بکریه - فرقه کلامی
ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف
بکریه،نام دو گروه است: نخست پیروان بکر بن اخت
عبدالواحد، صوفی زاهد بصری در سدۀ دوم که در
علم کلام هم دستی داشت؛ دوم کسانی که معتقد بودند امامت
ابوبکر بر پایۀ نص پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) بوده است. برخی این دو گروه را یکی دانستهاند. بکر در سدۀ دوم میزیست و دیدگاههای کلامیاش گاه ناهماهنگ بود. فرقۀ او در اواخر سدۀ دوم و سدۀ سوم فعال بود، سپس اهمیتش کاسته شد.
بکر باور داشت که
خداوند در همهجا حاضر است، در
قیامت صورتی خلق میشود تا بندگان خدا را با آن ببینند و با او سخن بگویند، انسان حقیقتی جز
روح ندارد، مرتکب
گناه کبیره،
منافق است، و در برخی مسائل به جبرگرایی گرایش داشت. از شاگردانش تنها دو تن نام برده شدهاند.
بَكْرّیه، عنوانی كه هم به پیروان بكر بن اخت عبدالواحد ــ صوفی زهدگرای بصری سدۀ ۲ق كه دستی نیز در علم كلام داشت ــ اطلاق میشود و هم به جماعتی كه معتقدند امامت ابوبكر بر اساس «نص» پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) بوده است. البته برخی برآنند كه این هر دو فرقه یك گروهند.
شرح حالی از بكر در دست نیست. با توجه به گزارش
جاحظ دربارۀ مناظرۀ بكر و
بشر بن معتمر (د ۲۱۰ق / ۸۲۵م) و نیز سال درگذشت عبدالواحد بن زید (ه م)، دایی بكر (پس از ۱۵۰ق)
، میتوان دریافت كه وی در سدۀ ۲ق میزیسته است.
ظاهراً نام پدر بكر، عبدربه بوده است.
اینکـه چرا بكر، برخلاف رسم رایج عرب نه به نام پدر، بلكه به نام داییاش ــ كه در روزگار خود در زمره مشایخ صوفیۀ بصره بوده ــ معروف شده، قابل تأمل است. فان اس، سبب آن را شهرت
عبدالواحد دانسته است.
اما به نظر میرسد كه این قرابت در اسم احتمالاً حاكی از انس و ارادت بكر به عبدالواحد بوده كه مشی و مشربی همچون دایی خود داشته است. عبدالواحد از شاگردان
حسن بصری (ه م) بود و بیشتر به عبادت و ارشاد میپرداخت و همنشینی با متكلمان و بحثهای كلامی را خوش نمیداشت.
بدین سان، شاید نتوان بكر و پیروانش را دنبالهرو یك مكتب صرفاً كلامی به حساب آورد، بلكه چنین مینماید كه وی از زاهدان صوفی مشربی بوده كه به تأسی از حسن بصری برای پیروان خود مجالسی برای بیان آموزههای معنوی برگذار میكرده كه گاه به فراخور حال وارد مباحث كلامی نیز میشده است. شاید به همین دلیل است كه سخنان او از لحاظ كلامی نه تنها فاقد انسجام، بلكه حاوی تناقض است و گاه با اصول اولیه عقل نیز در تعارض میافتد.(نگاه کنید به ادامۀ مقاله).
اوج فعالیتهای این فرقه در اواخر سدۀ ۲ و نیز سدۀ ۳ق بوده است. گزارشهای جاحظ
،
ابن قتیبه ،
اشعری كه آنها را به صورت فرقهای مستقل معرفی كرده است
و نیز ردیههای
هشام بن عمرو فوطی (د ۲۳۰ق / ۸۴۵م)
،
محمد بن سحنون مالکی (د۲۵۶ق / ۸۷۰م) و
ابن ابی زید مالکی (د ۳۸۶ق / ۹۹۶م)
كه برضد این فرقه نوشتهاند، نشاندهنده فعالیت آنها و واكنش فرقههای مختلف نسبت به آنهاست.
پس از این دوره از اهمیت آنها كاسته میشود.
بغدادی آنها را فرقهای مستقل با پیروانی اندك میداند.
شهرستانی اصلاً درباره آنها سخنی نمیگوید و گویی آنها را نمیشناسد.
در ادامه به عقاید خاص و مختص به بکر اشاره خواهیم کرد.
بكر معتقد بود كه
خداوند در همه جا هست.
در باب «رؤیت» بر آن بود كه خداوند در
قیامت صورتی را خلق میكند و بندگانش او را با آن صورت میبینند و با وی سخن میگویند.
بکر،
انسان را
روح میدانست
و در این امر با
نظّام معتزلی هم رأی بود.
قاضی عبدالجبار كه به رد این نظریه پرداخته، به عقاید بكر در این زمینه اشارهای نکـرده است.
او دربارۀ حیوانات نیز همین نظر را داشت، ولی جایز نمیدانست كه خداوند در جامدات، حیات، علم و قدرت خلق كند.
بكر مرتكب
گناه کبیره را
منافق میداند و بر آن است كه منافق
شیطان را
عبادت میكند و منکـر خداوند است و از این رو، جایش تا ابد در
دوزخ است.
این سخن برگرفته از آراء حسن بصری است.
پافشاری بر
گناه صغیره نیز گناه كبیره شمرده میشود.
دربارۀ گناهكار نظر دیگری را نیز به بكر نسبت دادهاند. او بر آن بود كه هر كس كوچكترین گناهی مرتكب شود ــ حتی به اندازه دانه خردلی ــ جایگاهش دوزخ است.
به نظر میرسد كه همین رأی سبب شده است كه وی را از
خوارج بدانند.
ابن قتیبه بر این حكم بكر اعتراض كرده است.
البته بكر معتقد است كه اگر شخص گناهكار
توبه كند، از
عذاب در امان است.
در واقع گناهكار با شرمنده شدن و توبه كردن، به گناه خود پی میبرد.
بشر بن معتمر، متكلم معتزلی در خلال مناظرهای با بكر كوشید تا نظر او را درباره گناهكار و منافق، رد كند. بشر داستان
هدهد و
سلیمان را پیش كشید و این پرسش را مطرح كرد كه چرا سلیمان هدهد را با آنکـه گناه كرده بود و به نظر بكر منافق بود، عقاب نکـرد
البته جاحظ پاسخ بكر را نیاورده است. با این همه، بكر بر آن است كه اگر
اهل بدر (ه م) بعداً مرتكب گناه شوند و از این رهگذر سزاوار دوزخ باشند، خداوند آنان را میبخشد، زیرا در حدیثی قدسی خطاب به آنان آمده است كه «هر چه خواهید، انجام دهید، شما را بخشودهام». بدین قرار، بكر با اینکـه
علی (علیهالسّلام)،
طلحه و
زبیر را
منافق و
مشرک قلمداد كرده است، آنان را مستوجب عقاب نمیداند.
به نظر بكر توبه در دو جا پذیرفته نمیشود:
• نخست توبه كسی كه مرتكب قتل شده است
، برخی برآنند كه در اینجا منظور از قتل، كشتن یك مسلمان است.
• دیگری توبه كسی كه خداوند بر قلبش مُهر نهاده است.
قاضی عبدالجبار این رأی را نمیپذیرد. به نظر وی اگر مهر (طبع) به معنای منع باشد، منع از توبه با تكلیف سازگار نیست و تكلیف قبیح خواهد بود. از سوی دیگر قاضی عبدالجبار بر آن است كه بكریه معنای «طبع» را در
قرآن مجید به درستی در نیافتهاند.
شیخ طوسی نیز همین نظر را درباره بكریه دارد.
اما از سوی دیگر، بكر شخص منافق را
مؤمن و
مسلمان میدانست.
حتی شخصی كه خداوند بر قلبش مهر زده، به ایمان امر شده است و باید
اخلاص بورزد، اما آن مهر میان شخص و ایمان و اخلاص وی قرار گرفته است و عقوبت وی به شمار میآید.
گویا بكر در اینجا با دایی خود اختلاف نظر داشته است، چه،
عبدالواحد امری را كه میان شخص و اخلاص حائل باشد، نمیپذیرفت و معتقد بود كه گناهكار به اخلاص امر نشده است.
به هر حال، آرائی از این دست بكر را به
جبریه نزدیك میكند.
از سوی دیگر بكر آثار تولید شده از فعل را به خود فعل نسبت نمیدهد و به اصطلاح منکـر «
تولد» است و عقیده دارد كه به آفرینش الهی است كه فعلی فعل دیگر را میزاید.
شاید همین طرز تلقی باعث شده است كه برخی وی را جبری مذهب بدانند.
بدین سان، مثلاً
خداوند است كه درد و رنج را هنگام ضرب و
جرح میآفریند و جایز است كه خداوند ضرب و جرح را بیافریند، ولی درد را نیافریند.
اما خداوند درد را تنها برای كسی میآفریند كه استحقاق آن را دارد. از این رو، كودكان درد را احساس نمیكنند
زیرا خداوند عادلتر از آن است كه بیگناهی را بیازارد.
البته واكنش كودكان در مقابل ضرب و جرح بهسبب مجازات و عقوبت والدینشان است.
حیوانات نیز با آنکـه گناهی نکـردهاند، برای سود انسانها دچار درد میشوند.
این رأی بعدها تغییر كرد و بكریه برآن شدند كه كودكان، دیوانگان و حیوانات هیچ یك درد را حس نمیكنند، زیرا اگر خداوند آنها را بدون گناه دچار درد كند، به آنها
ظلم كرده است.
این نظر مورد پسند برخی نیفتاده است و بكریه را منکـر معلومات بدیهی و ضروریات دانستهاند.
عجیب اینکـه بكر با آنکـه در پارهای از عقاید جبرگراست، اما در مسألۀ
استطاعت (ه م) جانب
معتزله را میگیرد و آن را پیش از فعل میداند.
بكریه
امامت را براساس «
نص» میدانستند و بر آن بودند كه بنابر نص، پس از
پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) ابوبکر،
امام است.
فان اس، معتقد است آن دستهای كه امامت ابوبكر را به نص میدانند و به
بکریه موسومند، غیر از این بكریه، یعنی طرفداران بكر بن اخت عبدالواحدند و این اشتراك لفظی موجب شده است كه عدهای این دو را یكی بینگارند.
ظاهراً بكر با
شیعیان مخالف بوده است. وی خوردن
نبیذ و
مسح بر كفشها را جزو
سنت میدانست
، كه خلاف نظر شیعیان است.
بغدادی نیز بر آن است كه بكریه
عایشه را برتر از
فاطمه (سلاماللهعلیها) میدانند.
ابن ابی الحدید آنها را متهم میكند كه احادیثی به نفع ابوبكر و به زیان
علی (علیهالسّلام) جعل كردهاند.
برای برخی احكام فقهی بكر، نگاه کنید به:
از شاگردان بکر، تنها دو تن را نام بردهاند:
۱. ابن ندیم، محمد بن إسحاق، الفهرست، المحق،: إبراهيم رمضان، الناشر، دار المعرفة بيروت – لبنان، الطبعة الثانية ۱۴۱۷ هـ - ۱۹۹۷ مـ.
۲. مسلم ابن حجاج، صحیح، به كوشش محمد فؤاد عبدالباقی، قاهره، ۱۳۷۶ق / ۱۹۵۶م.
۳. شیخ طوسی، محمد، التبیان، به كوشش احمد حبیب قصیر عاملی، بیروت، داراحیاء التراث العربی.
۴. ذهبی، سیر اعلام النبلاء، به كوشش شعیب ارنؤوط و علی ابوزید، بیروت، ۱۴۰۶ق / ۱۹۸۶م.
۵. ابن مرتضی، المنیه و الامل، به كوشش محمد جواد مشكور، دمشق، ۱۹۸۸م.
۶. ابن مرتضی، احمد، البحر الزخار، بیروت، ۱۳۹۴ق / ۱۹۷۵م.
۷. ابن قتیبه، عبدالله، تأویل مختلف الحدیث، به كوشش محمد زهری نجار، بیروت، دارالجیل.
۸. ابن فورك، محمد، مجرد مقالات الشیخ ابی الحسن الاشعری، به كوشش دانیل ژیماره، بیروت، ۱۹۸۷م.
۹. ابن فرحون، ابراهیم، الدیباج المذهب، به كوشش محمد احمدی ابوالنور، قاهره، ۱۳۹۴ق / ۱۹۷۴م.
۱۰. ابن حزم، علی، الفصل، به كوشش محمد ابراهیم نصر و عبدالرحمان عمیره، جده، ۱۴۰۲ق / ۱۹۸۲م.
۱۱. ابن ابی یعلی، محمد، طبقات الحنابلة، به كوشش محمد حامد فقی، قاهره، ۱۳۷۱ق / ۱۹۵۲م.
۱۲. ابن ابی الحدید، عبدالحمید، شرح نهجالبلاغه، به كوشش محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره، ۱۳۷۸ق / ۱۹۵۹م.
۱۳. اشعری، علی، مقالات الاسلامیین، به كوشش هلموت ریتر، ویسبادن، ۱۴۰۰ق / ۱۹۸۰م.
۱۴. بخاری، محمد، صحیح، به كوشش محمد ذهنی، استانبول، ۱۴۰۱ق / ۱۹۸۱م.
۱۵. بغدادی، عبدالقاهر، اصولالدین، استانبول، ۱۳۴۶ق / ۱۹۲۸م.
۱۶. بغدادی، الفرق بین الفرق، به كوشش محمد زاهد كوثری، قاهره، ۱۳۶۷ق / ۱۹۴۸م.
۱۷. جاحظ، عمرو، الحیوان، به كوشش عبدالسلام محمد هارون، قاهره، ۱۳۸۸ق / ۱۹۶۹م.
۱۸. خیاط، عبدالرحیم، الانتصار، بیروت، ۱۹۵۷م.
۱۹. ذهبی، محمد، تاریخ الاسلام، حوادث ۱۴۱-۱۶۰ق، به كوشش عمر عبدالسلام تدمری، بیروت، ۱۴۰۸ق / ۱۹۸۸م.
۲۰. علامۀ حلی، حسن، انوار الملكوت، به كوشش محمد نجمی زنجانی، تهران، ۱۳۳۸ش.
۲۱. علامۀ حلی، كشف المراد، بیروت، ۱۴۰۸ق / ۱۹۸۸م.
۲۲. قاضی عبدالجبار، المغنی، به كوشش مصطفی سقا و دیگران، قاهره، ۱۳۸۲- ۱۳۸۵ق.
۲۳. قاضی عیاض، ترتیب المدارك، به كوشش عبدالقادر صحراوی و دیگران، رباط، ۱۴۰۱-۱۴۰۳ق / ۱۹۸۱-۱۹۸۳م.
۲۴. مانکـدیم، احمد، تعلیق شرح الاصول الخمسة، به كوشش عبدالكریم عثمان، نجف، ۱۳۸۳ق / ۱۹۶۳م.
۲۵. مسعودی، علی، التنبیه و الاشراف، به كوشش دخویه، لیدن، ۱۸۹۳م.
۲۶. مقریزی، احمد، الخطط، شیاح، ۱۹۵۹م.
۲۷. نسفی، میمون، تبصرة الادلة، به كوشش كلود سلامه، دمشق، ۱۹۹۳م.
۲۸. نوبختی، ابراهیم، الیاقوت، به كوشش علیاكبر ضیایی، قم، ۱۴۱۲ق.
۲۹. نوبختی، حسن، فرق الشیعه، به كوشش هلموت ریتر، استانبول، ۱۹۳۱م.
۳۰. Van Ess, J., Theologie und Gesellschaft im ۲. und ۳. Jahrhundert Hidschra, Berlin, ۱۹۹۲.
• دانشنامه بزرگ اسلامی، مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی، برگرفته از مقاله «بکریه»، شماره۴۹۹۰، تاریخ بازیابی، ۱۴۰۵/۰۷/۰۲.