• خواندن
  • نمایش تاریخچه
  • ویرایش
 

تدلیس (فقه)

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



مقالات مرتبط: تدلیس (مقالات مرتبط).


تدلیس از ریشه «دَلَس» به معنای تاریکی و پوشاندن است و در فقه، حقوق و حدیث به کتمان عیب یا نمایاندن کمال غیرواقعی و فریب طرف مقابل گفته می‌شود.
در معاملات، تدلیس با انجام کار فریبنده از سوی یکی از طرفین و فریب خوردن طرف دیگر محقق می‌شود و برای فریب‌خورده «خیار تدلیس» یا حق فسخ ایجاد می‌کند.
از مصادیق مهم آن تصریه، نجش، غش، تدلیس ماشطه و فریب در عقد نکاح است و علاوه بر بیع، در نکاح و بیمه نیز مطرح می‌شود.
خیار تدلیس معمولاً فوری است، در مواد ۴۳۸ و ۴۴۰ قانون مدنی ایران بازتاب یافته و در برخی منابع، مطالبه خسارت و تعزیر نیز برای تدلیس‌کننده پیش‌بینی شده است.



تدلیس، اصطلاحی در فقه و حقوق و حدیث است.
تدلیس، از ریشه دَلَس و دُلْسَه به معنای ظلمت و تاریکی، در لغت به معنای کتمان کردن و پوشاندن است. نخستین لغویان، تدلیس در بیع یا هر امر دیگری را «کتمان عیب آن» دانسته‌اند.
ازهری تأکید می‌کند که تدلیس در اسناد حدیث از همین‌جا ریشه گرفته است و این سخن منطقی می‌نماید، زیرا با توجه به ریشه این واژه کسی که در معامله یا نقل حدیث تدلیس می‌کند، گویی امر را برای فرد مقابل خود تار و مشتبه می‌کند و حقیقت را از او پوشیده می‌دارد.
سخن شهید ثانی نیز بر چنین رابطه‌ای اِشعار دارد (درباره ارتباط دَلَسَ و dolus در یونانی و لاتینی رجوع کنید به آدرس‌های ذیل:
[۷] Ignaz Goldziher, Muslim studies, Vol. ۲, p. ۵۵, vol. ۲, ed. S. M. Stern, translated from the German by C. R. Barber and S. M. Stern, London ۱۹۷۱.۲).
[۸] EI ۲, s.v. " Tadlis ۲ "، چاپ دوم، ذیل واژه، (by G. H. A. Juynboll)
[۹] پرویز اوصیا، تدلیس: مطالع، تطبیقی در حقوق فرانسه، ص۲۹۷، پانویس ۱، انگلیس، اسلام و ایران، در تحولات حقوق خصوصی، زیرنظر ناصر کاتوزیان، تهران ۱۳۷۵ ش.
)


معنای اصطلاحی تدلیس در متون فقهی و حقوقی نزدیک به معنای لغوی آن، ولی از جهتی گسترده‌تر از آن است. در این متون، تدلیس آن است که یکی از دو طرف عقد کارهای فریبنده و نیرنگ‌آمیز انجام دهد، یا این کارها با آگاهی او صورت گیرد، و به سبب آن کارها، کالای مورد معامله یا شخص طرف عقد، فاقد عیب یا نقصِ موجود یا واجد کمالِ غیرموجود نمایانده شود و با اغوای طرف دیگر عقد، وی به انعقاد آن‌ برانگیخته شود.
[۱۳] عبداللّه مامقانی، مناهج المتّقین فی فقه ائمة الحق و الیقین، ص۳۷۰، قم: آل‌البیت، (بی‌تا).

بر این اساس، تدلیس علاوه بر پوشاندن عیب، اظهار کمالِ غیرموجود را نیز دربر می‌گیرد
[۱۶] محمدجواد بن محمدحسینی عاملی، مفتاح الکرامة فی شرح قواعد العلاّمة، ج۱۰، ص۱۱۰۷، چاپ علی‌اصغر مروارید، بیروت ۱۴۱۷ـ ۱۴۱۸/ ۱۹۹۶ـ ۱۹۹۸.
، هرچند برخی منابع آن را به همان معنای لغوی می‌دانند.
[۱۹] الموسوعة الفقهیّة، ج ۱۱، ذیل واژه، کویت: وزارة الاوقاف و الشئون الاسلامیة، ۱۴۰۷/ ۱۹۸۷.



همچنین‌ به موجب مادّه ۴۳۸ قانون مدنی ایران، تدلیس عملیاتی است که موجب فریب طرف معامله شود. در برخی منابع فقهیِ اهل‌سنّت و شماری از قوانین برخی کشورها، در این زمینه اصطلاحاتی دیگر مانند تلبیس، تغریر و خِداع به کار رفته است
[۲۰] الموسوعة الفقهیّة، ج۱۱، ذیل واژه، کویت: وزارة الاوقاف و الشئون الاسلامیة، ۱۴۰۷/ ۱۹۸۷.
[۲۱] عبدالرحمان صابونی، شرح قانون الاحوال الشخصیة السّوری، ج۱، ص۲۳۰، دمشق ۱۳۹۶ـ۱۳۹۹/ ۱۹۷۷ـ۱۹۷۹.
، ولی در فقه شیعه و برخی مذاهب عامه، به‌ویژه فقه حنبلی، اصطلاح تدلیس متداول‌تر است.


از دیدگاه فقها، تدلیس علاوه بر آنکه دارای حرمت تکلیفی است، در معاملات با حصول شرایطی، برای تدلیس شونده حق فسخ یا اصطلاحاً خیار تدلیس به وجود می‌آورد.


بیشتر منابع فقهی امامی، بویژه منابع متقدم، خیار تدلیس را در شمار اقسام خیار نیاورده و به سبب پیوند موضوع تدلیس با عیوب در معاملات، آن را در باب خیار عیب و در ضمن مبحث بیع المصرّاة یا تصریه مطرح کرده‌اند.
شماری دیگر آن را صورتی خاص از خیار تخلف از وصف دانسته‌اند
[۲۹] مرتضی بن محمدامین انصاری، شرح ارشاد، ص۳۹۸، چاپ افست قم ۱۴۱۶.
، اما برخی فقها به استقلال خیار تدلیس تصریح کرده‌اند و برخی دیگر در باره آن در فصلی جداگانه یا به عنوان‌ خیاری مستقل بحث کرده‌اند.


مهم‌ترین مصادیق تدلیس عبارت‌اند از:

۶.۱ - تصریه

از مهمترین مصادیق تدلیس، تصریه است، یعنی امتناع از دوشیدن شیر حیوان شیرده به طور موقت به منظور آن‌که در زمانِ فروش حیوان، شیردهی آن بیش از واقع نشان داده شود. فقها با استناد به احادیثی خاص و حدیث لاضرر و ادلّه دیگر، آن را حرام و با شرایطی موجب حدوث خیار شمرده‌اند.
اغلب آنان به استناد حصول ضرر یا تدلیس، حکم مذکور در احادیث را به تمامی حیوانات و حتی انسان تعمیم داده‌اند.
[۴۱] ابن قدامه، المغنی، ج۴، ص۲۳۶ـ۲۳۷، بیروت ۱۴۰۳/۱۹۸۳.

به نظر مشهور فقهای امامی، هرگاه تصریه با اقرار یا بیّنه ثابت شود، فسخ عقد تا سه روز پس از اثبات ممکن است، در غیر این صورت می‌توان با حداکثر سه روز آزمودنِ (اختبار) حیوانِ شیرده، تصریه را ثابت کرد. بنابراین، چنانچه در این مدت، شیر حیوان کاهش یابد، خریدار می‌تواند معامله را فسخ کند، البته پس از سه روز اختبار، فسخ معامله باید فوری و بدون تأخیر صورت گیرد.
اگر خریدار معامله را فسخ کند، باید شیر دوشیده شده و در صورت تلف شدن، مثل یا قیمت آن را به مالک برگرداند. (برای آگاهی از تفاصیل احکام تصریه به آدرس‌های ذیل رجوع کنید: )

۶.۲ - تدلیسِ ماشطه

از دیگر مصادیق تدلیس در منابع فقهی یا از مفاهیمی که می‌تواند مصداق تدلیس باشد، عبارت‌اند از: تدلیسِ ماشطه (آرایشگر)، یعنی نیکو جلوه دادن زنی که قصد ازدواج دارد یا پوشاندن عیوب وی از راه‌هایی چون کاربرد مواد آرایشی و پیوند مو؛

۶.۳ - غش خفی

غِشّ (یا غشّ خفی)، یعنی خدعه پنهانی با آمیختن مبیع با جنسی کم‌ارزش‌تر به طوری که پیدا نباشد.

۶.۴ - نجش

نَجْش، یعنی ورود شخص ثالث که خریدار کالا نیست در ظاهر خریدار به منظور افزایش بهای کالای مورد معاملة میان دو فرد یا ستایش نابجای شخص ثالث از آن کالا.

۶.۵ - شرط صفت مفقود در عقد نکاح

شرط کردن یک صفت یا ویژگی مفقود برای یکی از طرفین عقد نکاح و رعایت نکردن امانت و صداقت در بیوع امانات، یعنی بیع‌هایی که در آن فروشنده باید قیمت خرید خود را افشا کند.
[۵۲] ابن قدامه، المغنی، ج۴، ص۲۳۷، بیروت ۱۴۰۳/۱۹۸۳.
[۵۳] حسن بن یوسف علامه حلّی، کتاب قواعد الاحکام، ج۲، ص۱۱۵۰- ۱۱۵۸، ج ۲، قم ۱۴۱۸.
[۵۷] محمدحسن بن محمدباقر نجفی، جواهرالکلام فی شرح شرائع الاسلام، ج۸، ص۵۹ـ۶۰، بیروت ۱۴۱۲/ ۱۹۱۲.
[۵۸] محمدحسن بن محمدباقر نجفی، جواهرالکلام فی شرح شرائع الاسلام، ج۸، ص۲۴۰، بیروت ۱۴۱۲/ ۱۹۱۲.
[۵۹] محمدحسن بن محمدباقر نجفی، جواهرالکلام فی شرح شرائع الاسلام، ج۸، ص۴۱۷، بیروت ۱۴۱۲/ ۱۹۱۲.
[۶۰] محمدحسن بن محمدباقر نجفی، جواهرالکلام فی شرح شرائع الاسلام، ج۸، ص۴۳۸، بیروت ۱۴۱۲/ ۱۹۱۲.
[۶۱] محمدحسن بن محمدباقر نجفی، جواهرالکلام فی شرح شرائع الاسلام، ج۱۰، ص۸۴۵، بیروت ۱۴۱۲/ ۱۹۱۲.
[۶۲] مرتضی بن محمدامین انصاری، کتاب المکاسب، ص۲۱ـ۲۲.
[۶۵] مرتضی بن محمدامین انصاری، شرح ارشاد، ص۳۹۸، چاپ افست قم ۱۴۱۶.



برای تحقق خیار تدلیس دو شرط اساسی لازم است:

۷.۱ - انجام کار فریبنده

انجام گرفتن کار فریبنده
فریب خوردن طرف عقد.
[۶۶] حسن امامی، حقوق مدنی، ج۱، ص۵۱۴، ج ۱، تهران ۱۳۶۸ ش.
کار فریبنده ممکن است به صورت کردار یا گفتار باشد که تدلیس حاصل از آنها را بترتیب تدلیس فعلی و تدلیس قولی می‌نامند.
[۶۷] الموسوعة الفقهیّة، ج ۱۱، ذیل واژه، کویت: وزارة الاوقاف و الشئون الاسلامیة، ۱۴۰۷/ ۱۹۸۷.


۷.۲ - امکان تحقق تدلیس با سکوت

همچنین در برخی موارد صِرف سکوت معامله‌ کننده درباره عیوب پنهان مبیع یا شخص طرف عقد، می‌تواند تدلیس را تحقق بخشد.

۷.۳ - لزوم قصد فریب

در فقه امامی درباره لزوم بیان عیوب کالای مورد معامله توسط طرف عقد، اقوال مختلفی ابراز شده است.
[۷۲] مرتضی بن محمدامین انصاری، کتاب المکاسب، ص۲۶۲ـ۲۶۳.
[۷۳] محمدعلی توحیدی، مصباح الفقاهة فی المعاملات، ج۷، ص۱۸۹ـ۱۹۱، تقریرات درس آیة‌اللّه خوئی، قم ۱۳۷۱ ش.

از دیدگاه فقها و حقوقدانان، هر کار فریبنده‌ای موجب تدلیس نیست. بسیاری از جلوه‌پردازی‌ها و ظاهرسازی‌های معمول در تجارت، مانند تزیین کالا یا لباس یا آرایش طرف عقد نکاح در حد متعارف که از نظر عقلا پسندیده است، موجب خیار نمی‌شود، هرچند برخی فقها این کارها را مکروه دانسته‌اند.
[۷۵] محمدجواد بن محمدحسینی عاملی، مفتاح الکرامة فی شرح قواعد العلاّمة، ج۱۷، ص۳۸۲ـ۳۸۴، چاپ علی‌اصغر مروارید، بیروت ۱۴۱۷ـ ۱۴۱۸/ ۱۹۹۶ـ ۱۹۹۸.
[۷۶] محمدعلی توحیدی، مصباح الفقاهة فی المعاملات، ج۱، ص۱۹۸، تقریرات درس آیة‌اللّه خوئی، قم ۱۳۷۱ ش.
[۷۷] محمدعلی توحیدی، مصباح الفقاهة فی المعاملات، ج۱، ص۲۰۵، تقریرات درس آیة‌اللّه خوئی، قم ۱۳۷۱ ش.
[۷۸] حسن امامی، حقوق مدنی، ج۱، ص۵۱۵، ج ۱، تهران ۱۳۶۸ ش.
[۷۹] ناصر کاتوزیان، حقوق مدنی: قواعد عمومی قراردادها، ج۵، ص۳۴۰، ج ۵، تهران ۱۳۷۶ ش.


۷.۴ - علم طرف عقد به فریب یا آشکار بودن عیب

علاوه بر این، کار فریبنده را باید طرف عقد انجام دهد و تدلیس شخص ثالث اصولاً اثری ندارد. با این‌همه، فقها در عقد نکاح، فریبکاری ولیّ زوج یا زوجه، عاقد و حتی واسطه ازدواج را موجب خیار می‌دانند و معدودی از فقها در نَجْش، که شخصی بیگانه در معامله دخالت می‌کند، به تحقق خیار قائل‌اند.
همچنین برای تحقق کار فریبنده لازم است که تدلیس‌کننده قصد فریب داشته باشد و فقها در تعریف و تحلیل مصادیق تدلیس به این نکته توجه داشته‌اند. حتی به فتوای برخی فقها، در تصریه، اگر فروشنده در ازدیاد شیر مقصّر نباشد و شیر خودبخود یا بر اثر فراموشی جمع گردد، خیار به وجود نمی‌آید.
[۸۶] علی طباطبائی، ریاض المسائل فی بیان الاحکام بالدلائل، ج۵، ص۳۲، بیروت ۱۴۱۲ـ۱۴۱۴/ ۱۹۹۲ـ۱۹۹۳.
[۸۷] مرتضی بن محمدامین انصاری، کتاب المکاسب، ص۲۱.
[۸۸] مرتضی بن محمدامین انصاری، کتاب المکاسب، ص۳۵.
[۸۹] مرتضی بن محمدامین انصاری، کتاب المکاسب، ص۵۵.
[۹۰] محمدعلی توحیدی، مصباح الفقاهة فی المعاملات، ج۱، ص۱۹۸، تقریرات درس آیة‌اللّه خوئی، قم ۱۳۷۱ ش.

حقوقدانان نیز وجود قصد فریب را برای تحقق کار فریبنده ضروری دانسته‌اند
[۹۱] ناصر کاتوزیان، حقوق مدنی: قواعد عمومی قراردادها، ج۵، ص۳۳۳ـ۳۳۵، ج ۵، تهران ۱۳۷۶ ش.
[۹۲] عبدالحی حجازی، النظریة العامّة للالتزام، ص۱۰۴۶ـ۱۰۴۷، کویت ۱۴۰۲/۱۹۸۲.
، هرچند از دیدگاه آنان نباید تدلیس را مانند حقوق رم، جرمی مدنی تلقی کرد و احکام تدلیس به اصول مسئولیت مدنی نزدیکتر است تا قواعد کیفری.
[۹۳] ناصر کاتوزیان، حقوق مدنی: قواعد عمومی قراردادها، ج۵، ص۳۳۵، ج ۵، تهران ۱۳۷۶ ش.


۷.۵ - اثرگذاری فریب بر طرف مقابل

ارتکاب اعمال فریبنده در صورتی موجب ثبوت خیار می‌شود که در طرف دیگر عقد اثر گذاشته و وی را به انعقاد آن وادارد. فقها در مصادیق بارز تدلیس، مانند تصریه و نجش، به این نکته تصریح کرده‌اند
[۹۵] محمدحسن بن محمدباقر نجفی، جواهرالکلام فی شرح شرائع الاسلام، ج۸، ص۲۴۰، بیروت ۱۴۱۲/ ۱۹۱۲.
و علاوه بر آن، گفته‌اند که با علم طرف عقد به فریبکاری متعاقد دیگر و نیز در صورت آشکار بودن‌ عیب یا قابل تشخیص بودن آن به‌ سهولت، برای وی خیار به وجود نمی‌آید.
[۹۶] الموسوعة الفقهیّة، ج۱۱، ذیل واژه، کویت: وزارة الاوقاف و الشئون الاسلامیة، ۱۴۰۷/ ۱۹۸۷.
[۹۸] محمدحسن بن محمدباقر نجفی، جواهرالکلام فی شرح شرائع الاسلام، ج۸، ص۴۱۰، بیروت ۱۴۱۲/ ۱۹۱۲.
[۹۹] ابن قدامه، المغنی، ج۴، ص۲۳۳ـ۲۳۴، بیروت ۱۴۰۳/۱۹۸۳.


۷.۶ - بحث افزایش ثمن و شرط ضرر

در برخی منابع فقهی، افزایش یافتن ثَمَن معامله به سبب تدلیس، از شروط تحقق خیار شمرده شده است
[۱۰۲] ابن قدامه، المغنی، ج۴، ص۲۳۷، بیروت ۱۴۰۳/۱۹۸۳.
، ولی بسیاری از فقها، با آنکه مهمترین دلیل ثبوت خیار را قاعده لاضرر می‌دانند ، چنین شرطی را مطرح نکرده‌اند.


حتی به نظر برخی فقها
[۱۰۶] محمدجواد بن محمدحسینی عاملی، مفتاح الکرامة فی شرح قواعد العلاّمة، ج۱۰، ص۱۱۰۸، چاپ علی‌اصغر مروارید، بیروت ۱۴۱۷ـ ۱۴۱۸/ ۱۹۹۶ـ ۱۹۹۸.
، اشتراط هر وصفی که از دیدگاه عقلا پسندیده باشد، حتی اگر مالیت عین‌ موصوف را کاهش دهد، می‌تواند تدلیس را تحقق بخشد. ظاهراً به نظر این دسته از فقها، حصول ضرر، حکمت و دلیل ثبوت خیار به شمار می‌رود نه شرط آن، و از آنجا که برای استناد به حکمت یک حکم وجود آن در بیشتر مصادیق حکم کافی است، چنین شرطی ضروری نمی‌نماید. با وجود این، باید پذیرفت که تدلیس معمولاً با زیان تدلیس‌ شونده و چه‌بسا با غبن وی همراه است.
به تصریح برخی فقهای امامی، خیار تدلیس فوری است و پس از اثبات تدلیس باید بی‌درنگ اعمال شود.
[۱۰۷] شهید اول، الدّروس الشرعیّة فی فقه الامامیّة، ج۳، ص۲۷۹، قم ۱۴۱۴.
این نظر در مادّه ۴۴۰ قانون مدنی ایران انعکاس یافته است.


خیار تدلیس به طور معمول در ابواب عقد بیع مطرح شده است، ولی از منابع فقهی برمی‌آید که این خیار ویژه عقد بیع نیست و بخصوص در عقد نکاح بتفصیل از آن بحث شده است.
[۱۱۲] مرتضی بن محمدامین انصاری، شرح ارشاد، ص۳۹۸ـ۳۹۹، چاپ افست قم ۱۴۱۶.

در حقوق ایران نیز تدلیس به عقد بیع اختصاص ندارد و به نظر حقوقدانان، امروزه عقد بیمه از موارد شایع وقوع تدلیس است.
[۱۱۳] ناصر کاتوزیان، حقوق مدنی: قواعد عمومی قراردادها، ج۵، ص۳۵۱، ج ۵، تهران ۱۳۷۶ ش.
[۱۱۴] پرویز اوصیا، تدلیس: مطالعة تطبیقی در حقوق فرانسه، ص۳۲۳، انگلیس، اسلام و ایران، در تحولات حقوق خصوصی، زیرنظر ناصر کاتوزیان، تهران ۱۳۷۵ ش.
[۱۱۵] عبدالرزاق احمد سنهوری، النظریة العامة للالتزامات، ص۳۹۵ـ۳۹۸، ج ۱: نظریة العقد، بیروت ۱۳۵۳/۱۹۳۴.
[۱۱۶] حسن امامی، حقوق مدنی، ج۱، ص۵۱۵، ج ۱، تهران ۱۳۶۸ ش.
[۱۱۷] علی شایگان، حقوق مدنی، ص۲۵۱، به کوشش محمدرضا بندرچی، قزوین ۱۳۷۵ ش.

به موجب برخی منابع فقهی، طرف زیان‌ دیده از تدلیس علاوه بر خیار فسخ، حق مطالبه خسارت را نیز دارد.
[۱۱۹] ابوالقاسم بن محمدحسن میرزای قمی، جامع الشّتات، ج۲، ص۱۷۳، چاپ مرتضی رضوی، تهران ۱۳۷۱ ش.
در این منابع، درباره چگونگی پرداخت خسارت فسخ عقد نکاح بر اثر تدلیس، آرا و اقوال گوناگونی مطرح شده است.
[۱۲۰] مرتضی بن محمدامین انصاری، شرح ارشاد، ص۳۹۹، چاپ افست قم ۱۴۱۶.
[۱۲۱] محمدحسن بن محمدباقر نجفی، جواهرالکلام فی شرح شرائع الاسلام، ج۱۰، ص۸۵۴ـ۸۵۵، بیروت ۱۴۱۲/ ۱۹۱۲.
[۱۲۳] حسین صفایی و اسداللّه امامی، حقوق خانواده، ج۱، ص۲۴۹، نکاح و انحلال آن، ج ۱، تهران ۱۳۶۹ ش.
شماری از فقها، تدلیس را مستوجب تعزیر نیز دانسته‌اند.
[۱۲۴] الموسوعة الفقهیّة، ج ۱۱، ذیل واژه، کویت: وزارة الاوقاف و الشئون الاسلامیة، ۱۴۰۷/ ۱۹۸۷.
.
(ببینید: خیارات)



۱. محمدحسن بن محمدباقر نجفی، جواهرالکلام فی شرح شرائع الاسلام، بیروت ۱۴۱۲/ ۱۹۱۲؛
۲. الموسوعة الفقهیّة، ج۱۱، کویت: وزارة الاوقاف و الشئون الاسلامیة، ۱۴۰۷/ ۱۹۸۷؛
۳. احمد بن محمد مقدس اردبیلی، مجمع الفائدة و البرهان فی شرح ارشاد الاذهان، چاپ مجتبی عراقی، علی پناه اشتهاردی، و حسین یزدی‌اصفهانی، ج ۸، قم ۱۴۱۴؛
۴. جعفر بن حسن محقق حلّی، شرایع الاسلام فی مسائل الحلال و الحرام، چاپ عبدالحسین محمدعلی بقال، قم ۱۴۰۸؛
۵. عبداللّه مامقانی، مناهج المتّقین فی فقه ائمة الحق و الیقین، قم: آل‌البیت، (بی‌تا)؛
۶. خلیل بن احمد فراهیدی، کتاب العین، چاپ مهدی مخزومی و ابراهیم سامرائی، قم ۱۴۰۵؛
۷. شیخ طوسی، المبسوط فی فقه الامامیة، ج ۲، چاپ محمدتقی کشفی، تهران ۱۳۸۷؛
۸. علی طباطبائی، ریاض المسائل فی بیان الاحکام بالدلائل، بیروت ۱۴۱۲ـ۱۴۱۴/ ۱۹۹۲ـ۱۹۹۳؛
۹. حسین صفایی و اسداللّه امامی، حقوق خانواده، نکاح و انحلال آن، ج ۱، تهران ۱۳۶۹ ش؛
۱۰. محمدعلی توحیدی، مصباح الفقاهة فی المعاملات، تقریرات درس آیة‌اللّه خوئی، قم ۱۳۷۱ ش؛
۱۱. یوسف بن احمد بحرانی، الحدائق الناضرة فی احکام العترة الطاهرة، قم ۱۳۶۳ـ۱۳۶۷ ش؛
۱۲. ابن منظور، لسان العرب؛
۱۳. ابن قدامه، المغنی، بیروت ۱۴۰۳/۱۹۸۳؛
۱۴. ابن ادریس حلّی، السّرائرالحاوی لتحریر الفتاوی. کتاب المتاجر و البیوع، در سلسلة الینابیع الفقهیة، ج ۱۴: المتاجر، چاپ علی‌اصغر مروارید، بیروت: دارالتراث، ۱۴۱۰/۱۹۹۰؛
۱۵. ابن قدامه مقدسی، الشرح الکبیر، در ابن قدامه، المغنی، بیروت ۱۴۰۳/۱۹۸۳؛
۱۶. محمد بن احمد ازهری، تهذیب اللغة؛
۱۷. حسن امامی، حقوق مدنی، ج ۱، تهران ۱۳۶۸ ش؛
۱۸. مرتضی بن محمدامین انصاری، کتاب المکاسب؛
۱۹. مرتضی بن محمدامین انصاری، شرح ارشاد، چاپ افست قم ۱۴۱۶؛
۲۰. پرویز اوصیا، تدلیس: مطالعة تطبیقی در حقوق فرانسه، انگلیس، اسلام و ایران، در تحولات حقوق خصوصی، زیرنظر ناصر کاتوزیان، تهران ۱۳۷۵ ش؛
۲۱. عبدالحی حجازی، النظریة العامّة للالتزام، کویت ۱۴۰۲/۱۹۸۲؛
۲۲. شیخ حر عاملی، وسائل الشیعه؛
۲۳. محمدجواد بن محمدحسینی عاملی، مفتاح الکرامة فی شرح قواعد العلاّ مة، چاپ علی‌اصغر مروارید، بیروت ۱۴۱۷ـ ۱۴۱۸/ ۱۹۹۶ـ ۱۹۹۸؛
۲۴. عبدالفتاح بن علی حسینی مراغی، العناوین، قم ۱۴۱۷ـ۱۴۱۸؛
۲۵. وهبه مصطفی زحیلی، الفقه الاسلامی و ادلّته، دمشق ۱۴۰۹/ ۱۹۸۹؛
۲۶. عبدالرزاق احمد سنهوری، النظریة العامة للالتزامات، ج ۱: نظریة العقد، بیروت ۱۳۵۳/۱۹۳۴؛
۲۷. علی شایگان، حقوق مدنی، به کوشش محمدرضا بندرچی، قزوین ۱۳۷۵ ش؛
۲۸. شهید اول، الدّروس الشرعیّة فی فقه الامامیّة، قم ۱۴۱۴؛
۲۹. شهید اول، اللمعة الدمشقیة فی فقه الامامیة، چاپ محمدتقی مروارید و علی‌اصغر مروارید، تهران‌۱۴۰۶؛
۳۰. شهید ثانی، الرعایة فی علم الدرایة، چاپ عبدالحسین محمدعلی بقّال، قم ۱۴۰۸؛
۳۱. شهید ثانی، الروضة البهیة فی شرح اللمعة الدمشقیة، چاپ محمد کلانتر، بیروت ۱۴۰۳/۱۹۸۳؛
۳۲. عبدالرحمان صابونی، شرح قانون الاحوال الشخصیة السّوری، دمشق ۱۳۹۶ـ۱۳۹۹/ ۱۹۷۷ـ۱۹۷۹؛
۳۳. حسن بن یوسف علامه حلّی، کتاب قواعد الاحکام، ج ۲، قم ۱۴۱۸؛
۳۴. حسن بن یوسف علامه حلّی، مختلف الشیعة فی احکام الشریعة، ج ۵، قم ۱۳۷۴ ش؛
۳۵. ناصر کاتوزیان، حقوق مدنی: قواعد عمومی قراردادها، ج ۵، تهران ۱۳۷۶ ش؛
۳۶. علی بن حسین محقق کرکی، جامع‌المقاصد فی شرح القواعد، قم ۱۴۱۴ـ ۱۴۱۵؛
۳۷. ابوالقاسم بن محمدحسن میرزای قمی، جامع الشّتات، چاپ مرتضی رضوی، تهران ۱۳۷۱ ش؛
۳۸. EI ۲, s.v. " Tadlis ۲ " (by G. H. A. Juynboll);
۳۹. Ignaz Goldziher, Muslim studies, vol. ۲, ed. S. M. Stern, translated from the German by C. R. Barber and S. M. Stern, London ۱۹۷۱.۲).


۱. ↑ محمد بن احمد ازهری، تهذیب اللغة، ج۱۲، ص۲۵۲-۲۵۳.    
۲. ↑ ابن منظور، لسان العرب، ج۶، ص۸۶.    
۳. ↑ خلیل بن احمد فراهیدی، کتاب العین، ج۷، ص۲۲۸، چاپ مهدی مخزومی و ابراهیم سامرائی، قم ۱۴۰۵.    
۴. ↑ محمد بن احمد ازهری، تهذیب اللغة، ج۱۲، ص۲۵۲.    
۵. ↑ محمد بن احمد ازهری، تهذیب اللغة، ج۱۲، ص۲۵۳.    
۶. ↑ شهید ثانی، الرعایة فی علم الدرایة، ص۱۴۳، چاپ عبدالحسین محمدعلی بقّال، قم ۱۴۰۸.    
۷. ↑ Ignaz Goldziher, Muslim studies, Vol. ۲, p. ۵۵, vol. ۲, ed. S. M. Stern, translated from the German by C. R. Barber and S. M. Stern, London ۱۹۷۱.۲).
۸. ↑ EI ۲, s.v. " Tadlis ۲ "، چاپ دوم، ذیل واژه، (by G. H. A. Juynboll)
۹. ↑ پرویز اوصیا، تدلیس: مطالع، تطبیقی در حقوق فرانسه، ص۲۹۷، پانویس ۱، انگلیس، اسلام و ایران، در تحولات حقوق خصوصی، زیرنظر ناصر کاتوزیان، تهران ۱۳۷۵ ش.
۱۰. ↑ شهید ثانی، الروضة البهیة فی شرح اللمعة الدمشقیة، ج۳، ص۵۰۰، چاپ محمد کلانتر، بیروت ۱۴۰۳/۱۹۸۳.    
۱۱. ↑ شهید ثانی، الروضة البهیة فی شرح اللمعة الدمشقیة، ج۵، ص۳۹۶، چاپ محمد کلانتر، بیروت ۱۴۰۳/۱۹۸۳.    
۱۲. ↑ محمدحسن بن محمدباقر نجفی، جواهرالکلام فی شرح شرائع الاسلام، ج۳۰، ص۳۶۲.    
۱۳. ↑ عبداللّه مامقانی، مناهج المتّقین فی فقه ائمة الحق و الیقین، ص۳۷۰، قم: آل‌البیت، (بی‌تا).
۱۴. ↑ ابن قدامة مقدسی، الشرح الکبیر، ج۴، ص۸۰، در ابن قدامه، المغنی، بیروت ۱۴۰۳/۱۹۸۳.    
۱۵. ↑ وهبه مصطفی زحیلی، الفقه الاسلامی و ادلّته، ج۴، ص۳۰۶۹.    
۱۶. ↑ محمدجواد بن محمدحسینی عاملی، مفتاح الکرامة فی شرح قواعد العلاّمة، ج۱۰، ص۱۱۰۷، چاپ علی‌اصغر مروارید، بیروت ۱۴۱۷ـ ۱۴۱۸/ ۱۹۹۶ـ ۱۹۹۸.
۱۷. ↑ شهید ثانی، الروضة البهیة فی شرح اللمعة الدمشقیة، ج۳، ص۵۰۰، چاپ محمد کلانتر، بیروت ۱۴۰۳/۱۹۸۳.    
۱۸. ↑ وهبه مصطفی زحیلی، الفقه الاسلامی و ادلّته، ج۴، ص۳۰۷۱.    
۱۹. ↑ الموسوعة الفقهیّة، ج ۱۱، ذیل واژه، کویت: وزارة الاوقاف و الشئون الاسلامیة، ۱۴۰۷/ ۱۹۸۷.
۲۰. ↑ الموسوعة الفقهیّة، ج۱۱، ذیل واژه، کویت: وزارة الاوقاف و الشئون الاسلامیة، ۱۴۰۷/ ۱۹۸۷.
۲۱. ↑ عبدالرحمان صابونی، شرح قانون الاحوال الشخصیة السّوری، ج۱، ص۲۳۰، دمشق ۱۳۹۶ـ۱۳۹۹/ ۱۹۷۷ـ۱۹۷۹.
۲۲. ↑ وهبه مصطفی زحیلی، الفقه الاسلامی و ادلّته، ج۴، ص۳۰۶۹.    
۲۳. ↑ شهید ثانی، الروضة البهیة فی شرح اللمعة الدمشقیة، ج۳، ص۵۰۰، چاپ محمد کلانتر، بیروت ۱۴۰۳/۱۹۸۳.    
۲۴. ↑ ابن قدامه، المغنی، ج۴، ص۱۰۸.    
۲۵. ↑ وهبه مصطفی زحیلی، الفقه الاسلامی و ادلّته، ج۴، ص۳۰۶۹-۳۰۷۱.    
۲۶. ↑ حسن بن یوسف علامه حلّی، مختلف الشیعة فی احکام الشریعة، ج۷، ص۱۹۳.    
۲۷. ↑ شیخ طوسی، المبسوط فی فقه الامامیة، ج۲، ص۱۲۴ چاپ محمدتقی کشفی، تهران ۱۳۸۷.    
۲۸. ↑ احمد بن محمد مقدس اردبیلی، مجمع الفائدة و البرهان فی شرح ارشاد الاذهان، ج۸، ص۴۳۰، چاپ مجتبی عراقی، علی پناه اشتهاردی، و حسین یزدی‌اصفهانی، ج ۸، قم ۱۴۱۴.    
۲۹. ↑ مرتضی بن محمدامین انصاری، شرح ارشاد، ص۳۹۸، چاپ افست قم ۱۴۱۶.
۳۰. ↑ ابن ادریس حلّی، السّرائرالحاوی لتحریر الفتاوی. کتاب المتاجر و البیوع، ج۲، ص۶۱۱، در سلسلة الینابیع الفقهیة، ج ۱۴:المتاجر، چاپ علی‌اصغر مروارید، بیروت:دارالتراث، ۱۴۱۰/۱۹۹۰.    
۳۱. ↑ یوسف بن احمد بحرانی، الحدائق الناضرة فی احکام العترة الطاهرة، ج۱۹، ص۹۷، قم ۱۳۶۳۱۳۶۷ ش.    
۳۲. ↑ حسن بن یوسف علامه حلّی، کتاب قواعد الاحکام، ج۲، ص۷۶، قم ۱۴۱۸.    
۳۳. ↑ شهید اول، الدّروس الشرعیّة فی فقه الامامیّة، ج۳، ص۲۷۶، قم ۱۴۱۴.    
۳۴. ↑ شهید اول، اللمعة الدمشقیة فی فقه الامامیة، ص۱۰۹.    
۳۵. ↑ شیخ طوسی، المبسوط فی فقه الامامیة، ج۲، ص۱۲۴۱۲۵، چاپ محمدتقی کشفی، تهران ۱۳۸۷.    
۳۶. ↑ محمدحسن بن محمدباقر نجفی، جواهرالکلام فی شرح شرائع الاسلام، ج۲۳، ص۲۶۲.    
۳۷. ↑ ابن قدامه، المغنی، ج۴، ص۱۰۸.    
۳۸. ↑ وهبه مصطفی زحیلی، الفقه الاسلامی و ادلّته، ج۴، ص۳۰۷۰.    
۳۹. ↑ شهید اول، الدّروس الشرعیّة فی فقه الامامیّة، ج۳، ص۲۷۶-۲۷۷، قم ۱۴۱۴.    
۴۰. ↑ شهید ثانی، الروضة البهیة فی شرح اللمعة الدمشقیة، ج۳، ص۵۰۱، چاپ محمد کلانتر، بیروت ۱۴۰۳/۱۹۸۳.    
۴۱. ↑ ابن قدامه، المغنی، ج۴، ص۲۳۶ـ۲۳۷، بیروت ۱۴۰۳/۱۹۸۳.
۴۲. ↑ شهید ثانی، الروضة البهیة فی شرح اللمعة الدمشقیة، ج۳، ص۵۰۱۵۰۲، چاپ محمد کلانتر، بیروت ۱۴۰۳/۱۹۸۳.    
۴۳. ↑ محمدحسن بن محمدباقر نجفی، جواهرالکلام فی شرح شرائع الاسلام، ج۲۳، ص۲۶۸.    
۴۴. ↑ شهید اول، الدّروس الشرعیّة فی فقه الامامیّة، ج۳، ص۲۷۷، قم ۱۴۱۴.    
۴۵. ↑ محمدحسن بن محمدباقر نجفی، جواهرالکلام فی شرح شرائع الاسلام، ج۲۳، ص۲۶۶.    
۴۶. ↑ ابن قدامه، المغنی، ج۴، ص۱۰۵-۱۰۶.    
۴۷. ↑ شیخ طوسی، المبسوط فی فقه الامامیة، ج۲، ص۱۲۴۱۲۶، چاپ محمدتقی کشفی، تهران ۱۳۸۷.    
۴۸. ↑ شهید اول، الدّروس الشرعیّة فی فقه الامامیّة، ج۳، ص۲۷۶۲۷۹، قم ۱۴۱۴.    
۴۹. ↑ ابن قدامه، المغنی، ج۴، ص۱۰۵-۱۰۶.    
۵۰. ↑ شهید ثانی، الروضة البهیة فی شرح اللمعة الدمشقیة، ج۳، ص۵۰۱۵۰۴، چاپ محمد کلانتر، بیروت ۱۴۰۳/۱۹۸۳.    
۵۱. ↑ محمدحسن بن محمدباقر نجفی، جواهرالکلام فی شرح شرائع الاسلام، ج۸، ص۲۶۲ به بعد.    
۵۲. ↑ ابن قدامه، المغنی، ج۴، ص۲۳۷، بیروت ۱۴۰۳/۱۹۸۳.
۵۳. ↑ حسن بن یوسف علامه حلّی، کتاب قواعد الاحکام، ج۲، ص۱۱۵۰- ۱۱۵۸، ج ۲، قم ۱۴۱۸.
۵۴. ↑ علی بن حسین محقق کرکی، جامع‌ المقاصد فی شرح القواعد، ج۴، ص۲۵، قم ۱۴۱۴ ۱۴۱۵.    
۵۵. ↑ علی بن حسین محقق کرکی، جامع‌ المقاصد فی شرح القواعد، ج۴، ص۲۶۲۲۶۳، قم ۱۴۱۴ ۱۴۱۵.    
۵۶. ↑ علی بن حسین محقق کرکی، جامع‌المقاصد فی شرح القواعد، ج۴، ص۲۸۱۲۸۲، قم ۱۴۱۴ ۱۴۱۵.    
۵۷. ↑ محمدحسن بن محمدباقر نجفی، جواهرالکلام فی شرح شرائع الاسلام، ج۸، ص۵۹ـ۶۰، بیروت ۱۴۱۲/ ۱۹۱۲.
۵۸. ↑ محمدحسن بن محمدباقر نجفی، جواهرالکلام فی شرح شرائع الاسلام، ج۸، ص۲۴۰، بیروت ۱۴۱۲/ ۱۹۱۲.
۵۹. ↑ محمدحسن بن محمدباقر نجفی، جواهرالکلام فی شرح شرائع الاسلام، ج۸، ص۴۱۷، بیروت ۱۴۱۲/ ۱۹۱۲.
۶۰. ↑ محمدحسن بن محمدباقر نجفی، جواهرالکلام فی شرح شرائع الاسلام، ج۸، ص۴۳۸، بیروت ۱۴۱۲/ ۱۹۱۲.
۶۱. ↑ محمدحسن بن محمدباقر نجفی، جواهرالکلام فی شرح شرائع الاسلام، ج۱۰، ص۸۴۵، بیروت ۱۴۱۲/ ۱۹۱۲.
۶۲. ↑ مرتضی بن محمدامین انصاری، کتاب المکاسب، ص۲۱ـ۲۲.
۶۳. ↑ مرتضی بن محمدامین انصاری، کتاب المکاسب، ص۳۴۳۵.    
۶۴. ↑ مرتضی بن محمدامین انصاری، کتاب المکاسب، ص۵۵.    
۶۵. ↑ مرتضی بن محمدامین انصاری، شرح ارشاد، ص۳۹۸، چاپ افست قم ۱۴۱۶.
۶۶. ↑ حسن امامی، حقوق مدنی، ج۱، ص۵۱۴، ج ۱، تهران ۱۳۶۸ ش.
۶۷. ↑ الموسوعة الفقهیّة، ج ۱۱، ذیل واژه، کویت: وزارة الاوقاف و الشئون الاسلامیة، ۱۴۰۷/ ۱۹۸۷.
۶۸. ↑ وهبه مصطفی زحیلی، الفقه الاسلامی و ادلّته، ج۴، ص۳۰۷۰.    
۶۹. ↑ محمدحسن بن محمدباقر نجفی، جواهرالکلام فی شرح شرائع الاسلام، ج۳۰، ص۳۶۳.    
۷۰. ↑ جعفر بن حسن محقق حلّی، شرایع الاسلام فی مسائل الحلال و الحرام، ج۲، ص۳۰، چاپ عبدالحسین محمدعلی بقال، قم ۱۴۰۸.    
۷۱. ↑ محمدحسن بن محمدباقر نجفی، جواهرالکلام فی شرح شرائع الاسلام، ج۲۳، ص۲۵۷.    
۷۲. ↑ مرتضی بن محمدامین انصاری، کتاب المکاسب، ص۲۶۲ـ۲۶۳.
۷۳. ↑ محمدعلی توحیدی، مصباح الفقاهة فی المعاملات، ج۷، ص۱۸۹ـ۱۹۱، تقریرات درس آیة‌اللّه خوئی، قم ۱۳۷۱ ش.
۷۴. ↑ شهید ثانی، الروضة البهیة فی شرح اللمعة الدمشقیة، ج۳، ص۲۸۹، چاپ محمد کلانتر، بیروت ۱۴۰۳/۱۹۸۳.    
۷۵. ↑ محمدجواد بن محمدحسینی عاملی، مفتاح الکرامة فی شرح قواعد العلاّمة، ج۱۷، ص۳۸۲ـ۳۸۴، چاپ علی‌اصغر مروارید، بیروت ۱۴۱۷ـ ۱۴۱۸/ ۱۹۹۶ـ ۱۹۹۸.
۷۶. ↑ محمدعلی توحیدی، مصباح الفقاهة فی المعاملات، ج۱، ص۱۹۸، تقریرات درس آیة‌اللّه خوئی، قم ۱۳۷۱ ش.
۷۷. ↑ محمدعلی توحیدی، مصباح الفقاهة فی المعاملات، ج۱، ص۲۰۵، تقریرات درس آیة‌اللّه خوئی، قم ۱۳۷۱ ش.
۷۸. ↑ حسن امامی، حقوق مدنی، ج۱، ص۵۱۵، ج ۱، تهران ۱۳۶۸ ش.
۷۹. ↑ ناصر کاتوزیان، حقوق مدنی: قواعد عمومی قراردادها، ج۵، ص۳۴۰، ج ۵، تهران ۱۳۷۶ ش.
۸۰. ↑ شهید ثانی، الروضة البهیة فی شرح اللمعة الدمشقیة، ج۵، ص۳۹۵۳۹۶، چاپ محمد کلانتر، بیروت ۱۴۰۳/۱۹۸۳.    
۸۱. ↑ علی بن حسین محقق کرکی، جامع‌المقاصد فی شرح القواعد، ج۱۳، ص۲۸۲۲۸۶، قم ۱۴۱۴ ۱۴۱۵.    
۸۲. ↑ محمدحسن بن محمدباقر نجفی، جواهرالکلام فی شرح شرائع الاسلام، ج۲۲، ص۴۷۶.    
۸۳. ↑ محمدحسن بن محمدباقر نجفی، جواهرالکلام فی شرح شرائع الاسلام، ج۳۰، ص۳۶۲.    
۸۴. ↑ ابن قدامه مقدسی، الشرح الکبیر، ج۴، ص۸۱، در ابن قدامه، المغنی، بیروت ۱۴۰۳/۱۹۸۳.    
۸۵. ↑ حسن بن یوسف علامه حلّی، کتاب قواعد الاحکام، ج۲، ص۷۷، قم ۱۴۱۸.    
۸۶. ↑ علی طباطبائی، ریاض المسائل فی بیان الاحکام بالدلائل، ج۵، ص۳۲، بیروت ۱۴۱۲ـ۱۴۱۴/ ۱۹۹۲ـ۱۹۹۳.
۸۷. ↑ مرتضی بن محمدامین انصاری، کتاب المکاسب، ص۲۱.
۸۸. ↑ مرتضی بن محمدامین انصاری، کتاب المکاسب، ص۳۵.
۸۹. ↑ مرتضی بن محمدامین انصاری، کتاب المکاسب، ص۵۵.
۹۰. ↑ محمدعلی توحیدی، مصباح الفقاهة فی المعاملات، ج۱، ص۱۹۸، تقریرات درس آیة‌اللّه خوئی، قم ۱۳۷۱ ش.
۹۱. ↑ ناصر کاتوزیان، حقوق مدنی: قواعد عمومی قراردادها، ج۵، ص۳۳۳ـ۳۳۵، ج ۵، تهران ۱۳۷۶ ش.
۹۲. ↑ عبدالحی حجازی، النظریة العامّة للالتزام، ص۱۰۴۶ـ۱۰۴۷، کویت ۱۴۰۲/۱۹۸۲.
۹۳. ↑ ناصر کاتوزیان، حقوق مدنی: قواعد عمومی قراردادها، ج۵، ص۳۳۵، ج ۵، تهران ۱۳۷۶ ش.
۹۴. ↑ شهید ثانی، الروضة البهیة فی شرح اللمعة الدمشقیة، ج۳، ص۵۰۱، چاپ محمد کلانتر، بیروت ۱۴۰۳/۱۹۸۳.    
۹۵. ↑ محمدحسن بن محمدباقر نجفی، جواهرالکلام فی شرح شرائع الاسلام، ج۸، ص۲۴۰، بیروت ۱۴۱۲/ ۱۹۱۲.
۹۶. ↑ الموسوعة الفقهیّة، ج۱۱، ذیل واژه، کویت: وزارة الاوقاف و الشئون الاسلامیة، ۱۴۰۷/ ۱۹۸۷.
۹۷. ↑ شهید اول، الدّروس الشرعیّة فی فقه الامامیّة، ج۳، ص۲۷۸، قم ۱۴۱۴.    
۹۸. ↑ محمدحسن بن محمدباقر نجفی، جواهرالکلام فی شرح شرائع الاسلام، ج۸، ص۴۱۰، بیروت ۱۴۱۲/ ۱۹۱۲.
۹۹. ↑ ابن قدامه، المغنی، ج۴، ص۲۳۳ـ۲۳۴، بیروت ۱۴۰۳/۱۹۸۳.
۱۰۰. ↑ شیخ طوسی، المبسوط فی فقه الامامیة، ج۲، ص۱۲۴۱۲۵، چاپ محمدتقی کشفی، تهران ۱۳۸۷.    
۱۰۱. ↑ حسن بن یوسف علامه حلّی، کتاب قواعد الاحکام، ج۲، ص۷۶، ج ۲، قم ۱۴۱۸.    
۱۰۲. ↑ ابن قدامه، المغنی، ج۴، ص۲۳۷، بیروت ۱۴۰۳/۱۹۸۳.
۱۰۳. ↑ ابن قدامه مقدسی، الشرح الکبیر، ج۴، ص۸۰۸۱، در ابن قدامه، المغنی، بیروت ۱۴۰۳/۱۹۸۳.    
۱۰۴. ↑ عبدالفتاح بن علی حسینی مراغی، العناوین، ج۱، ص۳۲۴، قم ۱۴۱۷۱۴۱۸.    
۱۰۵. ↑ عبدالفتاح بن علی حسینی مراغی، العناوین، ج۲، ص۳۹۲۳۹۴، قم ۱۴۱۷۱۴۱۸.    
۱۰۶. ↑ محمدجواد بن محمدحسینی عاملی، مفتاح الکرامة فی شرح قواعد العلاّمة، ج۱۰، ص۱۱۰۸، چاپ علی‌اصغر مروارید، بیروت ۱۴۱۷ـ ۱۴۱۸/ ۱۹۹۶ـ ۱۹۹۸.
۱۰۷. ↑ شهید اول، الدّروس الشرعیّة فی فقه الامامیّة، ج۳، ص۲۷۹، قم ۱۴۱۴.
۱۰۸. ↑ محمدحسن بن محمدباقر نجفی، جواهرالکلام فی شرح شرائع الاسلام، ج۳۰، ص۳۴۳.    
۱۰۹. ↑ شهید ثانی، الروضة البهیة فی شرح اللمعة الدمشقیة، ج۵، ص۳۸۰، چاپ محمد کلانتر، بیروت ۱۴۰۳/۱۹۸۳.    
۱۱۰. ↑ علی بن حسین محقق کرکی، جامع‌المقاصد فی شرح القواعد، ج۱۳، ص۲۸۱ به بعد، قم ۱۴۱۴ ۱۴۱۵.    
۱۱۱. ↑ محمدحسن بن محمدباقر نجفی، جواهرالکلام فی شرح شرائع الاسلام، ج۳۰، ص۳۶۲.    
۱۱۲. ↑ مرتضی بن محمدامین انصاری، شرح ارشاد، ص۳۹۸ـ۳۹۹، چاپ افست قم ۱۴۱۶.
۱۱۳. ↑ ناصر کاتوزیان، حقوق مدنی: قواعد عمومی قراردادها، ج۵، ص۳۵۱، ج ۵، تهران ۱۳۷۶ ش.
۱۱۴. ↑ پرویز اوصیا، تدلیس: مطالعة تطبیقی در حقوق فرانسه، ص۳۲۳، انگلیس، اسلام و ایران، در تحولات حقوق خصوصی، زیرنظر ناصر کاتوزیان، تهران ۱۳۷۵ ش.
۱۱۵. ↑ عبدالرزاق احمد سنهوری، النظریة العامة للالتزامات، ص۳۹۵ـ۳۹۸، ج ۱: نظریة العقد، بیروت ۱۳۵۳/۱۹۳۴.
۱۱۶. ↑ حسن امامی، حقوق مدنی، ج۱، ص۵۱۵، ج ۱، تهران ۱۳۶۸ ش.
۱۱۷. ↑ علی شایگان، حقوق مدنی، ص۲۵۱، به کوشش محمدرضا بندرچی، قزوین ۱۳۷۵ ش.
۱۱۸. ↑ شهید ثانی، الروضة البهیة فی شرح اللمعة الدمشقیة، ج۵، ص۳۹۷، چاپ محمد کلانتر، بیروت ۱۴۰۳/۱۹۸۳.    
۱۱۹. ↑ ابوالقاسم بن محمدحسن میرزای قمی، جامع الشّتات، ج۲، ص۱۷۳، چاپ مرتضی رضوی، تهران ۱۳۷۱ ش.
۱۲۰. ↑ مرتضی بن محمدامین انصاری، شرح ارشاد، ص۳۹۹، چاپ افست قم ۱۴۱۶.
۱۲۱. ↑ محمدحسن بن محمدباقر نجفی، جواهرالکلام فی شرح شرائع الاسلام، ج۱۰، ص۸۵۴ـ۸۵۵، بیروت ۱۴۱۲/ ۱۹۱۲.
۱۲۲. ↑ علی بن حسین محقق کرکی، جامع‌المقاصد فی شرح القواعد، ج۱۳، ص۳۰۳۳۰۵، قم ۱۴۱۴ ۱۴۱۵.    
۱۲۳. ↑ حسین صفایی و اسداللّه امامی، حقوق خانواده، ج۱، ص۲۴۹، نکاح و انحلال آن، ج ۱، تهران ۱۳۶۹ ش.
۱۲۴. ↑ الموسوعة الفقهیّة، ج ۱۱، ذیل واژه، کویت: وزارة الاوقاف و الشئون الاسلامیة، ۱۴۰۷/ ۱۹۸۷.



دانشنامه جهان اسلام، بنیاد دائرة المعارف اسلامی، برگرفته از مقاله «تدلیس».    






جعبه ابزار