اقتصاد کلان (اقتصاد)
ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف
اقتصاد کلان، (Macro Economics) یکی از اصطلاحات
علم اقتصاد است.
بررسی وضع اقتصادی در سطح کل را اقتصاد کلان گویند، بر خلاف
اقتصاد خرد که به بررسی
قیمتها، مقدار
خرید و فروش،
هزینه،
درآمد و غیره در سطح
بنگاهها و
بازارهای فردی میپردازد.
اقتصاد کلان به این موارد اشاره دارد:
اقتصاد کلان از کلمه یونانی ماکروس (Makros) به معنای بزرگ، مشتق شده است با اینکه تعریف دقیقی از این مقوله مانند اقتصاد ارائه نشده است اما اصطلاحا به آن بخش از اقتصاد گفته میشود که به مطالعه رفتار کل
سیستم اقتصادی میپردازد.
در نتیجه، اقتصاد کلان، مطالعه اقتصاد به طور یکپارچه را مورد عنایت قرار میدهد و در حالی که یک تصویر کلی از اوضاع را نشان میدهد، به جزییات فعالیتهای ملی توجه زیادی ندارد.
این شاخه از اقتصاد به جای بررسی نسبت قیمتها برای تکتک کالاها، به سطح عمومی قیمتها برای تمامی کالاها و خدمات عنایت دارد.
تحقیقات اقتصادی قبل از
کینز، به طور کلی در زمینه اقتصاد خرد قرار داشته است که به مطالعه فعالیتهای اقتصادی در سطح انفرادی میپردازد.
تقسیمبندی خرد و کلان پس از توجه خاص جان مینارد کنیز (۱۹۴۶ – ۱۸۸۳) صورت گرفت.
کینز یکی از تاثیرگزاران عرصه علم اقتصاد است که با ورود
دولت به عرصه اقتصاد توانست یکی از بزرگترین بحرانهای اقتصادی را حل کند و صاحب و مبدع مکتب کینزینها در اقتصاد است.
به مقوله سیاستگذاری اقتصادی در دهه ۱۹۳۰ مرسوم گشت.
اما قلمرو این علم بسیار وسیعتر از دهه ۳۰ بوده است.
اقتصاددانان گذشته بدون دستهبندی خرد و کلان در نوشتهها و نظریات خود، به مسائل اقتصاد کلان میپرداختهاند.
مثلا جدول اقتصادی کنه از سال ۱۷۵۸ میلادی در فرانسه،
توزیع هزینههای سالانه یک ملت کشاورز را مورد بررسی قرار داده است.
مباحث اقتصاد کلان در دوره کلاسیکها به این شرح است:
نمونههایی از مباحث اقتصاد کلان در دوره کلاسیکها عبارتند از:
مهمترین زمان دستهبندی و اعلام تولد اقتصاد کلان، با انتشار نظریه عمومی کینز رقم خورد.
در زمان بحران بزرگ بیکاری ۱۹۲۹ آمریکا، اندیشه اصلی نظریه کینز که مبنی بر شکست تقاضای کل بود، ارائه شد.
کینز با ارائه راه حل خرج کردن از نوع افزایش مخارج دولت و یا کاهش
مالیات سعی در کنترل شرایط داشت.
اما این طرح به خوبی پیش نرفت و با ایجاد رکود تورمی لزوم بازبینی نظریات کینز را هشدار داد.
با ارزیابی مجدد نظریات وی و ظهور
پولگرایان، اقتصاد کلان به گونه علمی نوظهور، به شدت بسط یافت.
طریقه بررسی روش کلان اقتصادی در اقتصاد کلان را شاید بتوان به
فرانسوا کنه در فرانسه نیز نسبت داد، اما گسترش اصلی آن توسط کینز صورت گرفته است. لازم به ذکر است که تقسیمبندی اقتصاد به دو شاخه خرد و کلان بیش از اینکه اصولی باشد، تسهیلی است زیرا به سادگی نمیتوان آنها را از همدیگر تفکیک نمود.
مؤید این نکته ورود مسائلی از اقتصاد خرد در اقتصاد کلان و برعکس است.
چون اقتصاد کلان با موضوعاتی سروکار دارد که جزء مسائل زندگی روزمره است و مسائلی که بر وضعیت زندگی روزمره تاثیرگذار است، لذا در حوزه علم اقتصاد کلان، این موارد بررسی میشود:
• اندازهگیری متغیرهای کلان اقتصادی مانند «تورم،
رشد، اشتغال یا بیکاری،
رکود و غیره؛
• نحوه تعیین متغیرهای کلان اقتصادی و عوامل موثر بر آنها (مدلسازی اقتصاد کلان)؛
• نحوه اثر گذاری بر آنها و اتخاذ سیاستهای مناسب (سیاستگذاری اقتصادی).
لذا میتوان گفت که اقتصاد کلان درصدد پاسخگویی به سوالات زیر است:
• وضعیت سطح
استاندارد زندگی در یک اقتصاد چگونه است و به چه طریقی میتوان آنرا بهبود بخشید؟
• سطح هزینه زندگی در کشور به چه میزان است و چگونه میتوان آنرا تنظیم نمود؟
• اندازهگیری نوسانات و چگونگی کنترل این نوسانات؟
با توجه به اینکه مرزبندی میان اهداف اقتصاد کلان و خرد عموما با جهتبندی نمای کلی از اقتصاد برای اقتصاد کلان همراه است، اهداف اقتصاد کلان را میتوان در چند عنوان زیر خلاصه کرد:
برقراری
اشتغال کامل که همان کاهش
نرخ بیکاری است که نسبت به نرخ تورم حالت معکوس دارد.
تامین
رشد مطلوب به این معنا که
درآمد ناخالص ملی به صورت واقعی از رشد مورد
برنامهریزی شده تبعیت نماید.
ثبات نسبی قیمتها از روشهای محافظت از رشد قیمتها در مقابل تورماست.
برقراری
تعادل در تراز پرداختها در تراز
تجارت خارجی است.
سیاستهای پولی و مالی یعنی بررسی نحوه تایید سیاستهای پولی و مالی دولت بر روی
تولید ناخالص ملی.
آیا نمیتوان با جمع زدن کلیه رفتارهای واحدهای اقتصادی (اقتصاد خرد) به الگوی کلان رسید؟
پایههای شکلگیری اقتصاد کلان چیست؟
سه عامل باعث میشود که نتوان از جمع واحدهای کوچک به الگوی اقتصاد کلان رسید.
به عبارتی دلایل اصلی شکلگیری اقتصاد کلان را میتوان سه عامل دانست:
اینکه
تصمیمگیری فردی افراد با
تصمیم اجتماعی متفاوت است.
انسانها در موقعیت فردی و گروههای خاص، تصمیمات متفاوتی غیر از تصمیمات اجتماعی میگیرند.
معمای
تناقص خست یا پسانداز، در قالب مثال به این شرح است: اگر فرض کنید یک فرد تصمیم بگیرد جهت افزایش
سود خود در سال بعد، پسانداز بیشتری داشته باشد.
در این صورت وی توانسته است در یک سال
مطولبیت خود را افزایش دهد.
حالا اگر تمام افراد جامعه چنین رفتاری از خود نشان دهند.
در این صورت با افزایش پسانداز کل جامعه،
مصرف کل جامعه به شدت کاهش یافته و در ادامه با کاهش
تقاضای کل،
تولید کشور کاهش مییابد.
لذا در کل درآمد کل افراد خاواده کمتر میشود و این تناقض ایجاد میشود.
توضیح اینکه اقتصاد خرد بر پایه مبانی فکری
اقتصاد آزاد یا کلاسیک بنا شده بود و تا قبل از سالهای ۱۹۲۹ تفکر غالب در اکثر کشورها بود.
بر اساس پایههای اقتصاد آزاد، جامعه همیشه در تعادل است و نیاز به دخالت هیچ عامل بیرونی حتی دولت نیست، اگر هر سیاستی از طرف دولت یا عامل بیرونی اعمال شود اگرچه در کوتاه مدت ممکن است بر روی برخی متغیرها تاثیرگذار باشد، اما در بلندمدت بیتاثیر است.
لذا بر طبق این اصول، اقتصاد همیشه در تعادل دایمی و اشتغال کامل است.
اگرچه در این دیدگاه، موضوع مورد مطالعه فرد یا افراد و بنگاهها و گروهها بوده است اما چنین میپنداشتند که همین افراد و گروهها و بنگاهها در سطح خرد، کل جامعه را تشکیل میدهند.
لذا اگر افراد به تعادل برسند، میتوان نتیجه گرفت که کل جامعه نیز به تعادل دایمی میرسد.
اما در انتهای دهه ۱۹۲۰، این عمل اتفاق نیفتاد و کشورها به دنبال اعمال یک سیاست انقباضی به تعادل دایمی خود بر نگشتند و دچار رکود شدید شدند.
رکود به حدی پیش رفت که تولید ناخالص ملی برخی کشورها ۳۰ %، سطح عمومی قیمتها ۳۳ % و نرخ بیکاری به ۲۵ % کاهش یافت.
در دهه ۱۹۳۰ جان مینارد کینز پایههای اقتصاد کلان را پایهریزی نمود.
وی علاوه بر رد پایههای اقتصاد کلاسیک، نگاه را از سطح خرد به سطح کلان تغییر داد.
علاوه بر آن برای دولت در اقتصاد نقش ویژهای قائل بود.
سایت پژوهه، برگرفته از مقاله «اقتصاد کلان»، تاریخ بازیابی ۱۴۰۴/۱۱/۰۴.