. طلاق/سوره۶۵، آیه۱۰-۱۱.    
۱۸۴. مکارم شیرازی، ناصر، ترجمه قرآن، ص۵۵۹.    
۱۸۵. زخرف/سوره۴۳، آیه۴۴.    
۱۸۶. مکارم شیرازی، ناصر، ترجمه قرآن، ص۴۹۲.    
۱۸۷. حسینی بحرانی، سیدهاشم، البرهان فی تفسیر القرآن، ج۳، ص۴۲۳.    
۱۸۸. نحل/سوره۱۶، آیه۴۳.    
۱۸۹. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی، ج۱۲، ص۴۱۱.    
۱۹۰. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۱۲، ص۲۸۵.    
۱۹۱. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص۲۱۰.    



قرشی بنابی، علی‌اکبر، قاموس قرآن، برگرفته از مقاله «ذِکر»، ج۳، ص۱۵.    






جعبه ابزار