گزارش خطا
خَصَائِصُ اَلْأَنْصَارِ؛ «ویژگیهای انصار» وَ قَالَ (عَلَيْهِاَلسَّلَامُ) فِي مَدْحِ اَلْأَنْصَارِ:«و امام (علیهالسلام) در ستایش انصار فرمود:» «هُمْ وَ اَللَّهِ رَبَّوُا اَلْإِسْلاَمَ»۱«هُمْ»:
ضَمِيرٌ مُنْفَصِلٌ مَبْنِيٌّ عَلَى اَلسُّكُونِ وَاقِعٌ فِي مَحَلِّ رَفْعٍ مُبْتَدَأٌ؛
«ضمیر منفصل مبنی بر سکون است که در محل رفع مبتدا واقع شده است»
«وَ اللهِ»:
اَلْوَاوُ: حَرْفُ جَرٍّ وَ قَسَمٍ مَبْنِيٌّ عَلَى اَلْفَتْحِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ اَلْإِعْرَابِ؛
«واو: حرف جر و قسم، مبنی بر فتح و بدون محل اعرابی است»
اَللهِ: لَفْظُ اَلْجَلَالَةِ اِسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَةُ جَرِّهِ اَلْكَسْرَةُ اَلظَّاهِرَةُ عَلَى آخِرِهِ؛
«الله: لفظ جلاله، اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری در آخر آن است»
وَ اَلْجَارُّ وَ اَلْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِفِعْلِ اَلْقَسَمِ اَلْمَحْذُوفِ؛
«و جار و مجرور متعلق به فعل قسم محذوف است»
وَ جُمْلَةُ اَلْقَسَمِ اِعْتِرَاضِيَّةٌ لَا مَحَلَّ لَهَا مِنَ اَلْإِعْرَابِ؛
«و جمله قسم، اعتراضیه است و محلی از اعراب ندارد»
«رَبَّوُا»:
فِعْلٌ مَاضٍ مَبْنِيٌّ عَلَى اَلضَّمِّ اَلْمُقَدَّرِ عَلَى اَلْأَلِفِ اَلْمَحْذُوفَةِ لِاتِّصَالِهِ بِالْوَاوِ؛
«فعل ماضی مبنی بر ضم مقدر بر الف محذوف به دلیل اتصالش به «واو» است»
وَ هُوَ فِعْلُ اَلشَّرْطِ؛
«و آن فعل شرط است»
وَ اَلْوَاوُ: ضَمِيرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِيٌّ عَلَى اَلسُّكُونِ وَ حُرِّكَ بِالضَّمِّ مَنْعًا لِالْتِقَاءِ سَاكِنَيْنِ، وَاقِعٌ فِي مَحَلِّ رَفْعٍ فَاعِلٌ؛
«و واو: ضمیر متصل مبنی بر سکون است و برای جلوگیری از التقاء ساکنین با ضمه حرکت داده شده است، (و) در محل رفع فاعل واقع شده است»
وَ اَلْأَلِفُ فَارِقَةٌ؛
«و الف، فارقه است»
«اَلْإِسْلامَ»:
مَفْعُولٌ بِهِ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَةُ نَصْبِهِ اَلْفَتْحَةُ اَلظَّاهِرَةُ؛
«مفعول به منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است»
وَ جُمْلَةُ «رَبَّوُا» وَاقِعَةٌ فِي مَحَلِّ رَفْعٍ خَبَرٌ؛
«و جمله «رَبَّوُا» در محل رفع خبر است»
وَ اَلْجُمْلَةُ مَقُولُ اَلْقَوْلِ وَاقِعٌ فِي مَحَلِّ نَصْبٍ مَفْعُولٌ بِهِ؛
«و جمله مقول قول، در محل نصب مفعول به است»
«كَمَا يُرَبَّى اَلْفِلْوُ مَعَ غَنَائِهِمْ»۲«كَمَا»:
اَلْكَافُ: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِيٌّ عَلَى اَلْفَتْحِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ اَلْإِعْرَابِ؛
«کاف: حرف جر مبنی بر فتح است و محلی از اعراب ندارد»
مَا: مَصْدَرِيَّةٌ؛
«ما: مصدریه است»
«يُرَبَّى»:
فِعْلٌ مُضَارِعٌ لِلْمَجْهُولِ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَةُ رَفْعِهِ اَلضَّمَّةُ اَلْمُقَدَّرَةُ عَلَى آخِرِهِ لِلتَّعَذُّرِ؛
«فعل مضارع مجهول مرفوع و علامت رفع آن ضمه مقدر در آخر آن به دلیل تعذر است»
«الْفِلْوُ»:
نَائِبُ فَاعِلٍ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَةُ رَفْعِهِ اَلضَّمَّةُ اَلظَّاهِرَةُ؛
«نائب فاعل مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است»
وَ اَلْمَصْدَرُ اَلْمُؤَوَّلُ وَاقِعٌ فِي مَحَلِّ جَرٍّ بِحَرْفِ اَلْجَرِّ؛
«و مصدر مؤول در محل جر به حرف جر است»
وَ اَلْجَارُّ وَ اَلْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِنَائِبِ مَفْعُولٍ مُطْلَقٍ، أَوْ بِحَالٍ مَحْذُوفٍ؛
«و جار و مجرور متعلق به نائب مفعول مطلق یا حال محذوف است»
«مَعَ»:
مَفْعُولٌ فِيهِ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَةُ نَصْبِهِ اَلْفَتْحَةُ اَلظَّاهِرَةُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛
«مفعول فیه منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است، و آن مضاف است»
«غَنَائِهِمْ»:
مُضَافٌ إِلَيْهِ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَةُ جَرِّهِ اَلْكَسْرَةُ اَلظَّاهِرَةُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛
«مضافالیه مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است، و آن مضاف است»
هُمْ: ضَمِيرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِيٌّ عَلَى اَلسُّكُونِ وَاقِعٌ فِي مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَةِ؛
«هم: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل جر به اضافه واقع شده است»
وَ اَلظَّرْفُ مُتَعَلِّقٌ بِحَالٍ مَحْذُوفٍ؛
«و ظرف متعلق به حال محذوف است»
«بِأَيْدِيهِمُ اَلسِّبَاطِ»۳«بِأَيْدِيهِمُ»:
اَلْبَاءُ: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِيٌّ عَلَى اَلْكَسْرِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ اَلْإِعْرَابِ؛
«باء: حرف جر مبنی بر کسر است و محلی از اعراب ندارد»
أَيْدِيهِمُ: اِسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَةُ جَرِّهِ اَلْكَسْرَةُ اَلْمُقَدَّرَةُ عَلَى آخِرِهِ لِلثِّقَلِ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛
«ایدیهم: اسم مجرور و علامت جر آن کسره مقدر در آخر آن به دلیل ثقل است، و آن مضاف است»
هُمْ: ضَمِيرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِيٌّ عَلَى اَلسُّكُونِ وَ حُرِّكَ بِالضَّمِّ مَنْعًا لِالْتِقَاءِ سَاكِنَيْنِ؛
«هم: ضمیر متصل مبنی بر سکون است و برای جلوگیری از التقاء ساکنین با ضمه حرکت داده شده است»
وَاقِعٌ فِي مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَةِ؛
«(و) در محل جر به اضافه است»
وَ اَلْجَارُّ وَ اَلْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْمَصْدَرِ
«غَنَائِهِمْ» ؛
«و جار و مجرور متعلق به مصدر
«غَنَائِهِمْ» است
»
«السِّبَاطِ»:
نَعْتٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَةُ جَرِّهِ اَلْكَسْرَةُ اَلظَّاهِرَةُ؛
«نعت مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است»
«وَ أَلْسِنَتِهِمُ اَلسِّلاَطِ»۴«وَ أَلْسِنَتِهِمُ»:
اَلْوَاوُ: عَاطِفَةٌ؛
«واو: عاطفه است»
أَلْسِنَتِهِمُ: اِسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَةُ جَرِّهِ اَلْكَسْرَةُ اَلظَّاهِرَةُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛
«ألسنتهم: اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است، و آن مضاف است»
هُمْ: ضَمِيرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِيٌّ عَلَى اَلسُّكُونِ وَ حُرِّكَ بِالضَّمِّ مَنْعًا لِالْتِقَاءِ سَاكِنَيْنِ؛
«هم: ضمیر متصل مبنی بر سکون است و برای جلوگیری از التقاء ساکنین با ضمه حرکت داده شده است»
وَاقِعٌ فِي مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَةِ؛
«(و) در محل جر به اضافه است»
«السِّلاطِ»:
نَعْتٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَةُ جَرِّهِ اَلْكَسْرَةُ اَلظَّاهِرَةُ؛
«نعت مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است»