تبری
ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف
تبری اصطلاحی کلامی به معنای دوری جستن و بیزاری از
دشمنان خدا و اولیای اوست که ریشه آن در
قرآن و
احادیث آمده و در کنار
تولی از آموزههای
شیعه به شمار میرود.
شیعیان تبری از دشمنان
اهل بیت (علیهمالسلام) را واجب میدانند و در طول تاریخ، تبری جوییها گاه ریشه کلامی (مانند
امامت) و گاه سیاسی داشته است.
فرقههای اسلامی در مفهوم کلی تبری اختلافی ندارند، اما در تعیین مصادیق دشمنان خدا و معیار خروج از
دین اختلاف نظر دارند.
سیره غالب
علمای شیعه در اظهار تبری، رعایت
وحدت اسلامی و پرهیز از تحریک عواطف بوده، هرچند نمونههایی از تبری جویی در دورههای
آل بویه،
فاطمیان و
صفویان گزارش شده است.
تبری، اصطلاحی کلامی و از آموزه های اعتقادی و رفتاریِ دینی، بویژه نزد
شیعیان و برخی فرقه های اسلامی به معنای دوری جستن از دشمنان
خدا میباشد.
تبرّی
مصدر عربی، بر
وزن تفعّل و از ریشه بَرَءَ و اصل آن تَبَرُّؤ است، در
زبان فارسی بیشتر به صورت تبرّا به کار میرود.
• معنای لغوی تبریتبرّی در
لغت به معنای دوری کردن از چیزی که
مجاورت با آن ناپسند است، بیزاری جستن، و مانند اینها آمده است.
• معنای اصطلاحی تبریدر فارسی نیز «تبرّی جستن» به معنای بیزاری و دوری جستن است.
اصطلاح و آموزه تبرّی، ریشه در
قرآن کریم دارد، در قرآن، علاوه بر اینکه یک
سوره با برائتِ خدا و پیامبرش از
مشرکان آغاز شده و ازین رو «
برائت » نام گرفته است، در بیست سوره (مجموعاً در ۲۷ آیه)، مادّه برائت و مشتقات آن، سی بار آمده است.
از آن جمله است:
۱. تبرّی جستنِ امامانِ ضلالت و گمراهی از پیروان خود در روز قیامت
۲. آرزوی پیروان ایشان برای بازگشت به
دنیا برای تبرّی جستن از آن امامان
۳. تبرّی جستن
ابراهیم (علیهالسلام) از آزر و قومش که دشمن
خدا بودند و از معبود هایشان
۴. تبرّی از
شرک ۵. همچنین اظهار برائت
پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوالهوسلّم) از مخالفان خود و بری بودن مخالفان ایشان از آن حضرت.
•
قرآن برائت و تبرّی را تقریباً به معنای لغوی به کار برده است و اصل مشترک در آن، مفارقت کردن از دشمنان
خدا و خروج از
عهد و پیمان
مشرکان و
کفار و منقطع شدن و گسستن از پیروان
باطل است.
در احادیثی از
پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوالهوسلّم) نیز بر اهمیت تبرّی تأکید شده و ایشان برائت
(البغض فی اللّهِ) را یکی از مهمترین و استوارترین رشتههای
ایمان (مِنْ اَوْثقِ عُریَ الایمانِ) ذکر کردهاند.
امام صادق (علیهالسلام) نیز به
وجوب برائت از مخالفان دین خدا و دوستانِ دشمنان خدا و دشمنانِ دوستان خدا تصریح کردهاند.
بیشتر فرقهها و
مذاهب اسلامی، با توجه به تأکید
قرآن کریم و
احادیث پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوالهوسلّم)، معتقد به تبرّی بوده و اختلافی در مفهوم کلی قرآنی و ضرورت و اهمیت آن نداشتهاند، ولی در خصوص مصداق دشمنی
خدا و نیز معیار خروج از
دین اختلافاتی پیدا کردهاند؛ برخی از آنها با تکیه بر حقانیت خویش در دینداری، خود را مصداق دوستان خدا دانسته و مخالفانشان را خارج از دین، اهل باطل و دشمن خدا به شمار آورده و تبرّی از آنان را
واجب شمردهاند.
به گفته
بغدادی ،
شمار بزرگی از مسلمانان درباره
رافضیان (شامل
زیدیّه ،
امامیّه ،
کیسانیّه و
غُلات ) و چند
فرقة دیگر، با وجود انتساب آنان به
اسلام ، معتقد بودند که آنان گمراه و کافرند و از ایشان تبرّی میجستند.
این نظر بغدادی را همه
متکلمان و علمای اسلام تأیید نکردهاند،
هر چند برخی از علمای متأخر
اهل سنّت، از جمله علی بن علی بن ابی العزّ حنفی (متوفی ۷۹۲) در شرح الطحاویة فی العقیدة السلفیّة
نظر وی را تأیید کردهاند.
خوارج پس از
واقعه تحکیم ، تبرّی از
علی (علیهالسلام) و
عثمان و برخی دیگر را واجب شمردند.
شیعیان نیز تبرّی را همراه با تولّی که مفهوم مخالف و متضاد آن است، جزء فروع دین و از
واجبات دانسته و مراد از آن را دشمنی کردن با دشمنانِ
اهل بیت پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوالهوسلّم) و بیزاری جستن از این دشمنان بیان کردهاند.
در طول تاریخ اسلام، تبرّی جوییها یا ریشه در مسائل کلامی و اعتقادی، از جمله مسئله
امامت و جانشینی پیامبر (صلیاللهعلیهوالهوسلّم)، داشته یا از اغراض و نزاعهای سیاسی و گاه انگیزههای شخصی ناشی شده است.
در این میان، اصل تبرّی در کنار
تولّی ، جایگاه ویژه و بار معنایی خاصی در
مذهب شیعه دارد و یکی از آموزه های اساسی پیروان این مذهب به شمار میآید، ازینرو این مقاله، عمدتاً به تبیین این آموزه اختصاص دارد.
شیعیان
اعتقاد به امامت منصوص را از
اصول دین میدانند و معتقدند که امامت، با این قید (منصوص بودن امام)، دنباله
رسالت و ضامن حفظ و بقای
اسلام است و دوازده امام پس از پیامبر،
معصوم و منصوص از جانب خدایند، رسول اللّه (صلیاللهعلیهوالهوسلّم) آنان را شناسانده و هر
امام نیز امام پس از خود را معرفی کرده است، امامان نگهدارنده دین از هر گونه
تحریف و فرو کاستن و دگرگونی در عقاید و اعمالاند.
بر پایه اعتقاد شیعیان ، دشمنان امامان یعنی کسانی که مانع تحقق امامت و مآلاً مانع تحقق صورت ناب و حقیقی اسلام بودهاند یا با اهل بیت پیامبر (صلیاللهعلیهوالهوسلّم) کینه توزی داشتهاند، دشمنان خدایند و تبرّی از آنان
واجب است.
علاوه بر این، شماری از
علما و
مفسران شیعه، برخی آیات از جمله:
با استناد به برخی روایات معتبر در جوامع حدیثی
اهل سنّت، در شان
حضرت علی (علیهالسلام) دانسته، دشمنان وی را دشمنان خدا و پیامبر قلمداد کرده و تبرّی از آنان را واجب شمردهاند.
احادیث بسیاری نیز از پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوالهوسلّم) و امامان شیعه روایت شده که متضمن معنای تبرّی است.
برای مثال:
۱. در حدیثی از پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوالهوسلّم) خطاب به حضرت علی (علیهالسلام) آمده است :
•
«اَنـَا سِلْمٌ لِمَنْ سالَمْتَ و حَرْبٌ لِمَنْ حارَبْتَ»(من با هرکس که تو با او در
صلح باشی در صلحم و با هرکس که تو با او بجنگی در جنگم)
• یا «امامانِ پس از من دوازده نفرند و انکار هریک، انکار من است»
۲. نیز سخن ایشان درباره علی و
فاطمه (سلاماللهعلیها) و
حسن (علیهالسلام) و
حسین (علیهالسلام) :
•
«اَنـَا حَرْبٌ لِمَنْ حارَبَکُمْ و سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَکُمْ» تبرّی از دشمنان اهل بیت، اگر چه مصداق تبرّی از دشمنان خدا و یکی از ارکان عقیده شیعی محسوب میشود، در عین حال،
شیعیان نسبت به مصادیق دشمنی همیشه اتفاق نظر نداشتهاند؛ ابوالحسن اشعری
به وجود دیدگاههای مختلف شیعیان
زید بن علی در این باره اشاره کرده است.
امامان شیعه نیز به مناسبتهای مختلف، تبرّی را از لوازم
اسلام و
ایمان خوانده و آن را
واجب دانستهاند و مصادیق مشمول این حکم واجب را برشمردهاند:
توجه به این نکته لازم است که از نظر شیعیان، چنان نیست که هر مسلمان غیرشیعی مصداق وجوب تبرّی باشد، بلکه صرفاً افرادی مشمول این حکماند که به تعبیر روایات و منابع فقهی، نسبت به عترت پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوالهوسلّم) با علم به حقانیت آنان، «نَصْب عداوت» کردهاند (عَلَم دشمنی برافراشتهاند) یا همچون غُلات معتقد به
الوهیت حضرت علی یا انسانی دیگر بوده و یا مانند
مفوضه ، قایل بودهاند که امر
آفرینش و روزی دادن و زندگی بخشیدن و میراندن به پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوالهوسلّم) و حضرت علی واگذار شده است.
از نظر تاریخی:
۱.
خوارج نخستین فرقهای بودند که تبرّی از
عثمان و
علی (علیهالسلام) را مقدّم بر هر طاعتی اعلام کردند و شرط صحت
عقد ازدواج را بیزاری از آن دو دانستند.
۲. خوارج همچنین از حَکَمَیْن و
معاویه و یاران و دوستداران آنها تبرّی میجستند.
علاوه بر آن، تبرّی جستن از یکدیگر میان شاخه های مختلف خوارج بسیار رایج بود.
۳. معاویه نیز با تمهیدات بسیار کوشید تا سَبّ علی (علیهالسلام) و برائت از آن حضرت را در شهرهای تحت فرمانش رواج دهد، در مواقعی، شرط مأموران معاویه برای گذشتن از خون مردم یک ناحیه این بود که آنان از حضرت علی (علیهالسلام) برائت جویند و او را لعن کنند.
۴.
مروان بن حکم در زمان
حکومت بر
مدینه ، به رغم مُفاد
صلح نامه امام حسن (علیهالسلام) و معاویه، حتی در حضور امام حسن (علیهالسلام)، حضرت علی (علیهالسلام) را
سبّ می کرد و از وی تبرّی میجست و نیز در ترویج سبّ و
دشنام و تبرّی از ایشان میکوشید، وی در زمان حکومت بر
مصر نیز این شیوه را ادامه داد، تا زمان حکومت
عمر بن عبدالعزیز (۹۹ـ ۱۰۱) در بیشتر بلاد اسلامی، وضع به همین منوال بود و او با صدور بخشنامه برائت جستن از امیرمؤمنان (علیهالسلام) و سبّ آن حضرت را منع کرد.
با اینهمه تا زمان قدرت یافتن عباسیان همان سنّت اموی ادامه یافت.
۵. در میان خلفای عباسی،
متوکل (حک: ۲۳۲ـ۲۴۷) به دشمنی با علی (علیهالسلام) و خاندان او مشهور است، وی در ۲۳۶ دستور داد تا شیعیانِ علی (علیهالسلام) را
آزار و
اذیت و از
مصر اخراج کنند.
موارد دیگری نیز از اینگونه تضییقات و تبرّی جوییهای برخی پیروان مذاهب نسبت به شیعیان علی (علیهالسلام) گزارش شده که گاه به مداخله خلفا و حاکمان برای پایان دادن به آن آزارها میانجامیده است.
در باره نحوه ابراز تبرّی نیز شیعیان و
سنّیان طیف گستردهای را تشکیل میدهند و بویژه حکومتهای شیعی و سنّی در تشدید یا کاهش اظهار تبرّی تأثیر جدّی داشتهاند.
این نکته نیز درخور توجه و دقت است که سیره غالبِ علمای شیعه، دست کم در اظهار تبرّی از دشمنان، در تأسی به
حضرت علی (علیهالسلام)، رعایت اصل تقویت
وحدت و تحکیم روابط مسلمانان با یکدیگر و تلاش برای تقریب مذاهب اسلامی بوده است.
در سرگذشت عالمان سلَف، چون
شیخ مفید و
سیدمرتضی و
شیخ طوسی ، و عالمان دوره اخیر و معاصران، چون
میرزاحسن شیرازی و
میرزامحمدحسین نائینی و
آیت اللّه حاج آقاحسین بروجردی و
امام خمینی ، شواهد فراوانی برای این امر وجود دارد.
وجود روایاتی که احتراز از هرگونه تحریک عاطفی و برانگیختن فضای
بدبینی را توصیه کرده است، در اتخاذ این سیره بی تردید مؤثر بوده است.
با اینهمه، نمونههایی از تبرّی جستن در دوره استقرار برخی حکومتهای شیعی مانند
آل بویه و
فاطمیان و
صفویان و عادل شاهیان و نظام شاهیان و قطب شاهیان گزارش شده است.
از سوی دیگر، پیروان مذهب
سلفی وهابیت ، اقداماتی مبتنی بر تبرّی صورت دادند، از جمله حمله به شهرهای
نجف و
کربلا و
مزار امامان شیعه و
تخریب قبور صحابیان و بزرگان مذاهب اسلامی و زادگاه
رسول اکرم در
مکّه .
۱. محمد فؤاد عبدالباقی، المعجم المفهرس لالفاظ القرآن الکریم، قاهره ۱۳۶۴؛
۲. ابن منظور؛
۳. ابن سعد، ترجمه الحسین و مقتله علیهالسلام، من القسم غیرالمطبوع من کتاب الطبقات الکبیر لابنسعد، چاپ عبدالعزیز طباطبائی، تراثنا، سال ۳، ش ۱ (محرم ـ ربیعالاول ۱۴۰۸)؛
۴. ابن خلّکان؛
۵. ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الملوک و الامم، چاپ محمد عبدالقادر عطا و مصطفی عبدالقادر عطا، بیروت ۱۴۱۲/ ۱۹۹۲؛
۶. ابن بابویه، کتاب الخصال، چاپ علیاکبر غفاری، قم ۱۳۶۲ ش؛
۷. ابن بابویه، فضائل الشیعة، صفاتالشیعة، و مصادقة الاخوان، قم ۱۴۱۰؛
۸. ابن بابویه، الاعتقادات فیدین الامامیة، چاپ غلام رضا مازندرانی، قم ۱۴۱۲؛
۹. ابناثیر؛
۱۰. ابن ابی العز، شرح الطحاویة فی العقیدة السّلفیّة، چاپ احمدمحمد شاکر، قاهره: دارالتراث؛
۱۱. ابن ابی الحدید، شرح نهجالبلاغة، چاپ محمدابوالفضل ابراهیم، قاهره ۱۳۸۵ـ۱۳۸۷/ ۱۹۶۵ـ۱۹۶۷، چاپ افست بیروت
بیتا.
؛
۱۲. علاوه بر قرآن؛
۱۳. عبدالرحمان بن حسن آلشیخ، فتحالمجید: شرح کتاب التوحید، چاپ عبدالعزیزبن عبداللّهبن باز، بیروت ۱۴۰۵/۱۹۸۵؛
۱۴. جعفر بن باقر آل محبوبه، ماضیالنجف و حاضرها، بیروت ۱۴۰۶/ ۱۹۸۶؛
۱۵. محمود شکری آلوسی، تاریخ نجد، چاپ محمد بهجةالاثری،
قاهره? ۱۹۹۸
؛
۱۶. موفق بن احمد اخطب خوارزم، المناقب، قم ۱۴۱۷؛
۱۷. علی بن اسماعیل اشعری، کتاب مقالات الاسلامیّین و اختلاف المصلّین، چاپ هلموت ریتر، ویسبادن ۱۴۰۰/۱۹۸۰؛
۱۸. محسن امین، کشف الارتیاب، تهران ۱۳۴۷؛
۱۹. عبد القاهربن طاهر بغدادی، الفرق بین الفرق، چاپ محمد محییالدین عبدالحمید، بیروت: دارالکتب العلمیه،
بیتا.
؛
۲۰. محسن بن تنوخی، نشوار المحاضرة و اخبار المذاکرة، چاپ عبود شالجی، بیروت ۱۳۹۱ـ۱۳۹۳/ ۱۹۷۱ـ۱۹۷۳؛
۲۱. حرّ عاملی؛
۲۲. عبیداللّه بن عبداللّه حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، چاپ محمدباقر محمودی، تهران ۱۴۱۱/۱۹۹۰؛
۲۳. محمد علی داعی الاسلام، فرهنگ نظام، چاپ سنگی حیدرآباد دکن ۱۳۰۵ـ ۱۳۱۸ ش، چاپ افست تهران ۱۳۶۲ـ ۱۳۶۴ ش؛
۲۴. احمد بن داود دینوری، الاخبار الطوال، چاپ عبدالمنعم عامر، قاهره ۱۹۶۰، چاپ افست قم ۱۳۶۸ ش؛
۲۵. محمد بن احمد ذهبی، تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر و الاعلام، چاپ عمر عبدالسلام تدمری، حوادث و وفیات ۳۵۱ـ۳۸۰ ه، بیروت ۱۴۰۹/۱۹۸۹؛
۲۶. حسین بن محمد راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، چاپ محمد سیدکیلانی، تهران?
۱۳۳۲ ش
؛
۲۷. محمد بن عبدالکریم شهرستانی، کتاب الملل و النحل، چاپ محمدبن فتحاللّه بدران، قاهره?
۱۳۷۵/ ۱۹۵۶
، چاپ افست قم ۱۳۶۷ ش؛
۲۸. عبد الرحیم بن عبدالکریم صفیپوری، منتهیالارب فی لغة العرب، چاپ سنگی تهران ۱۲۹۷ـ ۱۲۹۸، چاپ افست ۱۳۷۷؛
۲۹. محمد بن یحیی صولی، اخبار الراضی بالله و المتقی بالله، چاپ هیورث دن، بیروت ۱۳۹۹/ ۱۹۷۹؛
۳۰. محمد کاظم بن عبدالعظیم طباطبائی یزدی، العروةالوثقی، بیروت ۱۴۰۴/۱۹۸۴؛
۳۱. طبرسی؛
۳۲. طبری، تاریخ (بیروت)؛
۳۳. عباس عزّاوی، تاریخ العراق بین احتلالین، بغداد ۱۳۵۳ـ۱۳۷۱/ ۱۹۳۵ـ۱۹۵۶، چاپ افست قم ۱۳۶۹ ش؛
۳۴. عبد الرحمان بن احمد عضد الدین ایجی، المواقف فی علم الکلام، بیروت: عالم الکتب،
بیتا.
؛
۳۵. محمد قاسم بن غلامعلی فرشته، تاریخ فرشته، یا، گلشن ابراهیمی، لکهنو ۱۲۸۱؛
۳۶. نصراللّه فلسفی، زندگانی شاه عباساول، تهران ۱۳۶۴ ش؛
۳۷. رسول کرکوکلی، دوحة الوزراء فی تاریخ وقائع بغداد الزوراء، نقله عنالترکیة موسیکاظم نورس، قم ۱۳۷۲ ش؛
۳۸. کلینی؛
۳۹. عبد الرزاق بن علی لاهیجی، سرمایة ایمان، تهران ۱۳۶۲ ش؛
۴۰. علیبن حسام الدین متقی، کنزالعمال فیسنن الاقوال و الافعال، حیدرآباد دکن ۱۳۶۴ـ۱۳۸۴/ ۱۹۴۵ـ ۱۹۷۵؛
۴۱. مجلسی؛
۴۲. مسعودی، مروج (بیروت)؛
۴۳. مسکویه؛
۴۴. حسن مصطفوی، التحقیق فیکلمات القرآن الکریم، تهران ۱۳۶۰ـ۱۳۷۱ ش؛
۴۵. احمد بن علی مقریزی، اتعاظ الحنفا، ج ۱، چاپ جمالالدین شیال، قاهره ۱۳۸۷/۱۹۶۷؛
۴۶. احمد بن علی مقریزی، کتاب المواعظ و الاعتبار بذکر الخطط والا´ثار، المعروف بالخطط المقریزیة، بولاق ۱۲۷۰، چاپ افست قاهره
بیتا.
؛
۴۷. احمد بن محمد مهدی نراقی، مستند الشیعة فی احکام الشریعة، ج ۱، مشهد ۱۴۱۵؛
۴۸. علی اکبر نفیسی، فرهنگ نفیسی، تهران ۱۳۵۵ ش؛
۴۹. محمد بن عبدالملک همدانی، تکملة تاریخ الطبری، ج ۱، چاپ البرت یوسف کنعان، بیروت ۱۹۶۱؛
۵۰. یاقوت حموی، معجم الادباء، مصر ۱۳۵۵ـ۱۳۵۷/ ۱۹۳۶ـ ۱۹۳۸، چاپ افست بیروت
بیتا.
؛
۵۱. EI ۲ , s.v. "'Tabarru ف " (by J. Calmard).;
۵۲. Encyclopaedia Iranica , s.v. "Bara ¦ Ýa" (by E. Kohlberg);
دانشنامه جهان اسلام، بنیاد دائرة المعارف اسلامی، برگرفته از مقاله «تبری ».