• خواندن
  • نمایش تاریخچه
  • ویرایش
 

دَلْو (مفردات‌قرآن)

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف





دَلْو (به فتح دال و سکون لام) از واژگان قرآن کریم به معنای ظرف آب‌كشى و وارد كردن آن به چاه است.
مشتقات دَلْو که در آیات قرآن آمده عبارتند از:
دَلَّا (به فتح دال و لام مشدّد) به معنای لغزش و سقوط داد؛
تُدْلُوا (به سکون دال و ضمّ لام) به معنای نزديک كردن و دادن؛
تَدَلَّى‌ (به فتح دال و لام مشدّد) به معنای نزديک‌تر شد، است.


دَلْو به معنای ظرف آب‌كشى و وارد كردن آن به چاه است.


به مواردی از دَلْو که در قرآن به‌ کار رفته است، اشاره می‌شود:

۲.۱ - دَلْوَهُ‌ (آیه ۱۹ سوره يوسف)

(وَ جاءَتْ سَيَّارَةٌ فَأَرْسَلُوا وارِدَهُمْ‌ فَأَدْلى‌ دَلْوَهُ‌ قالَ يا بُشْرى‌ هذا غُلامٌ)

      
«كاروانى بيامد و آب‌دار خويش را بفرستادند. چون دلو خود را بيرون كشيد، گفت اى مژدگانى كه اين غلامی است.»
طبرسی فرموده: ««وارد» آن را گويند كه براى آب آوردن از رفقا جلو افتاده است. «أَدْلَيْتُ‌ الدَّلْوَ» يعنى دلو را به چاه فرستادم تا از آب پر شود و «دَلَوْتُ‌ الدَّلْوَ» يعنى آن را از چاه كشيدم.»
راغب عكس آن را گفته است. يعنى «أَدْلَيْتُ‌» به معنى خارج كردم و «دَلَوْتُ‌» به معنى فرستادم است.
ناگفته نماند قول راغب در آيه شريفه بهتر به نظر می‌رسد؛ زيرا آن شخص پس از خارج كردن دلو یوسف را ديد و گفت: مژدگانى كه اين غلامى است. نه وقت فرستادن دلو.
ولى در آيات ديگر سخن مجمع البیان درست درمی‌آيد.


۲.۲ - فَدَلَّاهُما (آیه ۲۲ سوره اعراف)

(فَدَلَّاهُما بِغُرُورٍ فَلَمَّا ذاقَا الشَّجَرَةَ بَدَتْ لَهُما سَوْآتُهُما)

      
«پس به فريبى آن‌ها را ساقط كرد. چون از شجره خوردند سوأتشان بر آن‌ها آشكار گرديد.»
در اقرب الموارد می‌گويد «دَلَّى‌ فُلَاناً مِنْ سَطْحٍ بِحَبْلٍ: أَيْ أَرْسَلَهُ» يعنى فلانى را با ريسمان از بلندى به پایين فرستاد. شاعر می‌گويد:
هُمَا دَلَّتَانِي مِنْ ثَمَانِينَ قَامَةً
يعنى آن دو نفر مرا از هشتاد قامتى به زير فرستادند.
على هذا معناى «دَلَّاهُمَا» آن است كه لغزش و سقوط داد آن دو را. ظاهرا مراد از آن ساقط كردن از اراده و تصميم باشد. يعنى از تصميمشان كه می‌خواستند نخورند برانداخت و خوردند.


۲.۳ - تُدْلُوا (آیه ۱۸۸ سوره بقره)

(وَ لا تَأْكُلُوا أَمْوالَكُمْ بَيْنَكُمْ بِالْباطِلِ وَ تُدْلُوا بِها إِلَى الْحُكَّامِ لِتَأْكُلُوا فَرِيقاً مِنْ أَمْوالِ النَّاسِ بِالْإِثْمِ)

      
«اموال خود را به ناحق مخوريد و آن‌ها را به قاضيان به‌طور رشوه ندهيد كه تا قسمتى از مال مردم را به باطل بخوريد.»
«تُدْلُوا» عطف است به‌ «تَأْكُلُوا» و تقدير آن چنين است «و لا تدلّوا بها الى الحكّام» و مراد از آن در آيه مطلق نزديک كردن و دادن است.


۲.۴ - فَتَدَلَّى‌ (آیه ۸ سوره نجم)

(عَلَّمَهُ شَدِيدُ الْقُوى‌ • ذُو مِرَّةٍ فَاسْتَوى‌ • وَ هُوَ بِالْأُفُقِ الْأَعْلى‌• ثُمَّ دَنا فَتَدَلَّى‌ • فَكانَ قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى‌ • فَأَوْحى‌ إِلى‌ عَبْدِهِ ما أَوْحى‌)

      
«آن حضرت را صاحب نيروهاى محكم تعليم داده است. توانا است پس استوار و نمايان شد در حالی‌كه در ناحيه بالاتر بود. آن‌گاه نزديک و نزديک‌تر شد. كه به فاصله دو كمان يا نزديک‌تر بود. پس بنده خدا را وحى كرد آن‌چه وحى كرد.»
«مرّه» يعنى قوّه؛
«افق» يعنى ناحيه؛
«تدلّى» یعنی كشيده شدن و آويزان شدن به طرف پایين؛ از زجّاج نقل شده كه «دَنَا وَ تَدَلَّى‌» هر دو به معنى نزديک شدن است.
«دنا» يعنى نزديک شد؛
«تدلّى» يعنى نزديک‌تر شد؛
«قاب» یعنى مقدار و اندازه؛
«قوسين» يعنى دو كمان
مراد از «شديد القوى» و «ذو مرّه» به ظاهر جبرئیل است و اين آيات كيفيّت وحی را بيان می‌كند.

(وَ ما كانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْياً أَوْ مِنْ وَراءِ حِجابٍ أَوْ يُرْسِلَ رَسُولًا فَيُوحِيَ بِإِذْنِهِ ما يَشاءُ إِنَّهُ عَلِيٌّ حَكِيمٌ)

      
(و امكان ندارد خدا با هيچ انسانى سخن بگويد، مگر از راه وحى يا از پشت حجابى (هم‌چون ايجاد صوت) يا رسولى فرشته‌ای‌ مى‌فرستد و به فرمان خود آن‌چه را بخواهد وحى مى‌كند؛ چراكه او بلند مقام و حكيم است.)
ناگفته نماند به موجب این آيه‌، وحى خدا نسبت به پیامبران سه قسم است: يكى وحى و القاء به قلب. ديگرى سخن گفتن از پس پرده كه خدا صدا خلق می‌كند و پيغمبر مى‌شنود، مثل حضرت موسی. سوّمى فرستادن فرشته است و وحى به وسيله او. آيات سوره نجم قسم سوّم را درباره حضرت رسول (صلّی‌الله‌علیه‌وآله) بيان می‌كند.



۱. قرشی بنابی، علی‌اکبر، قاموس قرآن، ج۲، ص۳۵۵.    
۲. راغب اصفهانی، حسین، المفردات، ط دارالقلم، ص۳۱۷.    
۳. طریحی نجفی، فخرالدین، مجمع البحرین، ت الحسینی، ج۱، ص۱۴۵.    
۴. یوسف/سوره۱۲، آیه۱۹.    
۵. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی، ج۱۱، ص۱۴۳.    
۶. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۱۱، ص۱۰۶.    
۷. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۱۲، ص۱۸۱.    
۸. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۵، ص۳۳۶.    
۹. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۵، ص۳۳۵.    
۱۰. راغب اصفهانی، حسین، المفردات، ط دارالقلم، ص۳۱۷.    
۱۱. اعراف/سوره۷، آیه۲۲.    
۱۲. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی، ج۸، ص۴۰.    
۱۳. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۸، ص۳۵.    
۱۴. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۹، ص۷۳.    
۱۵. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۴، ص۶۲۸.    
۱۶. شرتونی، سعید، اقرب الموارد، ج۲، ص۲۳۰.    
۱۷. بقره/سوره۲، آیه۱۸۸.    
۱۸. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی، ج۲، ص۷۵.    
۱۹. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۲، ص۵۱.    
۲۰. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۲، ص۲۲۵.    
۲۱. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۲، ص۵۰۶.    
۲۲. نجم/سوره۵۳، آیات۵-۱۰.    
۲۳. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی، ج۱۹، ص۴۲.    
۲۴. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۱۹، ص۲۷.    
۲۵. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۲۳، ص۳۷۹.    
۲۶. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۹، ص۲۶۱.    
۲۷. باقولی، ابوالحسن، اعراب القران للباقولی منسوب خطا للزجاج، ج۲، ص۷۲۵.    
۲۸. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۹، ص۲۶۲.    
۲۹. شوری/سوره۴۲، آیه۵۱.    
۳۰. مکارم شیرازی، ناصر، ترجمه قرآن، ص۴۸۸.    
۳۱. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمدباقر موسوی، ج۱۸، ص۱۰۷.    
۳۲. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ج۱۸، ص۷۳.    
۳۳. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۲۲، ص۱۷۳.    
۳۴. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۹، ص۵۷.    



قرشی بنابی، علی‌اکبر، قاموس قرآن، برگرفته از مقاله «دلو»، ج۲، ص۳۵۵.    






جعبه ابزار