• خواندن
  • نمایش تاریخچه
  • ویرایش
 

ازارقه - مقاله‌دوم (فرقه‌های اسلامی)

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



مقالات مرتبط: ازارقه.


أَزارِقَه، فرقه‌ای از خوارج به رهبری نافع بن ازرق بودند که پس از او رهبرانی چون عبیدالله بن ماحوز و قطری بن الفجاه را برگزیدند و سرانجام در پی جنگ‌های گسترده با سپاه حجاج پراکنده شدند.
این فرقه با تکفیر مخالفان، جواز قتل زنان و کودکان آنان، انکار برخی حدود شرعی و پذیرش دیدگاه‌های افراطی درباره ایمان، کفر و گناه کبیره شناخته می‌شد و حضرت علی (علیه‌السّلام) و برخی مسلمانان مخالف خود را کافر می‌دانست.



فرقه‌ای از خوارج هستند که نام خود را از پیشوای خویش نافع بن ازرق که ابوراشد کنیه داشت گرفتند و گویند:
«مخالفان ایشان از اهل قبله مشرک هستند و هرکه به مذهب ایشان در نیاید ریختن خون او و زن و فرزندش جایز است.»

پس از کشته شدن نافع، پیروان او با عبیداللّه بن ماحوز بیعت کردند و تا شوال سال ۶۶ ه‌ که در سلبری کشته شد پیشوای ایشان بود.


پس از کشته شدن زبیر بن ماحوز، ازارقه با قطری بن الفجاه که از دلیران زمان خویش بود بیعت کردند.
بعد از قتل قطری، ازارقه پراکنده شدند.
(در سال ۶۸ هجری میان خوارج ازرقی، به رهبری زبیر بن ماحوزی، و قطری بن الفجاة، و سپاهیان حجاج بن یوسف که اغلب تحت فرماندهی مهلب (از قبیله ازد) سردار فعال و آزموده خراسان بودند، جنگ‌هایی طولانی و دشواری در جریان بود که از فارس پیوسته به خوزستان و بین‌النهرین و همچنین به اصفهان و سیستان و کرمان سرایت می‌کرد.
[۱] اشپولر، تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی، ترجمۀ جواد فلاطوری ص۳۲.
)


ازارقه سنگسار (رجم) کردن را منکر شدند و خیانت در امانت را روا دانستند و گفتند مخالفان ما مشرک هستند و ادای امانت ایشان جایز نیست و حدّ شرعی را دربارۀ کسی که قذف مرد زن دار می‌کرد روا ندانستند، ولی حدّ شرعی را بر کسانی که قذف زنان شوهردار می‌نمودند جاری می‌کردند.
دست دزد را در بیش و کم می‌بریدند و‌ اندازه‌ای در مال دزدی در نظر نمی‌گرفتند.


ازارقه چون با نافع بن ازرق بیعت کردند او را امیرالمؤمنین خواندند و خوارج عمان و یمامه نیز به ایشان پیوستند.


حجاج بن یوسف، مهلّب بن ابی صفره را به جنگ ایشان فرستاد و از آنان کشتار بسیار کرد.


ازارقه علی (علیه‌السّلام) را کافر شمردند و عبدالرحمن ملجم را در شهید کردن آن حضرت بر حق می‌دانستند.
ایشان خوارجی را که از جنگ با مخالفان خودداری می‌کردند کافر شمردند و ریختن خون اطفال و زنان مخالفان را جایز می‌دانستند و می‌گفتند که اطفال مشرکان در دوزخ هستند و نیز می‌گفتند که جایز است خداوند پیامبری بفرستد در حالی که می‌داند پس از نبوتش کافر خواهد شد و جایز است که پیغمبری بفرستد که پیش از نبوتش کافر بوده و از وی گناهان کبیره و صغیره صادر شده باشد و نیز گویند که: مرتکبان کبیره جملگی کافرند و با دیگر کفّار به دوزخ‌ اندر افتند.
[۶] E. I (New) Vol. l،P. ۸۳۳- ۸۳۴






• مشکور، محمدجواد؛ مدیرشانه چی، کاظم، فرهنگ فرق اسلامی، ج۱، ص۸.    






جعبه ابزار