گزارش خطا
مُسْتَقْبَلُ بَنِي أُمَيَّةَ اَلدَّامِي؛ «آینده خونین بنیامیه» وَ قَالَ (عَلَيْهِاَلسَّلَامُ):«و امام (علیهالسلام) فرمود:» «إِنَّ لِبَنِي أُمَيَّةَ مِرْوَداً يَجْرُونَ فِيهِ»۱«إِنَّ»:
حَرْفٌ مُشَبَّهٌ بِالْفِعْلِ مَبْنِيٌّ عَلَى اَلْفَتْحِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ اَلْإِعْرَابِ؛
«حرف مشبهه بالفعل، مبنی بر فتح و بدون محل اعرابی است»
«لِبَنِي»:
اَللَّامُ: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِيٌّ عَلَى اَلْكَسْرِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ اَلْإِعْرَابِ؛
«اللام: حرف جر مبنی بر کسر است و محلی از اعراب ندارد»
بَنِي: اِسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَةُ جَرِّهِ اَلْيَاءُ؛ لِأَنَّهُ مُلْحَقٌ بِجَمْعِ اَلْمُذَكَّرِ اَلسَّالِمِ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛
«بنی: اسم مجرور و علامت جر آن «یاء» است؛ زیرا ملحق به جمع مذکر سالم است، و آن مضاف است»
«أُمَيَّةَ»:
مُضَافٌ إِلَيْهِ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَةُ جَرِّهِ اَلْفَتْحَةُ؛ لِأَنَّهُ مَمْنُوعٌ مِنَ اَلصَّرْفِ؛
«مضافالیه مجرور و علامت جر آن فتحه است؛ زیرا ممنوع از صرف است»
وَ اَلْجَارُّ وَ اَلْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِخَبَرِ «إِنَّ» مُقَدَّمٍ مَحْذُوفٍ؛
«و جار و مجرور متعلق به خبر مقدم محذوف «إِنَّ» است»
«مِرْوَداً»:
اِسْمُ «إِنَّ» مُؤَخَّرٌ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَةُ نَصْبِهِ اَلْفَتْحَةُ اَلظَّاهِرَةُ، وَ اَلثَّانِيَةُ لِلتَّنْوِينِ؛
«اسم مؤخر «إِنَّ» منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است، و (فتحه) دوم برای تنوین است»
وَ اَلْجُمْلَةُ مَقُولُ اَلْقَوْلِ وَاقِعٌ فِي مَحَلِّ نَصْبٍ مَفْعُولٌ بِهِ؛
«و جمله مقول قول، در محل نصب مفعول به است»
«يَجْرُونَ»:
فِعْلٌ مُضَارِعٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَةُ رَفْعِهِ ثُبُوتُ اَلنُّونِ؛ لِأَنَّهُ مِنَ اَلْأَفْعَالِ اَلْخَمْسَةِ؛
«فعل مضارع مرفوع و علامت رفع آن ثبوت نون است؛ زیرا از افعال خمسه است»
وَ اَلْوَاوُ: ضَمِيرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِيٌّ عَلَى اَلسُّكُونِ وَاقِعٌ فِي مَحَلِّ رَفْعٍ فَاعِلٌ؛
«و واو: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل رفع فاعل واقع شده است»
«فِيهِ»:
فِي: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِيٌّ عَلَى اَلسُّكُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ اَلْإِعْرَابِ؛
«فی: حرف جر مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»
وَ اَلْهَاءُ: ضَمِيرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِيٌّ عَلَى اَلْكَسْرِ وَاقِعٌ فِي مَحَلِّ جَرٍّ بِحَرْفِ اَلْجَرِّ؛
«و الهاء: ضمیر متصل مبنی بر کسر است که در محل جر به حرف جر واقع شده است»
وَ اَلْجَارُّ وَ اَلْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْفِعْلِ «يَجْرُونَ»؛
«و جار و مجرور متعلق به فعل «يَجْرُونَ» است»
وَ جُمْلَةُ «يَجْرُونَ» حَالِيَّةٌ، أَوْ نَعْتٌ مِنْ «مِرْوَداً»؛
«و جمله «يَجْرُونَ» حالیه، یا نعت برای «مِرْوَداً» است»
«وَ لَوْ قَدِ اِخْتَلَفُوا فِيمَا بَيْنَهُمْ»۲«وَ لَوْ»:
اَلْوَاوُ: اِسْتِئْنَافِيَّةٌ؛
«واو: استئنافیه است»
لَوْ: حَرْفُ شَرْطٍ غَيْرُ جَازِمٍ مَبْنِيٌّ عَلَى اَلسُّكُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ اَلْإِعْرَابِ؛
«لو: حرف شرط غیر جازم، مبنی بر سکون و بدون محل اعرابی است»
«قَدِ»:
حَرْفُ تَحْقِيقٍ مَبْنِيٌّ عَلَى اَلسُّكُونِ، وَ حُرِّكَ بِالْكَسْرِ مَنْعًا لِالْتِقَاءِ سَاكِنَيْنِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ اَلْإِعْرَابِ؛
«حرف تحقیق، مبنی بر سکون است و برای جلوگیری از التقاء ساکنین، با کسره حرکت داده شده و محلی از اعراب ندارد»
«اخْتَلَفُوا»:
فِعْلٌ مَاضٍ مَبْنِيٌّ عَلَى اَلضَّمِّ لِاتِّصَالِهِ بِالْوَاوِ؛
«فعل ماضی مبنی بر ضم به دلیل اتصالش به «واو» است»
وَ هُوَ فِعْلُ اَلشَّرْطِ؛
«و آن فعل شرط است»
وَ اَلْوَاوُ: ضَمِيرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِيٌّ عَلَى اَلسُّكُونِ وَاقِعٌ فِي مَحَلِّ رَفْعٍ فَاعِلٌ؛
«و واو: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل رفع فاعل واقع شده است»
وَ اَلْأَلِفُ فَارِقَةٌ؛
«و الف، فارقه است»
«فيما»:
فِي: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِيٌّ عَلَى اَلسُّكُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ اَلْإِعْرَابِ؛
«فی: حرف جر مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»
مَا: اِسْمٌ مَوْصُولٌ مَبْنِيٌّ عَلَى اَلسُّكُونِ وَاقِعٌ فِي مَحَلِّ جَرٍّ بِحَرْفِ اَلْجَرِّ؛
«ما: اسم موصول مبنی بر سکون است که در محل جر به حرف جر واقع شده است»
وَ اَلْجَارُّ وَ اَلْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْفِعْلِ «اخْتَلَفُوا»؛
«و جار و مجرور متعلق به فعل «اخْتَلَفُوا» است»
«بَيْنَهُمْ»:
مَفْعُولٌ فِيهِ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَةُ نَصْبِهِ اَلْفَتْحَةُ اَلظَّاهِرَةُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛
«مفعول فیه منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است، و آن مضاف است»
هُمْ: ضَمِيرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِيٌّ عَلَى اَلسُّكُونِ وَاقِعٌ فِي مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَةِ؛
«هم: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل جر به اضافه واقع شده است»
وَ اَلظَّرْفُ مُتَعَلِّقٌ بِفِعْلِ (اِسْتَقَرَّ) اَلْمَحْذُوفِ؛
«و ظرف متعلق به فعل محذوف (استقر) است»
وَ جُمْلَةُ (اِسْتَقَرَّ) صِلَةُ اَلْمَوْصُولِ لَا مَحَلَّ لَهَا مِنَ اَلْإِعْرَابِ؛
«و جمله (استقر) صله موصول است و محلی از اعراب ندارد»
«ثُمَّ كَادَتْهُمُ اَلضِّبَاعُ لَغَلَبَتْهُمْ» (
•)
۳«ثُمَّ»:
حَرْفُ عَطْفٍ مَبْنِيٌّ عَلَى اَلْفَتْحِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ اَلْإِعْرَابِ؛
«حرف عطف، مبنی بر فتح و بدون محل اعرابی است»
«كَادَتْهُمُ»:
فِعْلٌ مَاضٍ مَبْنِيٌّ عَلَى اَلْفَتْحِ اَلظَّاهِرِ عَلَى آخِرِهِ؛
«فعل ماضی مبنی بر فتح ظاهری در آخر آن است»
وَ اَلتَّاءُ لِلتَّأْنِيثِ؛
«و «تاء» برای تأنیث است»
هُمْ: ضَمِيرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِيٌّ عَلَى اَلسُّكُونِ وَ حُرِّكَ بِالضَّمِّ مَنْعًا لِالْتِقَاءِ سَاكِنَيْنِ؛
«هم: ضمیر متصل مبنی بر سکون است و برای جلوگیری از التقاء ساکنین با ضمه حرکت داده شده است»
وَاقِعٌ فِي مَحَلِّ نَصْبٍ مَفْعُولٌ بِهِ؛
«و در محل نصب مفعول به است»
«الضَّبَاعُ»:
فَاعِلٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَةُ رَفْعِهِ اَلضَّمَّةُ اَلظَّاهِرَةُ؛
«فاعل مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است»
وَ جُمْلَةُ «كَادَتْهُمُ» مَعْطُوفَةٌ عَلَى جُمْلَةِ «اخْتَلَفُوا»؛
«و جمله «كَادَتْهُمُ» معطوفه بر جمله «اخْتَلَفُوا» است»
«لَغَلَبَتْهُمْ»:
اَللَّامُ: وَاقِعَةٌ فِي جَوَابِ اَلشَّرْطِ؛
«اللام: در جواب شرط واقع شده است»
غَلَبَتْهُمْ: فِعْلٌ مَاضٍ مَبْنِيٌّ عَلَى اَلْفَتْحِ اَلظَّاهِرِ عَلَى آخِرِهِ؛
«غلبتهم: فعل ماضی مبنی بر فتح ظاهری در آخر آن است»
وَ هُوَ جَوَابُ اَلشَّرْطِ؛
«و آن جواب شرط است»
وَ فَاعِلُهُ ضَمِيرٌ مُسْتَتِرٌ فِيهِ جَوَازًا تَقْدِيرُهُ: هِيَ؛
«و فاعل آن ضمیر مستتر جوازاً است که تقدیر آن «هی» است»
وَ اَلتَّاءُ لِلتَّأْنِيثِ؛
«و «تاء» برای تأنیث است»
هُمْ: ضَمِيرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِيٌّ عَلَى اَلسُّكُونِ وَاقِعٌ فِي مَحَلِّ نَصْبٍ مَفْعُولٌ بِهِ؛
«هم: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل نصب مفعول به واقع شده است»
وَ جُمْلَةُ اَلشَّرْطِ اِسْتِئْنَافِيَّةٌ؛
«و جمله شرطیه، استئنافیه است»
(•) قَالَ اَلشَّرِيفُ اَلرَّضِيُّ: وَ اَلْمَرْوَدُ هُنَا مُفْعَلٌ مِنَ اَلْإِرْوَادِ، وَ هُوَ اَلْإِمْهَالُ وَ اَلْإِنْظَارُ؛«شریف رضی گوید: و «مَرْوَد» در اینجا بر وزن «مُفْعَل» از «إرواد» است و آن به معنای مهلت دادن و به تأخیر انداختن است،» وَ هَذَا مِنْ أَفْصَحِ اَلْكَلَامِ وَ أَغْرَبِهِ، فَكَأَنَّهُ (عَلَيْهِاَلسَّلَامُ) شَبَّهَ اَلْمُهْلَةَ اَلَّتِي هُمْ فِيهَا بِالْمِضْمَارِ اَلَّذِي يَجْرُونَ فِيهِ إِلَى اَلْغَايَةِ، فَإِذَا بَلَغُوا مُنْقَطَعَهَا اِنْتَقَضَ نِظَامُهُمْ بَعْدَهَا.«و این از فصیحترین و شگفتانگیزترین سخنان است، گویی که امام (علیهالسلام) مهلتی را که در آن هستند به میدانی تشبیه کرده است که در آن تا پایان (مسیر) میدوند، و هرگاه به پایان آن برسند، نظامشان پس از آن از هم میپاشد.»