حرف نصب (صرف و نحو)
ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف
حرف نصب از اصطلاحات
ادبیات عرب حرف معناست و در
فعل يا
اسم عمل مىكند و در انتهاى آن دو،
اعراب فتحه يا چيزى كه جانشين آن مىشود ايجاد مىكند.
حروف ناصبه سه دستهاند:
حرف نصب از اصطلاحات
ادبیات عرب حرف معناست و در فعل يا اسم عمل مىكند و در انتهاى آن دو، اعراب فتحه يا چيزى كه جانشين آن مىشود ايجاد مىكند.
حروف نصب عبارتاند از:
۱. حروفى كه مضارع را منصوب مىسازد،
عبارتاند از:
(۱)
«أَنْ»: أُرِيدُ أَنْ أَتَعَلَّمَ. (میخواهم که یاد بگیرم).
(۲)
«لَنْ»: لَنْ يَجودَ الْبَخِيلُ. (هرگز بخشش نمیکند بخیل).
(۳)
«إِذَنْ»: إِذَنْ تَبْلُغَ الْقَصْدَ. (در این صورت به مقصود میرسی).
(۴)
«كَيْ» يا «لكَيْ»: اُدْرُسْ كَيْ تَنْجَحَ. (درس بخوان تا موفق شوی).
۲. حروف فرعى نصب، كه مضارع را به وسيلۀ «أَنْ» تقديرى، منصوب مىسازد،
عبارتاند از:
(۱)
«أَوْ»: اِضْرِبْهُ أَوْ يُطيعْ. (او را بزن یا اینکه اطاعت کند).
(۲)
«ثُمَّ»: مُقاوَمَتُكَ الْعَدُوَّ، ثُمَّ تَنْتَصِر، فَخْرٌ عَظِيمٌ. (مقاومت تو در برابر دشمن، سپس پیروز شدنت، افتخاری بزرگ است).
(۳)
«حَتَّى»: اِضْرِبِ الْمُذْنِبَ حَتَّى يَتوبَ. (گناهکار را بزن تا توبه کند).
(۴)
«فاء»: ما أَنا مُسيء فَأَخافَ. (من بدکار نیستم تا بترسم).
(۵)
«لام»: خُذِ الدَّواءَ لِتَبْرَأَ. (دارو را بخور تا بهبود یابی).
(۶)
«واو»: وَ لَبِسَ عَباءَةً، وَ تَقَرُّ بِها عَيْني. (و پوشیدن عبایی، و روشن شدن چشمم با آن).
۳. حروفى كه مبتدا را در جملۀ اسميّه منصوب مىسازد، عبارتاند از:
• إِنَّ الطّائِرَ طَليقٌ. (همانا پرنده، آزاد است).
• كَأَنَّ زَيْدًا أَسَدٌ. (گویا زید، شیر است).
• لَكِنَّ لُبْنانَ عَزيزٌ. (ولی لبنان، عزیز است).
• لَيْتَ الشَّبابَ يَعودُ. (کاش جوانی بازمیگشت).
• لَعَلَّ الْمُسافِرَ عائِدٌ. (شاید مسافر، بازگردنده است).
(۲)
«لا» ى نفى جنس: لا رَجُلَ عِلْمٍ مَكْروهٌ. (هیچ مرد دانشی، ناپسند نیست).
۴. حروفى كه خبر را در جملۀ اسميّه منصوب مىسازد و در «ما» و أخوات آن منحصر است:
• إِنْ أَحَدًا خَيْرٌ مِنْ أَحَدٍ. (هیچکس بهتر از دیگری نیست).
• ما الْكَسَلُ مَحْمُودًا. (تنبلی، پسندیده نیست).
• لا تِلْميذَ مُجْتَهِدًا. (هیچ دانشآموزی، کوشا نیست).
• لاتَ ساعَةَ نَدامَة. (زمان، زمانِ پشیمانی نیست).
در ادامه برخی شواهد قرآنی مربوط به
حرف نصب ارائه میشود:
•
فرهنگ اصطلاحات صرف و نحو عربی، دحداح، انطوان، ص۱۷۶.