برائت
ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف
برائت در
لغت به معنای رهاسازی، معافیت و گسستن پیوندهاست و در
قرآن دو بار آمده:
یک بار به معنای مصونیت از
عذاببار دیگر به معنای بیزاری از مشرکان.
در
فقه به «برائت ذمه» یعنی فقدان تعهد اطلاق میشود و در معاملات، فروشنده را از مسئولیت عیب کالا معاف میکند. «تبرئه» نیز به سلب مسئولیت گفته میشود. در
اصول فقه،
اصل برائت یعنی
انسان اساساً
آزاد از
تکلیف است مگر
دلیل شرعی بر خلاف آن وجود داشته باشد.
این اصل مورد پذیرش
اهلسنت است، اما با دیدگاه
معتزله و
امامیه درباره
حسن و قبح عقلی ناسازگار است.
برائت،
مصدر از ریشه
عربی «ب ر ء» بیشتر به مفهوم عام «رها ساختن، معاف داشتن» از تکلیف، اتّهام، زیان، مسئولیت.
برائت به این معنی در
قرآن مکرّر به کار رفته است. از جمله
آیه:۱۱۴ سوره توبه،
آیه:۵۳ سوره یوسف،
آیه:۶۳ سوره قصص،
آیه:۶۹ سوره احزاب،
آیه:۴ سوره ممتحنه. مفهوم رهایی از
بیماری و
شفا نیز که در عربی فصیح با این ریشه بیان میشود با این معنی پیوند دارد. (آیه:۴۹ سوره آل عمران)
مفهوم دیگر این واژه که آن هم قرآنی است
و در وصف
خدا به معنای
خالق (
باری) به کار میرود، برگرفته از زبانهای سامی شمالی است، و باید آن را از معانی اخیر متمایز کرد.
کلمه برائت دو بار در
قرآن آمده است:
۱)
(اَمْ لَکُمْ بَرَآءَه فِی الزُّبُرِ)
که به معنی «مصونیّت» و «امان» از
عذاب است،
۲) در آغاز سوره نهم که بنابر تفاسیر، مراد از آن این است که
خداوند و رسول او از مشرکان «بری» خواهند بود.
بنابراین برائت در این
آیه به معنی گسستن پیوندها (اعم از دینی و اجتماعی) است و نوعی نفی و طرد از
اجتماع را افاده میکند که نتایج آن درست مقابل امان و مصونیّت است. اصطلاح «بَرِیء»، در حقیقت برای شخص یا اشخاصی به کار میرود که همه پیوندهای خود را با شخص یا گروهی (معمولاً با افراد
قبیله خود) گسستهاند.
.
«برائة الذمّة»، یا «برائة» در اصطلاح فقهی به معنی «فقدان تعهّد» است؛ مثلاً «بیع البرائه» بیعی است که در آن فروشنده در صورت وجود نقص یا
عیب در
مبیع از هر گونه تعهّد و مسؤولیتی در برابر خریدار آزاد است. در صورت عادی، وجود چنین نقص و عیبی در مبیع موجب فسخ یا بطلان
بیع میشود.
برای شباهت چشمگیری که از این جهت میان مصر اسلامی و توسکانی مسیحی وجود دارد.
به همین سبب کلمه «تبرئه» به صور گوناگون برای هر عملی که به صورت اعلام جداگانه یا در ضمن
عقد برای رفع تعهّد و سلب مسؤولیت، باشد به کار میرود.
در اینجا میتوان از عمل «تبرئه» معمول در میان بدویان امروز
مراکش سخن گفت.
این «تبرئه غرامتی است که والدین
قاتل به والدین
مقتول میپردازند تا بتوانند در میان
قبیله زندگی کنند.
که در ناحیه بیت اللحم مشاهده شده است.
اصطلاحات فقهی «
مبارات» که یکی از انواع
طلاق است و «
اِسْتِبْراء» با دو مفهوم مختلف، از کلمه برائت مشتق شده است. با این همه، کلمه برائت به طور روز افزون در معنای محسوستری به کار رفته است، و آن در اطلاق بر اسناد کتبی گوناگون است (جمع آن برائات یا بَرَوات) و این از مفهوم «بری ساختن ذمهّ» و یا به طور واضحتر از مفهوم «برائت مالی و اداری» ناشی است.
معنای نخستین یا «برائت ذمّه مالی» در اسناد معاملاتی که راجع به حقوق گمرکی است دیده میشود. این اسناد مخصوصاً از سوی خاندان بنو حفص با دولتهای مسیحی به امضا رسیده است (قرون هشتم تا نهم).
این کلمه در ترجمههای لاتینی یا زبانهای مشتق از آن albara یا arbara است (ما- لاتری، واژهنامه). مفهوم «اجازه رسمی» را نیز که این کلمه پیدا کرده است در همین معنی میتوان دید. در این زمان آنچه ما جواز، اجازه نامه و تصدیق میخوانیم درباره اسناد کتبی گوناگونی که از جانب ادارات صادر، یا به اعضای آنها خطاب میشد به کار میرفت، مانند «تقاضای پرداخت» یا «فرمان فراهم آوردن جا و خوراک برای مأموران» و «سجل»،
یا «برچسبی» که «امین» بر روی کالایی میچسبانید،
و «عرضحال به پادشاه» (برونشویگ، ) بربرستانِ شرقی.
زبانهای شبه جزیره ایبری این قبیل معانی را اخذ و حفظ کرده است: albara¨ در زبان کاتالی، ¨ albala در کاستیلی و ¨ alvra در پرتغالی. در عربی فصیح جدید «برائَة التنفیذ» برای اجازه نامه و تصدیق مقام کنسولی و «برائَة الثِقّه» برای اعتبار نامه دیپلماتها به کار میرود (فرهنگهای برشر و وهر ).
در عربی محاورهای شمال آفریقا برائه بَرَأ به طور وسیع و بیشتر به صورت مصغّر «بِرِیَّه» به معنی ساده «نامه و یادداشت» به کار میرود (کلمه tbra به همین معنی در زبان بربری از همین کلمه است). در شهر فاس تحول معنایی باعث شده است که بَریّه را به نوعی از نان شیرینی که به شکل نامه پیچیده شده است اطلاق کنند
بحث برائت در
اصول فقه اهمیّت بسیار دارد. بنابر نظریه کلّی و عامِّ اصول فقه که در کتب معتبر این علم مذکور است، مفهوم برائت بیان این اصل است که ذمّه
انسان اساساً
آزاد از
تکلیف است (
الاَصْلُ برائةُ الذِمَّةِ).
اهل سنت به طور کلّی این اصل را پذیرفتهاند و مذهب
اشعری نیز آن را تأیید و اثبات کرده است. دو معنای محتمل برای اصل وجود دارد.
مراد از این اصل میتواند این باشد که «انسان فقط مکلّف به تکالیفی است که
خداوند تعیین کرده است»، یا «در صورت نبودن دلیلی حاکی از تکلیف و تعهد، فرض بر آزاد بودن است». معنای نخستین، متضمن مسألهای کلامی است. برائت در این معنی با عقیده
معتزله مبتنی بر عقلی بودن
احکام شرعی (وجوب، حرمت، اباحه و....) مربوط به اعمال انسان مغایر است.
بنابر نظریه
حسن و قبح عقلی (که علاوه بر
معتزله، بیشتر دانشمندان
امامیّه نیز آن را پذیرفتهاند) همه اعمال انسانها قطعاً مشمول یکی از احکام شرعی است. برخی از این احکام به بداهت
عقلی دانسته میشود (
یُدْرَکُ بِضَرورة العَقْل)، برخی از راه
استدلال عقلی به دست میآید (
یُدْرَکُ بِنَظَرِ العَقْلِ) و بسیاری از آنها از رهگذر
وحی و ابلاغ
شریعت فهمیده میشود (
یُدْرَکُ بِالسَّمعِ).
آنگاه درباره اعمال نوع سوم بر این عقیدهاند که این اعمال پیش از ابلاغ شریعت یا محظور اند (بنابر عقیده بعضی)، یا
مُباح (بنا به عقیده بعضی دیگر)، و یا اصلاً فاقد شرایط لازم برای استنباط حکم هستند (وقف یا توقّف، بنا به عقیده گروه سوم).
غزالی یا بهتر از آن
آمِدی عقیده معتزله را رد میکنند،
ولی تقریباً در نظر همه علمای اهل سنّت، احکام شرع به طور مطلق و بدون استثنا مبنی بر قانون الهی و وحی است و اعمال
انسان پیش از احکام شرع و بیرون از آن فاقد «حکم» است و این حالت «عدم حکم»، که نباید آن را با اِباحَه اشتباه کرد، وجود هر گونه تکلیفی را در مورد مذکور نفی میکند.
دو تن از علمای
مالکی را استثنا کرده است.
معنی دوم «
برائة اصلیّة» که مؤلفان
اصول فقه آن را از معنای نخستین متمایز نمیکنند. خلط میان دو مفهوم در کتب الاشباه و النظائر
شافعیّه و
حنفیّه آشکار است
،
خواه با اصل «استصحاب حال» ترکیب شود یا نه، نظراً راه حلهای متعددی را در
فقه، خواه در احکام قطعی و خواه در احکام فرضی و تقدیری، تقویت میکند.
مطالعات. . . لوی دلاویدا
۱. علاوه بر قرآن.
۲. علی بن محمد آمدی، الاحکام، قاهره ۱۹۱۴.
۳. ابن نُجَیم، الاشباه والنظائر، قاهره ۱۲۹۸.
۴. سلیمان بن خلف باجی، احکام الفصول فی احکام الاصول، چاپ عبدالمجید ترکی، ۱۴۰۷/۱۹۸۶.
۵. سلیمان بن خلف باجی، الاشارات، تونس ۱۳۵۱.
۶. محمد بن احمد خوارزمی، مفاتیح العلوم، قاهره ۱۹۳۰.
۷. محمد بن ابی محمد سقطی، کتاب فی آداب الحِسبه، چاپ کولن و لوی پروونسال، پاریس ۱۹۳۱.
۸. عبدالرحمن بن ابی بکر سیوطی، الاشباه والنظائر، قاهره ۱۹۳۶.
۹. محمد بن محمد غزالی، المستصفی من علم الاصول، مصر ۱۳۲۲ـ۱۳۲۴.
۱۰. Brunot, Textes arabes de Rabat, II, Paris ۱۹۵۲.
۱۱. Brunschvig, Berbérie Orientale.
۱۲. Brunschvig, Studi ... Levi Della Vida.
۱۳. R. Dozy, Supplément aux dictionnaires arabes, Leiden ۱۸۸۱, Leiden - Paris ۱۹۲۹.
۱۴. E. N. Haddad, "Die Blutrache in Palästina", ZDPV, ۴۰ (۱۹۱۷).
۱۵. Jeffery, Foreign vocabulary of the Qur'ân, Baroda ۱۹۳۸.
۱۶. Lapanne-Joinville, in Travaux Semaine Intern. Droit musulman, Paris ۱۹۵۲.
۱۷. Lokkegaard, Islamic taxation, Copenhagen ۱۹۵۰.
۱۸. Loubignac, Textes arabes des Zaër, Paris ۱۹۵۲.
۱۹. Mas-Latrie, Traités de paix et de commerce, Paris ۱۸۶۶-۱۸۷۲.
۲۰. Santillana, Instituzioni.
۲۱. Spuler, Iran in frühislam. Zeit, Wiesbaden ۱۹۵۲.
دانشنامه جهان اسلام، بنیاد دائرة المعارف اسلامی، برگرفته از مقاله «برائت».