• خواندن
  • نمایش تاریخچه
  • ویرایش
 

خَلْف (مفردات‌قرآن)

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



دیگر کاربردها: خلف (ابهام‌زدایی).


خَلْف (به فتح خاء و سکون لام) از واژگان قرآن کریم به معنای پس و پشت سر است.
خوالف فقط دو بار و اختلاف شب و روز پنج بار در قرآن آمده است.
مشتقات خَلْف که در آیات قرآن آمده عبارتند از:
خَلْفَكَ‌ (به فتح خاء و سکون لام) به معنای پس؛
خَلْفَكُمْ‌ (به فتح خاء و سکون لام) به معنای پشت سرت تو؛
فَأَخْلَفْتُكُمْ‌ (به فتح فاء، لام و سکون خاء) به معنای تخلف کردم؛
مُخْلِفَ‌ (به ضم میم، سکون خاء و کسر لام) به معنای تخلّف کند؛
خِلْفَةً (به كسر خاء و سکون لام) به معنای يكى از پى ديگرى در‌آمدن؛
خِلافَ‌ (به کسر خاء) به معناى مخالفت و ناسازگارى؛
الْخالِفِينَ‌ (به کسر لام) به معناى بازماندگان؛
الْخَوالِفِ‌ (به فتح خاء) به معنای بازمانده؛
الْمُخَلَّفُونَ‌ (به ضم میم، فتح خاء و لام) به معنای بازگذاشتگان؛
خُلِّفُوا (به ضم خاء و کسر لام مشدد) به معنای تخلّف کردند؛
لِلْمُخَلَّفِينَ‌ (به کسر لام، ضم میم و فتح خاء) به معنای متخلّفان؛
خَلائِفَ‌ (به فتح خاء) به معنای جانشینان و نمایندگان؛
خَلِيفَةً (به فتح خاء) به معناى جانشين و نماینده؛
اخْتِلافِ‌ (به کسر الف، سکون خاء و کسر تاء) به معنای اختلاف؛
يَسْتَخْلِفْ‌ (به فتح یاء، سکون خاء و کسر لام) به معنای از پس شما جانشين می‌کند؛
خُلَفاء (به ضم خاء و فتح لام) به معنای جانشینان؛
مُخْتَلِفِينَ‌ (به ضم میم، سکون خاء و کسر لام) به معنای اختلاف است.

فهرست مندرجات

۱ - معنای خَلْف
۲ - کاربردها
       ۲.۱ - خَلْفَكَ‌ (آیه ۹۲ سوره یونس)
       ۲.۲ - خَلْفَكُمْ‌ (آیه ۴۵ سوره یس)
       ۲.۳ - فَخَلَفَ‌ (آیه ۱۶۹ سوره اعراف)
       ۲.۴ - فَخَلَفَ‌ (آیه ۵۹ سوره مریم)
       ۲.۵ - خُلْف
              ۲.۵.۱ - فَأَخْلَفْتُكُمْ‌ (آیه ۲۲ سوره ابراهیم)
              ۲.۵.۲ - مُخْلِفَ‌ (آیه ۴۷ سوره ابراهیم)
       ۲.۶ - خِلْفة
              ۲.۶.۱ - خِلْفَةً (آیه ۶۲ سوره فرقان)
       ۲.۷ - خِلاف
              ۲.۷.۱ - خِلافَ‌ (آیه ۸۱ سوره توبه)
              ۲.۷.۲ - خِلافَكَ‌ (آیه ۷۶ سوره اسراء)
              ۲.۷.۳ - خِلافٍ‌ (آیه ۱۲۴ سوره اعراف)
              ۲.۷.۴ - خِلافٍ‌ (آیه ۷۱ سوره طه)
              ۲.۷.۵ - خِلافٍ‌ (آیه ۴۹ سوره شعراء)
       ۲.۸ - خالف
              ۲.۸.۱ - الْخالِفِينَ‌ (آیه ۸۳ سوره توبه)
       ۲.۹ - خالَفه
              ۲.۹.۱ - الْخَوالِفِ‌ (آیه ۸۷ سوره توبه)
              ۲.۹.۲ - الْخَوالِفِ‌ (آیه ۹۳ سوره توبه)
       ۲.۱۰ - مخلّف
              ۲.۱۰.۱ - الْمُخَلَّفُونَ‌ (آیه ۱۱ سوره فتح)
              ۲.۱۰.۲ - خُلِّفُوا (آیه ۱۱۸ سوره توبه)
              ۲.۱۰.۳ - لِلْمُخَلَّفِينَ‌ (آیه ۱۶ سوره فتح)
       ۲.۱۱ - خَلِيفَه
              ۲.۱۱.۱ - خَلائِفَ‌ (آیه ۱۶۵ سوره انعام)
              ۲.۱۱.۲ - خَلِيفَةً (آیه ۲۶ سوره ص)
       ۲.۱۲ - اختلاف
              ۲.۱۲.۱ - فَاخْتَلَفَ‌ (آیه ۳۷ سوره مریم)
              ۲.۱۲.۲ - اخْتَلَفَ‌ (آیه ۱۹ سوره آل عمران)
       ۲.۱۳ - اختلاف شب و روز
              ۲.۱۳.۱ - اخْتِلافِ‌ (آیه ۶ سوره یونس)
       ۲.۱۴ - اختلاف ممدوح و مذموم‌
              ۲.۱۴.۱ - مُخْتَلِفِينَ‌ (آیه ۱۱۸ سوره هود)
              ۲.۱۴.۲ - اخْتَلَفَ‌ (آیه ۲۱۳ سوره بقره)
              ۲.۱۴.۳ - اخْتَلَفَ‌ (آیه ۱۹ سوره آل عمران)
              ۲.۱۴.۴ - اخْتَلَفُواْ (آیه ۱۰۵ سوره آل عمران)
       ۲.۱۵ - استخلاف
              ۲.۱۵.۱ - يَسْتَخْلِفْ‌ (آیه ۱۳۳ سوره انعام)
              ۲.۱۵.۲ - خَلِيفَةً (آیه ۳۰ سوره بقره)
              ۲.۱۵.۳ - خَلائِفَ‌ (آیه ۱۶۵ سوره انعام)
              ۲.۱۵.۴ - خَلائِفَ‌ (آیه ۳۹ سوره فاطر)
              ۲.۱۵.۵ - خَلائِفَ‌ (آیه ۱۴ سوره یونس)
              ۲.۱۵.۶ - خُلَفاءَ (آیه ۶۹ سوره اعراف)
              ۲.۱۵.۷ - خُلَفاء (آیه ۷۴ سوره اعراف)
              ۲.۱۵.۸ - خُلَفاء (آیه ۶۲ سوره نمل)
              ۲.۱۵.۹ - خَلِيفَةً (آیه ۲۶ سوره ص)
              ۲.۱۵.۱۰ - خَلِيفَةً (آیه ۳۰ سوره بقره)
۳ - تعداد کاربردها
۴ - پانویس
۵ - منبع


خَلْف به معنای پس و پشت سر است.
راغب می‌گويد: خَلْف ضدّ قدّام است‌.



به مواردی از خَلْف که در قرآن به‌ کار رفته است، اشاره می‌شود:

۲.۱ - خَلْفَكَ‌ (آیه ۹۲ سوره یونس)

(فَالْيَوْمَ نُنَجِّيكَ بِبَدَنِكَ لِتَكُونَ لِمَنْ‌ خَلْفَكَ‌ آيَةً.)

      
«امروز پيكر تو را نجات می‌دهيم و از آب بيرون می‌افكنيم تا از براى كسانی‌كه از پس تواند عبرتى باشى.»


۲.۲ - خَلْفَكُمْ‌ (آیه ۴۵ سوره یس)

(اتَّقُوا ما بَيْنَ أَيْدِيكُمْ وَ ما خَلْفَكُمْ‌.)

      
(از آن‌چه پيش رو و پشت سر شماست از عذاب دنيا و آخرت بپرهيزيد.)
خلف در اين آیه و غيره به معنى پس و پشت سر است. در تمام مشتقّات آن اين معنى ملحوظ می‌باشد.


۲.۳ - فَخَلَفَ‌ (آیه ۱۶۹ سوره اعراف)

(فَخَلَفَ‌ مِنْ بَعْدِهِمْ‌ خَلْفٌ‌ وَرِثُوا الْكِتابَ يَأْخُذُونَ عَرَضَ هذَا الْأَدْنى‌.)

      
(پس از آن‌ها، فرزندانى ناصالح جاى آن‌ها را گرفتند كه وارث کتاب تورات شدند امّا با اين حال، متاع زودگذر اين دنياى پست را گرفته اند.)
ايضا خلف وصف است به معنى جانشين بد و آخر مانده بد.


۲.۴ - فَخَلَفَ‌ (آیه ۵۹ سوره مریم)

(فَخَلَفَ‌ مِنْ بَعْدِهِمْ‌ خَلْفٌ‌ أَضاعُوا الصَّلاةَ وَ اتَّبَعُوا الشَّهَواتِ‌.)

      
(امّا پس از آنان، فرزندان ناشايسته‌اى جاى آن‌ها را گرفتند كه نماز را تباه كرده و از شهوات پيروى نمودند.)
ابن اثیر در نهایه می‌گويد: خلف به تحريک و سكون هر كسى است كه پس از رفتن ديگرى در‌آيد ليكن به فتح اوّل و دوّم در جانشين خوب و به فتح اوّل و سكون دوّم در جانشين بد به كار می‌رود گويند خَلَف صدقٍ و خَلَفُ سَوْءٍ قول.
طبرسی و راغب نظير قول نهايه می‌باشد.


۲.۵ - خُلْف

خُلْف به معنى مخالفت در وعده و وفا نكردن به آن است و فعل آن همه از باب افعال به كار رفته است.

۲.۵.۱ - فَأَخْلَفْتُكُمْ‌ (آیه ۲۲ سوره ابراهیم)

(إِنَّ اللَّهَ وَعَدَكُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَ وَعَدْتُكُمْ‌ فَأَخْلَفْتُكُمْ‌.)

      
( خداوند به شما وعده حق داد و من به شما وعده باطل دادم و تخلّف كردم.)


۲.۵.۲ - مُخْلِفَ‌ (آیه ۴۷ سوره ابراهیم)

(فَلا تَحْسَبَنَّ اللَّهَ‌ مُخْلِفَ‌ وَعْدِهِ رُسُلَهُ.)

      
(پس هرگز گمان مبر كه خدا از وعده‌اى كه به پيامبرانش داده، تخلّف كند.)


۲.۶ - خِلْفة

خِلْفة در جایى گفته می‌شود كه يكى از پى ديگرى در‌آيد.

۲.۶.۱ - خِلْفَةً (آیه ۶۲ سوره فرقان)

(وَ هُوَ الَّذِي جَعَلَ اللَّيْلَ وَ النَّهارَ خِلْفَةً لِمَنْ أَرادَ أَنْ يَذَّكَّرَ أَوْ أَرادَ شُكُوراً.)

      
«او كسى است كه شب و روز را در پى هم قرار داده براى كسی‌كه متذكّر باشد يا شكر گذارد.»
در اقرب گويد: اسم‌ است از جانشين گذاشتن يا جانشين شدن.
در مجمع نقل شده: شب خِلْفه روز و روز خِلْفه شب است زيرا يكى از آن ديگرى جانشين می‌شود.


۲.۷ - خِلاف

خِلاف مصدر باب مفاعله به معنى مخالفت و ناسازگارى است و به گمان ابو‌عبیده به معنى بعد (پس) است‌.

۲.۷.۱ - خِلافَ‌ (آیه ۸۱ سوره توبه)

(فَرِحَ‌ الْمُخَلَّفُونَ‌ بِمَقْعَدِهِمْ‌ خِلافَ‌ رَسُولِ اللَّهِ‌.)

      
«باز گذاشتگان به قعودشان بر خلاف رسول خدا شاد شدند.


۲.۷.۲ - خِلافَكَ‌ (آیه ۷۶ سوره اسراء)

(وَ إِذاً لا يَلْبَثُونَ‌ خِلافَكَ‌ إِلَّا قَلِيلًا.)

      
«آن‌گاه در مخالفت تو جز اندكى توقّف نمی‌كنند.»
بنا‌بر قول ابو‌عبيده معنى آن در هر دو آيه پس است يعنى از پس تو جز اندكى نمانند. هكذا آيه اوّل.


۲.۷.۳ - خِلافٍ‌ (آیه ۱۲۴ سوره اعراف)

(لَأُقَطِّعَنَّ أَيْدِيَكُمْ وَ أَرْجُلَكُمْ مِنْ‌ خِلافٍ‌.)

      
( سوگند مى‌خورم كه دست‌ها و پاهاى شما را به طور مخالف يكى از راست و ديگرى از چپ قطع مى‌كنم.)
قطع از خلاف آن است كه مثلا دست راست را با پاى چپ و يا بالعكس ببرند. اين سخن فرعون است نسبت به ساحران كه به موسی ايمان آوردند در سوره طه آیه ۷۱ و سوره شعراء آیه ۴۹ نيز آمده است.


۲.۷.۴ - خِلافٍ‌ (آیه ۷۱ سوره طه)

(فَلَأُقَطِّعَنَّ أَيْدِيَكُمْ وَ أَرْجُلَكُم مِّنْ خِلَافٍ.)

      
(به يقين دست‌ها و پاهايتان را به طور مخالف قطع مى‌كنم.)


۲.۷.۵ - خِلافٍ‌ (آیه ۴۹ سوره شعراء)

(لَأُقَطِّعَنَّ أَيْدِيَكُمْ وَ أَرْجُلَكُم مِّنْ خِلَافٍ وَ لَأُصَلِّبَنَّكُمْ أَجْمَعِينَ.)

      
(دست‌ها و پاهاى شما را به عكس يک‌ديگر دست راست با پاى چپ يا به عكس قطع مى‌كنم.)


۲.۸ - خالف

خالَف به معنى مانده مثل ترک شده است.

۲.۸.۱ - الْخالِفِينَ‌ (آیه ۸۳ سوره توبه)

(فَاقْعُدُوا مَعَ‌ الْخالِفِينَ‌.)

      
«بنشينيد با بازماندگان.»
(مثل زنان و اطفال كه مى‌مانند و به جهاد بيرون نمی‌شوند.)


۲.۹ - خالَفه

خالَفه به معنى عمود آخر خيمه است و گاهى از زنان به مناسبت ماندن در خانه و خارج نشدن به جنگ، خوالف تعبير می‌كنند.

۲.۹.۱ - الْخَوالِفِ‌ (آیه ۸۷ سوره توبه)

(رَضُوا بِأَنْ يَكُونُوا مَعَ‌ الْخَوالِفِ‌.)

      
«راضى شدند كه با زنان بازمانده، باشند.»


۲.۹.۲ - الْخَوالِفِ‌ (آیه ۹۳ سوره توبه)

(رَضُواْ بِأَن يَكُونُواْ مَعَ الْخَوَالِفِ.)

      
آن‌ها راضى شدند كه با واماندگان و افراد معذور و ناتوان بمانند.)
طبرسى از زجاج نقل می‌كند: زنان را خوالف گويند به علّت تخلّف از جهاد ولى جايز است كه جمع خالفه باشد و در مردان استعمال شود خالف و خالفه آن است كه نانجيب باشد در دو محل جمع فاعل فواعل آمده مثل فارس فوارس و هالک هوالک.
معنى آيه به عقيده طبرسى آن است: راضى شدند اين‌كه با زنان و اطفال و مريضان و بازنشستگان باشند.


۲.۱۰ - مخلّف

مُخَلَّف كسى است كه ترک شده و باز گذاشته شود.

۲.۱۰.۱ - الْمُخَلَّفُونَ‌ (آیه ۱۱ سوره فتح)

(سَيَقُولُ لَكَ‌ الْمُخَلَّفُونَ‌ مِنَ الْأَعْرابِ شَغَلَتْنا أَمْوالُنا وَ أَهْلُونا.)

      
«بازگذاشتگان از اعراب باديه‌نشين خواهند گفت كه: اموال و اهل ما را از خروج به جهاد مشغول كردند.»


۲.۱۰.۲ - خُلِّفُوا (آیه ۱۱۸ سوره توبه)

(وَ عَلَى الثَّلاثَةِ الَّذِينَ‌ خُلِّفُوا.)

      
(و هم‌چنين آن سه نفر كه از شركت در جنگ تبوک تخلّف جستند.)


۲.۱۰.۳ - لِلْمُخَلَّفِينَ‌ (آیه ۱۶ سوره فتح)

(قُلْ‌ لِلْمُخَلَّفِينَ‌ مِنَ الْأَعْرابِ.)

      
(به متخلّفان از اعراب بگو.)


۲.۱۱ - خَلِيفَه

خَلِيفَه به معنى نائب و جانشين است.
در مفردات و اقرب می‌گويد: خلافت نيابت از غير است در اثر غيبت منوب عنه و يا براى مرگش و يا براى عاجز بودنش و يا براى شرافت نائب و از اين قبيل است كه خداوند اولیاء خويش را در ارض خليفه كرده يعنى براى شرافت اولياء.

۲.۱۱.۱ - خَلائِفَ‌ (آیه ۱۶۵ سوره انعام)

(هُوَ الَّذِي جَعَلَكُمْ‌ خَلائِفَ‌ الْأَرْضِ‌.)

      
(و او كسى است كه شما را جانشينان و نمايندگان خود در زمين ساخت.)
راغب می‌گويد: خلائف جمع خليفه و خلفاء جمع خليف است مثل‌ «جَعَلَكُمْ‌ خُلَفاءَ مِنْ بَعْدِ قَوْمِ نُوحٍ.»


۲.۱۱.۲ - خَلِيفَةً (آیه ۲۶ سوره ص)

نا‌گفته نماند اين سخن بنابر قاعده جمع است و گرنه مؤنّث و مذکّر در آن حساب نيست درباره حضرت داود آمده‌ است:

(جَعَلْناكَ‌ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ‌.)

      
(ما تو را خليفه و نماينده خود در زمين قرار داديم.)
در اقرب الموارد می‌گويد: خلفاء و خلائف هر دو جمع خليفه است. خلفاء مذكّر است گويند: «ثلاثة خلفاء» ولى در خلائف تذكير و تأنيث هر دو جايز است گفته می‌شود: «ثلاثة خلائف و ثلث خلائف» و هر دو (خلائف و خلفاء) لغت فصيح‌اند شاهد قول اقرب آن است كه هر دو در قرآن آمده است.


۲.۱۲ - اختلاف

اِخْتِلاف و ناسازگارى آن است كه هر يک راهى غير از راه ديگرى بگيرد در فعل يا در قول و چون اختلاف در قول گاهى منجرّ به تنازع می‌شود لذا اختلاف به معنى نزاع و مجادله می‌آيد به طور استعاره.
اقرب می‌گويد اختلاف ضدّ اتّفاق‌ است‌.


۲.۱۲.۱ - فَاخْتَلَفَ‌ (آیه ۳۷ سوره مریم)

(فَاخْتَلَفَ‌ الْأَحْزابُ مِنْ بَيْنِهِمْ‌.)

      
(گروه‌هايى از ميان آن‌ها اختلاف كردند.)


۲.۱۲.۲ - اخْتَلَفَ‌ (آیه ۱۹ سوره آل عمران)

(وَ مَا اخْتَلَفَ‌ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ إِلَّا مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْياً بَيْنَهُمْ.)

      
(و كسانى كه كتاب آسمانى به آنان داده شد، با يک‌ديگر اختلاف نكردند، مگر بعد از آگاهى و از روى ستم و حسد‌ورزی.)


۲.۱۳ - اختلاف شب و روز

اختلاف شب و روز به معنی پى‌در‌پى هم بودن آن دو است‌.

۲.۱۳.۱ - اخْتِلافِ‌ (آیه ۶ سوره یونس)

(إِنَّ فِي‌ اخْتِلافِ‌ اللَّيْلِ وَ النَّهارِ وَ ما خَلَقَ اللَّهُ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَتَّقُونَ‌.)

      
(به يقين در آمد و شد شب و روز و آن‌چه خداوند در آسمان‌ها و زمين آفريده، آیات و نشانه‌هايى است براى گروهى كه پرهيزگارند و حقایق را مى‌پذيرند.)


۲.۱۴ - اختلاف ممدوح و مذموم‌

به مواردی از اختلاف ممدوح و مذموم‌ که در قرآن به‌ کار رفته است، اشاره می‌شود:

۲.۱۴.۱ - مُخْتَلِفِينَ‌ (آیه ۱۱۸ سوره هود)

(وَ لَوْ شاءَ رَبُّكَ لَجَعَلَ النَّاسَ أُمَّةً واحِدَةً وَ لا يَزالُونَ‌ مُخْتَلِفِينَ‌ • إِلَّا مَنْ رَحِمَ رَبُّكَ وَ لِذلِكَ خَلَقَهُمْ وَ تَمَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ أَجْمَعِينَ‌.)

      
(و اگر پروردگارت مى‌خواست، همه مردم را به اجبار امت واحدى بدون هيچ‌گونه اختلاف قرار مى‌داد ولى آن‌ها همواره با هم اختلاف دارند. مگر كسى را كه پروردگارت رحم كند و براى همين پذيرش رحمت آن‌ها را آفريد و وعده پروردگارت قطعى شده كه دوزخ را از همه سركشان و طاغيان جنّ و انس پُر خواهم كرد.)

اين دو آيه از چند جهت قابل بررسى است:
۱- مراد از «مختلفين» اختلاف در دين است يا اختلاف در سلائق، سنن، ذوقيّات، آداب، مقاصد، اعمال و غيره؟
۲-

(إِلَّا مَنْ رَحِمَ رَبُّكَ‌)

استثنا است از جمله‌

(لا يَزالُونَ مُخْتَلِفِينَ‌)

يا از معنى لازم آن؟
۳- مشار‌اليه‌

(لِذلِكَ)

رحمت است يا اختلاف كه هر دو از كلام سابق مستفاداند به عبارت ديگر مراد آن است كه خدا مردم را براى اختلاف آفريده يا رحمت؟ و يا مشار‌اليه آن مضمون كلام سابق است كه هم اختلاف و هم رحمت بوده باشد.
۴- آيا مراد از

(لَجَعَلَ النَّاسَ)

جعل اجبارى است يااختيارى؟
راجع به مطلب اوّل می‌شود گفت: با ملاحظه آيات ديگر مراد از اختلاف، اختلاف در دين است چنان‌كه فرموده:

(لِكُلٍّ جَعَلْنا مِنْكُمْ شِرْعَةً وَ مِنْهاجاً وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَجَعَلَكُمْ أُمَّةً واحِدَةً.)

      
(ما براى هر كدام از شما آیین و طريقه روشنى قرار دادی و اگرخدا مى‌خواست، همه شما را امّت واحدى قرار مى‌داد.)

آيه روشن است در اين‌كه مراد از امّت واحده امّتى است كه داراى يک دین و يک آیين باشد. ولى در آيه ۹۳ سوره نحل و آیه ۸ سوره شوری ظاهرا مراد اتحاد در نيكو‌كارى است. على هذا مراد از

(لَجَعَلَ النَّاسَ‌)

جعل اجبارى است و چون خدا جعل اجبارى را نخواسته و می‌خواهد مردم به اختيار خويش دين حقّ را بپذيرند لذا پيوسته در دين اختلاف خواهند داشت‌

(وَ لا يَزالُونَ مُخْتَلِفِينَ‌.)


اختلاف در دين اگر از روى‌ طلب واقع و تحرّى حقيقت باشدقهرا در پيشگاه خدا عذر موجّه است ولى در اين‌ صورت اختلاف در اصول اصلا يا به وجود نمی‌آيد و يا خيلى كم و جزیى خواهد بود كه اگر طالبان در طلب حقيقت باشند با كمترين تلاش و تفكّر حقّ روشن خواهد شد. امّا اگر اختلاف از روى عناد و لجاجت باشد پيش خدا موجب مسئوليت و عذاب خواهد بود و نوعا اختلافات دينى در اثر لجاجت و اختلاف عمدى است پس از روشن شدن واقع.


۲.۱۴.۲ - اخْتَلَفَ‌ (آیه ۲۱۳ سوره بقره)

(وَ مَا اخْتَلَفَ‌ فِيهِ إِلَّا الَّذِينَ أُوتُوهُ مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْهُمُ الْبَيِّناتُ بَغْياً بَيْنَهُمْ.)

      
(تنها كسانى كه کتاب را دريافت کرده بودند، پس از آن‌كه نشانه‌هاى روشن به آن‌ها رسيده بود به سبب انحراف از حق و ستمگرى، در آن اختلاف كردند.)


۲.۱۲.۲ - اخْتَلَفَ‌ (آیه ۱۹ سوره آل عمران)

(إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلامُ وَ مَا اخْتَلَفَ‌ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ إِلَّا مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْياً بَيْنَهُمْ.)

      
(دين در نزد خدا، اسلام است و كسانى كه كتاب آسمانى به آنان داده شد با يک‌ديگر اختلاف نكردند، مگر بعد از آگاهى و از روى ستم و حسد ورزى.)


۲.۱۴.۴ - اخْتَلَفُواْ (آیه ۱۰۵ سوره آل عمران)

(وَ لاَ تَكُونُواْ كَالَّذِينَ تَفَرَّقُواْ وَ اخْتَلَفُواْ مِن بَعْدِ مَا جَاءهُمُ الْبَيِّنَاتُ وَ أُوْلَئِكَ لَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ.)

      
(و مانند كسانى نباشيد كه پس از آن‌كه نشانه‌هاى روشن پروردگار به آنان رسيد، پراكنده شدند و اختلاف كردند و آن‌ها عذاب عظيمى دارند.)
ايضا فرموده‌

(لِمَ تَلْبِسُونَ الْحَقَّ بِالْباطِلِ وَ تَكْتُمُونَ الْحَقَّ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ‌.)

      
(چرا براى گمراه كردن مردم حق را با باطل مى‌آميزيد و مشتبه مى‌كنيد و حقیقت را کتمان مى‌كنيد در حالى كه مى‌دانيد.)

ايضا در این آیات

(مِنَ الَّذِينَ فَرَّقُوا دِينَهُمْ وَ كَانُوا شِيَعًا كُلُّ حِزْبٍ بِمَا لَدَيْهِمْ فَرِحُونَ)

،       

(وَ لاَ تَكُونُواْ كَالَّذِينَ تَفَرَّقُواْ وَ اخْتَلَفُواْ مِن بَعْدِ مَا جَاءهُمُ الْبَيِّنَاتُ وَ أُوْلَئِكَ لَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ.)

       و

(وَمَا تَفَرَّقُوا إِلَّا مِن بَعْدِ مَا جَاءهُمُ الْعِلْمُ بَغْيًا بَيْنَهُمْ وَ لَوْلَا كَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِن رَّبِّكَ إِلَى أَجَلٍ مُّسَمًّى لَّقُضِيَ بَيْنَهُمْ وَ إِنَّ الَّذِينَ أُورِثُوا الْكِتَابَ مِن بَعْدِهِمْ لَفِي شَكٍّ مِّنْهُ مُرِيبٍ)

       چنان‌كه مى‌بينيم در اين آيات اختلاف عمدى و از روى علم و موجب آن عناد می‌باشد نه مخفى ماندن حقيقت، اين اختلاف مبغوض خدا است و در مقام بر‌كندن آن دعوت به اتفاق كرده و فرموده:

(أَنْ أَقِيمُوا الدِّينَ وَ لا تَتَفَرَّقُوا فِيهِ.)

      
(كه همان دين خالص را برپا داريد و در آن تفرقه ايجاد نكنيد.)

(يا أَهْلَ الْكِتابِ تَعالَوْا إِلى‌ كَلِمَةٍ سَواءٍ بَيْنَنا وَ بَيْنَكُمْ‌.)

      
(بگو اى اهل کتاب بياييد به سوى سخنى كه‌ ميان ما و شما يكسان است.)
و امّا اختلاف در سنن، آداب، روحيات، سلائق و غيره از ضرورت عالم و مورد تصديق قرآن است و در غير آن‌ صورت دنیا پيشرفت و ترقّى نمی‌كرد ولى چنان‌كه گفته شد اين اختلاف مورد نظر آيه ما‌نحن‌فيه نيست.
راجع به مطلب دوّم: بنابر آن‌چه گذشت‌

(إِلَّا مَنْ رَحِمَ رَبُّكَ‌)

استثنا است از

(مُخْتَلِفِينَ)

يعنى مگر آن‌ كسی‌كه خدايت رحم كند تابع حقّ باشد و اختلاف نكند. در اين‌ صورت‌

(مَنْ رَحِمَ رَبُّكَ‌)

مصداق همان‌

(فَهَدَى اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا)

خواهد بود كه در آيه‌

(وَ مَا اخْتَلَفَ‌ فِيهِ إِلَّا الَّذِينَ أُوتُوهُ مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْهُمُ الْبَيِّناتُ بَغْياً بَيْنَهُمْ فَهَدَى اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا لِمَا اخْتَلَفُوا فِيهِ مِنَ الْحَقِ‌.)

آمده است.       
راجع به مطلب سوّم: بنا‌بر تحقيق فوق‌

(لِذلِكَ)

راجع‌ به رحمت است نه به اختلاف كه اختلاف دينى مورد رضاى‌خدا نيست و علّت خلقت نمی‌تواند باشد. رجوع اشاره به‌

(مُخْتَلِفِينَ)

در صورتى صحيح بود كه مراد از اختلاف، اختلاف سلائق و روحيّات باشد كه عامل مهمّ پيشرفت بشر است و اين‌كه رحمت مؤنّث است در آن‌ صورت لازم بود «لتلك خلقهم» گفته شود بايد دانست رحمت مؤنّث حقيق نيست لذا آمده‌: «هذه- قريبة»

(قالَ هذا رَحْمَةٌ مِنْ رَبِّي‌.)

      
(اين رحمتى از جانب پروردگار من است.)

(إِنَّ رَحْمَتَ اللَّهِ قَرِيبٌ مِنَ الْمُحْسِنِينَ‌.)

      
(زیرا رحمت خدا به نيكوكاران نزديک است.)
نه فرموده است: «هذه- قريبة»


۲.۱۵ - استخلاف

اِسْتِخْلاف به معنی جانشين گذاشتن است و معنى طلب در آن ملحوظ است‌.

۲.۱۵.۱ - يَسْتَخْلِفْ‌ (آیه ۱۳۳ سوره انعام)

(إِنْ يَشَأْ يُذْهِبْكُمْ وَ يَسْتَخْلِفْ‌ مِنْ بَعْدِكُمْ ما يَشاءُ.)

      
«اگر بخواهد شما را می‌برد و از پس شما آن‌كه بخواهد جانشين می‌كند.»
بشر خليفة اللّه است‌.


۲.۱۵.۲ - خَلِيفَةً (آیه ۳۰ سوره بقره)

(وَ إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ‌ خَلِيفَةً قالُوا أَ تَجْعَلُ فِيها مَنْ يُفْسِدُ فِيها وَ يَسْفِكُ الدِّماءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَ نُقَدِّسُ لَكَ قالَ إِنِّي أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ‌.)

      
(به ياد آور هنگامى را كه پروردگارت به فرشتگان فرمود: من بر روى زمين، جانشينى قرار خواهم داد فرشتگان گفتند: پروردگارا! آيا كسى را در آن قرار مى‌دهى‌ كه فساد و خونريزى كند؟! حال آن‌كه ما تسبیح و حمد تو را به جا مى‌آوريم و تو را تقدیس مى‌كنيم. فرمود: من حقايقى را مى‌دانم كه شما نمى‌دانيد.)
در آيه شريفه صحبت از يک‌ نفر نيست وگرنه در جواب خدا ملائكه نمی‌گفتند

(مَنْ يُفْسِدُ فِيها وَ يَسْفِكُ الدِّماءَ)

فساد و سفک دماء در صورت كثرت انسان تحقّق پذير است در المیزان گفته: خلافت بر آدم علیه‌السّلام منحصر نيست بلكه اولادش نيز در آن شريک‌اند بى‌آن‌كه اختصاصى در بين باشد و مراد از تعليم اسماء وديعه گذاشتن اين علم در انسان است به طوری‌كه آثار آن تدريجا و دائما از انسان ظاهر می‌شود.
در المنار می‌گويد: ظاهر آن است كه مراد از خليفه آدم و مجموع ذرّیّه اوست.
در صفحه ۲۱۶ می‌گويد: انسان ضعيف خلق شده ولى داراى حسّ و شعور است و با آن‌دو در كائنات تصرّف می‌كند و آن‌ها را زير سلطه خود می‌كشد لذا داراى اين همه اختراعات عجيبه شده و در آينده به جایى خواهد رسيد كه نمی‌توان حساب كرد.
پس انسان با اين قوّه و موهبت‌ از حيث استعداد و آرزو و علم و عمل غير محدود است. خداوند اين مواهب را به او داده تا به واسطه او اسرار خلقت آشکار گردد. خدا او را با اين مواهب خليفه و جانشين خود در زمين قرار داده و او عجائب صنع خدا و اسرار خلقت خدا و بدايع حكمت او را آشكار مى‌سازد (خلاصه سخن المنار). توضيح سخن آن است كه خداوند داراى اسماء حسنی و صفات علیا است و بشر در تمامى آن‌ها خليفه و جانشين خدا در زمين است و در تمام شئون خويش كارهاى خدا را حکایت می‌كند و مظهر اسماء و صفات حق است النهايه كمال و اتمّ آن صفات در خدا است و به انسان مقدارى از آن‌ها عطا شده است و اين خلافت شامل تمام انسان است اعمّ از نیک و بد، مومن و کافر، بد‌کار و نیکو‌کار. مثلا خالق، رازق، علیم، قادر، سمیع، بصیر، رحیم، حکیم، غفور و از اسماء حق تعالى است. بشر در تمام اين صفات و اسماء جانشين خدا است.

خدا همه را خلق كرده بشر نيز مثلا ساختمان، كارخانه و غيره را خلق می‌كند و با قدرت خدا دادى آن‌ها را به وجود می‌آورد، و به اولاد خود روزی فراهم می‌آورد، دانا است، قدرت دارد، مى‌شنود، مى‌بيند، مهربان، محكم كار، چاره ساز و مدبّر است. اين‌ها همه جانشينى از حضرت‌حق‌تعالی است. على هذا درباره امامان و مخصوصا درباره امیر‌المؤمنین علیه‌السّلام مثلا می‌خوانيم كه: مظهر صفات حق‌اند يعنى در اظهار صفات خدا از ديگران ما فوق‌اند و اگر گفتيم: امام علی علیه‌السّلام ید‌اللّه است يعنى دست او مانند خدا و به جانشينى خدا قوی و كارساز و نجات‌دهنده است گر‌چه می‌شود گفت انسان‌ها همه يد‌اللّه‌اند ولى نه مثل آن حضرت و خلاصه آن‌كه: بشر خدا صفت است و جانشين خدا است. اصل نيروها و صفات كه بشر دارا است از خدا می‌باشد منتهى بدكاران جانشينان بد و نيكو‌كاران جانشينان خوب‌اند.


۲.۱۱.۱ - خَلائِفَ‌ (آیه ۱۶۵ سوره انعام)

در آياتى نظير

(وَ هُوَ الَّذِي جَعَلَكُمْ‌ خَلائِفَ‌ الْأَرْضِ وَ رَفَعَ بَعْضَكُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجاتٍ لِيَبْلُوَكُمْ فِي ما آتاكُمْ إِنَّ رَبَّكَ سَرِيعُ الْعِقابِ‌.)

      
(و او كسى است كه شما را جانشينان و نمايندگان خود در زمين ساخت و درجات بعضى از شما را بالاتر از بعضى‌ديگر قرار داد، تا شما را به وسيله آن‌چه در اختيارتان قرار داده بيازمايد به یقین پروردگار تو داراى مجازات سريع و در عين حال نسبت به حق‌پويان آمرزنده و مهربان است.)


۲.۱۵.۴ - خَلائِفَ‌ (آیه ۳۹ سوره فاطر)

(هُوَ الَّذِي جَعَلَكُمْ‌ خَلائِفَ‌ فِي الْأَرْضِ فَمَنْ كَفَرَ فَعَلَيْهِ كُفْرُهُ وَ لا يَزِيدُ الْكافِرِينَ كُفْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ إِلَّا مَقْتاً.)

      
(اوست كه به لطفش شما را جانشينانى در زمين قرار داد هر كس کافر شود، كفر او به زيان خودش خواهد بود و كفر كافران چيزى جز خشم و غضب در نزد پروردگار نمى‌افزايد.)
منظور به احتمال قوى خلیفة‌اللّه بودن انسان است و كافر نيز خليفه خدا است امّا كفر او در پيش خدا رسوايش خواهد كرد.


۲.۱۵.۵ - خَلائِفَ‌ (آیه ۱۴ سوره یونس)

(جَعَلْناكُمْ‌ خَلائِفَ‌ فِي الْأَرْضِ مِنْ بَعْدِهِمْ.)

      
(شما را پس از ايشان جانشينان آن‌ها در روى زمين قرارداديم.)


۲.۱۵.۶ - خُلَفاءَ (آیه ۶۹ سوره اعراف)

(وَ اذْكُرُوا إِذْ جَعَلَكُمْ‌ خُلَفاءَ مِنْ بَعْدِ قَوْمِ نُوحٍ.)

      
(و به ياد آوريد هنگامى كه شما را جانشينان قوم نوح قرار داد.)


۲.۱۵.۷ - خُلَفاء (آیه ۷۴ سوره اعراف)

(وَ اذْكُرُواْ إِذْ جَعَلَكُمْ خُلَفَاء مِن بَعْدِ عَادٍ وَ بَوَّأَكُمْ فِي الأَرْضِ .)

      
(و به خاطر بياوريد هنگامى كه شما را جانشينان قوم «عاد» قرار داد و در زمين مستقر ساخت.)
در آياتى مثل‌ آیه ۱۴ سوره یونس و آیه ۶۹ سوره اعراف ظاهرا جانشين شدن از گذشتگان است نه خليفة‌اللّه بودن و هم‌چنين است آيه‌۷۴ سوره اعراف.
ولى شايد منظور از آيه ۷۴ سوره یونس

(ثُمَّ بَعَثْنَا مِن بَعْدِهِ رُسُلًا إِلَى قَوْمِهِمْ فَجَآؤُوهُم بِالْبَيِّنَاتِ فَمَا كَانُواْ لِيُؤْمِنُواْ بِمَا كَذَّبُواْ بِهِ مِن قَبْلُ كَذَلِكَ نَطْبَعُ عَلَى قُلوبِ الْمُعْتَدِينَ.)

       و آیه ۶۲ سوره نمل خليفة‌اللّه بودن باشد.


۲.۱۵.۸ - خُلَفاء (آیه ۶۲ سوره نمل)

(وَ يَجْعَلُكُمْ خُلَفَاء الْأَرْضِ أَ إِلَهٌ مَّعَ اللَّهِ قَلِيلًا مَّا تَذَكَّرُونَ.)

      
(و شما را خلفاى زمين قرار مى‌دهد؛ آيا معبودى با خداست؟! كمتر متذكّر مى‌شويد.)
در خاتمه نا‌گفته نماند معناى خليفة‌اللّه بودن آن است كه بشر در آينده از حيث صنعت و كار و عمل هر چه بيشتر خدا صفت خواهد بود و مظهر بيشتر آن در زندگى‌ بهشتى است كه انسان با اراده كار خواهد كرد و اين مطلب را در كتاب معاد از نظر قرآن و علم توضيح داده‌ام بايد منتظر ترقيّات عجيب بشر در دنيا بود كه اين موجود مرموز و خليفة‌اللّه چه كارهایى انجام خواهد داد و ظهور آن كارها دليل خليفة‌اللّه و مظهر صفات حق بودن است و در عين حال معرّف كمال قدرت خدا است.


۲.۱۱.۲ - خَلِيفَةً (آیه ۲۶ سوره ص)

(يا داوُدُ إِنَّا جَعَلْناكَ‌ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُمْ بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ.)

      
(اى داود ما تو را خليفه و نماينده خود در زمين قرار داديم پس در ميان مردم به حق داوری كن.)
به نظر می‌آيد مراد از اين خلافت، خلافت حكومت و قضاوت است و آن اخصّ از خلافت سابق است كه درباره انسان گفته شد زيرا جانشينى داود فقط در بعضى از اسماء حسنی بود.


۲.۱۵.۲ - خَلِيفَةً (آیه ۳۰ سوره بقره)

(إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ‌ خَلِيفَةً.)

      
(من بر روى زمين، جانشينى قرار خواهم داد.)
الميزان آن‌ را مصداق خلافت سابق گرفته و می‌گويد: به آيه‌ ۳۰ سوره بقره منطبق است. نا‌گفته نماند آيه درباره‌ خلافت داود است. بعضى گفته‌اند: مراد جانشين بودن از پیامبران سابق است ولى آن خلاف ظاهر آيه است.



خوالف فقط دو بار در قرآن آمده است.              
اختلاف شب و روز پنج بار در قرآن آمده است.       


۱. قرشی بنابی، علی‌اکبر، قاموس قرآن، ج۲، ص۲۸۴.    
۲. راغب اصفهانی، حسین، المفردات، ط دار القلم، ص۲۹۳.    
۳. طریحی نجفی، فخر‌الدین، مجمع البحرین، ج۱، ص.۶۸۸    
۴. راغب اصفهانی، حسین، المفردات، ط دار القلم، ص۲۹۳.    
۵. یونس/سوره۱۰، آیه۹۲.    
۶. طباطبایی، سید محمد‌حسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمد‌باقر موسوی، ج۱۰، ص۱۷۴.    
۷. طباطبایی، سید محمد‌حسین، تفسیر المیزان، ج۱۰، ص۱۱۸.    
۸. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۱۱، ص۳۵۲.    
۹. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۵، ص۲۲۴.    
۱۰. یس/سوره۳۶، آیه۴۵.    
۱۱. مکارم شیرازی، ناصر، ترجمه قرآن‌، ص۴۴۳.    
۱۲. طباطبایی، سید محمد‌حسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمد‌باقر موسوی، ج۱۷، ص۱۳۷.    
۱۳. طباطبایی، سید محمد‌حسین، تفسیر المیزان، ج۱۷، ص۹۲-۹۳.    
۱۴. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۲۰، ص۴۱۳.    
۱۵. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۸، ص۲۷۸.    
۱۶. اعراف/سوره۷، آیه۱۶۹.    
۱۷. مکارم شیرازی، ناصر، ترجمه قرآن‌، ص۱۷۲.    
۱۸. طباطبایی، سید محمد‌حسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمد‌باقر موسوی، ج۸، ص۳۸۹.    
۱۹. طباطبایی، سید محمد‌حسین، تفسیر المیزان، ج۸، ص۲۹۸.    
۲۰. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۱۰، ص۱۰۳.    
۲۱. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۴، ص۳۸۷-۳۸۸.    
۲۲. مریم/سوره۱۹، آیه۵۹.    
۲۳. مکارم شیرازی، ناصر، ترجمه قرآن‌، ص۳۰۹.    
۲۴. طباطبایی، سید محمد‌حسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمد‌باقر موسوی، ج۱۴، ص۱۰۳-۱۰۴.    
۲۵. طباطبایی، سید محمد‌حسین، تفسیر المیزان، ج۱۴، ص۷۷-۷۸.    
۲۶. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۱۵، ص۱۸۳.    
۲۷. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۶، ص۴۳۱-۴۳۲.    
۲۸. ابن اثیر، مجدالدین، النهایه فی غریب الحدیث والاثر، ج۲، ص۶۵-۶۶.    
۲۹. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۶، ص۴۳۰.    
۳۰. راغب اصفهانی، حسین، المفردات، ط دار القلم، ص۲۹۳.    
۳۱. ابراهیم/سوره۱۴، آیه۲۲.    
۳۲. طباطبایی، سید محمد‌حسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمد‌باقر موسوی، ج۱۲، ص۶۳.    
۳۳. طباطبایی، سید محمد‌حسین، تفسیر المیزان، ج۱۲، ص۴۶.    
۳۴. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۱۳، ص۱۲۲.    
۳۵. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۶، ص۷۲.    
۳۶. ابراهیم/سوره۱۴، آیه۴۷.    
۳۷. مکارم شیرازی، ناصر، ترجمه قرآن‌، ص۲۶۱.    
۳۸. طباطبایی، سید محمد‌حسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمد‌باقر موسوی، ج۱۲، ص۱۲۴.    
۳۹. طباطبایی، سید محمد‌حسین، تفسیر المیزان، ج۱۲، ص۸۵.    
۴۰. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۱۳، ص۱۵۹.    
۴۱. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۶، ص۹۴.    
۴۲. راغب اصفهانی، حسین، المفردات، ط دار القلم، ص۲۹۴.    
۴۳. فرقان/سوره۲۵، آیه۶۲.    
۴۴. طباطبایی، سید محمد‌حسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمد‌باقر موسوی، ج۱۵، ص۳۲۶.    
۴۵. طباطبایی، سید محمد‌حسین، تفسیر المیزان، ج۱۵، ص۲۳۶.    
۴۶. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۱۷، ص۲۲۲.    
۴۷. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۷، ص۳۱۰.    
۴۸. شرتونی، سعید، اقرب الموارد فی فصح العربیة و الشوارد، ج۲، ص۹۳.    
۴۹. طریحی نجفی، فخرالدین، مجمع البحرین، ت-الحسینی، ج۵، ص۴۹.    
۵۰. ابو عبیده، معمر بن المثنی، مجاز القران، ج۱، ص۳۸۷.    
۵۱. توبه/سوره۹، آیه۸۱.    
۵۲. طباطبایی، سید محمد‌حسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمد‌باقر موسوی، ج۹، ص۴۸۴.    
۵۳. طباطبایی، سید محمد‌حسین، تفسیر المیزان، ج۹، ص۳۵۸-۳۵۹.    
۵۴. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۱۱، ص۱۷۲.    
۵۵. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۵، ص۹۸.    
۵۶. اسراء/سوره۱۷، آیه۷۶.    
۵۷. طباطبایی، سید محمد‌حسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمد‌باقر موسوی، ج۱۳، ص۲۳۹.    
۵۸. طباطبایی، سید محمد‌حسین، تفسیر المیزان، ج۱۳، ص۱۷۳-۱۷۴.    
۵۹. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۱۴، ص۱۸۸-۱۸۹.    
۶۰. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۶، ص۲۸۰.    
۶۱. ابو عبیده، معمر بن المثنی، مجاز القران، ج۱، ص۳۸۷.    
۶۲. اعراف/سوره۷، آیه۱۲۴.    
۶۳. مکارم شیرازی، ناصر، ترجمه قرآن‌، ص۱۶۵.    
۶۴. طباطبایی، سید محمد‌حسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمد‌باقر موسوی، ج۸، ص۲۷۶-۲۷۷.    
۶۵. طباطبایی، سید محمد‌حسین، تفسیر المیزان، ج۸، ص۲۱۷.    
۶۶. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۹، ص۲۱۴.    
۶۷. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۴، ص۳۳۳.    
۶۸. طه/سوره۲۰، آیه۷۱.    
۶۹. مکارم شیرازی، ناصر، ترجمه قرآن‌، ص۳۱۶.    
۷۰. طباطبایی، سید محمد‌حسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمد‌باقر موسوی، ج۱۴، ص۲۵۱.    
۷۱. طباطبایی، سید محمد‌حسین، تفسیر المیزان، ج۱۴، ص۱۸۰.    
۷۲. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۱۶، ص۴۸.    
۷۳. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۷، ص۳۴.    
۷۴. شعراء/سوره۲۶، آیه۴۹.    
۷۵. مکارم شیرازی، ناصر، ترجمه قرآن‌، ص۳۶۹.    
۷۶. طباطبایی، سید محمد‌حسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمد‌باقر موسوی، ج۱۵، ص۳۸۵.    
۷۷. طباطبایی، سید محمد‌حسین، تفسیر المیزان، ج۱۵، ص۲۷۶.    
۷۸. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۱۸، ص۲۰.    
۷۹. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۷، ص۲۹۶.    
۸۰. راغب اصفهانی، حسین، المفردات، ط دار القلم، ص۲۹۵.    
۸۱. توبه/سوره۹، آیه۸۳.    
۸۲. طباطبایی، سید محمد‌حسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمد‌باقر موسوی، ج۹، ص۴۸۶.    
۸۳. طباطبایی، سید محمد‌حسین، تفسیر المیزان، ج۹، ص۳۵۹-۳۶۰.    
۸۴. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۱۱، ص۱۷۴.    
۸۵. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۵، ص۹۹.    
۸۶. راغب اصفهانی، حسین، المفردات، ط دار القلم، ص۲۹۵-۲۹۶.    
۸۷. توبه/سوره۹، آیه۸۷.    
۸۸. طباطبایی، سید محمد‌حسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمد‌باقر موسوی، ج۹، ص۴۹۷-۴۹۸.    
۸۹. طباطبایی، سید محمد‌حسین، تفسیر المیزان، ج۹، ص۳۶۷-۳۶۸.    
۹۰. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۱۱، ص۱۷۹.    
۹۱. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۵، ص۱۰۲.    
۹۲. توبه/سوره۹، آیه۹۳.    
۹۳. مکارم شیرازی، ناصر، ترجمه قرآن‌، ص۲۰۱.    
۹۴. طباطبایی، سید محمد‌حسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمد‌باقر موسوی، ج۹، ص۴۹۷-۴۹۸.    
۹۵. طباطبایی، سید محمد‌حسین، تفسیر المیزان، ج۹، ص۳۶۷-۳۶۸.    
۹۶. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۱۱، ص۱۷۹.    
۹۷. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۵، ص۱۰۲.    
۹۸. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۵، ص۹۹.    
۹۹. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۵، ص۱۰۲.    
۱۰۰. فتح/سوره۴۸، آیه۱۱.    
۱۰۱. طباطبایی، سید محمد‌حسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمد‌باقر موسوی، ج۱۸، ص۴۱۵-۴۱۶.    
۱۰۲. طباطبایی، سید محمد‌حسین، تفسیر المیزان، ج۱۸، ص۲۷۸.    
۱۰۳. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۲۳، ص۱۲۴-۱۲۵.    
۱۰۴. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۹، ص۱۹۰.    
۱۰۵. توبه/سوره۹، آیه۱۱۸.    
۱۰۶. مکارم شیرازی، ناصر، ترجمه قرآن‌، ص۲۰۶.    
۱۰۷. طباطبایی، سید محمد‌حسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمد‌باقر موسوی، ج۹، ص۵۵۵.    
۱۰۸. طباطبایی، سید محمد‌حسین، تفسیر المیزان، ج۹، ص۴۰۷.    
۱۰۹. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۱۱، ص۲۳۰.    
۱۱۰. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۵، ص۱۳۸.    
۱۱۱. فتح/سوره۴۸، آیه۱۶.    
۱۱۲. مکارم شیرازی، ناصر، ترجمه قرآن‌، ص۵۱۳.    
۱۱۳. طباطبایی، سید محمد‌حسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمد‌باقر موسوی، ج۱۸، ص۴۲۰.    
۱۱۴. طباطبایی، سید محمد‌حسین، تفسیر المیزان، ج۱۸، ص۲۸۱.    
۱۱۵. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۲۳، ص۱۳۰-۱۳۱.    
۱۱۶. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۹، ص۱۹۳.    
۱۱۷. راغب اصفهانی، حسین، المفردات، ط دار القلم، ص۲۹۴.    
۱۱۸. شرتونی، سعید، اقرب الموارد فی فصح العربیة و الشوارد، ج۲، ص۹۳.    
۱۱۹. انعام/سوره۶، آیه۱۶۵.    
۱۲۰. مکارم شیرازی، ناصر، ترجمه قرآن‌، ص۱۵۰.    
۱۲۱. طباطبایی، سید محمد‌حسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمد‌باقر موسوی، ج۷، ص۵۴۶.    
۱۲۲. طباطبایی، سید محمد‌حسین، تفسیر المیزان، ج۷، ص۳۹۶.    
۱۲۳. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۹، ص۳۹.    
۱۲۴. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۴، ص۲۰۹.    
۱۲۵. راغب اصفهانی، حسین، المفردات، ط دار القلم، ص۲۹۴.    
۱۲۶. ص/سوره۳۸، آیه۲۶.    
۱۲۷. مکارم شیرازی، ناصر، ترجمه قرآن‌،ص۴۵۴.    
۱۲۸. طباطبایی، سید محمد‌حسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمد‌باقر موسوی، ج۱۷، ص۲۹۶.    
۱۲۹. طباطبایی، سید محمد‌حسین، تفسیر المیزان، ج۱۷، ص۱۹۴-۱۹۵.    
۱۳۰. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۲۱، ص۹۴.    
۱۳۱. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۸، ص۳۵۵.    
۱۳۲. شرتونی، سعید، اقرب الموارد فی فصح العربیة و الشوارد، ج۲، ص۹۴.    
۱۳۳. راغب اصفهانی، حسین، المفردات، ط دار القلم، ص۲۹۴.    
۱۳۴. شرتونی، سعید، اقرب الموارد فی فصح العربیة و الشوارد، ج۲، ص۹۲.    
۱۳۵. مریم/سوره۱۹، آیه۳۷.    
۱۳۶. مکارم شیرازی، ناصر، ترجمه قرآن‌، ص۳۰۷.    
۱۳۷. طباطبایی، سید محمد‌حسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمد‌باقر موسوی، ج۱۴، ص۶۴.    
۱۳۸. طباطبایی، سید محمد‌حسین، تفسیر المیزان، ج۱۴، ص۴۹.    
۱۳۹. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۱۵، ص۱۶۸-۱۶۹.    
۱۴۰. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۶، ص۴۲۳.    
۱۴۱. آل عمران/سوره۳، آیه۱۹.    
۱۴۲. مکارم شیرازی، ناصر، ترجمه قرآن‌، ص۵۲.    
۱۴۳. طباطبایی، سید محمد‌حسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمد‌باقر موسوی، ج۳، ص۱۸۸-۱۸۹.    
۱۴۴. طباطبایی، سید محمد‌حسین، تفسیر المیزان، ج۳، ص۱۲۰-۱۲۱.    
۱۴۵. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۳، ص۲۶۹-۲۷۰.    
۱۴۶. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۲، ص۲۶۰.    
۱۴۷. یونس/سوره۱۰، آیه۶.    
۱۴۸. مکارم شیرازی، ناصر، ترجمه قرآن‌، ص۲۰۸.    
۱۴۹. طباطبایی، سید محمد‌حسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمد‌باقر موسوی، ج۱۰، ص۱۳-۱۴.    
۱۵۰. طباطبایی، سید محمد‌حسین، تفسیر المیزان، ج۱۰، ص۱۲-۱۳.    
۱۵۱. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۱۱، ص۲۶۰.    
۱۵۲. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۵، ص۱۵۸.    
۱۵۳. هود/سوره۱۱، آیه۱۱۸-۱۱۹.    
۱۵۴. مکارم شیرازی، ناصر، ترجمه قرآن‌، ص۲۳۵.    
۱۵۵. مکارم شیرازی، ناصر، ترجمه قرآن‌، ص۲۳۵.    
۱۵۶. طباطبایی، سید محمد‌حسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمد‌باقر موسوی، ج۱۱، ص۷۹-۸۱.    
۱۵۷. طباطبایی، سید محمد‌حسین، تفسیر المیزان، ج۱۱، ص۶۰.    
۱۵۸. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۱۲، ص۱۴۸.    
۱۵۹. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۵، ص۳۴۹.    
۱۶۰. مائده/سوره۵، آیه۴۸.    
۱۶۱. مکارم شیرازی، ناصر، ترجمه قرآن‌، ص۱۱۶.    
۱۶۲. طباطبایی، سید محمد‌حسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمد‌باقر موسوی، ج۵، ص۵۷۹۸-۵۷۹۸.    
۱۶۳. طباطبایی، سید محمد‌حسین، تفسیر المیزان، ج۵، ص۳۴۹-۳۵۰.    
۱۶۴. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۷، ص۶۳.    
۱۶۵. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۳، ص۳۵۰.    
۱۶۶. بقره/سوره۲، آیه۲۱۳.    
۱۶۷. مکارم شیرازی، ناصر، ترجمه قرآن‌، ص۳۳.    
۱۶۸. طباطبایی، سید محمد‌حسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمد‌باقر موسوی، ج۲، ص۱۹۲.    
۱۶۹. طباطبایی، سید محمد‌حسین، تفسیر المیزان، ج۲، ص۱۱۱.    
۱۷۰. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۲، ص۲۸۲.    
۱۷۱. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۲، ص۶۶.    
۱۷۲. آل عمران/سوره۳، آیه۱۹.    
۱۷۳. مکارم شیرازی، ناصر، ترجمه قرآن‌، ص۵۲.    
۱۷۴. طباطبایی، سید محمد‌حسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمد‌باقر موسوی، ج۳، ص-۱۹۰-۱۹۱.    
۱۷۵. طباطبایی، سید محمد‌حسین، تفسیر المیزان، ج۳، ص۱۲۰-۱۲۱.    
۱۷۶. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۳، ص۲۶۹-۲۷۰.    
۱۷۷. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۲، ص۲۶۰.    
۱۷۸. آل عمران/سوره۳، آیه۱۰۵.    
۱۷۹. مکارم شیرازی، ناصر، ترجمه قرآن‌، ص۶۳.    
۱۸۰. طباطبایی، سید محمد‌حسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمد‌باقر موسوی، ج۳، ص۵۷۹.    
۱۸۱. طباطبایی، سید محمد‌حسین، تفسیر المیزان، ج۳، ص۳۷۳.    
۱۸۲. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۴، ص۱۹۴.    
۱۸۳. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۲، ص۸۰۷.    
۱۸۴. آل عمران/سوره۳، آیه۷۱.    
۱۸۵. مکارم شیرازی، ناصر، ترجمه قرآن‌، ص۵۹.    
۱۸۶. طباطبایی، سید محمد‌حسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمد‌باقر موسوی، ج۳، ص۴۰۴.    
۱۸۷. طباطبایی، سید محمد‌حسین، تفسیر المیزان، ج۳، ص۲۵۶.    
۱۸۸. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۴، ص۱۲۱-۱۲۲.    
۱۸۹. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۲، ص۳۲۰.    
۱۹۰. روم/سوره۳۰، آیه۳۲.    
۱۹۱. آل عمران/سوره۳، آیه۱۰۵.    
۱۹۲. شوری/سوره۴۲، آیه۱۴.    
۱۹۳. شوری/سوره۴۲، آیه۱۳.    
۱۹۴. مکارم شیرازی، ناصر، ترجمه قرآن‌، ص۴۸۴.    
۱۹۵. طباطبایی، سید محمد‌حسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمد‌باقر موسوی، ج۱۸، ص۳۹-۴۰.    
۱۹۶. طباطبایی، سید محمد‌حسین، تفسیر المیزان، ج۱۸، ص۲۹-۳۰.    
۱۹۷. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۲۲، ص۱۰۸.    
۱۹۸. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۹، ص۴۱-۴۲.    
۱۹۹. آل عمران/سوره۳، آیه۶۴.    
۲۰۰. مکارم شیرازی، ناصر، ترجمه قرآن‌، ص۵۸.    
۲۰۱. طباطبایی، سید محمد‌حسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمد‌باقر موسوی، ج۳، ص۲۳۲-۲۳۳.    
۲۰۲. طباطبایی، سید محمد‌حسین، تفسیر المیزان، ج۳، ص۲۴۶-۲۴۷.    
۲۰۳. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۴، ص۱۰۸.    
۲۰۴. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۲، ص۳۱۴.    
۲۰۵. بقره/سوره۲، آیه۲۱۳.    
۲۰۶. کهف/سوره۱۸، آیه۹۸.    
۲۰۷. مکارم شیرازی، ناصر، ترجمه قرآن‌، ص۳۰۴.    
۲۰۸. طباطبایی، سید محمد‌حسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمد‌باقر موسوی، ج۱۳، ص۵۰۵-۵۰۶.    
۲۰۹. طباطبایی، سید محمد‌حسین، تفسیر المیزان، ج۱۳، ص۳۶۵.    
۲۱۰. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۱۵، ص۱۲۸.    
۲۱۱. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۶، ص۳۸۹.    
۲۱۲. اعراف/سوره۷، آیه۵۶.    
۲۱۳. مکارم شیرازی، ناصر، ترجمه قرآن‌، ص۱۵۷.    
۲۱۴. طباطبایی، سید محمد‌حسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمد‌باقر موسوی، ج۸، ص۱۹۹.    
۲۱۵. طباطبایی، سید محمد‌حسین، تفسیر المیزان، ج۸، ص۱۶۰.    
۲۱۶. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۹، ص۱۳۴.    
۲۱۷. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۴، ص۲۷۲.    
۲۱۸. انعام/سوره۶، آیه۱۳۳.    
۲۱۹. طباطبایی، سید محمد‌حسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمد‌باقر موسوی، ج۷، ص۴۹۰.    
۲۲۰. طباطبایی، سید محمد‌حسین، تفسیر المیزان، ج۷، ص۳۵۶.    
۲۲۱. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۸، ص۲۸۲-۲۸۳.    
۲۲۲. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۴، ص۱۶۷.    
۲۲۳. بقره/سوره۲، آیه۳۰    
۲۲۴. مکارم شیرازی، ناصر، ترجمه قرآن‌، ص۶.    
۲۲۵. طباطبایی، سید محمد‌حسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمد‌باقر موسوی، ج۱، ص۱۷۷-۱۷۸.    
۲۲۶. طباطبایی، سید محمد‌حسین، تفسیر المیزان، ج۱، ص۱۲۲.    
۲۲۷. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۱، ص۱۱۶-۱۲۱.    
۲۲۸. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۱، ص۱۴۷-۱۵۰.    
۲۲۹. رشید رضا، محمد، تفسیر المنار، ج۱، ص۲۱۵.    
۲۳۰. رشید رضا، محمد، تفسیر المنار، ج۱، ص۲۱۶-۲۱۷.    
۲۳۱. انعام/سوره۶، آیه۱۶۵.    
۲۳۲. مکارم شیرازی، ناصر، ترجمه قرآن‌، ص۱۵۰.    
۲۳۳. طباطبایی، سید محمد‌حسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمد‌باقر موسوی، ج۷، ص۵۴۶.    
۲۳۴. طباطبایی، سید محمد‌حسین، تفسیر المیزان، ج۷، ص۳۹۶.    
۲۳۵. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۹، ص۳۹-۴۰.    
۲۳۶. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۴، ص۲۰۹-۲۱۰.    
۲۳۷. فاطر/سوره۳۵، آیه۳۹.    
۲۳۸. مکارم شیرازی، ناصر، ترجمه قرآن‌، ص۴۳۹.    
۲۳۹. طباطبایی، سید محمد‌حسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمد‌باقر موسوی، ج۱۷، ص۷۵-۷۶.    
۲۴۰. طباطبایی، سید محمد‌حسین، تفسیر المیزان، ج۱۷، ص۵۲-۵۳.    
۲۴۱. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۲۰، ص۳۵۰.    
۲۴۲. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۸، ص۲۵۰.    
۲۴۳. یونس/سوره۱۰، آیه۱۴.    
۲۴۴. مکارم شیرازی، ناصر، ترجمه قرآن‌، ص۲۰۹.    
۲۴۵. طباطبایی، سید محمد‌حسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمد‌باقر موسوی، ج۱۰، ص۳۶.    
۲۴۶. طباطبایی، سید محمد‌حسین، تفسیر المیزان، ج۱۰، ص۲۴.    
۲۴۷. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۱۱، ص۲۶۸.    
۲۴۸. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۵، ص۱۶۳-۱۶۴.    
۲۴۹. اعراف/سوره۷، آیه۶۹.    
۲۵۰. مکارم شیرازی، ناصر، ترجمه قرآن‌، ص۱۵۹.    
۲۵۱. طباطبایی، سید محمد‌حسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمد‌باقر موسوی، ج۸، ص۲۲۴.    
۲۵۲. طباطبایی، سید محمد‌حسین، تفسیر المیزان، ج۸، ص۱۷۸.    
۲۵۳. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۹، ص۱۵۰.    
۲۵۴. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۴، ص۲۸۶.    
۲۵۵. اعراف/سوره۷، آیه۷۴.    
۲۵۶. مکارم شیرازی، ناصر، ترجمه قرآن‌، ص۱۶۰.    
۲۵۷. طباطبایی، سید محمد‌حسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمد‌باقر موسوی، ج۸، ص۲۲۹.    
۲۵۸. طباطبایی، سید محمد‌حسین، تفسیر المیزان، ج۸، ص۱۸۱.    
۲۵۹. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۹، ص۱۵۸.    
۲۶۰. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۴، ص۶۷۹.    
۲۶۱. یونس/سوره۱۰، آیه۷۴.    
۲۶۲. نمل/سوره۲۷، آیه۶۲.    
۲۶۳. مکارم شیرازی، ناصر، ترجمه قرآن‌، ص۳۸۲.    
۲۶۴. طباطبایی، سید محمد‌حسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمد‌باقر موسوی، ج۱۵، ص۵۴۸.    
۲۶۵. طباطبایی، سید محمد‌حسین، تفسیر المیزان، ج۱۵، ص۳۸۳.    
۲۶۶. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۱۸، ص۱۳۱.    
۲۶۷. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۷، ص۳۵۸.    
۲۶۸. ص/سوره۳۸، آیه۲۶.    
۲۶۹. مکارم شیرازی، ناصر، ترجمه قرآن‌، ص۴۵۴.    
۲۷۰. طباطبایی، سید محمد‌حسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمد‌باقر موسوی، ج۱۷، ص۲۹۶.    
۲۷۱. طباطبایی، سید محمد‌حسین، تفسیر المیزان، ج۱۷، ص۲۰۰.    
۲۷۲. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۲۱، ص۹۴.    
۲۷۳. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۸، ص۳۵۵.    
۲۷۴. بقره/سوره۲، آیه۳۰.    
۲۷۵. مکارم شیرازی، ناصر، ترجمه قرآن‌، ص۶.    
۲۷۶. طباطبایی، سید محمد‌حسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمد‌باقر موسوی، ج۱، ص۱۷۷-۱۷۸.    
۲۷۷. طباطبایی، سید محمد‌حسین، تفسیر المیزان، ترجمه محمد‌باقر موسوی، ج۱، ص۱۱۵-۱۱۷.    
۲۷۸. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ترجمه محمد بیستونی، ج۱، ص۱۱۶-۱۱۷.    
۲۷۹. طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج۱، ص۱۴۷-۱۴۸.    
۲۸۰. توبه/سوره۹، آیه۸۷.    
۲۸۱. توبه/سوره۹، آیه۹۳    
۲۸۲. یونس/سوره۱۰، آیه۶.    



قرشی بنابی، علی‌اکبر، قاموس قرآن، برگرفته از مقاله «خلف»، ج۲، ص۲۸۴-۲۹۲.    






جعبه ابزار