اين نوع بديع را به «اسلوب حكيم» نام نهادهاند. آنان از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم دربارۀ هلال سؤال كردند كه چرا اول كوچك به نظر مىآيد و بعدا كمكم بزرگ مىشود تا نورش كامل مىگردد؟ آنها را به حكمت «اهله» متوجه كرده و انگار مىگويد: براى شما بهتر آن است كه از خالق اهله سؤال كنيد؛ نه از علت و سبب ازدياد آن در اول ماه و نقص آن در آخر ماه. علماى بلاغت اين نوع تعبير را «اسلوب حكيم» نام نهادهاند.
۲ -
(اَلشَّهْرُ اَلْحَرٰامُ بِالشَّهْرِ اَلْحَرٰامِ)
در آن ايجاز به حذف قرار دارد و تقدير آن چنين است: زير پا نهادن حرمت ماه حرام با هتك حرمت ماه حرام برابر است. و به ايجاز حذف موسوم است.
روايت شده است كه يكى از اصحاب به لشكريان روم حمله كرد و داخل صفوف آنان شد، مردم بانگ برداشتند كه سبحان اللّه به دست خود، خود را به هلاكت و خطر انداخت. ابو ايوب انصارى گفته است: وقتى كه خداى قادر اسلام را غالب كرد و ياورانش فزونى يافتند، اين آيه دربارۀ ما، جماعت انصار نازل شد، گفتيم: اىكاش! در مورد اموال خود به درستى عمل مىكرديم و آنچه را كه ضايع شده بود اصلاح مىكرديم، به همين مناسبت آيۀ زير نازل شد:
تهلكه عبارت است از توجه به اموال و دويدن به دنبال دنيا و ترك جهاد در راه خدا، ازاينرو ابو ايوب تا دم شهادت هميشه در راه خدا در جهاد بود و در سرزمين روم (استانبول فعلى) دفن شد.
يادآورى: تمام سؤالهايى كه در قرآن وارد شدهاند به «قل» بدون «فا» جوابش آمده است جز در سورۀ «طه» كه آمده است: «فقل ينسفها ربى نسفا» كه جواب با «فا» آمده است و حكمت آن عبارت است از اين كه در تمام آنها جواب بعد از سؤال آمده است اما در سورۀ طه جواب قبل از سؤال آمده است؛ زيرا تقدير آن چنين است: اگر دربارۀ كوه ها از تو سؤال شود، بگو: خدايم آنها را از بيخ برمى كند.
[۳]صابونی، محمد علی، ترجمه فارسی صفوة التفاسیر، ج۱، ص۲۲۶.