• خواندن
  • نمایش تاریخچه
  • ویرایش
 

حدیث عرض دین

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



اهل بیت پیامبر (علیه‌السّلام) در میان خلایق، ریسمان خداوندی هستند که از آسمان فرو آویخته شده و آدمیان را بر بام آسمان برده، از فرش به عرش می‌کشانند. آنان متولیان و مجریان دین خداوندی و برگزیدگان اویند. آنانی که دست در دست دستگیر آن بندگان پاک نهند و دین و کیش خویش را از آنان برگیرند و بر آنان برنمایند، بر فرش سلیمان فرود آمده، از تلبیس دیوان رهایی می‌یابند.


۱ - پیشینه عرض دین

[ویرایش]

باری، آنچه در این مقاله قلمی خواهد شد، نگاهی دوباره به پیشینه عرض دین، حدیث عرض دین و مفاد آن است. بزرگان دیگری پیش از این در این باره سخن‌ها گفته‌اند و قلم‌ها زده‌اند. می‌کوشیم تا با مدد از نگارش‌های آنان و نشستن بر دوش آنان افق‌های دورتری را ببینیم.
عرض دین که ما در این مقال از آن به «بر سنجیدن دین» تعبیر می‌کنیم به معنای ارائه کردن عقیده، و اندیشه دینی بر معصوم (علیه‌السّلام) و دریافتن راستی یا کاستی آن است. این عمل مبارک در گذشته‌های دور، به ویژه در عهد پیش از غیبت کبرا نسبتا معمول بود.
هویداست که آنانی بر عرضه دین خود عطشناکند که در ابتدا، بر آنچه می‌اندیشند و در آنچه می‌اندیشند و به آنچه می‌اندیشند، تامل و تفکر می‌کنند. اما کسانی که نه اهل درایت‌اند و نه فقاهت، آنانی که در همه چیز مصرف کننده‌اند، حتی در دین، یعنی مقلدند و نه محقق، و دین برایشان حلاوتی ندارد، هرگز خیال بر نمودن و عرضه آن را در دماغ نمی‌پرورند. بر این اساس، می‌توان گمان برد که عرضه کنندگان دین از شخصیت‌های فربه و فاخر بوده‌اند که اولا، اهمیت دین و آیین را دریافته‌اند و ثانیا، آن را محور و میزان اعمال و سعادت و شقاوت دانسته‌اند و ثالثا، نقد را بر جان می‌خرند و از بازکاوی و بازاندیشی باکی ندارند و همچنین، خبر «علیکم بالدرایات لا بالروایات» را از ژرفای جان نوشیده‌اند.

۲ - عرضه دین در روایات

[ویرایش]

در متون حدیثی به تعدادی از روایات می‌توان دست یافت که حکایت از عرضه دین می‌کند. گرچه در پاره‌ای از این اخبار، اصطلاح «عرض دین» نیامده است، ولی به طور کلی از بیان اعتقادات و اندیشه‌های دینی بر معصومان (علیه‌السّلام) نشان دارند. آنچه در پی می‌آید، مجموعه‌ای از این دست است:

۲.۱ - روایت اول


عن المفید، عن الحسین بن احمد بن ابی المغیرة، عن حیدر بن محمد، عن محمد بن عمر الکشی، عن جعفر بن احمد، عن ایوب بن نوح، عن نوح بن دراج، عن ابراهیم المخارقی، قال: وصفت لابی عبدالله جعفر بن محمد علیه‌السّلام دینی، فقلت: اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک له، و ان محمدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم رسول الله، و ان علیا امام عدل بعده، ثم الحسن و الحسین، ثم علی بن الحسین، ثم محمد بن علی، ثم انت، فقال: رحمک الله! ثم قال: اتقوا الله! اتقوا الله! اتقوا الله! علیکم بالورع، و صدق الحدیث، و اداء الامانة، و عفة البطن و الفرج؛ تکونوا معنا فی الرفیق الاعلی.

۲.۲ - روایت دوم


عن ابیه، عن سعد، عن ابن ابی الخطاب، عن محمد بن سنان، عن حمزة و محمد ابنی حمران، قالا: اجتمعنا عند ابی عبدالله علیه‌السّلام فی جماعة من اجلة موالیه، و فینا حمران بن اعین فخضنا فی المناظرة، و حمران ساکت، فقال له ابو عبدالله علیه‌السّلام : مالک لا تتکلم یا حمران؟ فقال: یا سیدی آلیت علی نفسی ان لا اتکلم فی مجلس تکون فیه. فقال ابو عبدالله علیه‌السّلام : انی قد اذنت لک فی الکلام، فتکلم. فقال حمران: اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک له، لم یتخذ صاحبة ولا ولدا خارج من الحدین: حد التعطیل و حد التشبیه، و ان الحق القول بین القولین، لا جبر و لا تفویض، و ان محمدا عبده و رسوله، ارسله بالهدی و دین الحق لیظهره علی الدین کله ولو کره المشرکون، و اشهد ان الجنة حق و ان النار حق و ان البعث بعد الموت حق و اشهد ان علیا حجةالله علی خلقه لا یسع الناس جهله، و ان حسنا بعده، و ان الحسین من بعده، ثم علی بن الحسین، ثم محمد بن علی، ثم انت یا سیدی من بعدهم. فقال ابو عبدالله علیه‌السّلام : الترتر حمران ثم قال: یا حمران، مد المطمر بینک و بین العالم. قلت: یا سیدی، و ما المطمر؟ فقال: انتم تسمونه خیط البناء، فمن خالفک علی هذا الامر، فهو زندیق. فقال حمران: و ان کان علویا فاطمیا؟ فقال ابو عبدالله علیه‌السّلام : و ان کان محمدیا علویا فاطمیا.

۲.۳ - روایت سوم


عن جعفر بن احمد بن ایوب، عن صفوان، عن عمرو بن حریث، عن ابی عبدالله علیه‌السّلام ، قال: دخلت علیه و هو فی منزل اخیه عبدالله بن محمد، فقلت له: جعلت فداک! ما حق لک؟ جعلت فداک! ما حق لک الی هذا المنزل؟ قال: طلب النزهة. قال: قلت: جعلت فداک! الا اقص علیک دینی الذی ادین الله به؟ قال: بلی یا عمرو. قلت: انی ادین الله بشهادة ان لا اله الا الله، و ان محمدا عبده و رسوله، و ان الساعة آتیة لا ریب فیها و ان الله یبعث من فی القبور، و اقام الصلاة، و ایتاء الزکاة، و صوم شهر رمضان، و حج البیت من استطاع الیه سبیلا و الولایة لعلی بن ابی طالب امیرالمؤمنین بعد رسول الله، والولایة للحسن و الحسین، و الولایة لعلی بن الحسین، و الولایة لمحمد بن علی من بعده و انتم ائمتی، علیه احیی و علیه اموت، و ادین الله به، قال: یا عمرو، هذا والله دینی و دین آبائی الذی ندین الله به، فی السر و العلانیة، فاتق الله و کف لسانک الا من خیر، و لا تقل: انی هدیت نفسی، بل هداک الله، فاشکر ما انعم الله علیک، و لا تکن ممن اذا اقبل طعن فی عینیه و اذا ادبر طعن فی قفاه، و لا تحمل الناس علی کاهلک، فانه یوشک ان حملت الناس علی کاهلک ان یصدعوا شعب کاهلک.

۲.۴ - روایت چهارم


عن جعفر بن احمد، عن جعفر بن بشیر، عن ابی سلمة الجمال قال: دخل خالد البجلی علی ابی عبدالله علیه‌السّلام و انا عنده فقال له: جعلت فداک انی ارید ان اصف لک دینی الذی ادین الله به، و قد قال له قبل ذلک: انی ارید ان اسالک، فقال له: سلنی، فوالله لا تسالنی عن شی ء الا حدثتک به علی حده لا اکتمه، قال: ان اول ما ابدی انی اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک له، لیس اله غیره، قال: فقال ابو عبدالله علیه‌السّلام : کذلک ربنا لیس معه اله غیره، ثم قال: و اشهد ان محمدا عبده و رسوله، قال: فقال ابو عبدالله علیه‌السّلام : کذلک محمد عبدالله مقر له بالعبودیة و رسوله الی خلقه، ثم قال: و اشهد ان علیا کان له من الطاعة المفروضة علی العباد مثل ما کان لمحمد صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم علی الناس، فقال: کذلک کان علی علیه‌السّلام ، قال: و اشهد انه کان للحسن بن علی علیه‌السّلام من الطاعة الواجبة علی الخلق مثل ما کان لمحمد و علی (صلوات الله علیهما)، قال: فقال: کذلک کان الحسن قال: و اشهد انه کان للحسین من الطاعة الواجبة علی الخلق بعد الحسن ما کان لمحمد و علی و الحسن، قال: فکذلک کان الحسین، قال: و اشهد ان علی بن الحسین کان له من الطاعة الواجبة علی جمیع الخلق کما کان للحسین علیه‌السّلام قال: فکذلک کان علی بن الحسین، قال: و اشهد ان محمد بن علی علیه‌السّلام کان له من الطاعة الواجبة علی الخلق مثل ما کان لعلی بن الحسین، قال: فقال: کذلک ان محمد بن علی قال: و اشهد انک اورثک الله ذلک کله، قال: فقال ابو عبدالله: حسبک اسکت الان، فقد قلت حقا، فسکت. فحمدالله و اثنی علیه، ثم قال: ما بعث الله نبیا له عقب و ذریة الا اجری لا خرهم مثل ما اجری لاولهم، و انا نحن ذریة محمد صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم و قد اجری ل آخرنا مثل ما اجری لاولنا، و نحن علی منهاج نبینا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم لنا مثل ما له من الطاعة الواجبة.

۲.۵ - روایت پنجم


عن جعفر بن احمد بن الحسین، عن داود، عن یوسف قال: قلت: لابی عبدالله علیه‌السّلام : اصف لک دینی الذی ادین الله به؟ فان اکن علی حق فثبتنی و ان اکن علی غیر الحق فردنی الی الحق، قال: هات، قلت: اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک له، و ان محمدا عبده و رسوله، و ان علیا کان امامی و ان الحسن کان امامی، و ان الحسین کان امامی، و ان علی بن الحسین کان امامی، و ان محمد بن علی کان امامی، و انت جعلت فداک علی منهاج آبائک، قال: فقال عند ذلک مرارا: رحمک الله ثم قال: هذا والله دین الله و دین ملائکته و دینی و دین آبائی الذی لا یقبل الله غیره.

۲.۶ - روایت ششم


عن جعفر و فضالة، عن ابان، عن الحسن بن زیاد العطار، عن ابی عبدالله علیه‌السّلام قال: قلت: انی ارید ان اعرض علیک دینی و ان کنت فی حسناتی ممن قد فرغ من هذا، قال: ف آته، قال: قلت: انی اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک له، و ان محمدا عبده و رسوله صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم ، و اقر بما جاء به من عند الله، فقال لی مثل ما قلت، و ان علیا امامی فرض الله طاعته، من عرفه کان مؤمنا و من جهله کان ضالا، و من رد علیه کان کافرا. ثم وصفت الائمة علیه‌السّلام حتی انتهیت الیه فقال: ما الذی ترید؟ اترید ان اتولاک علی هذا؟ فانی اتولاک علی هذا.

۲.۷ - روایت هفتم


عن ابی الجارود قال: قلت لابی جعفر علیه‌السّلام : انی امرؤ ضریر البصر، کبیر السن، والشقة فیما بینی و بینکم بعیدة، و انا ارید امرا ادین الله به واحتج به و اتمسک به، وابلغه من خلفت، قال: فاعجب بقولی واستوی جالسا فقال: کیف قلت یا ابا الجارود؟ رد علی، قال: فرددت علیه، فقال: نعم یا ابا الجارود: شهادة ان لا اله الا الله وحده لا شریک له، و ان محمدا عبده و رسوله، و اقام الصلاة، و ایتاء الزکاة، و صوم شهر رمضان، و حج البیت و ولایة ولینا و عداوة عدونا والتسلیم لامرنا و انتظار قائمنا والورع والاجتهاد.

۳ - پیشینه حضرت عبدالعظیم

[ویرایش]

عبدالعظیم بن عبدالله بن علی بن حسن بن زید بن حسن بن علی بن ابی طالب (علیه‌السّلام)، مشهور به حضرت عبدالعظیم و شاه عبدالعظیم، از محدثان بزرگ شیعه در ابتدای قرن سوم هجری است. برای وی دو کتاب خطب امیرالمؤمنین (علیه‌السّلام) و الیوم واللیلة را بر شمرده‌اند.
تاریخ ولادت، مدت عمر و سال دقیق رحلت او مشخص نیست. از وی احادیثی بسیار در موضوعات مختلف نقل شده است. در میان حدود ۱۲۰ روایتی که وی ناقلشان بوده است، مسائل فقهی و تاریخی بسیار نحیف بوده و موضوعات اعتقادی از فربهی و فراخی بیشتری واجد بوده، گویی دغدغه و دل‌مشغولی اصلی شخصیت وی هم چنین بوده است.
از میان حجم بسیار روایاتی که از طریق عبدالعظیم (علیه‌السّلام) رسیده است، حدیث «عرض دین» از دیگران نامبردارتر، درخشنده‌تر و دردانه‌تر است. این روایت، چکیده‌ای از مهم‌ترین عقاید ضروری شیعی است. تاکنون کسانی در شرح و تفسیر این حدیث قلم زده‌اند و از زاویه‌ها و روزنه‌های گونه گونی بدان نگریسته‌اند. البته می‌توان گمان برد که غالب این شارحان و دامنگستران، بر اساس مشرب و نوع اندیشه خویش (فیلسوفانه، عارفانه، تفکیکانه) به این روایت و شرح آن پرداخته‌اند. (شرح حدیث عرض دین، صافی گلپایگانی، لطف الله، انتشارات حضرت معصومه (سلام‌الله‌علیهم)؛ نگاهی کوتاه به حدیث عرض دین، عابدی، احمد، مجموعه مقالات کنگره حضرت عبدالعظیم (علیه‌السّلام)؛ حدیث عرض دین و پیشینه آن، طباطبایی، سیدکاظم، مجموعه مقالات کنگره حضرت عبدالعظیم (علیه‌السّلام)؛ آموزه‌های حدیث عرض دین، برنجکار، رضا، مجموعه مقالات کنگره حضرت عبدالعظیم (علیه‌السّلام).)

۴ - اصل روایت عرض دین

[ویرایش]

در اینجا به نقل اصل روایت پرداخته و پس از آن به اجمال نگاهی به سند و نیز مفاد آن می‌افکنیم:
ابن موسی و الوراق معا، عن الصوفی، عن الرویانی، عن عبدالعظیم الحسنی
قال: دخلت علی سیدی علی بن محمد علیه‌السّلام ، فلما بصر بی قال لی: مرحبا بک یا ابا القاسم انت ولینا حقا، قال: فقلت له: یا ابن رسول الله انی ارید ان اعرض علیک دینی، فان کان مرضیا ثبت علیه حتی القی الله عزوجل، فقال: هات یا ابا القاسم، فقلت: انی اقول: ان الله تبارک و تعالی واحد لیس کمثله شی ء خارج من الحدین حد الابطال و حد التشبیه، و انه لیس بجسم و لا صورة و لا عرض و لا جوهر بل هو مجسم الاجسام و مصور الصور و خالق الاعراض و الجواهر، و رب کل شی ء و مالکه و جاعله و محدثه، و ان محمدا عبده و رسوله خاتم النبیین، فلا نبی بعده الی یوم القیامة، و ان شریعته خاتمة الشرائع، فلا شریعة بعدها الی یوم القیامة، و اقول: ان الامام و الخلیفة و ولی الامر بعده امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب علیه‌السّلام ، ثم الحسن، ثم الحسین، ثم علی بن الحسین، ثم محمد بن علی، ثم جعفر بن محمد، ثم موسی بن جعفر، ثم علی بن موسی، ثم محمد بن علی، ثم انت یا مولای.
فقال علیه‌السّلام : و من بعد الحسن ابنی فکیف للناس بالخلف من بعده، قال: فقلت: و کیف ذاک یا مولای؟ قال: لانه لا یری شخصه و لا یحل ذکره باسمه حتی یخرج فیملا الارض قسطا و عدلا کما ملئت جورا و ظلما، قال: فقلت: اقررت و اقول: ان ولیهم ولی الله، و عدوهم عدو الله، و طاعتهم طاعة الله، و معصیتهم معصیة الله و اقول: ان المعراج حق والمساءلة فی القبر حق، و ان الجنة حق، والنار حق والصراط حق، والمیزان حق، و ان الساعة آتیة لا ریب فیها و ان الله یبعث من فی القبور: و اقول: ان الفرائض الواجبة بعد الولایة الصلاة و الزکاة والصوم والحج والجهاد والامر بالمعروف و النهی عن المنکر، فقال علی بن محمد علیه‌السّلام : یا اباالقاسم، هذا والله دین الله الذی ارتضاه لعباده، فاثبت علیه، ثبتک الله بالقول الثابت فی الحیاة الدنیا و فی ال آخرة.
عبدالعظیم حسنی فرمود: بر آقا و مولای خود، علی بن محمد (علیه‌السّلام) وارد شدم، چون نظر آن حضرت بر من افتاد، فرمود: مرحبا‌ای ابوالقاسم، براستی که تو از دوستان ما هستی.
عبدالعظیم گفت: عرض کردم: ‌ای پسر پیغمبر، می‌خواهم عقاید دینی خود را بر شما عرضه بدارم، اگر پسندیده باشد بر او ثابت باشم تا به لقای خداوند برسم.
امام (علیه‌السّلام) فرمود: بگو، ‌ای ابوالقاسم.
گفت: عرض کردم: من معتقدم که خدا یکی است و مانند او چیزی نیست، و از دو حد ابطال و تشبیه بیرون است، خداوند جسم و صورت و عرض و جوهر نیست، بلکه پروردگار اجسام را جسمیت داده و صورت‌ها را تصویر فرموده، و اعراض و جواهر را آفریده است، او خداوند همه چیز و مالک و محدث اشیاء است. معتقدم که محمد (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) بنده و فرستاده او خاتم پیغمبران است، و پس از وی تا روز قیامت پیغمبری نخواهد بود، شریعت وی آخرین شرایع بوده و پس از او دینی و مذهبی نخواهد آمد. عقیده من درباره امامت این است که امام بعد از حضرت رسول (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب (علیه‌السّلام) است، بعد از او حسن، پس از وی حسین و علی بن حسین و محمد بن علی و جعفر بن محمد و موسی بن جعفر و علی بن موسی و محمد بن علی و سپس شما.
در این هنگام حضرت هادی (علیه‌السّلام) فرمود: پس از من فرزندم حسن امام است، لیکن مردم درباره امام بعد از او چه خواهند کرد؟
گوید: عرض کردم: ‌ای مولای من، مگر آن چگونه است؟
فرمود: امام بعد از فرزندم حسن شخصش دیده نمی‌شود و اسمش در زبان‌ها جاری نمی‌گردد تا خروج کند و زمین را از عدل و داد پر کند، همان طور که از ظلم و ستم پر شده باشد.
عبدالعظیم گفت: عرض کردم: به این امام غائب هم معتقد شدم و اکنون می‌گویم: دوست آنان دوست خدا و دشمن ایشان دشمن خدا است، طاعت آنان طاعت پروردگار و معصیت و نافرمانی از آنها موجب معصیت اوست.
من عقیده دارم که معراج و پرسش در قبر و هم چنین بهشت و دوزخ و صراط و میزان حق‌اند، و روز قیامت خواهد آمد و در وجود آن شکی نیست، و خداوند همه مردگان را زنده خواهد کرد و نیز عقیده دارم که واجبات بعد از اعتقاد به ولایت و امامت عبارت‌اند از: نماز، زکات، روزه، حج، جهاد، امر به معروف و نهی از منکر.
در این هنگام حضرت هادی (علیه‌السّلام) فرمود: ‌ای ابوالقاسم، به خدا سوگند اینها دین خداست که برای بندگانش برگزیده است، بر این عقیده ثابت باش. خداوند تو را به همین طریق در زندگی دنیا و آخرت پایدار بدارد.

۴.۱ - سند حدیث


این حدیث شریف در منابع کهن و اصیل شیعه آمده است. نخستین منبع این روایت کتب مرحوم شیخ صدوق است. سند حدیث بر اساس نقل وی چنین است:

۴.۱.۱ - التوحید


حدثنا علی بن احمد بن محمد بن عمران الدقاق رحمة‌الله‌علیه و علی بن عبیدالله الوراق قالا: حدثنا محمد بن هارون الصوفی. قال حدثنا ابوتراب عبیدالله بن موسی الرویانی عن عبدالعظیم بن عبدالله الحسنی....

۴.۱.۲ - کمال الدین و تمام النعمة


حدثنا علی بن احمد بن موسی الدقاق و علی بن عبدالله الوراق رضی الله عنهما. قالا: حدثنا محمد بن هارون الصوفی. قال: حدثنا ابوتراب عبدالله بن موسی الرویانی عن عبدالعظیم بن عبدالله الحسنی.
بر اساس دانش حدیث، چون پاره‌ای از افراد سلسله سند این روایت، در کتاب‌های رجالی توثیق نشده‌اند، این خبر صحیح یا حسن شمرده نمی‌شود. اما این مسئله ضرری به اصل روایت نمی‌زند؛ زیرا این روایت فقهی نبوده و اعتقادی است و در احادیث اعتقادی آنچه اولا و بالذات کاویده و سنجیده می‌شود، محتوا و متن است و نه سند که ثانیا و بالعرض ارزشگذاری می‌شود. به سخن دیگر، صحت متن حدیث عرض دین مسلم است و حتی اگر این روایت سندی هم نداشت یعنی مرسل بود، بازهم نقصی و قدحی بر متن نمی‌افکند.

۴.۲ - نگاهی به مفاد حدیث


در حدیث عرض دین، اعتقادات در چهار اصل کلی توحید، نبوت، امامت و معاد نموده شده و فروعات دیگر در دل و ذیل آنها نهاده شده است.
استاد گران ارجم جناب آقای عابدی (سلمه الله)، در شرحی که بر این حدیث افکنده‌اند به نکته‌های لطیف بسیاری اشاره کرده‌اند که در دیگر شروح بدان پرداخته نشده است. از جمله این مباحث، سخن از اصول دین و تعداد آن است. در این جا پاره‌ای از این نکات را نقل می‌کنیم:

۴.۲.۱ - تعداد اعتقادات


«شاید نتوانیم عدد دقیقی برای اعتقادات ذکر کنیم، ممکن است شخصی تمام اعتقادات را در اعتقاد و شهادت به «بسم الله الرحمن الرحیم» بداند؛ آن گونه که شهید ثانی در رساله بسمله انجام داده است. برخی نیز اصول دین را همان اعتقاد به مبدا و معاد می‌دانند، عده‌ای نیز اصول دین را کتاب و سنت یا کتاب و عترت یا ثقلین می‌دانند؛ همچنان که اکنون در کشورهای عربی «دانشکده‌های اصول دین» تنها به بحث از قرآن و حدیث می‌پردازند؛ همچنان که می‌توان گفت اصول دین خلاصه می‌شود در اعتقاد به توحید و بما انزل الله.
عده‌ای دیگر از اندیشمندان، تعداد اصول دین را چهار عدد دانسته‌اند
[۲۴] شهیدثانی، رسائل، ج۲، ص۷۲۱.
و مقصودشان آن بوده که معاد داخل در بحث عدل است و هر کس اعتقاد به عدل الهی داشته باشد، اعتقاد به معاد نیز خواهد داشت، چون لازمه عدل، اثبات عالم آخرت و ثواب و عقاب است؛ همچنان که عکس آن نیز ممکن است؛ یعنی عدل را داخل در بحث معاد کردن _کاری که در حدیث عرض دین حضرت عبدالعظیم انجام شده است؛ یعنی در این حدیث عدل الهی ذکر نشده اما معاد مورد تاکید قرار گرفته است_ برخی نیز معاد را زیرمجموعه نبوت و اعتقاد به «ما اخبر به النبی (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم)» قرار داده، عده‌ای دیگر معاد را تحت عنوان اعتقاد به وعد و وعید قرار داده‌اند، و عده‌ای نیز همان پنج اصل معروف را ذکر کرده‌اند.
به هر حال عدد خاصی مهم نیست و تنها باید به توحید، صفات کمال خداوند، نبوت، معاد و امامت اعتقاد داشت، ولی آیا اینها پنج اصل مختلف هستند یا قابل جمع و ادغام در یکدیگرند، مهم نیست.

۴.۲.۲ - صفت عدل


ضمنا این نکته قابل توجه است که غالبا عدل الهی به عنوان یکی از صفات کمال برای ذات مقدس ذکر می‌شود، ولی ظاهر آیه شریفه: و تمت کلمة ربک صدقا و عدلا آن است که عدل، صفت فعل خداوند است. گرچه منافاتی ندارد که عدل هم صفت فعل خداوند باشد و هم صفت ذات و یا آنکه عدل، صفت فعل باشد و قیام بالقسط، صفت ذات باشد، اما بهتر آن است که گفته شود عدل یک مسئله و بخشی از بحث توحید افعالی است که به دلیل اهمیت فوق العاده آن و در برابر اشاعره که افعال قبیح و زشت را به خداوند نسبت می‌دادند، به صورت مستقل ذکر شده است. و اما توحید صفاتی از صفات ثبوتی یا سلبی بحث می‌کند که مربوط به ذات مقدس است و اتحاد و عینیت با آن دارد و ذات برای اتصاف به آنها نیاز به چیزی ندارد و ذات مقدس همیشه آنها را داراست، چه موجودی و مخلوقی آفریده شده باشد یا خیر، ولی عدل چون از وضع و کیفیت قرارگرفتن اشیا انتزاع می‌شود، مؤخر از ذات بوده و صفت فعل به شمار می‌رود و لذا داخل در بحث توحید صفاتی نیست.
ممکن است برای بیان تعداد اصول دین گفته شود که اصول دین به دو بخش کلیات و جزئیات تقسیم می‌شوند. کلیات اعتقادات عبارت‌اند از: توحید، عدل، نبوت، امامت و معاد. جزئیات اعتقادات عبارت است از: شناخت اسماء الهی، نفی جبر و اختیار، قضا و قدر، سؤال و فشار قبر، اعتقاد به فرشتگان، اعتقاد به کتب آسمانی، عصمت انبیا و امامان (علیه‌السّلام)، علم غیب و معجزات، معراج، رجعت، احباط و تکفیر و صدها مسئله دیگر از این قبیل».

۴.۳ - دیدگاه نگارنده مقاله


ایشان در جای دیگری از آن مقاله درباره حدیث عرض دین چنین می‌نویسند:
«به نظر نگارنده، حدیث عرض دین حضرت عبدالعظیم از جهت اعتقادات نه جامع است و نه مانع؛ یعنی برخی از مسائل اعتقادی است که جزء کلیات اعتقادات است و هر کس باید به آن معتقد باشد، درحالی که در این حدیث شریف بیان نشده است. برخی از مسائل اعتقادی نیز که در آن آمده مسائلی است که مربوط به جزئیات اعتقادات است و اگر کسی برخی از آنها را ندانسته و لذا اعتقاد نداشته باشد، خللی به دین و عقیده او وارد نمی‌شود. در آینده هر دو قسم را در این حدیث مورد بحث قرار می‌دهیم.
اما تقریر امام معصوم (علیه‌السّلام) راجع به کلام عبدالعظیم به دلیل این است که ایشان آنچه را ذکر کرد صحیح است و در دین مورد رضای خداوند است و اما راجع به اموری که جناب عبدالعظیم ذکر نکرده، آیا آنها جزء دین نیستند، از این جهت حدیث ساکت است؛ همچنان که وقتی می‌فرماید: این دین خداوند است که برای بندگان خود پسندیده است، مقصود آن است که آنچه را شما بیان کردید صحیح و مورد رضایت خداوند است، اما معلوم نیست که خداوند همین مقدار را از تمام مردم خواسته است».

۴.۴ - درونه حدیث


در حدیث عرض دین، اعتقادات در چهار اصل کلی توحید، نبوت، امامت و معاد بیان شده است:

۴.۴.۱ - توحید


۱. «انی اقول ان الله تعالی واحد لیس کمثله شی ء».
۲. «خارج من الحدین حد الابطال و حد التشبیه».
۳. «انه لیس بجسم و لا صورة و لا عرض و لا جوهر، بل هو مجسم الاجسام و مصور الصور و خالق الاعراض و الجوهر و رب کل شی ء و مالکه و خالقه و جاعله و محدثه».

۴.۴.۲ - نبوت


«و ان محمدا عبده و رسوله خاتم النبیین فلا نبی بعده الی یوم القیامة و ان شریعته خاتمة الشرایع فلا شریعة بعدها الی یوم القیامة».

۴.۴.۳ - امامت


«و اقول ان الامام والخلیفة و ولی الامر بعده امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیه‌السّلام ثم الحسن ثم الحسین ثم علی بن الحسین ثم محمد بن علی ثم جعفر بن محمد ثم موسی بن جعفر ثم علی بن موسی ثم محمد بن علی ثم انت یا مولای. فقال علی علیه‌السّلام : و من بعدی الحسن ابنی، فکیف للناس بالخلف من بعده؟ قال قلت: و کیف ذلک یا مولای؟ قال: لانه لایری شخصه و لا یحل ذکره باسمه حتی یخرج فیملا الارض قسطا و عدلا کما ملئت ظلما و جورا».

۴.۴.۴ - معراج و معاد


«و اقول ان المعراج حق و المسالة فی القبر حق و ان الجنة حق و النار حق والصراط حق و المیزان حق و ان الساعة آتیة لا ریب فیها و ان الله یبعث من فی القبور».

۵ - پانویس

[ویرایش]
 
۱. کراجکی، محمد بن علی، کنز الفوائد، ص۱۹۴.    
۲. شیخ طوسی، محمد بن حسن، الامالی، ج۱، ص۲۲۲.    
۳. مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۶۶، ص۳، ح ۳.    
۴. شیخ صدوق، محمد بن علی، معانی الاخبار، ص۲۱۳.    
۵. مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۶۶، ص۳، ح ۴.    
۶. شیخ طوسی، محمد بن حسن، رجال الکشی، ص۴۱۸.    
۷. مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۶۶، ص۵، ح ۷.    
۸. شیخ طوسی، محمد بن حسن، رجال الکشی، ص۴۲۲.    
۹. مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۶۶، ص۷، ح ۸.    
۱۰. شیخ طوسی، محمد بن حسن، رجال الکشی، ص۴۲۳.    
۱۱. مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ح ۶۶، ص۹، ح ۹.    
۱۲. شیخ طوسی، محمد بن حسن، رجال الکشی، ص۴۲۴.    
۱۳. مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ح ۶۶، ص۹، ح ۱۰.    
۱۴. مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ح ۶۶، ص۱۳، ح ۱۴.    
۱۵. شیخ صدوق، محمد بن علی، التوحید، ص۸۱.    
۱۶. مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۶۶، ص۱.    
۱۷. شیخ صدوق، محمد بن علی، التوحید، ص۸۱، حدیث ۳۷.    
۱۸. شیخ صدوق، محمد بن علی، اکمال الدین و اتمام النعمة، ج۲، ص۳۷۹.    
۱۹. شیخ صدوق، محمد بن علی، الامالی، ص۴۱۹.    
۲۰. فتال نیشابوری، محمد بن احمد، روضة الواعظین، ص۳۱.    
۲۱. خزاز رازی، علی بن محمد، کفایة الاثر، ص۲۸۶.    
۲۲. طبرسی، فضل بن حسن، اعلام الوری، ج۲، ص۲۴۴.    
۲۳. مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۶۶، ص۱.    
۲۴. شهیدثانی، رسائل، ج۲، ص۷۲۱.
۲۵. شیخ طوسی، محمد بن حسن، الرسائل العشر، ص۹۹.    
۲۶. شیخ صدوق، محمد بن علی، الهدایة، ج۲، ص۴۴.    
۲۷. علامه حلی، انوار الملکوت، ص۱۷۰.    
۲۸. شیخ طوسی، محمد بن حسن، الرسائل العشر، ص۱۰۳.    
۲۹. انعام/سوره۶، آیه۱۱۵.    


۶ - منبع

[ویرایش]
سایت اندیشه قم، برگرفته از مقاله «حدیث عرض دین»، تاریخ بازیابی ۱۳۹۵/۰۱/۱۸.    






جعبه ابزار