گزارش خطا
برای مشاهده معنا و شرح هر کلمه، بر روی آن کلیک کنید.
عقائدية ، اخلاقية ، سياسية
وَ مِنْ خُطْبَة لَهُ (عَلَيْهِالسَّلامُ)
از خطبه های آن حضرت است
فِي قُدْرَةِ اللهِ وَ حَوَادِثِ الْمَوْتِ وَ الْقِيَامَةِ
درباره قدرت خداوند و حوادث مرگ و قیامت
۱. قدرة الله تعالى
«كُلُّ شَیْءٍ خَاشِعٌ لَهُ،»۱همه چیز فروتن برای او،
«وَ كُلُّ شَیْءٍ قَائِمٌ بِهِ:»۲و هر چیزی قائم به اوست.
«غِنی كُلِّ فَقِیرٍ،»۳ثروت هر نیازمند،
«وَ عِزُّ كُلِّ ذَلِیلٍ،»۴و عزت هر ذلیل،
«وَ قُوَّةُ كُلِّ ضَعِیفٍ،»۵و قدرت هر ناتوان،
«وَ مَفْزَعُ كُلِّ مَلْهُوفٍ.»۶و پناهگاه هر ستم رسیده است.
«مَنْ تَکَلَّمَ سَمِعَ نُطْقَهُ،»۷سخن هر سخنگو را می شنود،
«وَ مَنْ سَکَتَ عَلِمَ سِرَّهُ،»۸باطن هر خاموش را می داند،
«وَ مَنْ عَاشَ فَعَلَيْهِ رِزْقُهُ،»۹روزی هر زنده ای به عهده اوست،
«وَ مَنْ مَاتَ فَإِلَيْهِ مُنْقَلَبُهُ.»۱۰و بازگشت هر که بمیرد بـه جانب او.
«لَمْ تَرَکَ الْعُیُونُ فَتُخْبِرَ عَنْكَ،»۱۱دیده ها تو را ندیده تا از تو خبر دهند،
«بَلْ کُنْتَ قَبْلَ الْوَاصِفِینَ مِنْ خَلْقِکَ.»۱۲بلکه پیش از وصفکنندگانِ از خَلقت بودهای.
«لَمْ تَخْلُقِ الْخَلْقَ لِوَحْشَة،»۱۳موجودات را برای ترس از تنهایی خلق نکردی،
«وَ لَا اسْتَعْمَلْتَهُمْ لِمَنْفَعَة،»۱۴و برای دریافت منفعت به کار نگرفتی،
«وَ لَا یَسْبِقُکَ مَنْ طَلَبْتَ،»۱۵به دنبال هر که باشی از تو پیش نیفتد،
«وَ لَا یُفْلِتُکَ مَنْ أَخَذْتَ،»۱۶و آن را که بگیری از چنگ تو بیرون نرود،
«وَ لَا یَنْقُصُ سُلْطَانَکَ مَنْ عَصَاکَ،»۱۷عصیان کننده از سلطنتت کم نمی کند،
«وَ لَا یَزِیدُ فِي مُلْکِکَ مَنْ أَطَاعَکَ،»۱۸و مطیع به حکومتت اضافه نمی کند،
«وَ لَا یَرُدُّ أَمْرَکَ مَنْ سَخِطَ قَضَاءَکَ،»۱۹آن که از حکم تو خشمناک است قدرت ردّ فرمانت را ندارد،
«وَ لَا یَسْتَغْنِی عَنْكَ مَنْ تَوَلَّی عَنْ أَمْرِکَ.»۲۰و هر که از فرمانت روی گرداند از تو بی نیاز نمی شود.
«كُلُّ سِرٍّ عِنْدَكَ عَلاَنِیَةٌ،»۲۱به نزدت هر نهانی آشکار است،
«وَ كُلُ غَیْب عِنْدَكَ شَهَادَةٌ.»۲۲و هر غیبی در پیشگاهت حاضر است.
«أَنْتَ الْأَبَدُ فَلَا أَمَدَ لَكَ،»۲۳تو ابدی هستی بنابراین زمانی برایت نیست،
«وَ أَنْتَ الْمُنْتَهَی فَلَا مَحِیصَ عَنْكَ،»۲۴و تو منتهای هر چیز هستی از این رو گریزی از تو نیست،
«وَ أَنْتَ الْمَوْعِدُ فَلَا مَنْجَی مِنْكَ إِلَّا إِلَيْكَ.»۲۵و تو وعده گاه هستی که نجاتی از تو جز به تو نیست.
«بِیَدِکَ نَاصِیَةُ كُلِّ دَابَّة،»۲۶مهار هر جنبنده ای در کف تو،
«وَ إِلَيْكَ مَصِیرُ كُلِّ نَسَمَة.»۲۷و بازگشت هر انسانی به سوی توست.
«سُبْحانَکَ مَا أَعْظَمَ شَأْنَکَ!»۲۸منزّهی ازهر عیب، چه بزرگ است شأن تو!
«سُبْحانَکَ مَا أَعْظَمَ مَا نَرَی مِنْ خَلْقِکَ!»۲۹منزهی، چه عظیم است آنچه از مخلوقاتت که می بینیم
«وَ مَا أَصْغَرَ كُلَّ عَظِیمَةٍ فِي جَنْبِ قُدْرَتِکَ!»۳۰و چه کوچک است عظمت آن در کنار قدرت تو!
«وَ مَا أَهْوَلَ مَا نَرَی مِنْ مَلَکُوتِکَ!»۳۱و چه دهشت آور است آنچه از ملکوت تو مشاهده می نماییم!
«وَ مَا أَحْقَرَ ذلِكَ فِيَما غَابَ عَنَّا مِنْ سُلْطَانِکَ!»۳۲و چه اندازه حقیر است آنچه دیده می شود در برابر آنچه از سلطنت تو برای ما ناپیداست!
«وَ مَا أَسْبَغَ نِعَمَکَ فِي الدُّنْیَا»۳۳نعمتهایت در این دنیا چه گسترده و فراوان است!
«وَ مَا أَصْغَرَهَا فِي نِعَمِ الْآخِرَةِ!»۳۴و با این حال در برابر نعمت آخرتت چقدر کوچک است!
۲. صفات الملائكة
وَ مِنْـها
از این خطبه است درباره فرشتگان
«مِنْ مَلاَئِکَة أَسْکَنْتَهُمْ سَمَاوَاتِکَ،»۳۵گروهی از ملائکه را در آسمانهایت سکونت داده ای،
«وَ رَفَعْتَهُمْ عَنْ أَرْضِکَ;»۳۶و از زمینت رفعت بخشیده ای،
«هُمْ أَعْلَمُ خَلْقِکَ بِكَ،»۳۷آنان داناترین مخلوقاتت به تو،
«وَ أَخْوَفُهُمْ لَكَ،»۳۸و خائف ترین آنها از تو،
«وَ أَقْرَبُهُمْ مِنْكَ.»۳۹و مقرب ترینشان به تو هستند.
«لَمْ یَسْکُنُوا الْأَصْلاَبَ، وَ لَمْ یُضَمَّنُوا الْأَرْحَامَ،»۴۰ساکن اصلاب، و جاگرفته در رحم ها نبودند،
«وَ لَمْ یُخْلَقُوا «مِّن مَّاء مَّهِینٍ» ،»۴۱و از آب پست آفریده نشدند،
«وَ لَمْ یَتَشَعَّبْهُمْ «رَیْبُ الْمَنُونِ» ;»۴۲و حوادث روزگار آنها را پراکنده نکرد.
«وَ إِنَّهُمْ عَلَى مَکَانِهِمْ مِنْكَ، وَ مَنْزِلَتِهِمْ عِنْدَكَ،»۴۳با این قرب و منزلتی که نزد تو دارند،
«وَ اسْتِجْمَاعِ أَهْوَائِهِمْ فِيكَ،»۴۴و امیالی که بر محور وجود تو جمع کرده،
«وَ کَثْرَةِ طَاعَتِهِمْ لَكَ،»۴۵و طاعت بسیاری که برای تو انجام داده،
«وَ قِلَّةِ غَفْلَتِهِمْ عَنْ أَمْرِکَ.»۴۶و با اینکه نسبت به امر تو غفلت کمتری دارند،
«لَوْ عَایَنُوا کُنْهَ مَا خَفِیَ عَلَيْهِمْ مِنْكَ لَحَقَّرُوا أَعْمَالَهُمْ،»۴۷اگر کنه حقیقت تو را که از آنان پنهان است ببینند بی شک اعمال خود را کوچک شمرده،
«وَ لَزَرَوْا عَلَى أَنْفُسِهِمْ،»۴۸و بر خود عیب گیرند،
«وَ لَعَرَفُوا أَنَّهُمْ لَمْ یَعْبُدُوکَ حَقَّ عِبَادَتِکَ،»۴۹و به این معنا معرفت یابند که حقّ عبادت تو را به جای نیاورده،
«وَ لَمْ یُطِیعُوکَ حَقَّ طَاعَتِکَ.»۵۰و طاعتی که سزاوار توست انجام نداده اند.
۳. النّعم الالهيّة
«سُبْحانَکَ خَالِقاً وَ مَعْبُوداً!»۵۱منزّه آفریدگار و معبودی هستی،
«بِحُسْنِ بَلاَئِکَ عِنْدَ خَلْقِکَ خَلَقْتَ دَاراً،»۵۲به نیکویی نعمتت بر بندگان است که سرایی (چون آخرت) به وجود آورده ای،
«وَ جَعَلْتَ فِيهَا مَأْدُبَةً:»۵۳و در آن سفره ای قرارداده ای
«مَشْرَباً وَ مَطْعَماً،»۵۴دارای آشامیدنی و خوردنی،
«وَ أَزْوَاجاً وَ خَدَماً،»۵۵و همسران و خدمتکاران،
«وَ قُصُوراً وَ أَنْهَاراً،»۵۶و قصرها و نهرها،
«وَ زُرُوعاً وَ ثِمَاراً.»۵۷و زراعت ها و میوه ها.
«ثُمَّ أَرْسَلْتَ دَاعِیاً یَدْعُو إِلَيْهَا،»۵۸سپس دعوت کننده ای را فرستادی تا مردم را به آن دعوت کند.
«فَلَا الدَّاعِیَ أَجَابُوا،»۵۹ولی نه دعوت کننده را پاسخ گفتند،
«وَ لَا فِيَما رَغَّبْتَ رَغِبُوا،»۶۰و نه در آنچه ترغیب کردی رغبت نمودند،
«وَ لَا إِلَى مَا شَوَّقْتَ إِلَيْهِ اشْتَاقُوا.»۶۱و نه به آنچه تشویق فرمودی مشتاق شدند.
«أَقْبَلُوا عَلَى جِیفَةٍ قَدِ افْتَضَحُوا بِأَکْلِهَا،»۶۲به سوی مرداری رو کردند که با خوردنش رسوا شدند،
«وَ اصْطَلَحُوا عَلَى حُبِّهَا.»۶۳و بر عشق به آن سازش نمودند.
۴. اخطار العشق المجازي
«وَ مَنْ عَشِقَ شَیْئاً أَعْشَی بَصَرَهُ،»۶۴و هر که عاشق چیزی شود چشمش را کور،
«وَ أَمْرَضَ قَلْبَهُ،»۶۵و دلش را بیمار می کند،
«فَهُوَ یَنْظُرُ بِعَيْن غَیْرِ صَحِیحَة،»۶۶آن گاه با چشمی غیرسالم نظر می کند،
«وَ یَسْمَعُ بِأُذُن غَیْرِ سَمِیعَة،»۶۷و با گوشی غیرشنوا می شنود،
«قَدْ خَرَقَتِ الشَّهَوَاتُ عَقْلَهُ،»۶۸خواهشهای نفسانی عقلش را دریده،
«وَ أَمَاتَتِ الدُّنْیَا قَلْبَهُ،»۶۹و دنیا دلش را میرانده،
«وَ وَلِهَتْ عَلَيْهَا نَفْسُهُ،»۷۰و او را بر امور مادی واله و شیدا نموده،
«فَهُوَ عَبْدٌ لَهَا،»۷۱از این رو او دنیاست،
«وَ لِمَنْ فِي یَدَیْهِ شَیْءٌ مِنْهَا،»۷۲و بنده کسی که اندکی از دنیا در اختیار دارد.
«حَيْثَُما زَالَتْ زَالَ إِلَيْهَا،»۷۳دنیا به هر طرف بگردد او هم می گردد،
«وَ حَيْثَُما أَقْبَلَتْ أَقْبَلَ عَلَيْهَا;»۷۴و به هر سوی روی کند او هم روی می آورد.
«لَا یَنْزَجِرُ مِنَ اللهِ بِزَاجِرٍ،»۷۵با پندهای بازدارنده ای که از جانب خداست از گناه بازنمی ایستد،
«وَ لَا یَتَّعِظُ مِنْهُ بِوَاعِظٍ،»۷۶و از هیچ واعظ الهی پند نمی پذیرد،
«وَ هُوَ یَرَی الْمَأْخُوذِینَ عَلَى الْغِرَّةِ، حَيْثُ لَا إِقَالَةَ وَ لَا رَجْعَةَ.»۷۷در صورتی که مردن ناگهانی مردم را ـ در نقطه ای که در آن نه فسخ عهدی ممکن است نه راه بازگشتی ـ می بیند
«کَیْفَ نَزَلَ بِهِمْ مَا کَانُوا یَجْهَلُونَ،»۷۸که چگونه پیشامدی که اطلاعی ازآن نداشتند بر آنان هجوم کرد،
«وَ جَاءَهُمْ مِنْ فِرَاقِ الدُّنْیَا مَا کَانُوا یَأْمَنُونَ،»۷۹و جدایی از دنیا که ایمن و خاطرجمع از آن بودند دامنگیرشان شد،
«وَ قَدِمُوا مِنَ الاْخِرَةِ عَلَى مَا کَانُوا یُوعَدُونَ.»۸۰و به آنچه از آخرت به آنان وعده داده می شد وارد شدند.
«فَغَیْرُ مَوْصُوف مَا نَزَلَ بِهِمْ.»۸۱آنچه از بلا به سرشان آمد وصف شدنی نیست:
۵. احوال ما قبل الموت
«اجْتَمَعَتْ عَلَيْهِمْ سَکْرَةُ الْمَوْتِ وَ حَسْرَةُ الْفَوْتِ،»۸۲سکرات مرگ و اندوه بر آنچه از دستشان رفته یکجا آنان را دربر گرفت،
«فَفَتَرَتْ لَهَا أَطْرَافُهُمْ،»۸۳اعضاء بدنشان در برابر آن سختیها به سستی گرایید،
«وَ تَغَیَّرَتْ لَهَا أَلْوَانُهُمْ،»۸۴و رنگشان تغییر کرد.
«ثُمَّ ازْدَادَ الْمَوْتُ فِيهِمْ وُلُوجاً،»۸۵سپس مرگ بیشتر در وجودشان نفوذ نمود،
«فَحِیلَ بَیْنَ أَحَدِهِمْ وَ بَیْنَ مَنْطِقِهِ،»۸۶و بین آنان و سخن گفتنشان مانع شد،
«وَ إِنَّهُ لَبَیْنَ أَهْلِهِ یَنْظُرُ بِبَصَرِهِ،»۸۷و آن محتضر در میان اهل بیتش با دیده اش می بیند،
«وَ یَسْمَعُ بِأُذُنِهِ،»۸۸و با گوشش می شنود،
«عَلَى صِحَّة مِنْ عَقْلِهِ،»۸۹در حالی که عقلش بجاست
«وَ بَقَاء مِنْ لُبِّهِ،»۹۰و فکرش باقی است،
«یُفَکِّرُ فِيمَ أَفْنَی عُمْرَهُ،»۹۱اندیشه می کند که عمرش را در چه راهی به باد داده،
«وَ فِيمَ أَذْهَبَ دَهْرَهُ!»۹۲و روزگارش را کجا برده،
«وَ یَتَذَکَّرُ أَمْوَالاً جَمَعَهَا،»۹۳به یاد می آورد ثروتی راکه جمع کرده،
«أَغْمَضَ فِي مَطَالِبِهَا،»۹۴و در به دست آوردنش توجه به حلال و حرام ننموده،
«وَ أَخَذَهَا مِنْ مُصَرَّحَاتِهَا وَ مُشْتَبِهَاتِهَا،»۹۵و از جایی که حلال و حرامش برخی روشن و برخی مشتبه بوده به چنگ زده،
«قَدْ لَزِمَتْهُ تَبِعَاتُ جَمْعِهَا،»۹۶و فعلاً پایبند گناه جمع آوری آن ثروت است،
«وَ أَشْرَفَ عَلَى فِرَاقِهَا،»۹۷و مشرِف بر جدا شدن از آن شده،
«تَبْقَی لِمَنْ وَرَاءَهُ»۹۸ثروتی که برای وارثان می ماند
«یَنْعَمُونَ فِيهَا،»۹۹و در آن خوش می گذرانند
«وَ یَتَمَتَّعُونَ بِهَا،»۱۰۰و از آن بهره مند می شوند،
«فَیَکُونُ الْمَهْنَأُ لِغَیْرِهِ،»۱۰۱راحتی آن نعمت برای وارث
«وَ الْعِبْءُ عَلَى ظَهْرِهِ.»۱۰۲و بار مسئولیت آن بر دوش اوست،
«وَ الْمَرْءُ قَدْ غَلِقَتْ رُهُونُهُ بِهَا،»۱۰۳و او در گرو این ثروت است.
«فَهُوَ یَعَضُّ یَدَهُ نَدَامَةً عَلَى مَا أَصْحَرَ لَهُ عِنْدَ الْمَوْتِ مِنْ أَمْرِهِ،»۱۰۴در پی آنچه وقت مردن برایش ظاهر می شود از حسرت دست به دندان می گزد،
«وَ یَزْهَدُ فِيَما کَانَ یَرْغَبُ فِيهِ أَیَّامَ عُمُرِهِ.»۱۰۵و به آنچه در ایّام عمرش به آن رغبت داشته بی میل می شود،
«وَ یَتَمَنَّی أَنَّ الَّذِي کَانَ یَغْبِطُهُ بِهَا»۱۰۶و آرزو می کند ای کاش آن کسی که قبل از این به ثروت او غبطه می خورد
«وَ یَحْسُدُهُ عَلَيْهَا»۱۰۷و به خاطر آن به او حسد میوزرید
«قَدْ حَازَهَا دُونَهُ!»۱۰۸آن ثروت را به جای او گردآورده بود.
«فَلَمْ یَزَلِ الْمَوْتُ یُبَالِغُ فِي جَسَدِهِ حَتَّى خَالَطَ لِسَانُهُ سَمْعَهُ،»۱۰۹آن گاه مرگ در غلبه بر بدنش چندان پیش می رود که دیگر گوشش مانند زبانش از کار می ایستد،
«فَصَارَ بَیْنَ أَهْلِهِ لَا یَنْطِقُ بِلِسَانِهِ، وَ لَا یَسْمَعُ بِسَمْعِهِ:»۱۱۰در حالی که میان خانواده اش می ماند که قدرت سخن گفتن و قوت شنیدن ندارد،
«یُرَدِّدُ طَرْفَهُ بِالنَّظَرِ فِي وُجُوهِهِمْ،»۱۱۱دیده به چهره اهل و عیالش می گرداند،
«یَرَی حَرَکَاتِ أَلْسِنَتِهِمْ،»۱۱۲حرکات زبانشان را می بیند
«وَ لَا یَسْمَعُ رَجْعَ کَلَامِهِمْ.»۱۱۳ولی صدای کلام آنان را نمی شنود.
«ثُمَّ ازْدَادَ الْمَوْتُ الْتِیَاطاً بِهِ،»۱۱۴سپس پنجه مرگ با او گلاویز می شود،
«فَقُبِضَ بَصَرُهُ كَمَا قُبِضَ سَمْعُهُ،»۱۱۵چشم او نیز مانند گوشش از کار می افتد،
«وَ خَرَجَتِ الرُّوحُ مِنْ جَسَدِهِ،»۱۱۶و روح از بدنش بیرون می رود،
«فَصَارَ جِیفَةً بَیْنَ أَهْلِهِ،»۱۱۷و لاشه ای شده بین خانواده اش می افتد،
«قَدْ أَوْحَشُوا مِنْ جَانِبِهِ،»۱۱۸به طوری که از نشستن نزد او وحشت می کنند،
«وَ تَبَاعَدُوا مِنْ قُرْبِهِ.»۱۱۹و از نزدیک شدن به او دوری می جویند،
«لَا یُسْعِدُ بَاکِیاً،»۱۲۰گریه کننده اش را همراهی نمی کند،
«وَ لَا یُجِیبُ دَاعِیاً.»۱۲۱و قدرت پاسخ دادن به آن که صدایش می کند ندارد.
«ثُمَّ حَمَلُوهُ إِلَى مَخَطٍّ فِي الْأَرْضِ،»۱۲۲آن گاه او را با دوش برداشته به خانه قبر می برند،
«فَأَسْلَمُوهُ فِيهِ إِلَى عَمَلِهِ،»۱۲۳و وی را در آنجا به عملش سپرده
«وَ انْقَطَعُوا عَنْ زَوْرَتِهِ.»۱۲۴و برای همیشه از دیدار او محروم می مانند.
۶. صفة البعث و النشور
«حَتَّى إِذَا بَلَغَ الْکِتَابُ أَجَلَهُ،»۱۲۵تا زمانی که مدت معلوم شده جهان سرآید،
«وَ الْأَمْرُ مَقَادِیرَهُ،»۱۲۶و مقدّرات پایان پذیرد،
«وَ أُلْحِقَ آخِرُ الْخَلْقِ بِأَوَّلِهِ،»۱۲۷و آخرین موجود به وسیله مرگ به اولین موجود ملحق گردد،
«وَ جَاءَ مِنْ أَمْرِ اللهِ مَا یُرِیدُهُ مِنْ تَجْدِیدِ خَلْقِهِ،»۱۲۸و فرمان حق در راستای خواست او در رابطه با تجدید خلقت فرا رسد،
«أَمَادَ السَّمَاءَ وَ فَطَرَهَا،»۱۲۹آسمان را به حرکت آورد و بشکافد،
«وَ أَرَجَّ الْأَرْضَ وَ أَرْجَفَهَا،»۱۳۰زمین را با لرزه سختی به جنبش آورد،
«وَ قَلَعَ جِبَالَهَا وَ نَسَفَهَا،»۱۳۱کوههای آن را از جا کنده و پراکنده سازد،
«وَ دَکَّ بَعْضُهَا بَعْضاً مِنْ هَیْبَةِ جَلَالَتِهِ وَ مَخُوفِ سَطْوَتِهِ.»۱۳۲به طوری که از هیبت جلال و از خوف سطوتش پاره های آنها به هم کوبیده شوند،
«وَ أَخْرَجَ مَنْ فِيهَا،»۱۳۳و هر که را در دل زمین است بیرون آرد،
«فَجَدَّدَهُمْ بَعْدَ إِخْلَاقِهِمْ،»۱۳۴و بعد از کهنه شدن نو سازد،
«وَ جَمَعَهُمْ بَعْدَ تَفَرُّقِهِمْ،»۱۳۵و پس از پراکندگی جمع نماید.
«ثُمَّ مَیَّزَهُمْ لِما یُرِیدُهُ مِنْ مَسْأَلَتِهِمْ عَنْ خَفَایَا الْأَعْمَالِ وَ خَبَایَا الْأَفْعَالِ،»۱۳۶آن گاه آنان را برای آنچه در نظر دارد: از پرسش اعمال مخفی شان و کارهای پنهانشان از هم جدا ساخته،
«وَ جَعَلَهُمْ فَرِیقَیْنِ:»۱۳۷و بر دو دسته تقسیم کند:
«أَنْعَمَ عَلَى هؤُلاَءِ»۱۳۸به گروهی نعمت بخشد،
«وَ انْتَقَمَ مِنْ هؤُلاَءِ.»۱۳۹و از گروه دیگر انتقام گیرد.
«فَأَمَّا أَهْلُ الطَّاعَةِ فَأَثَابَهُمْ بِجِوَارِهِ،»۱۴۰فرمانبرداران را در جوار خویش پاداش دهد،
«وَ خَلَّدَهُمْ فِي دَارِهِ،»۱۴۱و در خانه بهشتش جاودانه دارد،
«حَيْثُ لَا یَظْعَنُ النُّزَّالُ،»۱۴۲خانه ای که مقیمانش از آن کوچ نکنند،
«وَ لَا تَتَغَیَّرُ بِهِمُ الْحَالُ،»۱۴۳و احوالشان تغییر ننماید،
«وَ لَا تَنُوبُهُمُ الْأَفْزَاعُ،»۱۴۴و اندوه و ترس به آنان رو نیاورد،
«وَ لَا تَنَالُهُمُ الْأَسْقَامُ،»۱۴۵و بیماری به آنان نرسد،
«وَ لَا تَعْرِضُ لَهُمُ الْأَخْطَارُ،»۱۴۶و خطرات متوجه آنان نشود،
«وَ لَا تُشْخِصُهُمُ الْأَسْفَارُ.»۱۴۷و سفری آنها را از خانه خود بیرون نبـرد.
«وَ أَمَّا أَهْلُ الْمَعْصِیَةِ»۱۴۸اما اهل گناه را
«فَأَنْزَلَهُمْ شَرَّ دَارٍ،»۱۴۹به بدترین خانه وارد سازد،
«وَ غَلَّ الْأَیْدِیَ إِلَى الْأَعْنَاقِ،»۱۵۰و دست آنها را با غل به گردنشان ببندد،
«وَ قَرَنَ النَّوَاصِیَ بِالْأَقْدَامِ،»۱۵۱و سرشان را به پایشان گره زند،
«وَ أَلْبَسَهُمْ سَرَابِیلَ الْقَطِرَانِ، وَ مُقَطَّعَاتِ النِّیرَانِ،»۱۵۲و پیراهنی از ماده بد بو، و جامه ای از پاره های آتش به آنان بپوشاند،
«فِي عَذَابٍ قَدِ اشْتَدَّ حَرُّهُ،»۱۵۳در آتشی که حرارتش بسیار شدید،
«وَ بَاب قَدْ أُطْبِقَ عَلَى أَهْلِهِ،»۱۵۴و درب آن به روی اهلش بسته است،
«فِي نَارٍ لَهَا کَلَبٌ وَ لَجَبٌ، وَ لَهَبٌ سَاطِعٌ،»۱۵۵آتشی که هیجان و فریاد و زبانه ای بلند دارد،
«وَ قَصِیفٌ هَائِلٌ،»۱۵۶و نعره اش هول انگیز است،
«لَا یَظْعَنُ مُقِیمُهَا،»۱۵۷مقیمش بیرون نرود،
«وَ لَا یُفَادَی أَسِیرُهَا،»۱۵۸و از اسیرش غرامت قبول نگردد،
«وَ لَا تُفْصَمُ کُبُولُهَا.»۱۵۹و زنجیرهایش گسسته نشود،
«لَا مُدَّةَ لِلدَّارِ فَتَفْنَی،»۱۶۰نه آن خانه را مدتی است که سرآید،
«وَ لَا أَجَلَ لِلْقَوْمِ فَیُقْضَی.»۱۶۱و نه آن دوزخیان را اجلی که به پایان رسد.
۷. زهد النّبىّ (صلىاللهعليهوآلهوسلم)
وَ مِنْها فى ذِكْرِ النَّبِىِّ (صَلَّىاللّهُعَلَيْهِوَآلِه)
قسمتی از این خطبه درباره پیامبر (صلىاللهعليهوآله)
«قَدْ حَقَّرَ الدُّنْیَا وَ صَغَّرَهَا،»۱۶۲سول حق دنیا را حقیر و کوچک شمرد،
«وَ أَهْوَنَ بِهَا وَ هَوَّنَهَا،»۱۶۳و پَستش دانست و نزد دیگران خوار نمود،
«وَ عَلِمَ أَنَّ اللهَ زَوَاهَا عَنْهُ اخْتِیَاراً،»۱۶۴می دانست که خداوند با اختیار خود دنیا را از او دور کرد،
«وَ بَسَطَهَا لِغَیْرِهِ احْتِقَاراً،»۱۶۵و به خاطر حقارتش آن را برای دیگران گشاده ساخت.
«فَأَعْرَضَ عَنِ الدُّنْیَا بِقَلْبِهِ،»۱۶۶پس او با قلبش از دنیا روی گرداند،
«وَ أَمَاتَ ذِکْرَهَا عَنْ نَفْسِهِ،»۱۶۷و یادش را از باطن خود میراند،
«وَ أَحَبَّ أَنْ تَغِیبَ زِینَتُهَا عَنْ عَیْنِهِ،»۱۶۸و عاشق غایب شدن زینتش از مقابل خود بود،
«لِكَيْلَا یَتَّخِذَ مِنْهَا رِیَاشاً،»۱۶۹تا از آن لباس آرایشی برنگیرد،
«أَوْ یَرْجُوَ فِيهَا مَقَاماً.»۱۷۰یا اقامت در آن را هوس ننماید.
«بَلَّغَ عَنْ رَبِّهِ مُعْذِراً،»۱۷۱در رساندن احکام از جانب خدا برای قطع عذر مردم کوشید،
«وَ نَصَحَ لِأُمَّتِهِ مُنْذِراً،»۱۷۲و برای مردم با ترساندن از عذاب خیرخواهی نمود،
«وَ دَعَا إِلَى الْجَنَّةِ مُبَشِّراً،»۱۷۳و با مژده هایی که داد به بهشت دعوت فرمود
«وَ خَوَّفَ مِنَ النَّارِ مُحَذِّراً.»۱۷۴و با تهدیدهایی که کرد از آتش ترسانـد.
۸. خصائص اهل البيت (عليهمالسلام)
«نَحْنُ شَجَرَةُ النُّبُوَّةِ،»۱۷۵ما درخت نبوت،
«وَ مَحَطُّ الرِّسَالَةِ،»۱۷۶و جایگاه رسالت،
«وَ مُخْتَلَفُ الْمَلَائِکَةِ،»۱۷۷و محل رفت و آمد ملائکه،
«وَ مَعَادِنُ الْعِلْمِ،»۱۷۸و معادن دانش،
«وَ یَنَابِیعُ الْحُکْمِ،»۱۷۹و چشمه های حکمتیم.
«نَاصِرُنَا وَ مُحِبُّنَا یَنْتَظِرُ الرَّحْمَةَ،»۱۸۰یار و عاشق ما منتظر رحمت،
«وَ عَدُوُّنَا وَ مُبْغِضُنَا یَنْتَظِرُ السَّطْوَةَ.»۱۸۱و دشمن و کینه توز ما در انتظار عقوبت است.