• خواندن
  • نمایش تاریخچه
  • ویرایش
 

اِعراب حکمت ۴۴۷

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



گزارش خطا



مَنْهُومَانِ لَا يَشْبَعَانِ
«دو گرسنه‌اند که سیر نمی‌شوند.»

وَ قَالَ (عَلَيْهِ‌السَّلَامُ‌):
«و امام (علیه‌السلام) فرمود:»

«مَنْهُومَانِ لَا يَشْبَعَانِ:»۱
«مَنْهُومَانِ»:
مُبْتَدَأٌ
[۴] مَنْهُومَانِ، مُبْتَدَأٌ وَ لَا يَشْبَعَانِ جُمْلَةٌ فِعْلِيَّةٌ صِفَةٌ لَهُ، وَ طَالِبُ عِلْمٍ وَ طَالِبُ دُنْيَا خَبَرٌ مُرَكَّبٌ، وَ يُمْكِنُ أَنْ يُقَالَ: لَا يَشْبَعَانِ خَبَرٌ وَ بَعْدَهُ بَيَانٌ، وَ هَلْ يَصِحُّ الِابْتِدَاءُ بِالنَّكِرَةِ حِينَئِذٍ؟!
مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَةُ رَفْعِهِ الْأَلِفُ؛ لِأَنَّهُ مُثَنًّى؛
«مبتدا
[۵] منهومان، مبتدا است و لا یشبعان جمله فعلیه صفت برای آن است، و طالب علم و طالب دنیا خبر مرکب است، و می‌توان گفت: لا یشبعان خبر است و بعد از آن بیان آمده است، و آیا در این هنگام ابتدا به نکره صحیح است؟!
مرفوع و علامت رفع آن الف است؛ زیرا مثنی می‌باشد»

«لَا»:
حَرْفُ نَفْيٍ مَبْنِيٌّ عَلَى السُّكُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«حرف نفی مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»

«يَشْبَعَانِ»:
فِعْلٌ مُضَارِعٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَةُ رَفْعِهِ ثُبُوتُ النُّونِ؛ لِأَنَّهُ مِنَ الْأَفْعَالِ الْخَمْسَةِ؛
«فعل مضارع مرفوع و علامت رفع آن ثبوت نون است؛ زیرا از افعال خمسه می‌باشد»

وَ الْأَلِفُ: ضَمِيرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِيٌّ عَلَى السُّكُونِ وَاقِعٌ فِي مَحَلِّ رَفْعِ فَاعِلٍ؛
«و الف: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل رفع فاعل واقع شده است»

وَ جُمْلَةُ «لَا يَشْبَعَانِ» وَاقِعَةٌ فِي مَحَلِّ رَفْعِ خَبَرٍ؛
«و جمله «لَا يَشْبَعَانِ» در محل رفع خبر واقع شده است»

وَ الْجُمْلَةُ مَقُولُ الْقَوْلِ وَاقِعٌ فِي مَحَلِّ نَصْبٍ مَفْعُولٌ بِهِ؛
«و جمله مقول قول در محل نصب مفعول‌به واقع شده است.»



«طَالِبُ عِلْمٍ»۲
«طَالِبُ»:
بَدَلُ تَفْصِيلٍ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَةُ رَفْعِهِ الضَّمَّةُ الظَّاهِرَةُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛
«بدل تفصیل، مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است، و آن مضاف است»

«عِلْمٍ»:
مُضَافٌ إِلَيْهِ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَةُ جَرِّهِ الْكَسْرَةُ الظَّاهِرَةُ عَلَى آخِرِهِ، وَ الثَّانِيَةُ لِلتَّنْوِينِ؛
«مضاف‌الیه مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری در آخر آن است، و کسره دوم برای تنوین است»



«وَ طَالِبُ دُنْيَا»۳
«وَ طَالِبُ»:
الْوَاوُ: عَاطِفَةٌ؛
«واو: عاطفه است»

طَالِبُ: بَدَلُ تَفْصِيلٍ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَةُ رَفْعِهِ الضَّمَّةُ الظَّاهِرَةُ، وَ هُوَ مُضَافٌ؛
«طالب: بدل تفصیل، مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است، و آن مضاف است»

«دُنْيَا»:
مُضَافٌ إِلَيْهِ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَةُ جَرِّهِ الْكَسْرَةُ الْمُقَدَّرَةُ عَلَى آخِرِهِ لِلتَّعَذُّرِ؛
«مضاف‌الیه مجرور و علامت جر آن کسره مقدره در آخر آن به دلیل تعذر است»



۱. سید رضی، نهج البلاغه تحقیق الحسّون، ص۸۸۸، حکمت ۴۴۷.    
۲. عبده، محمد، نهج البلاغه، ج۳، ص۲۶۱، حکمت ۴۵۷.    
۳. صبحی صالح، نهج البلاغه، ص۵۵۶، حکمت ۴۵۷.    
۴. مَنْهُومَانِ، مُبْتَدَأٌ وَ لَا يَشْبَعَانِ جُمْلَةٌ فِعْلِيَّةٌ صِفَةٌ لَهُ، وَ طَالِبُ عِلْمٍ وَ طَالِبُ دُنْيَا خَبَرٌ مُرَكَّبٌ، وَ يُمْكِنُ أَنْ يُقَالَ: لَا يَشْبَعَانِ خَبَرٌ وَ بَعْدَهُ بَيَانٌ، وَ هَلْ يَصِحُّ الِابْتِدَاءُ بِالنَّكِرَةِ حِينَئِذٍ؟!
۵. منهومان، مبتدا است و لا یشبعان جمله فعلیه صفت برای آن است، و طالب علم و طالب دنیا خبر مرکب است، و می‌توان گفت: لا یشبعان خبر است و بعد از آن بیان آمده است، و آیا در این هنگام ابتدا به نکره صحیح است؟!





جعبه ابزار