• خواندن
  • نمایش تاریخچه
  • ویرایش
 

اربعین حسینی

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف





اربعین حسینی (سیدالشهداء (علیه‌السلام)) در فرهنگ شیعی به چهلمین روز شهادت امام حسین (علیه‌السلام) گفته می‌شود که با بیستم ماه صفر مصادف است.
در میان شیعیان مشهور است که کاروان اسرای اهل‌بیت (علیهم‌السلام) در بازگشت از شام، در همین روز به کربلا رسیدند و جابر بن عبدالله انصاری را که برای زیارت قبر امام حسین (علیه‌السلام) به کربلا آمده بود، ملاقات کردند.
با این‌حال، درباره حضور اهل‌بیت در نخستین اربعین میان عالمان اختلاف نظر وجود دارد.
گروهی از اندیشمندان، این مطلب را به دلیل محدودیت زمانی و نبود گزارش آن در منابع کهن، بعید و حتی محال دانسته‌اند.
در مقابل، گروهی دیگر با استناد به برخی گزارش‌های تاریخی و امکان پیمودن مسیر در مدت چهل روز، ورود اهل‌بیت به کربلا در اربعین اول را پذیرفته‌اند.
درباره محل دفن سر مطهر امام حسین (علیه‌السلام) نیز اقوال مختلفی نقل شده است؛ که قول مشهور میان علمای شیعه آن است که سر مطهر در بازگشت اهل‌بیت از شام، به کربلا منتقل و به بدن ملحق شده است.
در کنار این مباحث تاریخی، در احادیث فراوانی از امامان معصوم (علیهم‌السلام) بر زیارت اربعین تأکید شده است.
امام حسن عسکری (علیه‌السلام) این زیارت را یکی از نشانه‌های پنج‌گانه مؤمن برشمرده است.
همچنین محتوای زیارت اربعین با مضامینی بلند چون تبیین فلسفه قیام عاشورا، اعلام تبری از دشمنان و تجدید پیمان وفاداری با اهل بیت (علیهم‌السلام)، جایگاهی ویژه در فرهنگ شیعه دارد.

فهرست مندرجات

۱ - اختلاف درباره رسیدن اهل‌بیت به کربلا در اربعین اول
۲ - منکران ورود اهل‌بیت به کربلا در اربعین اول
       ۲.۱ - سید بن طاووس
       ۲.۲ - علامه مجلسی
       ۲.۳ - میرزاحسین نوری
       ۲.۴ - شیخ عباس قمی
       ۲.۵ - ابوالحسن شعرانی
       ۲.۶ - مرتضی مطهری
       ۲.۷ - محمدابراهیم آیتی
       ۲.۸ - سیدجعفر شهیدی
       ۲.۹ - رسول جعفریان
۳ - مدافعان ورود اهل‌بیت به کربلا در اربعین اول
       ۳.۱ - ابوریحان بیرونی
       ۳.۲ - مستوفی هروی
       ۳.۳ - ملاحسین واعظ کاشفی
       ۳.۴ - مؤلف کتاب نور العین
       ۳.۵ - شیخ بهایی
       ۳.۶ - میرزامحمد اشراقی
       ۳.۷ - سیدمحمدعلی قاضی طباطبایی
۴ - شواهد ورود اهل‌بیت به کربلا در اربعین اول
       ۴.۱ - نقل برخی منابع کهن
       ۴.۲ - حضور جابر در اربعین اول و ملاقات با اهل‌بیت
       ۴.۳ - وقوع سفرهای مشابه
       ۴.۴ - مدت اقامت در کوفه و شام
       ۴.۵ - دفن سر مقدس امام حسین
              ۴.۵.۱ - بقیع مدینه
              ۴.۵.۲ - دمشق
              ۴.۵.۳ - قاهره
              ۴.۵.۴ - نجف اشرف
              ۴.۵.۵ - کربلا
       ۴.۶ - مسیر حرکت کاروان
       ۴.۷ - تشریح سفر از کربلا تا کربلا
       ۴.۸ - جمع‌بندی
۵ - زیارت اربعین در روایات و گزارش‌های تاریخی
       ۵.۱ - قداست اربعین در روایات
       ۵.۲ - اهمیت و فضیلت زیارت اربعین
       ۵.۳ - روایات زیارت اربعین
       ۵.۴ - تاریخچه زیارت اربعین
       ۵.۵ - متن زیارت اربعین
              ۵.۵.۱ - زیارت اول
              ۵.۵.۲ - زیارت دوم
       ۵.۶ - استحباب زیارت اربعین
       ۵.۷ - محتوای زیارت اربعین
              ۵.۷.۱ - ترسیم ویژگی‌های امام
              ۵.۷.۲ - فلسفه قیام عاشورا
              ۵.۷.۳ - شناخت چهره مخالفان
              ۵.۷.۴ - جهاد تا شهادت
              ۵.۷.۵ - لعن و تبرّی از دشمنان
              ۵.۷.۶ - حیات سعادتمندانه
              ۵.۷.۷ - بیزاری از همفکران اهل ظلم
              ۵.۷.۸ - تأکید بر دودمان پاک
              ۵.۷.۹ - خصوصیات امام حسین و سایر ائمّه
              ۵.۷.۱۰ - ایمان، تسلیم و تبعیّت
              ۵.۷.۱۱ - درود پایانی
۶ - پانویس
۷ - منبع


در میان شیعیان مشهور است که جابر بن عبدالله انصاری، صحابی بزرگ رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) در روز بیستم صفر به زیارت قبر امام حسین (علیه‌السّلام) رفت، و در همان روز، اهل‌بیت در راه بازگشت از شام، به کربلا رسیده، جابر را در آنجا ملاقات کردند.
همچنین در این روز سر امام حسین به بدن ملحق، و همان‌جا دفن شد.
شیخ مفید، شیخ طوسی در این باره می‌نویسند:
«روز بیستم صفر روزی است که حرم امام حسین (علیه‌السّلام) از شام به سوی مدینه بازگشتند. همچنین در این روز، جابر بن عبدالله انصاری، صحابی رسول خدا، برای زیارت امام حسین (علیه‌السّلام) از مدینه به کربلا آمد و او نخستین کسی بود که قبر امام حسین را زیارت کرد».
در این که آیا اسرای کربلا، مستقیماً از شام به مدینه رفته‌اند یا از کربلا عبور کرده‌اند؛ اختلاف است.
از بعضی از گزارشات استفاده می‌شود که خروج از شام در بیستم ماه صفر یعنی روز اربعین بوده است.
اگر این روایت را بپذیریم، نمی‌توانیم قائل شویم که اهل‌بیت (علیه‌السّلام) در اربعین به کربلا رسیده‌اند.
بنابراین برخی از اندیشمندان نظریه ورود اهل‌بیت به کربلا را در اربعین اول، بعید و حتی محال دانسته‌اند.
اندیشمندانی همچون ابن طاووس، علامه مجلسی، میرزاحسین نوری، شیخ عباس قمی، ابوالحسن شعرانی، شهید مطهری، رسول جعفریان، محمدابراهیم آیتی و ... منکر ورود اهل‌بیت به کربلا در اربعین اول هستند.
اما طبق برخی از نقل‌ها سر مقدس امام حسین (علیه‌السّلام) و سایر شهدای کربلا، که به شام منتقل شده بود، به امام سجاد (علیه‌السّلام) سپرده شد و آن حضرت بیستم ماه صفر آن‌ها را به بدن‌ها ملحق کرد و به مدینه رفت.
برخی از اندیشمندان، همچون ابوریحان بیرونی، مستوفی هروی، ملاحسین واعظ کاشفی، شیخ بهایی، میرزامحمد اشراقی، سیدمحمدعلی قاضی طباطبایی قائل به حضور اهل‌بیت در کربلا در اربعین اول شده‌اند، یا دست‌کم از ظاهر کلام‌شان چنین استفاده می‌شود.


برخی از اندیشمندان نظریه ورود اهل‌بیت به کربلا را در اربعین اول، بعید و حتی محال دانسته‌اند.
در ادامه، دیدگاه‌های شاخص‌ترین چهره‌های این گروه را از نظر می‌گذرانیم:

۲.۱ - سید بن طاووس

از دیرباز در میان شیعه مشهور شده است که ابن نما حلی (٦٤٥ق) در کتاب مثیر الاحزان و سید بن طاووس در کتاب ملهوف، ورود اهل‌بیت را در اربعین اول تأیید کرده‌اند.
برخی از پژوهشگران معاصر نیز بر این نکته تأکید ورزیده‌اند؛
[۹] قاضی طباطبایی، سیدمحمدعلی، تحقیق دربارۀ اول اربعین حضرت سیدالشهدا، ص۲۱.

اما چنین نسبتی درست به نظر نمی‌رسد؛ چراکه این دو، اندیشمند تنها از ورود اهل‌بیت به کربلا و ملاقات با جابر خبر داده‌اند؛ بی‌آنکه تاریخ این ملاقات را ذکر کرده باشند.
به نظر می‌رسد چنین نسبتی به سید، از این‌جا ناشی شده است که شیخ مفید و شیخ طوسی گفته‌اند روز اربعین روزی است که جابر بن عبدالله به کربلا آمد.
از آن‌جاکه در هیچ‌یک از منابع تاریخی کهن، سخنی از حضور اهل‌بیت در کربلا در زمانی دیگر به میان نیامده است، عده‌ای از سخن سید چنین برداشت کرده‌اند که ناگزیر ملاقات اهل‌بیت با جابر روز اربعین بوده است.
اما باید توجه داشت که شیخ مفید و شیخ طوسی که تصریح به حضور جابر در کربلا در روز اربعین کرده‌اند، نه‌تنها به ملاقات اهل‌بیت با جابر اشاره نکرده‌اند، بلکه تصریح کرده‌اند که در این روز اهل‌بیت از شام رهسپار مدینه شدند، نه آن‌که به کربلا رسیدند.
سید ابن طاووس و ابن نما نیز که تصریح به ملاقات کرده‌اند، هیچ اشاره‌ای به وقوع این ماجرا در روز اربعین نکرده‌اند.
چنان‌که محدث قمی نیز به این نکته اشاره کرده است.
عبارت ابن نما در این باره چنین است:
«وَ لَمَّا مَرَّ عِیَالُ الْحُسَیْنِ بِکَرْبَلَاءَ وَجَدُوا جَابِرَ بْنَ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِیَّ وَ جَمَاعَةً مِنْ بَنِی هَاشِمٍ قَدِمُوا لِزِیَارَتِهِ فِی وَقْتٍ وَاحِدٍ فَتَلَاقَوْا بِالْحُزْنِ وَ الِاکْتِیَابِ وَ النُّوحِ عَلَى هَذَا الْمُصَابِ الْمُقَرِّحِ لِأَکْبَادِ الْأَحْبَابِ»
یعنی «و چون خاندان حسین بر کربلا گذر کردند، جابر بن عبدالله انصاری و گروهی از بنی‌هاشم را یافتند که برای زیارت او در یک زمان آمده بودند، پس با اندوه و ناله و سوگواری بر این مصیبت زخم‌زننده‌ی دل‌های دوستان، یکدیگر را ملاقات کردند».
ابن طاووس نیز در این باره چنین نگاشته است:
«وَ لَمَّا رَجَعَ نِسَاءُ الْحُسَیْنِ وَ عِیَالُهُ مِنَ الشَّامِ وَ بَلَغُوا الْعِرَاقَ، قَالُوا لِلدَّلِیلِ مُرَّ بِنَا عَلَى طَرِیقِ کَرْبَلَاءَ، فَوَصَلُوا إِلَى مَوْضِعِ الْمَصْرَعِ فَوَجَدُوا جَابِرَ بْنَ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِیَّ وَ جَمَاعَةً مِنْ بَنِی هَاشِمٍ وَ رِجَالاً مِنْ آلِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ قَدْ وَرَدُوا لِزِیَارَةِ قَبْرِ الْحُسَیْنِ فَوَافَوْا فِی وَقْتٍ وَاحِدٍ وَ تَلَاقَوْا بِالْبُکَاءِ وَ الْحُزْنِ وَ اللَّطْمِ وَ أَقَامُوا الْمَآتِمَ الْمُقَرِّحَةَ لِلْأَکْبَادِ وَ اجْتَمَعَ إِلَیْهِمْ نِسَاءُ ذَلِکَ السَّوَادِ فَأَقَامُوا عَلَى ذَلِکَ أَیَّاماً»
یعنی «و چون زنان و خاندان حسین از شام بازگشتند و به عراق رسیدند، به راهنما گفتند: ما را از راه کربلا ببر. پس به محل شهادت رسیدند و جابر بن عبدالله انصاری و گروهی از بنی‌هاشم و مردانی از خاندان رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) را یافتند که برای زیارت قبر حسین (علیه‌السّلام) آمده بودند. پس در یک زمان به هم رسیدند و با گریه و اندوه و نوحه‌زنی یکدیگر را ملاقات کردند و سوگواری‌های جان‌سوزی برپا داشتند و زنان آن منطقه نیز نزد آنان گرد آمدند، پس چند روزی بر این حال ماندند».
حتی ابن طاووس در اثر دیگرش به نام الاقبال بالاعمال الحسنة که تا نه سال مانده به آخر عمرش، یعنی تا هفتادسالگی مشغول نگارش و تدوین آن بوده است، پس از نقل قول شیخ مفید و شیخ طوسی (مبنی بر حرکت اهل‌بیت از شام به مدینه در روز اربعین)، و قولی که اربعین را روز ورود اسرا از شام به کربلا می‌داند، رسیدن اهل‌بیت را به کربلا در روز بیستم صفر سال ٦١ قمری به‌صراحت نفی می‌کند.
شایان توجه است که تعبیر شیخ طوسی در مصباح در این باره «بازگشت» است نه «رسیدن» که ابن طاووس گفته است:
«وَ فِی الْیَوْمِ الْعِشْرِینَ مِنْهُ کَانَ رُجُوعُ حَرَمِ سَیِّدِنَا أَبِی عَبْدِ اللَّهِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ مِنَ الشَّامِ إِلَى مَدِینَةِ الرَّسُولِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ»
یعنی «و در روز بیستم آن، بازگشت خاندان سرورمان اباعبدالله حسین بن علی بن ابی‌طالب از شام به مدینة الرسول (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) بود».
روشن است که این دو واژه، معانی متفاوتی دارند.
از این رو برداشت ابن طاووس از کلام شیخ طوسی نادرست به نظر می‌رسد پس قولی که سید ابن طاووس به شیخ طوسی نسبت داده و سپس آن را بعید شمرده است اصلاً دیدگاه شیخ طوسی نیست تا درباره صحت آن بحث شود.
سید ابن طاووس اصل آمدن اهل‌بیت را به کربلا، نه در کتاب ملهوف نفی می‌کند و نه در کتاب اقبال؛ اما سخنان او در اقبال، قرینه روشنی است که اثبات می‌کند وی در کتاب ملهوف نیز حکم به ورود اهل‌بیت در اربعین (چنان‌که به وی نسبت داده‌اند) نکرده است؛ چراکه اگر وی چنین دیدگاهی داشت، در کتاب اقبال (که آن را سال‌ها بعد از ملهوف نگاشته است)، بیان می‌کرد که من از گفته خود در کتاب ملهوف برگشته‌ام و نظر نهایی من در این باره، این است که اکنون می‌گویم.
بنابراین ابن طاووس منکر ورود اهل‌بیت به کربلا در روز بیستم صفر سال ۶۱ قمری است و گزارش ابن نما نیز همانند گزارش سید ابن طاووس، تنها حاکی از حضور اهل‌بیت در کربلاست؛ اما معلوم نیست این رویداد در چه روزی بوده است.
لذا سیّد ابن طاووس بازگشت اهل‌بیتِ سیّد الشهدا (علیه‌السلام) را در اربعین اول، مستبعد می‌داند؛ ولی منکر اصل بازگشت آن‌ها به کربلا نیست.
متن عبارت ایشان، این است:
«در مصباح المتهجّد دیدم که خانواده امام حسین (علیه‌السلام)، در روز بیستم صفر، به همراه مولایمان امام سجّاد (علیه‌السلام) وارد مدینه شدند و در غیر این کتاب، آمده که آنان در بازگشت از شام، روز بیستم صفر به کربلا رسیدند و این هر دو قول، بعید است؛ زیرا عبید اللّه بن زیاد ـ که لعنت خدا بر او باد ـ به یزید، نامه نوشت و حادثه کربلا را برایش گزارش کرد و از وی اجازه خواست که خاندان امام حسین (علیه‌السلام) را بفرستد، و تا جواب یزید نرسید، اقدامی صورت نداد و این کار، به حدود بیست روز یا بیشتر، وقت نیاز دارد.
و نیز روایت شده که وقتی کاروان اسیران را به شام بردند، آن‌ها در دمشق به مدّت یک ماه در جایی ماندند که از گرما و سرما، در امان نبودند و صورت قضیّه، مقتضی است که اهل‌بیت، تا رسیدن به عراق یا مدینه، بیش از چهل روز از زمان شهادت، تأخیر داشته‌اند.
پس عبورشان از کربلا در بازگشت (از شام)، شدنی است؛ ولی در بیستم صفر نمی‌توانند رسیده باشند.
چراکه آنان در آن‌جا، طبق آنچه روایت شده است، جابر بن عبدالله انصاری را ملاقات کرده‌اند و اگر جابر به قصد زیارت از حجاز به راه افتاده باشد، رسیدن خبر به او و آمدنش به کربلا، به زمانی بیش از چهل روز نیازمند است».
با تأمّل در این سخن، روشن می‌شود که میان کلام سیّد ابن طاووس در این‌جا با آنچه در کتاب الملهوف نقل کرده که خاندان امام حسین (علیه‌السلام) در بازگشت از شام، از کربلا عبور کرده‌اند، تعارضی وجود ندارد.
آنچه ایشان بعید می‌داند، رسیدن اهل‌بیت امام (علیه‌السلام) در اربعین سال ۶۱ هجری (اربعین اول) به کربلاست، نه مطلقِ عبور آن‌ها از آن‌جا.
بنا بر این، آنچه گفته شده که سیّد ابن طاووس در کتاب الاقبال از سخن خود در الملهوف عدول کرده، صحیح نیست و ناشی از عدم تأمّل در کلام ایشان است.

۲.۲ - علامه مجلسی

علامه مجلسی (۱۱۱۱ق) نیز از منکران ورود خاندان امام حسین (علیه‌السّلام) به کربلا در روز اربعین است.
وی در این باره نوشته است:
«در اخبار، علت استحباب زیارت اربعین بیان نشده است؛ اما قول مشهور در بین اصحاب علم این است که علت این استحباب، بازگشت اهل‌بیت حسین در آن روز (بیستم صفر) به کربلا در زمان برگشت‌شان از شام، و همچنین ملحق کردن سرهای شهدا به اجساد مطهرشان به دست علی بن الحسین (علیه‌السّلام) است.
قول دیگر در این باره آن است که اهل‌بیت در این روز به مدینه بازگشتند.
اما هر دو قول جداً بعید است؛ چراکه این مدت زمان (چهل روز) برای این دو امر (رسیدن به کربلا یا مدینه) کافی نیست؛ چنان‌که این امر از اخبار و قراین پیداست.
اما این‌که این امر در سالی دیگر رخ داده باشد نیز بعید است».

۲.۳ - میرزاحسین نوری

میرزاحسین نوری (١٢٥٤-۱۳۲۰ق) در کتاب لؤلؤ و مرجان بعد از نقل عبارت سید ابن طاووس در ملهوف مبنی بر آمدن اسرا به کربلا، به نقد آن می‌پردازد.
وی ضمن بیان دلایلی برای اثبات نظریّه خود، مبنی بر باز نگشتن اهل‌بیت امام (علیهم‌السّلام) به کربلا، می‌گوید:
«بر هر ناظری در کتب مقاتل، مخفی نیست که بعد از ندامت ظاهری رِجس پلید یزید و عذر خواستن و مخیّر نمودنْ آل‌اللّه را بین ماندن در شام و برگشتن به وطن اصلی (مدینه طیّبه) و اختیار کردن ایشان، مراجعت را، در این که به عزم مدینه از شام بیرون رفتند و از عراق و کربلا، ذکری در آن‌جا نبود و بنا به رفتن آن صوب نبود و راه شام به عراق، از خودِ شام، از راه حجاز جدا می‌شود و قدر مشترکی ندارند، چنان‌که از متردّدین شنیده شده و از اختلاف طول این سه بَلَد با یکدیگر معلوم می‌شود.
پس هر که خواهد از شام به عراق رود، از آن‌جا عازم و به خطّ عراق، خواهد سیر کرد و اگر اهل‌بیت از آن‌جا به این عزم بیرون آمدند ـ چنان‌که ظاهر عبارت لهوف استـ، بی اطّلاعِ آن خبیث و بی اذن او، هرگز برای ایشان، میسّر نبوده و نشود و در آن مجالس، ذکری از این عزم نشود.
و ظاهر است که در سیر به عراق، جز زیارت تربت مقدّسه، مقصدی نداشتند و گمان نمی‌رود با آن خُبث شریره یزید و پلیدیِ فطرتش، اگر اظهار می‌کردند و اذن می‌خواستند، راضی شود و اذن دهد و مصارف سفر را دو چندان کند، با آن دنائتِ طبع و بی‌حیایی که دویست دینار دهد و بگوید: این، به عوضِ آنچه از شما رفته!
به هر حال، این استبعادی است که بالمَرّه، وثوق را از کلام آن راویِ مجهول که در لهوف از او نقل کرده ـ و البتّه یکی از اهل سِیَر و تواریخ است ـ، می‌بَرَد و چون منضم شود به آن، شواهد مقدّمه، اساس این احتمال از اصل، خراب خواهد شد و با این حال، اخبار جزمی روضه‌خوانان به وقوع این واقعه به مجرّد کلام مذکور، کاشف از نهایت جهل و تجرّی است و کاش به همان چند سطر لهوف یا مقتل ابی‌مِخنَف، قناعت می‌کردند و آن را مانند ریشه درخت در زمین شورزار قلب ویران نمی‌کاشتند.
آن‌گاه این همه شاخه و برگ از او نمی‌رویانیدند.
پس از آن، این همه میوه‌های گوناگونِ اکاذیب از آن نمی‌چیدند و از زبان حجّت بالغه خداوند، حضرت سجّاد (علیه‌السلام)، این همه دروغ در وقت ملاقات خیالی با جابر، نقل نمی‌نمودند...».
[۲۱] محدث نوری، حسین، لؤلؤ و مرجان، ص۱۶۱-۱۶۲.

۲.۴ - شیخ عباس قمی

شیخ عباس قمی (م ۱۳۵۹ق) نیز به پیروی از استادش محدث نوری، منکر حضور اهل‌بیت در کربلا در روز اربعین شده است.
محدّث قمّی، می‌نویسد:
«مکشوف باد که ثقات محدّثین و مورّخین، متّفق‌اند؛ بلکه خودِ سیّد جلیل علی بن طاووس نیز روایت کرده که بعد از شهادت حضرت امام حسین (علیه‌السلام)، عمر سعد ملعون، نخست، سرهای شهدا را به نزد ابن زیادِ لعین، روانه کرد و از پس آن، روز دیگر، اهل‌بیت را به جانب کوفه برد و ابن زیاد خبیث، بعد از شناخت و شماتت با اهل‌بیت، ایشان را محبوس داشت و نامه به یزید بن معاویه فرستاد که در باب اهل‌بیت و سرها، چه عمل نماید.
یزید لعین، جواب نوشت که به جانب شام، روان باید داشت.
لاجرم، ابن زیاد ملعون، تهیّه سفر ایشان نموده و ایشان را به جانب شام فرستاد.
و آنچه از قضایای عدیده و حکایت متفرّقه سِیر ایشان به جانب شام از کتب معتبره نقل شده، چنان می‌نماید که ایشان را از راه سلطانی و قُرا و شهرهای معموره، عبور داده‌اند که قریب چهل منزل می‌شود، و اگر قطع نظر کنیم از ذکر منازل ایشان و گوییم از برّیه غربی فرات، سیر ایشان بوده، آن هم قریب به بیست روز می‌شود؛ چه، مابین کوفه و شام به خطّ مستقیم، یکصد و هفتاد و پنج فرسخ گفته شده و در شام هم قریب به یک ماه، توقّف کرده‌اند، چنان‌که سیّد، در اقبال فرموده: روایت شده که اهل‌بیت، یک ماه در شام، اقامت کردند در موضعی که ایشان را از سرما و گرما نگاه نمی‌داشت ـ.
پس با ملاحظه این مطالب، خیلی مستبعد است که اهل‌بیت بعد از این همه قضایا، از شام برگردند و روز بیستم شهر صفر ـ که روز اربعین و روز ورود جابر به کربلا بوده ـ به کربلا وارد شوند، و خودِ سیّد اجل، این مطلب را در اقبال، مستبعد شمرده، به‌علاوه آن که اَحَدی از اَجلّای فنّ حدیث و معتمدین اهل سِیَر و تواریخ در مقاتل و غیره، اشاره به این مطلب نکرده‌اند، با آن که ذکر آن از جهاتی شایسته بود؛ بلکه از سیاق کلام ایشان، انکار آن معلوم می‌شود ـ چنان‌که از عبارت شیخ مفید در باب حرکت اهل‌بیت به سمت مدینه در یافتی و قریب این عبارت را ابن اثیر و طبری و قرمانی و دیگران، ذکر کرده‌اند و در هیچ کدام، ذکری از سفر عراق نیست ـ؛ بلکه شیخ مفید و شیخ طوسی و کفعمی گفته‌اند که: در روز بیستم صفر، حرم حضرت ابی‌عبد اللّه الحسین (علیه‌السّلام) رجوع کردند از شام به مدینه و در همان روز، جابر بن عبد اللّه، به جهت زیارت امام حسین (علیه‌السّلام) به کربلا آمد و اول کسی است که امام حسین (علیه‌السّلام) را زیارت کرد.
و شیخ ما، علّامه نوری ـ طاب ثراه ـ در کتاب لؤلؤ و مرجان، کلام را در ردّ این نقل، بسط تمام داده.
و از نقل سیّد ابن طاووسْ آن را در کتاب خود، عذری بیان نموده، ولکن، این مقام را گنجایش بسط نیست».

۲.۵ - ابوالحسن شعرانی

ابوالحسن شعرانی (١٣٥٢ش) نیز از دیگر منکران ورود اهل‌بیت به کربلا در بیستم صفر است.
شعرانی می‌گوید:
«بسیاری از علما، زیارت قبر مطهر را توسط اهل‌بیت در روز اربعین، مستبعد می‌شمارند مخصوصاً حاجی میرزاحسین نوری طبرسی در لؤلؤ و مرجان، سخت انکار کرده است و ما پیش از این گفتیم دلیلی بر انکار اصل زیارت در روز اربعین نداریم اما به ظن غالب، این زیارت هنگام رفتن به شام بوده، نه بازگشتن و اگر بگوییم بعض از روات در این خصوصیت سهو کرده و هنگام بازگشتن گفته، آسان‌تر می‌نماید از این‌که بگوییم اصلاً زیارت نکردند».
[۲۵] شعرانی، ابوالحسن، ترجمه کتاب نفس المهموم، ص٤٣١.

۲.۶ - مرتضی مطهری

استاد شهید مرتضی مطهری، خبر ملاقات جابر را با اهل‌بیت انکار کرده و درباره آن گفته است:
«اربعین که می‌رسد، همه این روضه را می‌خوانند و مردم هم خیال می‌کنند این طور است که اُسرا از شام به کربلا آمدند و در آن‌جا با جابر، ملاقات کردند و امام زین العابدین (علیه‌السلام) هم با جابر ملاقات کرد، در صورتی که بجز در کتاب لهوف ـ که آن هم نویسنده‌اش یعنی سیّد ابن طاووس، در کتاب‌های دیگرش آن را تکذیب کرده و لااقل، تأیید نکرده است ـ در هیچ کتاب دیگری، چنین چیزی نیست و هیچ دلیل عقلی‌ای هم این را تأیید نمی‌کند؛ ولی مگر می‌شود این قضایایی را که هر سال گفته می‌شود، از مردم گرفت؟!
جابر، اولین زائر امام حسین (علیه‌السلام) بوده است و اربعین هم، جز موضوع زیارت قبر امام حسین (علیه‌السلام)، هیچ چیز دیگری ندارد.
موضوعِ تجدید عزای اهل‌بیت نیست.
موضوعِ آمدن اهل‌بیت به کربلا نیست.
اصلاً راه شام از کربلا نیست.
راه شام به مدینه، از همان شام، جدا می‌شود».
[۲۷] ر. ک: آیتی، محمدابراهیم، بررسی تاریخ عاشورا، ص۱۳۹.
ظاهراً این نظریّه، مبتنی بر آن چیزی است که محدّث نوری در کتاب لؤلؤ و مرجان، در این باره آورده است.
[۲۸] محدث نوری، حسین، لؤلؤ و مرجان، ص۱۶۱-۱۶۲.

محدّث قمّی نیز در این باره از استاد خود تبعیت کرده است.
شایان ذکر است که اگر مقصود استاد از خبر ملاقات با جابر، اشاره به وقوع آن در روز اربعین باشد، ابن طاووس حتی در کتاب ملهوف نیز، چنین چیزی را نگفته است.

۲.۷ - محمدابراهیم آیتی

محمدابراهیم آیتی از دیگر محققانی است که ماجرای ورود اهل‌بیت را به کربلا در روز بیستم صفر سال ۶۱ قمری، فاقد مستند تاریخی می‌داند و معتقد است نمی‌توان برای آن سند قابل اعتمادی یافت.
آیتی می‌گوید:
«حق آن است که تاریخ حرکت آنان از دمشق به طرف مدینه و تاریخ ورود آنان به شهر مقدس مدینه هیچ کدام به درستی معلوم نیست و نمی‌دانیم که هریک از این وقایع و حوادث در چه تاریخی روی داده است و اگر کسی بخواهد از روی حدس و گمان، و نه از روی یقین، تاریخ هر یک از این حوادث را تحقیق کند، می‌تواند بگوید اهل‌بیت امام پس از آن‌که در روز دوازدهم محرم سال ۶۱ قمری وارد کوفه شدند و در حدود یک ماه یعنی تا حدود بعد از نیمه ماه صفر در کوفه زندانی بوده‌اند و یکی دو روز پیش از اربعین، آنان را به شام فرستاده‌اند و چنان‌که بعضی نوشته‌اند در حدود نیمه ماه ربیع الاول وارد دمشق شده‌اند، اما دیگر نمی‌توان گفت که تا کی در دمشق مانده‌اند و کی از آن‌جا حرکت کرده‌اند و در چه تاریخی به مدینه رسیده‌اند و اگر مدرکی قابل اعتماد و استناد می‌داشتیم که اسیران اهل‌بیت در چهلم شهادت امام به کربلا آمده‌اند، می‌گفتیم که این امر در موقع رفتن به شام بوده است، نه در موقع برگشتن از شام».
[۳۲] آیتی، محمدابراهیم، بررسی تاریخ عاشورا، ص١٤٨ـ١٥٠.

۲.۸ - سیدجعفر شهیدی

سیدجعفر شهیدی نیز از دیگر منکران این حادثه است.
شهیدی با طرح چند پرسش، در صحت این نظریه تردید کرده و گفته است:
«مسلماً چنین چیزی دور از حقیقت است.
رفتن و برگشتن مسافر عادی از کربلا به کوفه و از آن‌جا به دمشق و بازگشتن او با وسایل آن زمان، بیش از چهل روز وقت می‌خواهد، تا چه رسد به حرکت کاروانی چنان و نیز ضرورت دستورخواهی پسر زیاد از یزید درباره حرکت آنان به دمشق و پاسخ رسیدن، که اگر همه این مقدمات را در نظر بگیریم، دو سه ماه وقت می‌خواهد.
فرض این‌که کاروان در اربعین سال دیگر (سال ٦٢) به کربلا رسیده، نیز درست نیست چراکه ماندن آنان در دمشق برای مدتی طولانی، به صلاح یزید نبود.
به هر حال هاله‌ای از ابهام، گرد پایان کار را گرفته است و در نتیجه دستکاری‌های فراوان در اسناد دست اول، باید گفت که حقیقت را جز خدا نمی‌داند».
[۳۳] شهیدی، سیدجعفر، زندگانی فاطمه زهرا، ص٢٦١.

۲.۹ - رسول جعفریان

رسول جعفریان نیز از دیگر منکران ورود اهل‌بیت به کربلا در اربعین اول است.
او در این خصوص می‌نویسد:
«شهید محراب مرحوم حاج سید محمدعلی قاضی طباطبایی کتابی مفصل درباره اربعین نوشت...، هدف ایشان در این کتاب این بود که ثابت کند: آمدن اسرا از شام به کربلا در نخستین اربعین، بعید نیست... اما به نظر می‌رسد در اثبات نکته مورد نظر، با همه زحمتی که مؤلف محترم کشیده، چندان موفق نبوده است... چرا که به فرض که طی این مسیر برای یک کاروان در زمان کوتاهی با آن همه زن و بچه ممکن باشد، باید توجه داشت که اصل این خبر در منابع تاریخی از قرن هفتم به آن سوی تجاوز نمی‌کند.
علاوه بر این علمای بزرگ شیعه و سنی به آن اشاره نکرده‌اند.
شیخ مفید در الارشاد، ابومخنف در مقتل الحسین، بلاذری در انساب الاشراف، دینوری در اخبار الطوال و ابن سعد در الطبقات الکبری اشاره‌ای به بازگشت اسرا به کربلا نکرده‌اند بلکه برعکس تصریح کرده‌اند و نوشته‌اند روز اربعین روزی است که اهل‌بیت امام حسین (علیه‌السلام) وارد مدینه شده یا از شام خارج شده‌اند».
[۳۴] جعفریان، رسول، تأملی در نهضت عاشورا، ص۲۱۶-۲۱۷.

برخی از اندیشمندان موافق نظریه ورود اهل‌بیت به کربلا را در اربعین اول هستند.
در ادامه، دیدگاه‌های شاخص‌ترین چهره‌های این گروه را از نظر می‌گذرانیم:

۳.۱ - ابوریحان بیرونی

ابوریحان بیرونی (م٤٤٠ق) یکی از مدافعان ورود اهل‌بیت به کربلا در اربعین اول است.
در میان منابع کهن در الآثار الباقیة بیرونی تصریح شده که اهل‌بیتِ سیدالشهدا (علیه‌السّلام) در اربعین اول به کربلا بازگشته‌اند.
وی قضیه برگشت اهل‌بیت (علیهم‌السّلام) از شام را چنین بیان می‌کند:
«وَ فِی الْعِشْرِینَ رُدَّ رَأْسُ الْحُسَیْنِ (علیه‌السّلام) إِلَى جُثَّتِهِ حَتَّى دُفِنَ مَعَ جُثَّتِهِ، وَ فِیهِ زِیَارَةُ الْأَرْبَعِینَ وَ هُمْ حَرَمُهُ، بَعْدَ انْصِرَافِهِمْ مِنَ الشَّامِ»
[۳۵] بیرونی، ابوریحان، الآثار الباقیة عن القرون الخالیة، ص۳۳۱.
یعنی «و در روز بیستم ماه صفر، سر نورانی امام حسین (علیه‌السّلام) به بدن مبارک او برگشت داده شد تا این‌که با بدن او دفن شد و در آن روز، زیارت اربعین است در حالی که اهل‌بیت او بعد از برگشت از شام به زیارت آن حضرت آمدند».
از ظاهر عبارت ابوریحان چنین برمی‌آید که مقصود وی، بیستم صفر سال ۶۱ قمری است.
بنا بر عبارت فوق، ابوریحان بیرونی، افزون بر وجه مشهور برای علت نام‌گذاری زیارت اربعین به این نام، وجه تسمیه دیگری هم بیان کرده و آن این‌که معتقد است چهل تن از اهل‌بیت امام حسین (علیه‌السّلام) در روز بیستم صفر موفق به زیارت قبر سیدالشهداء شده‌اند، و از این رو آن زیارت را زیارت اربعین نام نهاده‌اند.

۳.۲ - مستوفی هروی

مستوفی هروی از مورخان قرن ششم و مترجم کتاب الفتوح ابن اعثم کوفی، بر این باور است که علی بن الحسین (علیه‌السّلام) با سایر اهل‌بیت در روز بیستم صفر در کربلا حضور داشته است.
[۳۶] مستوفی هروی، محمد بن احمد، ترجمة الفتوح، ص۹۱۶.


۳.۳ - ملاحسین واعظ کاشفی

ملاحسین واعظ کاشفی (۹۱۰ق) از قول خوارزمی نوشته است:
«امام زین‌العابدین (علیه‌السّلام) سر پدر بزرگوار خود را با سرهای دیگر تحویل گرفت و به کربلا رفت و در بیستم ماه صفر، سر آن سرور به بدن اطهر انضمام یافت».

۳.۴ - مؤلف کتاب نور العین

نویسنده کتاب نور العین نیز بر آن است که اهل‌بیت روز بیستم صفر در کربلا حضور داشته و در آن‌جا جابر و گروهی از اهل مدینه را ملاقات کرده‌اند.
برخی از محققان معاصر گفته‌اند مطالب این کتاب بسیار ضعیف و غیر قابل اعتماد است.
[۳۹] قاضی طباطبایی، سیدمحمدعلی، تحقیق درباره اول اربعین حضرت سیدالشهدا ص۶۰.
[۴۰] قاضی طباطبایی، سیدمحمدعلی، تحقیق درباره اول اربعین حضرت سیدالشهدا ص۲۲۱.
[۴۱] قاضی طباطبایی، سیدمحمدعلی، تحقیق درباره اول اربعین حضرت سیدالشهدا ص٢٩٤.

افزون بر این، نثر و اسلوب این کتاب با نثر قرن چهارم سازگاری ندارد، از این رو بعید نیست که انتساب این کتاب به اسفراینی جعلی باشد.

۳.۵ - شیخ بهایی

شیخ بهایی (۱۰۳۰ق) در بیان بیستم ماه صفر و آمدن جابر و اهل‌بیت (علیهم‌السّلام) به سرزمین کربلا چنین می‌نویسد:
«وَ فِی هَذَا الْیَوْمِ وَ هُوَ یَوْمُ الْأَرْبَعِینَ مِنْ شَهَادَتِهِ (علیه‌السّلام) کَانَ قُدُومُ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِیِّ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ لِزِیَارَتِهِ (علیه‌السّلام) وَ اتَّفَقَ فِی ذَلِکَ الْیَوْمِ وُرُودُ حَرَمِهِ (علیه‌السّلام) مِنَ الشَّامِ إِلَى کَرْبَلَاءَ قَاصِدِینَ الْمَدِینَةَ عَلَى سَاکِنِهَا السَّلَامُ وَ التَّحِیَّةُ»
[۴۳] بهایی، بهاءالدین محمد، توضیح المقاصد، ص۶ـ۷.
یعنی «و در این روز یعنی چهل روز بعد از شهادت امام حسین (علیه‌السّلام) جابر بن عبدالله انصاری (رضی‌الله‌عنه) به زیارت آن حضرت آمد و اتفاقاً در این روز حرم امام حسین (علیه‌السّلام) (منظور اهل‌بیت (علیهم‌السلام)) که از شام به کربلا آمدند در حالی که عازم مدینه بودند به زیارت آن حضرت آمدند».
از عبارت شیخ بهایی چنین برمی‌آید که روز اربعین، چهل روز از شهادت امام می‌گذشت، و روز ورود جابر بن عبدالله انصاری برای زیارت قبر حضرت است و آن روز با روز ورود اهل‌بیت امام از شام به کربلا یکی شد.

۳.۶ - میرزامحمد اشراقی

میرزامحمد اشراقی معروف به ارباب (١٣٤١ق) پس از بیان گزارش طبری در بشارة المصطفی، درباره زیارت جابر می‌نویسد:
«در این خبر معتبر، مذکور نیست که زیارت جابر در روز اربعین بوده یا روز دیگر، و نیز ذکر نشده که زیارت جابر در سال اول شهادت بوده یا بعد؛ لیکن مذکور در کتب شیعه، تحقق دو امر (زیارت جابر در اربعین در سال اول) است.
در هر حال ورود اهل‌بیت را به کربلا در روز اربعین، بسیاری ذکر کرده‌اند، از عامه و خاصه... و در سیره و تاریخ محفوظ است که بعد از سال شهادت، اهل‌بیت مسافرتی به عراق ننموده‌اند».
[۴۴] اشراقی، میرزامحمد، الاربعین الحسینیة، ص٢٠٥.


۳.۷ - سیدمحمدعلی قاضی طباطبایی

سیدمحمدعلی قاضی طباطبایی در قالب پاسخ‌گویی به شبهات محدث نوری که منکر رسیدن اهل‌بیت به کربلا در روز اربعین است، دلایلی برای امکان ورود اهل‌بیت در اربعین سال ۶۱ قمری آورده است.
وی برخلاف نظر علامه نوری، معتقد است که اولین اربعین، در ۲۰ ماه صفر سال ۶۱ هجری بوده است و سعی دارد با رد دلائل علامه نوری این مطلب را به اثبات برساند.
[۴۵] قاضی طباطبایی، سیدمحمدعلی، تحقیق درباره اول اربعین حضرت سیدالشهدا، ص۲۷۶-۲۷۷.



طبق برخی از نقل‌ها سر مقدس امام حسین (علیه‌السّلام) و سایر شهدای کربلا، که به شام منتقل شده بود، به امام سجاد (علیه‌السّلام) سپرده شد و آن حضرت بیستم ماه صفر آن‌ها را به بدن‌ها ملحق کرد و به مدینه رفت.
بر این اساس برخی از اندیشمندان موافق نظریه ورود اهل‌بیت به کربلا را در اربعین اول هستند.
در ادامه، شواهد دال بر ورود اهل‌بیت به کربلا در اربعین اول را از نظر می‌گذرانیم.

۴.۱ - نقل برخی منابع کهن

یکی از شواهد دال بر رسیدن اهل‌بیت به کربلا در اربعین اول، وجود برخی گزارش‌های تاریخی در این باره است.
ابوریحان بیرونی (م٤٤٠ق) یکی از مدافعان ورود اهل‌بیت به کربلا در اربعین اول است.
در میان منابع کهن در الآثار الباقیة بیرونی تصریح شده که اهل‌بیتِ سیدالشهدا (علیه‌السّلام) در اربعین اول به کربلا بازگشته‌اند.
[۴۷] بیرونی، ابوریحان، الآثار الباقیة عن القرون الخالیة، ص۳۳۱.

مستوفی هروی نیز از مورخان قرن ششم و مترجم کتاب الفتوح ابن اعثم کوفی، بر این باور است که علی بن الحسین (علیه‌السّلام) با سایر اهل‌بیت در روز بیستم صفر در کربلا حضور داشته است.
[۴۸] مستوفی هروی، محمد بن احمد، ترجمة الفتوح، ص۹۱۶.

ملاحسین واعظ کاشفی (۹۱۰ق) در تأیید این مطلب نوشته است:
«امام زین‌العابدین (علیه‌السّلام) سر پدر بزرگوار خود را با سرهای دیگر تحویل گرفت و به کربلا رفت و در بیستم ماه صفر، سر آن سرور به بدن اطهر انضمام یافت».
نویسنده کتاب نور العین نیز بر آن است که اهل‌بیت روز بیستم صفر در کربلا حضور داشته و در آن‌جا جابر و گروهی از اهل مدینه را ملاقات کرده‌اند.
شیخ بهایی (۱۰۳۰ق) در بیان بیستم ماه صفر و آمدن جابر و اهل‌بیت (علیهم‌السّلام) به سرزمین کربلا چنین می‌نویسد:
«وَ فِی هَذَا الْیَوْمِ وَ هُوَ یَوْمُ الْأَرْبَعِینَ مِنْ شَهَادَتِهِ (علیه‌السّلام) کَانَ قُدُومُ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِیِّ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ لِزِیَارَتِهِ (علیه‌السّلام) وَ اتَّفَقَ فِی ذَلِکَ الْیَوْمِ وُرُودُ حَرَمِهِ (علیه‌السّلام) مِنَ الشَّامِ إِلَى کَرْبَلَاءَ قَاصِدِینَ الْمَدِینَةَ عَلَى سَاکِنِهَا السَّلَامُ وَ التَّحِیَّةُ»
[۵۱] بهایی، بهاءالدین محمد، توضیح المقاصد، ص۶ـ۷.
یعنی «و در این روز یعنی چهل روز بعد از شهادت امام حسین (علیه‌السّلام) جابر بن عبدالله انصاری (رضی‌الله‌عنه) به زیارت آن حضرت آمد و اتفاقاً در این روز حرم امام حسین (علیه‌السّلام) (منظور اهل‌بیت (علیهم‌السلام)) که از شام به کربلا آمدند در حالی که عازم مدینه بودند به زیارت آن حضرت آمدند».
از عبارت شیخ بهایی چنین برمی‌آید که روز اربعین، چهل روز از شهادت امام می‌گذشت، و روز ورود جابر بن عبدالله انصاری برای زیارت قبر حضرت است و آن روز با روز ورود اهل‌بیت امام از شام به کربلا یکی شد.

۴.۲ - حضور جابر در اربعین اول و ملاقات با اهل‌بیت

گزارش‌های متعددی، حاکی از حضور جابر بن عبد اللّه انصاری در کربلا در نخستین اربعین شهدا در سال ۶۱ هجری‌اند.
برخی، در این گزارش‌ها تردید کرده و گفته‌اند: با توجّه به امکانات آن دوران، سفر از مدینه تا کربلا، پس از دریافت خبر واقعه کربلا، بیش از چهل روز طول می‌کشیده است.
از این رو، جابر نمی‌توانسته در اربعین اول، در کربلا حضور یابد.
در پاسخ این تردید، می‌توان گفت:
اوّلاً:
از کجا ثابت شده که جابر، هنگام واقعه عاشورا، در مدینه بوده است؟
شاید وی آن هنگام، مدینه را به سوی کوفه، ترک کرده بوده است.
ثانیاً:
می‌توان گفت که امکان دریافت خبر شهادت امام حسین (علیه‌السلام) و یارانش تا ده روز بعد از واقعه عاشورا وجود دارد و جابر می‌توانسته در مدّت باقی‌مانده تا اربعین، خود را به کربلا برساند.
ثالثاً:
شیخ مفید و شیخ طوسی در این باره می‌نویسند:
«روز بیستم صفر روزی است که حرم امام حسین (علیه‌السّلام) از شام به سوی مدینه بازگشتند.
همچنین در این روز، جابر بن عبدالله انصاری، صحابی رسول خدا، برای زیارت امام حسین (علیه‌السّلام) از مدینه به کربلا آمد و او نخستین کسی بود که قبر امام حسین را زیارت کرد».
از ظاهر سخن ابن طاووس برمی‌آید که جابر زودتر از اهل‌بیت به کربلا رسیده است:
«فَوَصَلُوا إِلَى مَوْضِعِ الْمَصْرَعِ، فَوَجَدُوا جَابِرَ بْنَ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِیَّ وَ جَمَاعَةً مِنْ بَنِی هَاشِمٍ وَ رِجَالاً مِنْ آلِ رَسُولِ اللَّهِ قَدْ وَرَدُوا لِزِیَارَةِ قَبْرِ الْحُسَیْنِ، فَوَافَوْا فِی وَقْتٍ وَاحِدٍ، وَ تَلَاقَوْا»
یعنی «پس به محل واقعه رسیدند و جابر بن عبدالله انصاری و گروهی از بنی‌هاشم و افرادی از خاندان رسول خدا را در آن‌جا مشاهده کردند که برای زیارت قبر امام حسین (علیه‌السّلام) آمده بودند. پس در یک زمان به هم رسیدند...».
البته ملاقات اهل‌بیتِ سیدالشهدا (علیه‌السلام) با جابر در غیر اربعین نیز امکانِ وقوع دارد، با این توضیح که ممکن است جابر، مدّتی را در کربلا مانده باشد و یا در کوفه یا حوالی آن، اقامت گزیده و مجدّداً برای زیارت سیدالشهدا (علیه‌السلام) به کربلا بازگشته باشد.
تنها سؤالی که در این باره بی‌پاسخ می‌ماند، این است که اگر چنین امری وقوع یافته، چرا در منابع شیعه تا قرن هفتم به آن، اشاره‌ای نشده است و گزارشی از اهل‌بیت (علیهم‌السّلام) در این باره در منابع متقدّم و معتبر، وجود ندارد؟
البتّه در منابع متأخّر، مطالب فراوانی در این باره آمده که قابل استناد نیستند.
به هر حال، بعید شمردن یا انکار بازگشت اهل‌بیتِ سیدالشهدا به کربلا، به گونه‌ای که محدّث نوری، شیخ عبّاس قمی و استاد مطهّری گفته‌اند، صحیح به نظر نمی‌رسد.

۴.۳ - وقوع سفرهای مشابه

یکی از مهم‌ترین ادله مخالفان ورود اهل‌بیت به کربلا در اربعین اول، دور بودن مسیر کوفه تا شام و از شام تا کربلا است.
اما در منابع تاریخی مستنداتی وجود دارد که در همان دوران، افرادی از کوفه تا شام و یا برعکس، با زمان‌های بسیار کمتری مسافرت کرده‌اند.
به اختصار به چند مورد اشاره می‌کنیم:
۱. طبق نقل طبری، مالک اشتر (در قضیه خروج مردم کوفه بر سعید بن العاص، خود را از حمص، از شهرهای سوریه) به کوفه هفت روزه و سایر مردم ده روزه رسانده‌اند.
طبری در این مورد چنین می‌نویسد:
«فَسَارَ الْأَشْتَرُ سَبْعاً وَ الْقَوْمُ عَشْراً»
یعنی «مالک اشتر مسیر را هفت روز طی کرد و مردم آن مسیر را ده روزه طی کردند».
۲. یعقوبی می‌نویسد که خالد بن ولید به همراه لشکرش، هشت روزه مسیر عراق تا روم را طی کرده است:
«إِنَّ خَالِداً سَارَ فِی الْبَرِّیَّةِ وَ الْمَفَازَةِ ثَمَانِیَةَ أَیَّامٍ»
یعنی «خالد در بیابان و صحرا در طول هشت روز مسیر را طی کرد».
۳. به گفته طبری، سفر ابراهیم بن احمد ماذرائی، از بغداد تا دمشق هفت روز طول کشیده است:
«إِنَّ إِبْرَاهِیمَ وَافَى بَغْدَادَ مِنْ دِمَشْقَ فِی سَبْعَةِ أَیَّامٍ»
یعنی «ابراهیم از بغداد تا دمشق را در هفت روز گذراند».
۴. یاقوت حموی می‌نویسد که شخصی به نام حماد الراویه، سوار بر شتر، دوازده روزه خود را از کوفه به دروازه قصر هشام بن عبدالملک در دمشق رسانده است:
«وَ سِرْتُ اثْنَتَیْ عَشْرَةَ لَیْلَةً حَتَّى وَافَیْتُ بَابَ هِشَامٍ»
یعنی «در مدت دوازده شب سیر کردم تا این‌که به درگاهِ قصرِ هشام رسیدم».
۵. در رجال کشی نیز آمده است پیکی که حامل خبر مرگ معاویه بود، پس از یک هفته از شام به کوفه رسیده است:
«أَخْبَرَنِی أَبُو خَالِدٍ التَّمَّارُ، قَالَ کُنْتُ مَعَ مِیثَمٍ التَّمَّارِ بِالْفُرَاتِ یَوْمَ الْجُمُعَةِ... قَالَ: ... مَاتَ مُعَاوِیَةُ السَّاعَةَ، قَالَ فَلَمَّا کَانَتِ الْجُمُعَةُ الْمُقْبِلَةُ قَدِمَ بُرَیْدٌ مِنَ الشَّامِ... قَالَ: ... تُوُفِّیَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ وَ بَایَعَ النَّاسُ یَزِیدَ، قَالَ: قُلْتُ: أَیُّ یَوْمٍ تُوُفِّیَ قَالَ: یَوْمَ الْجُمُعَةِ»
یعنی «ابوخالد تمار می‌گوید که در روز جمعه با میثم تمار در (کنار) فرات بودیم... گفت: ... الان معاویه از دنیا رفت... گفت: جمعه گذشته برید از شام آمد و گفت: امیرالمؤمنین (مراد معاویه است) از دنیا رفت و مردم با یزید بیعت کردند. گفت: در چه روزی وفات کرد؟ گفت: روز جمعه».
۶. از روایت کافی استفاده می‌شود که خیران اسباطی از سامرا تا مدینه ده روزه خدمت امام‌ هادی (سلام‌الله‌علیه) رسیده است:
«عَنْ خَیْرَانَ الْأَسْبَاطِیِّ قَالَ قَدِمْتُ عَلَى أَبِی الْحَسَنِ (علیه‌السّلام) الْمَدِینَةَ فَقَالَ لِی: مَا خَبَرُ الْوَاثِقِ عِنْدَکَ؟ قُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاکَ خَلَّفْتُهُ فِی عَافِیَةٍ أَنَا مِنْ أَقْرَبِ النَّاسِ عَهْداً بِهِ عَهْدِی بِهِ مُنْذُ عَشَرَةِ أَیَّامٍ... یَا خَیْرَانُ مَاتَ الْوَاثِقُ... فَقُلْتُ: مَتَى جُعِلْتُ فِدَاکَ؟ قَالَ: بَعْدَ خُرُوجِکَ بِسِتَّةِ أَیَّامٍ»
یعنی «خیران اسباطی می‌گوید: در مدینه خدمت حضرت ابوالحسن (امام دهم) (علیه‌السّلام) رسیدم، به من فرمود: از واثق چه خبر داری؟ عرض کردم: قربانت شوم، وقتی از او جدا شدم با عافیت بود، من از همه مردم دیدارم به او نزدیک‌تر است، زیرا ده روز پیش او را دیده‌ام... سپس حضرت فرمودند: ای خیران! واثق از دنیا رفت... عرض کردم: قربانت شوم، چه وقت؟ فرمود: شش روز پس از بیرون آمدن تو از سامراء».
با این‌که فاصله سامرا تا مدینه، قطعاً از فاصله کوفه تا شام بیشتر است.

۴.۴ - مدت اقامت در کوفه و شام

از دیگر شواهد انکار ورود اهل‌بیت به کربلا در اربعین اول، مدت زمانی است که نامه‌نگاری عبیدالله با یزید برای کسب تکلیف درباره اسرا، نیاز داشته است.
در حالی که در منابع کهن، از نامه ابن زیاد به یزید برای کسب تکلیف درباره اسرا و سرهای شهدا، سخنی به میان نیامده است.
البته در برخی منابع، تنها به آمدن پیکی از سوی یزید، که عبیدالله را ملزم به فرستادن اهل‌بیت به شام می‌کرد، اشاره شده است.
[۷۶] ابن سعد، محمد، «ترجمة الحسین و مقتله»، فصلنامه تراثنا، ش ۱۰، ص۱۹۰.

پس از آن برخی منابع متأخر همانند ملهوف سید ابن طاووس گفته‌اند ابن زیاد در نامه‌ای، یزید را از کشتن امام حسین (علیه‌السّلام) و اسارت خاندانش آگاه کرد و یزید در پاسخ نامه وی دستور داد سر امام را به همراه اسرا و سرهای دیگر، به شام نزد او بفرستند.
اما در این گزارش متأخر هم، به هیچ رو روشن نیست که این نامه‌نگاری‌ها چقدر طول کشیده است.
اما در مقابل این گزارش‌ها، برخی از گزارش‌های متقدم حاکی از آن است که اسرا مدت کوتاهی در کوفه اقامت داشته‌اند.
حتی از گزارش شیخ مفید چنین برداشت می‌شود که اسرا در روز سیزدهم محرم رهسپار شام شده‌اند.
بنابراین گزارش‌های حاکی از کسب تکلیف ابن زیاد از یزید، چندان درخور اعتنا و اعتماد نیست؛ زیرا طبری که واقعه کربلا را از امام باقر (علیه‌السّلام)، و از افرادی همچون خصین بن عبدالرحمان و هشام کلبی (شاگرد ابومخنف) نقل کرده، سخنی از این نامه‌نگاری‌ها به میان نیاورده است.
طبری تنها با استناد به قول عوانة بن حکم، به چنین ماجرایی اشاره کرده است؛ اما بر اساس برخی از گزارش‌ها، عوانه عثمانی مذهب بوده و برای بنی امیه حدیث جعل می‌کرده است؛ از این رو نمی‌توان به گزارش وی، اعتماد کرد.

۴.۵ - دفن سر مقدس امام حسین

درباره الحاق سر مقدس امام حسین (علیه‌السّلام) به بدن مطهرشان باید گفت این مسئله از ماجرای بازگشت اهل‌بیت به کربلا جدا نیست و بنا بر قول مشهور، این کار به دست امام زین العابدین (علیه‌السّلام) صورت گرفته است؛ چنان‌که شیخ صدوق و ابن فتال نیشابوری به این موضوع تصریح کرده‌اند.
در منابع تاریخی هم هیچ گزارشی در دست نیست که نشان دهد امام سجاد در زمان دیگری به کربلا آمده باشد.
بنابراین حضور اهل‌بیت بر سر مزار امام نیز، باید در روز اربعین اتفاق افتاده باشد.
اما درباره این‌که سر امام حسین (علیه‌السّلام) کجا دفن شده است منابع تاریخی شیعی و سنی اقوال مختلفی را گزارش کرده‌اند؛ که مهم‌ترین آن‌ها، به شرح زیر است:

۴.۵.۱ - بقیع مدینه

بر اساس برخی اقوال، یزید، سر امام حسین (علیه‌السّلام) را برای عامل خود در مدینه، عمرو بن سعید بن عاص، فرستاد و او سر شریف را کنار قبر حضرت فاطمه زهرا (سلام‌الله‌علیها) به خاک سپرد.

۴.۵.۲ - دمشق

برخی مورخان نیز اشاره کرده‌اند که پس از آوردن سر امام (علیه‌السّلام) به دمشق، سر شریف در خزانه امویان باقی ماند تا این‌که پس از مدتی، آن را از آن‌جا خارج نموده و دفن کردند.
برخی نوشته‌اند کسی که سر را از خزانه، خارج و دفن کرد «سلیمان بن عبدالملک اموی» بود.
خوارزمی افزوده است زمانی که «عمر بن عبدالعزیز» به خلافت رسید، سر را از آن‌جا خارج کرد.
اما مشخص نشد با آن، چه کرد؛ برخی احتمال داده‌اند که او، سر را به کربلا بازگرداند.
بر اساس قول دیگری، عمر بن عبدالعزیز سر را از جای خود خارج نکرد.
بلکه عباسیان پس از ورود به دمشق، سر را از محل دفن آن خارج کردند و با خود به محل نامعلومی بردند.

۴.۵.۳ - قاهره

در زمان خلافت فاطمیان مصر، در شهر عسقلان فلسطین، زیارتگاهی وجود داشته که محل دفن سر امام حسین (علیه‌السّلام) به شمار می‌آمده است.
«طلائع بن رُزَیک»، وزیر الفائز، خلیفه فاطمی، از ترس آن‌که صلیبیان، عسقلان را اشغال کنند، تصمیم گرفت سر امام حسین (علیه‌السّلام) را از آن‌جا به قاهره منتقل کند و بدین منظور در «باب زُوَیله» قاهره، مسجدی برای دفن کردن سر بنا کرد.
اما پس از رسیدن سر به قاهره، به دستور الفائز، آن را به کاخ‌های خلفای فاطمی منتقل کردند و پس از ساختن زیارتگاه مخصوصی در سال ۵۴۹ه. ق، سر را در آن‌جا دفن کردند.
[۱۰۲] ابن عبدالظاهر، عبدالله بن عبدالظاهر، الروضة البهیة الزاهرة فی خطط المعزیة القاهرة، ص۳۰.

مورخ دیگری گفته است که سر را در سال ۵۴۸ه. ق، به قاهره منتقل کردند و در سرداب قصر زمرّد قرار دادند و سپس نزدیک «قبة الدیلم» دفن کردند.
[۱۰۳] مقریزی، احمد بن علی، الخطط المقریزیة، ج۲، ص۲۰۴.

امروزه زیارتگاه راس الحسین (علیه‌السّلام) قاهره، از زیارتگاه‌های مهم و مشهور قاهره به شمار می‌آید و نزد مردم مصر، از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است.

۴.۵.۴ - نجف اشرف

قول دیگر درباره محل دفن سر امام حسین (علیه‌السّلام)، شهر نجف است.
مبنای این قول، روایاتی است که در برخی منابع حدیثی مهم شیعه نقل شده است؛ از جمله شیخ کلینی و ابن‌قولویه روایت کرده‌اند که حضرت امام صادق (علیه‌السّلام) به همراه فرزندشان اسماعیل و راوی (یزید بن عمر بن طلحه)، از حیره به قصد زیارت امیرمؤمنان (علیه‌السّلام) به نجف رفتند و هر سه در آن‌جا نماز خواندند.
سپس امام (علیه‌السّلام) به فرزندش اسماعیل گفت: بایست و بر جدت حسین بن علی (علیه‌السّلام) سلام بده.
راوی از امام پرسید: «آیا امام حسین (علیه‌السّلام) در کربلا نیست؟»
حضرت فرمود: «بلی.
اما هنگامی که سر مطهر آن حضرت را به شام آوردند، یکی از دوستان ما آن را ربود و کنار امیرمؤمنان (علیه‌السّلام) دفن کرد».
کلینی و ابن قولویه، روایت دیگری نیز نقل کرده‌اند که «ابان بن تغلب» می‌گوید: همراه امام جعفر صادق (علیه‌السّلام) بودم.
ایشان از پشت کوفه عبور کرد و در جایی، از مرکب پیاده شد و دو رکعت نماز خواند.
بعد اندکی جلو رفت و دو رکعت دیگر نماز خواند.
سپس کمی حرکت کرد و باز پیاده شد و دو رکعت نماز خواند.
سپس فرمود: «اینجا قبر امیرمؤمنان (علیه‌السّلام) است».
عرض کردم: «فدایت شوم! پس آن دو مکان که در آن نماز خواندید، چه بود؟»
حضرت فرمود: «یکی مکان سر امام حسین (علیه‌السّلام) بود و دیگری، جای منبر قائم (عجّل‌الله‌فرجه‌الشریف)».
در روایت سومی نیز از حضرت امام صادق (علیه‌السّلام) نقل شده است که فرمود: «وقتی به غَری (نجف) وارد شدی، دو قبر می‌بینی: قبر بزرگ و قبر کوچک.
قبر بزرگ، قبر امیرمؤمنان (علیه‌السّلام) است و قبر کوچک، محل دفن سر حسین بن علی (علیه‌السّلام) است».
همچنین در روایت دیگری از «یونس بن ظبیان» نقل شده است که به همراه امام صادق (علیه‌السّلام) از حیره خارج شد و امام (علیه‌السّلام) در دو نقطه نزدیک به یکدیگر، نماز خواند و بعد به راوی گفت که یکی از این دو جا، قبر امیرمؤمنان (علیه‌السّلام) و دیگری، مدفن راس الحسین (علیه‌السّلام) است که آن را پس از فرستادن به شام، به کوفه بازگرداندند و خداوند آن را به نزد امیرمؤمنان (علیه‌السّلام) فرستاد.
پس سر با جسد و جسد با سر است.
با استناد به این روایات، برخی معتقدند که مدفن شریف سر امام حسین (علیه‌السّلام)، کنار قبر مطهر امیرمؤمنان (علیه‌السّلام) و در محلی که امروزه به مسجد الراس شهرت یافته است، قرار دارد.
اما بر اساس دیدگاه دیگری، محل دفن سر بریده امام (علیه‌السّلام) که در روایات فوق نیز به آن اشاره شده منطبق بر مسجد حنانه، در شرق نجف، دانسته شده است که امروزه در آن‌جا، ضریحی منسوب به سر امام حسین (علیه‌السّلام) وجود دارد که در ادامه بحث به آن، اشاره خواهیم کرد.
همچنین گفتنی است، در کتب ادعیه، زیارتنامه‌ای برای امام حسین (علیه‌السّلام) وارد شده است که خواندن آن، به‌ویژه در حرم امیرمؤمنان (علیه‌السّلام) مستحب است.
برخی علما افزون‌بر روایات بیان شده، این زیارتنامه را نیز قرینه‌ای بر وجود سر امام حسین (علیه‌السّلام) در روضه مطهر امام علی (علیه‌السّلام) در نجف دانسته‌اند.

۴.۵.۵ - کربلا

نظر مشهور میان علمای شیعه، آن است که سر شریف امام حسین (علیه‌السّلام) به کربلا بازگردانده شده و نزد بدن مطهر آن حضرت دفن شده است.
گرچه طرفداران این قول، نوعاً تاریخ این واقعه را معین نکرده‌اند اما گروهی از دانشمندان شیعه و اهل سنت مانند سید ابن طاووس، ابن شهر آشوب، ابوریحان بیرونی،
[۱۱۸] بیرونی، ابوریحان، الآثار الباقیة عن القرون الخالیة، ص۳۳۱.
مستوفی هروی،
[۱۱۹] مستوفی هروی، محمد بن احمد، ترجمة الفتوح، ص۹۱۶.
قرطبی،
[۱۲۰] قرطبی، محمد بن احمد، التذکرة فی امور الموتی و امور الآخرة، ج۲، ص٦٦٨.
نُوَیری و مناوی تصریح کرده‌اند که دفن سر مطهر همراه بدن، در بیستم صفر (اربعین) صورت گرفته است.
گواهی این دانشمندان بر دفن سر مطهر همراه بدن در اربعین، ورود امام سجاد و اهل‌بیت را در چنین روزی به کربلا تأیید می‌کند.

۴.۶ - مسیر حرکت کاروان

یکی از مهم‌ترین ادله منکران ورود اهل‌بیت به کربلا در اربعین اول، دور بودن مسیر کوفه تا شام و از شام تا کربلا است.
در حالی که تشخیص مسیر حرکت کاروان اهل‌بیت از کوفه به دمشق، و از آن‌جا به مدینه یکی از مسائل پیچیده و دشوار در تاریخ عاشور است.
منابع تاریخی متقدم، هیچ خبر معتبری درباره مسیر حرکت کاروان اسرا از کوفه به شام، گزارش نکرده‌اند.
اما با مراجعه به منابع تاریخی کهن و نقشه‌های جغرافیایی این منطقه، می‌توان به این نتیجه رسید که در آن زمان، سه مسیر از کوفه به شام وجود داشته است:
مسیر اول:
مسیر سلطانی یا مسیر کنار دجله؛ این راه، مسیر اصلی میان کوفه و دمشق، نبوده است و باید پس از پیمودن مقدار کوتاهی از آن، کم‌کم به سمت غرب پیچید و پس از طیّ مسیر نه‌چندان کوتاهی، به راه کناره فرات پیوست و از آن طریق، وارد دمشق شد.
این مسیر از دو مسیر دیگر، طولانی‌تر است و طول آن، حدود ۱۵۴۵ کیلومتر است.
این راه را «راه سلطانی» نامیده‌اند.
مسیر دوم:
مسیر بادیه؛ این مسیر، راه مستقیم کوفه به شام است که از منطقه بادیة الشام می‌گذرد و کوتاه‌ترین راه بین این دو شهر است و حدود ۹۲۳ کیلومتر (فاصله کوفه تا شام به خط کاملاً مستقیم ۸۶۷ کیلومتر است) مسافت داشته است.
مشکل اصلی این راه کوتاه، گذشتن آن از صحرای بزرگ میان عراق و شام است که از روزگاران کهن، به «بادیة الشام» مشهور بوده است.
این مسیر، برای افرادی قابل استفاده بوده که امکانات کافی (بویژه آب) برای پیمودن مسافت‌های طولانی میان منزل‌های دور از همِ صحرا را داشته‌اند.
مسیر سوم: کنار فرات؛ کوفیان، برای مسافرت به شمال عراق و شام، از کناره فرات، حرکت می‌کردند تا هم به آب، دسترس داشته باشند و هم از امکانات شهرهای ساخته شده در کناره فرات، استفاده کنند.
گفتنی است لشکرهای انبوه و کاروان‌های بزرگ که به آب فراوان نیاز داشتند، ناگزیر از پیمودن این مسیر بودند.
لشکر امیر مؤمنان (علیه‌السّلام) هم برای نبرد صفّین، همین مسیر را پیمود.
این راه، انشعاب‌های متعدّد داشته و با طول تقریبی ۱۱۹۰ تا ۱۳۳۳ کیلومتر، جای‌گزین مناسبی برای راه کوتاه، امّا سختِ بادیه بوده است.
ما دلیل روشن و گزارش تاریخی معتبر و کهنی برای اثبات عبور کاروان اسیران کربلا از یکی از این سه راه، در دست نداریم و حدیثی نیز از اهل بیت (علیهم‌السّلام) در این باره به ما نرسیده است اما بر خلاف آنچه در عصر اخیر رواج یافته، گذشتن کاروان اسیران کربلا از راه سلطانی، کمترین احتمال را دارد؛ زیرا دورترین راه است و اساساً راهی نیست که برای کاروانی کوچک ـ که به اسارت می‌روند، نه برای گردشگری، انتخاب شود.
افزون بر این که پیموده شدن این راه، مدرک معتبری ندارد و مستند این قول، مقتل منسوب به ابو مِخنَف است.
از سوی دیگر، پذیرش عبور از راه طولانیِ سلطانی، با ماجرای «اربعین» و این که اسیران در بازگشت از شام، در اولین اربعین واقعه عاشورا بر سرِ مزار حسین (علیه‌السّلام) حاضر شده باشند نیز ناسازگار است.
بویژه آن که این مقتل، ماجراهای مفصّل و زمان‌بری را در ضمن حرکت کاروان اسیران، آورده است.
علاوه بر این گزارش معجم البلدان، درباره وجود قبر محسن بن حسین (علیه‌السّلام) در حلب در صورت درستی، عبور کاروان از راه بادیه را هم نفی می‌کند زیرا حَلَب، در آن مسیر قرار ندارد؛ امّا به‌تنهایی نمی‌تواند یکی از دو مسیر سلطانی (کناره دجله) و یا کناره فرات را تأیید کند.
از آنچه گذشت، روشن می‌شود که احتمال عبور کاروان از مسیر سوم به سبب کوتاهی و پررفت‌و‌آمد بودنش، بیشتر است.
افزون بر این شواهد تاریخی بسیاری هست که گواهی می‌دهد برخی از افراد، فاصله بین کوفه تا شام را ده روزه و حتی در کمتر از چهار روز طی کرده‌اند.
از این رو اگرچه حرکت کاروان اسرا (با شرایط خاص خود)، کندتر از حرکت یک پیک تیزرو بوده است، دیگر نمی‌توان رسیدن کاروان اسرا را از کوفه به شام در مدت ده روز یا درنهایت اندکی بیش از آن، محال دانست.
[۱۳۱] ر. ک: قاضی طباطبایی، سیدمحمدعلی، تحقیق درباره اول اربعین حضرت سیدالشهدا، ص۳۳-۵۷.


۴.۷ - تشریح سفر از کربلا تا کربلا

با تشریح دقیق سفر اهل‌بیت سیدالشهداء (سلام‌الله‌علیه) از کربلا به شام و از آن‌جا به مدینه و مشخص شدن روزهای اقامت در کوفه و شام، بر اساس گزارشات تاریخی امکان و حتی اطمینانی بودن آن ثابت خواهد کرد.
زیرا بنابر نقل تواریخ، عمر بن سعد، در عصر عاشورا سر مقدس سیدالشهداء (سلام‌الله‌علیه) را توسط خولی به کوفه فرستاد، او خود را شبانه به کوفه رساند؛
اما دروازه قصر را بسته دید و مجبور شد، شب را در خانه خودش بماند و فردا، سر مقدس را نزد ابن‌زیاد ببرد.
طبق تصریح شیخ مفید، فردای آن روز (سیزدهم) کاروان اسرا به کوفه رسید و پس از دو روز اقامت در کوفه (پانزدهم)، به دستور ابن‌زیاد، اسراء به سوی شام فرستاده شدند.
با توجه به خطری که کاروان را تهدید می‌کرد و هر لحظه ممکن بود عده‌ای برای نجات خاندان نبوت، به کاروان حمله کنند، قطعاً اسرا را با مرکب‌های تندرو و با سرعت زیاد حرکت داده‌اند به‌نحوی که کاروان در روز اول صفر به شام رسید. پس از آن که کاروان وارد شام شد، مردم شام جشن گرفتند؛ اما این شادی با سخنرانی اعجاب‌آور امام سجاد (سلام‌الله‌علیه)، تبدیل به کابوسی علیه یزید شد.
همچنین ذهبی از علمای اهل سنت تصریح می‌کند که سر مبارک امام حسین (سلام‌الله‌علیه) سه روز در شام آویزان بود.
اما در اثر روشنگری‌های امام سجاد (سلام‌الله‌علیه) و حضرت زینب کبری (سلام‌الله‌علیها)، یزید بن معاویه به منظور کاستن از گناه خود و مقصر جلوه دادن ابن‌زیاد، به ظاهر اظهار پشیمانی کرده و دستور داد که پس از سه روز عزاداری، کاروان را برگردانند.
و سرانجام در روز هشتم صفر، کاروان از شام خارج شد چنان‌چه مرحوم علامه مجلسی (رضوان‌الله‌تعالی‌علیه) می‌نویسد:
«فَلَمَّا کَانَ الْیَوْمُ الثَّامِنُ دَعَاهُنَّ یَزِیدُ، وَ عَرَضَ عَلَیْهِنَّ الْمُقَامَ فَأَبَیْنَ وَ أَرَدْنَ الرُّجُوعَ إِلَى الْمَدِینَةِ»
یعنی «وقتی روز هشتم فرا رسید یزید آن‌ها را فرا خواند و از آن‌ها خواست که در آن‌جا بمانند و اهل‌بیت (علیهم‌السّلام) قبول نکردند، و خواستند که به مدینه بر گردند».
از هشتم صفر تا بیستم آن، سیزده روز فرصت بوده است که کاروانیان خود را به کربلا برسانند.
با توجه به این‌که مسیر رفت ۱۵ روز طول کشیده و با در نظر گرفتن این‌که کربلا مسیر نزدیک‌تری به شام دارد، به‌راحتی می‌توان باور کرد که کاروان در روز بیستم صفر به کربلا رسیده باشند.

۴.۸ - جمع‌بندی

اگرچه به دلیل نبودِ دلایل روشن و قطعی، نمی‌توان درباره ورود اهل‌بیت به کربلا در اربعین اول، اظهار نظر قطعی کرد اما با تشریح دقیق سفر کاروان اسیران و همچنین اثبات سفرهای مشابه با زمان‌های کمتر، و شواهد دیگر به‌راحتی می‌توان ظن اطمینانی پیدا کرد که خاندان رسالت در روز اربعین سال ۶۱هـ به کربلا آمده و به فیض عظیم زیارت سید الشهداء (سلام‌الله‌علیه) نائل شده باشند.
البته اثبات وقوع این سفر، نیازمند پژوهش بیشتر است و علاقه‌مندان می‌توانند به کتاب «تحقیق درباره اولین اربعین حضرت سیدالشهدا (سلام‌الله‌علیه)» نوشته علامه پژوهشگر، سیدمحمدعلی قاضی طباطبایی مراجعه فرمایند.


زیارت اربعین یکی از زیارات حضرت امام حسین (علیه‌السلام) در روز اربعین است.
در فرهنگ شیعی، اربعین به چهلمین روز شهادت سیدالشهداء (سلام‌الله‌علیه) اطلاق می‌شود که با بیستم صفر مصادف است.
در احادیث فراوانی از امامان معصوم (علیه‌السّلام) به زیارت اربعین سفارش شده است؛ به طوری که در مناسبت‌های گوناگون به آن ترغیب و در حدیثی، یکی از نشانه‌های مؤمن شمرده شده است.

۵.۱ - قداست اربعین در روایات

«اربعین»، واژه‌ای است عربی که در متون دینی ما زیاد به آن توجه شده به گونه‌ای که این کلمه از قداست خاصی برخوردار است.
این کلمه از واژگانی است که در متون دینی، حدیثی و تاریخی، بسیار به چشم می‌خورد و بعضی امور، با این واژه که به معنای عدد چهل است، تعریف و تحدید شده‌اند؛ که در ادامه به برخی موارد اشاره می‌گردد:
۱. کمال عقل در چهل‌سالگی؛
«یَزِیدُ عَقْلُ الرَّجُلِ بَعْدَ الْأَرْبَعِینَ إِلَى خَمْسِینَ وَ سِتِّینَ، ثُمَّ یَنْقُصُ عَقْلُهُ بَعْدَ ذٰلِکَ»
یعنی «خرد آدمی از چهل‌سالگی تا پنجاه، شصت‌سالگی افزایش یابد و پس از آن، رو به کاستی نهد».
۲. آثار چهل روز اخلاص؛
«مَنْ أَخْلَصَ لِلَّهِ أَرْبَعِینَ صَبَاحاً، یَأْکُلُ الْحَلَالَ، صَائِماً نَهَارَهُ، قَائِماً لَیْلَهُ، أَجْرَى اللَّهُ سُبْحَانَهُ یَنَابِیعَ الْحِکْمَةِ مِنْ قَلْبِهِ عَلَى لِسَانِهِ»
یعنی «هر کس چهل روز برای خدا اخلاص بورزد، حلال بخورد، روزه بگیرد و شب‌زنده‌داری کند، خداوند سبحان، چشمه‌های حکمت را از دلش بر زبانش جاری می‌سازد».
۳. آثار حفظ چهل حدیث؛
«مَنْ حَفِظَ مِنْ أُمَّتِی أَرْبَعِینَ حَدِیثاً یَنْتَفِعُونَ بِهَا، بَعَثَهُ اللَّهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ فَقِیهاً عَالِماً»
یعنی «هر کسی از امّتم چهل حدیث حفظ و نگهداری کند تا آنان از آن احادیث بهره‌مند شوند، روز قیامت، خداوند او را فقیه و دانشمند برمی‌انگیزد».
۴. اجابت شهادت چهل نفر مؤمن در حق میت؛
«إِذَا مَاتَ الْمُؤْمِنُ فَحَضَرَ جِنَازَتَهُ أَرْبَعُونَ رَجُلاً مِنَ الْمُؤْمِنِینَ فَقَالُوا: اللَّهُمَّ إِنَّا لَا نَعْلَمُ مِنْهُ إِلَّا خَیْراً وَ أَنْتَ أَعْلَمُ بِهِ مِنَّا؛ قَالَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى: إِنِّی قَدْ أَجَزْتُ شَهَادَتَکُمْ وَ غَفَرْتُ لَهُ مَا عَلِمْتُ مِمَّا لَا تَعْلَمُونَ»
یعنی «چون مؤمنی بمیرد و چهل تن از مؤمنین بر جنازه او حاضر شوند و بگویند بار الها ما از او جز نیکی نمی‌دانیم و تو به او از ما داناتری خدای تبارک و تعالی می‌فرماید من گواهی شما را گذراندم و آنچه را که من از او می‌دانم و شما نمی‌دانید آمرزیدم».
۵. تأثیر دعا کردن برای چهل مؤمن در اجابت دعا برای خود شخص؛
«مَنْ قَدَّمَ أَرْبَعِینَ رَجُلاً مِنْ إِخْوَانِهِ فَدَعَا لَهُمْ ثُمَّ دَعَا لِنَفْسِهِ اُسْتُجِیبَ لَهُ فِیهِمْ وَ فِی نَفْسِهِ»
یعنی «کسی که پیش از خود برای چهل نفر برادر مؤمن دعا کند دعای او هم درباره آنان و هم درباره خودش مستجاب می‌گردد».
۶. آثار و برکات قرائت دعای عهد در چهل صبح؛
«مَنْ دَعَا إِلَى اللَّهِ أَرْبَعِینَ صَبَاحاً بِهٰذَا الْعَهْدِ کَانَ مِنْ أَنْصَارِ قَائِمِنَا، فَإِنْ مَاتَ قَبْلَهُ أَخْرَجَهُ اللَّهُ تَعَالَى مِنْ قَبْرِهِ وَ أَعْطَاهُ بِکُلِّ کَلِمَةٍ أَلْفَ حَسَنَةٍ وَ مَحَا عَنْهُ أَلْفَ سَیِّئَةٍ»
یعنی «هرکس چهل صباح دعای عهد را بخواند از یاوران قائم ما باشد، و اگر پیش از ظهور آن حضرت بمیرد، خدا او را از قبر بیرون آورد که در خدمت آن حضرت باشد و حق تعالی به هر کلمه هزار حسنه او را کرامت فرماید و هزار گناه از او محو کند».
۷. عدم پذیرش نماز شراب‌خوار تا چهل روز؛
«مَنْ شَرِبَ الْخَمْرَ فَسَکِرَ مِنْهَا لَمْ یُتَقَبَّلْ صَلَاتُهُ أَرْبَعِینَ یَوْماً، فَإِنْ تَرَکَ الصَّلَاةَ فِی هٰذِهِ الْأَیَّامِ ضُوعِفَ عَلَیْهِ الْعَذَابُ لِتَرْکِ الصَّلَاةِ»
یعنی «کسی که شراب بنوشد و بر اثر آن مست شود، تا چهل روز نمازش پذیرفته نشود و اگر در این مدّت نمازش را ترک کند، به خاطر ترک نماز، عذابش دو چندان می‌شود».
۸. گریه چهل روز زمین، آسمان و فرشتگان بر امام حسین (علیه‌السّلام)؛
«إِنَّ السَّمَاءَ بَکَتْ عَلَى الْحُسَیْنِ (علیه‌السّلام) أَرْبَعِینَ صَبَاحاً بِالدَّمِ، وَ إِنَّ الْأَرْضَ بَکَتْ أَرْبَعِینَ صَبَاحاً بِالسَّوَادِ، وَ إِنَّ الشَّمْسَ بَکَتْ أَرْبَعِینَ صَبَاحاً بِالْکُسُوفِ وَ الْحُمْرَةِ»
یعنی «آسمان تا چهل روز، بر حسین (علیه‌السلام) خون گریست و زمین تا چهل روز، با وزش بادِ سیاه گریست و خورشید تا چهل روز، با گرفتگی و سرخ شدن گریست».

۵.۲ - اهمیت و فضیلت زیارت اربعین

در احادیث فراوانی از امامان معصوم (علیه‌السّلام) به زیارت اربعین سفارش شده است؛ به طوری که در مناسبت‌های گوناگون به آن ترغیب و در حدیثی، یکی از نشانه‌های مؤمن شمرده شده است.
این سفارش‌های مؤکد از آن روست که پیش از شهادت امام حسین (علیه‌السّلام) به هیچ‌روی اربعین جلوه‌ای نداشته و اهل بیت (علیه‌السّلام) خواسته‌اند به بهانه‌های گوناگون، ازجمله با تأکید بر زیارت اربعین، نام و یاد آن حضرت زنده نگه داشته شود.
زیارت اربعین به قدری در پاسداشت مقام سیدالشهدا (علیه‌السّلام) تأثیر داشته که زیارت اربعین که ابتدا به چند ده نفر محدود می‌شد، امروزه به حضور میلیونی زائران حسینی در کربلا تبدیل شده است.
بارها بر اهمیت و فضیلت زیارت اربعین امام حسین (علیه‌السّلام) در کتب روایی تأکید شده است چنان‌که در جلد ۱۴ وسائل الشیعه بابی با این عنوان وجود دارد:
«باب تأکّد استحباب زیارت الحسین (علیه‌السّلام) یوم الاربعین من مقتله و هو یوم العشرین من صفر».
در اهمیت زیارت اربعین همین بس که در زمان امام صادق (علیه‌السّلام) با وجود بیم و ترس از حکومت جائر، مردم از امام سؤال می‌کردند که با وجود ترس از خبرچینان و عوامل حکومت، آیا به زیارت حضرت سیدالشهدا برویم؟ و حضرت می‌فرمودند که بروید.
این در حالی است که فقهای شیعه در مسئله حج، یکی از شرایط استطاعت را «تخلیه سرب» بیان فرموده‌اند؛ یعنی باید امنیت باشد و اگر امنیت نباشد، استطاعت محقق نیست؛ اما در مورد زیارت سیدالشهدا (علیه‌السّلام) حتی با نبود امنیت نیز مردم را ترغیب به زیارت می‌کردند.
فضیلت زیارت اربعین از قدیم در کتاب‌های روایی مطرح بوده است چنان‌که شیخ مفید در کتاب المزار، «فضل زیارت الاربعین» دارد که این را بعد از «فضل زیارت امام حسین (علیه‌السّلام) در روز عاشورا» قرار داده است و به حدیث امام حسن عسکری (علیه‌السّلام) تمسک می‌کند.
شیخ طوسی نیز در کتاب «تهذیب الاحکام» به همین روایت تمسک می‌کند و در ضمن فضایل زیارت امام حسین (علیه‌السّلام) همین روایت را می‌آورد.

۵.۳ - روایات زیارت اربعین

درباره زیارت اربعین، دو روایت مهم در دست است: یکی تعلیم زیارت اربعین به صفوان بن مهران جمال توسط امام صادق (علیه‌السّلام) و دیگری روایت امام عسکری (علیه‌السّلام) است که زیارت اربعین را، یکی از نشانه‌های مؤمن بیان می‌کند.
در حدیث امام حسن عسکری (علیه‌السلام) زیارت اربعین به عنوان یکی از نشانه‌های مؤمن شمرده شده است:
«عَنْ أَبِی مُحَمَّدٍ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ الْعَسْکَرِیِّ (علیه‌السّلام) أَنَّهُ قَالَ عَلَامَاتُ الْمُؤْمِنِ خَمْسٌ: صَلَاةُ الْإِحْدَى وَ الْخَمْسِینَ، وَ زِیَارَةُ الْأَرْبَعِینَ، وَ التَّخَتُّمُ فِی الْیَمِینِ، وَ تَعْفِیرُ الْجَبِینِ، وَ الْجَهْرُ بِ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ»
یعنی «از ابی‌محمد، حسن بن علی عسکری (علیهماالسلام) روایت است که فرمودند: علامت مؤمن پنج چیز است: پنجاه و یک رکعت نماز خواندن، زیارت اربعین، انگشتر به دست راست کردن، نهادن پیشانی بر خاک و بلند گفتن بسم الله الرحمن الرحیم».
زیارت اربعین که از طریق صفوان جمال از امام صادق (علیه‌السّلام) روایت شده چنین است:
«عَنْ صَفْوَانَ بْنِ مِهْرَانَ قَالَ: قَالَ لِی مَوْلَایَ الصَّادِقُ (سلام‌الله‌علیه) فِی زِیَارَةِ الْأَرْبَعِینَ تَزُورُ عِنْدَ ارْتِفَاعِ النَّهَارِ وَ تَقُولُ: السَّلَامُ عَلَى وَلِیِّ اللَّهِ وَ حَبِیبِهِ، السَّلَامُ عَلَى خَلِیلِ اللَّهِ وَ نَجِیبِهِ...»
یعنی «مولایم امام صادق (سلام‌الله‌علیه) پیرامون زیارت اربعین چنین فرمودند: هنگامی که وسط روز شد، بگو: سلام بر حبیب و ولی خدا، سلام بر دوست و برگزیده خدا...».
این حدیث را سید بن طاووس با سند خویش از صفوان روایت می‌کند.
متن زیارت، در «اقبال الاعمال» سید بن طاووس، «المزار الکبیر» محمد بن جعفر مشهدی، «المصباح» کفعمی و «مصباح المتهجد» شیخ طوسی آمده است.
علامه مجلسی هم در بحارالانوار، به نقل از تهذیب شیخ طوسی آن را نقل کرده است.
گرچه در بعضی کلمات، تفاوت‌های جزئی میان نقل‌ها دیده می‌شود، ولی کلیت آن ثابت و یکسان و معتبر می‌باشد.
امام صادق (سلام‌الله‌علیه) همچنین در روایت فرمودند:
«کَانَ الْإِمَامُ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ الصَّادِقُ (علیه‌السّلام) جَالِساً... فَقَامَ إِلَیْهِ أَبُو نَصِیرٍ وَ صَفْوَانُ الْجَمَّالُ، فَقَالَا: جَعَلَنَا اللَّهُ فِدَاکَ، دُلَّنَا عَلَى شِیعَتِکُمْ. فَقَالَ (علیه‌السّلام): «یُعْرَفُ شِیعَتُنَا بِخِصَالٍ شَتَّى». فَقُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاکَ، بِمَاذَا یُعْرَفُونَ؟ قَالَ: «بِالسَّخَاءِ... وَ زِیَارَةِ الْأَرْبَعِینَ...»»
[۱۶۹] قمي، محمد بن حسن، العقد النضيد و الدر الفريد في فضائل أمير المؤمنين وأهل بيت النبي ( عليهم‌السلام)، ص۴۶.
یعنی «مفضل بن عمر می‌گوید: امام صادق (سلام‌الله‌علیه) نشسته بودند... ابونصیر و صفوان جمّال به نزد ایشان آمدند و عرضه داشتند: فدایت شویم، ما را به (نشانه) شیعیانتان راهنمایی بفرما. آن حضرت پاسخ دادند: شیعیان ما نشانه‌های مختلفی دارند. به حضرت عرضه کرد: فدایت شوم به چه نشانه‌ای شناخته می‌شوند؟ (حضرت ضمن شمردن چند نشانه) فرمودند: به سخاوت... و زیارت اربعین».
زیارت دیگر آن است که جابر بن عبدالله انصاری در این روز خوانده است و متن زیارت به عنوان زیارت‌نامه آن امام در نیمه ماه رجب نقل شده و با جمله:
«السَّلَامُ عَلَیْکُمْ یَا آلَ اللَّهِ...»
[۱۷۰] قمی، شیخ عباس، مفاتیح الجنان، زیارت اربعین.
شروع می‌شود.

۵.۴ - تاریخچه زیارت اربعین

بنابر روایات و گزارشات تاریخی جابر بن عبدالله انصاری اولین زائر مرقد مطهر حضرت اباعبدالله الحسین (علیه‌السّلام) در اربعین است.
مورخان نوشته‌اند که جابر بن عبدالله انصاری، همراه عطیه عوفی موفق شدند که در همان اولین اربعین پس از عاشورا به زیارت امام حسین (علیه‌السّلام) نائل آیند.
وی که آن هنگام نابینا شده بود، در فرات غسل کرد و خود را خوشبو ساخت و گام‌های کوچک برداشت تا سر قبر حسین بن علی (علیهما‌السّلام) آمد و با راهنمایی عطیه، دست روی قبر نهاد و بیهوش شد، وقتی به هوش آمد، سه بار گفت: یا حسین! سپس گفت: «حَبِیبٌ لَا یُجِیبُ حَبِیبَهُ...» آن‌گاه زیارتی خواند و روی به سایر شهداء کرد و آنان را هم زیارت نمود.
ماجرای ملاقات اهل‌بیت امام حسین (علیه‌السّلام) با جابر نیز در گزارشات متعددی ذکر شده است.
سید بن طاووس ضمن اشاره به رسیدن اهل‌بیت (علیهم‌السّلام) در اولین اربعین، تفصیل قضیه را چنین بیان می‌کند:
«فَوَصَلُوا إِلَى مَوْضِعِ الْمَصْرَعِ فَوَجَدُوا جَابِرَ بْنَ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِیَّ رَحِمَهُ اللَّهُ وَ جَمَاعَةً مِنْ بَنِی هَاشِمٍ وَ رِجَالاً مِنْ آلِ رَسُولِ اللَّهِ (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) قَدْ وَرَدُوا لِزِیَارَةِ قَبْرِ الْحُسَیْنِ (علیه‌السّلام) فَوَافَوْا فِی وَقْتٍ وَاحِدٍ وَ تَلَاقَوْا بِالْبُکَاءِ وَ الْحُزْنِ وَ اللَّطْمِ وَ أَقَامُوا الْمَآتِمَ الْمُقْرِحَةَ لِلْأَکْبَادِ»
یعنی «چون به قتلگاه رسیدند، جابر بن عبداللّه انصاری و جمعی از بنی‌هاشم و مردانی از آن‌ها را یافتند که برای زیارت قبر حسین (علیه‌السّلام) فرا رسیده بودند، همگان در یک زمان به عزاداری و نوحه‌سرایی پرداختند و سوگواری جگرسوزی بر پا نمودند، و زنان آن آبادی نیز با ایشان به عزاداری پرداختند و چند روز در کربلا اقامت کردند».
شیخ مفید و شیخ طوسی در این باره می‌نویسند:
«روز بیستم صفر روزی است که حرم امام حسین (علیه‌السّلام) از شام به سوی مدینه بازگشتند.
همچنین در این روز، جابر بن عبدالله انصاری، صحابی رسول خدا، برای زیارت امام حسین (علیه‌السّلام) از مدینه به کربلا آمد و او نخستین کسی بود که قبر امام حسین را زیارت کرد».

۵.۵ - متن زیارت اربعین

زیارت اربعین به دو صورت نقل شده است: زیارت اول را شیخ طوسی از صفوان جمّال روایت می‌کند و زیارت دوم را سید بن طاووس از فردی به نام عطیه عوفی که همراه و مصاحب جابر بن عبدالله انصاری در زیارت اربعین اول بوده است، نقل می‌کند.

۵.۵.۱ - زیارت اول

در کتاب مصباح المتهجد شیخ طوسی آمده است که در روز اربعین و در وقت ارتفاع نهار بگو:
«اَلسَّلَامُ عَلَى وَلِیِّ اللَّهِ وَ حَبِیبِهِ، اَلسَّلَامُ عَلَى خَلِیلِ اللَّهِ وَ نَجِیبِهِ، اَلسَّلَامُ عَلَى صَفِیِّ اللَّهِ وَ ابْنِ صَفِیِّهِ، اَلسَّلَامُ عَلَى الْحُسَیْنِ الْمَظْلُومِ الشَّهِیدِ، اَلسَّلَامُ عَلَى أَسِیرِ الْکُرُبَاتِ، وَ قَتِیلِ الْعَبَرَاتِ، اَللَّهُمَّ إِنِّی أَشْهَدُ أَنَّهُ وَلِیُّکَ وَ ابْنُ وَلِیِّکَ، وَ صَفِیُّکَ وَ ابْنُ صَفِیِّکَ، الْفَائِزُ بِکَرَامَتِکَ، أَکْرَمْتَهُ بِالشَّهَادَةِ، وَ حَبَوْتَهُ بِالسَّعَادَةِ، وَ اجْتَبَیْتَهُ بِطِیبِ الْوِلَادَةِ، وَ جَعَلْتَهُ سَیِّداً مِنَ السَّادَةِ، وَ قَائِداً مِنَ الْقَادَةِ، وَ ذَائِداً مِنَ الذَّادَةِ، وَ أَعْطَیْتَهُ مَوَارِیثَ الْأَنْبِیَاءِ، وَ جَعَلْتَهُ حُجَّةً عَلَى خَلْقِکَ مِنَ الْأَوْصِیَاءِ، فَأَعْذَرَ فِی الدُّعَاءِ، وَ مَنَحَ النُّصْحَ، وَ بَذَلَ مُهْجَتَهُ فِیکَ، لِیَسْتَنْقِذَ عِبَادَکَ مِنَ الْجَهَالَةِ وَ حَیْرَةِ الضَّلَالَةِ، وَ قَدْ تَوَازَرَ عَلَیْهِ مَنْ غَرَّتْهُ الدُّنْیَا، وَ بَاعَ حَظَّهُ بِالْأَرْذَلِ الْأَدْنَى، وَ شَرَى آخِرَتَهُ بِالثَّمَنِ الْأَوْکَسِ، وَ تَغَطْرَسَ وَ تَرَدَّى فِی هَوَاهُ، وَ أَسْخَطَکَ وَ أَسْخَطَ نَبِیَّکَ، وَ أَطَاعَ مِنْ عِبَادِکَ أَهْلَ الشِّقَاقِ وَ النِّفَاقِ، وَ حَمَلَةَ الْأَوْزَارِ الْمُسْتَوْجِبِینَ النَّارَ، فَجَاهَدَهُمْ فِیکَ صَابِراً مُحْتَسِباً، حَتَّى سُفِکَ فِی طَاعَتِکَ دَمُهُ، وَ اسْتُبِیحَ حَرِیمُهُ، اَللَّهُمَّ فَالْعَنْهُمْ لَعْناً وَبِیلاً، وَ عَذِّبْهُمْ عَذَاباً أَلِیماً، اَلسَّلَامُ عَلَیْکَ یَا بْنَ رَسُولِ اللَّهِ، اَلسَّلَامُ عَلَیْکَ یَا بْنَ سَیِّدِ الْأَوْصِیَاءِ، أَشْهَدُ أَنَّکَ أَمِینُ اللَّهِ وَ ابْنُ أَمِینِهِ، عِشْتَ سَعِیداً، وَ مَضَیْتَ حَمِیداً، وَ مُتَّ فَقِیداً مَظْلُوماً شَهِیداً، وَ أَشْهَدُ أَنَّ اللَّهَ مُنْجِزٌ مَا وَعَدَکَ، وَ مُهْلِکٌ مَنْ خَذَلَکَ، وَ مُعَذِّبٌ مَنْ قَتَلَکَ، وَ أَشْهَدُ أَنَّکَ وَفَیْتَ بِعَهْدِ اللَّهِ، وَ جَاهَدْتَ فِی سَبِیلِهِ حَتَّى أَتَاکَ الْیَقِینُ، فَلَعَنَ اللَّهُ مَنْ قَتَلَکَ، وَ لَعَنَ اللَّهُ مَنْ ظَلَمَکَ، وَ لَعَنَ اللَّهُ أُمَّةً سَمِعَتْ بِذٰلِکَ فَرَضِیَتْ بِهِ، اَللَّهُمَّ إِنِّی أُشْهِدُکَ أَنِّی وَلِیٌّ لِمَنْ وَالَاهُ، وَ عَدُوٌّ لِمَنْ عَادَاهُ، بِأَبِی أَنْتَ وَ أُمِّی یَا بْنَ رَسُولِ اللَّهِ، أَشْهَدُ أَنَّکَ کُنْتَ نُوراً فِی الْأَصْلَابِ الشَّامِخَةِ وَ الْأَرْحَامِ الْمُطَهَّرَةِ، لَمْ تُنَجِّسْکَ الْجَاهِلِیَّةُ بِأَنْجَاسِهَا، وَ لَمْ تُلْبِسْکَ الْمُدْلَهِمَّاتُ مِنْ ثِیَابِهَا، وَ أَشْهَدُ أَنَّکَ مِنْ دَعَائِمِ الدِّینِ وَ أَرْکَانِ الْمُسْلِمِینَ، وَ مَعْقِلِ الْمُؤْمِنِینَ، وَ أَشْهَدُ أَنَّکَ الْإِمَامُ الْبَرُّ التَّقِیُّ الرَّضِیُّ الزَّکِیُّ الْهَادِی الْمَهْدِیُّ، وَ أَشْهَدُ أَنَّ الْأَئِمَّةَ مِنْ وُلْدِکَ کَلِمَةُ التَّقْوَى، وَ أَعْلَامُ الْهُدَى، وَ الْعُرْوَةُ الْوُثْقَى، وَ الْحُجَّةُ عَلَى أَهْلِ الدُّنْیَا، وَ أَشْهَدُ أَنِّی بِکُمْ مُؤْمِنٌ، وَ بِإِیَابِکُمْ مُوقِنٌ، بِشَرَائِعِ دِینِی وَ خَوَاتِیمِ عَمَلِی، وَ قَلْبِی لِقَلْبِکُمْ سِلْمٌ، وَ أَمْرِی لِأَمْرِکُمْ مُتَّبِعٌ، وَ نُصْرَتِی لَکُمْ مُعَدَّةٌ، حَتَّى یَأْذَنَ اللَّهُ لَکُمْ، فَمَعَکُمْ مَعَکُمْ لَا مَعَ عَدُوِّکُمْ، صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْکُمْ، وَ عَلَى أَرْوَاحِکُمْ وَ أَجْسَادِکُمْ، وَ شَاهِدِکُمْ وَ غَائِبِکُمْ، وَ ظَاهِرِکُمْ وَ بَاطِنِکُمْ، آمِینَ رَبَّ الْعَالَمِینَ»

۵.۵.۲ - زیارت دوم

زیارت دوم اربعین را سیّد بن طاووس از عطیه عوفی (همراه و مصاحب جابر بن عبدالله انصاری در زیارت اربعین اول) نقل می‌کند که عیناً همان زیارت نیمه رجب است.
در کتاب «بشارة المصطفی» آمده است: عطیه عوفی می‌گوید: به همراه جابر بن عبدالله انصاری به منظور زیارت قبر امام حسین (علیه‌السلام) وارد کربلا شدیم.
جابر نزدیک شریعه فرات رفت.
غسل کرد و لباس‌های نیکو پوشید... سپس به طرف قبر مطهر، حرکت کردیم.
جابر هیچ قدمی را برنمی‌داشت، الا این‌که ذکر خدا می‌گفت، تا به نزدیک قبر رسیدیم.
سپس به من گفت: مرا به قبر برسان.
(برخی نقل کرده‌اند که جابر در این زمان تقریباً نابینا بوده است.)
من دست او را روی قبر گذاشتم.
جابر روی قبر افتاد و غش کرد.
من مقداری آب روی صورتش پاشیدم.
وقتی به هوش آمد، سه بار گفت: یا حسین.
سپس گفت: ای حسین چرا جواب مرا نمی‌دهی؟
بعد به خودش گفت: چگونه می‌توانی جواب دهی در حالی که رگ‌های گلوی تو را بریده‌اند و بین سر و بدنت جدایی افتاده است.
شهادت می‌دهم که تو فرزند خاتم النبیین و سید المؤمنین... و پنجمین فرد از اصحاب کساء هستی... درود و سلام و رضوان الهی بر تو باد.
سپس به اطراف قبر امام حسین (علیه‌السلام) حرکت کرد و گفت:
«السَّلَامُ عَلَیْکُمْ أَیَّتُهَا الْأَرْوَاحُ الَّتِی حَلَّتْ بِفِنَاءِ الْحُسَیْنِ... أَشْهَدُ أَنَّکُمْ أَقَمْتُمُ الصَّلَاةَ وَ آتَیْتُمُ الزَّکَاةَ وَ أَمَرْتُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَیْتُمْ عَنِ الْمُنْکَرِ»
یعنی «سلام بر شما ای ارواحی که در جوار حسین فرود آمده‌اید... گواهی می‌دهم که شما نماز را برپا داشتید و زکات دادید و به معروف امر کردید و از منکر نهی نمودید».
«السَّلَامُ عَلَیْکُمْ یَا آلَ اللَّهِ، السَّلَامُ عَلَیْکُمْ یَا صَفْوَةَ اللَّهِ، السَّلَامُ عَلَیْکُمْ یَا خِیَرَةَ اللَّهِ مِنْ خَلْقِهِ، السَّلَامُ عَلَیْکُمْ یَا سَادَةَ السَّادَاتِ، السَّلَامُ عَلَیْکُمْ یَا لُیُوثَ الْغَابَاتِ، السَّلَامُ عَلَیْکُمْ یَا سُفُنَ النَّجَاةِ، السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ الْحُسَیْنِ، السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا وَارِثَ عِلْمِ الْأَنْبِیَاءِ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ، السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا وَارِثَ آدَمَ صَفْوَةِ اللَّهِ، السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا وَارِثَ نُوحٍ نَبِیِّ اللَّهِ، السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا وَارِثَ إِبْرَاهِیمَ خَلِیلِ اللَّهِ، السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا وَارِثَ إِسْمَاعِیلَ ذَبِیحِ اللَّهِ، السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا وَارِثَ مُوسَى کَلِیمِ اللَّهِ، السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا وَارِثَ عِیسَى رُوحِ اللَّهِ، السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا وَارِثَ مُحَمَّدٍ حَبِیبِ اللَّهِ، السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا ابْنَ مُحَمَّدٍ الْمُصْطَفَى، السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا ابْنَ عَلِیٍّ الْمُرْتَضَى، السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا ابْنَ فَاطِمَةَ الزَّهْرَاءِ، السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا ابْنَ خَدِیجَةَ الْکُبْرَى، السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا شَهِیدُ ابْنَ الشَّهِیدِ، السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا قَتِیلُ ابْنَ الْقَتِیلِ، السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا وَلِیَّ اللَّهِ وَ ابْنَ وَلِیِّهِ، السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا حُجَّةَ اللَّهِ وَ ابْنَ حُجَّتِهِ عَلَى خَلْقِهِ، أَشْهَدُ أَنَّکَ قَدْ أَقَمْتَ الصَّلَاةَ، وَ آتَیْتَ الزَّکَاةَ، وَ أَمَرْتَ بِالْمَعْرُوفِ، وَ نَهَیْتَ عَنِ الْمُنْکَرِ، وَ رُزِئْتَ بِوَالِدَیْکَ، وَ جَاهَدْتَ عَدُوَّکَ، وَ أَشْهَدُ أَنَّکَ تَسْمَعُ الْكَلَامَ، وَ تَرُدُّ الْجَوَابَ، وَ أَنَّکَ حَبِیبُ اللَّهِ وَ خَلِیلُهُ وَ نَجِیبُهُ وَ صَفِیُّهُ وَ ابْنُ صَفِیِّهِ، یَا مَوْلَایَ وَ ابْنَ مَوْلَایَ زُرْتُکَ مُشْتَاقاً فَکُنْ لِی شَفِیعاً إِلَى اللَّهِ یَا سَیِّدِی، وَ أَسْتَشْفِعُ إِلَى اللَّهِ بِجَدِّکَ سَیِّدِ النَّبِیِّینَ، وَ بِأَبِیکَ سَیِّدِ الْوَصِیِّینَ، وَ بِأُمِّکَ فَاطِمَةَ سَیِّدَةِ نِسَاءِ الْعَالَمِینَ، أَلَا لَعَنَ اللَّهُ قَاتِلِیکَ، وَ لَعَنَ اللَّهُ ظَالِمِیکَ، وَ لَعَنَ اللَّهُ سَالِبِیکَ وَ مُبْغِضِیکَ مِنَ الْأَوَّلِینَ وَ الْآخِرِینَ، وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى سَیِّدِنَا مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّیِّبِینَ الطَّاهِرِینَ. السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا مَوْلَایَ وَ ابْنَ مَوْلَایَ، لَعَنَ اللَّهُ قَاتِلِیکَ، وَ لَعَنَ اللَّهُ ظَالِمِیکَ، إِنِّی أَتَقَرَّبُ إِلَى اللَّهِ بِزِیَارَتِکُمْ وَ بِمَحَبَّتِکُمْ، وَ أَبْرَأُ إِلَى اللَّهِ مِنْ أَعْدَائِکُمْ، وَ السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا مَوْلَایَ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ. السَّلَامُ عَلَى الْأَرْوَاحِ الْمُنِیخَةِ بِقَبْرِ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ الْحُسَیْنِ عَلَیْهِ السَّلَامُ، السَّلَامُ عَلَیْکُمْ یَا طَاهِرِینَ مِنَ الدَّنَسِ، السَّلَامُ عَلَیْکُمْ یَا مَهْدِیِّینَ، السَّلَامُ عَلَیْکُمْ یَا أَبْرَارَ اللَّهِ، السَّلَامُ عَلَیْکُمْ وَ عَلَى الْمَلَائِکَةِ الْحَافِّینَ بِقُبُورِکُمْ أَجْمَعِینَ، جَمَعَنَا اللَّهُ وَ إِیَّاکُمْ فِی مُسْتَقَرِّ رَحْمَتِهِ وَ تَحْتَ عَرْشِهِ إِنَّهُ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ، وَ السَّلَامُ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ»

۵.۶ - استحباب زیارت اربعین

روز اربعین در تاریخ شیعه، از دو جهت کانون توجه قرار گرفته است:
یکی از جهت بازگشت اسرا از شام به مدینه،
و دیگری به سبب زیارت قبر سیدالشهدا (علیه‌السّلام) توسط جابر بن عبدالله انصاری، یکی از اصحاب برجسته رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) و امیرالمؤمنین (علیه‌السّلام).
درباره استحباب زیارت اربعین نیز، چند روایت بیان شده است:
یکی روایتی است که آن امام صادق (علیه‌السّلام)، زیارت اربعین را به صفوان بن مهران جمّال تعلیم می‌دهد و همین تعلیم دادن، نشانه بزرگداشت اربعین است؛
دیگری روایتی از امام حسن عسکری (علیه‌السّلام) که زیارت اربعین را در زمره نشانه‌های پنج‌گانه مؤمن بیان می‌کند.
با توجه به اهمیت زیارت اربعین نزد امامان شیعه، آیا سبب استحباب آن می‌تواند تنها حضور یک صحابی بر سر قبر مطهر امام حسین (علیه‌السّلام) در روز اربعین باشد؟
این نکته را نیز نباید از نظر دور داشت که حتّی اگر جابر به کربلا نمی‌آمد، باز هم زیارت سیدالشهدا (علیه‌السّلام) در روز اربعین مستحب بود؛
گرچه جابر هم یقیناً آمده است؛ چون مفاد زیارت جابر بسیار والاست و معارف عالی دارد و مضمونی است که کاملاً با عمق عقاید شیعه منطبق است و نشان از کمال معرفت جناب جابر بن عبدالله انصاری دارد.
بعید نیست که جابر بن عبدالله، هم اصل زیارت را و هم توصیه به زیارت در روز اربعین را از ائمه گرفته باشد و از این رو سعی کرد تا خود را در اربعین به کربلا برساند.
پس زیارت اربعین و استحباب زیارت سید الشهدا (علیه‌السّلام) در روز اربعین ثابت است و بلکه به تعبیر دقیق شیخ حرّ عاملی شدت استحباب زیارت آن حضرت در روز اربعین ثابت است.
به نظر می‌رسد در این روز باید وقایع مهم دیگری نیز اتفاق افتاده باشد.
بنابراین الحاق رأس مطهر امام حسین (علیه‌السّلام) به بدن و حضور اهل‌بیت که در میان آنان امام معصوم یعنی امام سجاد (علیه‌السّلام) حضور داشت می‌تواند وجه استحباب زیارت اربعین را توجیه کند؛
چنان که بر اساس گزارش ابن شهر آشوب، شیخ طوسی نیز وجه توصیه امامان به زیارت اربعین را الحاق سر امام به بدن دانسته است
و مجلسی نیز با استناد به قول مشهور یکی از وجوه احتمالی در استحباب زیارت اربعین را همین امر بیان کرده است.
پس در روز اربعین دو جنبه هست: یکی اصل استحباب زیارت سیدالشهدا (علیه‌السّلام) در این روز که دستور ائمه هدی است، و جنبه دیگر این است که جناب جابر در این روز موفق شد با عطیه به کربلا آید و به زیارت آن حضرت بشتابد.
در جلد ۱۴ وسائل الشیعه بابی با این عنوان وجود دارد:
«باب تأکّد استحباب زیارت الحسین (علیه‌السّلام) یوم الاربعین من مقتله و هو یوم العشرین من صفر».
بنابر فتوای صاحب وسائل استحباب زیارت اربعین از تیتر ابواب کتابش معلوم می‌شود.
شیخ طوسی نیز بر اساس روایت امام حسن عسکری (علیه‌السّلام) که فرمود:
«عَلَامَاتُ الْمُؤْمِنِ خَمْسٌ: صَلَاةُ الْخَمْسِینَ، وَ زِیَارَةُ الْأَرْبَعِینَ، وَ التَّخَتُّمُ فِی الْیَمِینِ، وَ تَعْفِیرُ الْجَبِینِ، وَ الْجَهْرُ بِ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیمِ»
یعنی «نشانه‌های مؤمن پنج تاست: پنجاه رکعت نماز، زیارت اربعین، انگشتر به دست راست کردن، پیشانی بر خاک نهادن و بسم الله الرحمن الرحیم را بلند گفتن».
فتوی به استحباب زیارت اربعین می‌دهد.
این روایت گرچه مرسل است، ولی بنابر تسامح در ادله سنن و احادیث مَن بلغ در بحث مستحبات، مرسل بودن خبر، ضرری نمی‌رساند و مشکلی ایجاد نمی‌کند.

۵.۷ - محتوای زیارت اربعین

محورهای عمده این زیارتنامه را می‌توان چنین برشمرد:

۵.۷.۱ - ترسیم ویژگی‌های امام

زیارت اربعین، همچون بسیاری از زیارتنامه‌های دیگر با «سلام» آغاز می‌شود که نشانه تولّای شیعی نسبت به اولیای دین است و مخاطب این سلام، با اوصاف و القابی یاد می‌شود که هر کدام، بُعدی از ابعاد شخصیت سیدالشهدا را نشان می‌دهد.
از آن حضرت، با عناوینی همچون ولیّ خدا، حبیب خدا، خلیل خدا، برگزیده خدا، شهید مظلوم، گرفتار رنج‌ها و مصیبت‌ها و کشته اشک‌ها یاد می‌شود:
«... السَّلَامُ عَلَى أَسِیرِ الْکُرُبَاتِ وَ قَتِیلِ الْعَبَرَاتِ...»
یعنی «سلام بر گرفتار رنج‌ها و کشته اشک‌ها...».
پس از بیان این اوصاف و مقامات، زائر در پیشگاه خدا شهادت می‌دهد که آن امام شهید، ولیّ خدا و فرزند ولیّ خدا و صفی پروردگار و فرزند صفیّ خداست.

۵.۷.۲ - فلسفه قیام عاشورا

در بخشی از این زیارت، هدف از قیام امام حسین (علیه‌السلام)، همان هدف نبی اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) معرفی شده است:
«وَ بَذَلَ مُهْجَتَهُ فِیکَ، لِیَسْتَنْقِذَ عِبَادَکَ مِنَ الْجَهَالَةِ وَ حَیْرَةِ الضَّلَالَةِ»
یعنی «امام حسین (علیه‌السلام) جان خویش را فدا کرد تا بندگان را از جهالت و سرگردانی گمراهی نجات دهد».

۵.۷.۳ - شناخت چهره مخالفان

در بخشی از زیارت به ترسیم خصوصیات کسانی می‌پردازد که به جنگ با امام حسین (علیه‌السّلام) آمدند و دست به آن جنایت عظیم زدند:
یعنی «فریب خوردگان دنیا».
یعنی «فروختن آخرت به بهای ناچیز دنیا».
یعنی «هواپرستی».

۵.۷.۴ - جهاد تا شهادت

جهاد در راه خدا، همراه با صبر بر ادای تکلیف و اخلاص در مبارزه و ادامه جهاد تا مرز شهادت و حتّی پس از شهادت، یعنی اسارتِ آزادی‌بخش آل‌الله، تضمین‌کننده حیات و بقای دین و خنثی‌کننده توطئه امویان ضد اسلام بود:
«فَجَاهَدَهُمْ فِیکَ صَابِراً مُحْتَسِباً، حَتَّى سُفِکَ فِی طَاعَتِکَ دَمُهُ، وَ اسْتُبِیحَ حَرِیمُهُ»
یعنی «او نیز به خاطر تو و شکیبانه و برای جلب رضای تو، با آنان جهاد کرد تا آن که خونش در راه اطاعت تو ریخته گشت و حریمش حلال شمرده شد».
احیای دین و مبارزه با بدعت‌های ضد اسلامی، قربانی و فدایی می‌خواهد و آن‌که گام در این راه می‌نهد، هم باید اهل جهاد باشد، هم صبر و مقاومت، هم اخلاص، هم آمادگی برای فدا کردن خون و تحمّل هتک حرمت‌ها نسبت به خودش و خانواده‌اش.

۵.۷.۵ - لعن و تبرّی از دشمنان

در بسیاری از زیارتنامه‌ها، در کنار سلام به عنوان موالات و همسویی، «لعن» دشمنان هم دیده می‌شود که نشانه تبرّی از ظالمان و دشمنان اهل‌بیت (علیه‌السّلام) است.
هم لعن زائر بر قاتلان و کافران و هم درخواست لعن الهی بر آنان که نمونه‌اش در این زیارت وارد شده است:
«اَللَّهُمَّ فَالْعَنْهُمْ لَعْناً وَبِیلاً وَ عَذِّبْهُمْ عَذَاباً أَلِیماً»
یعنی «خدایا! برای آنان، لعنتی سخت و عذابی دردناک، قرار داده».

۵.۷.۶ - حیات سعادتمندانه

از سخنان امام حسین (علیه‌السّلام) است که فرمود:
یعنی «مرگ عزتمندانه بهتر از زندگی ذلیلانه است».
در فراز دیگری از زیارت، از آن امام شهید به عنوان کسی یاد می‌شود که زندگی‌اش سعادتمندانه و مرگش ستوده و خداپسند و شهادتش مظلومانه بود:
«عِشْتَ سَعِیداً وَ مَضَیْتَ حَمِیداً وَ مُتَّ فَقِیداً مَظْلُوماً شَهِیداً»
یعنی «با سعادت زیستی و ستوده در گذشتی و مظلومانه از دست رفتی و شهید گشتی».
خداوند هم وعده نصرت و عزت و حیات ابدی به کشتگان راه خدا و مجاهدان راه حق و هم وعده نابودی مستکبران و کیفر ظالمان را داده است؛ چه به سرعت و چه در زمانی طولانی؛ چه در دنیا و چه در آخرت.
این است که زائر، بر حتمی بودن وعده‌های الهی در این موارد تأکید می‌کند:
«وَ أَشْهَدُ أَنَّ اللَّهَ مُنْجِزٌ مَا وَعَدَکَ، وَ مُهْلِکٌ مَنْ خَذَلَکَ، وَ مُعَذِّبٌ مَنْ قَتَلَکَ»
یعنی «گواهی می‌دهم که خداوند، آنچه را به تو وعده داده، محقّق می‌سازد و آن که تو را وا می‌نهد، هلاک می‌گرداند و هر کس را که تو را کُشت، عذاب می‌کند».

۵.۷.۷ - بیزاری از همفکران اهل ظلم

در فرهنگ دینی، هم جنایتکاران و ظالمان مطرود و ملعونند و هم کسانی که هرچند در ظاهر ساکت بوده‌اند و با جنایتکاران همکاری نداشته‌اند، ولی در دل و باطن به کار آنان راضی بوده‌اند، شریک جرم‌اند.
این حقیقت، در زیارت‌های متعددی (از جمله زیارت عاشورا) آمده است.
در این‌جا هم لعنت خدا بر کسانی است که امام را کشتند و به او ظلم کردند و بر جماعتی است که این واقعه را شنیدند، ولی به آن راضی و خشنود بودند.
ساکتان در برابر فتنه و رضایت‌دهندگان قبلی به عمل دشمنان خدا و رسول، با آنان همسو و هم‌سرنوشت شمرده می‌شوند:
«وَ لَعَنَ اللَّهُ أُمَّةً سَمِعَتْ بِذٰلِکَ فَرَضِیَتْ بِهِ»
یعنی «خداوند لعنت کند کسانی را که این را شنیدند و به آن راضی شدند!».
از این‌رو، زائر، موضع خود را شفاف و روشن بیان می‌کند و خود را در خطّ اولیای خدا و در مقابل دشمنان خدا و اهل‌بیت (علیه‌السّلام) اعلام می‌دارد و خدا را هم بر این موالات و معادات، گواه می‌گیرد:
«اَللَّهُمَّ إِنِّی أُشْهِدُکَ أَنِّی وَلِیٌّ لِمَنْ وَالَاهُ، وَ عَدُوٌّ لِمَنْ عَادَاهُ»
یعنی «خدایا! تو را گواه می‌گیرم که هر که او را دوست می‌دارد، دوست می‌دارم و هر که او را دشمن می‌دارد، دشمن می‌دارم».
و سرانجام این پیروی از خاندان عصمت و ولایت‌پذیری از آنان، آمادگی برای بذل جان خود و پدر و مادر و عزیزانش در راه آنان است:
«بِأَبِی أَنْتَ وَ أُمِّی یَا بْنَ رَسُولِ اللَّهِ»
یعنی «پدر و مادرم فدایت باد، ای فرزند پیامبر خدا!».

۵.۷.۸ - تأکید بر دودمان پاک

آیه تطهیر در قرآن بر طهارت کامل و عصمت اهل‌بیت پیامبر گواهی می‌دهد.
در فراز بعدی، زائر بر دودمان پاک و طاهر پیامبر، و شرافت نسبت اهل‌بیت (علیه‌السّلام)، دوری آنان از آلودگی‌های اعتقادی و اخلاقیِ دوران جاهلیّت گواهی می‌دهد:
«أَشْهَدُ أَنَّکَ کُنْتَ نُوراً فِی الْأَصْلَابِ الشَّامِخَةِ وَ الْأَرْحَامِ الطَّاهِرَةِ، لَمْ تُنَجِّسْکَ الْجَاهِلِیَّةُ بِأَنْجَاسِهَا، وَ لَمْ تُلْبِسْکَ الْمُدْلَهِمَّاتُ مِنْ ثِیَابِهَا»
یعنی «گواهی می‌دهم که تو، نوری در پشت‌های والا و زِهدان‌های پاک بودی. جاهلیت تو را به پلیدی‌هایش نیالود و جامه‌های چرکینش را به تو نپوشاند».

۵.۷.۹ - خصوصیات امام حسین و سایر ائمّه

نقشی که امامان شیعه، از جمله سیدالشهدا (علیه‌السّلام) در جامعه اسلامی داشته‌اند، نقش هدایت، رعایت، اعانت و حفاظت از آیین و اهل ایمان بوده است.
این خاندان، هم تکیه‌گاه مسلمانان، هم ستونِ اسلام و هم پناهگاه شیعه بودند.
امام در این فقره از زیارت، یکی از دعائم دین، ارکان مسلمین و معقِل مؤمنین به شمار آمده و با اوصافی چون: بَرّ، تقیّ، رضیّ، زکیّ، هادی و مهدی معرفی شده است، که همه امامان چنین بوده‌اند.
«وَ أَشْهَدُ أَنَّکَ مِنْ دَعَائِمِ الدِّینِ وَ أَرْکَانِ الْمُسْلِمِینَ وَ مَعْقِلِ الْمُؤْمِنِینَ، وَ أَشْهَدُ أَنَّکَ الْإِمَامُ الْبَرُّ التَّقِیُّ الرَّضِیُّ الزَّکِیُّ الْهَادِی الْمَهْدِیُّ»
یعنی «گواهی می‌دهم که تو از استوانه‌های دین و ستون‌های مسلمانان و قلعه مؤمنان هستی. گواهی می‌دهم که تو امامِ نیکوکار، پرهیزگار، پسندیده، پاک، راهنما و ره‌یافته هستی».
افزون بر این که امام حسین (علیه‌السّلام) پدر بقیه امامان بعدی است.
این از ویژگی‌های آن حضرت در روایات بیان شده که ائمه، از نسل اویند.
«وَ أَشْهَدُ أَنَّ الْأَئِمَّةَ مِنْ وُلْدِکَ»
یعنی «و گواهی می‌دهم که امامان از فرزندان تو هستند».

۵.۷.۱۰ - ایمان، تسلیم و تبعیّت

این سه عنصر، عوامل اصلی هدایت و سعادت در خطّ ائمه (علیه‌السّلام) است.
ما شیعیان، به امامت آنان ایمان داریم؛ «مؤمن بکم» و رجعت آنان در آخرالزّمان را باور کرده‌ایم؛ «وَبِإِیَابِکُمْ مُوقِنٌ» و با همه آیین‌ها و سنت‌های دینی آن را ابراز می‌کنیم و تسلیم محض و تبعیت کامل نسبت به آنان داریم؛ چه در مرحله قبلی، چه در مرحله عملی:
«وَ قَلْبِی لِقَلْبِکُمْ سِلْمٌ، وَ أَمْرِی لِأَمْرِکُمْ مُتَّبِعٌ»
یعنی «دلم تسلیم دل‌های شما و کارم پیرو فرمان شماست».
این ایمان و تسلیم و تبعیّت، عنصر دیگری را می‌طلبد به نام «نصرت».
همان‌گونه که یاران امام حسین (علیه‌السّلام) در کربلا به او ایمان داشتند و تسلیم فرمان و تابع حرکت امام بودند و با همه توان از آن حضرت دفاع کردند تا به فیض شهادت رسیدند، زائر حسینی در اربعین هم، همین مراتب و مراحل را ابراز می‌دارد و همه توان و امکانات خویش را در راه ائمه (علیه‌السّلام) قرار می‌دهد، تا خداوند اذن دهد و دولت کریمه اهل‌بیت، با رهبری حضرت ولیّ عصر شکل گیرد:
«وَ نُصْرَتِی لَکُمْ مُعَدَّةٌ، حَتَّى یَأْذَنَ اللَّهُ لَکُمْ»
یعنی «و یاری‌ام برای شما آماده است، تا آن‌که خداوند به شما اذن (ظهور) دهد».
این که امروز یاری ما به این خاندان چگونه می‌تواند باشد، جای تأمل و سخن بسیار دارد.
کدام عمل، در راستای مواضع ائمّه به شمار می‌آید؟
امکانات قابل عرضه ما برای «نصرت» چیست؟
زیرا فقط با شعار «گوش به فرمان توییم» مشکلی حلّ نمی‌شود.

۵.۷.۱۱ - درود پایانی

پایان‌بخش زیارت، این فراز است:
«صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْکُمْ، وَ عَلَى أَرْوَاحِکُمْ وَ أَجْسَادِکُمْ، وَ شَاهِدِکُمْ وَ غَائِبِکُمْ، وَ ظَاهِرِکُمْ وَ بَاطِنِکُمْ، آمِینَ رَبَّ الْعَالَمِینَ»
یعنی «درودهای خدا بر شما، بر روح‌ها و پیکرهایتان، بر حاضر و غایبتان و بر آشکار و نهانتان! آمین ای پروردگارِ جهانیان!».
در این فراز، اوّلاً در احترام و بزرگداشت آنان، «صلوات خدا» را بر آنان خواستار شده‌ایم، که برتر از درودهای ما بندگان است.
ثانیاً درودهای الهی را نسبت به همه آنان و همه جوانب حیاتشان خواستار شده‌ایم؛ چه بر روح و جانشان، چه بر پیکرهای مطهرشان، چه بر آنان که هستند یا نیستند، چه ظاهر و چه باطن، که شامل امامان معصوم شهید (علیه‌السّلام) نیز می‌شود که آمده‌اند و رفته‌اند، هم بر امام عصر که هم «ظاهر» است (هرچند از دید ما غایب است) و هم «شاهد» است (هرچند ما او را نمی‌بینیم).


۱. محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السّلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۸، ص۳۸۴.    
۲. محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السّلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۸، ص۳۸۵.    
۳. مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۱۰۱، ص۳۲۹.    
۴. مفید، محمد بن محمد، مسار الشیعه، ص۴۶.    
۵. طوسی، محمد بن حسن، مصباح المتهجد، ص۷۸۷.    
۶. مفید، محمد بن محمد، مسار الشیعه، ص۴۶.    
۷. طوسی، محمد بن حسن، مصباح المتهجد، ص۷۸۷.    
۸. سید بن طاووس، علی بن موسی، اللهوف فی قتلی الطفوف، ص۲۷۲-۲۷۳.    
۹. قاضی طباطبایی، سیدمحمدعلی، تحقیق دربارۀ اول اربعین حضرت سیدالشهدا، ص۲۱.
۱۰. قمی، عباس، منتهی الامال، ج۱، ص۶۲۱.    
۱۱. ابن نما حلی، محمد بن جعفر، مثیر الاحزان، ص۱۰۷.    
۱۲. سید ابن‌ طاووس، علی بن موسی، الملهوف علی قتلی الطفوف، ص٢٢٥.    
۱۳. طوسی، محمد بن حسن، مصباح المتهجد، ص۷۸۷.    
۱۴. طوسی، محمد بن حسن، مصباح المتهجد، ص۷۸۷.    
۱۵. ابن‌ طاووس، علی بن موسی، الاقبال بالاعمال الحسنه، ج۳، ص۱۰۰.    
۱۶. محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السّلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۸، ص۳۹۸.    
۱۷. ر. ک:مطهری، مرتضی، حماسه حسینی، ج۱، ص۳۰.    
۱۸. محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السّلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۸، ص۳۹۸.    
۱۹. مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۹۸، ص۳۳۵-۳۳۶.    
۲۰. مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۹۸، ص۳۳۴.    
۲۱. محدث نوری، حسین، لؤلؤ و مرجان، ص۱۶۱-۱۶۲.
۲۲. محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السّلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۸، ص۳۹۴.    
۲۳. قمی، عباس، منتهی الآمال، ج۱، ص۶۲۱.    
۲۴. محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السّلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۸، ص۳۹۵.    
۲۵. شعرانی، ابوالحسن، ترجمه کتاب نفس المهموم، ص٤٣١.
۲۶. مطهری، مرتضی، حماسه حسینی، ج۱، ص۳۰.    
۲۷. ر. ک: آیتی، محمدابراهیم، بررسی تاریخ عاشورا، ص۱۳۹.
۲۸. محدث نوری، حسین، لؤلؤ و مرجان، ص۱۶۱-۱۶۲.
۲۹. محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السّلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۸، ص۳۹۴.    
۳۰. قمی، عباس، منتهی الآمال، ج۱، ص۶۲۱.    
۳۱. محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السّلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۸، ص۳۹۵.    
۳۲. آیتی، محمدابراهیم، بررسی تاریخ عاشورا، ص١٤٨ـ١٥٠.
۳۳. شهیدی، سیدجعفر، زندگانی فاطمه زهرا، ص٢٦١.
۳۴. جعفریان، رسول، تأملی در نهضت عاشورا، ص۲۱۶-۲۱۷.
۳۵. بیرونی، ابوریحان، الآثار الباقیة عن القرون الخالیة، ص۳۳۱.
۳۶. مستوفی هروی، محمد بن احمد، ترجمة الفتوح، ص۹۱۶.
۳۷. کاشفی، حسین، روضة الشهداء، ص۴۸۵.    
۳۸. ابراهیم بن محمد نیشابوری اسفراینی، نور العین فی مشهد الحسین، ص۷۲.    
۳۹. قاضی طباطبایی، سیدمحمدعلی، تحقیق درباره اول اربعین حضرت سیدالشهدا ص۶۰.
۴۰. قاضی طباطبایی، سیدمحمدعلی، تحقیق درباره اول اربعین حضرت سیدالشهدا ص۲۲۱.
۴۱. قاضی طباطبایی، سیدمحمدعلی، تحقیق درباره اول اربعین حضرت سیدالشهدا ص٢٩٤.
۴۲. طباطبایی، سیدعبدالعزیز، اهل البیت فی المکتبة العربیة، ص۶۵۴-۶۵۵.    
۴۳. بهایی، بهاءالدین محمد، توضیح المقاصد، ص۶ـ۷.
۴۴. اشراقی، میرزامحمد، الاربعین الحسینیة، ص٢٠٥.
۴۵. قاضی طباطبایی، سیدمحمدعلی، تحقیق درباره اول اربعین حضرت سیدالشهدا، ص۲۷۶-۲۷۷.
۴۶. سید بن طاووس، علی بن موسی، اللهوف فی قتلی الطفوف، ص۲۷۲-۲۷۳.    
۴۷. بیرونی، ابوریحان، الآثار الباقیة عن القرون الخالیة، ص۳۳۱.
۴۸. مستوفی هروی، محمد بن احمد، ترجمة الفتوح، ص۹۱۶.
۴۹. کاشفی، حسین، روضة الشهداء، ص۴۸۵.    
۵۰. ابراهیم بن محمد نیشابوری اسفراینی، نور العین فی مشهد الحسین، ص۷۲.    
۵۱. بهایی، بهاءالدین محمد، توضیح المقاصد، ص۶ـ۷.
۵۲. محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السّلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۸، ص۳۸۴.    
۵۳. محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السّلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۸، ص۳۸۵.    
۵۴. مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۱۰۱، ص۳۲۹.    
۵۵. مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۶۵، ص۱۳۰.    
۵۶. ابن‌ طاووس، علی بن موسی، الاقبال بالاعمال الحسنه، ج۳، ص۱۰۰.    
۵۷. محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السّلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۸، ص۴۰۱.    
۵۸. ابن نما حلی، محمد بن جعفر، مثیر الاحزان، ص۱۰۷.    
۵۹. سید ابن‌ طاووس، علی بن موسی، الملهوف علی قتلی الطفوف، ص٢٢٥.    
۶۰. طوسی، محمد بن حسن، مصباح المتهجد، ص۷۸۷.    
۶۱. ابن‌ طاووس، علی بن موسی، الاقبال بالاعمال الحسنه، ج۳، ص۱۰۰.    
۶۲. محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السّلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۸، ص۳۹۸.    
۶۳. محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السّلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۸، ص۳۸۴.    
۶۴. محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السّلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۸، ص۳۸۵.    
۶۵. مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۱۰۱، ص۳۲۹.    
۶۶. مفید، محمد بن محمد، مسار الشیعه، ص۴۶.    
۶۷. طوسی، محمد بن حسن، مصباح المتهجد، ص۷۸۷.    
۶۸. سید ابن‌ طاووس، علی بن موسی، الملهوف علی قتلی الطفوف، ص٢٢٥.    
۶۹. محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السّلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۸، ص۴۰۱.    
۷۰. طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۳، ص۳۷۱.    
۷۱. یعقوبی، احمد، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۳۴.    
۷۲. الطبری، ابوجعفر محمد بن جریر بن یزید بن کثیر بن غالب (متوفای۳۱۰)، تاریخ الطبری، ج۸، ص۱۷۳.    
۷۳. حموی، یاقوت بن عبدالله، معجم الادباء، ج۳، ص۱۲۰۳.    
۷۴. طوسی، ‌ محمد بن حسن، رجال کشی، ص۲۹۳.    
۷۵. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۱، ص۴۹۸.    
۷۶. ابن سعد، محمد، «ترجمة الحسین و مقتله»، فصلنامه تراثنا، ش ۱۰، ص۱۹۰.
۷۷. سید ابن‌ طاووس، علی بن موسی، الملهوف علی قتلی الطفوف، ص۲۰۸.    
۷۸. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۴۶۰.    
۷۹. مفید، محمد بن محمد، الارشاد، ج۲، ص١١٤-۱۱٩.    
۸۰. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۴۶۳.    
۸۱. عسقلانی، ابن حجر، لسان المیزان، ج۴، ص۳۸۶.    
۸۲. سید ابن‌ طاووس، علی بن موسی، الاقبال بالاعمال الحسنة، ج۳، ص۱۰۱.    
۸۳. صدوق، محمد بن علی، الامالی، مجلس ۳۱، ص۲۳۱، ح۴.    
۸۴. سید ابن طاووس، علی بن موسی، الملهوف علی قتلی الطفوف، ص۲۲۲.    
۸۵. ابن نما حلی، محمد بن جعفر، مثیر الاحزان، ص۱۰۲-۱۰۳.    
۸۶. مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۴۵، ص۱۴۰.    
۸۷. نیشابوری، ابن فتال، روضة الواعظین، ص۱۹۲.    
۸۸. تمیمی مغربی، نعمان بن محمد، شرح الاخبار فی فضائل الائمة الاطهار، ج۳، ص٢٦٩.    
۸۹. ابن سعد، محمد بن سعد، ترجمة الامام الحسین (علیه‌السّلام) و مقتله من القسم غیر المطبوع من کتاب الطبقات الکبری، ص۸۵.    
۹۰. خوارزمی، موفق بن احمد، مقتل الحسین، ج۲، ص۸۳.    
۹۱. ابن جوزی، یوسف، تذکرة الخواص، ص۲۳۹.    
۹۲. ابن کثیر، اسماعیل بن کثیر، البدایة والنهایة، ج۸، ص۲۰۴.    
۹۳. ابن عماد حنبلی، عبدالحی بن احمد، شذرات الذهب فی اخبار من ذهب، ابن عماد الحنبلی، ج۱، ص۲۷۵.    
۹۴. خوارزمی، موفق بن احمد، مقتل الحسین، ج۲، ص۸۳.    
۹۵. ابن‌ عساکر، علی بن حسن، تاریخ مدینة دمشق، ج۶۹، ص۱۶۱.    
۹۶. ابن جوزی، یوسف، تذکرة الخواص، ص۲۳۹.    
۹۷. ابن کثیر، اسماعیل بن کثیر، البدایة والنهایة، ج۸، ص۲۰۴.    
۹۸. خوارزمی، موفق بن احمد، مقتل الحسین (علیه‌السّلام)، ج۲، ص۸۳.    
۹۹. ابن‌ عساکر، علی بن حسن، ابن‌ عساکر، علی بن حسن، تاریخ مدینة دمشق، ج۶۹، ص۱۶۱.    
۱۰۰. خوارزمی، موفق بن احمد، مقتل الحسین (علیه‌السّلام)، ج۲، ص۸۴.    
۱۰۱. ابن‌ عساکر، علی بن حسن، تاریخ مدینة دمشق، ج۶۹، ص۱۶۱.    
۱۰۲. ابن عبدالظاهر، عبدالله بن عبدالظاهر، الروضة البهیة الزاهرة فی خطط المعزیة القاهرة، ص۳۰.
۱۰۳. مقریزی، احمد بن علی، الخطط المقریزیة، ج۲، ص۲۰۴.
۱۰۴. ابن نما حلی، محمد بن جعفر، مثیر الاحزان، ص۱۰۷.    
۱۰۵. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۴، ص۵۷۱.    
۱۰۶. ابن قولویه، جعفر بن محمد، کامل الزیارات، ص۳۱.    
۱۰۷. ذهنی تهرانی، محمدجواد، ترجمه کامل الزیارات، ص۹۷.    
۱۰۸. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج۴، ص۵۷۱.    
۱۰۹. ابن قولویه، جعفر بن محمد، کامل الزیارات، ص۳۱.    
۱۱۰. ذهنی تهرانی، محمدجواد، ترجمه کامل الزیارات، ص۹۸.    
۱۱۱. ابن قولویه، جعفر بن محمد، کامل الزیارات، ص۳۱-۳۲.    
۱۱۲. ذهنی تهرانی، محمدجواد، ترجمه کامل الزیارات، ص۹۹.    
۱۱۳. ابن قولویه، جعفر بن محمد، کامل الزیارات، ص۳۱-۳۲.    
۱۱۴. ذهنی تهرانی، محمدجواد، ترجمه کامل الزیارات، ص۱۰۶.    
۱۱۵. مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج٤٥، ص١٤٥.    
۱۱۶. سید بن طاووس، علی بن موسی، اللهوف فی قتلی الطفوف، ص۲۷۲-۲۷۳.    
۱۱۷. ابن شهر آشوب، محمد بن علی، مناقب آل ابی طالب، ج۴، ص۷۷.    
۱۱۸. بیرونی، ابوریحان، الآثار الباقیة عن القرون الخالیة، ص۳۳۱.
۱۱۹. مستوفی هروی، محمد بن احمد، ترجمة الفتوح، ص۹۱۶.
۱۲۰. قرطبی، محمد بن احمد، التذکرة فی امور الموتی و امور الآخرة، ج۲، ص٦٦٨.
۱۲۱. نویری، شهاب الدین، نهایة الارب فی فنون الادب، ج۲۰، ص۴۷۶.    
۱۲۲. مناوی، عبدالروف، فیض القدیر، ج۱، ص٢٦٥.    
۱۲۳. محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السّلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۸، ص۲۲۸.    
۱۲۴. محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السّلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۸، ص۲۲۶.    
۱۲۵. محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السّلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۸، ص۲۲۷.    
۱۲۶. ابو‌مخنف کوفی، لوط بن یحیی، مقتل الحسین (علیه‌السّلام)، ص۲۲۱.    
۱۲۷. محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السّلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۸، ص۲۳۲.    
۱۲۸. یاقوت حموی، یاقوت بن عبدالله، معجم البلدان، ج۲، ص۲۸۴.    
۱۲۹. ابن عدیم، عمر بن احمد، بغیه الطلب فی تاریخ حلب، ج۱، ص۴۱۱.    
۱۳۰. محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السّلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۸، ص۲۲۹.    
۱۳۱. ر. ک: قاضی طباطبایی، سیدمحمدعلی، تحقیق درباره اول اربعین حضرت سیدالشهدا، ص۳۳-۵۷.
۱۳۲. بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۳، ص۲۰۶.    
۱۳۳. مفید، محمد بن محمد، الارشاد، ج۲، ص۱۱۴.    
۱۳۴. سبط بن جوزی، یوسف، تذکرة الخواص، ص۲۳۴.    
۱۳۵. کفعمی، ابراهیم بن علی، المصباح، ص۵۱۰.    
۱۳۶. ذهبی، شمس‌الدین، تاریخ الاسلام، ج۵، ص۱۰۷.    
۱۳۷. ذهبی، شمس‌الدین، سیر اعلام النبلاء، ج۳، ص۳۰۴.    
۱۳۸. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۴۵، ص۱۹۷.    
۱۳۹. مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار ج۱، ص۱۳۱.    
۱۴۰. مفید، محمد بن محمد، الاختصاص، ص۲۴۴.    
۱۴۱. محمدی ری‌شهری، محمد، میزان الحکمه، ج۳، ص۲۰۵۶.    
۱۴۲. مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار ج۵۳، ص۳۲۶.    
۱۴۳. صدوق، محمد بن علی‌، عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج۱، ص۷۴.    
۱۴۴. صدوق، محمد بن علی‌، عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج۱، ص۴۱.    
۱۴۵. حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، ج۱۸، ص۶۶.    
۱۴۶. حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، ج۳، ص۲۸۵.    
۱۴۷. مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار ج۸۱، ص۳۷۶.    
۱۴۸. صدوق، محمد بن علی‌، من لا یحضره الفقیه، ج۱، ص۱۶۵.    
۱۴۹. صدوق، محمد بن علی‌، الخصال، ص۵۳۸.    
۱۵۰. مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار ج۹۳، ص۳۸۳.    
۱۵۱. حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، ج۷، ص۱۱۸.    
۱۵۲. ابن مشهدی، ابوعبدالله، المزار الکبیر، ص۶۶۳.    
۱۵۳. صدوق، محمد بن علی‌، الخصال، ج۲، ص۵۳۴.    
۱۵۴. مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار ج۷۹، ص۱۳۵.    
۱۵۵. حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، ج۱۷، ص۲۶۳.    
۱۵۶. ابن قولویه، جعفر بن محمد، کامل الزیارات، ص۸۳.    
۱۵۷. حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعة، ج۱۴، ص۴۷۸.    
۱۵۸. ابن‌قولویه قمی، جعفر بن محمد، کامل الزیارات، ص۱۲۶-۱۲۷.    
۱۵۹. شیخ مفید، محمد بن محمد، المزار، ص۵۲.    
۱۶۰. شیخ طوسی، محمد بن حسن، تهذیب الاحکام، ج۶، ص۵۲، باب ۱۶ باب فضل زیارته.    
۱۶۱. حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعة، ج۱۴، ص۴۷۸، ح۱۹۶۴۴.    
۱۶۲. حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعة، ج۱۴، ص۴۷۸، ح۱۹۶۴۳.    
۱۶۳. طوسی، محمد بن حسن، مصباح المتهجد، ص۷۸۸.    
۱۶۴. طوسی، محمد بن حسن، تهذیب الاحکام، ج۶، ص۵۲.    
۱۶۵. مفید، محمد بن محمد، المزار، ص۵۳.    
۱۶۶. طوسی، محمد بن حسن، مصباح المتهجد، ص۷۸۸.    
۱۶۷. حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعة، ج۱۴، ص۴۷۸، ح۱۹۶۴۵.    
۱۶۸. علامه مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۱۰۱، ص۳۳۱.    
۱۶۹. قمي، محمد بن حسن، العقد النضيد و الدر الفريد في فضائل أمير المؤمنين وأهل بيت النبي ( عليهم‌السلام)، ص۴۶.
۱۷۰. قمی، شیخ عباس، مفاتیح الجنان، زیارت اربعین.
۱۷۱. علامه مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۱۰۱، ص۱۹۵.    
۱۷۲. محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السّلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۸، ص۳۸۴.    
۱۷۳. محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السّلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۸، ص۳۸۵.    
۱۷۴. مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۱۰۱، ص۳۲۹.    
۱۷۵. مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۶۵، ص۱۳۰.    
۱۷۶. سید ابن طاووس، علی بن موسی اللهوف فی قتلی الطفوف، ص۱۱۴.    
۱۷۷. ابن نما حلی، محمد بن جعفر، مثیر الاحزان، ص۱۰۷.    
۱۷۸. سید ابن‌ طاووس، علی بن موسی، الملهوف علی قتلی الطفوف، ص٢٢٥.    
۱۷۹. طوسی، محمد بن حسن، مصباح المتهجد، ص۷۸۷.    
۱۸۰. ابن‌ طاووس، علی بن موسی، الاقبال بالاعمال الحسنه، ج۳، ص۱۰۰.    
۱۸۱. محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السّلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۸، ص۳۹۸.    
۱۸۲. محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السّلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۸، ص۳۸۴.    
۱۸۳. محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السّلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۸، ص۳۸۵.    
۱۸۴. مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۱۰۱، ص۳۲۹.    
۱۸۵. مفید، محمد بن محمد، مسار الشیعه، ص۴۶.    
۱۸۶. طوسی، محمد بن حسن، مصباح المتهجد، ص۷۸۷.    
۱۸۷. طوسی، محمد بن حسن، مصباح المتهجد، ج۱، ص۷۸۸.    
۱۸۸. طبری، محمد بن علی، بشاره المصطفی، ص۱۲۶.    
۱۸۹. سید ابن طاووس، علی بن موسی، مصباح الزائر، ص۲۸۶.    
۱۹۰. مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۹۸، ص۳۲۹.    
۱۹۱. محمدی ری‌شهری، محمد، دانشنامه امام حسین (علیه‌السلام) بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ج۱۲، ص۹۶.    
۱۹۲. حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعة، ج۱۴، ص۴۷۸.    
۱۹۳. طوسی، محمد بن حسن، مصباح المتهجد، ص۷۸۸.    
۱۹۴. علامه مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۱۰۱، ص۳۳۱.    
۱۹۵. طوسی، محمد بن حسن، مصباح المتهجد، ص۷۸۸.    
۱۹۶. طوسی، محمد بن حسن، تهذیب الاحکام، ج۶، ص۵۲.    
۱۹۷. مفید، محمد بن محمد، المزار، ص۵۳.    
۱۹۸. حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعة، ج۱۴، ص۴۷۸.    
۱۹۹. سید بن طاووس، علی بن موسی، اللهوف فی قتلی الطفوف، ص۲۷۲-۲۷۳.    
۲۰۰. ابن شهر آشوب، محمد بن علی، مناقب آل ابی طالب، ج۴، ص۷۷.    
۲۰۱. مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۱۰۱، ص٣٣٤.    
۲۰۲. حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعة، ج۱۴، ص۴۷۸.    
۲۰۳. حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعة، ج۱۴، ص۴۷۸، ح۱۹۶۴۳.    
۲۰۴. طوسی، محمد بن حسن، مصباح المتهجد، ص۷۸۷.    
۲۰۵. سید ابن طاووس، علی بن موسی، اقبال الاعمال، ج۲، ص۵۹۰.    
۲۰۶. طوسی، محمد بن حسن، مصباح المتهجد، ص۷۸۸.    
۲۰۷. سید ابن طاووس، علی بن موسی، اقبال الاعمال، ج۲، ص۵۹۰.    
۲۰۸. سید ابن طاووس، علی بن موسی، اقبال الاعمال، ج۲، ص۵۹۰.    
۲۰۹. سید ابن طاووس، علی بن موسی، اقبال الاعمال، ج۲، ص۵۹۰.    
۲۱۰. سید ابن طاووس، علی بن موسی، اقبال الاعمال، ج۲، ص۵۹۰.    
۲۱۱. سید ابن طاووس، علی بن موسی، اقبال الاعمال، ج۲، ص۵۹۰.    
۲۱۲. مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۴۴، ص۱۹۲.    
۲۱۳. محمدی ری‌شهری، محمد، میزان الحکمه، ج۲، ص۹۸۲.    
۲۱۴. سید ابن طاووس، علی بن موسی، اقبال الاعمال، ج۲، ص۵۹۰.    
۲۱۵. سید ابن طاووس، علی بن موسی، اقبال الاعمال، ج۲، ص۵۹۰.    
۲۱۶. سید ابن طاووس، علی بن موسی، اقبال الاعمال، ج۲، ص۵۹۰.    
۲۱۷. سید ابن طاووس، علی بن موسی، اقبال الاعمال، ج۲، ص۵۹۰.    
۲۱۸. سید ابن طاووس، علی بن موسی، اقبال الاعمال، ج۲، ص۵۹۰.    
۲۱۹. احزاب/سوره۳۳، آیه۳۳.    
۲۲۰. سید ابن طاووس، علی بن موسی، اقبال الاعمال، ج۲، ص۵۹۰.    
۲۲۱. سید ابن طاووس، علی بن موسی، اقبال الاعمال، ج۲، ص۵۹۰.    
۲۲۲. سید ابن طاووس، علی بن موسی، اقبال الاعمال، ج۲، ص۵۹۰.    
۲۲۳. قمی، عباس، مفاتیح الجنان، ج۱، ص۵۶۹.    
۲۲۴. طوسی، محمد بن حسن، مصباح المتهجد، ج۱، ص۷۸۹.    
۲۲۵. سید ابن طاووس، علی بن موسی، اقبال الاعمال، ج۲، ص۵۹۱.    
۲۲۶. مشهدی، محمد بن جعفر، المزار الشریف، ج۱، ص۵۱۶.    
۲۲۷. طوسی، محمد بن حسن، مصباح المتهجد، ج۱، ص۷۸۹.    



• پیشوایی، مهدی، مقتل جامع سیدالشهداء، ج۲، ص۲۷۹-۳۱۱.






جعبه ابزار