، مبانی معرفتی شکلدهندهٔ هویت انقلاب اسلامی و تعیینکنندهٔ جهتگیری نظام جمهوری اسلامی در حرکت به سوی اهداف و مواجهه با دشمن است که رهبر شهید در برخی مقاطع سال ۱۳۸۹ هجری شمسی به آن پرداختهاند. این پژوهش، صرفاً به جمعآوری و تدوین بیانات رسمی منتشرشده در پایگاه اطلاعرسانی دفتر حفظ و نشر آثار رهبری بدون هرگونه تحلیل، تفسیر یا دخل و تصرف مبادرت نموده است.
بر اساس فرمایشهای رهبر شهید در این مقطع، چالش اصلی همه تحولات بزرگ اجتماعی، صیانت از
است؛ چه آنکه اگر این جهتگیریها محفوظ نماند، انقلاب به ضد خود تبدیل خواهد شد.
اهمیت این مسئله از نگاه ایشان در آن است که تغییر جهتگیریها تدریجی و نامحسوس رخ میدهد و چهبسا در پوشش طرفداری از انقلاب، اقداماتی انجام شود که
ایجاد کند و مسیر حرکت را بهکلی دگرگون سازد.
و کمکخواهی از او را مردود میشمارند.
چالش اصلی همهی تحولات بزرگ اجتماعی - از جمله انقلابها - صیانت از جهتگیریهای اصلی این انقلاب یا این تحول است؛
اگر جهتگیری به سمت هدفها در یک انقلاب، ... محفوظ نماند، آن انقلاب به ضد خود تبدیل خواهد شد؛
اهمیت این قضیه از این باب است که تغییر جهتگیریها تدریجی است، نامحسوس است؛
حتّی گاهی به عنوان طرفداری از حرکت انقلاب، یک اقدامی میکنند، یک اظهاری میکنند، کاری میکنند؛
زاویه ایجاد میکنند؛ انقلاب از جهتگیری خود بکلی دور میافتد، برکنار میشود.
چالش اصلی همهی تحولات بزرگ اجتماعی - از جمله انقلابها -
صیانت از جهتگیریهای اصلی این انقلاب یا این تحول است.
این مهمترین چالش هر تحول عظیم اجتماعی است که هدفهایی دارد و به سمت آن هدفها حرکت و دعوت میکند. این جهتگیری باید حفظ شود.
اگر جهتگیری به سمت هدفها در یک انقلاب، در یک حرکت اجتماعی صیانت نشود و محفوظ نماند،
آن انقلاب به ضد خود تبدیل خواهد شد؛ در جهت عکس اهداف خود عمل خواهد کرد.لذا شما در قرآن ملاحظه میکنید که در سورهی مبارکهی هود، خدای متعال به پیغمبرش میفرماید:
(فَاسْتَقِمْ کَمَا أُمِرْتَ وَ مَن تَابَ مَعَکَ وَ لَا تَطْغَوْا ۚ إِنَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ)
؛
«پس همان گونه که فرمان یافته اى، استقامت کن و (همچنین) کسانى که با تو، (به سوى خدا) آمدهاند (باید استقامت کنند) و سرپیچى نکنید، که او آنچه را انجام مىدهید مىبیند.»
پیغمبر را امر میفرماید به استقامت؛
استقامت، یعنی پایداری؛ راه را مستقیم ادامه دادن؛ در جهت درست حرکت کردن.نقطهی مقابل این حرکت مستقیم در این آیهی شریفه، طغیان قرار داده شده است؛
(وَ لَا تَطْغَوْا)
طغیان، یعنی سرکشی؛ منحرف شدن.
به پیغمبر میفرماید: هم تو - شخصاً - هم کسانی که همراه تو و با تو هستند، این راه را درست ادامه بدهید و منحرف نشوید؛
(إِنَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ)
.
مرحوم علامهی طباطبائی بزرگوار در تفسیر المیزان میفرماید:
لحن این آیه، لحن تشدد است؛ هیچ نشانهی رحمت در این آیه نیست.
خطاب به خود پیغمبر است؛
«من افراد النّبىّ بالذّکر»؛
در درجهی اول، خود پیغمبر را مخاطب قرار میدهد:
(فَاسْتَقِمْ)
.
لذا این آیه به نحوی است که پیغمبر اکرم دربارهی سورهی هود فرمودند:
«شَیَّبَتنِی سورةُ هود»؛ سورهی هود مرا پیر کرد؛ این به خاطر همین آیه است.
در روایت است که آن بخشی از سورهی هود که پیغمبر میفرماید «من را پیر کرد»، همین آیهی مبارکه است؛ به خاطر تشدیدی که در این آیه هست.
در حالی که در یک جای دیگر قرآن هم دارد:
(فَلِذَٰلِکَ فَادْعُ ۖ وَ اسْتَقِمْ کَمَا أُمِرْتَ)
؛
«پس به همین خاطر تو (نیز آنان را به سوى این آیین توحیدى) دعوت کن و آنچنان که مأمور شده اى استقامت نما.»
اما عنوان
(فَاسْتَقِمْ کَمَا أُمِرْتَ وَ مَن تَابَ مَعَکَ وَ لَا تَطْغَوْا)
؛
«پس همان گونه که فرمان یافته اى، استقامت کن و (همچنین) کسانى که با تو، (به سوى خدا) آمدهاند (باید استقامت کنند) و سرپیچى نکنید.»
- منحرف نشوید، از راه برنگردید - خطاب سختی است که به خود پیغمبر است. این خطاب، دل پیغمبر را میلرزاند.
این به خاطر همین است که تغییر جهتگیریها و منحرف شدن از راه اصلی - که هویت اصلی هر انقلابی به آن جهتگیریهاست؛
و در واقع، سیرت انقلابها همین جهتگیریهای اصلی است - بکلی راه را عوض میکند و این انقلاب به هدفهای خود نمیرسد.
اهمیت این قضیه از این باب است که
تغییر جهتگیریها تدریجی است، نامحسوس است؛اینجور نیست که از اول کار، این تغییر جهتگیری با ۱۸۰ درجه اتفاق بیفتد؛
اول با زاویههای خیلی کوچکتر، این تغییر شروع میشود؛
هرچه ادامه پیدا میکند، فاصلهی راه اصلی - که صراط مستقیم است - با این انحراف، روزبهروز بیشتر میشود. این یک جهت است.
جهت دیگر این است که آن کسانی که در پی تغییر هویت انقلاب بر میآیند،
معمولاً با پرچم رسمی و با تابلو جلو نمیآیند؛ آنچنانی حرکت نمیکنند که معلوم بشود اینها دارند با این حرکت مخالفت میکنند؛
حتّی گاهی به عنوان طرفداری از حرکت انقلاب، یک اقدامی میکنند، یک اظهاری میکنند،
کاری میکنند، زاویه ایجاد میکنند؛ انقلاب از جهتگیری خود بکلی دور میافتد، برکنار میشود.مسائل اصلی را باید شناخت و مسائل فرعی را اصلی نکرد؛
نه اینکه مطرح نکرد؛ نه، مسائل فرعی هم باید طرح شود؛ همهی جزئیات باید طرح شود؛
اما اصلی نشود و ملاک مخالفت و موافقت قرار نگیرد.
ملاک موافقت و مخالفت، صراط مستقیم حق است،اسلام است، تشرع است، تدین است، پایبندی به مبانی انقلاب است،پایبندی به آرزوهای امام و اهدافی است که امام ترسیم کردند؛
مقابلهی با مستکبرین است، بدبین بودن به مستکبرین است؛یعنی بدانیم که دشمن ما کیست. اینجور نباشد که ما با رفیق و برادر خودمان که مثلاً اینجا نشسته، بنا کنیم مخالفت،
اما دلمان با آن مستکبر، با آن بیحیای مخالف همراه باشد، از او کمک بخواهیم، به او اعتماد کنیم؛ اینجوری نباشد.
گروه پژوهشی ویکی فقه.