گزارش خطا
اِسْتِمَاعُ اَلثَّنَاءِ؛ «شنیدن ستایش» وَ قَالَ (عَلَيْهِاَلسَّلَامُ):«و امام (علیهالسلام) فرمود:» «رُبَّ مَفْتُونٍ بِحُسْنِ اَلْقَوْلِ فِيهِ» (
•)
۱«رُبَّ»:
حَرْفُ جَرٍّ شَبِيهٌ بِالزَّائِدِ مَبْنِيٌّ عَلَى اَلْفَتْحِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ اَلْإِعْرَابِ؛
«حرف جر شبیه به زائد، مبنی بر فتح و بدون محل اعرابی است»
«مَفْتُونٍ»:
اِسْمٌ مَجْرُورٌ لَفْظًا مَرْفُوعٌ مَحَلًّا عَلَى أَنَّهُ مُبْتَدَأٌ؛
«اسم مجرور لفظاً و مرفوع محلاً به عنوان مبتدا است»
«بِحُسْنِ»:
اَلْبَاءُ: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِيٌّ عَلَى اَلْكَسْرِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ اَلْإِعْرَابِ؛
«الباء: حرف جر مبنی بر کسر است و محلی از اعراب ندارد»
حُسْنِ: اِسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَةُ جَرِّهِ اَلْكَسْرَةُ اَلظَّاهِرَةُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛
«حسن: اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است، و آن مضاف است»
«الْقَوْلِ»:
مُضَافٌ إِلَيْهِ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَةُ جَرِّهِ اَلْكَسْرَةُ اَلظَّاهِرَةُ؛
«مضافالیه مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است»
وَ اَلْجَارُّ وَ اَلْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِاسْمِ اَلْمَفْعُولِ «مَفْتُونٍ»؛
«و جار و مجرور متعلق به اسم مفعول «مَفْتُونٍ» است»
وَ اَلْخَبَرُ مَحْذُوفٌ؛
«و خبر محذوف است»
«فِيهِ»:
فِي: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِيٌّ عَلَى اَلسُّكُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ اَلْإِعْرَابِ؛
«فی: حرف جر مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»
وَ اَلْهَاءُ: ضَمِيرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِيٌّ عَلَى اَلْكَسْرِ وَاقِعٌ فِي مَحَلِّ جَرٍّ بِحَرْفِ اَلْجَرِّ؛
«و الهاء: ضمیر متصل مبنی بر کسر است که در محل جر به حرف جر واقع شده است»
وَ اَلْجَارُّ وَ اَلْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْمَصْدَرِ «الْقَوْلِ»؛
«و جار و مجرور متعلق به مصدر «الْقَوْلِ» است»
وَ اَلْجُمْلَةُ مَقُولُ اَلْقَوْلِ وَاقِعٌ فِي مَحَلِّ نَصْبٍ مَفْعُولٌ بِهِ؛
«و جمله مقول قول، در محل نصب مفعول به است»
(•) قَالَ اَلشَّرِيفُ اَلرَّضِيُّ: زِيَادَةٌ مِنْ نُسْخَةٍ كُتِبَتْ فِي عَهْدِ اَلْمُصَنِّفِ.«شریف رضی گوید: (این حکمت) افزوده از نسخهای است که در زمان مصنف نگاشته شده است.»